فهرست مطالب

جنگل و فرآورده های چوب - سال هفتاد و یکم شماره 4 (زمستان 1397)
  • سال هفتاد و یکم شماره 4 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1398/01/19
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مریم مرادنژادی، مقداد جورغلامی*، امید بزرگ حداد صفحات 275-287
    آگاهی از تاثیرات بهره برداری از جنگل بر مقدار هدررفت آب و وقوع سیلاب های ویرانگر، در مدیریت آبخیزهای جنگلی ضرورت دارد. در پژوهش حاضر، تاثیر بهره برداری از جنگل بر دبی رواناب و هدررفت آب در حوزه آبخیز جنگلی خیرود با استفاده از مدل بارش-رواناب SWAT بررسی شد. برای این منظور مدل واسنجی و سپس اعتبارسنجی شد. سپس با فرض کاهش شماره منحنی در اثر بهره برداری، با اعمال گزینه 20 گزینه برداشت در هر پنج زیرحوضه و اجرای مکرر مدل SWAT، مقدار تغییرات دبی ماهانه با استفاده از شاخص های %F و f بررسی شد. واسنجی مدل با الگوریتم SUFI2 در نرم افزار SWAT-CUP انجام گرفت و برای اعتبارسنجی مدل SWAT از معیارهای ارزیابی خطا استفاده شد. نتایج حاصل از واسنجی و اعتبارسنجی مدل SWAT نشان داد که این مدل از عملکرد رضایت بخشی برخوردار است (0/64NSE= و 0/59RSR=). اجرای گزینه های مختلف بهره برداری نشان داد که با افزایش درصد بهره برداری از درختان جنگلی در زیرحوضه های واقع در سرشاخه و میانه حوضه، مقدار دبی ماهانه افزایش می یابد، درحالی که اجرای گزینه های مشابه در زیرحوضه های نزدیک خروجی حوضه، تاثیری در افزایش دبی ماهانه خروجی از حوزه آبخیز ندارد. در واقع زیرحوضه های واقع در میانه و سرشاخه های حوزه آبخیز خیرود، به دلیل همزمانی دبی خروجی زیرحوضه ها در خروجی حوزه آبخیز، به همراه شرایط فیزیوگرافی مستعد تولید رواناب، شرایطی را رقم می زند که با اجرای گزینه های بهره برداری، دبی ماهانه خروجی از حوزه آبخیز خیرود با افزایش ملموس تری مواجه شود. یافته های پژوهش حاضر می تواند در انتخاب مناسب ترین مکان برای بهره برداری، با رویکرد کنترل سیلاب و جلوگیری از هدررفت منابع آبی مفید واقع شود.
    کلیدواژگان: بارش-رواناب، بهره برداری جنگل، حوزه آبخیز جنگلی، دبی ماهانه، مدل SWAT
  • وحیده پیام نور*، علی ستاریان، امیر کردعلیوند، جهانگیر محمدی، الله وردی محمدزاده، حبیب زارع صفحات 289-302
    به منظور بررسی تنوع صفات ماکرومورفولوژیک برگ و بذر در سه جمعیت جنس توس در ایران در مجموع 1800 برگ و بذر از 90 پایه درختی در سه رویشگاه از تاکسون های این جنس اندازه گیری شد. 25 صفت ماکرومورفولوژی از برگ و بذر ارزیابی شد. تجزیه وتحلیل داده های کمی با استفاده از آزمون تجزیه واریانس یکطرفه و طرح آماری آشیانه ای صورت گرفت و برای مقایسه چندگانه میانگین ها از آزمون دانکن استفاده شد. برای مقایسه و گروه بندی رویشگاه ها از تحلیل خوشه ایو به منظور تعیین مهم ترین صفات در تفکیک سه