فهرست مطالب

آینه میراث - سال شانزدهم شماره 2 (پیاپی 63، پاییز و زمستان 1397)
  • سال شانزدهم شماره 2 (پیاپی 63، پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 10
|
  • صفحات 5-8
  • محمدامیر جلالی* صفحات 9-32
    پژوهش حاضر به خوانشی سبک شناختی از ترجمه ای منظوم از تائیه کبری، اثر مشهور ابن فارض، اختصاص دارد که به نورالدین عبدالرحمن جامی منتسب شده است. مبنای این انتساب نسخه ای خطی محفوظ در کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه قاهره است که توسط دکتر صادق خورشا در کتاب تائیه عبدالرحمن جامی، ترجمه تائیه ابن فارض، به همراه مقدمه و تعلیقاتی تصحیح شده است. مقاله حاضر، با اقامه دلائل سبک شناختی (از جمله تحلیل ساختار عروضی و وزنی و بررسی مسائل زبانی و نحوی در مقایسه این متن با دیگر آثار شعری جامی که در این وزن سروده شده اند) و نیز با توجه به برخی قرائن کتاب شناختی و نسخه شناختی در صدد اثبات این نکته است که ترجمه مورد بررسی نمی تواند از عبدالرحمن جامی باشد.
    کلیدواژگان: عبدالرحمن جامی، ابن فارض، تائیه کبری، ترجمه تائیه کبری، بررسی سبک شناختی
  • علی صفری آق قلعه* صفحات 33-50
    یکی از کهن ترین متون عربی در زمینه تعبیر خواب التعبیر القادری اثر نصر بن یعقوب دینوری نگاشته سال 397ق است. ترجمه فارسی کهنی از این کتاب با نام کتاب الناصری فی ترجمه کتاب القادری فی التعبیر توسط سراج الدین عبدالعزیز الیزدی در سال 692ق به انجام رسیده که از دیدگاه زبان فارسی اهمیت دارد. نسخه منحصربه فرد این ترجمه در سال های اخیر شناسایی شده و به همین دلیل در منابع تاریخ نگارش های فارسی بدان اشاره ای نشده است. در این مقاله، نخست به شناسایی اصل عربی و مولف آن پرداخته شده و سپس، ترجمه فارسی و برخی از ویژگی های مهم آن مورد بررسی قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: تعبیر خواب، التعبیر القادری، نصر بن یعقوب دینوری، الناصری فی ترجمه کتاب القادری، سراج الدین عبدالعزیز الیزدی
  • محمود عابدی * صفحات 51-74
    تحفه الملوک، از علی بن ابی حفص بن فقیه محمود اصفهانی، رساله ای در آداب ملوک است که در قرن ششم یا اوایل قرن هفتم تالیف شده است. این رساله در سال 1382ش، با تصحیح علی اکبر احمدی دارانی، به طبع رسیده است. در این مقاله، ما به بعضی از وجوه اهمیت این کتاب، از جمله اشتمال آن بر بعضی ابیات رودکی و ابوشکور بلخی اشاره کرده ایم و برخی عبارات و ابیاتی که مفاد آنها را می توان پیشینه ای برای سخنانی از سعدی در گلستان و بوستان دانست، نشان داده ایم و آن گاه نمونه هایی از سهوهایی را که در تصحیح این متن پیش آمده است، یادآوری کرده ایم.
    کلیدواژگان: تحفه الملوک، رودکی، ابوشکور بلخی، گلستان سعدی، بوستان سعدی، تصحیح متن
  • امیر سلطان محمدی* صفحات 75-96
    یکی از آثار ارزشمند در زمینه تصحیح اشعار حافظ بی شک دفتر دگرسانی ها در غزل های حافظ اثر سلیم نیساری است. این تصحیح که از روی پنجاه نسخه قرن نهمی فراهم آمده، حقیقتا حلال برخی از مشکلات در زمینه حافظ پژوهی است. مع ذلک در کنار فواید و امکانات بسیار این اثر، گاه اندک ضعف هایی در زمینه روش شناسی و گزینش های آن به چشم می خورد. برخی غزل ها یا ابیاتی که در بسیاری از نسخه های مورد استفاده موجود بوده است، در متن مصحح نیست. برخی گزینش ها، بی توجه به توجیهات تاریخی، سبک شناختی، زیبایی شناختی، جهان بینی شاعر گزینش، و از اکثر نسخ عدول شده است، حال آن که می توان وجوهی مطلوب تر با دلایل نسخه شناسی، درون متنی، زیبایی شناختی و گاه سبک شناسانه ارائه داد. همچنین، از نظر این نگارنده، در چند مورد که التزام به اکثریت نسخ مرعی بوده است، بی توجه به سبک و هنجارهای زیبایی شناسی، وجه اصح فروگذاشته شده است.
