فهرست مطالب

شناخت - سال نهم شماره 2 (پیاپی 75، پاییز و زمستان 1395)
  • سال نهم شماره 2 (پیاپی 75، پاییز و زمستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1398/02/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • سعید پوردانش*، سیدمصطفی شهرآیینی صفحات 7-30
    در این مقاله برآنیم به کوشش هیوم برای پاسخ به مساله ای بپردازیم که در کتاب رساله در باب طبیعت انسان شاهد آنیم؛ هیوم در این کتاب از سویی، با انتقاد شدید از نظریات مدافع «خودمدارانگاری» در اخلاق، بر آن است که «دیگردوستی» شرط تحقق اخلاق است و وجود اخلاق را امکان پذیر می سازد، و از دیگر سو، اظهار می دارد که پاره ای فضائل اخلاقی (فضائل صناعی) هم چون عدالت، از همان آغاز پیدایش شان از سر خوددوستی و به انگیزه ی حفظ مالکیت شخصی پدید آمده و فقط به مرور زمان است که نام فضیلت به خود گرفته اند. در مقاله پیش رو می خواهیم نشان دهیم که هیوم چگونه در رساله در باب طبیعت انسان و هم در کتاب اخلاقی دیگرش، یعنی کاوش در مبانی اخلاق، با دو روایت متفاوت، می کوشد نشان دهد که این دو رای با یک دیگر قابل جمع اند. در نهایت، بیان خواهیم نمود که کدام یک از این دو روایت منسجم تر و با اصول و مبانی اخلاق وی سازگارتر است.
    کلیدواژگان: اخلاق، عدالت، فضائل، خوددوستی، دیگردوستی، همدلی، فایدهمندی
  • امیررضا جوادی* صفحات 31-68
    نحوه بحث و بررسی درخصوصبرخی مسائل در کتاب پژوهشهای فلسفی به گونه ای است که امکان ارائه تفاسیری نسبی گرایانه از آنها را فراهم می کند. بازی های زبانی و قرائت کریپکی از مفهوم پیروی از قاعده از جمله مهمترین این مسائل هستند .در باب استقلال سبک های مختلف زندگی و بازی های زبانی و امکان گفتگو و سنجش آنها با یکدیگر نیز مباحثات دامنه داری میان برخی فلاسفه معاصر در گرفته است. عده ای با تکیه بر بعضی فقرات پژوهش ها و نیز انگشت نهادن بر تفاوت میان سبک های مختلف زندگی، امکان مقایسه عده ای با اشاره به فقراتی دیگر از آنها با یکدیگر و فهم یکی از دیگری را منتفی دانسته اند .در مقابل پژوهش های فلسفی و نیز یادآوری مشی ویتگنشتاین در رویارویی با سبک های زندگی و بازی های زبانی گوناگون، وی را از اتهام نسبیت گرایی مبری می سازند .ادعای دسته دوم مشخصا با تکیه بر این مطلب شکل می گیرد که چنانچه سبک های زندگی را به صورت کاملا مجزا و مستقل از هم بدانیم، شرکت کنندگان در یک سبک زندگی قادر نخواهند بود هیچ شناختی ازسبک های زندگی دیگر حاصل کنند، یا در باب آنها سخنی بگویند یا حتی از آنها ذیل عنوان سبک زندگی یاد کنند. به همین ترتیب، در باب قرائت کریپکی از ویتگنشتاین نیز، صفآرایی ادله دوجبهه خودنمایی می کند. یکی جبه های که بر عدم وجود معیاری عینی به منظور تعین معنا تکیه می کند و دیگری که کاربرد صحیح بر اساس قاعده را، مطابق با آنچه کاربران زبان انجام می دهند، معیاری کافی جهت تعین معنا می داند.
