فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 4 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/28
  • تعداد عناوین: 10
|
  • مقاله پژوهشی
  • احسان عبدی *، مهاباد سلیمی، فاطمه موسوی صفحات 403-413
    یکی از مشخصات مهم و اساسی خاک های ریزدانه، خاصیت خمیرایی یا حدود آتربرگ آنهاست که به صورت مستقیم در طبقه بندی و پیش بینی ویژگی های مکانیکی و رفتار خاک کاربرد دارند. هدف از این پژوهش،بررسی تاثیر تیمارهای مختلف خشک کردن نمونه خاک در حدود آتربرگ و نیز نوع دستگاه اندازه گیری در تعیین حد روانی و اثرهای این عوامل در کلاسه بندی یونیفاید متناظر خاک است. همچنین در این تحقیق، نتایج روش حد روانی تک نقطه ای کازاگرانده با روش چندنقطه ای معمول مقایسه شد. به این منظور، نمونه های خاک از سه تیپ مختلف پوشش گیاهی جنگل آموزشی و پژوهشی دانشگاه تهران و از هر تیپ، از پنج عمق متفاوت تهیه شد و به آزمایشگاه انتقال یافت. نتایج نشان داد که تیمار خشک کردن موجب تفاوت در کلاسه بندی خاک در 33 درصد نمونه ها شد. استفاده از روش آون خشک نسبت به هواخشک به طور متوسط سبب کم برآوردی 5/14، 7/13 و 10 درصدی به ترتیب حد روانی، حد خمیری و شاخص خمیری شد. نتایج مقایسه دو دستگاه کازاگرانده و مخروط نفوذ برای تعیین حد روانی خاک، نشان داد که با وجود نزدیک بودن نتایج دو روش در یک نمونه از 15 نمونه خاک موجب کلاسه بندی متفاوت خاک شد. در نهایت، استفاده از روش تک نقطه ای در تعیین حد روانی، اختلافی با روش چندنقطه ای نشان نداد و اختلاف حد روانی دو روش به طور متوسط 26/0 درصد بود که به تغییر شاخص ها در مرزهای نمودار خمیرایی کازاگرانده منجر نشد؛ بنابراین روش تک نقطه ای در موارد وجود تجربه کافی و تعداد نمونه زیاد، به عنوان جایگزین مطمئن روش معمول چندنقطه ای قابل توصیه است. نتایج این مطالعه نشان داد که حتی ساده ترین موارد در روند انجام آزمایش های خمیرایی خاک مانند روش خشک کردن نمونه ها نیز می تواند صحت نتایج را تحت تاثیر قرار دهد.
    کلیدواژگان: حد روانی، خمیرایی خاک، روش تک نقطه ای، کازاگرانده، مخروط نفوذ
  • سجاد حسین زاده منفرد *، محمدرضا پورمجیدیان، حسن عسکری، منصور عبایی، انوشیروان شیروانی صفحات 415-429
    کاهش خسارت ناشی از فعالیت آفات چوب خوار درختان در محیط های شهری، نیازمند بررسی راه های موثر و پیشگیرانه برای مراقبت از این درختان است. تحقیق حاضر برای بررسی کارایی تله های مختلف در به دام اندازی آفات چوب خوار درختان چنار در شهر کرج در طی سال های 1394 و 1395 انجام گرفت. در این تحقیق نه تله نوری (نور سفید، زرد و black light)، ده تله استوانه ای، شش تله سطلی و شش تله چسبنده به رنگ های سفید، زرد، نارنجی، قرمز، آبی و سبز در هر ایستگاه نصب شد. نصب تله ها در اوایل اردیبهشت در چهار ایستگاه سرم سازی رازی، موسسه علوم دامی، پردیس کشاورزی و منابع طبیعی و باغ فاتح انجام گرفت و بازدید از آنها تا آخر مهر به صورت هفتگی انجام پذیرفت. در مقایسه میانگین نتایج از طرح یک عامله، مدل خطی عمومی (GLM) و آزمون های دانکن و Games-Howell استفاده شد. حشرات چوب خوار به دام افتاده متعلق به سه خانواده Buprestidae،Cerambycidae و Scarabeidae بودند. در مجموع، بین تله های سطلی، چسبنده و استوانه ای اختلاف معنی داری وجود نداشت، اما تله نوری با دیگر تله های استفاده شده دارای اختلاف آماری معنی داری بود. نور black light بیشترین و نور سفید کمترین میزان جلب آفات چوب خوار را درون تله های نوری داشتند. با توجه به نتایج می توان گفت تله نوری، مناسب ترین تله برای به دام اندازی آفات چوب خوار چنار در فضای سبز شهری است. همچنین رنگ های سفید و نارنجی بیشترین کارایی را در جلب حشرات چوب خوار چنار به تله های سطلی و چسبنده دارند.