    کلیدواژگان: حافظ، دفتر دگرسانی ها در غزل های حافظ، نقد روش شناختی، وجه اصح، توجیهات سبک شناختی
  • مسعود راستی پور * صفحات 97-128
    در مقاله پیش رو به گرد آوری شواهد کاربرد کسره به جای یای نکره (گاه، یای انشاء) می پردازیم و می کوشیم که چگونگی ایجاد این خصوصیت در برخی متون، محدوده زمانی و مکانی این ویژگی و تاثیرات احتمالی آن در دستور زبان را بررسی کنیم. عوامل مختلفی در شکل گیری این ویژگی موثر بوده اند و ما آن را یک ویژگی گویشی رسم الخطی می دانیم. در بررسی فرایند ایجاد این پدیده، برخی خصایص رسم الخطی دست نویس های زبان فارسی و نیز دستگاه مصوت های فارسی دری قدیم را مورد توجه قرار داده ایم و به یکی از خصائص گویشی هرات (و احتمالا حوالی نیشابور) دست یافته ایم.
    کلیدواژگان: کسره، یای نکره، یای انشاء، دستگاه مصوت های فارسی دری، رسم الخط، گویش هروی، گویش نیشابوری
  • امین ایرانپور*، علی اصغر شیرازی صفحات 129-152
    در رسالات آموزشی خوشنویسی یا آداب نامه های مشق، می توان وجوهی معنوی را در موضوعات مختلف یافت که تحلیل آن به فهم روشن تری از ساختار و کارکردهای این متون می انجامد. مقاله حاضر، با این هدف، به مطالعه سیزده رساله فارسی (متعلق به سده های 8 تا 12ق) پرداخته است. در این مقاله، وجوه معنوی، با نظر به دو مولفه توصیفی و تجویزی، در دو مقوله «آراء» و «آداب» معنوی طبقه بندی و بررسی شده است. بر این اساس، آراء معنوی شامل اقوال، ارجاعات و مضامین قدسی ، اسطوره ای و عرفانی است و آداب معنوی در دو گروه آداب عمومی و اختصاصی مشق قرار می گیرد. مطابق این بررسی، آراء معنوی در رسالات مذکور نسبتا از سنتی فراگیر و مدون تبعیت می کنند. درمقابل، آداب معنوی از فراوانی و فراگیری کمتری برخوردارند و انسجام کمتری یافته اند. آمیختگی ها و تعارضاتی نیز در این وجوه مشهود است که گاه برآمده از علقه عرفانی مولفان و گاه درجهت تشخص صنفی بوده است. در عین حال، کم وکیف وجوه معنوی در آداب نامه های مشق نسبت مستقیمی با خط سیر تاریخی ندارد و بسته به هر مولف متفاوت است.
    کلیدواژگان: آراء معنوی، آداب معنوی، رسالات آموزشی خوشنویسی، آداب نامه های مشق
  • یونس کرامتی، رقیه حسینی* صفحات 153-175
    پس از جنگ ناپل در 1494م، بیماری همه گیر ترسناکی در اروپا شایع شد که بعدها سیفلیس نامیده شد. بنا به گزارش بهاءالدوله حسینی نوربخش (پزشک برجسته اواخر دوره تیموری و اوایل دوره صفوی)، مولف خلاصه التجارب، که این بیماری را ارمنی‏دانه، آبله فرنگ و آتشک نامیده است، در 904ق/1498م بیماری از سرزمین های امپراتوری عثمانی نخست به آذربایجان، عراق عجم و فارس راه یافت و سپس در سراسر ایران شایع گردید. ویژگی منحصربه فرد گزارش بهاءالدوله آن است که به رغم فاصله ناچیز میان نگارش این رساله و ظهور و شیوع بیماری در اروپا (فقط 6 سال) وی از یکی از داروهای «حکمای فرنگ» یاد کرده است. در این نسخه، و نیز در نسخه های درمانی بهاءالدوله و پزشکان ایرانی هم روزگار او و پس از آن، جیوه پیوسته نقشی اساسی داشت تا آن که عمادالدین شیرازی در رساله بیخ/چوب چینی این دارو را نیز که به تازگی وارد ایران شده بود برای درمان آتشک تجویز کرد و سپس در رساله آتشک در 977ق/1569م که نخستین تک نگاری فارسی در این موضوع به شمار می آید، بی آن که از اهمیت کاربرد جیوه بکاهد، بیخ چینی را نیز در کنار آن به کار برد.