    کلیدواژگان: ویتگنشتاین، سبک زندگی، بازی زبانی، کریپکی، نسبیت
  • خدیجه حسن بیگ زاده*، سید حسن حسینی صفحات 69-87
    شیوه کسب معرفت یکی از موضوعات مهم در ادبیات فلسفی است که از دیر باز مورد توجه فلاسفه بوده است. ابهام مفهوم، سبب شده است که رویکردهای متفاوتی در مورد آن بر گرفته شود. از جمله مهمترین این رویکردها می توان به دو رویکرد درون گرایی و برون گرایی اشاره کرد. این گفتار برآن است تا با تاملی کوتاه بردو مکتب یاد شده در باب توجیه معرفت وطرح نقایص وایرادات هریک، به تبیین نظریه علی گلدمن که از طرفداران رویکرد برون گرایی است بپردازد. تعلق خاطر گلدمن در توجیه معرفت بیشتر برپایه اعتمادگرایی شناسا به منبع تولید باور برای توجیه است. بی نیازی شناسا از آگاهی به قضایای معتبر در توجیه خود به یک باور از جمله موضوعاتی است که در این جا مورد بررسی و واکاوی قرارمی گیرد. در نهایت، نویسنده نشان می دهد علی رغم اصلاحاتی که وی با بکارگیری مفاهیمی همچون «شرایط صدق» و «عمل و انگیزه خوب » برای غلبه بر انتقادها در نظریه اش انجام می دهد، اما مشکلات هنوز باقی است.
    کلیدواژگان: معرفت، درون گرایی، برون گرایی، اتصال علی، اعتمادگرایی
  • محسن داوطلب*، منوچهر صانعی دره بیدی صفحات 89-113
    شلینگ در دوره اول کار فلسفی خود بحث های عمیقی را در نقد فلسفه کانت و اندیشه تاملی مطرح می کند. سرچشمه آغازین مفهوم ناخودآگاه را باید در این بحث ها جستجو کرد. شلینگ اولین کسی بود که قلمرو ناخودآگاه را کشف کرد. بیان نمادین را به آن نسبت داد.اسطوره ها را حاصل نیروهای آن دانست. و با طرح مفهوم ناخودآگاه زمینه مناسب برای نقد سوژه و اندیشه تاملی را فراهم آورد. اما همه این کشفیات به علت زبان سخت شلینگ و آمیخته بودن آنها با مباحث فلسفه ایده آلیستی دوره آغازین و میانی کار فلسفی شلینگ مورد غفلت قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: شلینگ، ناخودآگاه، اندیشه تاملی، سوژه، اسطوره، بیان نمادین
  • حامد زمانی پزوه*، حسین واله صفحات 115-132
    نظریه ی تصویری زبان، معناداری گزاره های مشهور به هلیه بسیطه را به چالش می کشد. این گزاره ها در دسته بندی تراکتاتوسی نه در دسته ی گزاره های ابتدایی قرار می گیرند و نه در دسته ی گزاره های ترکیبی. با جستجو راجع به وجود در تراکتاتوس با دو دیدگاه مواجه می شویم. در دیدگاه اول، ویتگنشتاین با رد معناداری گزاره هایی مثل "100 چیز وجود دارد"، عبارت "وجود دارد" را در زبان به آن جهت که توصیف گر هیچ اوضاع اموری نیست، در دسته ی مفاهیم صوری قرار می دهد. در دیدگاه دیگر، او با ارائه توصیفی از عبارت این که "چیزی هست" آن را پیش از تجربه و حتی پیش از منطق قرار می دهد. آن چه در نقطه نظر اول راجع به کاربرد "وجود دارد" در زبان ذکر می شود به لحاظ نتیجه مشابه دیدگاه راسل در باب گزار های وجودی است اما در نقطه نظر دوم ویتگنشتاین در برابر ایده ی راسل راجع به این که "چیزی هست" می ایستد، آن را غیرقابل تالیف به وسیله ی گزاره های منطقی می داند و مجاز دانستن کاربرد اینهمانی در منطق را عامل این خطای راسل معرفی می کند. بنابراین در کنار دلیل ویتگنشتاین در عبارت 5.53 می توان عدم امکان تصویر سازی دوقطبی از این که "چیزی هست" را به عنوان دلیلی برای رد ضرورت نیاز به نشان اینهمانی قرار دارد.
