فهرست مطالب

کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی - پیاپی 38 (پاییز 1397)
  • پیاپی 38 (پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/09/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مریم مشرف* صفحات 9-30
    در این مقاله اهمیت مفهوم «باطن دین» و تفسیرهای باطنی از آیات قرآن در تاویلات برهان الدین محقق ترمذی نخستین مربی مولانا در خردسالی و مرشد وی بعد از فوت بهاءالدین توجه شده و نفوذ و تاثیر ذهن و زبان برهان الدین محقق ترمذی در مولانا جلال الدین رومی بحث شده است. برتر دانستن بی قید و شرط وجه باطنی دین نسبت به وجه ظاهری آن در اندیشه های ترمذی و اهمیت تفسیرهای عرفانی آیات قرآن برای انتقال این مفهوم در مقالات وی برجستگی آشکاری دارد. شیوه عرفانی تفسیر آیات او را به افقهای باطنی و زبانی خاص رهنمون شده است. این شیوه به همراه استفاده از زبان مجازی، نماد، استعاره و تمثیل برای استخراج معانی باطنی آیات به منظور درک فایده عرفانی این شیوه در معارف برهان الدین محقق ترمذی، و ذکر موارد مشابه و موازی این تاویلات در مثنوی و فیه مافیه مولوی، فرازهای اصلی این تحقیق و بررسی را تشکیل می دهد.
    کلیدواژگان: برهان الدین محقق ترمذی، مولوی، معارف محقق ترمذی، مثنوی مولوی، تفسیرهای عرفانی
  • مهناز رضایی*، مینا دارابی امین صفحات 31-64
    امروزه مطالعه گفتمان روایی در داستان ها و رمان ها، جایگاه خاصی در نقد ادبی به خود اختصاص داده است. در این میان، مطالعه آن قسمت از روایت که نه توسط خود راوی، بلکه از زبان شخصیت های وی بیان می شود، اهمیت ویژه ای در مطالعات گفتمانی دارد. جلال آل احمد از جمله نویسندگانی است که ترجیح می دهند روایت خود را به صورت تناوبی از گفته های راوی و شخصیت ها ساختاربندی کنند. به این منظور راوی جلال از نقل قول بسیار معمول مستقیم و غیرمستقیم و همچنین از نقل قول غیرمستقیم آزاد، تک گویی درونی و گفتمان روایت شده بهره می جوید. اما آیا وی در به کار بردن هر یک از انواع نقل قول به جای نقل قول دیگر توجیهی روایی یا ادبی دارد؟ پاسخ به این پرسش با مطالعه دقیق هر یک از انواع نقل قول با تکیه بر نظریات منتقدانی چون «دومینیک منگنو» و «ژرار ژنت» در حوزه گفتمانی و روایی و نیز مطالعه کارکرد و نقش منحصربه فرد آنها در موقعیت های خاص داستانی میسر است. این مطالعه موید آن است که راوی جلال بیش از آنکه خود رشته سخن را به دست بگیرد، این مهم را به شخصیت های داستانی اش وا می گذارد. در واقع دیدگاه واقع گرایانه آل احمد به مسائل اجتماعی او را بر آن داشته است تا دو نوع نقل قول مستقیم و غیرمستقیم را بر دیگر انواع نقلقول ترجیح دهد، تا از این طریق نه قضاوت خود، که کلام شخصیت را به خواننده انتقال دهد و او را در قضاوت آزاد بگذارد. از سوی دیگر، به نظر می آید راوی، نوع تک گویی را اغلب به داستان هایی اختصاص می دهد که بر پیچیدگی روحی و ذهنی شخصیت ها متکی هستند.