    کلیدواژگان: آتشک، آبله فرنگ، سیفلیس، بهاءالدوله حسینی نوربخش، عمادالدین شیرازی، درمان با جیوه، بیخ چینی
  • نصرالله صالحی* صفحات 177-208
    روابط ایران و عثمانی با تشکیل کنفرانس ارزنه الروم (1259ق) و انعقاد عهدنامه دوم ارزنهالروم (1263ق) وارد مرحله جدیدی شد. به موجب این معاهده، مقرر شده بود، تا با تشکیل کمیسیونی، مناطق مرزی دو کشور تحدید حدود گردد. میرزاجعفرخان مشیرالدوله به عنوان نماینده ایران در کمیسیون مزبور، در زمان ماموریت خود، صدها نامه خطاب به دولتمردان ایران درباره روند تحدید حدود ارسال نمود. به جز آن، گزارش ماموریت خود را به صورت مبسوط با عنوان «رساله تحقیقات سرحدیه» تدوین و در 1272ق به صدراعظم وقت تقدیم کرد. این رساله، به عنوان نخستین اثر مهم در زمینه مرزهای ایران و عثمانی، به مثابه یگانه ماخذ منحصربه فرد مورد استناد نمایندگان ایران در کمیسیون های متعدد تحدید حدود بود.این اثر تنها یک بار در سال 1348ش به اهتمام محمد مشیری به چاپ رسیده است. سوگ مندانه، با گذشت 49 سال، هنوز پژوهشی انتقادی درباره این متن صورت نگرفته است تا میزان صحت و وثاقت آن مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد. در مقاله حاضر برای نخستین بار به این موضوع پرداخته شده است.
    کلیدواژگان: میرزاجعفرخان مشیرالدوله، رساله تحقیقات سرحدیه، تحدید حدود، ایران و عثمانی
  • محمود ندیمی هرندی*، تهمینه عطائی کچوئی صفحات 209-222
    «کنیسه» به جز معنای مشهور آن یعنی «عبادتگاه یهودیان»، در دوره ای از تاریخ یا در بعضی از گویش های محلی در معنای «سایه بان» نیز به کار رفته است: هم سایه بانی که چون محمل مسافران را از گزند باران و آفتاب یا دید دیگران نگاه دارد و هم سایه بانی که بر بلندی یا بر پیشانی بنایی بسازند. «کنیسه» در معانی اخیر در متون فارسی و عربی شواهد محدودی دارد و گویی چون کلمه ای محلی یا ناحیه ای بوده است، اهل لغت کمتر به آن پرداخته اند. ندرت کاربرد کنیسه در این معنا در متون گذشته باعث شده است که برای مصححان غریب و ناشناخته باشد و زمینه خطاخوانی را فراهم کند. در مقاله حاضر، با ذکر شواهدی از متون ادبی و دینی و فرهنگ های لغت، درباره معنای «کنیسه» سخن گفته ایم و به نمونه هایی از سهوهای محققان، مترجمان و مصححان متون فارسی و عربی از علامه محمد قزوینی تا شاکر لعیبی در خوانش و یا دریافت معنی این واژه اشاره کرده ایم.
    کلیدواژگان: کنیسه، محمل، سایه بان، بستان العارفین، شد الازار
|
  • Mohammadamir Jalali * Pages 9-32
    This study presents a stylistic reading of a versified translation, attributed to Abd al-Rahman Jami, of the Tā’iye-ye Kobrā by Ebn-e Fārez (a poem with the letter ت [t] as the final element of its rhyme). The basis for this attribution is a manuscript preserved at the library of the Faculty of Letters, Cairo University, edited and annotated with an introduction by Sadeq Khorsha in the book titled Abd al-Rahman Jami’s tā’iye: a translation of Ebn-e Fārez’s Tā’iye-ye kobrā.
    By propounding some stylistic explanations (including an analysis of prosodic and metrical structure, and examination, of linguistic and syntactic matters and by comparing the translation ascribed to Jami with his other poetic productions composed in the same meter) and, additionally, with regard to certain bibliographical and textological indications, the present article tries to prove that the translation is not Jami’s.
