فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - سال هشتم شماره 19 (زمستان 1397)
  • سال هشتم شماره 19 (زمستان 1397)
  • 296 صفحه، بهای روی جلد: 250,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1397/12/15
  • تعداد عناوین: 12
|
  • بابک شیخ بیکلو اسلام *، احمد چایچی امیرخیز، حمیدرضا ولی پور صفحات 7-26
    در عصر هولوسن، با وجود افزایش پایداری اقلیمی نسبت به عصر آخرین یخبندان، اما تغییرات اقلیمی ناگهانی و شدیدی، به طور مکرر و دوره ای، در مقیاس های جهانی و منطقه ای رخ داده اند؛ به طوری که بر فرهنگ و شیوه ی زندگی جوامع انسانی تاثیر گذاشته است. واکنش های انسانی موثر به این رویدادهای اقلیمی، همیشه از طریق سازگاری و یا مهاجرت ممکن بوده است. دوره های سرمایش و گرمایش که با پیامدهای طبیعی همچون: خشک سالی های شدید، توفان های گرد و غبار، امواج گرما و سرما، بارش های حدی و وقوع سیل های سهمگین همراه بوده اند، به دلیل تخریب و کاهش محصولات کشاورزی، بروز قحطی، درگیری های اجتماعی، مهاجرت های گسترده، آوارگی، شیوع امراض کشنده و افزایش مرگ ومیر، بر روی سلامتی جسم و روان انسان ها نیز تاثیرات قابل ملاحظه ای داشته اند. این پژوهش در پی پاسخ گویی به این پرسش اصلی است که تغییرات اقلیمی ناگهانی و شدید هولوسن چگونه باعث تضعیف و اضمحلال فرهنگ های پیش از تاریخی منطقه ی فرهنگی شمال ایران مرکزی شده اند؟ با توجه به این که مجموعه ی پیامدهای مذکور در جریان تغییر اقلیمی کنونی جهان (گرمایش زمین) در حال وقوع هستند و همچنین، از دوران تاریخی شواهد و مستنداتی در این خصوص، موجود است؛ این احتمال وجود دارد که فرهنگ های پیش از تاریخی نیز طی دوره های تغییر اقلیم به علل ذکر شده، دچار افول و فروپاشی شده باشند. بنابراین، این پژوهش به ارتباط احتمالی فرهنگ-اقلیم در منطقه ی فرهنگی شمال ایران مرکزی طی هزاره های هفتم تا پنجم قبل ازمیلاد می پردازد. بر طبق مطالعات دیرین اقلیم شناختی و اطلاعات باستان شناختی، در این مدت، وقوع دست کم چهار تغییر اقلیمی موثر محتمل است که می توانستند معیشت ساکنان این منطقه را دچار چالش و اختلال کنند. احتمالا در بخش اعظمی از دوره ی فرهنگی سیلک I شرایط اقلیمی خشکی حاکم بوده است، ولی در اواخر این دوره و همچنین، مرحله ی چشمه علی قدیم، اقلیم نسبتا معتدل و مرطوبی حاکم شده است. به نظر می رسد، بین حدود 5300-5000 ق.م.، اولین دوره ی شکوفایی فرهنگی در شمال ایران مرکزی رخ داده باشد، و دومین دوره ی پیشرفت، مربوط به مرحله ی چشمه علی جدید، بین حدود 4700-4400 ق.م. بوده است. در اواخر هزاره ی پنجم قبل ازمیلاد یک افول فرهنگی و کاهش تعداد استقرارها در بیشتر نواحی این منطقه دیده می شود که احتمالا در ارتباط با وقوع یک دوره ی خشک اقلیمی بوده است.
    کلیدواژگان: شمال ایران مرکزی، تغییر اقلیم هولوسن، واکنش فرهنگی، سیلک، چشمه علی
  • مرتضی خانی پور*، کمال الدین نیک نامی صفحات 27-46
    در حوزه ی فرهنگی فارس، بازه ی زمانی نیمه ی دوم هزاره ی هفتم قبل ازمیلاد، تحت عنوان «دوره ی موشکی» معرفی شده است؛ در این دوره، الگوهای معیشتی فارس از معیشت مبتنی بر کشاورزی به معیشت مبتنی بر شکارورزی تغییر کرده و سپس در اوایل هزاره ی ششم قبل ازمیلاد، هم زمان با «دوره ی جری» معیشت کشاورزی به شیوه ی آبیاری تبدیل می گردد که این موضوع تحلیل های متفاوتی را به همراه داشته است. جهت شناخت و تحلیل بهتر این تغییرات معیشتی نیاز است تا دیگر دره های فارس نیز مورد بررسی قرار گیرند تا بتوان به تحلیلی جامع تر دست یافت. طی بررسی های باستان شناسی حوضه ی رودخانه ی بوانات از سطح محوطه ی هرمنگان، سفال های دوره ی نوسنگی شناسایی گردید. جهت تعیین عرصه ی محوطه، گاهنگاری مطلق و نسبی دوره ی نوسنگی در منطقه ی بوانات، شناخت شاخصه های فرهنگی، بررسی و شناخت شیوه ی معیشت براساس مطالعه ی یافته های گیاهی و استخوانی و برهمکنش های منطقه ای و فرامنطقه ای منطقه ی بوانات در دوره ی نوسنگی، این محوطه مورد کاوش قرار گرفت. در این مقاله سعی بر این است تا در ابتدا، یافته های به دست آمده از نخستین فصل کاوش معرفی گردد؛ سپس جایگاه این محوطه را در نوسنگی فارس تبیین نماییم. با توجه به اهداف مقاله، این پرسش مطرح شد که، محوطه ی هرمنگان مربوط به چه دوره ای است؟ ساختارهای اقتصادی مردمان ساکن در این محوطه چگونه بوده و برهمکنش های منطقه ای و فرامنطقه ای آن در طول دوران استقراری چگونه بوده است؟ طی کاوش های صورت گرفته، دو فاز استقراری شناسایی شد، با توجه به پژوهش های صورت گرفته، به نظر می رسد در نیمه ی دوم هزاره ی هفتم قبل ازمیلاد بر اثر تغییرات اقلیمی مردمانی از دیگر دشت های فارس به این منطقه کوچ کرده اند. فاز قدیمی تر را با توجه به عدم وجود معماری، کمی ضخامت نهشته ها، وجود اجاق های متعدد می توان استقراری فصلی دانست و فاز جدیدتر را با توجه به وجود معماری مربوط به استقرار دائم تاریخ گذاری کرد. با توجه به مقایسه ی یافته های کاوش نیز این محوطه را می توان به نیمه ی دوم هزاره ی هفتم قبل ازمیلاد دانست که مواد فرهنگی آن قابل مقایسه با تل موشکی، تل جری ب، تل بشی، تپه رحمت آباد و کوشک هزار است.