    کلیدواژگان: گفتمان روایی، عنصر نقل قول، تک گویی درونی، گفتمان روایت شده، آل احمد، ژنت، منگنو
  • پروانه معاذاللهی*، غلامرضا تجویدی صفحات 65-96
    سقوط رضاشاه و کودتای1332 تحولات سیاسی-اجتماعی خاصی درپی داشت که بازتاب آنها را علاوه بر حوزه سیاست، در قلمرو ادبیات فارسی نیز می توان دید. پژوهش حاضر قصد دارد تا این بازتاب ها را در ادبیات داستانی، بویژه رمان، از منظر نظریه «جامعه شناسی تولید آثار فرهنگی» بررسی نماید. بدین منظور، ابتدا، با تکیه بر مفهوم «میدان»، ساختارهای سیاسی- اجتماعی حاکم بر فضای ادبی بررسی و تاثیر ترجمه در تکوین رمان فارسی در قالب میدان ادبی مشخص می شود. سپس، برای نشان دادن پیوند بین مفاهیم «میدان» و «عادت واره»، در این نظریه، فعالیت های چهار نویسنده مترجم: صادق هدایت، ابراهیم گلستان، محمود اعتمادزاده و سیمین دانشور به عنوان نمونه در قالب عادت واره تحلیل می شود. در نهایت، به نظر می رسد که این نظریه در پیوند دادن ساختارهای کلان سیاسی- اجتماعی با ساختارهای خردی نظیر شرایط خانوادگی، انگیزه های شخصی، اهداف اقتصادی و غیره ثمربخش بوده و از رهگذر آن بتوان خاستگاه تحولات حاصل در ادبیات داستانی و عاملیت تولیدکنندگان ادبی، از جمله مترجمان، نویسندگان و نویسنده - مترجمان را درک کرد. اما، با تمرکز بر دوره تاریخی1320 تا 1345 نتیجه گرفته می شود که ترجمه آثار ادبی بیگانه، به زبان فارسی، در تغییر ساختار داخلی میدان ادبی نقش داشته است، به صورتی که داستان کوتاه در دهه بیست به مثابه قالبی مستقل شناخته شد و فرم و مضمون رمان فارسی نیز تحولات مثبتی را از سرگذراند که اینها حاصل رابطه بین میدان های قدرت و تولید آثار ادبی و همچنین وام دار عادت واره مترجمان و نویسنده مترجمانی است که با تمرکز بر ترجمه داستان کوتاه و رمان در دهه های بیست و سی ساختار این تولیدات را متحول ساخته و رئالیسم روسی و اگزیستانسیالیسم را در آثار نویسندگان ایرانی رواج‎ دادند.
    کلیدواژگان: پیر بوردیو، عادت واره، میدان ادبی، ابراهیم گلستان، صادق هدایت، سیمین دانشور، محموداعتمادزاده
  • پریسا اورک موردغفاری* صفحات 97-127
    منظومه «ایرج و هوبره» و «زهره و منوچهر» از جمله داستان های غنایی معاصر است که در تعارض و اختلاف میان دو عقیده عشق و وطن خواهی سروده شده است. منظومه «زهره و منوچهر» ترجمه آزادی است که ایرج میرزا آن را به تتبع از «ونوس و آدونیس» ویلیام شکسپیر سروده است. منظومه «ایرج و هوبره» قاسم لاربن نیز یکی از آخرین منظومه های عاشقانه در ادبیات فارسی است که به تقلید و استقبال از منظومه عاشقانه «زهره و منوچهر» ایرج میرزا و در همان وزن سروده شده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش اسنادی و کتابخانه ای به مقایسه ساختاری و محتوایی داستان «زهره و منوچهر» ایرج میرزا با «ایرج و هوبره» می پردازد. برآیند پژوهش نشان می دهد که اگرچه عناصر داستانی هر دو اثر تا حدودی قابل انطباق با یکدیگر است، اما منظومه «ایرج و هوبره» تقلیدی صرف از کار ایرج میرزا نیست. این منظومه در عین تاثیر محسوس از «زهره و منوچهر» قوت و اصالت دارد. توصیفات زیبا و ترکیبات نوآورانه، زبان نرم و لطیف و روان آن در کنار تازگی موضوع بر گیرایی و ارزش های منظومه افزوده است. منظومه «زهره و منوچهر» نیز از لحاظ سادگی، روانی و اشتمال بر مفردات و تعبیرات عامیانه، فضاسازی و نمایش روابط شخصیت ها از ورای گفتگوهای زنده و طبیعی از آثار خواندنی ادبیات ایران است.