    کلیدواژگان: تله چسبنده، تله سطلی رنگی، تله نوری، چنار، چوب خوار
  • سمیه ابراهیمی، احمد ولی پور *، هرمز سهرابی، لقمان قهرمانی صفحات 431-447
    این پژوهش به منظور درک بخشی از پویایی های زادآوری شاخه زاد بلوط وی ول در زاگرس شمالی انجام گرفت. در این زمینه، تاثیر تیمارهای تنک کردن بر مقدار زی توده جست ها و جست گروه های جوان وی ول بررسی شد و مقدار زی توده جست ها و اندام های آنها با استفاده از روابط آلومتریک به عنوان هدف های اصلی برآورد شد. 45 اصله درخت وی ول در پنج رویشگاه و سه طبقه قطری قطع و کنده های آنها برای بررسی چگونگی جست دهی حفاظت شدند. در سال دوم پس از قطع، تیمارهای تنک کردن ملایم (اندوخته گیری شش جست در جست گروه) و شدید (اندوخته گیری سه جست در جست گروه)، روی دو سوم جست گروه ها اعمال شد و بقیه جست گروه ها به عنوان شاهد دست نخورده نگه داشته شدند. زی توده جست ها به تفکیک اندام های مختلف پس از هفت سال رویشی (مرحله زادآوری) اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که بیشترین زی توده جست ها مربوط به تنه (4/57 درصد) بود و پس از آن به ترتیب شاخه، برگ و سرشاخه ها قرار گرفتند. میانگین رطوبت جست ها 42 درصد و بیشتر آن متعلق به شاخه ها بود. تجزیه واریانس نشان داد که طبقه های قطری کنده های مادری بر زی توده جست و جست گروه ها اثر معنی داری نداشت، اما اختلاف زی توده جست ها در رویشگاه های مختلف معنی دار بود. براساس مقایسه تیمارهای تنک کردن، بیشترین زی توده در جست های تنک کردن ملایم وجود داشت و اختلاف معنی داری بین تنک کردن شدید و شاهد وجود نداشت. مدل برآوردکننده زی توده جست کامل و اندام های آن، با استفاده از رابطه توانی برازش داده شد. با توجه به نمایه های R2، STDEV، RMSE، rRMSE و nRMSE و اعتبارسنجی مدل به روش Leave one-out مشخص شد که از بین متغیرهای مستقل، قطر یقه بهترین متغیر پیش بینی کننده زی توده در همه موارد بود.
    کلیدواژگان: جست گروه، زی توده، شاخه زاد، مدل های آلومتریک
  • طاهره منتی، مسعود بازگیر *، محمود رستمی نیا، علی مهدوی صفحات 449-460
    در بین عامل های خاک سازی، اقلیم از مهم ترین عواملی است که می تواند خصوصیات شیمیایی و فیزیکی خاک های هر منطقه را تعیین کند. این پژوهش با هدف بررسی اثر اقلیم های مختلف در استان ایلام بر برخی خصوصیات شیمیایی و فیزیکی خاک های جنگلی بلوط ایرانی (Quercus brantii Lindl.) با دو فرم رویشی دانه زاد و شاخه زاد انجام گرفت. نمونه برداری از عمق 20-0 سانتی متری خاک به صورت تصادفی از هر منطقه و برای هر فرم رویشی از زیر پایه های درختان شاخه زاد و دانه زاد انجام گرفت. بر اساس نتایج، تاثیر اقلیم بر همه خصوصیات شیمیایی و فیزیکی خاک در سطح احتمال 1 درصد معنی دار شد که بیانگر تاثیر گذاری و اهمیت آب و هوا بر خصوصیات خاک در سه منطقه بررسی شده در استان ایلام است. درحالی که فرم رویشی به جز مقدار پتاسیم (01/0 < p)، تاثیر معنی داری بر دیگر خصوصیات خاک نشان نداد که نشانه تاثیرگذاری کمتر پوشش جنگلی نسبت به اقلیم بر خصوصیات خاک است. بیشترین pH خاک در سیروان با مقدار 4/7 و کمترین آن در ایلام و ایوان با مقدار 1/7 مشاهده شد. همچنین ایلام با بارندگی متوسط 556 میلی متر، بیشترین مقدار کربن آلی (1/3 درصد) را نسبت به دو منطقه ایوان و سیروان داشت. همبستگی ساده بین متغیرهای اندازه گیری شده برای دو فرم رویشی درختان بلوط از روند یکنواختی تبعیت می کرد و اغلب خصوصیات خاک با یکدیگر همبستگی قوی و معنی داری (01/0α =) نشان دادند. به طور کلی آب و هوا نسبت به فرم رویشی، خصوصیات خاک را بیشتر تحت تاثیر قرار داد که بیانگر اهمیت اقلیم در فرایندهای خاک سازی است. بررسی خصوصیات فرم رویشی نشان داد که ایلام بهترین شرایط را از نظر اقلیم، خاک و ارتفاع از سطح دریا برای رشد درختان بلوط دارد.