    کلیدواژگان: حوضه رودخانه بوانات، محوطه هرمنگان، دوره نوسنگی، دوره موشکی
  • مجید ضیغمی*، عباس مترجم، روح الله یوسفی زشک صفحات 47-66
    موضوع اصلی دوره بندی و گاه شناسی باستان شناختی، مساله ی شاخصه های زمانی و مکانی مجموعه های مواد فرهنگی ست. بر همین اساس، اجزاء سازنده ی محوطه های باستانی به عنوان مواد بنیادین مقایسه ی تشابهات فرهنگی، از اهمیت بالایی برخوردارند؛ و هرگونه خطایی در تشخیص شاخص بودن آن ها، انعکاس مستقیمی در الگویابی های گسترده تر مکانی و زمانی خواهد داشت. با وجود کمیت نسبتا خوب فعالیت های باستان شناختی مرکز فلات ایران در دهه های اخیر، گاه نگاری ها و دوره بندی های صورت گرفته برای پیش ازتاریخ منطقه که عموما متکی بر تقسیم بندی بیش از هشتاد ساله ی سیلک کاشان هستند، تغییر چندانی نکرده اند؛ در حالی که بعضا معدود تلاش هایی برای اعمال اصلاحاتی در دوره بندی پیش از تاریخ فلات مرکزی ایران صورت گرفته، اما نتایج مطالعات اخیر، نشان دهنده ی ناتوانی آن ها در ارائه ی تصویری روشن از فرآیند تحولات فرهنگی ادوار مختلف پیش از تاریخی منطقه است. از همین رو، به نظر می رسد که تجزیه و تحلیل فرآیند تحولات گاه شناسانه ی منطقه و رویکردهای حاکم بر آن، سنجش کیفیت دوره بندی ها و تقسیمات گاه شناختی صورت گرفته و چرایی عدم تغییر تقسیمات پیشین و ناکامی تلاش های انجام شده تا به امروز، موضوعات مهمی هستند که پاسخ گویی به آن ها برای اصلاح و تغییر رویکردها و تقسیمات ارائه شده، ضروری ست. محتمل ترین گزینه آن ست که ضعف در مبانی نظری و اصول فعالیت های میدانی باستان شناسی را عامل چنین اتفاقاتی بدانیم؛ اما، نتایج تحلیل هایی که بر مبنای سنجش فرآیند تحول فعالیت های پژوهشی طولانی مدت منطقه، در مقایسه با تحولات تعاریف و رویکردهای نظری و عملی باستان شناسی اروپا و آمریکا به دست آمده اند، نشان دهنده ی آن ست که این عدم موفقیت، علاوه بر موارد فوق، به واسطه ی بی توجهی به رویدادهای فرهنگی کوتاه مدت و برداشت های ضعیف و انعطاف ناپذیر هنجاری از مفهوم فرهنگ، حاصل آمده اند؛ چرا که در طول قرن گذشته، به واسطه ی حصول تغییرات بسیار در تعریف مفاهیم تغییر فرهنگی، گاه شناسی و دوره بندی، مطالعات باستان شناختی به سود به رسمیت شناخته شدن تمایزات درون منطقه ای و محوطه ای، و معیارهای زمانی کوتاه مدت تر، از تعاریف انعطاف ناپذیر هنجاری فاصله گرفته؛ و با پذیرش سیالیت مرزهای فرهنگی در ابعاد زمانی و مکانی آن، بر دقت نظر خود در تشخیص و تمییز فرآیندهای فرهنگی افزوده اند. در این میان تداوم مطالعات کاوش هایی نظیر میمون آباد نیز، منجر به آشکار شدن خطاهای فراوانی در گاه شناسی و فرآیند تحولات درون منطقه ای شده که تاکید مجددی بر ضرورت بازبینی مطالعات و تقسیم بندی های گذشته ی پیش ازتاریخ فلات مرکزی ایران دارد.
    کلیدواژگان: دوره بندی، هزاره ی چهارم قبل ازمیلاد، فلات مرکزی، تپه سیلک، تپه میمون آباد، باستان شناسی ایران
  • امیر صادق نقشینه * صفحات 67-86
    معماری هخامنشی به استفاده از تالارهای ستوندار معروف است، ولی ساخت چنین تالارهایی در پیش از دوره ی هخامنشی نیز در ایران معمول بوده است. از دوره ی ماد در نوشیجان و گودین، بناهایی با تالار ستوندار کشف شده است؛ علاوه بر این، در: باباجان، زیویه، حسنلو، کردلر و بسطام نیز نظیر این ساختمان ها وجود دارند. در این بین، قدیمی ترین نمونه ها به حسنلو تعلق دارند که در آنجا در سه دوره ی پی درپی V،IVc و IVb، با تاریخ حدود 1250 تا 800 ق.م.، مجموعا تعداد هفت ساختمان دارای تالار ستوندار به دست آمده اند. ویژگی مشترک اصلی این ساختمان ها، بخش مرکزی آن ها است که به شکل تالاری ستونداری ساخته می شد، علاوه بر این اجزاء و عناصر مشترک دیگری نیز در بین آن ها وجود دارند؛ همچون: رواق ورودی، پیشخوان، راه پله ای مارپیچ در یک طرف پیشخوان، اتاق های جانبی در اطراف تالار، ستون ها و سکوهای چسبیده به دیوارهای تالار و تختگاهی در مقابل ورودی تالار. به کارگیری این ویژگی های مشترک به مدت چند قرن در معماری حسنلو ادامه می یابد و منجر به شکل گیری سنت معماری خاصی می گردد. در مورد خاستگاه و الگوی اولیه ی این سبک معماری، همچنین تداوم و تحولات بعدی آن تا دوره ی هخامنشی، نظریات مختلفی مطرح شده است. برخی از پژوهشگران خاستگاه این سبک را در خارج از فلات ایران جستجو کرده، برخی دیگر برای آن سیر تحولی تک خطی و یا چندخطی در نظر گرفته اند، که اغلب این نظرات بر پایه ی «نظریه ی انتشارگرایی» قرار دارند. در این نوشتار، دیدگاهی متفاوت درباره ی شکل گیری این سبک معماری در حسنلو مطرح می شود. در این دیدگاه، بر پایه ی «نظریه ی نوآوری»، ساخت تالارهای ستوندار با توجه به مشترکات آن ها با دیگر ساختمان های همزمان فاقد تالار ستوندار در حسنلو، به عنوان یک نوآوری درونزا در معماری محلی حسنلو شناخته می شود.