    Keywords: Abd al-Rahman Jami, Ebn-e F?rez, T?’iye-ye Kobr?, translation of the T?’iye-ye Kobr?, stylistic analysis
  • Ali Safari Aq Qale * Pages 33-50
    One of the oldest Arabic texts on dream interpretation is Al-Ta’bir al-Qāderiby Nasr b. Ya’qub of Dinavar, written in 397 A. H./1007. Of this book there is a Persian translation titled Ketab al-Nāseri fi Tarjamt-e Ketab al-Qāderi fi al-Ta’bir made by Seraj al-Din Abd al-Aziz al-Yazdi in 1293 A.H/1876. From the viewpoint of Persian language, this translation is of some importance. A manuscript of this work has been identified only in recent years; and that is why no mention has been made of it in the older sources on Persian written materials. The present article first introduces the original Arabic of the book and its author addressing then the Persian translation and its significant features.
    Keywords: Dream interpretation, Nasr b. Ya’qub Dinavari, Al-N?seri fi Tarjamat-e Ketab al-Q?deri, Seraj al-Din Abd al-Aziz al-Yazdi
  • Mahmood Abedi * Pages 51-74
    Tohfat al-Moluk (The Gift for Sovereigns) by Ali b. Abi Hafs b. Faqih Mahmood of Esfahan, is a treatise on the conduct of the kings, which was written in the 6th or early 7th A.H. /12th or 13th century. This treatise, re-edited by Ali Akbar Ahmadi Dārāni, was published in 1382 Sh./2003. In the present article, we have addressed some of the important aspects of this book, including its coverage of several verses of Rudaki and Abu Shakur-e Balkhi, and have shown some of the sentences and verses whose content can be regarded as the background for some of Sa’di’s words in The Golestan and Bustan. Then, we have pointed out instances of errors that have occurred in the editing of the text of The Tohfat al-Moluk.
    Keywords: Tohfat al-Moluk, Rudaki, Abu Shakur of Balkh, Sa’di’s Golestan, Sa’di’s Bustan, editing of the text
  • Amir Samadani * Pages 75-96
    One of the valuable works dealing with the emendation of Hafiz’s poetry is Salim Neysāri’s Daftar-e degarsāni-hā dar Ghazal-hā-ye Hafiz. This edition of Hafiz’s Ghazals, prepared on the basis of fifty 9th A.H./15th -century manuscripts helps dissolve some of the problems in the studies about Hafiz.However, this useful book suffers some slight shortcomings in terms of methodology and selecting the proper variants of Hafiz’s Ghazals. For instance, some Ghazals or individual verses that do appear in many of the manuscripts used, are not to be seen in this edition. Some of the choices have been made with no regard to historical, stylistic and aesthetic justifications, paying no attention to the poet’s world view and the recorded versions in most of the manuscripts. Furthermore, in several cases that adherence to most of the manuscripts has been observed, the most accurate recording has not been chosen due to taking little account of the appropriate stylistic and aesthetic recording.
    Keywords: Hafiz, Daftar-e degars?ni-h? dar Ghazal-h?-ye Hafiz, stylistic criticism, vajh-e asahh [the most accurate recorded form]
  • Masoud Rastipoor * Pages 97-128
    In the present article we examine a number of instances of the use of the e-sounding element utilized instead of the indefinite yā (also sometimes yā-ye insha’), and the process of its emergence in certain texts, its scope of use in terms of place and time and the possible influences of such characteristic on Persian grammar. Different factors have been effective in the formation of this characteristic, which we designate as “dialectal-orthographic feature”. In studying the formation process of this feature, we have taken account of some of the orthographic characteristics of Persian manuscripts as well as the vowel system of the Early New Persian and have discovered one of the characteristics of Herati dialect (and probably the dialect of the suburbs of Nishabur).
    Keywords: kasre, y?-ye nakareh, y?-ye insha’, vowel-system of Early NewPersian, Orthography, Heravi dialect, Nishaburi dialect
  • Amin Iranpour *, Aliasghar Shirazi Pages 129-152
    In didactical or 'Ādāb' treatises on calligraphy, one can find spiritual/ethical dimensions in a variety of subjects the analysis of which could lead to a clearer understanding of the structure and uses of these texts.     With this end aimed at, the present article has studied thirteen Persian treatises (belonging to the 14-18th centuries) addressing their spiritual/ ethical aspects in two categories of spiritual/ethical “attitudes” and “principles” with respect to their two descriptive and prescriptive components. Thus, spiritual attitudes, including quotations, references, sacred mythical and mystical meanings, have been discussed and so have spiritual/ethical principles in two categories of general and special principles of calligraphy. According to this study, the spiritual/ethical attitudes in the treatises referred to above follow, to some extent, a far-reaching and formulated tradition. Conversely, the spiritual/ethical principles enjoy less frequency and extensiveness and have less coherence. However, there are to be seen certain blending and contradictions in these principles, which sometimes stem from the mystical tendencies of the authors and, sometimes, aim at guild distinction. At the same time, the state of spiritual aspects in calligraphy handbooks have no direct correlation with a historical timeline and varies depending on individual authors.