    کلیدواژگان: گزاره های وجودی، معناداری، دوقطبی، مفهوم صوری، صورت منطقی، گفتن و نشان دادن
  • ابوالفضل صبرآمیز*، محمد علی اژه ای صفحات 133-153
    دکارت استفاده از زبان و تنوع رفتار آدمی را نشانه تمایزی بنیادین میان حیوان-ماشین و انسان می دانست. بدیع و متنوع، فارغ از محرک درونی و بیرونی و همچنین انسجام و تناسب با موقعیت در گفتار و رفتار آدمی توانایی های انسانی اندکه هیچ حیوان-ماشینی نمی تواند از عهده آنها برآید. وی منشا چنین توانایی را اراده آزاد انسان ها میدانست که هدیه خداوندی است .چامسکی، این سه ویژگی را تحت عنوان وجه خلاق کاربرد زبان صورت بندی می کند. وی مسئله اصلی را در اینجا چرایی و چگونگی تولید یک عبارت زبانی توسط زبانگر می داند، و از آن به عنوان مسئله دکارت یاد می کند. چامسکی هر چند راه حل مناسبی برای این پرسش سراغ ندارد اما وجود جوهری روحانی که دکارت مطرح کرده بود را نیز نمی پذیرد .از آنجا که این مسئله پاسخ روشنی نیافته است، نقدهای موجود نیز پیش فرض هایی که توانایی امکان طرح چنین مسئله ای را به چامسکی داده اند، نشانه رفته اند .هدف این مقاله بررسی بخشی از ادعاهای چامسکی است که بر این پیش فرض ها استوار است. از این رو در این مقاله مسئله دکارت را به ترتیب از منظر دکارت و چامسکی مطرح نموده ایم و در بخش بعدی، ابتدا برخی نقدهای موجود بر امکان طرح مسئله دکارت به همراه پاسخ های چامسکی را بررسی کرده و در ادامه نقدها (و پرسشهایی ) را طرح کرده ایم که از منظر این مقاله می توان بر امکان طرح مسئله دکارت وارد نمود.
    کلیدواژگان: چامسکی، دکارت، مساله دکارت، وجه خلاق کاربرد زبان، اراده آزاد
  • کیوان طهماسبیان* صفحات 155-173
    با وجود تاثیر گذاری بسیار بر نظریه ی ادبی معاصر، نوشتار موریس بلانشو (2003-1907) اغلب به لحاظ فرمی مورد توجه قرار نگرفته اند. به رغم ظاهر مبهم و نا منسجم تکه نویسی های وی، بخصوص در کارهای آخرش، این نوشتار طرزی ممتاز از در هم آمیختگی نظریه و ادبیات به اجرا می گذارند که حاصل تفکر در زبان است وقتی به حد بازنمایی خود رسیده باشد. ضمن مشخص کردن «مرگ» به عنوان مرکز ثقل نوشتار بلانشو می توان رهیافت دو گانه ای نسبت به مفهوم مرگ در نزد بلانشو مشاهده کرد که به مثابه ی «بیرون زمان در زمان» از موقعیتی مرزی نسبت به بازنمایی برخوردار است. همپای این مفهوم دو گانه ی «مرگ»، زبان وجهی دو گانه می یابد که یکی با انتظار برای تحقق معنا (از طریق دلالت) و دیگری با اصرار بر جنبه ی مادی کلمه متناظر است. این دو گانگی را می توان به عنوان عنصر برسازنده ی فرم و ساختار نوشتار مرزی و قطعه نویس او بررسی کرد و مشاهده کرد که چگونه در اجزای صوری و بلاغی متن های او، بخصوص قطعه نویسی هایی نظیر انتظار فراموشی، گام نه آنسو و نوشتار فاجعه، تاثیر گذارند. نیز می توان دید که ابهام یا تناقضی که در ظاهر نوشتار او دیده می شود حاصل نوشتن تحت دیدگاهی دو گانه و همزمان از نگاه «خود» و «دیگری» است؛ شیوه ای ممتاز و بی سابقه در نوشتار.