    کلیدواژگان: تپه حسنلو، تالار ستوندار، نظریه ی انتشارگرایی، نظریه ی نوآوری
  • نوید صالح وند، آرمان شیشه گر email ، مسلم جعفری زاده، بهمن فیروزمندی شیره جین صفحات 87-104
    در کاوش های «ال-اونتش-نپیریش» (محوطه ی مشهور به «چغازنبیل»)، لوله های شیشه ای به دست آمده که تاکنون تحقیق جامعی درباره ی آن ها در قالب یک مقاله تحقیقی صورت نگرفته است. این لوله ها به عنوان یکی از قدیمی ترین شیشه های ایران و درواقع به عنوان عنصری تزیینی در قاب های درهای چوبی دو لنگه ی برخی از نیایشگاه های زیگورات چغازنبیل جای گرفته بوده ݠند. لوله ها از شیشه ی نیمه شفاف ساخته شده و درون برخی از آن ها قالب های میله ای از جنس مفرغ هویدا، کشف شده است، از این نوع لوله ها تنها از در زیگورات چغازنبیل پیدا شده است. هدف اصلی این مقاله، آشنایی با هنر شیشه گری در دوره ی عیلام میانه و به خصوص این شیشه ها است. در ابتدای این پژوهش، باید به چند پرسش اساسی پرداخت؛ نخست، این که نمونه های مذکور، آیا نمونه های مشابهی داشته اند؟ و چگونگی راه یابی آن ها در موزه های دنیا به چه شکل بوده است؟ و پرسش هایی در مبحث آنالیز مواد که این شیشه ها از چه موادی ساخته شده است؟ و عامل اصلی رنگ نمونه ی آزمایشی چه بوده است؟ برای پاسخ به این پرسش ها از دو روش کتابخانه ای و مطالعات آزمایشگاهی استفاده گردیده، و نهایتا نتایج حاصله از مطالعات آزمایشگاهی نشان می دهد که در تهیه ی این شیشه از مقدار مناسبی سیلیس به عنوان ماده ی اصلی و از خاکستر گیاهان به عنوان مواد گدازه آور و موادی نیز به عنوان عامل ایجاد رنگ آبی مورد استفاده قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: چغازنبیل، لوله های شیشه ای، سده ی 13 ق.م. (عیلام میانی)، فلئورسانس پرتو مجهول
  • سعدی سعیدیان * صفحات 105-126
    در نیمه ی نخست هزاره ی اول قبل ازمیلاد و پیش از تشکیل حکومت ماد، یعنی بین سده های دهم تا هفتم قبل ازمیلاد، در مناطق غربی ایران پادشاهی های کوچک و شاهک نشین های متعددی شکل گرفته بودند که همسایگان شرقی امپراتوری آشور نو به شمار می آمدند. در متون آشوری به این سرزمین ها و شاهک نشین ها اشارات فراوانی شده و لشکرکشی های سپاهیان آشوری به این ایالت ها به طور مفصل شرح داده شده است. این کتیبه های آشوری، مهم ترین منبع موجود برای مکان یابی جای نام های زاگرسی به شمار می آیند؛ اما باوجود گذشت بیش از یک سده از آغاز مطالعات جغرافیای تاریخی دوران آشور نو، هنوز درباره ی مکان یابی برخی ایالت ها و شاهک نشین های زاگرسی اختلاف نظر وجود دارد. در مقاله ی حاضر سعی شده تا با بررسی متون آشوری، موقعیت مکانی برخی شاهک نشین های زاگرس مرکزی از جمله نمری، بیت-خمبن، کرل، پرسوا و البریه مشخص شده و محوطه های باستانی شناخته شده ی عصر آهن پایانی غرب ایران با این شاهک نشین ها تطبیق داده شوند. پرسش اصلی تحقیق آن است که جای نام های مذکور دقیقا در چه مناطقی واقع شده و با کدام مناطق همجوار بوده اند؟ روشی که برای رسیدن به این هدف درنظر گرفته شده، تحلیل دقیق اطلاعات جغرافیایی کتیبه های آشوری و به ویژه آن دسته از متونی است که لشکرکشی های نقطه به نقطه ی سپاهیان آشوری به داخل ایران را گزارش می دهند. همچنین برای نیل به نتیجه ی مطلوب، داده های باستان شناسی نیز مورد بررسی قرار گرفته اند. براساس بررسی های صورت گرفته به نظر می رسد که نمری در غرب استان کرمانشاه، بیت-خمبن در مرکز آن و پرسوا در شمال استان (شمال دشت ماهیدشت) واقع بوده اند. کرل را می توان در منطقه ی اورامان مکان یابی نمود و احتمالا البریه نیز در شمال آن قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: زاگرس، آشور، جای نام، کرمانشاه، کردستان
  • مصطفی ده پهلوان *، مهرداد ملکزاده، ذبیح الله چهارراهی صفحات 127-146
    باستان شناسی، افزون بر گذشته ی جای ها و نقاط، به پیشینه ی راه ها هم می پردازد؛ به خط میان دو یا چند نقطه، به مسیر میان دو یا چند جای. چندوچونی راه های باستانی، از موضوعات محل توجه باستان شناسان بوده و هست، و در باستان شناسی ایران، یکی از مهم ترین راه های باستانی پیونددهنده ی میان شرق و غرب فلات ایران، «شاهراه خراسان بزرگ» بوده است؛ و بخشی بسیار کلیدی، در مسیر شاهراه خراسان بزرگ، «گردنه ی پاطاق» کنونی است. خراسان بزرگ از یک سوی، و میانرودان از سوی دیگر، مبدا و مقصد بسیاری از رهگذران این راه و این گردنه بوده است. منابع تاریخی و شواهد باستان شناختی، بر اهمیت بالای این گردنه در طول تاریخ گواهی می دهند. در این مقاله تلاش داریم تا با تکیه بر نتایج بررسی های میدانی متعدد و جستجویی بیشتر در منابع تاریخی از قبیل: نوشته های جغرافیون باستان، سفرنامه های سیاحان و یادگارهای شاهان و شاهنشاهان، اهمیت گردنه ی پاطاق را به همراه جزئیات آن، بار دیگر یادآور شویم؛ همچنین سعی مان بر این بود که با کمک گرفتن از تحلیل عکس های هوایی قدیم و جدید به درک بهتری از تغییرات روزگار نوین و معاصر در گردنه ی پاطاق دست یابیم؛ در پایان از تحلیل های نرم افزار GIS نیز برای بازسازی مسیر اصلی روزگار باستان (خصوصا پیش از اسلام) این مسیر بهره برده ایم. با استناد بر شواهد باستان شناختی برجای مانده در محدوده ی گردنه ی پاطاق کنونی، و نیز منابع تاریخی، می توان از انطباق این گردنه با گذرگاه موسوم به «دربند مادی» (Μηδικὴ πύλη) یا «دربند(های) زاگرس» (Ζάγρου πύλαι) در متون جغرافیایی کلاسیک (یونانی و لاتین) و «عقبه حلوان» جغرافیون دوران اسلامی سخن گفت. در پژوهش ما مسیر باستانی (پیش از اسلام) در گردنه ی پاطاق، که محور اصلی این مقاله است، شناسایی و بازیابی شد؛ دو مسیر دیگر که از دوره ی صفوی به بعد در گردنه ی پاطاق مورد استفاده قرار گرفته است نیز بررسی و زمان تقریبی ایجاد هریک شناسایی شد.
    کلیدواژگان: شاهراه خراسان بزرگ، دربند مادی، دربند زاگرس، عقبه حلوان، گردنه ی پاطاق، طاق گرا، زیچ منیژه
  • کورش عطاریان*، مصطفی بیرانوند صفحات 147-166
    منابع تاریخی نشان می دهند که نخستین پادشاهان ساسانی از بنیان گذاران بزرگ شهرها بوده اند. اردشیر و شاپور اول به توسعه ی شهرهای کهن و بنا کردن شهرهای نوبنیاد پرداختند. در آن دوره، شهرهای کهن در غرب ایران مراکز تولیدات صنعتی و دادوستد بازرگانی بودند و همچنین به دلیل برقراری امنیت در بین راه های، شاهی شهرهایی بنا نمودند. یکی از این نمونه شهرها، شاپورخواست نام دارد که به دستور شاپور اول بنا شده است. موقعیت این شهر به علت قرارگیری بر مسیر راه های غرب به شرق (کرمانشاه به اصفهان) و شمال به جنوب (شوش به همدان) و هم از جهت راهبرد نظامی و بهره گیری از عوارض طبیعی و جغرافیایی یکی از مهم ترین شهرهای آن دوره به حساب می آمده است. پرسشی که این پژوهش در صدد پاسخ گویی به آن است، چگونگی مکان یابی شهرهای تاریخی توسط الگوی ساختار شکلی شهر و موقعیت جغرافیایی و شواهد باستان شناسی، در شهر تاریخی شاپورخواست است؟ متغییرهایی که جهت مکان یابی شهرها مورد بررسی قرارگرفتن شامل: 1- شیب عمومی زمین؛ 2- فاصله از رودخانه؛ 3- فاصله از راه های شاهی. در این پژوهش ابتدا به تجزیه و تحلیل نقشه ها و شکل شهرهای ساسانی پرداخته شده و نحوه ی شهرسازی شهر شاپورخواست از طریق تطبیق نقشه ی ساخت شهر با الگوهای سه شهر از شهرهای هم دوره ی شهر شاپورخواست بررسی شده و الگوی فضایی از آن ها با استفاده از روش تطبیقی به دست آمده است. در مرحله ی دوم با استفاده از نرم افزار ArcGIS و با توجه به نتایج کاوش باستان شناسان و مطالعات کتابخانه ای و آثار به جا مانده از دوره ی ساسانی در خرم آباد مکان یابی شهر باستانی شاپورخواست تعیین گردید. نتایج تحقیق نشان می دهد که شهر شاپورخواست در جنوب خرم آباد و در منطقه ی قاضی آباد، پشته ی حسین آباد و کناره های کوه مدبه تا تپه ی خیرآباد قرار گرفته است و سپس با توجه به تطبیق نتایج مکان یابی موقعیت شهر شاپورخواست با الگوی شهرهای ساسانی هم دوره ی خود، الگویی از ساختار شهر شاپورخواست ارائه شده است.