    کلیدواژگان: قاسم لاربن مازندرانی، ایرج و هوبره، زهره و منوچهر، ایرج میرزا، ادبیات تطبیقی
  • هما رفیعی مقدم*، رحمان مشتاق مهر صفحات 129-160
    حبسیه، شعری است که شاعر در زندان، واکنش های حسی، روحی و معرفت شناختی خود را با تخیلی که درگیر مفهوم تهدیدآمیز حبس است در زبانی ویژه بازنمایی می کند. مکانمندی زندان، هم شاعر را به بدن و ذهن تهدید شده معطوف می کند و هم معرفتی را می سازد که «زندان» در آن یک «ابر نشانه» است. گفتمان زندان با نسبتی که شاعر با جهان و «امر اجتماع» دارد، ساخته می شود. از اینرو در تبیین شعر حبسیه جهان پیشامدرن که تاییدگر قدرت های اجتماعی و سیاسی حاکم است و حبسیه های معاصر که علیه قدرت و در بافتی از ادبیات مقاومت بازنمایی شده است، دو گفتمان زندان را پدید می آورد. این مقاله می کوشد با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی، و با توجه به آرای لاکلا و موفه دو گفتمان «سنتی» و «مدرن» زندان را با تکیه بر شعر مسعود سعد و حبسیه های دو شاعر معاصر، فرخی یزدی و بهار بررسی کند تا چرخش های گفتمانی آن آشکار گردد. در گفتمان حبسیه سرایی سنتی، تقدیرگرایی، «گره گاه» این گفتمان است. عناصری که در این گفتمان مفصل بندی شده اند، جدا از اینکه زیست جهان شاعر را باز نمایی می کنند به مثابه ساختاری نمادین، پیوند ارزش ها و کنش های اجتماعی را با قدرت منتشر در جامعه نشان می دهند. اما در حبسیه های مدرن، گفتمان زندان به مثابه «اعتراض سیاسی» است. بنابراین گره گاه اعتراض سیاسی، عناصری چون قانون، آزادی، مبارزه و مشروطه را تقسیم بندی می کند؛ در این وضعیت، گفتمان زندان علیه نظم سیاسی موجود قرار می گیرد تا بتواند در مقابل ساختارهای متصلب قدرت، مقاومت و نظم سیاسی آزادتری را پیشنهاد کند.
    کلیدواژگان: حبسیه، گفتمان زندان، مسعود سعد، فرخی یزدی، محمدتقی بهار
  • سعید عبادی جمیل *، محمود رضایی دشت ارژنه، حسن نجاری صفحات 161-196
    رستم بزرگترین و محبوب ترین شخصیت حماسه های ایرانی است که تصویری جامع از یک قهرمان ملی را به نمایش می گذارد. دایره حضور او از سترگ ترین آثار ادبی پارسی همچون شاهنامه فردوسی تا فرهنگ شفاهی عامه ایرانیان را در بر می گیرد. با این همه در منابع پیش از اسلام نامی از رستم نیامده است. تنها در چهار متن یادگار زریران، درخت آسوریک، بندهش و تک روایتی با نام کلی داستان سغدی رستم اشارات موجزی درباره رستم وجود دارد. بندهش مختصرا در دو موضع از او نام برده است و از اشاره یادگار زریران و درخت آسوریک هم هیچ گونه اطلاعی درباره او به دست نمی آید؛ اما هرچه منابع عمدتا دینی - حکومتی پیش از اسلام در مواجهه با این شخصیت مهم اساطیری/تاریخی سکوت کرده اند، در منابع پس از اسلام به فراوانی از او سخن رفته است؛ به طوری که عمده متون پهلوانی پس از اسلام، حول رستم و خاندان رستم شکل گرفته اند. با وجود انفصال منابع پس از اسلام از منابع پیش از اسلام مربوط به رستم، او محبوب ترین و مشهورترین قهرمان ملی در گستره ادبیات فارسی است؛ شخصیتی که دارای حوزه نفوذ فراگیری در حماسه های ملی، روایات عامیانه و حتی ادبیات عرفانی است. با توجه به تعارض رستم با مقدسان آیین زردشت مانند کاووس، گشتاسپ، توس و اسفندیار و همچنین رابطه او با ببر بیان و برخی قراین پنهان در شاهنامه و نیز سایر قراین فرامتنی ارائه شده در این مقاله، فرضیه سانسور و حذف رستم از متون دینی/حکومتی پیش از اسلام به ذهن متبادر می شود. از دیگرسو به نظر می رسد در انتساب رستم به ضحاک و زایش اهریمن گونه اش از پهلو، موبدان نقش بسیار پر رنگی داشته اند.