    Keywords: didactical treatises on calligraphy, calligraphy handbooks, spiritual, ethical attitudes, spiritual, ethical principles
  • Younes Karamati, Roqayyeh Hosseyni * Pages 153-175
    Following the Italian War of 1494 (Naples war), a horrendous far-flung disease spread out in Europe, which was later named syphilis. According to the account related by Bahā’ al-Dawla Ḥoseynī Nūrbaḵš (an eminent physician in the late Timurid and early Safavid periods) who called this disease Armanī dāneh (Armenian sore), Ābele-ye farang (European pox) and Ātašak, this disease first surged from the Ottoman Empire territories in 1498 to Azerbaijan, ʿEraq-e Ajam (west and central Iran) and Fars and, then, spread all over Iran. The unique characteristic of Bahā’ al-Dawla’s account in his ḵolāṣat al-Tajāreb, is that, despite the short time span between the writing of the essay and the outbreak of the disease in Europe (only 6 years), he has mentioned one of the medicines prescribed by ḥokamā-ye farang (European physicians). In this manuscript as well as in Bahā’ al-Dawla’s prescriptions and in the observations made by both his contemporary and succeeding physicians, mercury continued to play the principal role until, in the latter half of the 16th century, ʿEmād al-Dīn Šīrāzī prescribed, as herbal remedy for Ātašak, "China wood/root", which had lately entered Iran.
    Keywords: ?ta?ak, European pox, syphilis, Bah?’ al-Dawla ?oseyn? N?rba??, Em?d al-D?n ??r?z?, treatment with mercury, China root
  • Nasrollah Salehi * Pages 177-208
    With the convention of the Erzurum Conference in 1259 A.H./1843 and the signing of the Second Erzurum Treaty in1263 A.H./ 1847, Iran-Ottoman relations entered a new phase. According to this treaty, it was concluded that by setting up a commission, the boundaries between the two countries be formally established. During his assignment as Iran’s representative in the commission, Mirza Ja’far Khan Moshir al-Dowleh sent hundreds of letters to Iranian authorities regarding the process of border demarcation. Apart from this, he set out a detailed report of his commission under the title “Resāle-ye tahqiqāt-e sarhaddyeh (An Essay on Border Studies) and presented it to the then Prime Minister in 1856. As the first important document about the Iran-Ottoman borders cited by Iranian delegates in numerous border delimitation commissions, this essay was only once edited and published by Mohammad Moshiri in 1348 Sh./1969. Regrettably, 49 years have passed since then and no critical research has been undertaken about this work to assess its degree of accuracy and reliability    The present article addresses the matter for the first time.
    Keywords: Mirza Ja’far Kh?n Moshir al-Dowleh, Res?le-ye tahqiq?t-e sarhaddiyeh, border delimitation, Iran, Ottoman Empire
  • Mahmood Nadimi Harandi *, Tahmine Ataei Kachuei Pages 209-222
    Besides its well-known use in the sense of “Jewish temple”, the word “kaniseh” has also been used in the sense of “sunshade” during a certain period or in certain local dialects: both as a sunshade that protects wagon passengers from rain and the sun as well as the projecting addition build to the top of a building façade. “Kaniseh” in latter meanings rarely appears in Persian and Arabic texts. Apparently because they have been used locally or regionally, lexicographers have paid less attention to them. The rare application in earlier books of kaniseh in these secondary meanings have caused them to appear as strange and unknown to book emenders, increasing the possibility of misreading. In the present article, by citing examples from literary and religious texts as well as word-books, we have discussed the meanings of kaniseh, and pointed out several instances where scholars, translators and editors of Persian and Arabic texts, from the Erudite (Allameh) Mohammad Qazvini to Shakir Luaybi, have gone wrong in reading or comprehending the meanings of this word.
    Keywords: Kaniseh, mahmel (wagon, carriage), Bostan al-?refin, Shadd al-Ez?r