فهرست مطالب

  • سال چهل و نهم شماره 4 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 9
|
  • پارمیس زاهدی مقدم، آرش آذرفر*، ایوب عزیزی صفحات 469-479
    هدف از این تحقیق، بررسی اثر مکمل نمودن خیساب مایع ذرت به عنوان منبع نیتروژن با منابع مختلف کربوهیدرات در جیره غذایی بر تولید گاز، فراسنجه های تخمیر، گوارش پذیری مواد مغذی و فعالیت آنزیم های میکروبی شکمبه در شرایط برون تنی بود. از هشت جیره غذایی حاوی منابع مختلف کربوهیدراته (شامل سطوح مخلتف جو، ذرت و ملاس) که در همه آن ها از یک سطح ثابت خیساب مایع ذرت در نظر گرفته شده بود (13 درصد ماده خشک)، به عنوان سوبسترای انکوباسیون آزمایشگاهی استفاده گردید. جیره های آزمایشی شامل جیره حاوی 1) ذرت، 2) جو، 3) مخلوط جو و ذرت و جایگزینی جیره حاوی مخلوط جو و ذرت به ترتیب با سطوح 4) 5، 5) 10، 6) 15، 7) 20 و 8) 25 درصد ملاس بودند. بیشترین و کمترین میزان تولید گاز در زمان 72 و 96 ساعت انکوباسیون و پتانسیل (b) تولید گاز به ترتیب با انکوباسیون جیره حاوی 15 درصد ملاس و جیره حاوی ذرت به دست آمد (05/0P<). هرچند، در مورد نرخ تولید گاز (c) و سنتز پروتئین میکروبی بیشترین و کمترین میزان به ترتیب در جیره حاوی 10 و 25 درصد ملاس مشاهده گردید (05/0P<). بیشترین میزان ناپدید شدن ماده خشک شکمبه ای با مکمل نمودن خیساب ذرت با سطح 10 درصد ملاس و کمترین میزان آن با انکوباسیون جیره حاوی ذرت به دست آمد (05/0>P). بیشترین میزان غلظت نیتروژن آمونیاکی با مکمل نمودن خیساب ذرت با سطح 25 درصد ملاس به دست آمد، اما کمترین میزان آن در جیره حاوی 10 درصد ملاس مشاهده گردید (05/0P<). مکمل نمودن خیساب مایع ذرت با سطح 10 درصد ملاس سبب افزایش فعالیت آنزیم های کربوکسی متیل سلولاز و میکروکریستالین سلولاز در مقایسه با سایر تیمارهای آزمایشی شد (05/0>P). بیشترین میزان فعالیت تجزیه کاغذ صافی در تیمار حاوی خیساب ذرت مکمل شده با سطح 5 درصد ملاس و کمترین میزان آن در تیمار حاوری 25 درصد ملاس حاصل گردید (05/0>P). در کل، نتایج نشان داد که مکمل نمودن جیره غذایی خیساب ذرت مایع با سطح 10 درصد ملاس سبب بهبود هضم و تخمیر و متابولیسم نیتروژن در شرایط برون تنی شد.
    کلیدواژگان: تخمیر، خیساب مایع ذرت، غلات، فعالیت آنزیمی، گوارش پذیری، ملاس
  • بابک عنایتی، امیر رشیدی*، رستم عبداللهی آرپناهی، محمد رزم کبیر صفحات 481-494
    هدف از پژوهش کنونی مقایسه استراتژی های اصلاح نژاد در گله مرغ بومی مازندران به کمک شبیه سازی رایانه ای بود. صفات شبیه سازی شده، وزن بدن در زمان تولد (BW1)، هشت هفتگی (BW8)، دوازده هفتگی (BW12)، زمان بلوغ جنسی (BWM)، سن بلوغ جنسی (AFE)، وزن اولین تخم (EWM)، میانگین وزن تخم مرغ در هفته های 28 تا 32 (EW28-32) و تعداد تخم مرغ (EN) بودند. در استراتژی اول خروس ها بر اساس ارزش اصلاحی صفت BW12 و مرغ ها براساس یک شاخص چهار صفتی شامل BW12، AFE، EW28-32 و EN انتخاب شدند. در استراتژی دوم خروس ها و مرغ ها براساس یک شاخص چهار صفتی شامل BW12، AFE، EW28-32 و EN انتخاب شدند. در استراتژی اول پس از 10 نسل صفات BW1، BW12، BWM، EW28-32 و EWM به ترتیب به میزان 49/1، 81/573، 58/397، 96/3 و 75/3 گرم و AFE وEN به ترتیب به میزان 51/3- روز و 09/2 تخم مرغ بهبود یافت. در استراتژی دوم پس از 10 نسل بهبود صفاتBW12 ،BWM ، AFE و EN به میزان 78/415 و 74/218 گرم و 77/9- روز و 45/9 تخم مرغ بود. میانگین های ضریب همخونی در استراتژی اول و دوم در پایان نسل دهم به ترتیب برابر 048/0 و 078/0 بود. نتایج حاصل نشان داد، استراتژی اول برای گله های مادر با هدف تولید گوشت و استراتژی دوم برای گله های دو منظوره با هدف تولید تخم مرغ و گوشت مناسب می باشد.
    کلیدواژگان: شاخص انتخاب، گله دومنظوره، گله مادر، مشارکت بهینه ژنتیکی، همخونی
  • زینب شهودی، مجید متقی طلب*، مصطفی گل شکن صفحات 495-504