    کلیدواژگان: موریس بلانشو، نوشتار حدی، سبک شناسی، مرگ، نظریه ی ادبیات
  • مستانه کاکایی، حسن عباسی حسین آبادی* صفحات 175-188
    موجود نخستین اصل شناخت و به طریق اولی، موضوع مابعدالطبیعه است. لفظی که در وجودشناسی ابن سینا به تبع ارسطو نقش کلیدی دارد ، «موجود» است. موضوع فلسفه « موجود به ماهو موجود و عوارض ذاتی آن» است. مفهوم «موجود» مفهوم عامی است که حاکی از مطلق واقعیت است و تنها مفهومی است که دربرگیرنده همه چیزهاست. از نظر ابن سینا می توان موجودی را در خارج تصور کرد که صرف وجود و بدور از ماهیت است (خداوند)؛ می توان موجودی را در خارج در نظر گرفت که مرکب از «وجود» و «ماهیت» است (مخلوقات). بنابراین ابن سینا با مفهومی به عنوان «موجود» سروکار دارد که از اصل واقعیت حکایت می کند و می تواند ماهوی و غیر ماهوی باشد. درباره خداوند «وجود محض» است و درباره مخلوقات مرکب از وجود و ماهیت و «موجود» است. بنابراین وجود در اندیشه ابن سینا در پنج معنا بکار می رود: وجود خاص؛ وجود اثباتی؛ فعل وجود دادن؛ فعل بودن و وجود رابط. وجود یا به معنای اسمی بکار می رود بر سرشت اشیاء و موجودات اطلاق می شود (وجود خاص) یا به معنای عام دلالت دارد که صفت مشترک میان موجودات است ( وجود اثباتی) یا به معنای «فعل وجود دادن » است که دررابطه با وجودبخشی خداوند به مخلوقات بکار می رود یا به معنای «فعل بودن» است به معنای عارض بودن وجود بر ماهیت که در آن منشایت آثار خارجی مدنظر است یا در حمل میان موضوع و محمول به صورت رابط لحاظ می شود. در این نوشتار ضمن گذار از موجود به وجود، معانی پنج گانه وجود را بررسی می کنیم.
    کلیدواژگان: موحود، وجود خاص، وجود عام، اشتراک معنوی، وجودشناسی
  • رائد فریدزاده* صفحات 189-200
    ارنست بلوخ فیلسوف و ادیب آلمانی (1885-1977) در مجموعه تفصیلی و جامع خود با عنوان اصل امید (Das Prinzip Hoffnung) در پی آن است تا امید را به مثابه مولفه ای انسان شناختی مطرح کند که در نهاد هر فرد مستتر است وانکشاف و دستیابی آن سلامت و سعادت فردی و اجتماعی را در برخواهد داشت. تفکر اتوپیایی و پیوند آن با تامل در باب امر ممکن نقش اصلی در درافکندن طرح جامع بلوخ ایفا میکند. وی در پی این است تانه تنها به تبیین وجه تاریخی این مولفه بپردازد، بلکه از منظر هستی شناختی، جامعه شناختی و زیباشناختی نیز طرح مزبور را تعمیم بخشد. این جستار تلاش دارد تا ردپای امید را در تفکر بلوخ دنبال کند و به ارتباط میان ادبیات و فلسفه از دیدگاه بلوخ بپردازد. با مدد از رمان مرد بی هیچ ویژگی روبرت موزیل تبیین وجه ادبی و زیباشناختی تامل در باب امر ممکن، که محور اصلی فلسفه بلوخ را تشکیل می دهد، پی گرفته خواهد شد.