    کلیدواژگان: آب و هوا، تیپ رویشی، خصوصیات خاک، درخت بلوط
  • سید محمد معین صادقی، پدرام عطارد *l ، امید بزرگ حداد، جان ون استان، توماس گرانت پیپکر صفحات 461-473
    در مطالعات اکوهیدرولوژیک پوشش گیاهی، ساقاب ورودی نقطه ای آب باران به بوم سازگان گیاهی در نظر گرفته می شود. امروزه به دلایلی چون نیاز به اندازه گیری در عرصه و وقتگیر و پرهزینه بودن اندازه گیری ساقاب، از مدل سازی برای برآورد مقادیر آن استفاده می شود. هدف از این پژوهش، بررسی کارایی سه مدل فیزیکی مبنای Gash و نسخه های اصلاح شده آن (Gash-1 و Gash-2) در برآورد ساقاب توده کاج تهران در پارک جنگلی چیتگر، طی سه سال اندازه گیری بود. برای اندازه گیری مقدار باران، از 10 باران سنج و برای اندازه گیری تاج بارش 60 باران سنج استفاده شد و متوسط ساقاب 9 درخت به عنوان متوسط ساقاب درختان در نظر گرفته شد. نتایج مرحله ارزیابی مدل نشان می دهد که مدل های Gash و Gash-2 به ترتیب قابلیت بسیار مطلوبی در برآورد ساقاب دارند؛ هرچند که قابلیت آنها در طبقه های مختلف مقدار باران متفاوت است. در طبقه باران های با مقدار خیلی کم (کمتر از 50/2 میلی متر)، هر سه مدل پیش بینی نادرستی از مقدار ساقاب داشتند و در مقدار باران های کم (51/2 تا 00/5 میلی متر) و متوسط (01/5 تا 50/7 میلی متر) مدل Gash-2 و در مقدار باران های زیاد (51/7 تا 00/10 میلی متر) و خیلی زیاد (بیشتر از 00/10 میلی متر) مدل Gashعملکرد بسیار مناسبی از خود نشان دادند. در یک جمع بندی می توان بیان داشت که مدل Gash به دلیل نیاز به ورودی های کمتر، می تواند کاربردی تر باشد. با توجه به پدیده تغییر اقلیم که فراوانی رخدادهای باران در طبقه های مختلف مقدار باران تحت تاثیر آن قرار می گیرد، باید از مدل های مناسب، برای برآورد مقدار ساقاب استفاده شود.
    کلیدواژگان: اکوهیدرولوژی جنگل، جنگل کاری، ورود آب باران، Pinus eldarica
  • عاطفه محمدی، سید جلیل علوی *، سید محسن حسیی صفحات 475-486
    مدل های پراکنش گونه ای الگوریتم های تحلیلی-آماری هستند که به شناسایی روابط بین پراکنش گونه های گیاهی و عوامل محیطی و تعیین رویشگاه بالقوه گونه های گیاهی می پردازد. گونه ملج یکی از گونه های بومی جنگل های شمال ایران است که به علت دخالت بی رویه و شیوع بیماری مرگ نارون در معرض خطر انقراض قرار دارد و نیازمند توجه و حفاظت است. هدف اصلی مطالعه حاضر، به کار گیری مدل حداکثر آنتروپی به منظور شناسایی رویشگاه بالقوه گونه ملج در جنگل خیرود نوشهر با استفاده از خصوصیات اولیه و ثانویه توپوگرافی و همچنین نقشه های خاک شناسی، حاصلخیزی خاک و زمین شناسی است. با استفاده از روش نمونه برداری انتخابی و اطلاعات آماربرداری، 873 پایه ملج ثبت شد. معیار سطح زیر منحنی ROC نشان داد که این مدل برای تعیین رویشگاه بالقوه گونه ملج دارای عملکرد خوبی است. بر اساس ارزیابی اهمیت نسبی متغیرها در مدل حداکثر آنتروپی، ارتفاع از سطح دریا و عمق دره مهم ترین متغیرهای موثر در تعیین رویشگاه گونه ملج هستند. مطالعه حاضر نشان داد که حدود 57/32 درصد منطقه تحقیق، دارای پتانسیل زیاد و خیلی زیاد برای حضور گونه ملج است. نتایج این تحقیق نشان داد که به علت وجود شرایط بهینه در میان بند برای حضور گونه ها و همچنین پتانسیل زیاد این منطقه برای حضور گونه ملج، این منطقه بهترین رویشگاه برای حضور این گونه در جنگل خیرود نوشهر است. مدل ایجادشده می تواند به عنوان ابزاری برای استفاده مدیران و کارشناسان جنگل برای کمک به حفاظت و احیای گونه باارزش ملج در این جنگل استفاده شود.