    پلی فنول های موجود در هسته انگور جز مهارکننده های قوی آروماتاز محسوب می شوند. در این مطالعه، عصاره هسته انگور به عنوان آنتی آروماتاز به تخم مرغ تزریق و اثرات آن بر تمایز جنسیت و ساختار گوناد جوجه ها مورد بررسی قرار گرفت. هفتصد عدد تخم مرغ از سویه راس 308 به 7 تیمار شامل: تزریق سطوح 3 (GSE3+Zn) و 4 میلی گرم (GSE4+Zn) عصاره هسته انگور و روی، 3(NGSE3+Zn) و 4(NGSE4+Zn) میلی گرم نانوذرات عصاره هسته انگور و روی، 05/0 میلی گرم تاموکسیفن و روی (TOM+Zn)، 5/0 میلی لیتر نرمال سالین (PC) و تیمار بدون تزریق (NC)، اختصاص یافتند. تزریق در روز 5 انکوباسیون و از قسمت باریک تخم مرغ انجام شد. جوجه های تولیدی به مدت 5 هفته پرورش یافتند. نتایج به دست آمده نشان داد که در مقایسه با تیمارهای شاهد تزریق عصاره هسته انگور باعث افزایش معنی دار در درصد جنس نر شد (05/0P<). مقایسه تیمارهای مختلف حاکی از عدم تفاوت معنی داری در وزن یک روزگی و نیز صفات عملکردی (خوراک مصرفی، وزن بدن، افزایش وزن روزانه و ضریب تبدیل خوراک) بود. مطالعه ساختار گوناد در جوجه ها، حاکی از درجه قوی برگشتگی جنسی در جوجه های تیمار شده با سطوح 3(NGSE3) و 4(NGSE4) میلی گرم نانوذرات عصاره هسته انگور و روی بود. نتیجه گیری کلی حاکی از این است که عصاره هسته انگور به عنوان ترکیبی با خاصیت آنتی آروماتازی، قابلیت تولید درصد بیشتر جنس نر جوجه های گوشتی را دارد.

    کلیدواژگان: آنتی آروماتاز، برگشتگی جنسیت، تزریق درون تخم مرغی، جوجه گوشتی
  • بهزاد پورمحمود، رسول پیرمحمدی، حامد خلیل وندی* صفحات 505-516

    هدف این پژوهش بررسی اثر جاذب‏های مختلف سموم بر میزان دیازینون باقی‏‏مانده در تفاله انگور سفید و تاثیرگذاری این افزودنی‏ها بر فراسنجه‏های شکمبه‏ای و برخی پارامترهای خونی در بزهای شیرده تغذیه شده با جیره حاوی مقادیر زیاد تفاله انگور (71/‏27 درصد) بود. در این مطالعه از 20 راس بز شیرده مهابادی با میانگین وزن زنده 5‏±‏50 کیلوگرم در قالب یک طرح کامل تصادفی با 4 تیمار و 5 تکرار استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل جیره های حاوی 1) تفاله انگور سفید بدون جاذب سموم یا گروه شاهد، 2)‏ تفاله انگور فرآوری شده با جاذب سموم مایکوفیکس پلاس (Mycofix-plus)، 3) تفاله انگور فرآوری شده با جاذب سموم بیوتوکس (Bio-Tox) و 4) تفاله انگور فرآوری شده با جاذب سموم بیواسید (Bio-Acid) بود. افزودن ترکیبات جاذب سموم به جیره‏های دارای سطوح بالای تفاله انگور سبب کاهش مقادیر سم دیازینون در جیره گردید (05/0P<)، به طوری که بیشترین سم دیازینون در تیمار شاهد (mg/kg 08/4) و کمترین مقدار سم در تیمار فرآوری شده با مکمل Bio-Tox برابر با (mg/kg 67/0) مشاهده شد. میزان ماده خشک مصرفی، نیتروژن آمونیاکی، غلظت کل اسیدهای چرب فرار و پروپیونات شکمبه، غلظت گلوکز و اوره خون درنتیجه افزودن جاذب‏های مختلف سموم افزایش یافت (05/0P<). جاذب‏ها تاثیر معنی‏داری بر جمعیت تک یاخته ای شکمبه‏ نداشت (05/0P>). افزودن جاذب‏های مختلف سبب کاهش اسیدهای چرب غیر استریفیه شد (05/0P<). غلظت بتا هیدروکسی بوتیرات (BHBA)، پروتئین تام و آلبومین خون درنتیجه مصرف جاذب‏ها تفاوت معنی‏داری را در بین گروه‏های موردمطالعه نشان نداد (05/0P>). به طورکلی، ترکیبات جاذب و غیرفعال کننده سموم در جیره‏های دارای سطوح بالای تفاله انگور مقادیر سم دیازینون را کاهش داد و سبب بهبود مصرف خوراک، فراسنجه‏های شکمبه‏ و متابولیت های خون در بزهای شیرده مهابادی شد.