    کلیدواژگان: شاپورخواست، الگوی شهرهای باستانی، شهرهای ساسانی، مکان یابی، ‏
  • اکرم ابراهیم زاده email ، احمد صالحی کاخکی صفحات 167-186
    مقابر و آرامگا ه ها، از دیگر اشکال معماری است، که از دیرباز تاکنون، در ارتباط با آیین و اعتقادات مردم هر دوره و هر منطقه بوده است. در ایران دوره ی اسلامی، بناهای آرامگاهی و مذهبی بسیاری وجود دارند که به عنوان امامزاده، مورد زیارت عموم واقع شده اند. اما در برخی موارد، این گونه بناها، مدفن شخص صوفی یا عالم بزرگی است که مورد احترام مردم هستند. بناهای ساخته شده بر روی مدفن این بزرگان، دارای ساختار معماری و ویژگی هایی است، که حکایت از یک خانقاه دارد. در استان فارس، تعدادی آرامگاه از این نوع وجود دارد، که اکثرا مربوط به قرون میانه ی اسلامی بوده و عملکرد خانقاهی داشته اند. امامزاده شهداء (سلطان ابراهیم) خرمی-ده بید استان فارس، از جمله ی آن هاست که دارای سبک معماری و تزییناتی مشابه آثار معماری ایلخانی و تیموری است؛ اما به جهت عدم وجود شواهدی درخصوص تاریخ ساخت؛ قدمت و عملکرد بنا، ناشناخته مانده است. بر این اساس، پژوهش پیش رو با رویکردی تاریخی-تطبیقی و با هدف پاسخ گویی به این پرسش ها شکل گرفت؛ 1)مجموعه ی امامزاده شهداء، براساس ساختار معماری و تزییناتش، در زمره ی آثار کدام دوره قرار می گیرد؟ 2)عملکرد اصلی بنای امامزاده شهدا چیست و چه عواملی موجب شکل گیری این بنا شده است؟ در این راستا؛ ابتدا یک بررسی میدانی در کل مجموعه ی آرامگاهی امامزاده شهداء صورت گرفت و سپس با استناد به منابع مکتوب، ساختار و تزیینات معماری بنا با دیگر آثار مشابه در منطقه ی فارس و مناطق همجوار، به ویژه استان های مرکزی ایران، مانند کرمان، یزد و اصفهان مورد مقایسه و مطالعه ی تطبیقی قرار گرفت. حاصل کار، تشابه میان ساختار و تزیینات معماری بنای مورد پژوهش، با تعدادی از بناهای دوران ایلخانی-تیموری در مناطق یاد شده بود و در نهایت؛ با توجه به ویژگی ها و موقعیت بنا، نتایجی از عملکرد خانقاهی آن، در برهه ی زمانی اواسط قرن هشتم تا اواخر قرن نهم هجری قمری به دست آمد.
    کلیدواژگان: فارس، خرمی ده بید، امامزاده شهداء(سلطان ابراهیم)، خانقاه، معماری ایلخانی- تیموری
  • سجاد حسینی*، فاطمه برمکی صفحات 187-206
    مجموعه ی شیخ صفی‏الدین اردبیلی یکی از برجسته‏ترین شاهکارهای معماری ایرانی-اسلامی به شمار می‏آید. سنگ بنای این مجموعه بعد از وفات شیخ صفی‏الدین اردبیلی در سال 735 ه.ق./ 1335 م. توسط شیخ صدرالدین موسی -فرزند و جانشین او در رهبری طریقت صفویه- گذاشته شد و در دوره‏های بعد تکمیل شد. این مجموعه را باید گنجینه‏ای از ده‎ها کتیبه ی ارزشمند اسلامی قلمداد کرد که در قالب هنرهای متنوعی چون: معرق کاشی، حجاری، مشبک فلز، معرق، مشبک و سوخت چوب متجلی شده است. کتیبه‏های اسلامی مذکور را می‎توان در سه گروه آیات، احادیث و اذکار دسته‏بندی کرد. ذکر « الله ، محمد، علی» پرتکرارترین این اذکار است. اما (پرسش این است که) دلیل کاربرد مکرر این ذکر در مجموعه ی شیخ صفی‏الدین اردبیلی چیست؟ با توجه به خاستگاه و کاربرد طریقتی مجموعه ی مذکور، اذکار موجود در آن و از جمله ذکر « الله ، محمد، علی» می‎تواند ریشه در سنت‏های صوفیانه داشته باشد. خصوصا این که این ذکر در سراسر دوران شیوخ و سلاطین صفوی و بعد از این دوران، بر زبان مریدان اکثرا قزلباش ایشان جاری می‏شد و هنوز هم در جوامع علوی-بکتاشی آناطولی، روم ایلی و بالکان به عنوان میراث داران تصوف صفویه و آخرین بازماندگان طریقت قزلباشیه کاربرد دارد. همچنین ذکر « الله ، محمد، علی» در کتیبه‏های موجود در بسیاری از ابنیه و اشیاء صوفیانه برجای مانده از عهد مغول تا دوره ی معاصر مشهود است. این پژوهش بر آن است تا با تکیه بر منابع تاریخی و تاریخ‎نگاری، اسناد و مدارک آرشیوی، مشاهدات میدانی و مطالعات باستان‏شناسی و به شیوه ی توصیفی-تحلیلی ضمن مطالعه ی انعکاس ذکر « الله ، محمد، علی» به عنوان یک ذکر صوفیه در معماری مجموعه ی شیخ صفی‏الدین اردبیلی، به بررسی کاربرد آن در نزد مریدان طریقت صفویه در گذشته و حال بپردازد.
    کلیدواژگان: مجموعه ی شیخ صفی‎الدین اردبیلی، اذکار صوفیه، قزلباشیه، الله ، محمد، علی
  • سعید امیرحاجلو*، سارا سقائی صفحات 207-226
    نرماشیر در صدر اسلام، یکی از پنج ولایت کرمان بود. اما توجه باستان شناسان به بم و جیرفت سبب غفلت از نرماشیر شده و شناخت کافی از سفال اسلامی نرماشیر وجود ندارد. عدم شناخت سفال نرماشیر از یک سو، و نقش سفال در گاهنگاری و شناخت تغییرات فرهنگی از دیگر سو، نشانگر ضرورت این پژوهش است. پرسش ها این ست که گونه های سفال اسلامی در نرماشیر چیست و به چه ادواری تعلق دارند؟ فراز و فرود حیات در نرماشیر و روابط فرامنطقه ای آن براساس داده های سفالی چگونه بوده است؟ ویژگی های تولید و سبک محلی سفال در نرماشیر چیست؟ اهداف پژوهش عبارتنداز: مطالعه ی سفال اسلامی نرماشیر و شواهد تولید، گونه شناسی و گاهنگاری مقایسه ای و نسبی سفال ها و تبیین روند تداوم حیات در نرماشیر. روش گردآوری داده ها، میدانی-اسنادی، و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است1. برپایه ی نتایج، سفال اسلامی نرماشیر شامل گونه های: ساده ی بی لعاب، نقش کنده، افزوده، قالب زده، مهری، شبه پیش ازتاریخی، لعابدار تک رنگ، نقش کنده یا افزوده زیرلعاب، گلابه ای، لعاب پاشیده، اسگرافیتو، نقاشی زیرلعاب، نقاشی روی لعاب، زرین فام و آبی و سفید است. این گونه ها، ارتباطات فرهنگی با: جیرفت، غبیرا، سیرجان، میناب، کیش، سیراف، نیشابور، اسفراین، ری، اصفهان، قصرابونصر، مرودشت، سی سخت، بویراحمد، شوش، راس الخیمه امارات، مسندم عمان، حضرموت یمن، قلعه بحرین، بصره، سامرا، رقه و لشکری بازار را نشان می دهند. برخی نمونه های سفال نرماشیر وارداتی و تعدادی تولید محلی، اما تقلیدی هستند. نمونه های قالب زده ی بی لعاب، تولید محلی و دارای نقوش کاملا محلی هستند. همچنین، حیات شهر نرماشیر از دوره ی ساسانی آغاز شده، و در دوره ی سلاجقه ی کرمان و قراختاییان به اوج می رسد و تا دوره ی تیموری تداوم داشته است؛ اما جمعیت آن در دوره ی صفوی کاهش می یابد و پس از صفویان متروک شده و تعدادی روستا در دشت باقی می ماند.
