فهرست مطالب

روان شناسی کاربردی - سال سیزدهم شماره 1 (پیاپی 49، بهار 1398)
  • سال سیزدهم شماره 1 (پیاپی 49، بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/02/29
  • تعداد عناوین: 8
|
  • ملیحه یونسی سینکی، بهروز دولتشاهی * صفحات 7-31
    هدف
    هدف پژوهش تعیین ارتباط میان سبک های والدگری، ابرازگری هیجان، کنترل هیجان و دوسوگرایی در ابراز هیجان مادران با مشکلات رفتاری کودکان بود.
    روش
    روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر و پسر پایه سوم تا ششم 12-9 ساله مقطع ابتدایی مناطق 1، 5 و 7 شهر تهران از 5 مدرسه آفتاب آذرین، امام موسی کاظم، 13 آبان، شهید چراغی و کلام مهر به تعداد 1743 در سال تحصیلی 96-95 بود. حجم نمونه بر اساس قاعده رین 1991، تعداد 200 دانش آموز تعیین شد. سپس به روش در دسترس 102 پسر و 98 دختر که واجد ملاک های پژوهش بودند و نمره T بیشتر از 63 را از سیاهه رفتاری کودک آخنباخ 1979، کسب کرده بودند؛ انتخاب شدند. پرسشنامه ابعاد والدگری آلاباما نسخه کودک 1991، توسط کودکان و پرسشنامه ابرازگری هیجانی کینگ و امونز 1990، کنترل هیجانی راجر و نسشوور 1987 و دوسوگرایی در ابرازگری هیجانی کینگ و امونز 1990 توسط مادران تکمیل شد. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی و رگرسیون چندگانه استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که متغیرهای پژوهش قادرند که 8/20 درصد از واریانس مشکلات رفتاری کودکان را پیش بینی کنند (494/4 =F، 0001/0 =P). در ابعاد والدگری، مشارکت پدر قدرت پیش بینی بیشتری را داشت (194/0- =β، 009/0 =P). در ابرازگری هیجان، مولفه ابراز هیجان منفی (162/0 =β، 026/0 =P)، در کنترل هیجان مولفه مهار خوش خیم (200/0 =β، 009/0 =P) و دوسوگرایی در ابراز هیجان مثبت نیز توانایی پیش بینی مشکلات رفتاری را داشتند (275/0 = β، 003/0 =P).
    نتیجه گیری
    از آنجا که سبک های والدگری، ابرازگری هیجان و کنترل هیجان و دوسوگرایی در ابراز هیجان مادران می تواند در پیش بینی مشکلات رفتاری کودکان موثر باشد؛ بنابراین برای پیشگیری و درمان مشکلات رفتاری این کودکان می توان متغیرهای مذکور را نیز هدف قرار داد و سبک های والدگری و شیوه درست ابراز هیجان را به مادران آموخت
    کلیدواژگان: ابرازگری هیجان، دوسوگرایی، سبک های والدگری، مشکلات رفتاری
  • معصومه شاه محمدی *، صادق تقی لو صفحات 33-53
    هدف
    هدف پژوهش پیش بینی کیفیت زندگی بر اساس نظام های فعال ساز–بازدارنده رفتاری و بیش فعالی بزرگسالی در مردان دچار سوء مصرف مواد بود.
    روش
    روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری کلیه افراد دچار سوء مصرف مواد استان البرز به تعداد 1673 بود. بر اساس جدول کرجسی-مورگان 1970 حجم نمونه 232 نفر تعیین و به صورت در دسترس از دو مرکز اقامتی توسکا و رویش سبز انتخاب شد. پرسشنامه های پژوهش کیفیت زندگی سوء مصرف کنندگان مواد سازمان بهداشت جهانی واروشربون 1998، فهرست علائم شاخص خود معرفی بیش فعالی بزرگسالان کانرز (1999) و پرسشنامه نظام بازدارنده مغزی-فعال ساز رفتاری کارور و وایت (1994) بود. پس از حذف 5 پرسشنامه مخدوش و 2 داده پرت، داده ها با استفاده از آزمون الگو یابی معادله های ساختاری تحلیل شد.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد که ضرایب مسیر غیرمستقیم بین کیفیت زندگی با مولفه های نظام فعال ساز رفتاری (292/0- =β، 01/0 =P) و بیش فعالی بزرگسالی (584/0- =β، 001/0 =P) منفی است. همچنین تغییرات نمره های نظام مغزی-رفتاری قادر به تبیین 22 درصد از واریانس بیش فعالی بزرگسالان و تغییرات یادشده همراه با تغییرات بیش فعالی بزرگسالی قادر به تبیین 47 درصد از واریانس کیفیت زندگی بود.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج این پژوهش بیش فعالی بزرگسالی رابطه بین نظام فعال ساز رفتاری و کیفیت زندگی را به صورت منفی میانجیگری می کند؛ بنابراین می توان گفت که بیش فعالی در اکثر زمینه های زندگی فردی و اجتماعی مردان دچار سوء مصرف مواد آثار منفی و مخربی بر جای می گذارد؛ لذا پیشنهاد می شود برای ارتقاء کیفیت زندگی و کاهش رفتارهای پرخطر در بزرگسالان دچار اختلال بیش فعالی، جلسه هایی در قالب کارگاه های آموزشی برای حل تعارض ها و بهبود روابط بین فردی آن ها انجام پذیرد.