    کلیدواژگان: رستم، شاهنامه، موبدان زردشتی، اساطیر تاریخی، حکومت دینی
  • غلامرضا پیروز*، سارا زارع جیرهنده صفحات 197-227
    رمانتیسیسم، در تعریف، اصول، گرایش، دسته بندی و مضمون، تقابل پذیر و تضادگراست. از مضامینی که در مواجهه با تضادگرایی رمانتیسیسم دچار تقابل و دوگانگی می شود، مرگ و مرگ اندیشی است. این مضمون در شعر رمانتیک فارسی در دو شکل سیاه و سپید ظاهر شده است. نمونه اعلای مرگ اندیشی سیاه را در شعر نصرت رحمانی می توان دید و در مقابل او، سهراب سپهری، سپیداندیش ترین شاعر رمانتیک در این حوزه است. بر این اساس اشعار آنها به شیوه تحلیل محتوا مورد بررسی قرار گرفت و آشکار گردید که دو شاعر علاوه بر آن که در مضمون مرگ دو خط فکری متضاد با یکدیگر دارند، این تضاد در درون شعرشان نیز بروز و ظهور دارد بدین معنی که رحمانی در عین سیاه اندیشی گاه سپیداندیش و سپهری در عین سپید اندیشی، گاه سیاه اندیش است. تضاد فکری، عامل نزدیکی دو شاعر به یکدیگر نیز بود. رحمانی در مواجهه با شکست آرمان های اجتماعی ناشی از کودتای 28مرداد1332، متاثر شدن از شعر اروپا، توجه به آثار صادق هدایت، پذیرش سیاه اندیشی به عنوان یک هنر و بهره گیری از رئالیست در بطن رمانتیسم را برگزیده است. اما سهراب سپهری به سبب گرایش به عرفان ذن و خراسان، با نگاهی مثبت و سفید به مقوله مرگ می پردازد. رحمانی در چهار دفتر آخر(میعاد در لجن، حریق باد، پیاله دور دگر زد، بیوه سیاه) گاه تصاویری مثبت از مرگ اندیشی ارائه می کند. تصاویر منفی و خاکستری مرگ اندیشی سپهری، مربوط به آغاز شاعری و سروده های دو دفتر اول او با نام های "مرگ رنگ" و "زندگی خواب ها"ست. سپهری در این اشعار تحت تاثیر سبک غالب رایج در دوره خویش بوده است.
    کلیدواژگان: تضادگرایی، مرگ اندیشی، رمانتیسیسم، نصرت رحمانی، سهراب سپهری
  • امید وحدانی فر* صفحات 229-259
    رمان «آن بیست و سه نفر» نوشته احمد یوسف زاده در شمار رمان های جنگ محسوب می شود. ماجرای این رمان حماسه و پایداری23 تن از نوجوانان غیور ایرانی دهه60 در هنگام اسارت است که از زبان یکی از آنها(نویسنده رمان) روایت شده است. در این پژوهش که با هدف نمایاندن یکی از ارزش های این رمان صورت پذیرفته، مساله «سرعت روایت» به عنوان عاملی موثر در شهرت و ماندگاری آن مورد بررسی قرار گرفتهاست. بررسی سرعت روایت برای آن است که نشان داده شود در یک اثر ادبی، کنش ها و رویدادها در طول چه مدتی از زمان رخ داده و در سنجش هر یک از برهه های زمانی چه حجمی از کتاب به آنها اختصاص یافتهاست؛ بنابراین، بدین منظور روایت های رمان «آن بیست و سه نفر» بر اساس نظریه روایت شناسی «ژرار ژنت»، به شیوه توصیفی تحلیلی، بررسی گردید و به عوامل افزاینده و کاهش دهنده سرعتروایی در مباحثی نظیر: گزینش و حذف، زمان پریشی، بسامد، توصیف، گفت وگو، افزودن اپیزود، نظریه پردازی، بیان عمل ذهنی، نمایاندن زمان روانی عاطفی، حدیث نفس و نقل قول پرداخته شد. نتیجه این بررسی نشان از آن دارد که سرعت روایت در روایت های رمان «آن بیست و سه نفر» «کند» است. با توجه به حجم این روایت ها، استفاده حداکثری از عوامل کاهنده سرعت در آنها به عنوان یک مزیت به شمار می آید و باعث شهرت، محبوبیت و ماندگاری این رمان شدهاست.
