فهرست مطالب

تحقیقات تولیدات دامی - سال هفتم شماره 4 (زمستان 1397)
  • سال هفتم شماره 4 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1398/01/11
  • تعداد عناوین: 8
|
  • یوسف نادری* صفحات 1-12
    هدف از این تحقیق ارزیابی مدل های حیوانی مختلف در سناریوهای متفاوت ژنومی جهت برآورد ارزش های اصلاحی ژنومی و تشخیص وجود اثر متقابل ژنوتیپ و محیط (G × E) بود. داده های ژنومی با تراکم های متفاوت جایگاه های صفات کمی (100 و 500) و سطوح مختلف عدم تعادل پیوستگی (کم و زیادLD =) با تراکم K10 برای 30 کروموزم شبیه سازی شدند. صفتی در سه محیط مختلف با وراثت پذیری های 10/0، 25/0 و 50/0 روی این ژنوم شبیه سازی شد. در مرحله بعد، همبستگی ژنتیکی ضعیف (47/0) و قوی (83/0)  بین محیط سه (50/0h2=) با محیط های یک (10/0h2=) و دو (25/0h2=) ایجاد شد. نتایج نشان داد صحت پیش بینی ژنومی با افزایش هر یک از عوامل سطح LD ، وراثت پذیری و همبستگی ژنتیکی بین صفات افزایش یافت. استفاده از مدل چند صفتی نسبت به مدل تک صفتی باعث افزایش صحت پیش بینی ژنومی شد. صحت پیش بینی های ژنومی هنگامی که ارزش های اصلاحی ژنومی حیوانات محیط سوم با استفاده از اطلاعات ژنومی خویشاوندانشان در محیط دوم برآورد شد بالاتر بود و بیش ترین صحت پیش بینی ژنومی (422/0) برای سناریو با تعداد پایین QTL و عدم تعادل پیوستگی بالا مشاهده شد. همچنین، با افزایش درصد حیوانات از 25 به 75 درصد، صحت پیش بینی ژنومی افزایش یافت. به طور کلی در صورت وجود اثر متقابل G × E، سطح LD، نوع حیوانات موجود در جمعیت مرجع و همبستگی ژنتیکی بین محیط های مختلف نقش مهمی را ایفا می کنند. در نتیجه می توان بیان کرد که با لحاظ کردن اثر متقابل ژنوتیپ و محیط، صحت پیش بینی ژنومی بیشتر و فهم بهتری از تنوع ژنتیکی صفات کمی حاصل می شود.
    کلیدواژگان: شبیه سازی، صحت پیش بینی ژنومی، عدم تعادل پیوستگی، مدل حیوانی، همبستگی ژنتیکی
  • محمد رزم کبیر*، پیمان محمودی صفحات 13-22
    تجزیه شجره ابزاری مفید برای بررسی ساختار جمعیت، تنوع ژنتیکی و تاریخچه جمعیتی است. در این پژوهش به منظور پایش ساختار شجره بزهای مرخز از تعداد 5726 رکورد جمع آوری شده در ایستگاه پرورش و اصلاح نژاد بز مرخز سنندج، طی سال های 1366 تا 1395 استفاده شد. خطایابی و آمار توصیفی شجره با برنامه CFC، تخمین اندازه موثر جمعیت و فاصله نسل با بسته نرم افزاری ENDOG و بررسی روند تغییرات همخونی با استفاده از نرم افزارEVA  انجام شد. نسبت قابل توجهی از جمعیت بز مرخز (معادل 3/54 درصد جمعیت) همخون بود. میانگین رابطه خویشاوندی و میانگین همخونی در کل جمعیت به ترتیب 61/2 و 68/2 درصد برآورد شد که نشان داد سطح همخونی در جمعیت بیشتر از حد مورد انتظار است. اندازه موثر افراد جمعیت بنیان گذار برابر 65/80 حیوان برآورد شد که بیانگر مشارکت نامتوازن حیوانات جمعیت پایه در تولیدمثل بود. روند تغییرات همخونی نامطلوب و افزایشی بود که می تواند ناشی از بسته بودن جمعیت و استفاده نامحدود از شمار اندکی از والدین باشد. فاصله نسل جمعیت کل 23/3 سال و فاصله نسل جمعیت بنیان گذار 73/5 سال محاسبه شد که بیانگر سرعت بیشتر جایگزینی حیوانات در نسل های اخیر است. اندازه موثر جمعیت بز مرخز معادل 41/60 حیوان برآورد شد و به حداقل تعداد افراد پیشنهاد شده برای یک جمعیت بهینه (یعنی50 فرد) نزدیک بود. نتایج بیانگر همخونی بالا و افت تنوع ژنتیکی در جمعیت است و پیشنهاد می شود برنامه های حفاظتی، جایگزین برنامه های اصلاحی در بز مرخز شوند.