    کلیدواژگان: سطح زیر منحنی، متغیرهای اولیه و ثانویه توپوگرافی، مدل های پراکنش گونه ای، مطلوبیت رویشگاه
  • فاطمه امیدعلی، صمد جمالی *، سعید عباسی صفحات 487-500
    به منظور مطالعه قارچ های آگاریک جنگل های بلوط استان کرمانشاه، نمونه های ماکروسکوپی طی سال های 1394-1393 جمع آوری شدند. پس از بررسی های ریخت شناختی، دی ان ای نمونه ها با استفاده از کیت خالص سازی دی.ان.ای. ژنومی استخراج شده و ناحیه ITS با استفاده از آغازگرهای ITS1و ITS4فزون سازی شد. قطعات تقریبا 600 جفت بازی به دست آمده پس از توالی یابی، در بانک ژن ثبت شدند. با استفاده از ابزار جست وجوی BLAST توالی های به دست آمده با سایر توالی های موجود در بانک ژن مقایسه شدند. آنالیز فیلوژنتیکی به دو روش پیوست همسایه ها و بیشینه درست نمایی، صحت شناسایی نمونه ها را تایید کرد.در نهایت گونه های (KT833856) Agrocybe praecox ، Cyclocybe cylindracea(KT923180)، Coprinopsis atramentaria(KT833863)، Entoloma serrulatum (KT833862)، Hebeloma alpinum (KT833861)، Hypholoma fasciculare(KT833860)، Lactarius glaucescens (KT833866)، Lepiota cristata(KT833859)، Pholiota gummosa(KT833858)، Psilocybe atrobrunnea(KT833864)، Psilocybe cyanescens (KT833857)، Stropharia aeruginosa (KT833865)، Boletus erythropus و Irpex lacteus شناسایی شدند. سه گونه Hebeloma alpinum، Entoloma serrulatum و Cyclocybe cylindracea برای فلور قارچی ایران جدیدند و اولین بار گزارش می شوند. نمونه های سند در بخش گیاهپزشکی دانشکده کشاورزی دانشگاه رازی نگهداری می شوند.
    کلیدواژگان: جنگل بلوط، قارچ های آگاریک، کرمانشاه، ITS
  • ابوطالب صالح نسب *، منوچهر نمیرانیان، محمود امید، آرزو سلطانی صفحات 501-515
    امروزه اهمیت مدل های رویشی به عنوان ابزار مهم مدیریتی و عوامل موثر بر آنها بر کسی پوشیده نیست. بنابراین در تحقیق حاضر به بررسی عوامل موثر بر مدل های رویشی پرداخته شده است. بدین منظور از داده های 256 قطعه نمونه دائمی جنگل خیرود مربوط به سال های 1382 و 1391 استفاده شد. ابتدا، ارتباط عوامل فیزیوگرافی شامل شیب، جهت و ارتفاع با حاصلخیزی رویشگاه برای گونه راش با استفاده از یک مدل رگرسیونی تجربی به دست آمد. سپس عوامل موثر بر رویش قطری و مرگ ومیر تک درختان با استفاده از روابط رگرسیونی بررسی شد. همچنین به منظور درک بهتر اثرگذاری عوامل مذکور، گونه های درختی به چهار گروه راش، ممرز، بلندمازو و سایر گونه ها تفکیک شدند. به منظور ارزیابی مدل از سه آماره RMSE، MBE و ضریب کارایی استفاده شد. نتایج نشان داد که رابطه شاخص حاصلخیزی با سه عامل جهت، شیب و ارتفاع از سطح دریا به ترتیب به صورت سینوسی، کاهشی، ابتدا افزایش و سپس کاهشی است. همچنین، رفتار شاخص های تحت بررسی در ارتباط با گونه های درختی مختلف، متفاوت بود. به عنوان نمونه در مدل رویش قطری گونه راش همه شاخص های یادشده به جز شاخص حاصلخیزی و تنوع شانون- وینر اثر معنی دار داشتند و استفاده از این شاخص ها برای گونه راش، موجب کاهش خطا و اریبی و افزایش کارایی مدل شد. مدل مرگ ومیر نیز با درصد پیش بینی صحیح زیاد ارائه شد. به طور کلی تحقیق حاضر نشان داد که رابطه مدل های رویشی با شاخص های مختلف پیچیدگی زیادی دارد و باید تحقیقات بیشتری انجام پذیرد.