    کلیدواژگان: رمان جنگ، آن بیست وسه نفر، سرعت روایت، زمان روایی، نظریه ژنت، ادبیات پایداری
|
  • Maryam Mosharraf * Pages 9-30
    Esoteric views of Burhan al- Din Muhaqiq Tirmidhi induced a great impact on Rumi. In this article I would try to show how important the concept of interior aspect of religion and mystical exegeses of Quran are in understanding the thoughts and words of Burhan al- Din Muhqiq, to examine how and why his words have in their turn, influenced Rumi enormously. My main concern here would be the inward aspect of religion in Burhan’s eyes and words according to his Maarif, and his method of using mystical commentary of Quran by means of figurative tropes, symbolic language, metaphors and allegories, which is reflected in Rumi’s Mathnawi and Fih ma Fih.
    Keywords: Burhan al-Din Muhaqiq Tirmidhi, Rumi, Maarif, Mathnawi, Mystical exegeses, Quran
  • Mahnaz Rezaei *, Mina Darabi Amin Pages 31-64
    Today the study of narrative discourse in the stories and novels has occupied a special status in the literary criticism. In the meantime, the study of that part of the narration, which is expressed not by the narrator himself, but by his characters has been given a special emphasis by discourse studies. Jalal Al-e-Ahmad is one of the authors who prefer to structur their stories by an alternance between the narrator and character's discours. For this purpose, the narrator of Jalal uses the common and classical type of direct and indirect speechs, as well as the free indirect speech, interior monologue and narratized discourse. But does he have any narrative or literary justification by using each types of speechs instead of other? The answer to this question is possible by a careful study of each type of speech, relying on critiques of discoursive and narrative field, such as Gérard Genette and Dominique Maingeneau, and by studying their function and their unique role in particular story situations. This study confirms that the narrator of Jalal, rather than taking the speech for himself, places this emphasis on his fictional characters. Indeed, Ahmad's realistic view of social issues has led him to choose two types of direct and indirect speechs on the other types of speechs, in order not to judge himself, but to transmit the word of character to the reader, and put him in free judgment. On the other hand, the narrator seems to have often devoted the interior monologue to stories that rely on the mental complexity of characters.
    Keywords: Narrative discourse, direct, indirect, free indirect speech, interior monologue, narratized discourse, Al-e-Ahmad, Genette, Maingeneau
  • Parvaneh Maazallahi *, Gholamreza Tajvidi Pages 65-96
    The oust of Reza Shah in 1320 and fall of Mosadeq government in 1332 culminated with sociopolitical transformations which had certain repercussions in Persian literature. The present study aims to detect these repercussions in the domain of Persian fiction particularly novel applying Bourdieu’s theory of sociology of cultural production. To do this, sociopolitical conditions dominating literary atmosphere of the specified time period are studied in terms of the concept of ‘field’, then, the influences of translation as a social action on the development of Persian fiction particularly Persian novel is investigated in the framework of literary field. As the next step, productions and activities of two author-translators, i.e. Sadeq Hedayat and Ibrahim Golistan, are investigated in terms of habitus to clarify the link between the concepts of field and ‘habitus’. As a conclusion, it appears that this theory provides an opportunity to link the macrostructures of sociopolitical situations to microstructures as family conditions, personal motives, literary position, economical purposes, political doctrines and personal interests. Accordingly, the origin of developments in Persian fiction is detected and the agency of cultural producers as authors, translators and author-translators is elaborated on.