    کلیدواژگان: بز، تفاله انگور، جاذب سموم، خون، دیازینون، شکمبه
  • علی حیدری مجد، آرش آذرفر*، ایوب عزیزی، حسین امیدی میرزایی صفحات 517-525
    هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی اثرات مکمل کردن جیرهگاوهای شیری با سطوح مختلف مکمل تجاری حاوی تانن های متراکم شاه بلوط (Silvafeed) بر فراسنجه های تولید گاز و تخمیر، گوارش پذیری مواد مغذی جیره و فعالیت آنزیم های هیدرولیتیک میکروبی شکمبه با استفاده از شیرابه ی شکمبه گاو در شرایط آزمایشگاهی بود. تیمارهای آزمایشی شامل جیره شاهد (بدون افزودن تانن متراکم) و مکمل نمودن جیره شاهد به ترتیب با سطوح 45/0، 90/0 و 35/1 گرم مکمل تجاری تانن های متراکم به ازای هر کیلوگرم ماده خشک جیره غذایی بر اساس توصیه شرکت سازنده بود. نتایج نشان داد که جیره های آزمایشی تاثیری بر حجم گاز تولیدی در کل زمان های انکوباسیون، پتانسیل (b) و نیز نرخ (c) تولید گاز نداشت (05/0P>). به استثنای غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه و سنتز پروتئین میکروبی که با افزایش سطح تانن متراکم در جیره به ترتیب به طور خطی کاهش و افزایش یافتند (05/0>P)، سایر فراسنجه های تخمیر تحت تاثیر سطح تانن در جیره قرار نگرفت (05/0P>). فعالیت آنزیم های فیبرولیتیک شکمبه شامل کربوکسی متیل سلولاز، میکروکریستالین سلولاز و فعالیت تجزیه کاغذ صافی تحت تاثیر مکمل سازی جیره با مکمل تانن قرار نگرفت (05/0P>). هرچند، فعالیت پروتئازی شکمبه با افزایش سطح تانن در جیره به طور خطی کاهش یافت (05/0>P). در کل، نتایج تحقیق حاضر نشان داد که افزودن مکمل تانن های متراکم به جیره گاوهای شیری تا سطح 9/0 گرم در کیلوگرم ماده خشک در شرایط برون تنی سبب بهبود سوخت و ساز نیتروژن در شکمبه شد.
    کلیدواژگان: آزمون تولید گاز، تانن متراکم، تخمیر، گوارش پذیری، فعالیت آنزیمی شکمبه
  • مجید متقی طلب*، مینو میرزاوند چگینی، سید حسین حسینی مقدم، مصطفی گل شکن صفحات 527-534