    کلیدواژگان: اندازه موثر جمعیت، ژنتیک حفاظت، ضریب همخونی، سیستم های آمیزشی، فاصله نسل
  • علیرضا آذربایجانی*، عباسعلی قیصری، شهاب الدین مشرف صفحات 23-32
    در این آزمایش اثر جایگزینی سطوح مختلف (صفر، 33، 66 و 100 درصد) گل کربنات کلسیم چغندرقند با کربنات کلسیم در جیره های غذایی پلت یا آردی بر عملکرد و ذخیره کلسیم و فسفر استخوان درشت نی جوجه های گوشتی بررسی شد. مدل آماری طرح به صورت یک آزمایش فاکتوریل دو عامله در قالب طرح کاملا تصادفی بود. طول دوره آزمایش42 روز بود و جوجه ها طی این دوره، دسترسی آزاد به آب و غذا داشتند. نتایج حاصله نشان داد که میانگین مصرف روزانه خوراک، افزایش وزن روزانه و وزن بدن در جیره های غذایی پلت نسبت به جیره های آردی برای تمام سطوح جایگزینی معنی دار بود (05/0P<) و بهترین ضریب تبدیل غذایی در سطح صفر جایگزینی جیره پلت مشاهده شد که تفاوت معنی داری با سایر تیمارها داشت (05/0P<). راندمان لاشه، درصد وزن چربی محوطه بطنی، پیش معده و روده کور تفاوت معنی داری در جیره پلت نسبت به جیره آردی نشان ندادند، اما درصد وزن سنگدان در جیره پلت به طور معنی داری (05/0P<) کمتر از جیره آردی و وزن کبد و روده ها به طور معنی داری بیشتر بودند (05/0P<). درصد خاکستر، کلسیم و فسفر استخوان درشت نی در جیره پلت تفاوت معنی داری نسبت به جیره آردی نشان نداد، اگرچه سطح 33 درصد جایگزینی پلت، بالاترین درصد فسفر را نسبت به سایر تیمارها داشت (05/0P<). به طور کلی نتایج تحقیق حاضر نشان داد جیره پلت حاوی گل کربنات کلسیم عملکرد بهتری نسبت به جیره آردی داشته و تاثیر معنی داری بر ذخیره کلسیم و فسفر استخوان درشت نی جوجه های گوشتی نداشت.
    کلیدواژگان: پلت، جوجه گوشتی، ذخیره کلسیم و فسفر، عملکرد، گل کربنات کلسیم
  • مارال ایری، جواد بیات کوهسار*، فرزاد قنبری، آشور محمد قره باش صفحات 33-46
    مطالعه ای به منظور بررسی تاثیر افزودن سطوح مختلف عصاره های اتانولی، متانولی و اتانولی - متانولی (50:50) بره موم بر فراسنجه های تولید گاز، قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی و جمعیت پروتوزوآ شکمبه و تولید متان در شرایط آزمایشگاهی در قالب طرح کاملا تصادفی انجام شد. بره موم از منطقه رامیان جمع آوری و عصاره گیری با اتانول، متانول و مخلوط اتانول و متانول انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل: شاهد (جیره پایه با نسبت علوفه به کنسانتره 50:50 (تیمار 1))، تیمارهای 2 تا 5 (تیمار شاهد + سطوح 25، 50، 100، 200 میکرولیتر عصاره اتانولی)، تیمارهای 6 تا 9 (تیمار شاهد + سطوح 25، 50، 100،200 میکرولیتر عصاره متانولی)، تیمارهای 10 تا 13 (تیمار شاهد + سطوح 25، 50، 100، 200 میکرولیتر عصاره استخراج شده با مخلوط اتانول و متانول) بودند. بالاترین و پایین ترین مقدار پتانسیل تولید گاز به ترتیب مربوط به تیمارهای دارای سطوح 200 و 25 میکرولیتر عصاره متانولی بره