    کلیدواژگان: بلوخ، مارتین هایدگر، روبرت موزیل، ادبیات و فلسفه، مقولات امر ممکن، تامل در باب امر مم
  • محمدرضا موحدی نجف آبادی*، سید محمد حکاک صفحات 201-218
    صدور، بنیاد کل نظام فلسفی فلوطین است. با وجود این و علی رغم اینکه فلوطین متفکری دقیق است، تبیین او از صدور آمیخته به استعاره های مختلف است. برخی محققان معتقدند علت این امر، غنای سنت فلسفی فلوطین و تلاش او برای هضم و جذب فلسفه گذشتگان، خصوصا فلسفه ارسطو و پوسایدونیوس است. ولی به اعتقاد برخی دیگر، فلوطین از طریق استعاره های صدور، قصد دارد نظریه بدیعی را تبیین کند که می توان آن را نظریه فعالیت دوگانه نامید. بر اساس این نظریه، هر شیء کاملی، علاوه بر فعالیتی درونی که جوهر حقیقی آن را تشکیل می دهد، دارای فعالیتی برونی است که همچون تصویری از آن منتشر می شود. فعالیت برونی احد، عقلی بالقوه و نامتعین است که ابتدا گستاخی می کند و از احد جدا می شود. اما سپس پشیمان به سوی او بازمی گردد و با این بازگشت، متعین می شود. در این مقاله، به ارائه تفسیر مفصلی از تبیین های استعاری و غیر استعاری فلوطین از نظریه صدور و لوازم آن پرداخته ایم.
    کلیدواژگان: صدور، فلوطین، تبیین استعاری، تبیین غیراستعاری، نظریه فعالیت دوگانه‏
  • صادق میراحمدی سرپیری*، مهدی دهباشی صفحات 219-232
    یکی از مسائل مورد بحث در نظریه فضیلت، رابطه بین فضیلت و مهارت است. از آنجا که فضیلت و مهارت هر دو برتری های اکتسابی هستند، تمایز بین آنها دشوار است. زاگزبسکی از پیشگامان نظریه معرفت شناسی فضیلت است که در چهار دهه اخیر مورد توجه معرفت شناسان معاصر قرار گرفته است. او تلاش می کند تا یک تبیین دقیقی از نظریه فضیلت ارائه کند به طوری که شامل همه آن چیزهایی که آنها را فضایل می نامیم، شود. یکی از مباحثی که در این راستا مورد توجه و ارزیابی وی قرار می گیرد تمایز فضیلت از مهارت است. از نظر زاگزبسکی فضیلت متمایز از مهارت است. ما همانطور که دارای فضایل اخلاقی و عقلانی هستیم دارای مهارتهای اخلاقی و عقلانی نیز هستیم. بین فضایل و مهارتها ارتباط هایی وجود دارد و مهارتها به انسان فضیلتمند کمک می کنند که در عمل نیز موثر و کارآمد باشند. با وجود این فضایل به لحاظ ذهنی مقدم بر مهارتها هستند. این مقاله با رویکردی تحلیلی- توصیفی به تبیین تماییز بین فضیلت و مهارت از دیدگاه زاگزبسکی پرداخته است.
    کلیدواژگان: زاگزبسکی، فضیلت، مهارت، معرفت شناسی فضیلت، اخلاق فضیلت
  • سیدعلی یزدانی*، احمد علی اکبر مسگری صفحات 233-265
    طبیعی است که رنگ و بوی کانتی فضای تفکر فیشته، محقق را به ردیابی مباحث کانت در فلسفه ی فیشته، که خود آن را علم دانش می نامد، سوق دهد. البته، ادعای ما این است که با نظر به فلسفه ی عملی کانت و کاویدن نقد دوم، و نه نقد اول، است که می توان دین ریشه ای فیشته را به کانت یافت؛ این ایده ی کانتی که به نظر ما نطفه ی بسط علم دانش به حساب می آید، آموزه ی برتری عقل عملی بر عقل نظری است. در مورد فیشته، نمی توان این نکته را نادیده گرفت که مطلع شدن از شرایط و احوال زندگی او بسیار در شناخت هر چه بهتر این فیلسوف نظری- سیاسی- دینی مساعدت خواهد کرد. بنابراین، ابتدا نگاهی به وضعیت فکری اواخر سده ی هجدهم می افکنیم؛ سپس مقصود کانت را از ایده ی برتری عقل عملی به نظری از نقد دوم استخراج می کنیم ؛ و نهایتا نشان می دهیم که این ایده اساسی ترین مقوم علم دانش است.