    کلیدواژگان: بخش گرازبن، حاصلخیزی، عوامل فیزیوگرافی، مدل رویشی
  • زهرا آرمان، مهرداد نیکوی*، محمود حیدری، باریس مجنونیان صفحات 517-530
    اختلالات اسکلتی- عضلانی از مهم ترین موضوعات در زمینه سلامت شغلی در دنیای امروز است که در بیشتر مشاغل شیوع بسیار زیادی دارد و پیشگیری از آن، مستلزم ارزیابی و اصلاح وضعیت های کاری است. مطالعه حاضر با هدف بررسی ریسک فاکتورهای اختلالات اسکلتی-عضلانی ناشی از کار، به روش QEC در کارگران دو منطقه جنگلی گیلان و مازندران انجام گرفت. جامعه آماری شامل 51 کارگر مرد شاغل در عملیات قطع و تبدیل درختان، بارگیری با دست و راننده اسکیدر بود که به روش سرشماری بررسی شدند. برای تعیین شیوع علائم اسکلتی- عضلانی از پرسشنامه نوردیک و برای ارزیابی ریسک ابتلا به این اختلالات از روش ارزیابی سریع مواجهه استفاده شد. نتایج نشان داد که بیشترین شیوع اختلالات اسکلتی- عضلانی به ترتیب در قسمت های کمر، پشت و گردن بود و بین وزن بدن، شاخص توده بدن، سابقه کار و استعمال سیگار با اختلالات اسکلتی- عضلانی ارتباط معنی داری وجود دارد. در ارزیابی به روش QEC، 8/7 درصد از کارگران در سطح ریسک یک، 8/9 درصد در سطح ریسک دو، 8/9 درصد در سطح ریسک سه و 6/72 درصد در سطح ریسک چهار قرار گرفتند. در مواجهه با ارتعاش، میزان سرعت در عمل و استرس نیز به ترتیب 7/64، 7/62 و 6/70 درصد از کل کارگران در سطح بالا و بسیار بالا قرار داشتند. نتایج نشان دهنده شیوع زیاد اختلالات بین کارگران بررسی شده است و عمده ترین مشکلات ارگونومیک شامل وضعیت بدنی نامناسب، خمش و پیچش کمر، بلند کردن و حمل بارهای سنگین، ارتعاش، سرعت هنگام کار و استرس است.
    کلیدواژگان: اسکیدر، بارگیری، پرسشنامه نوردیک، حوادث کار در جنگل، قطع و تبدیل
  • زهرا باقری، جواد اسحاقی راد *، محمدرضا زرگران صفحات 531-542

    این پژوهش باهدف بررسی تاثیر تراکم توده جنگلی بر غنا و تنوع گونه ای زنبورهای گالزای بهاره در توده های بلوط ایرانی
    (Quercus branti Lindl.) در جنگل های سردشت استان آذربایجان غربی انجام شد. اثر تراکم بر روی تنوع و غنای زنبورهای گالزا در سه توده با تراکم های کاملا تنک، تنک و نسبتا انبوه بررسی شد. تعداد 30 قطعه نمونه 400 متر مربعی برای برداشت مشخصات کمی گونه های چوبی و نوع و فراوانی زنبورهای گالزا پیاده شد. فراوانی و نوع گونه های علفی در پنج ریز قطعه نمونه با ابعاد 5/1×5/1 متر در هر قطعه نمونه ثبت شد. مشخص شد تعداد هشت نوع زنبور گالزای بهاره از خانواده Cynipidae در منطقه حضور دارند. نتایج نشان داد بین شاخص یکنواختی شانون زنبورهای گالزا با تعداد جست، متوسط قطر و سطح مقطع برابرسینه و همچنین بین شاخص تنوع سیمپسون زنبورهای گالزا با متوسط سطح مقطع درختان همبستگی وجود دارد. میزان همبستگی بین تنوع گونه ای شانون، یکنواختی شانون و تنوع گونه ای سیمپسون علفی با تنوع گونه ای شانون یکنواختی شانون و تنوع گونه ای سیمپسون و غنای گونه ای مارگالف زنبورهای گالزا معنی دار بود.