رویشگاه تحت بررسی از تجزیه به مولفه های اصلی (PCA) استفاده شد. نتایج آنالیزهای چندمتغیره نشان داد که صفات طول برگ، طول دمبرگ، فاصله پایه برگ تا پهن ترین نقطه برگ، فاصله بین رگبرگ های دوم و سوم، میانگین فاصله بین رگبرگ ها، نسبت طول دمبرگ به طول برگ، عرض برگ در 0/9 طول برگ، تعداد دندانه بین دومین و سومین رگبرگ و شکل نوک برگ، طول بذر، طول بال های بذر و عرض بال های بذر بیشترین نقش را در گروه بندی پایه ها و تفکیک جمعیت ها داشتند. نتایج آنالیز خوشه ایهم نشان داد که پایه های درختی هر جمعیت، درون خوشه های مربوط به خود آن جمعیت قرار دارند، به طوری که می توان نتیجه گرفت تقریبا هر خوشه شامل پایه های مختص یک جمعیت است. برای تشخیص تاثیرپذیر بودن یا نبودن صفات از محیط از پلاستیسیتی استفاده شد. نتایج نشان داد صفاتی که در تفکیک این رویشگاه ها، صفات اصلی و برتر شناخته شده اند، از نظر پلاستیسیتی هم تاثیرپذیری کمتری از محیط نشان می دهند و این صفات می توانند بیشتر تحت تاثیر ژنتیک باشند. از این رو از این صفات می توان در شناسایی گونه های متفاوت این جنس در این سه رویشگاه به عنوان صفاتی مناسب در تکمیل کلیدهای شناسایی ارائه شده برای توس استفاده کرد.
    کلیدواژگان: آنالیز چندمتغیره، تنوع درون و بین جمعیتی، توس، صفات ماکرومورفولوژیک
  • جهانگیر محمدی*، علی اکبر محمد علی پورملکشاه، نیشتمان حاتمی صفحات 303-313
    این تحقیق با هدف تعیین مناسب ترین مدل آلومتریک برای برآورد زی توده روی زمین پالونیا فورتونئی در طرح جنگلداری دکتر بهرام نیا اجرا شد. برای تحقیق 16 پایه درخت پالونیا انتخاب شد. پس از قطع، هر درخت به قسمت های مختلف تنه، شاخه، برگ و میوه تقسیم و توزین شد. سپس به منظور تعیین چگالی خشک، از قسمت های مختلف تنه، شاخه، برگ و میوه نمونه هایی گرفته شد که در دمای 110 درجه سانتی گراد به مدت 48 ساعت (برای دیسک های تنه و شاخه اصلی) و دمای 70 درجه سانتی گراد به مدت 48 ساعت (برای بخش های دیگر) خشک شدند. در مرحله بعد وزن خشک هر بخش از درخت جداگانه محاسبه و زی توده کل درخت از جمع وزن خشک همه اندام های هوایی حاصل شد. به منظور تعیین مدل آلومتری زی توده کل درختان پالونیا از سه متغیر قطر برابرسینه، ارتفاع و چگالی خشک به صورت جداگانه و ترکیبی استفاده شد. نتایج این تحقیق نشان داد که از میان مدل های مختلف، مدل شماره 21 با استفاده همزمان از دو متغیر قطر برابرسینه و ارتفاع به عنوان متغیر مستقل با ضریب تبیین 0/947 و درصد میانگین مجذور مربعات خطای 26/07 درصد بهترین برازش را نشان داد. با اضافه کردن چگالی خشک به متغیرهای قطر برابرسینه و ارتفاع درختان، نتایج بهبود نیافت. همچنین نتایج نشان داد که از بین سه متغیر قطر برابرسینه، ارتفاع درختان و چگالی خشک، متغیر قطر برابرسینه بیشترین برازش را با زی توده کل درختان پالونیا داشت.