    Keywords: Pierre Bourdieu, fiction, author-translators, habitus, literary field
  • Parisa Orak Mordghafari * Pages 97-127
    Iraj's and Hobra's poems, and Venus and Manuchehr are among the contemporary rich tales that have been written in the conflict between the two beliefs of love and homeland. Venus and Manouchehr are the translations of Freedom, which Iraj Mirza has written to the poet of Venus and Adonis William Shakespeare. The Iraj and Hubbard system, Qasim Larben, is also one of the last romantic poems in Persian literature to imitate and welcome the love poems of Venus and Manuchehr Iraj Mirza, and in the same volume. The present study uses a documentary and library method to compare the structural and content of the story of Zohreh and Manouchehr Iraj Mirza with Iraj and Hobra. The results of the research show that although the fictional elements of both works are somewhat adaptable, Iraj and Hobraj's poetry is not a mere imitation of Iraj's work. This poem, in spite of the tangible influence of Venus and Manuchehr, is genuine and authentic. Elegant testimonials and innovative combinations, its soft and delicate soft language, along with its novelty, has added to the theme and values of the poetry. Zohreh and Manouchehr's poems are in terms of simplicity, psychic and stylism on folklore, expression and display of personality relationships beyond the live and natural conversations of the literary works of Iranian literature.
    Keywords: Qasim Larben Mazandarani, Iraj, Hobra, Venus, Manouchehr, Iraj Mirza, Comparative Literature
  • Homa Rafiei Moghadam *, Rahman Moshtagh Mehr Pages 129-160
    "Habsiyeh” is a kind of poem written by a poet in prison to represent its sensory, spiritual, epistemology interactions, which are involved with its imagination to show his threatening  position in prison by using a special language. The prison “landmark” either draws the poet to the threatened body and mind, or forms the cognation in which the "prison" is a "supernatural". prison discourse is formed in the poem  according to his related social affairs and the world. Accordingly, in explanation of the poem of “Habsiyeh”, we face with two types of prison discourse which at first is pre-modern world poet whose poem confirms the governing of the social and political powers, and the second is poet representing of the contemporary “Habsiyeh” whose poem is against the power and in a context of resistance literature. In this article, by using a critical discourse analysis method and with special attentions to Laclau and Mouffe points of views is tried to investigate two prison discourse in the poetry of Masood Saad  and also “Habsiehs” of another two contemporary poets known as FarrokhiYazdi and Bahar to reveal their discourse circumstances. In the traditional discourse of “Habsieh”, fanaticism is the core of this discourse. The elements that are articulated in this discourse, represent the poet's worldly life as a symbolic structure, social acts involved with the governing power.  But in the modern “Habsieh” poets, prison discourse is a political protest; therefore, the core of political protest is articulated by elements such as law, liberty, struggling and constitutionalism.
    Keywords: Habsieh, Prison Discourse, Masood Saad Salman, FarrokhiYazdi, Malakoshoaraie Bah
  • Saeed Ebadi Jamil *, dr Mahmuod RezaeiDashtArje, dr Hossein Najjar Pages 161-196
    In pre-Islamic sources, no mention is made of Rostam. Only a brief reference to him can be traced in four texts: Yadegar-e Zariran, Drakht-i Asurig (The Assyrian Tree), Bundahishn, and a narrative called the Sogdian story of Rostam. In Bundahishn, he is referred to twice but briefly and no comprehensive account of him could be drawn from the reference made to him in Drakht-i Asurig. Notwithstanding that almost all pre-Islamic sources, predominantly the religious/governmental sources, treated this mythological and historical towering character with silence, much is said about him in the post-Islamic sources and texts in a way that the majority of the heroic texts in post-Islamic era are centered around Rostam and his kin. Despite the gulf between the pre-Islamic and post-Islamic era germane Rostam, he is venerated as the most prominent and popular national hero in Persian literature. He is portrayed as one who has immense influence on national epic, folk narratives and even mystical literature. In the light of the contention that existed between Rostam and the Saints of Zoroastrianism such as Kay-Kavus, Vishtaspa, Tous, and Sepandiyar, Rostam’s affinity with Babr-e Bayan (Palangine), some of the hidden evidence present in the Shahnameh, and also taking into account some other hypertext evidence presented in this article, this presumption comes to mind that maybe Rostam was meant to be censored from the pre-Islamic religious/governmental sources. Furthermore, it seems that Mobeds played a pivotal role in associating Rostam with Zahhak and describing his caesarean birth as a demonic birth from his mother’s flank.