    کلیدواژگان: شهر قدیم نرماشیر، باستان شناسی دشت نرماشیر، طبقه بندی سفال، سفالگری دوران اسلامی
  • میترا آزاد، مهدی سلطانی محمدی * صفحات 227-245
    ساباط از عناصر معمارانه ی فضاهای شهری ایران است که هنوز در گذرهای بسیاری از شهرهای تاریخی، مانند نایین یافت می شود. براساس بررسی های صورت گرفته، تاکنون پژوهشی که به مطالعه ی ساباط های بافت تاریخی نایین و به خصوص تحلیل های گونه شناسانه ی این عناصر ارزشمند پرداخته باشد، انجام نگرفته است؛ لذا پژوهش حاضر برای نخستین بار به شناخت و بررسی و گونه شناسی ساباط های این شهر می پردازد. بدین منظور ابتدا نظریه های موجود در گفتمان گونه شناسی بررسی و نظریه ی معماریان که گونه را شمایی چند بعدی مرکب از اندام های کالبدی و طرح واره های عجین شده با اندام ها می داند، مناسب تشخیص داده شد. بر این اساس پژوهش حاضر 15ساباط بافت تاریخی نایین را مطالعه نموده و سعی خواهد کرد گونه بندی مناسبی براساس این نظریه ارائه دهد. روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای-میدانی به همراه مصاحبه های عمیق و روش تحقیق، کیفی با رویکرد تحلیلی -توصیفی است. ساخت ساباط بر روی گذر به خلق فضا و کاربردی نمودن سطح بالای گذر می انجامد و این فضای ایجاد شده در تراز بالای گذر توسط ساباط، محدود به مالک دو بدنه ی گذر و در نتیجه متعلق به دو ملکی است که در دو سوی گذر واقع شده اند. یافته های گونه شناسانه حاکی از دو گونه ی ساباط است؛ گونه ی اول، با بیشترین درصد فراوانی، بدون فضاهای معماری و فقط پوشاننده ی گذر، می باشد. ساباط های گونه ی دوم، گرچه همگی دارای اندام های فضایی اتاق و یا ایوان بر روی گذر به عنوان شمای مشترک می باشند، ولی براساس چگونگی ترکیب این عناصر، جهت گیری ساباط و همچنین زندگی متفاوتی که در هر یک جاری بوده است به سه زیر گونه ی ساباط اتاق دار با تعبیه بازشو در دو نما، ساباط با ترکیب اتاق و ایوان در یک نما و ساباط ایون دار در دو نما تقسیم می شوند. براساس نتایج مطالعات شفاهی در ارتباط با طرح واره ی نسبت خویشاوندی یا عدم نسبت خویشاوندی مالکان ساباط ها، در گونه ی اول مالکان خویشاوند دو طرف گذر، مربوط به یک خاندان بوده و با ساخت ساباطی، ورودی خانه ها نیز در زیر ساباط تعبیه می گردد. در گونه ی دوم مالکیت ساباط، با رضایت و توافق مالکان دو طرف گذر که با یکدیگر نسبت خویشاوندی نداشته به یکی از طرفین تعلق می گیرد.
    کلیدواژگان: ساباط، گونه شناسی، اندام های کالبدی، طرح واره، گذر تاریخی، نایین
|
  • Babak Shaikh Baikloo Islam*, Ahmad Chaychi Amirzhiz, Hamid Reza Valipour Pages 7-26
    In the Holocene, despite the increase in climate sustainability compared to the last ice age, abrupt climatic changes has occurred repeatedly and periodically on global and regional scales, which have affected the culture and lifestyle of human societies. Effective human responses to these climatic events have always been possible through adaptation or migration. Cooling/warming periods that have come with natural consequences such as severe droughts, dust storms, heat waves, extreme weather events and floods, due to the destruction and reduction of crop production, famine, social conflicts, widespread migration, displacement, disease outbreaks and rising mortality rates have also had significant effects on the physical and mental health of humans. Given that the set of consequences during the current global climate change (global warming) are taking place, and there is also evidence from a historical periods in this regard, it is likely that prehistoric cultures, during climate change periods, have fallen for reasons mentioned. This research deals with the possible culture-climate association in the North Central Iran during the 7th to 5th millennia BCs. According to the paleoclimate research and the archaeological information, at least 4 effective climate change events are likely to be a challenge and disruption to the inhabitants of this region. Likely, most of the Sialk I period have been spent in a relatively unfavorable climate, but there was a mild and wet climate in the late period, as well as the early Cheshmeh Ali phase. It seems that the first cultural flourishing period in the North Central Iran has occurred between about 5300 - 5000 BC, and the second progress period, related to the late Cheshmeh Ali period, between about 4700 - 4400 BC. By the late 5th millennium BC, there has been a cultural decline and a decrease in the number of settlements in most areas of the region.
    Keywords: the North Central Iran, Holocene climate change, cultural response, Sialk, Cheshmeh Ali
  • Morteza Khanipoor*, Kamalodin Niknami Pages 27-46
    The period from 6300 until 5600 B.C in Fars region is known as Mushki and Jari phases. Since 1950s until recent years, lot of discussion have been evolved around the origins of these societies and their development. However, new cultural phase, known as Bashi, is proposed as the transition phase from Mushki to Jari. The stereography and architectural remains as well as geometrical stone tools, wild animals’ bones, particularly horses, are all indicating the existence of a seasonal settlement based on hunting in Tell-e Mushki, which is transformed into a sedentary settlement due to different type of architecture and a subsistence based on agriculture in Tell-e Jari B. A distinct cultural phenomenon is probably happened in Mushki phase which can be caused by sudden climate changes. It is suggested that the weather became cold and dry for centuries, until around 6200 B.C when the condition improved. In this regard, cultural changes are reflecting ups and downs in the climate situation, which have been recorded extensively in in Middle East archeological records. Furthermore, these climate changes have had direct influences on socioeconomical strategies of Neolithic societies in Fars. Lack of sheep bones in Tell-e Mushki on one side, and its abandonment in Tell-e jari A B on the other side, indicate a climate transmission from arid to more humid condition. However, the relationship between culture and climate is only one of the possible explanations for the cultural changes and obviously more studies are required. The majority of archeologists believe that severe climate changes in 8.2 Ka forced Neolithic societies to embrace new conditions. It is possible that some of them migrated to regions with more tolerable weather, while others found alternative survival methods for livelihood such as hunting or collecting foods instead of cultivating. Intermountain valleys in Fars region are required to be studied precisely and extensively in order to achieve a more comprehensive understanding of this period and to be able to analyze it. Following a survey by authors in 2015 on the Basin of Bavanat River in northeastern Fars, one of the most ancient settlements of this region, dates back to Neolithic era, was identified in Hormangan site and later in 2016 was excavated. The site is located on the west of Jeshnian village, situated on the southern basin of Bavanat River, on eastern Fars province in Iran. Hormangan is a small northern-southern directed site whose eastern side is destroyed because of gardening activities and the soul is dug up to 2 meters depth, accumulated on the slopes of hills on the northern side of the site. The cultural material from Hermangan site can increase our knowledge about the transition phase between Mushki (hunting societies) to Jari (agricultural societies), regarding the variety of ceramics, chronology and geography. Given the acquired information from this site, the technical and cultural aspects of Neolithic communities including ceramic productions, remote trades, livelihood patterns and manufacturing stone tools in this region are clearer to us. Regarding the climate changes during the seventh millennium B.C in Middle East, we observe alterations in settlement patterns of the period which is proved by the study of this period’s sites in Fars. The climate change forced the Neolithic societies to immigrate from Marvdasht to other intermountain valleys such as Hormangan site on the Basin of Bavanat River. According to the results of the excavations, there are two settlement phases in this site, the older phase is related to nomadic communities from 6350 to 6200 B.C and the latter with stratum architecture is associated with sedentary lifestyle of people who settled down here as a result of climate improvement.