    کلیدواژگان: پالونیا، زی توده، طرح جنگلداری دکتر بهرام نیا، معادلات آلومتریک
  • سمانه نقی پور، علیرضا علی عرب*، سید احسان ساداتی صفحات 315-324
    نظر به اهمیت زربین در تولید نهال و جنگلکاری مناطق خشک و نیمه خشک کشور، این تحقیق با هدف بررسی واکنش نهال های زربین در برابر تغییرات رطوبت و تغذیه نیتروژن خاک اجرا شد. 270 گیاهچه سالم و یکنواخت زربین تهیه شد و با استفاده از آزمایش فاکتوریل دوعاملی در قالب بلوک های کامل تصادفی، با سه تکرار و به مدت پنج ماه (تیر تا آبان) تحت شش سطح رطوبتی (100، 75، 50، 25، 15 و 10 درصد ظرفیت زراعی خاک) و سه سطح کوددهی اوره، شامل تیمار شاهد و دو سطح کوددهی کم ( mgKg-175) و زیاد ( 150mgKg-1) قرار گرفت. نتایج نشان داد تا سطح رطوبتی 25 درصد، 82/2 درصد نهال ها تحت تیمار شاهد (بدون کوددهی) زنده مانی داشتند. زنده مانی تحت تاثیر کود اوره، به ویژه به مقدار زیاد تا سطوح رطوبتی 15 و 10 درصد به ترتیب 100 و 66/7 درصد بود. صرف نظر از کود اوره، کاهش رطوبت خاک، به ویژه در سطوح رطوبتی کمتر از50 و 25 درصد، به طور معنی داری موجب کاهش رشد طولی ساقه، وزن خشک اندام ها، شاخص کیفیت و صفات فیزیولوژیک (سطح فتوسنتزی، محتوای نسبی آب برگ و کلروفیل کل) نهال ها شد. درحالی که با افزایش کود اوره، زنده مانی، وزن خشک اندام ها، صفات فیزیولوژیک، کارایی مصرف آب، کلروفیل کل و شاخص کیفیت نهال افزایش یافت. پیشنهاد می شود که برای تولید نهال زربین، رطوبت خاک از 50 درصد ظرفیت زراعی کمتر نشود؛ در غیر این صورت، استفاده از کود اوره برای افزایش رشد، بهبود کیفیت و کارایی مصرف آب نهال ها ضروری است.
    کلیدواژگان: رطوبت خاک، زربین، کود اوره، کیفیت نهال
  • سیما حشمتی، سحاب حجازی*، یحیی همزه، سیاوش حشمتی صفحات 325-334
    یکی از راهکارهای مهم تامین ماده خام لیگنوسلولزی صنایع سلولزی کشور، توسعه زراعت چوب در نقاط مستعد ایران است. در میان گونه های بومی جنگل های شمال کشور، پلت با توجه به تطابق اکولوژیکی و تندرشد بودن می تواند در کنار دیگر گونه های تندرشد به عنوان یک گونه مستعد در زراعت چوب مدنظر قرار گیرد. این تحقیق با هدف بررسی ویژگی های خمیرکاغذهای ساخته شده از گونه افرا پلت با استفاده از فرایندهای مونو اتانول آمین، مونواتانول آمین/آنتراکینون، سودا و سودا/آنتراکینون و ارزیابی ویژگی های آنها انجام گرفت. عوامل متغیر پخت در فرایند مونواتانول آمین شامل سه سطح غلظت مونواتانول آمین (50، 75 و 100 درصد) و همچنین در فرایند سودا سه سطح قلیاییت (22، 24 و 26 درصد) در سه سطح زمان (180، 240 و 300 دقیقه) و دو سطح آنتراکینون (0 و 0/1 درصد) استفاده شدند. پخت های بهینه فرایندهای مونواتانول آمین/آنتراکینون، سودا/آنتراکینون و سودا به بازده کل 67/93 ، 50/97 و 52/36 درصد و عدد کاپای 27/7، 1/19 و 29/23 منجر شدند. در خمیرکاغذهای بهینه، بیشترین شاخص کشش (Nm/g 61/36)، شاخص ترکیدن ( kPam2/g 3/341)، شاخص پارگی ( mN.m2/g 6/382) و درجه روشنی (20/81 درصد)، به ترتیب مربوط به خمیرکاغذ سودا، مونواتانول آمین/آنتراکینون و سوداست. براساس نتایج این تحقیق فرایند خمیرکاغذسازی سودا اثرهای چشمگیری بر مقاومت کششی، پارگی و درجه روشنی نمونه چوب پلت در مقایسه با فرایند مونواتانول آمین داشته است. فرایند مونواتانول آمین به دلیل مصرف انرژی زیاد و زمان بیشتر برای لیگنین زدایی از خمیرکاغذها برای منابع چوبی قابل استفاده نیست.