موم بود (05/0>P). تیمار دارای عصاره استخراج شده با مخلوط اتانول و متانول با سطح 200 میکرولیتر بالاترین مقدار انرژی قابل متابولیسم، قابلیت هضم ماده آلی و غلظت اسیدهای چرب کوتاه زنجیر را داشت (05/0>P). همچنین در این آزمایش، بین تیمارهای آزمایشی از نظر قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی اختلاف معنی داری وجود داشت (05/0>P). از این نظر، تیمارهای دارای سطوح 25 و 100 میکرولیتر عصاره متانولی و تیمار شاهد به ترتیب دارای بالاترین و پایین ترین قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی بودند (05/0>P). بیشترین کاهش در جمعیت هولوتریش ها در تیمارهای دارای سطوح 25 و 200 میکرولیتر عصاره اتانولی - متانولی مشاهده شد (05/0>P). تیمارهای دارای عصاره بره موم به طور قابل ملاحظه ای مقدار تولید متان را کاهش دادند. به طور کلی، می توان نتیجه گرفت سطوح مختلف عصاره متانولی بره موم توان تغییر فرآیندهای تخمیر شکمبه ای را دارند، هر چند آزمایش های بیشتری برای دستکاری کردن تخمیر میکروبی شکمبه موردنیاز است.
    کلیدواژگان: انرژی قابل متابولیسم، تولید گاز، شرایط برون تنی، عصاره بره موم
  • ایوب عزیزی*، مظاهر هاشمی، افروز شریفی صفحات 47-56
    پژوهش حاضر به منظور تعیین ترکیب شیمیایی و ارزش تغذیه ای تفاله هویج و سپس تعیین تاثیر گنجاندن سطوح مختلف آن در جیره بر قابلیت هضم و فراسنجه های تخمیر برون تنی انجام شد. ابتدا ترکیب شیمیایی و فراسنجه های تخمیر برون تنی تفاله هویج با کاه گندم و یونجه مقایسه شد. سپس، اثرات جایگزینی بخش علوفه جیره با سطوح صفر، 50، 100، 150 و 200 گرم تفاله هویج در کیلوگرم ماده خشک بر فراسنجه های تخمیر برون تنی بررسی شد. بیشترین حجم تولید گاز در زمان های اولیه انکوباسیون (16 و 24 ساعت) و نرخ تولید گاز (c) با انکوباسیون تفاله هویج و کمترین مقدار آن برای کاه گندم مشاهده شد (05/0P<). به هر حال، بیشترین مقدار تولید گاز در سایر زمان های انکوباسیون و نیز بیشترین پتانسیل تولید گاز (b) مربوط به یونجه و کمترین آن مربوط به کاه گندم بود (05/0P<). بیشترین مقدار گوارش پذیری ماده خشک و ماده آلی، اسیدهای چرب کوتاه زنجیر و پروتئین میکروبی به وسیله تفاله هویج و کمترین مقدار آن با انکوباسیون کاه گندم مشاهده شد (05/0P<)، هر چند بین تفاله هویج و یونجه اختلاف معنی داری وجود نداشت. با جایگزینی تفاله هویج به جای بخش علوفه ای جیره تا سطح 20 درصد، به جز غلظت نیتروژن آمونیاکی که به طور خطی کاهش و سنتز پروتئین میکروبی که به طور خطی  افزایش یافت، سایر فراسنجه های تخمیر تحت تاثیر قرار نگرفت (05/0<P). با توجه نتایج حاصل از این پژوهش، تفاله هویج دارای ترکیب شیمیایی و ارزش تغذیه ای مطلوبی بوده و استفاده از آن به عنوان یک ماده خوراکی جایگزین در تغذیه دام توصیه می شود. به هر حال، تایید نتایج حاضر نیازمند انجام آزمایش های بیشتر و به ویژه در دام زنده است.