    Keywords: Bananat River Basin, Hormangan Site, Neolithic Period, Mushki Period, hunting societies
  • Majid Zeyghami*, Abbas Motarjem, Rouhollah Yousefi Zoshk Pages 47-66
    The main subject of periodization, cultural classification and archaeological chronology is the temporal and spatial patterns of material culture collections (Lucas, 2001, 106-141). The assemblages of archaeological sites and their components have a great importance in the chronological division and periodozation, because they are basic materials of the cultural similarities comparing. Therefore, any error in identifying the internal patterns of these components, which have an inherent conjunction with their spatial and temporal dimensions, will have a direct reflection on wider spatial and temporal patterning that are based on. The prehistoric chronology of the Iranian Central Plateau, especially due to its vast geographical scope, has been one of the cases that faced by such a challenge. Over the recent three decades, there have been many archaeological excavations and surveys in this area, that most of them have focused on prehistoric periods and their chronologies. Despite the good quantity of the recent decades archaeological activities on the vast area of the Iranian Central Plateau, its prehistoric chronologies and periodizations that generally have based on tape Sialk’s more than eighty years old and not so detailed divisions, has not changed much. According to this division, Girshman divided the chronology of the tape sialk, from the Neolithic period to the beginning stage of the Bronze Age (the Proto Elamite period) into four cultural periods and seventeen sub-periods or strata (Sialk I1-IV2). The fourth millennium BC, as the main subject of this paper, includes the sub-periods of Sialk III4-5, Sialk III6-7b, Sialk IV1, and parts of Sialk IV2. In particular, the second half of this millennium includes important sociopolitical developments that have played a major role in increasing social inequalities, the formation of early states, the proto literate and some technological changes, such as the production and use of bronze objects. The division of this sensitive phase between the sialk III6-7b and IV1-2 strata is in a way that emphasizes on the serious discontinuity between this two cultural periods. Regardless of whether the detection of this discontinuity is correct or not, the way in which these sub-periods are distinguished and differentiated have always been unclear and very generalized. So that, for example, the sialk stratum III6 has never been individually mentioned and has always been considered participant with the sialk III7. Of course, Silk's multiple chronological problems are not limited to that. While the sialk divisions was based on architectural strata, its comparative studies have all been based on ceramic styles, which has led to many errors in the process of inter-regional transformations and their chronological recognition. Most of these problems seem to be caused by insufficient attention to short-term Transformations processes. The results of recent studies for providing a precise and appropriate image from the process of cultural transformation of various prehistoric periods in this area, has indicated the inability of such a generalized divisions, due to the lack of attention to the short-term cultural events and the inflexible normative perception of the concept of culture. While over the past century, due to the great changes in the definition of the concept of cultural change and its various stages chronology and periodization, archaeological studies in the interests of the inter-regional and site distinctions and short-term criteria endorsement, passed over the old rigid normative and generalized definitions of culture. This studies, over acceptation the fluidity of the temporal and spatial dimensions of cultural boundaries, have added to their carefulness in the recognition and differentiation of cultural processes. Continued studies of excavations such as tape Meymoon-abad, presenting sufficient evidence of such that errors, which emphasize on the necessity of review the Iranian central plateau prehistoric periods old studies and their divisions.
    Keywords: 'Periodization, Chronology, Central plateau, Sialk, Meymoon-Abad
  • Amir S. Naghshineh * Pages 67-86
    The Achaemenid architecture is famous for its columned halls; however such halls were common prior to the Achaemenid Period in Iran. Buildings with columned halls dated to Median Period were discovered in Nush-i Jan and Godin. Similar buildings were also present in Baba Jan, Ziwiye, Hasanlu, Kordlar and Bastam as well. Among these buildings, the oldest example of columned hall belongs to Hasanlu, where seven buildings including columned hall were constructed in three successive periods of Hasanlu V, IVc and IVb, dated to ca. 1250-800 B.C. The main common characteristic of these buildings is their central part, which was constructed in form of a columned hall, along with other common components and elements, such as: a portico and an anteroom in entrance, a stairway passed around a central column on a side of the anteroom, ancillary rooms situated along the sides of the hall, benches constructed on sides of the hall, columns added at the sides of the hall, raised hearth in the center of the hall, and a platform opposite the entrance of the hall. Use of these common characteristics in Hasanlu continued for about four centuries and led to formation of a particular architectural tradition. In regards to the origin and the prototype of this architectural style, as well as its continuity and subsequent changes until the Achaemenid Period, different notions were brought up. Some scholars have sought the origin of this style out of the Iranian plateau. Others have considered it as a linear or multilinear evolution. Most of these opinions are based on the basis of the theory of diffusion. The present essay brings up a different opinion about the formation of this architectural style in Hasanlu. On the basis of this view, the construction of columned halls can be taken as an internal innovation in indigenous architecture of Hasanlu, considering their common features with other contemporary buildings without a columned hall in Hasanlu.Abstract
    Keywords: Hasanlu Tepe, Columned Halls, Diffusion Theory, Innovation Theory
  • navid salehvand, Arman Shishegar *, bahman firoozmandi shireh jin Pages 87-104
    In exploration of Al-Untash-Napirisha (The Site known as Chogha Zanbil) tubular glass rods were found, in which so far there has not been any comprehensive research about them in form of an investigational article and only constituent elements of a few pieces which had been entered the Corning Museum of Glass in New York where they were analised and determined. In the excavation done by Roland de Mecquenem and Michaleon, between 1935-1939 AD and 1946 AD in this site, many tubular glass rods had been discovered which weight almost 100 kg. In the description of these findings, it was assumed that they were long glass beads with length of 20 to 28 cm. in dark blue and white or amber that in some of them bronze rods remained. Although these tubular glass were found in the entrances of buildings so-called North-eastern, they could not understand what they were being used for .Along with these tubular glass rods, copper sheet had also been found which were identified as part of these doors. After World War II, between 1951 to 1962,the continuation of excavations done by a French group in Ziggurat by Roman Ghirshman, fragment wooden doors had been discovered that in some of them,there were bronze rods. In most of the temples in the holy site, which included a square area in the center of the city, these kinds of tubular glass were found. In the temple of mother-goddess Pinikir, the first temple of the eastern group of the holy site, these tubular glasses were inserted in the wooden double doors. The wooden double doors of the Ada and Shala temple were the second and the temple of Shimut and Belt-ali were the third of this group, which also were decorated with these tubular glass. The temple of Nepratep, which included four small temples wereisolated from the rest. Each of these small temples had a wooden double door in length of 2.2mwhich were gateways. These tubular glass rods were inserted in wooden double doors of some temples and Chogha Zanbil ziggurat. These tubular glass rods were made from translucent glass and most of them are in dark bluish purple colour, which a wide strip of white glass was twisted around each of them. In this article after a brief introduction about king Al-Untash-Napirisha, a broad explanation was presented about how the mentioned tubular glass rods were found and the samples are currently being held in some of the museumes around the world. With development of human knowledge today and the engineering science applied to archeology, a discipline referred to as archaeometry has been formed The results of the analysing a single sample kept in storages of Susa Castle by conducting fluorescence x-ray method in laboratory of faculty of science in Tarbiat Modarres University, in comparison with the results of this same analysis on four samples that had been done in Corning Museum of Glass is being reflect. Manganese oxide is the oldest element in glass compounds, which in Egypt, Mesopotamia and Elam in the middle of second millennium B.C. was used to make glass by adding four other elements, magnesium, potassium, antimony and lead oxides to silica (in form of sand), the common batch of glass. The high manganese batch produce blue and purple to black colour glass, reversely reducing amount of manganese decolourized glass products. Chemical analysis of many samples of revealed dates and sites of founded objects approve the presence of mentioned oxides with almost the same amount. The examination of these tubular glass rods samples show that in their making also these elements were used.