    کلیدواژگان: آزادی، ایمان، قانون اخلاقی، امر عملی
|
  • Saeid Pourdanesh*, Seyed Mustafa Shahraeeni Pages 7-30
    In this article, we aim to deal with Hume‘s attempt to answer the issue that he propounds in his book, A Treatise of Human Nature. In this book, on the one hand, he criticizes moral egoism and maintains that the other matter of interest is the condition of realization of morality, while on the other hand, he declares a certain level of moral virtue (artifact virtues), as justice, from the beginning come into being on the basis of self-interest and by the motive of protection of private ownership which only in the passage of time have been named virtue. In this article, we attempt to demonstrate how Hume, in A Treatise of Human Nature, and in his other moral book, An Enquiry Concerning the Principles of Morals, with two varying narrations, attempts to show that these two views come together. Finally, we shall clarify which one is more coherent and more compatible with the principles of his moral theory.
    Keywords: Hume, Moral, Justice, Virtues, Egoism, Other-Interest
  • Amirreza Javadi* Pages 31-68
    Some areas of Philosophical Investigation lay prey to relativistic interpretations. Some of the most important are language games and Kripke’s reading of the concept of rule following. In addition, contemporary philosophers discuss the possibility of dialogue and comparison between forms of life and their independency. Some of these philosophers concentrate on differences of forms of life and deny the possibility of comparison and understanding of each other, stressing on special paragraphs of philosophical Investigations. On the other hand, another group emphasizes other parts of philosophical Investigations and invokes Wittgenstein’s approach to various forms of life. They don’t accept relativistic readings of philosophical Investigation. They argue that when forms of life are completely different and independent, people living in one form of life cannot recognize any other forms of life and therefore cannot even speak about them or name them as a “form of life”. Similarly, Interpreters have adverse views concerning Kripke’s reading of Wittgenstein. On the one hand, a group believes in an objective criterion for determination of the sense. On the other, a group thinks that following a rule according to what language users do, is the only criterion we have.
    Keywords: Wittgenstein, form of life, language game, Kripke, Relativism
  • Khadijeh Hasanbeyg, zadeh*, Seyyed Hasan Hoseini Pages 69-87
    Knowledge is one of the most important matters in philosophical literature and since long considered by many philosophers. Ambiguity of knowledge has caused many different related approaches that are propounded. As the first step, this paper focuses on two views of justification of knowledge: Internalism and Externalism. Furthermore, some objections are propounded therein. As the second step, Goldman`s causal theory is expressed. According to Goldman, justification of belief is based on the knower`s reliability with regard to the production source of belief while he/she is independent of creditable theorems in his justification of the formation of beliefs that are criticized by some philosophers in this paper. Finally, the author expresses, in spite of improvements, some concepts such as, “good action” and “motive”, for overcoming criticisms expressed as “truth conditions”, but difficulties are not resolved due to the ignoring of the epistemic factor in the framework of induction and the metaphysic meaning of knowledge, which makes his perspective deficient and problems present.
    Keywords: Knowledge, Internalism, Externalism, Causal Connection, Reliabilism
  • Mohsen Davtalab Sabet Gorandani*, Manouchehr Sanei Dare Bidi Pages 89-113
    During the first part of his career, Schelling presented profound discussions in the critique of Kant's philosophy and reflective thoughts. These discussions were the beginning of his investigations on the concept of unconscious. Schelling was the first person to have carried out extensive investigations on the unconscious realm. Moreover, he attributed symbolic expression to it. He considers mythology the result of unconscious forces and with introducing the concept of Unconscious offers the proper grounds for questioning the notion of Subject. Nonetheless, all these efforts are disused due to Schelling’s usage of difficult language and being mixed up with discussions of idealistic philosophy in the early and middle periods of his career.