    کلیدواژگان: ارزش تغذیه ای، تخمیر برون تنی، تفاله هویج، تولید گاز، گوسفند
  • تقی قورچی*، آمنه جمشیدی رودباری، محسن سمیعی زفرقندی صفحات 57-64
    هدف از این پژوهش ارزیابی اثرات عمل آوری بر فراسنجه های پروتئین و نشاسته جو پوشینه دار و بدون پوشینه با استفاده از سیستم نورفور (NorFor) بود. دو رقم جو با استفاده از سود، فرمالدئید و اوره به ترتیب به مقدار 35، 4 و 35 گرم در کیلوگرم ماده خشک عمل آوری شدند. با استفاده از داده های آزمایش حاصل از اندازه گیری تجزیه پذیری شکمبه ای پروتئین خام و نشاسته دانه جو، اجزای پروتئین شامل پروتئین محلول، پروتئین با پتانسیل تجزیه پذیری، نرخ ثابت تجزیه و فراسنجه های نشاسته شامل نشاسته محلول، نشاسته با پتانسیل تجزیه پذیری و ثابت تجزیه نشاسته در سیستم نورفور برآورد شد. به منظور اندازه گیری تجزیه پذیری شکمبه ای پروتئین خام از روش کیسه های نایلونی و سه راس قوچ در زمان های انکوباسیون 0، 2، 4، 8، 16، 24 و 48 استفاده شد. نتایج نشان داد که جو بدون پوشینه و جو پوشینه دار عمل آوری شده با اوره بیشترین مقدار پروتئین محلول را (به ترتیب 561 و 610 گرم در کیلوگرم پروتئین خام) در مقایسه با بقیه تیمارها داشتند. بخش نشاسته محلول در جو بدون پوشینه بدون عمل آوری با بیشترین مقدار با دیگر تیمارها اختلاف معنی داری داشت (05/0>P). بخش نشاسته با پتانسیل تجزیه پذیری در جو پوشینه دار بدون فرآوری نسبت به تیمارهای جو بدون پوشینه بیشتر بود. به طور کلی، کمترین مقدار پروتئین محلول و نشاسته محلول را به ترتیب جو بدون پوشینه عمل آوری شده با سود و جو پوشینه عمل آوری شده با اوره در سیستم نورفور داشت که حایز اهمیت برای عبور پروتئین و نشاسته از شکمبه است.
    کلیدواژگان: پروتئین، جو، عمل آوری، سیستم نورفور، نشاسته
  • سید نصیر سعیدی*، محمد کریم معتمد، محمد کاوسی کلاشمی صفحات 65-78
    هدف مطالعه حاضر بررسی کارآیی فنی واحدهای پرواربندی گوساله نر در استان گیلان و تعیین بازدهی نسبت به مقیاس آن ها از راه بکارگیری روش تحلیل پوششی داده بود. اطلاعات هزینه ای و درآمدی مورد نیاز از راه تکمیل پرسشنامه به وسیله 52 واحد پرواربندی در استان گیلان جمع آوری شد. نتایج نشان داد میانگین کارآیی فنی با استفاده از رویکرد بازده متغیر و ثابت نسبت به مقیاس به ترتیب برابر با 961/0 و 941/0 بوده که کارآیی بالای تولید واحدهای پرواربندی را نشان می دهند. به منظور تعیین عوامل اثرگذار بر عملکرد فنی واحدهای پرواربندی از دو مولفه امتیاز تجهیزات و تاسیسات واحدهای پرواربندی و امتیاز دانش پرواربندی استفاده شد. با استفاده از روش فاصله انحراف معیار از میانگین (ISDM)، نمرات کسب شده برای این دو مولفه به چهار گروه دسته بندی شد. سپس با استفاده از روش تجزیه واریانس و مقایسه زوجی گروه های تعیین شده بر اساس روش ISDM به کمک آزمون توکی به بررسی تاثیر امتیازات تاسیسات و تجهیزات و دانش پرواربندی بر نمره کارآیی فنی واحدهای پرواربندی پرداخته شد. نتایج نشان داد زوج های گروه های چهارگانه امتیازات تاسیسات، تجهیزات و دانش پرواربندی به طور معنی داری بر نمره کارآیی فنی واحدها تاثیرگذار هستند.