    به منظور بررسی اثرات تزریق درون تخم مرغی منابع مختلف منگنز بر عملکرد و خصوصیات استخوان درشت نی جوجه های گوشتی، تعداد 480 عدد تخم مرغ بارور سویه راس 308 در قالب طرح کاملا تصادفی به 6 تیمار، 4 تکرار و 20 تخم مرغ در هر تکرار اختصاص داده شد. تیمارهای آزمایشی شامل بدون تزریق یا شاهد منفی (NC)، و تزریق 1 میلی لیتر سرم فیزیولوژی یا شاهد مثبت (PC)، 1 میلی لیتر سولفات منگنز (MnS)، 1 میلی لیتر منگنز- متیونین (MnM)، 1 میلی لیتر نانو منگنز (NMn) و 1 میلی لیتر نانو منگنز متیونین (NMnM) بودند. نتایج بدست آمده نشان دادند که تزریق درون تخم مرغی منابع مختلف منگنز سبب بهبود رشد جوجه های گوشتی شد. بیشترین و کمترین افزایش وزن در کل دوره پرورش به ترتیب مربوط به تیمار حاوی NMn و گروه PC بود (05/0>P). بهترین ضریب تبدیل غذایی در کل دوره آزمایش مربوط به تیمار NMn و NMnM بود (05/0>P). طول استخوان درشت نی در سن 21 روزگی در تیمار حاوی MnS به طور معنی داری بالاتر بود (05/0>P) و وزن تر و خشک استخوان درشت نی در سنین 21 و 42 روزگی در تیمار حاوی NMn به طور معنی داری افزایش یافت (05/0>P). استحکام استخوان درشت نی در سنین 21 و 42 روزگی به ترتیب در تیمارهای حاوی NMnM و NMn به طور معنی داری افزایش یافت (05/0>P). حجم، چگالی و درصد خاکستر استخوان درشت نی در سنین 21 و 42 روزگی تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفتند )05/0P>). بر اساس نتایج این آزمایش به نظر می رسد که تزریق درون تخم مرغی نانو ذرات منگنز به عنوان یک افزودنی خوراکی اثرات مثبتی بر عملکرد و خصوصیات استخوان درشت نی جوجه های گوشتی دارد.

    کلیدواژگان: استخوان درشت نی، تزریق درون تخم مرغی، جوجه های گوشتی، عملکرد، منگنز- متیونین، نانو منگنز
  • محمد رزم کبیر*، فرید فتحی، رستم عبدالهی آرپناهی صفحات 535-545
    وجود شجره کامل به عنوان یکی از فرضیات ارزیابی ژنتیکی حیوانات با معادلات مختلط است. در این پژوهش، با هدف تاثیر روابط خویشاوندی بر ارزیابی ژنتیکی، از اطلاعات شجره و تولید 100 گله بزرگ گاو شیری تحت پوشش مرکز اصلاح نژاد دام ایران استفاده شد. داده ها مربوط به 302860 راس گاو در دوره اول شیردهی بودند که شجره کامل این حیوانات توسط نرم افزار DMUTrace ردیابی و استخراج شد. به منظور اعمال خطا و نقص در شجره، به کمک برنامه R و به طور تصادفی سطوح 4، 8، 12، 16، 20، 24 درصد از مشخصات ثبت شده پدران حذف و یا با اطلاعات سایر پدرها جابجا شد. هر کدام از سناریوها پنج مرتبه تکرار و با نرم افزار DMU آنالیز شدند. تاثیر میزان کامل بودن شجره بر رتبه بندی حیوانات بر اساس معیار همبستگی رتبه ای و در چهار سطح %1، %5، %10 و 20% از نرهای برتر، با استفاده از نرم افزار SAS برآورد شد. وراثت پذیری با شجره کامل 29/0 و در شجره های دارای نقص و خطا به ترتیب به 26/0 و 27/0 برآورد شد. در سطح 12 درصد و برای 1000 دام برتر، همبستگی رتبه ای شجره کامل با شجره دارای خطا 60/0 و با شجره ناقص 65/0 بود (01/0P<). با افزایش خطا و نقص، اثربخشی انتخاب به عنوان معیار نرخ اشتراک حیوانات برتر در سناریوهای مختلف، روند نزولی داشت. نتایج نشان دهنده اثرات نامطلوب شجره ناکامل و دارای خطا بر ارزیابی ژنتیکی و پیامد آن ایجاد اریبی در رتبه بندی حیوانات است.
    کلیدواژگان: اثربخشی انتخاب، خطا در شجره، شجره ناکامل، ماتریس روابط خویشاوندی، همبستگی رتبه ای
  • فائزه شهبازی، مهدی کاظمی بن چناری*، امیرحسین خلت آبادی فراهانی، حامد خلیل وندی صفحات 545-556