    Keywords: Rostam, Shahnameh, Zoroastrian Mobeds, theocracy
  • Gholamreza Pirouz *, Sara Zare Jirhandeh Pages 197-227
    The theme of "death and dying" in contemporary poetry has manifested itself through different signs of black and white. From among the themes which become dual and contrasting while facing with the conflicting romanticism is death and thinking to it. This theme has been as black and white in Persian romantic poetry. The highest sample of black death can be seen in the poetry of Nosrat Rahmani and the white death in the poetry of Sohrab Sepehri, the most optimistic poet. Therefore, using content analysis, their poetry has been examined and revealed that the two poets, in addition to having two contrasting viewpoints to the subject of death, this conflict is apparent within their poetry; i.e. Rahmani, in spite of being pessimist, is sometimes optimist and Sepehri, in spite of being optimist, is sometimes pessimist. Their intellectual conflict was the contributing factor of their similarity. Rahmani, through creating scary and gothic image and using frightening and black words and selecting the name of the poem based on the theme of death, and also using some techniques such as expression, emmory, report and description about suicise, corpse, grave, talking to the death and believing himself a dead, adds to this theme. The most important factors of such an approach include the failure of social ideals stemming from the 28 Mordad 1332 (Solar Calendar) coup d ' état, being affected by the European poetry, paying attention to the works of Sadeq Hedayat, admission of pessimism as an art and using realism in romanticism period. Sohrab Sepehri, due to his tendency to mysticism of Zen and Khorasan, sees death through having positive and white views. Through creating positive images and his mystic ideas, Sepehri shows his ideas by statements. In his last four books (Miad Dar Lajan, Hariq Bad, Pialeh Dor-e Degar Zad, and Boveh Siah), Rahmani sometimes depicts a positive image of death. The negative and grey image of death by Sepehri relates to the beginning of his poetry and his first two collections called Marq-e-Rang and Zendegi Khabha. In his poetry, Sepehri has been affected by the dominant style which was common in his era.
    Keywords: Conflict, Death, Nosrat Rahmani, Sohrab Sepehri, Romanticism
  • Omid Vahdanifar * Pages 229-259
    The novel "It's Twenty-Three People" by Ahmed Yusefzadeh is considered as the novel of war. The story of this epic novel and the persistence of 23 of Iran's precious Iranian teenagers during the 1960s is captured by the language of one of them (the writer of the novel). In this study, which aims to highlight one of the values of the novel, the issue of "speed of narration" has been studied as an effective factor in its reputation and its survival. Reviewing the speed of narration is to show how much of a book has been devoted to literary work, actions, and events over time from time to time, and how much of a book is devoted to measuring each time period; Therefore, the narratives of the "Twenty-Three People" novel, based on the narrative theory of "Gerard Genette", were analyzed in an analytical descriptive manner and focused on increasing and decreasing factors of narrative speed in such topics as selection and elimination, periodicity, Frequency, description, dialogue, adding episode, theorizing, expressing mental activity, depicting emotional-emotional time, self-righteousness, and quoting. The result of this study is that the speed of narration in the narratives of the novel "It is twenty-three people" is "slow". Considering the volume of these narratives, the maximum use of speed-reducing agents is considered to be an advantage, and has led to the popularity, popularity and durability of the novel.
    Keywords: : The novel War, Twenty-Three Persons, The Speed of Narration, Validity, Theory of Genet