    Keywords: Schelling, Unconscious, Reflective Thought, Subject, Myth, Symbolic Expression
  • Hamed Zamani Pozve*, Hosein Valeh Pages 115-132
    Picture Theory challenges existential propositions possessing meaning. In Tractatus, these propositions are neither elementary nor synthetic. We can find two viewpoints by searching for existence in Tractatus. As the first point of view, Wittgenstein defines “exist” as a formal concept because it is not describing any state of affairs. He states this by saying that such propositions as, “there are 100 objects”, have no meaning. As the second point of view, by presenting a description of, “there is something”, he states that this proposition is preceding experience and even logic. The matter at first glance is similar to Russell’s outcome and way of concluding, but after a second look, Wittgenstein rejects Russell’s opinion of logical representation that, “there is something”, and claims that there is no propositional function representing it. In Wittgenstein’s view, legitimation of using identity in Russell’s logic, causes this error. Therefore, the impossibility of representing a bipolar picture from, “there is something”, beside Part 5.53 of Tractatus, could both be reasons to deny “identity-sing” as an essential constituent of conceptual notation.
    Keywords: Existential Propositions, Meaning, Bipolarity, Formal Concept, Logical Form, Saying, Showing
  • Abolfazl Sabramiz*, Mohammad Ali Ejeii Pages 133-153
    For Descartes, there are two basic signs to distinguish between human beings and animal-machine: using language and the variety of human behaviors. Using language by humans is always novel, free from control by external stimuli and appropriate to a specific situation, which any animal-machine is unable to do. Descartes considers these features as gifts from God. Chomsky formulates these features as creative aspect of language use. He believes that the main problem, entitled as Descartes’ Problem, is how or why we choose a certain sentence. Chomsky says that he does not have the right solution but also does not accept a spiritual essence either, which is Descartes’ answer to the issue. Since this problem does not have a straight answer, present critiques attack the assumptions that allow Chomsky to outline such a problem. The purpose of this paper is to review some of Chomsky’s claims that stand on these assumptions. In this paper, Descartes’ problem is explained from both Descartes’ and Chomsky’s points of view, next, some questions usually asked of Chomsky are presented, and thereafter, his answer are reviewed. Finally, a few questions (critiques) of some Descartes problem assumptions from this paper’s position are exhibited.
    Keywords: Chomsky, Descartes, Descartes’ Problem, Creative Aspect of Language Use, Freewill
  • Kayvan Tahmasebian* Pages 155-173
    Despite the influence of Maurice Blanchot’s writings on contemporary critical theory, his lettering has rarely been examined in terms of its formal features. While his fragment-writing seems obscure and incoherent, it can be considered as an exclusive method of merging philosophy and literature, a performance of language facing its limit. Highlighting “death” as the central idea of his writing, the present study traces a double approach to “death” in Blanchot, which paradoxically is introduced as the “beyond time in time”, enjoying an extreme position in the system of signification. With this double image of “death”, language suffers a fissure between two aspects, one corresponding to the waiting for realization of meaning (through signification) and the other to the insistence upon the material un-representing body of the word itself. This double nature is the constitutional element of the form and the structure of Maurice Blanchot’s extreme fragment writing. It is observed how the double conception of “death” affects formal and rhetorical details of his texts, especially his Awaiting Oblivion, The Step Not Beyond, and The Writing of the Disaster. It is argued that the fundamental paradoxical and ambiguous nature of his writing is the direct result of writing under a double point-of-view of ‘I’, and its ‘other’, at the same time that it promises a genuine idea of writing to come.