    تاثیر فرآوری گاودانه با اسید استیک و اتوکلاو بر تجزیه پذیری مواد مغذی، برخی فراسنجه های شکمبه ای، شمارش پروتوزوآ، و بخش بندی پروتئین بر اساس سیستم کرنل با استفاده از سه راس گوسفند دارای فیستولای شکمبه ای در آزمایش فاکتوریل 3 در 3 (دوره های 21 روزه) مورد بررسی قرار گرفت. سه تیمار آزمایشی شامل؛ 1) گاودانه خام؛ 2) گاودانه فرآوری شده به روش شیمیایی (اسید استیک 8 درصد) و 3) گاودانه فرآوری شده به روش فیزیکی (اتوکلاو در دمای 121 درجه سانتیگراد و فشار 117 کیلوپاسکال) بود. انکوباسیون کیسه ها به منظور انجام آزمایش تجزیه پذیری در ساعت های 2، 4، 8، 16، 24 و 48 انجام گردید. بر اساس نتایج به دست آمده در آزمایش کیسه گذاری پروتئین قابل متابولیسم تیمارها نیز محاسبه گردید. هر دو نوع فرآوری قابلیت تجزیه پذیری ماده خشک و پروتئین خام گاودانه را در شکمبه کاهش دادند. علیرغم این که فرآوری ها سبب تغییر روند تجزیه پذیری در شکمبه گردیدند اما بر محتوی پروتئین قابل متابولیسم تاثیر نداشتند. اتوکلاو سبب کاهش بخش های پروتئینی A وB1 شد و بخش های کند تجزیه را افزایش داد (05/0>P). نیتروژن آمونیاکی شکمبه تحت تاثیر هر دو روش فرآوری نسبت به گاودانه خام متمایل به کاهش بود (06/0=P). جمعیت پروتوزوآی شکمبه در دام هایی که گاودانه اتوکلاو شده مصرف کرده بودند در مقایسه با دیگر تیمارها بیشتر بود (04/0=P). نتایج نشان داد که فرآوریهای فیزیکی (اتوکلاو) و شیمیایی (اسید استیک) سبب کاهش تجزیه پذیری پروتئین در شکمبه می گردد که در این میان تاثیر فرآوری اتوکلاو بر عبوری کردن پروتئین از شکمبه بیشتر بوده است.

    کلیدواژگان: تجزیه پذیری پروتئین، فرآوری شیمیایی، فراسنجه های شکمبه ای، گاودانه
  • حسین زاهدپور، جواد حبیبی زاد*، مهرداد معمار صفحات 557-565
    به منظور بررسی تاثیر زمان های مختلف تزریق GnRH بر فعالیت های تولیدمثلی میش های لک قشقایی سوپراووله شده با eCG در فصل پاییز، 60 راس میش (2 تا 3 ساله و میانگین وزنی 8/1±49 کیلوگرم) انتخاب شدند. چرخه فحلی میش ها با اسفنج های پروژسترون دار برای یک دوره 14 روزه هم زمان شد. یک روز قبل از خارج نمودن اسفنج ها، 400 واحد بین المللی eCG به صورت درون ماهیچه ای تزریق شد. سپس میش ها بر اساس عدم دریافت (شاهد) یا دریافت GnRH، در روزهای یک، هفت و 12 پس از فحلی به چهار گروه تقسیم شدند و طی دو چرخه فحلی پیاپی، شاخص های تولیدمثلی مانند نرخ بازگشت به فحلی و نرخ آبستنی اندازه گیری و بین گروه ها مقایسه شد. نتایج نشان داد بین گروه های مختلف آزمایشی از لحاظ نرخ بازگشت فحلی، نرخ آبستنی، میش های زایمان کرده، فکاندیتی و پرولیفیکیسی تفاوتی وجود نداشت (05/0P). غلظت پروژسترون سرم در میش های آبستن، زایمان کرده، تک قلوزا و دوقلوزا که پس از فحلی به آن ها GnRH تزریق شد، بیشتر از میش های شاهد بود (05/0>P). به طور کلی استفاده از GnRH طی روزهای مختلف پس از جفت گیری در میش های لک قشقایی سبب افزایش غلظت پروژسترون گردید. علاوه بر این نرخ دوقلوزایی در میش های دریافت کننده GnRH در روز نخست نسبت روزهای هفتم و دوازدهم پس از فحلی به طور معنی داری بیشتر بود.
    کلیدواژگان: گونادوترپین جفت اسب سانان، میش لک قشقایی، نرخ آبستنی، نرخ دوقلوزایی، هورمون آزادکننده گونادوتروپین ها
|
  • Parmis Zahedi Moghadam, Arash Azarfar *, Ayoub Azizi Pages 469-479
    This study was carried out to evaluate the effects of supplementing corn steep liquor (CSL), as a nitrogen source, with different dietary carbohydrate sources on in vitro gas production, fermentation parameters, digestibility and activity of rumen microbial enzymes of male lamb's diets. The 8 experimental diets contained different energy sources (including different levels of barley, corn and molasses), in which a constant level of CSL was used (13% of diet dry matter (DM)), incubated in vitro. Experimental diets were 1) corn, 2) barley, 3) mixture of corn/barley and replacing the former with4) 5, 5) 10, 6) 15, 7) 20 and 8) 25% molasses. The maximum and minimum gas production at 72 and 96 (h) of incubation, and potential of gas production (b) were obtained by incubation of diet containing15% molasses and corn diets, respectively (P<0.05). However, the greatest and lowest values for fractional rate of gas production (c) and microbial protein synthesiswere observed in the diets containing 10 and 25% molasses, respectively (P<0.05). The concentration of NH3-N was greatest by supplementing CSL with 25% molasses, while it was lowest in the diet containing 10% molasses (P<0.05). The addition 10% molasses along with CSL increased the activity of carboxymethyle cellulase and microcrystalline cellulase compared with the other treatments (P<0.05). The highest activity of filter paper-degrading (FDP) was obsereved with the diet in which CLS was supplemented with 5% molasses, while supplementing CSL conating diet with 25% molasses led to the lowest FPD activity (P<0.05). In conclusion, the results of present study showed that supplementing CSL containing diet with 10% of molasses improved nutrient digestion, rumen fermentation and nitrogen metabolism in vitro.
    Keywords: Corn steep liquor, digestibility, enzyme activity, fermentation, grains, molasses
  • Babak Enayati, Amir Rashidi *, Rostam Abdollahi Arpanahi, Mohammad Razmkabir Pages 481-494
    The aim of the study was to compare two strategies in Mazandaran native fowls using computer simulation.  Simulated traits included body weight at birth (BW1), at eight weeks of age (BW8), at twelve weeks of age (BW12), at maturation (BWM), age at sexual maturity (AFE), weight of first egg (EWM), mean egg weight from 28 to 32 weeks of age (EW28-32) and egg number (EN). The first strategy was to select cockerels based on breeding value of BW12 and hens based on a selection index with 4-traits including BW12, AFE, EW28-32 and EN. The second strategy was to select cockerels and hens using a selection index based on a 4-traits including BW12, AFE, EW28-32 and EN. After 10 generations, the first strategy improved BW1, BW12, BWM, EW28-32 and EWM to 1.49, 573.81, 397.58, 3.96, and 3.75 grams and AFE and EN to -3.51 days and 2.09 eggs, respectively. After 10 generations, the gain for traits in the second strategy for BW12, BWM, AFE and EN was 415.78, 218.74 grams and -9.77 days and 9.45 eggs, respectively. At the end of the tenth generation increase of inbreeding in the first and second strategies was 0.048 and 0.070, respectively.  The results showed that the first strategy was suitable for a breeder flocks with the aim of chickens suitable for broiler production and the second strategy was suitable for a dual-purpose flocks with the aim of producing egg and meat.
    Keywords: Breeder flock, dual purpose, inbreeding, optimum genetic contribution, selection Index
  • Zeinab Shohoudi, Majid Mottaghitalab *, Mostafa Golshekan Pages 495-504