    کلیدواژگان: آنتراکینون، چوب افرا پلت، خمیرکاغذ، سودا، مونواتانول آمین
  • ملیحه آصفی هدایت آباد، حمیدرضا منصوری*، بابک نصرتی، علیرضا سام زاده، سکینه شیرزایی صفحات 335-345
    هدف این تحقیق، ساخت تخته خرده چوب با استفاده از افزودنی پودر اوره و بررسی کاهش انتشار فرمالدئید و چسبندگی داخلی تخته ساخته شده در شرایط مختلف است. فشار پرس 26/25 کیلوگرم بر سانتی متر مربع، دمای پرس 200 درجه سانتی گراد و مدت زمان قرارگیری تخته در پرس 7 دقیقه به عنوان عامل ثابت در نظر گرفته شدند. خرده چوب ها با رزین اوره فرمالدئید در سه سطح (8، 9 و 10 درصد) و ماده افزودنی پودر اوره در پنج سطح (0، 3، 6، 9 و 12 درصد) پرس شدند. همچنین نحوه افزودن پودر اوره به خرده چوب (افزودن پودر اوره به چسب مصرفی در تخته خرده چوب و افزودن پودر اوره به خرده چوب مصرفی در تخته) متفاوت در نظر گرفته شد. نمونه ها به منظور آزمایش های انتشار فرمالدئید و چسبندگی داخلی براساس استانداردهای مربوط تهیه شدند. آزمون اندازه گیری مقدار غلظت انتشار گاز فرمالدئید برای تخته خرده چوب به روش دسیکاتور استاندارد ژاپنی صورت گرفت. در این تحقیق، غلظت گاز فرمالدئید به محدوده کلاسه انتشار E2 رسید. نتایج نشان داد که کاهش رزین اوره فرمالدئید، سبب کاهش انتشار فرمالدئید از تخته خرده چوب می شود. مقدار درصد افزودنی اوره در تخته خرده چوب بر کاهش انتشار فرمالدئید از تخته معنی دار است و سبب کاهش انتشار فرمالدئید می شود. همچنین مقاومت چسبندگی داخلی (بیشتر از حد استاندارد) با افزودن پودر اوره به چسب افزایش یافت. وجود اوره در سطح خرده چوب ها، مانع ایجاد اتصالات خوب بین چسب و خرده چوب ها می شود.
    کلیدواژگان: آلاینده، افزودنی اوره، رزین اوره فرمالدئید، فراورده های چوبی، کاهش انتشار فرمالدئید
  • فرزین بشرخواه، ناهید رستگارفر* صفحات 347-356
    هدف این پژوهش، بررسی اثر نوع ماده اولیه سازنده چسب اوره فرمالدئید بر ویژگی های فیزیکی و مکانیکی تخته فیبر با دانسیته متوسط است. در این بررسی از دو نوع چسب اوره فرمالدئید برپایه فرمالین و فرم اوره استفاده شد. چسب ها با هر دو نوع ماده اولیه با نسبت مولی کم فرمالدئید به اوره (درجه E1) به کار گرفته شدند. اثر فاکتور پرس در چهار سطح (8، 8/2، 8/4 و 8/6 ثانیه بر میلی متر) و مقدار چسب مصرفی در چهار سطح (9، 9/5، 10 و 10/5 درصد) بر ویژگی های فیزیکی شامل واکشیدگی ضخامت و ویژگی های مکانیکی شامل مدول خمشی (MOR)، مدول الاستیسیته (MOE) و چسبندگی داخلی (IB) تخته های حاصل با دو نوع چسب مختلف بررسی شد. نتایج نشان داد که تخته های حاصل با چسب اوره فرمالدئید برپایه فرمالین، بیشترین مقاومت خمشی، مدول الاستیسیته و مقاومت چسبندگی داخلی و کمترین درصد واکشیدگی ضخامت را در مقایسه با تخته های حاصل با چسب اوره فرمالدئید برپایه فرم اوره داشتند. تخته های ساخته شده با چسب برپایه فرمالین نسبت به چسب برپایه فرم اوره در درصدهای کمتر مصرف، عملکرد یکسانی داشتند. استفاده از فرمالین با وجود کیفیت مطلوب تخته های حاصل از آن در مقایسه با تخته های حاصل از چسب برپایه فرم اوره، به دلیل ناپایداری در دمای کم، به شرایط نگهداری ویژه ای در صنعت نیاز دارد.