    Keywords: Maurice Blanchot, Extreme Writing, Stylistics of Philosophy, Death, Literary Theory, Fragment Writing
  • Hasan Abasi*, Hossain Abadi, Mastaneh Kakaiy Pages 175-188
    Existence is the first recognition and the first issue in metaphysics. Avicenna also follows Aristotle in Ontology and uses of "being" (Maujud). The Subject of metaphysics is, “being as is being”. The concept of "being" is common sense. Speaks the absolute truth. It is a concept that encompasses all things. Thus can be thought of "Being" outside, that is, Ipsum Being, and isn’t Quiddity (God). Can be thought of "Being" outside, that is, Component of Existence and Quiddity. Thus, Avicenna’s concept of "being" is dealing with the reality of the story, and can be substantive and non-substantive. About God’s "mere presence", and creation, is the component of quiddity and of being. Therefore, Being as used by Avicenna has five different meanings: the particular existence, the general existence, act of existence, act of being, and conjunction of being. Existence is either used as a noun, a meaning that refers to the Nature of Things, or refers to the general or common attribute of creatures, or implies an "act of existence" which infers of the existence of God's creatures, or used to mean the "act of being", which is considered origin (Manshayt) and of foreign root, or in terms of transport between subject and predicate is an interface. In this paper, with the passing of existence to being, we consider the five senses
    Keywords: Being, Particular Existence, General Existence, Univocal, Ontology
  • Raed Faridzadeh* Pages 189-200
    The German philosopher and thinker, Ernst Bloch (1885-1977), attempts in his comprehensive work, The Principle of Hope (Das Prinzip Hoffnung), to describe hope as an anthropological constant that aims at individual and social bonum optimum. At the same time, he puts all his efforts in justifying the utopian function in his philosophy, not only historically and sociologically, but also ontologically and aesthetically. Utopian thinking, and its fusion with reflection on possibility, plays a major role in defining his magnum opus. The following article tries to figure out the traces of hope in Bloch’s philosophy and to establish a connection between literature and philosophy, relying on examples from Robert Musil’s novel, The Man without Qualities.
    Keywords: rnst Bloch, Martin Heidegger, Robert Musil, Literature, Philosophy, Forms, Categories of Possibility, Reflection on Utopian Thinking
  • M.R. Movahedi Najaf Abadi*, Seyed Mohammad Hakkak Pages 201-218
    Emanation is the base of total philosophy of Plotinus. In spite of this and despite he is an accurate thinker; his explanation of it is blended with different metaphors. Some researchers believes that this is because of his attempt to absorb ancient philosophies, specially the philosophy of Aristotle and Posidonius, into his rich philosophical tradition. But, some others believes that Plotinus applies these metaphors to explain some new theory which is called double act doctrine. On the base of this theory, every complete thing, in addition to its internal activity which is its true nature, has an external activity which is flow from it as a portrait. The external activity of the One is a potential indeterminate intellect which at first has the audacity to separate from the One. But, after separation, comes back to it apologetically which results in his completion. In this paper, we elaborate Plotinus' metaphorical and non-metaphorical explanation of emanation and its requisites.
    Keywords: Emanation, Plotinus, Metaphorical explanation, Nonmetaphorical explanation, double act doctrine
  • Sadegh Mirahmadi*, Mehdi Dehbashi Pages 219-232
    One of the most controversial questions on Virtue Theory is the relation between virtue and skill. Skill, like virtue, is an acquired excellence. Amongst contemporary epistemologists, Zagzebski is one of the pioneers of virtue epistemology who pays good attention. She tries to put forward an accurate account of pure virtue theory as involves all things that are called virtue. One of the problems explored is distinguishing between skill and virtue. In Zagzebski’s view, virtue is distinct from skill. We have intellectual and moral virtues, as well as intellectual and moral skills. Virtues and skills have numerous connections. Skills allow a virtuous person to be effective in action. However, virtues psychically precede skills. This article aims to study this problem. Furthermore, virtues stand prior to skills. This article proceeds to study this problem with an analytic- descriptive approach.
    Keywords: Zagsebski, Virtue, Skill, Epistemology of Virtue, Ethic of Virtue
  • Seyed Ali Yazdani*, Ahmad Ali Akbar.Mesgari Pages 233-265
    The Kantian smack of Fichte’s thought naturally propels an investigator to trace the Kantian issues in Fichte’s philosophy which he called Wissenschaftslehre. Then again, I claim it is just in the light of Kantian Practical Philosophy and through digging the Second Critique, not the First, that we can unmask the substantial debt of Fichte to Kant. The supremacy of the practical, this Kantian idea, would be the seed of Wissenschaftslehre’s development. Expanding this doctrine, particularly around the concept of Freedom, Fichte insists this concept is the beginning of every consistence and acceptable Metaphysics. Therefore, after examining the intellectual climate of the late 18th Century Germany and the idea of primacy of the Practical reason over Theoretical reason we derive from the Second Critique, we ultimately look for the freedom in Wissenschaftslehre.
    Keywords: Kant, Freedom, Faith, Moral Law, Practical