    کلیدواژگان: بازدهی نسبت به مقیاس، تحلیل پوششی داده ها، عملکرد فنی، گوساله نر
  • محمد رحمی، برهان شکراللهی*، علی اکبر امیری صفحات 79-88
    گرلین هورمون پپتیدی 28 اسید آمینه ای است که در معده و اکثر بافت های محیطی بیان می شود. با توجه به عدم انجام تحقیقی در خصوص وجود گرلین در غدد جنسی حیوانات، در این تحقیق موقعیت یابی گرلین در بافت غدد پروستات، وزیکول سمینال و آمپولای گاو هلشتاین به وسیله تکنیک ایمونوهیستوشیمی بررسی شد. از آنتی‎بادی مونوکلونال موشی ضد گرلین به عنوان آنتی‎بادی اولیه و آنتی بادی پلی کلونال الاغی ضد ایمنوگلوبین G هورس رادیش پروکسیداز به عنوان آنتی بادی ثانویه استفاده شد. نمونه های بافتی غدد ضمیمه جنسی از پنج گاو هلشتاین بالغ دو ساله جمع‎آوری شد و برای آزمایش ایمونوهیستوشیمی در فرمالین 10% نگهداری شدند. سپس بلوک های پارافینی و مقاطع بافتی تهیه شدند. نتایج نشان داد که واکنش ایمونوهیستوشیمی در سیتوپلاسم سلول‎های ترشحی غده پروستات، وزیکول سمینال و آمپولا مثبت بود، اما شدت رنگ پذیری در غده پروستات نسبت به دیگر غدد خیلی ضعیف بود. بر اساس نتایج این تحقیق بیان گرلین در برخی غدد ضمیمه جنسی گاو نر می تواند نشان دهنده نقش احتمالی این هورمون در پارامترهای باروری اسپرم و اثر آن بر فرآیند لقاح باشد.
    کلیدواژگان: آمپولا، پروستات، گاو نر هلشتاین، گرلین، وزیکول سمینال
|
  • Y. Naderi * Pages 1-12
    The objective of this study was to evaluate different animal models in different genomic scenarios to estimate the breeding values and to detect genotype × environment (G × E) interaction. Genomic data were simulated to reflect variations in number of QTL (100 and 500) and linkage disequilibrium (low and high) using 10K SNP panel for 30 chromosomes. On this genome, the trait simulated in three different environments with heritabilities 0.10, 0.25 and 0.50, respectively. In the next phase, low (0.47) and high (0.83) genetic correlations were assigned between third environment (h2=0.50) with first (h2=0.10) and second (h2=0.25) environments. The results indicated that the accuracy of genomic prediction increased with increasing the heritability, linkage disequilibrium and the genetic correlation between the traits. Comparing to single trait animal model, multiple trait animal model increased accuracy of genomic prediction. Accuracies of genomic predictions were generally high when the genomic breeding values of third environment were estimated using information of their relatives in the second environment, and the highest accuracy (0.422) obtained from the scenario with high linkage disequilibrium and low QTL. Also, accuracies of genomic prediction increased with increasing percentage of animals from 25 to 75. Generally, the level of LD, type of animals in training set, number of phenotypic records in validation set and genetic correlation across environments play important roles if G × E interaction exists. In conclusion, considering the G × E interaction contributes to understanding variations of quantitative trait and increasing accuracy of genomic prediction.
    Keywords: Simulation, Accuracy of genomic prediction, Linkage disequilibrium, Animal model, Genetic correlation
  • M. Razmkabir *, P. Mahmoudi Pages 13-22
    Pedigree analysis is a useful tool for the study of structure, genetic diversity and history of populations. This study was conducted to characterize population structure, estimation of inbreeding and effective population size in Markhoz goats using pedigree analysis. Data consisted of pedigree records of 5726 animals, collected between 1987 and 2016 by Markhoz goat Performance Testing Station. Computer programs, including CFC for descriptive statistics of pedigree, ENDOG for estimation of effective population size and generation interval and EVA for inbreeding trend were used in this research. The ratio of inbred animals was 54.3% of total population. The mean of co-ancestry and inbreeding coefficients in the population were 2.61 and 2.68, respectively, indicated that the observed inbreeding level is higher than expectation. Estimated effective number of founders was 85.65, represents unequal founder contributions in population. Undesirable trend for inbreeding could be due to high contribution of few ancestors in reproduction and low migration rate of animals in Markhoz goat station. The mean generation interval for total population and founders were 3.23 and 5.73 years, respectively, emphasizing the replacement of young bucks and does in the recent generations. Effective population size computed via individual increase in inbreeding was equal to 60.41 and was not far from the 50, a critical level proposed for an ideal population. The results indicate that the biodiversity of population has decreased. In conclusion this research supports the priority for conservation genetic strategy instead of selection programs in Markhoz goat.