    کلیدواژگان: تخته فیبر با دانسیته متوسط، چسب اوره فرمالدئید، فرمالین، فرم اوره
  • حسین جلالی ترشیزی*، محمد دهمرده قلعه نو، علی خلیلی گشت رودخانی، محمدحسین اسماعیلی صفحات 357-366
    خمیرکاغذهای حل شونده واجد آلفاسلولز بالا، اغلب از چوب و لینترپنبه تولید می شوند و کاربرد وسیعی در تولید فراورده های متعدد سلولزی مانند میکروسلولزها، نانوسلولزها و مشتقات متنوع سلولزی دارند. محدودیت دسترسی به چوب و پنبه، سبب اجرای پژوهش های فراوانی در زمینه گیاهان غیرچوبی به عنوان منبع اولیه این نوع خمیرکاغذ شده است. استفاده حداکثری زیست توده از طریق استخراج و تبدیل اجزای غیرمفید در هر کاربرد (مواد غیرسلولزی در خمیرکاغذهای حل شونده) هدف پالایش زیستی است. از این رو در این پژوهش با رویکرد پالایش زیستی، چیپس های ساقه کنف ابتدا با آب داغ پیش هیدرولیز شده و براساس افت بازدهی (27 درصد)، تیمار بهینه (دمای 160 درجه سانتی گراد و زمان ماند 40 دقیقه)، تحت پخت سودا- آنتراکینون در سطوح قلیایی و زمانی مختلف قرار گرفتند. مبتنی بر درجه روشنی و خلوص بهینه، خمیرکاغذ پخت شده در 22 درصد قلیا و 90 دقیقه با عدد کاپای 17/8 و بازدهی پخت 65/9 درصد توسط توالی AD1EpD2P براساس فاکتور کاپاهای 0/45، 4/0 و 0/3 رنگبری شد. نتایج پیش هیدرولیز نشان دهنده افت بازدهی و اسیدیته به واسطه خروج همی سلولزها و تشدید آن با افزایش زمان است که از منظر پالایش زیستی و الزامات آلفاسلولز مفید است. رنگبری در فاکتور کاپای 0/45 عدد کاپا را به 1 کاهش داد که بازدهی 30/6 درصد (نسبت به ساقه کنف)، مقدار آلفاسلولز 94/1 درصد، گرانروی cP 6/4، خاکستر (0/51 درصد)، درجه پلیمریزاسیون 1670 و روشنی 80/9 درصد را سبب شد. افزایش فاکتور کاپا سبب کاهش بازدهی (2/2 درصد) و مقدار خاکستر (0/25 درصد) و افزایش گرانروی (2 درصد)، روشنی (4/3 درجه) و درجه پلیمریزاسیون (360 واحد) شد. بنابراین ساقه کنف را می توان ماده اولیه غیرچوبی مناسبی برای تولید آلفاسلولز درنظر گرفت.