    کلیدواژگان: بازدارنده، بیش فعالی، سوء مصرف مواد، کیفیت زندگی، فعال ساز
  • عاطفه خراسانی زاده، حمید پورشریفی *، طاهره رنجبری پور، فریبرز باقری، جعفر پویامنش صفحات 55-76
    هدف
    هدف پژوهش تعیین نقش میانجیگر سبک های دلبستگی در رابطه بین الگوهای ارتباط والد- فرزند با طرحواره های ناسازگار اولیه بود.
    روش
    روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری دانشجویان دانشگاه های آزاد اسلامی تمام واحدهای علوم و تحقیقات تهران در سال تحصیلی 97-1396 به تعداد 196100 نفر بود. به روش نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای دانشکده های ادبیات و علوم انسانی، علوم پایه و فنی مهندسی انتخاب و حجم نمونه به پیشنهاد میشل 1993 و با در نظر گرفتن نسبت 10 تا 20 آزمودنی به ازای هر متغیر و احتمال ریزش 420 نفر تعیین شد. داده ها با استفاده از مقیاس الگوی ارتباط والد- فرزند باقری (1392)، نسخه کوتاه پرسشنامه طرحواره یانگ 1998 و پرسشنامه دلبستگی بزرگسالان هازن و شیور (1987) جمع آوری و بعد از حذف 58 پرسشنامه مخدوش و داده پرت، داده ها با روش الگویابی معادله های ساختاری تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که الگوی ساختاری پژوهش برازش مناسبی دارد و تنها سبک دلبستگی دوسوگرا می تواند در سطح 99 درصد اطمینان رابطه بین الگوی ارتباطی آزادی مدار را با طرحواره های حوزه بریدگی و طرد (229/0 =β)، خودگردانی و عملکرد مختل (241/0 =β)، محدودیت های مختل (150/0 =β)، دیگرجهت مندی (208/0 =β) و حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری (159/0 =β) و نیز رابطه بین الگوی ارتباطی امنیت مدار را با طرحواره های حوزه بریدگی و طرد (375/0 =β)، خودگردانی و عملکرد مختل (396/0 =β)، محدودیت های مختل (246/0 =β)، دیگرجهت مندی (340/0 =β) و حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری (260/0 =β) میانجیگری کند.
    نتیجه گیری
    بر اساس این نتایج می توان با آموزش الگوهای درست ارتباط والد-فرزند به والدین، مانع شکل گیری طرحواره های ناسازگار اولیه و آسیب های ناشی از آن شد.
    کلیدواژگان: الگوی ارتباط والد، فرزند، طرحواره های ناسازگار اولیه، سبک های دلبستگی
  • سوزان سلاجقه، سوزان امامی پور *، کاظم نعمت الله زاده ماهانی صفحات 77-98
    هدف
    هدف پژوهش تعیین نقش میانجیگر تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین ذهن آگاهی و بهزیستی روان شناختی زنان دچار سرطان سینه بود.
    روش
    روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری تمام زنان دچار سرطان سینه تحت نظر انجمن یاس و درمانگاه تخصصی جوادالائمه در شهر کرمان با حداقل دارای یکبار سابقه جراحی در سال 1396 به تعداد 413 نفر بود. از میان آن ها به روش نمونه برداری هدف مند 215 نفر انتخاب شدند و به طورانفرادی به مقیاس ذهن آگاهی، توجه و هشیاری براون و ریان (2003)، تنظیم شناختی هیجان گرانفسکی، کراج و اسپینهون (2001) و بهزیستی روان شناختی ریف (1989) پاسخ دادند. پس از کنار گذاشتن 14 پرسشنامه مخدوش و 1 داده پرت، داده ها با روش الگویابی معادله های ساختاری تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که در سطح 001/0 =P ضریب مسیر کل و مستقیم بین ذهن آگاهی و بهزیستی روان شناختی (384/0 =β) و راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان و بهزیستی روان شناختی (582/0 =β) معنادار است و راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان ارتباط بین دو متغیر ذهن آگاهی و بهزیستی روان شناختی را میانجیگری می کند (259/0- =β).