    کلیدواژگان: آذربایجان غربی، اکولوژی، تنوع زیستی، فراوانی، گال
|
  • Ehsan Abdi*, M. Salimizand, F. Mousavi Pages 403-413
    One of the essential characteristics of fine-grain soils is the plasticity or Atterberg limits of them that directly are used in classification and prediction of mechanical properties and soil behavior. The aim of this study was to investigate the effect of different treatments of drying the soil sample on the plastic and liquid limits, type of measurement apparatus that used to determine liquid limit and the impact of these factors on the Unified soil classification. Also in this study, the results of the one-point method of Casagrande were compared with the usual multi-point method. For this purpose, soil samples were taken from three different forest types and five different depths in each type. The results showed oven drying of samples resulted in underestimation of the Atterberg limits and a different soil class in 33 percent of samples. Comparing the results of Casagrande and cone penetration apparatus to determine the soil liquid limit showed that the results were similar in both methods and only in one sample, there was different soil class. However, the cone penetration method is faster and requires less user experience. Finally using one-point method to determine the liquid limit, did not show difference with multi-point method and liquid limit differences between the two methods is about 0.26 percent; Which did not lead to significant displacement on the borders of Casagrande plasticity chart. Thus, in the case of sufficient experience and high number of samples, is recommended as an alternative to the usual multi-point method.
    Keywords: Casagrande, Cone penetrometer, Liquid limit, One-point method, Soil plasticity
  • Sajjad Hosseinzadeh Monfared*, M. R. Pourmajidian, H. Askary, M. Abaei, Anoushiravan Shirvany Pages 415-429
    Due to the increasing damage caused by wood-boring pest of Platanus orientalis in the urban environment, it is required to analyze the different preventive care for this species. This study aimed to investigate the performance of various traps for mass trapping of sycamore wood borers in Karaj city for two years. Four different experimental stations were selected across the city to install the required traps. Each station was instrumented with nine light traps (i.e. white, yellow, and black light), six sticky traps and six bucket traps (i.e. white, yellow, orange, red, blue, and green) and 10 cylindrical traps. Pest collection was started in May 2015 and continued till October 2016 at weekly intervals. The data were statistically analyzed using GLM procedure by using SPSS software ver.16. Trapped samples include three families including Buprestidae, Cerambycidae and Scarabeidae. The results indicated no significant difference between bucket trap (1.9), sticky trap (1.38) and cylindrical trap (2.55) in wood borer absorption, but the wood borer absorbed by light trap (27.33) was significantly higher than those observed by other traps. Within the light traps, the black light (42.33) and the white light (12.67) absorbed the highest and the lowest amount of wood borers, respectively. Finally, it could be suggested that the most appropriate trap for mass trapping of sycamore wood borers is light trap. Also, white and orange colors are more efficient in attracting the sycamore wood borers.
    Keywords: Bucket trap, Light trap, Sticky trap, Sycamore, Wood borer
  • Somayeh Ebrahimi, Ahmad Valipour*, Hormoz Sohrabi, Loghman Ghahramany Pages 431-447
    This study was carried out to understand the dynamics of Lebanon oak coppice regeneration. In this regard, the effect of thinning on both individual sprouts and stools as well as estimation of sprout biomass using allometric equation were investigated. 45 Lebanon oak trees with different sizes (i.e. DBH from 25 to 65< cm) in five sites were cut and individual stumps were fenced to monitor the sprouting behavior. In the second year after the cutting, light (six sprouts reserved in each stool) and heavy thinning (three sprouts reserved in each stool) were conducted in two third of stools equally and the rest un-thinned ones were considered as control. Data analysis, five years after thinning, showed that the most portion of individual biomass allocated to main stem (57.4%), main branches, leafs and fine branches, respectively. On average 42% of total fresh mass of sprouts were reduced due to water loss in drying process. Analysis of variance indicated that stump size has no significant effect on biomass of individual sprout either stools while it was significantly different among sites. Comparison of thinning treatments and control one showed that light thinning resulted in sprouts with the most biomass while no significant difference was observed between heavy thinning and un-thinned. Using a basic power model, allometric equation was fitted to estimate the sprout biomass. Based on regression analysis as well as derived indicators (R2, STDEV, RMSE, rRMSE and nRMSE) and models validation by leave one-out method, the collar diameter was found as the best explanatory variable in young sprouts biomass.
    Keywords: Allometric models, Biomass, Coppice, Stool
  • Tahereh Menati, M. Bazgir*, Mahmood Rostaminya, Ali Mahdavi Pages 449-460
    Among the soil forming factors, climate is one of the most important factors that determines the soil physical and chemical properties. This research aims at studying the effect of different climates in Ilam Province on soil chemical and physical characteristics of Iranian oak forest (Quercus brantii Lindl.) including high and coppice growth types. Soil samples were randomly taken at 0-20 cm depth under each growth types. According to the results, the climate significantly affected all soil chemical and physical characteristics (p < 0.01) which indicates the importance of climate effect in three study areas of Ilam province. While, except for soil’s K (p < 0.01), growth type had no significant effect on soil properties which indicates that climate effectiveness is more important than growth type on soil properties. The highest and lowest pH was found in Syrvan with 7.4, and in Ilam and Eyvan with 7.1, respectively. Ilam region with 556 mm rainfall had the most amount of OC=31% compared to Eyvan and Syrvan regions. Simple correlation for two growth types showed steady trends between variables and most soil variables had strong and significant correlation (α=0.01). Generally, climate had more influence than growth type on soil properties which indicates the importance of climate on soil forming processes. Based on growth type characteristics, Ilam has the best conditions for oak tree growth in terms of soil and climate.