    Polyphenols content in the grape seed are considered as potent aromatase inhibitors. In this study, the grape seed extract was injected into the egg as an anti-aromatase and its effects on sex differentiation and gonadal structure in broiler chicks were investigated. A total of seven hundred eggs from Ross 308 were divided into 7 experiment groups.  Treatments including: injection of 3(GSE3) and 4(GSE4) milligrams of grape seed extract and zinc, 3 (NGSE3) and 4(NGSE4) milligrams of nanoparticle of grape seed extract and zinc, 0.05 mg tamoxifen and zinc (TOM+Zn), 0.5 ml normal saline (PC) and control with no injection (NC). Injection was performed on day 5 of incubation from the narrow side of egg. After hatch, chickens were reared for 5 weeks. Results showed that compared to controls, injection of grape seed extract caused significant increase in percentage of male chick(P<0.05). No significant differences were found in day old chick weights (P>0.05). Feed intake, body weight, body weight gain and feed conversion ratio appeared with no significant differences (P>0.05). The study of gonadal structure in chicks indicated a high degree of sexual reversal in chicken treated with 3(NGSE3) and 4(NGSE4) mg of nanoparticles of grape seed extract and zinc. Conclusion is that the grape seed extract has the potential to act as an anti-aromatase compound to produce higher percentage of male broiler chicks.

    Keywords: Anti aromatase, broiler chicks, In-Ovo injection, sex reversal
  • Behzad Pourmahmoud, Rasoul Pirmohammadi, Hamed Khalilvandi Behroozyar * Pages 505-516