    نتیجه گیری
    این نتایج بیانگر آن است که ذهن آگاهی می تواند بر بهزیستی روان شناختی زنان دچار سرطان سینه از طریق به کارگیری راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان تاثیرگذار باشد؛ بنابراین پیشنهاد می شود که درمان زنان دچار سرطان سینه در محیط هایی مملو از آرامش و حمایت کافی و با ارائه خدماتی مانند ذهن آگاهی صورت گیرد تا آن ها بتوانند با استفاده از راهبردهای تنظیم شناختی مثبت، بهزیستی روان شناختی خود را ارتقا دهند.
    کلیدواژگان: بهزیستی روان شناختی، تنظیم شناختی، ذهن آگاهی، سرطان سینه، هیجان
  • محسن اکبری *، محمدحسن قلیزاده، میثم مسعودی فر، جواد قائمی صفحات 99-117
    هدف
    هدف پژوهش تعیین الگوی ساختاری نقش سرمایه گذاری روانی مشتری در تغییرات رضایت ربوده شده با میانجیگری مخاطره ادراکی مشتریان بود.
    روش
    روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری کلیه خریداران و بازدیدکنندگان فروشگاه های لوازم خانگی شهر مشهد مقدس در سال 1396 بود که به اندازه جمعیت شهر، 5 میلیون نفر در نظر گرفته شد. برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده و پرسشنامه سرمایه گذاری روانی مشتری بوگل، بانک و ورهاف (2010)، رضایت ربوده شده شودرلاند، برگ و رینگبو (2014) و مخاطره ادراکی سان (2014) بین 360 آزمودنی در مناطق مختلف 17 گانه شهر مشهد توزیع و پس از حذف 6 داده پرت تعداد 354 پرسشنامه با استفاده از روش همبستگی و الگویابی معادلات ساختاری تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که در سطح 99 درصد اطمینان سرمایه گذاری روانی بر متغیرهای رضایت ربوده شده (59/0 =β) و مخاطره ادراکی (58/0 =β) و نیز متغیر مخاطره ادراکی (53/0=β) بر رضایت ربوده شده تاثیر مثبتی دارد و مخاطره ادراکی نقش میانجیگر را در رابطه بین سرمایه گذاری روانی و رضایت ربوده شده ایفا می کند (30/0 =β).
    نتیجه گیری
    از آنجا که نتایج تحقیق نشان می دهد که رضایت ربوده شده تحت تاثیر سرمایه گذاری روانی و ریسک ادراکی مشتریان است؛ لذا این فروشگاه ها برای از دست ندادن مشتریان راضی خود لازم است؛ با کاهش مخاطره ادراکی مشتریان، میزان سرمایه گذاری روانی آن ها را بالا نبرند.
    کلیدواژگان: رضایت ربوده شده، سرمایه گذاری روانی، مخاطره ادراکی
  • مهدی زمستانی *، زهرا فاضلی نیکر صفحات 119-139
    هدف
    هدف پژوهش تعیین اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش نشانه های افسردگی، نشخوار فکری و تنظیم هیجان زنان باردار بود.
    روش
    روش پژوهش شبه آزمایشی با گروه گواه، پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری 1 ماهه و جامعه آماری 500 نفر از زنان در دوره 1 تا 6 ماهگی بارداری مراجعه کننده به مراکز بهداشتی-درمانی شهرستان قروه در استان کردستان بود. به روش نمونه گیری در دسترس ابتدا 263 نفر که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند؛ فهرست و سپس 30 نفر پس از ارزیابی بالینی، انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزار پژوهش مقیاس افسردگی بک-ویرایش دوم (1996)، پاسخ نشخوار گونه نولن-هوکسما و مورو (1991)، تنظیم هیجان گراس و جان (2003) و برنامه شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی برگرفته از برنامه سگال، ویلیامز و تیزدیل (2018) و دیمیجان، گودمن، فلدر، گالوپ، براون و بک (2016) بود که در 8 جلسه هفتگی 90 دقیقه ای اجرا و داده ها با استفاده از تحلیل واریانس مختلط با اندازه گیری مکرر تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که برنامه درمانی بر نشانه های افسردگی (06/55 =F، 001/0 =P)، نشخوار فکری (88/25 =F، 001/0 =P) و زیر مقیاس های تنظیم هیجان شامل بازاریابی شناختی (27/9 =F، 02/0 =P) و فرونشانی (69/4 =F، 036/0 =P) اثر داشته و دستاوردهای درمانی در مرحله پیگیری پایدار مانده است.