    Keywords: Climate, Growth type, Oak tree, Soil properties
  • Seyed Mohammad Moein Sadeghi, P Attarod*, Omid Bozorg Haddad, John Van Stan, Thomas Grant Pypker Pages 461-473
    In plant ecohydrology studies, stemflow considered as point input of rainfall into plant ecosystems. To date, due to field measurement, time-consuming and high cost of stemflow measurements, models are used to estimate the stemflow amounts. The aims of this study were to test the performance of three physically-based model of Gash and revised versions (Gash-1 and Gash-2) to estimate the stemflow in an elder pine (Pinus eldarica Medw.) stand in the Chitgar Forest Park for three-years study period. Rainfall magnitude and throughfall was measured with 10 and 60 rain-gauges, respectively. Stemflow was measured for 9 trees in each stand that were considered representative of the stand. According to the validation step, Gash and Gash-2 models were found to be the best models to estimate the stemflow, respectively, however the performance of each model was different at each rainfall magnitude class. For the very small rainfall class (lower than 2.50 mm), estimation of all models was incorrect. For the small (2.51-5.00 mm) and medium (5.01-7.50 mm) rainfall classes, Gash-2 was the best model, while Gash model estimated very well for the large (7.51-10 mm) and very large (more than 10.00 mm) rainfall classes. In conclusion, Gash model requires few input variables, hence would be more applicable than to other models. Due to the climate change, which is affected by the frequency of rainstorms in different rainfall magnitude classes, it is necessary to use appropriate models to estimate the amount of stemflow.
    Keywords: Forest ecohydrology, plantation, Pinus eldarica, rain water input
  • Seyed Mohsen Hosseini, S.J. Alavi*, Atefeh Mohammadi Pages 475-486
    Investigating the relationship between distribution of plant species and environmental factors is one of the main issues in plant ecology. Habitat suitability or species distribution models, are defined as statistical analysis algorithms which relates species data to the environmental predictor variables. This study aims at predicting the habitat suitability of Wych elm species in Kheyroud forest using Maxent model. Wych elm is one of the most invaluable native species in Hyrcanian forest. However, due to the outbreak of Dutch elm disease in recent decades and illegal cutting of this species, its dominance has been significantly decreased. Therefore, the primary and secondary topographic attributes derived from digital elevation model with 12.5 m resolution along with soil characteristics, soil fertility, and geology maps, were extracted at each Wych elm location. Using selective sampling and inventory data, 873 Wych elm individuals were recorded. The results showed that Maxent model has a high potential to predict the suitable habitats for Wych elm based on AUC criterion. Altitude and valley depth were the most important variables in determining the habitat suitability for Wych elm species. Moreover, 32.57% of the study area has an acceptable potential for the presence of this species. Due to the optimal moisture, thermal, and topographic conditions in mid-lands, this area is the best habitat for this species in Kheyrod forest. The generated model can be used as a tool for the forest experts and managers to help conservation and rehabilitation of Wych elm in this forest.
    Keywords: Habitat suitability, Species distribution modeling, Area under curve, Primary, secondary topographic attributes
  • Fatemeh OmidAli, * Samad Jamali, Saeed Abbas Pages 487-500
    Agaric fungi are a large group of Basidiomycetes that known as mushrooms in the broad sense. In order to identify and characterize the agaric fungi in oak forests of Kermanshah province, specimens were collected in 2014-2015. Microscopic and macroscopic characteristics including size and color of cap and stem, size and shape of basidia, the number of strigma, size, shape and color of spores and cystidia type were checked. Both morphological and ITS sequencing were used for identification. DNA extraction was carried out using a Genomic DNA Purification kit. The ITS1, 5.8S, and ITS2 (ITS) Regions were amplified using ITS1 and ITS4 primers. Fragments about 600 bp were amplified and after sequencing deposited in GenBank. Based on both morphological and molecular characteristics Agrocybe praecox (KT833856), Cyclocybe cylindracea (KT833863), Coprinopsis atramentaria (KT833863), Entoloma serrulatum (KT833862), Hebeloma alpinum (KT833861), Hypholoma fasciculare (KT833860), Lactarius glaucescens (KT833859), Lepiota cristata (KT833859), Pholiota gummosa (KT833858), Psilocybe atrobrunnea (KT833864), Psilocybe cyanescens (KT833857), Stropharia aeruginosa (KT833865). Boletus erythropus and Irpex lacteus were identified in Kermanshah province. Hebeloma alpinum, Entoloma serrulatum and Cyclocybe cylindracea are new for Iran mycoflora. All representatives were deposited in fungal collection of Plant Protection Department, Razi University, Kermanshah, Iran.