    The aim of this research was to determine effects of different toxin adsorbents on the amount of Diazinon residues and effectiveness of these additives on ruminal parameters and some blood metabolites in Mohabadi lactating goats fed with high white grape pomace-based diets (27.71%). In this study, 20 lactating goats with 50±5 kg body weight were used in a completely randomized design with 4 treatments and 5 replications. Experimental treatments included diets containing: 1- White grape pomace without toxin adsorbent or control group 2- Grape pomace processed with Mycofix-Plus toxin adsorbent 3- Grape pomace processed with Bio-Tox toxin adsorbent 4- Grape pomace processed with Bio-Acid toxin adsorbent. Adding adsorbent compounds of toxins to diets with high levels of grape pomace reduced the amount of Diazinon in the diet (P˂0.05), so the highest amount of Diazinon in control treatment (4.08 mg/kg) and the lowest amount of toxin was observed in treatment group treated with Bio-Tox supplement (0.67 mg/kg). As a result of adding different toxin adsorbents there was an increase in the amount of dry matter intake (DMI), rumen N-NH3, total VFA, propionic acid, glucose and urea concentration (P˂0.05). Adsorbents did not have a significant effect on the Rumen protozoa population (p>0.05). Adding different adsorbents reduced Non-esterified fatty acids (p<0.05). There was not any significant difference among the investigated groups in terms of the concentration of β-hydroxybutyrate (BHBA), total protein and albumin as a result of adsorbent use (p>0.05). As a conclusion, the amount of the adsorbent and deactivating compounds of toxins in diets with high levels of grape pomace reduced the amount of Diazinon and improved feed intake, rumenal and blood parameters in Mahabadi's lactating goats.

    Keywords: Blood, diazinon, goat, grape pomace, rumen, toxins adsorbent
  • Ali Heidari, Majd, Arash Azarfar *, Ayoub Azizi, Hossein Omidi, Mirzaei Pages 517-525
    This study was conducted to investigate the effects of supplementing dairy cows diet with various levels of commercial chestnut condensed tannins (CT) supplement (Silvafeed), on in vitro gas production (GP) and fermentation parameters, nutrients digestibility and activity of rumen microbial enzymes in vitro using rumen liquor of cow. Dietary treatments were control diet (without CT) and supplementing control diet with CT at the levels of 0.45, 0.90 and 1.35 g per kg dietary dry matter (DM). Inclusion levels of dietary tannins were based on recommendation of manufacturer. Results showed that GP at all of incubation times, potential (b) and rate (c) of GP were not affected by experimental treatments (P>0.05). Except for ammonia nitrogen concentration and microbial protein production which were decreased and increased with increasing rate of CT in the diet respectively (P<0.05), while the other fermentation parameters were unchanged by incubation of experimental diets (P>0.05). Activity of fibrolytic enzymes such a carboxymethyl cellulase, microcrystalline cellulase and filter paper-degrading activity were not affected by supplementing diet with CT (P>0.05), while rumen protease activity was decreased linearly with enhancing level of CT in the diet (P<0.05). In conclusion, the results of present study revealed that adding condensed tannins to dairy cows diet up to 1.35 g/kg dietary DM improved nitrogen metabolism in the rumen, and this could reduce the requirements for dietary rumen undegradable protein.
    Keywords: Condensed tannin, gas production, fermentation parameters, digestibility, rumen enzyme activity
  • Majid Mottaghitalab *, Minoo Mirzavandi Chegeni, Seyed Hossein Hhosseini Moghadam, Mostafa Golshekan Pages 527-534

    In order to investigate the effects of in ovo injection of different sources of manganese on performance and tibia characteristics of broilers, a total of 480 fertile eggs from ROSS 308 were assigned to 6 treatments, 4 replicates of 20 eggs per replicate in a completely randomized design. The experimental treatments included non-injected (negative control, NC), injection of1 ml serum physiology(positive control, PC), 1 ml of manganese sulfate (MnS), 1 ml of manganese- methionine (MnM), 1 ml of nano manganese (NMn) and 1 ml of nano manganese methionine (NMnM). The results showed that the in ovo injection of different sources of manganese lead to improvement in broilers growth. The highest and lowest body weight gain in entire production period were recorded for NMn and PC group, respectively (P<0.05). NMn and NMnM groups showed the best feed conversion ratio in whole experimental period (P<0.05). The tibia length at 21 day of age was significantly higher in treatment containing MnS and fresh and dry weights of tibia at 21 and 42 days of age were significantly increased with NMn (P<0.05). The tibia breaking strength at 21 and 42 days of age was significantly increased in treatments containing NMnM and NMn (P<0.05). The tibia volume, density and ash percentage were not affected by experimental treatments on 21 and 42 days of age (P>0.05). According to these results, it seems that the in ovo injection of manganese nanoparticles as a feed additive has positive effects on performance and tibia characteristics of broilers.