    Keywords: Chogha Zanbil, tubular glass rods, 13th century B.C.(Middle Elamite period), fluorescence x-ray
  • Sadi Saeedyan * Pages 105-126
    In the first half of the 1st millennium BC and before the formation of the Median Kingdom, i.e. 10th-7th centuries B.C, many petty states were formed in the western parts of Iran which were considered as the eastern neighbors of the Neo-Assyrian Empire. The campaigns of Assyrian armies into the Zagros Mountains have been reported in Cuneiform inscriptions with significant details which provide us with remarkable knowledge on the Zagros petty kingdoms. In fact the Assyrian written documents are the most significant sources for localization of the Zagros toponyms. Despite passing of more than a century from the beginning of the studies relating to the historical geography of Neo-Assyrian Empire, however, localization of some Zagros petty states has been the subject of dissensions between scholars. The present study deals with the localization of the Zagros place-names and petty states such as Namri, Bit-Hamban, Karalla, Parsua, Allabria and Ellipi which are considered to be in modern provinces of Kermanshah, Lorestan and Kurdistan in western Iran. The main question is where these place-names are exactly located? In order to reach a valid answer we have analyzed geographical data of the Neo-Assyrian inscriptions particularly those which reporting the Assyrian army campaigns’ into western Iran. We also try to identify the well-known late Iron Age sites of western Iran with the mentioned place-names. The result of the study indicates that Namri could be localized in western parts of modern Kermanshah while Hamban and Parsua are situated respectively in central and northern part of the province. Karalla is situated in Hawraman (Oraman) and Allabria can be localized north of it. As it is been indicated before, the small kingdom of Ellipi were formed in the territory of modern province of Lorestan.
    Keywords: Zagros, Assyria, Toponyms, Kermanshah, Kurdistan
  • mostafa dehpahlavan *, Mehrdad Malekzadeh, Zabih Allah Chaharrahi Pages 127-146
    One of the main parts of the Great Khorasan Road is the road leading through the Pataq defile. The Great Khorasan and Mesopotamia were origin and destination of the travelers who passed the defile. Archaeological evidence and historic sources about the defile point out its high importance through history. Pataq Defile is the same Median (Μηδικὴ πύλη or Zagros Gates (Ζάγρου πύλαι) of classic historians. There are evidences from passengers’ traffic at Pataq Defile. Heavy traffic and strategic position of the Defile made a context to construct a monument as Garra Arch. Thorough look at Pataq Defile and Median Gate lead us to better understanding of application of Garra Arch, which is unknown and should be discussed in another place. Pataq Defile. Path 1: it is compared to pre Islamic to Safavid road. Evidences of pavement (stone blocks), hand dug path, foundation and so on, imply the significance and activities for ultra-regional road. As the evidences imply connections between Garra Arch and the road, it is probable that the arch is a structure in relation to road, traffic, or a borderline of to land. Path 2: as conclusion, considering Flandin’s scheme, there is a caravan passing in front of the arch. As mentioned earlier, remained evidences indicate pre Islamic and even Islamic road (before Flandin) passes from lower part of the arch. Path 3: it is not seen in aerial photos of geographical Organization of armed Forces at 1956, however it is obvious Corona’s photos of 1969. Considering photos of Jalili Kirmanshahi and Golzari, and Kleiss’s documentation one can conclude that the road constructed between 1956 and 1965 at Pahlavi II’s reign. Finally, there are millennia’s efforts of Iranian people at Pataq Defile of constructing road in order to political, economic, and cultural exchanges between east and west.
    Keywords: Great Khorasan Road, Median Gate, Zagros Gate, Aqabeh-e-Holvan, Pataq Defile, Taq-i-Garra, Zeidj-e-Manizheh.
  • Koorosh Attarian*, Mostafa Beyranvand Pages 147-166
    Historical sources show that the first Sassanid kings were the founders of the great ‎cities. Ardeshir and Shapur I began to develop ancient cities and build new towns. At ‎that time, the ancient cities of western Iran were centers for industrial production and ‎trade, as well as for the establishment of security in the routes of the kingdom. One of ‎these cities is called Shapur-khast, which was founded on the orders of Shapur I. The ‎location of this city is considered to be one of the most important cities in the west of ‎the east (Kermanshah to Isfahan) and north-south (Shush in Hamadan), both in terms of ‎military strategy and exploitation of natural and geographical complications and in ‎terms of communication status. The question we will address in this article is how to ‎select the Shapur-khast Template for Sassanian designers? The research method of this ‎study in first step is interpretative historical method. Therefore the historic and physical ‎characteristics of city, monuments and urban archaeological properties of the city ‎analyzed. In the second step the location characteristics and geomorphological ‎properties of the three cities which founded by Shapur I.The variables that are ‎considered for locating the cities include: 1. General slope of the earth 2. Distance from ‎the river 3. Distance from the kingdom roads.The results shows that in all three case ‎studies the location of the city is depended on the minimum distance of the cities and ‎riverside. Also the main inclination of the urban lands and surroundings is gentle.. In ‎step 4 of research method, with the aim of the ArcGIS software and considering the ‎information of archaeological excavations in the region, library studies and ‎mounumental building restorerd form Sassanid era in Khoram abad, the probable ‎location of the city of Shapur-khast located in south of khoram abad city in the Qazi ‎abad, Hoseyn abad and hillside Madbeh to Kheyr abad hills.‎
    Keywords: Shapurkhast, Ancient pattern of cities, Sassanid cities, Location choice, GIS
  • Akram Ebrahimzadeh *, Ahmad Salehikakhki Pages 167-186
    In Iran, many holy monuments & burials were built in various places of the country. These structures which are somehow known as Imamzad-e have special features. It also be mentioned that these Imamzad-e constructions, as a form of burial structures, have always been related to the people of Islamic period in Iran. In some of the cases, are the Sufi's or some other great people's graves and burials which are respected by Muslims, as holy places and have the structure,architectural decoration. In the Fars province, there are a number of such these graves, that have the function of a monastic. However, due to lack of evidences about the date of the construction and building of some burials, the construction date some places like Imamzad-e Shohada(Sultan-Ibrahim)Khorrami-Deh Bid. In the Fars province, there are similar architectures and decorations similar to the Ilkanid era and the Timurid era. The purpose of this research, with the historical-comparative investigation, is answering some of the related questions:1)based on the structure & decoration type of the Imamzad-e Shohada, which era does the building of Imamzad-e belong to? 2)what are the factors of Imamzad-e formation type.3) what are the function of Imamzad-e? At the first, a survey was carried out, then based on the gained written references and based on the evidences of other similar places, and decoration of Imamazad-e Shohada was compared with existed similar architecture in the regions of Fars province and its neighbour, such as Kerman,Yazd & Isfahan. then, the results of the investigation to a number of other holy buildings, constructions, monuments & monasteries which are of the Ilkanid-Timurid era. At the end , regarding the characteristics and evidences of this Islamic holy building & its structure, decoration, feature, and form there are evidences of a monastic function in the Imamzad-e Shohada. The final results of this study also show that the Imamzad -e Shohada is related to the time of the 8 to 9 AH.