    Keywords: Agaric Fungi, Oak forest, ITS region of rDNA, Kermanshah
  • Abotaleb Salehnasab*, Manochehr Namiranian, M Omid, A Soltani Pages 501-515
    Today, the important of growth models as an important management tool and factors affecting them is clear. So, in this study, factors affecting the growth models were examined. Data from 256 permanent sample plots for the years 2003 and 2012 of Kheyroud Forest was used. First, the relationship between topographic factors including slope, direction and altitude with site productivity for beech was obtained using an empirical regression model. Then, the factors affecting the individual trees diameter increment were investigated using regression relations. Also, in order to better understand the effect of these factors, tree species were separated in four species group as beech, hornbeam, chestnut-leaved oak and other species. In order to evaluate the model, three statistics including RMSE, MBE and performance coefficients were used. The results showed that the relationship between the site productivity index and three factors of direction, gradient and elevation is sinusoidal, almost decreasing, at first increased and then decreased. Also, the behavior of the studied indicators in relation to tree species is different. For instance, in the diameter increment model of beech species, all of the indices, except for site productivity and Shannon-Wiener index had a significant effect and the use of these indicators for beech species reduces the error and bias and increases the efficiency of the model. The mortality model was also presented with a high percentage prediction. In general, the present study showed that the relationship between growth models and various indices has a lot of complexity and more research is needed.
    Keywords: increment model, fertility, Gorazbon District, topographic factors
  • Zahra Arman, Mehrdad Nikooy*, Mahmood Heidari, Baris Majnonian Pages 517-530
    Today, skeletal musculoskeletal disorders are one of the most important occupational health issues and have a high prevalence in almost all occupations, and preventing it involves evaluating and modifying working conditions. This study aims at assessing the risk factors of musculoskeletal disorders of work by QEC in forestry workers of two regions of Guilan and Mazandaran forests. In this study, statistical population included 51 workers in three jobs of felling and bucking, skidder driver, and manual loading worker were studied by census method. The Nordic questionnaire and QEC method were used for determining the prevalence of musculoskeletal symptoms and assessing the risk of these disorders, respectively. The results showed that the highest prevalence of musculoskeletal disorders was in the waist, neck and back segments, respectively. The significant relationship between weight, body mass index, work experience and smoking with musculoskeletal disorders was observed. Results of QEC evaluation showed that the 72.6 percent of worker are in risk level of 4, while these values for risk level 1, 2, and 3 were 7.8, 9.8, and 9.8, respectively. In vibration exposure, speed of operation and stress about 64.7, 62.7, and 70.6 percent of worker were in high and very high levels. The results indicate a high prevalence of disorder among workers. The main ergonomic problems in study area include inappropriate physical condition, bending and twisting of the waist, lifting and carrying heavy loads, vibration, speed during work and stress.
    Keywords: Felling, bucking, Forest utilization, Forest work accident, Loading, Nordic questionnaire, Skidder
  • Z Bagheri, Javad Eshaghi Rad*, M. R Zargaran Pages 531-542
    This research was carried out for investigating the effect of stand density on the richness and diversity of spring gallwasps species in Quercus branti stands in Sardasht forest (West Azarbaijan province). The effect of density on the diversity and richness of gallwasps was investigated in three populations with completely sparse, sparse, and relatively dense stands. A total of 30 samples with an area of 400 m2 were arranged to record the quantities of woody species and the type and frequency of gallwasps species. In each sample, the frequency and types of herbaceous species were recorded in 5 subsample (1.5×1.5 m). The results showed that there were eight gallwasps from the Cynipidae family in Sardasht forest. The Shannon evenness index of gallwasps was significantly correlated with the number of coppice, the mean diameter and the mean basal area. The Simpson species index of gallwasps was in correlation with the mean basal area. Furthermore, we found a significant correlation between Shannon species diversity, Shannon evenness, and Simpson species diversity of the herbaceous species and Shannon species diversity, Shannon evenness, Simpson species diversity and Margalef species richness of gallwasps.
    Keywords: Abundance, Biodiversity, Ecology, Gall, West Azarbaijan