    Keywords: Effective population size, Conservation genetics, Inbreeding Coefficient, Mating systems, Generation interval
  • A. Azarbayejani *, A. A. Gheisari, Sh. Mosharraf Pages 23-32
    This experiment was carried out to evaluate the effect of four substitution levels of 0, 33, 66 and 100% of dietary calcium carbonate with carbonation mud of sugar beet using pelleted or mash diets on performance and calcium and phosphorus deposition in tibia of broiler chickens. The statistical model of project was a two-factor factorial design in a completely randomized design. The trial lasted 42 days and the chickens had free access to water and feed. The results indicated that means of daily feed intake, daily gain and body weight of pelleted diets compared to mash diets for all the levels of substitution was significant (P<0.05), and the best feed conversion ratio was belonging to zero substitution level of pelleted diets that was significantly different with other treatments (P<0.05). Carcass yield, abdominal fat, proventriculus and ceca percentages of pelleted diets were not significantly different with mash diets but Gizzard percentage of pelleted diets was significantly less than mash diets and liver and intestines percentages were significantly more than mash diets (P<0.05). Ash, calcium and phosphorus percentages of tibia in pelleted diets had not significantly different with mash diets although the 33% substitution level of pelleted diets had the highest phosphorus percentage compared to other treatments (P<0.05). In general, the results showed that pelleted diets including carbonation mud had better performance than mash diets and did not have significant effect on calcium and phosphorus deposition of tibia in broiler chickens.
    Keywords: Pellet, Broiler chickens, Calcium, phosphorus deposition, Performance, Carbonation mud
  • M. Iri, J. Bayatkouhsar *, F. Ghanbari, A. M. Gharehbash Pages 33-46
    A study was conducted to evaluate the effect of adding different levels of ethanol, methanol and their 50:50 (v/v) binary mixture of propolis extract on in vitro gas production parameters, dry matter and organic matter digestibility, protozoa counts and methane production in a completely randomized design. Crude propolis sample was collected from Ramian region and its extraction was taken by ethanol, methanol and their mixture. Experimental treatments were including: 1) control containing basal diet with forage: concentrate ratio of 50:50 (without any extract), treatments 2 till 5 (control treatment + 25, 50, 100, 200 µl levels of ethanol extract, respectively), treatments 6 to 9 (control treatment + levels 25, 50, 100, 200 µl of methanolic extract, respectively), treatments 10 to 13 (control treatment + 25, 50, 100, 200 µl levels of binary solvents mixture extract, respectively). Results showed that the highest and lowest potential gas productions were related to treatment containing 200 µl and 25 µl of methanolic extract, respectively (P<0.05). Treatment containing 200 µl of binary solvents mixture extract had the highest metabolizable energy, organic matter digestibility and short chain fatty acid concentration (P<0.05). There was significant difference between treatments on dry matter and organic matter digestibility (P<0.05). Hence, treatments containing 25 and 100 µl of methanolic extract had the highest and control treatment had the lowest dry matter and organic matter digestibility, respectively (P<0.05). Using 25 µl and 200 µl levels of binary solvents mixture extract reduced Halotrish more than other levels and other extract. However, treatments containing propolis extract reduced methaneproduction remarkably. Generally, it can be concluded that propolis methanolic extract has potential to improve ruminal fermentation efficiency. However, more research is warranted to manipulate rumen microbial fermentation.
    Keywords: Metabolizable energy, Gas production, In vitro, Propolis extract
  • A. Azizi *, M. Hashemi, A. Sharifi Pages 47-56
    The aim of the present study was the determination of chemical composition and nutritive value of carrot pulp (CAP), and then evaluating the effects of its different dietary levels on diet digestibility and in vitro rumen fermentation. At first, chemical composition and nutritive value of CAP were compared with wheat straw (WS) and alfalfa. Then, the effect of substituting different levels of CAP (0, 50, 100, 150 and 200 g/kg dry matter [DM]) for forage portion of the diet on in vitro fermentation parameters was assessed. The highest and lowest volume of gas production after 16 and 24 h of incubation as well as constant rate of gas production (c) were observed with incubation of CAP and WS, respectively. However, the highest volume of gas production and potential of gas production (b) were observed for alfalfa, while the lowest amount was observed with WS treatment. The highest amounts of DM and organic matter disappereance, short chain fatty acids and microbial crude protein (MCP) were observed with CAP incubation, while WS resulted in the lowest amounts. With replacing forage portion of the diet with CAP, up to 200 g/kg DM, with exception of ammnia-N concentration and MCP which decreased and increased linearly, other fermentation parameters did not affect with experimental diets. Present results indicated that CAP has favourable chemical composition and nutritive value, and its incorporation as feedstuff in ruminant nutrition, up to 20% of diet, is suggested. However, more experiments, especially in vivo studies, are needed to confirm the present results.