    کلیدواژگان: آلفاسلولز، پالایش زیستی، پیش هیدرولیز، خمیرکاغذ حل شونده، ساقه کنف
|
  • M. Moradnezhadi, M. Jourgholami*, O. Bozorg, Haddad Pages 275-287
    In this study, the effect of utilization of forest trees on runoff and waste water in the Kheyrud forested watershed was investigated using the SWAT model. In order to achieve this purpose, calibrating and validating the model were firstly done by putting 20 percent exploitation from each sub-basin into use, and repeated simulations of the SWAT model. The rate of monthly flows changes were obtained and then were evaluated by using of the indexes % F and f. % F index makes use of sub-region area parameter in monthly discharge analysis. The calibration and validation of the SWAT model were performed using SUFI2 algorithm in SWAT-CUP software and error evaluation criteria, respectively. The results of calibration and validation of the SWAT model showed the acceptable capability of simulation for this model. The implementation of 20 percent showed that increasing the exploitation percent of forest trees in sub basins 3, 4, and 5, was resulted in increasing the monthly discharge, while the implementation of 20 percent in sub basins 1 and 2 presented no tangible effect on the increase of the watershed’s monthly discharge. Accordingly, sub-basins situated in the middle of the Kheyrud watershed, especially sub basins 4 and 5, due to the concurrency of the sub-basin discharge at the outlet point of the catchment, accompanied with the proper physiographic conditions providing a condition for the watershed to enjoy a greater monthly discharge. These results can be useful in managing forest exploitation and selecting the most suitable utilization places.
    Keywords: Forest harvesting, Forest watershed, Monthly discharge, Rainfall-runoff, SWAT model
  • V. Payamnoor*, A. Sattarian, A. Kordalivand, J. Mohammadi, A. Mohammadzade, H. Zare Pages 289-302
    To identify diversity in natural populations of the genus Betula in Iran using macro morphological variability of leaves and seeds, a total of 1800 leaves and seeds from 90 trees in three sites of this material were measured. 25 macro morphological characters of leaves and seeds were used. Quantitative data were analyzed via one-way analysis of variance and nesting statistical design. Duncan's test was used for multiple comparisons of means. Cluster analysis was applied to compare and categorize the habitats and principal component analysis (PCA) determined the most important traits to separate three habitats. Multivariate analysis results indicate that leaf length, petiole length, the distance of the widest base of the leaf to leaf spot, the distance between the second and third veins, the average distance between the veins, petiole length, leaf length, leaf width in 0.9 part of the leaf length, number of teeth between the second and third veins and the tip of the leaf, seed length, length and width of seed wings had the most important role in the grouping of populations. The results of cluster analysis showed that different clusters contained different populations. The plasticity was used to determine that whether the environment were effective on the traits or not. The results showed that the traits that are recognized as the main attributes in the differentiation of these habitats, the environment does not affect them in terms of plasticity; and these traits are more influenced by genetics. Therefore, these traits can be used to identify the different populations of this genus in these three habitats as suitable attributes in completing the identification keys provided for the birch.
    Keywords: Birch, Macro morphological variability, Mulivariate analysis, Variation population
  • J. Mohammadi*, A.A. Mohammad Ali Pormalekshah, N. Hatami Pages 303-313
    The aim of this research was to pick out the most relevant allometric equations to estimating aboveground biomass of Paulownia Fortunei species in Dr. Bahramnia Forestry Plan. Totally, 16 Paulownia Fortunei trees were cut, and then they were transformed and weighted. After that, to determine the coefficient of dryness this species, some samples were taken from the different parts of trunk, branches, leaves and fruits. The samples were dried in Oven at 110 ° C for 48 hours (for trunk and main branches) and 70 ° C for 48 hours (for other sections). Using 29 allometric equations, the relationship between aboveground biomass as dependent variable and D.B.H, height and dry wood density as independent variables were analyzed. The results indicated that among the various models, Model No. 21 was used using combination of two variables of diameter at breast height and height as independent variables with an explanation coefficient of 0.947 and the mean square error of 26.77% of the best fit. The results showed that the model number 21 that used combination of diameter at breast height and tree height as independent variables were the best prediction for aboveground biomassof Paulownia Fortunei species, with R2 0.947 and RMSE% -26.07%. The result was not improved by adding dry density as other independent variable along with diameter at the breasts and height trees. In sum, among the all investigated independent variables, the variable of diameter of the breasts height showed the most fit on total biomass of Paulownia Fortunei species.