    Keywords: Fars, Khorrami-dehbid, Imamzad-e Shohada(Sultan Ibrahim), monastery, Ilkhanid-Timurid Architecture
  • Sajjad Hoseini *, Fateme Barmaki Pages 187-206
    The Tomb of Sheikh Safiuddin Ardebili is one of the most prominent masterpieces of Iranian-Islamic architecture. The construction of this complex was started by Sadr al-Din Musa , son of Sheikh Safi al-Din after his death who was the successor of the Safavid leadership .Then, it was completed in the following periods. This collection should be considered as a treasure trove of dozens of valuable Islamic inscriptions, which have been embodied in various arts such as tile, carvings, embellishments and lattice. The Islamic inscriptions can be classified into three groups of verses, hadiths, and dhikrs. Often, the dhikrs in this collection are, according to their nature, Sufi. Among these Sufi dhikrs, the most prominent one is the mention of "Allah Muhammad Ali". This mention was spread throughout the Safavid sheikhs and sultans, as well as their disciples, Qizilbash, in the aftermath of this period. This dhikr is still used among the Alavi-Bektashi Anatolian, Rumelia, and Balkan muslem communities as the hereditarians of Safavid Sufism and the last survivors of the Qizilbash ethics. This research attempts to study the image of "Allah Muhammad Ali" as Sufi dhikr in the architecture of Sheikh Safi al-Din Ardebili tomb and Sufi’s culture by historiography, documentary and archival documents, field observations and archaeological studies.
    The Tomb of Sheikh Safiuddin Ardebili is one of the most prominent masterpieces of Iranian-Islamic architecture. The construction of this complex was started by Sadr al-Din Musa , son of Sheikh Safi al-Din after his death who was the successor of the Safavid leadership .Then, it was completed in the following periods. This collection should be considered as a treasure trove of dozens of valuable Islamic inscriptions, which have been embodied in various arts such as tile, carvings, embellishments and lattice. The Islamic inscriptions can be classified into three groups of verses, hadiths, and dhikrs. Often, the dhikrs in this collection are, according to their nature, Sufi. Among these Sufi dhikrs, the most prominent one is the mention of "Allah Muhammad Ali". This mention was spread throughout the Safavid sheikhs and sultans, as well as their disciples, Qizilbash, in the aftermath of this period. This dhikr is still used among the Alavi-Bektashi Anatolian, Rumelia, and Balkan muslem communities as the hereditarians of Safavid Sufism and the last survivors of the Qizilbash ethics. This research attempts to study the image of "Allah Muhammad Ali" as Sufi dhikr in the architecture of Sheikh Safi al-Din Ardebili tomb and Sufi’s culture by historiography, documentary and archival documents, field observations and archaeological studies.The Tomb of Sheikh Safiuddin Ardebili is one of the most prominent masterpieces of Iranian-Islamic architecture. The construction of this complex was started by Sadr al-Din Musa , son of Sheikh Safi al-Din after his death who was the successor of the Safavid leadership .Then, it was completed in the following periods. This collection should be considered as a treasure trove of dozens of valuable Islamic inscriptions, which have been embodied in various arts such as tile, carvings, embellishments and lattice. The Islamic inscriptions can be classified into three groups of verses, hadiths, and dhikrs. Often, the dhikrs in this collection are, according to their nature, Sufi. Among these Sufi dhikrs, the most prominent one is the mention of "Allah Muhammad Ali". This mention was spread throughout the Safavid sheikhs and sultans, as well as their disciples, Qizilbash, in the aftermath of this period. This dhikr is still used among the Alavi-Bektashi Anatolian, Rumelia, and Balkan muslem communities as the hereditarians of Safavid Sufism and the last survivors of the Qizilbash ethics. This research attempts to study the image of "Allah Muhammad Ali" as Sufi dhikr in the architecture of Sheikh Safi al-Din Ardebili tomb and Sufi’s culture by historiography, documentary and archival documents, field observations and archaeological studies.
  • Saeed Amirhajloo *, Sara Amirhajloo Pages 207-226
    In the early Islamic sources, Narmashir has introduced as one of the five main cities of Kerman and a part of the southeast economic exchange network. But it is unknown because archaeologists have often focused on the Bam and Jiroft. The questions are: what are the types of Islamic ceramics in the Narmashir, and what periods are they related to? How does the ups and downs of life in the Narmashir and its transnational cultural relations? What are the features of local ceramic production in the Narmashir plain? The purposes of the research are: “the study of Islamic ceramic and production evidence in the Narmashir”, “typology and relative chronology of ceramics”, and “explaining the periods of the prosperity of Narmashir”. The data have collected via “documentary and field” method, and the research method is “descriptive-analytical”. Based on the results, the ceramic types in Narmashir include the unglazed simple wares, wares with carving or added motifs, molded wares, pseudo-prehistoric ceramics, monochrome glaze, underglaze carving or added motifs, slip-painted wares, Sgraffiato, underglaze or overglaze painting, lusterware, and blue and white wares. These types of ceramics show the cultural relations with Jiroft, Gobayra, Sirjan, Soghan, Minab, Kish, Siraf, Nishapur, Esfahan, Rayy, Qasr-e Abu-Nasr, Marvdasht, Pasargadae, Sisakht, Boyer Ahmad, Susa, Ras al-Khaimah, Musandam, Hadramaut, Bahrain, Basra, Samarra, Raqqa, and Lashkari Bazar. Some samples of ceramics are imported in Narmashir. Some others are local, but they are imitated from foreign samples. The unglazed molded wares are locally produced and they have localized motifs. Also, the life of the old city of Narmashir has started from the Sassanid era, it peaked during the Saljuq and Qara Khitai period, and continued until the Timurid. But, its population declined during the Safavid period, and it has abandoned after the Safavids. So, only a few villages remained in the plain.
    Keywords: the old city of Narmashir, Archaeological survey, Classification of ceramics, pottery of Islamic period
  • mitra azad, mehdi soltani mohamadi* Pages 227-245
    subpart, district Sabats in formal and functional view will be mentioned. In third chapter, subject pathology, intrusion factors and documentation will be said. In that case, all intrusion factors categorized into two sections, general interventions relevant to historical context especial ones in relation with sabat zones. In next chapter, based on objective findings, theoretical principles for structural design will be performed which could be called design spirit, as urban remedy. In fifth chapter, based on theoretical principles, some devises for curing will be worked out. Finally, in last chapter, which is conclusion, some answers for questions and research consequences will be said.Sabats as a main architectural-urbanism element, has a high and effective role in historical urban context of Naiin, could be studied in architectural, urbanism, climatic structural, social and cultural view. In first chapter, research process including goals, research questions will be discussed. In next one, as first part of restoration process, is subject identification, containing ancient historical context analysis and present condition, aiming to find historical, artistic, cultural, social and economic values will be discussed, of which to recognize as right base model. This chapter separates into two parts: first one is to one Sabats would be discussed. In second chapter, identifying present condition of naein will be said of which in eighth subpart, district Sabats in formal and functional view will be mentioned. In third chapter, subject pathology, intrusion factors and documentation will be said. In that case, all intrusion factors categorized into two sections, general interventions relevant to historical context especial ones in relation with sabat zones.next chapter, based on objective findings, theoretical principles for structural design will be performed which could be called design spirit, as urban remedy. In fifth chapter, based on theoretical principles, some devises for curing will be worked out. Finally, in last chapter, which is conclusion, some answers for questions and
    Keywords: naein historiical quarter, sabat, Main Structure