    Keywords: Nutritive value, In vitro fermentation, Carrot pulp, Gas production, Sheep
  • T. Ghoorchi *, A. Jamshidy Rodbari, M. Samiee Zafarghandi Pages 57-64
    This research was aimed to evaluate effects of processing on protein and starch degradability parameters of hulled and hull-less barley grain using NorFor system. Two barley cultivar grain treatments, NaOH, Formaldehyde and urea were used at 35, 4 and 35 g/Kg DM, respectively. Using test data derived from the measurement of ruminal degradability of crude protein and starch barlely, the soluble protein (sCP), protein degradation potential (pdCP), fixed rate analysis (kdCP) parameters and starch including soluble starch (sST), starch degradation potential (pdST) and fixed rate analysis were estimated in NorFor system. For measuring ruminal egradability of crude protein, nylon bag method and three rams were used at incubation times 0, 2, 4, 8, 16, 24 and 48 h. The results showed that the hull-less and hulled barley treated with a solution of urea has the highest amount of protein (sCP, 561 and 610 g per kg CP) which had a significant difference with other treatments. The starch solution (sST) in without processing hull-less barley had the highest value which was significantly different from other treatments (P<0.05). The starch degradation potential was the highest in non-processed barley compared to hull-less barley treatments. In general, the lowest sCP and sST were in Hullless barley+ NaoH and Hulled barley + urea in NorFor system, repectively. This would be important for protein and starch passage from rumen.
    Keywords: Protein, Barley, Processing, NorFor system, Starch
  • S. N. Saeedi *, M. K. Motamed, M. Kavoosi Kalashami Pages 65-78
    The purpose of this study was to investigate the technical efficiency of male calf fattening units in Guilan province and to determine the yield to their scale using the data envelopment analysis method. The cost and income information required was collected by completing the questionnaire using 52 units of fattening in Guilan province. The results showed that the average technical efficiency was 0.961 and 0.494 using the variable and constant returns approach to scale, respectively, which showed the efficiency of the production of fattening units. In order to evaluate the factors influencing the technical performance of the fattening units, two components of the equipment and facilities of fattening units and knowledge of fattening knowledge were used. Using the interval of standard deviation from mean (ISDM) method, scores for these two components were categorized into four groups. Then, using ANOVA and paired comparison of the groups determined by the ISDM method with the help of Tukey test, the impact of facilities and equipment privileges and fattening knowledge was studied on the technical efficiency score of fattening units. The results showed that the couples of the four groups of facilities and equipments and fattening knowledge were significantly influenced by the technical efficiency of the units.
    Keywords: Efficiency to scale, Data envelopment analysis, Technical performance, Male calf
  • M. Rahmi, B. Shokrollahi *, A. A. Amiri Pages 79-88
    Ghrelin is a 28 amino acid peptide hormone that is expressed in the stomach and a range of peripheral tissues. Expression and functional role of ghrelin in the sex accessory glands of mammals have not been studied yet (except for human). This study was aimed to determine the immunohistochemical position of ghrelin in prostate, seminal vesicles and ampulla tissues of Holstein bulls. Anti-ghrelin mouse monoclonal antibody was used as primary antibody and donkey polyclonal antibody Anti-IgG Horseradish Peroxidase (HRP) was used as secondary antibody. Samples of sex accessory glands tissues were collected from five Holstein bulls aged two years old, and preserved in 10% buffered formalin for the immunohistochemical test. Then, paraffin blocks and tissue sections were prepared. The immunohistochemical results were positive for the secretory cells of prostate, seminal vesicles and ampulla. But the intensity of staining in the prostate glands was very weak than to the other glands. According to the results of this research, the expression of ghrelin in some accessory glands of the bull may display its possible role in fertility parameters of sperm and overall fertilization process.
    Keywords: Ampulla, Prostate, Holstein bull, Ghrelin, Vesicle seminal