    Keywords: Allometric equations, Aboveground biomass, Paulonia, Dr. Bahramnia forests
  • S. Naghipoor, A.R. Ali, Arab*, S.E. Sadati Pages 315-324
    This study conducted with the purpose of investigating the response of Mediteranian cypress seedling to changes of moisture and nitrogen nutrition status in the soil, given the importance of in this species seedling production and forestation practices in dry and semi dry environments of the couuntry. For this purpose, 270 healthy and uniform seedlings of Cupressus horizontalis L. prepared, and examined under 6 soil moisture content (100, 75, 50, 25, 15 and 10 percent of field capacity) and 3 levels of urea fertilizer, including Control, Low and High concentration respectively with 0, 75 and 150 mg/kg urea, using a two way factorial experiment with 3 replications based on randomized complete block design for 5 months (from May to November). The results showed that more than 82.2% of seedlings survived until 25% field capacity (FC) in Control (no fertilizer) treatment. Survival of seedlings in 15% and 10% FC under the effect of Urea fertilizer, especially under HN treatment, was gained 100% and 66.7% respectively. Regardless of Urea, reduction of soil moisture content, specially in 50% and 25% FC, significantly decreased characteristics of stem length growth, biomass of different parts, quality index (QI) and physiological properties (photosynthetic area, relative water content and total chlorophyll) of seedlings. However, increase of Urea fertilizer, increased survival, biomass of different parts of seedlings, physiological properties, WUE, Total Chlorophyll, and QI of seedlings. Therefore, it is suggested that in order to produce C. horizontalis seedlings, soil moisture content should not drop under 50% FC; Otherwise, the use of Urea fertilizer is necessary with the aim of improving growth, quality and water use efficiency of seedlings.
    Keywords: Mediteranean Cypress, Seedling quality, Soil moisture content, Urea fertilizer
  • S. Heshmati, S. Hedjazi*, Y. Hamzeh, S. Heshmati Pages 325-334
    One of the considerable procedure to supply the lignocellulose material for the industries is the expansion of agroforestry in appropriate points of Iran. Due to ecological adaptability and fast growth of Maple among the existing native species at the northern forests of the country, it could be considered as a reasonable species in agroforestry. The purpose of this study was to investigate the characteristics of pulp made from Maple using monoethanol amine, monoethanol amine/ anthraquinone, soda, and soda/ anthraquinone processes and evaluation of their properties. The treatments were used in three levels of Monoethanol amine concentration (50, 75 and 100 wt%) in monoethanol amine pulping, alkalinity (22, 24 and 26 wt%) in soda pulping, and time (180,240 and 300 min) under the constant temperature at 165 ˚C. The anthraquinone was added to the monoethanol amine and soda process as a chemical additive in two levels of concentration (0, 0.1wt%).The optimal cooking of monoethanolamine/anthraquinone, soda/anthraquinone, and soda processes lead up to 67.93, 50.97and 52.36 % of total yield, and 27.7, 19.1 and 29.23 of Kappa number respectively. The results showed that the highest amount of tensile index (61.36 Nm/g), Burst index (3.341 kPam2/g), tear index (6.382 mN.m2/g) and brightness (20.81 %) belonged to soda, monoethanol amine/anthraquinone, and soda pulps respectively. According to the results of this study, the soda process had significant effects on the Maple samples in comparison with the monoethanol amine process. Due to high energy consumption and more time for delignification, the Monoethanol amine process is not applicable to wooden resources.
    Keywords: Acer velutinum, Anthraquinone, Maple, Monoethanolamine, Pulp, Soda
  • M. Asefi Hedayat Abad, H.R. Mansouri*, B. Nosrati, A. Samzadeh, S. Shirzaei Pages 335-345
    The purpose of this study was to investigate the effect of urea as additive on reduction of formaldehyde emission and internal bonding strength (IB) improvement. Experimental boards were made using wood particles and urea formaldehyde adhesive. Pressure (25.26 kg/cm2), temperature (200 ˚C) and press time (7 minutes) were considered as constant factors. The wood particles with urea formaldehyde resin were pressed in three levels (8, 9 and 10 wt%) and urea additive at five levels (0, 3, 6, 9 and 12 wt%). Urea powder as additive was added in the two forms: to the particles and to resin solution. Test specimens for formaldehyde emission and IB were prepared from experimental boards following standers AS/NZS 4266.16 and EN 326-1, respectively. Formaldehyde emission was determined according to the Japanese standard desiccator method. In this study, the concentration of the formaldehyde gas reached the E2 class. The results showed that the reduction of urea formaldehyde resin decreases the release of formaldehyde from particleboard. In addition, the results illustrated that by decreasing the percentage of the urea additive in particleboard, both formaldehyde releasing also the formaldehyde emission ere reduces. Furthermore, IB was increased (higher than standard) by adding urea powder to resin solution. The presence of urea at the surface of the wood chips prevents the formation of good connections between adhesive and wood particles.