    Keywords: Broilers, in ovo injection, manganese-methionine, nano manganese, performance, Tibia
  • Mohammad Razmkabir *, Farid Fathi, Rostam Abdollahi, Arpanahi Pages 535-545
    Genetic evaluations are computed to assess the genetic merit of animals based on mixed model equations. An important assumption for setting up these equations is that all genetic relationships among animals are available and correct. The objectives of the present study were to estimate the effects of incomplete pedigree and paternity errors on genetic evaluation. Data and pedigree of 100 dairy herds were obtained from Animal Breeding Center of Iran. Final data edited included milk yield records from 302860 first lactation Holstein cows. DMU Trace program was used for tracing ancestors and creating the full pedigree of animals. To simulate incomplete and wrong pedigrees, different scenarios including 8, 12, 16, 20, 24 percent of paternal identification numbers were removed or replaced using R program. Breeding values for milk yield was predicted by animal model using DMU program. Spearman's rank correlation was estimated for superior animals in different scenarios using SAS software. Estimates of heritability for full, incomplete and wrong pedigrees were 0.29, 0.26 and 0.27, respectively. The results showed a high variation in ranking of animals and determination of superior animals (P<0.01). As an example, at 12% level scenario, Spearman's rank correlation of BVs predicted from full pedigree with incomplete and wrong pedigrees were 0.65 and 0.60, respectively. Selection effectiveness, defined as the ratio of common superior animals in alternative scenarios, was decreased by increasing the rate of misidentification and errors (P<0.01). Incorrect pedigree and misidentification of animals could reduce accuracy of breeding values and consequently bias in animals ranking.
    Keywords: Parentage misidentification, pedigree errors, rank correlation, relationship matrix, selection effectiveness
  • Faezeh Shahbazi, Mehdi Kazemi, Bonchenari *, Amir Hossein Khaltabadi, Farahani, Hamed Khalilvandi Pages 545-556

    The present study was evaluated the effects of acetic acid treating and autoclaving the bitter vetch (Vicia ervilia) on nutrients degradability, protozoa counts, some ruminal parameters, and metabolisable protein. Three Farahani permanent rumen-canulated sheep were used in a 3×3 Latin square design with 21-d periods. Three experimental treatments were; 1) raw bitter vetch, 2) chemical processed bitter vetch, and 3) physical processed bitter vetch. Treating bitter vetch with 8% acid acetic and its autoclaving (121 ˚C, 117 Kpa, 20 min) were considered as chemical, and physical processing, respectively. The incubation times for in situ experiment were 2, 4, 8, 16, 24 and 48 h. Metabolisable protein was estimated based on in situ data as well. The results cleared that both processing methods (i.e. chemical and physical) reduced the degradation of dry matter and protein in the rumen which physical treating was more effective in this reduction. However the processing methods did not change metabolisable protein content of treatments. The results of protein fractionation showed that autoclaving caused to reduce the A and B1 fractions and increased the slow degradable fractions (P<0.05). Ruminal ammonia nitrogen concentration was tended to be significant (P=0.06). The protozoa count increased in rumen fluid of sheep fed autoclaved bitter vetch. The results of the current study showed that both chemical (treating with acetic acid) and physical processing (autoclaving) transferred the protein degradation from the rumen into small intestine and the effect of physical treating (autoclave) was more relevant.

    Keywords: Bitter vetch, chemical processing, protein degradation, ruminal parameters
  • Hossein Zahedpor, Javad Habibizad *, Mehrdad Meamar Pages 557-565
    In order to investigate the different times of GnRH injection on the reproductive activities of Lake-Ghashghaei ewes supperovulated with eCG in autumn season, 60 ewes (2-3 ages and average body weight 49±1.8 Kg) were chosen. Estrus cycle of ewes were synchronized by progesterone sponges during a 14 days period. One day before removing the sponges, 400 IU of eCG were injected intramuscularly. Then the ewes were divided into 4 groups according to receiving GnRH on different days (one, seven and 12 days) or not receiving GnRH (control) after estrus observation and reproductive indexes such as the rate of return to estrus and pregnancy rate, were measured and compared among different groups in two continuous estrus cycle. The result indicated that there were not any significant differences (P>0.05) in the rate of return to estrus, pregnancy rate, parturation rate, fecundity and prolificacy among treatment groups, but the rate of twin birth was significantly (P<0.05) lesser in the groups, receiving GnRH in 7 and 12 days compared with the group that recieved GnRH in the first day. Serum progesterone concentration in pregnant, delivered, single and twin births ewes that received GnRH were significantly (P<0.05) more than control ewes. In conclusion, GnRH administration during different days after mating increased serum progesterone concentration in Lake-Ghashghaei ewes. Moreover, the rate of twining birth in ewes which received GnRH on the first day, was significantly more compared with using GnRH on 7th and 12th days after estrus.
    Keywords: Equine Chorionic Gonadotropin, Gonadotropin Releasing Hormone, pregnancy rate, Lake-Ghashghaei ewes, twining rate