    Keywords: Decreasing of formaldehyde emission, Pollutant, Urea additive, Urea formaldehyde resin, Wooden products
  • F. Basharkhah, N. Rastegarfar* Pages 347-356
    The aim of this study was to investigate the effect of the primary material of urea formaldehyde adhesive on the physical and mechanical properties of the medium density boards. In this study, two types of urea formaldehyde adhesive based on formalin and urea formaldehyde condensates were used. The adhesives made with both primary materials had low molar ratio of formaldehyde to urea (grade E1). The effect of press factor on the four levels (8, 8.2, 8.4, 8.6 s/mm) and the amount of adhesive at four levels (9, 9.5, 10, 10.5) percent on the physical properties such as thickness swelling and mechanical properties including flexural modulus, elastic modulus and internal bonding of the resulted boards of two different types of adhesives were studied. The results showed that the resulting boards with formalin-based urea formaldehyde adhesive had the highest flexural strength, elastic modulus and internal bonding, and also the least percentage of thickness swelling compared to the boards made with the urea formaldehyde-based adhesive. By increasing the press factor, the boards made with formalin-based adhesive compared to the adhesive based on the formaldehyde condensate had the same performance in lower consumption percentage. The use of formalin, despite the high quality of the resulting boards, requires a special maintenance requirement in the industry, in comparison to the urea-based adhesive based boards, due to high temperature instability.
    Keywords: Formalin, Medium Density Fiberboard, Urea Form, Urea Formaldehyde Adhesive
  • H. Jalali Torshizi*, M. Dahmardeh Ghalehno, A. Khalili Gasht Roudkhani, M.H. Esmaeili Pages 357-366
    Dissolving pulp, generally producing from wood and cotton linter and is determined as high α-cellulose which is widely used by numerus cellulosic products like microcelluloses, nanocelluloses and various cellulose derivatives. Huge attempts have been focused on non-woods as pulping raw materials, due to limitations of the resources of wood and cotton. Extreme exploitation of biomass via extraction and conversion of unsuitable components respect to a special application (non-cellulosic materials in dissolving pulp) is biorefinery purpose. Toward biorefinery approach, in this study Kenaf (Hibiscus cannabinus) stalk pre-hydrolyzed by hot water and the optimum residence time (40min) at 160 oC was selected based on the stalk yield loss (27 wt%) and then subjected to soda-anthraquinone pulping at different alkaline and time levels. Concerning optimum purity and brightness, the pulped biomass under 22 wt% alkalinity at 90 min with 17.8 kappa NO and pulping yield of 65.9 wt% was followed by AD1EpD2P bleaching sequences based on kappa factors of 0.3, 0.4 and 0.45. Pre-hydrolyze treatment revealed that the yield and acidity reduced due to hemicelluloses removal that were increased by longer times which is valuable respected to the biorefinery approach and α-cellulose requirements. Bleaching Kappa factor of 0.45 resulted in: kappa NO. 1, yield 30.6 wt% (based on the kenaf stalk), α-cellulose 94.1 wt%, viscosity 6.4 cP, ash content 0.51%, DP 1670, and brightness 80.9 respectively. Kappa factor increment led to yield (-2.2%) and ash (-0.25%) loss, together with increase in viscosity (+2%), brightness (+4.3%) and degree of polymerization (+360). Therefore, kenaf stalk could be used as a proper non woody feedstock for α-cellulose production.
    Keywords: Alpha-cellulose, Biorefinery, Dissolving pulp, Kenaf stalk, Pre-hydrolyze