    نتیجه گیری
    می توان از این روش درمانی که کم هزینه و کارآمد است، برای درمان اختلال های هیجانی و بهبود وضعیت روان شناختی زنان باردار استفاده کرد.
    کلیدواژگان: افسردگی، تنظیم هیجان، ذهن آگاهی، زنان باردار، شناخت درمانی، نشخوار فکری
  • حسن الهی فر، محمد قمری *، کیانوش زهراکار صفحات 141-162
    هدف
    هدف پژوهش اثربخشی آموزش رویکرد مبتنی بر بهبود کیفیت زندگی در مقایسه با درمان پذیرش و تعهد بر افزایش شادکامی بود.
    روش
    روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری 3 ماهه و جامعه آماری تمامی معلم های زن متاهل شاغل در آموزش و پرورش شهرستان ابهر در سال تحصیلی 97-96 به تعداد 800 نفر بود. به صورت تصادفی منظم از میان آن ها 260 نفر انتخاب و پرسشنامه شادکامی آکسفورد آرجیل، مارتین و کراسلند (1989) توسط آن ها تکمیل شد. از 124 نفری که نمره پایین تر از 43 داشتند؛ 45 نفر به صورت تصادفی انتخاب و در سه گروه 15 نفری درمان پذیرش و تعهد هیز و استروسال (2010) آزمایشی1، رویکرد مبتنی بر بهبود کیفیت زندگی فریش (2016) آزمایشی 2 و گواه جایگزین شدند. جلسه های آموزشی در 8 جلسه 90 دقیقه ای در هفته یکبار برای دو گروه آزمایشی اجرا و داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس مختلط با اندازه گیری مکرر تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج در سطح 99 درصد اطمینان حاکی از اثربخشی هر دو برنامه آموزشی بر نمره کل شادکامی (08/94 F=)، رضایت از زندگی (19/19 F=)، خلق مثبت (68/56 F=)، سلامتی (55/48 F=)، کارامدی (55/20 F=) و عزت نفس (42/7 F=) و پایداری آن در مرحله پیگیری بود؛ ولی اثربخشی دو روش در افزایش شادکامی آن ها متفاوت نبود (106/0 =P).
    نتیجه گیری
    از آنجا که رویکرد مبتنی بر بهبود کیفیت زندگی بر ارتقای شادکامی و رضایت از زندگی تاکید دارد و درمان پذیرش و تعهد نیز منجر به انعطاف پذیری روان شناختی و تعهد فرد می شود؛ می توان از این دو روش به عنوان روش مداخله ای موثر برای افزایش شادکامی افراد، به ویژه معلم های زن شاغل استفاده کرد.
    کلیدواژگان: پذیرش، تعهد، شادکامی، کارامدی، کیفیت زندگی
  • محمدتقی نظرپور *، سعید نوروزیان ملکی صفحات 163-179
    هدف
    هدف پژوهش یافتن معیارهایی برای ارتقای کیفیت فضای کالبدی خوابگاه های دانشجویی بود.
    روش
    روش پژوهش از نوع همبستگی در یک مقطع زمانی و جامعه آماری کلیه ساکنان خوابگاه دختران دانشگاه شهید بهشتی تهران به تعداد 1648 نفر در پاییز سال 1397 بود. حجم نمونه بر اساس نظر کلاین (2015)، 5/2 تا 5 برابر تعداد گویه های پرسشنامه تعداد 172 نفر تعیین و به روش نمونه گیری خوشه ایاز 24 رشته مختلف در مقاطع تحصیلی کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری از دانشکده های علوم انسانی، علوم اجتماعی و رفتاری، علوم پایه و فنی و مهندسی انتخاب شد. در راستای سنجش اولویت بندی نیازهای کیفی، دانشجویان دختر ساکن خوابگاه به پرسشنامه 29 گویه ای پژوهشگر ساخته رضایت سکونتی دانشجویان پاسخ دادند. پس از حذف 22 پرسشنامه مخدوش، تحلیل اطلاعات 150 آزمودنی با روش تحلیل عاملی انجام و پنج عامل رضایت سکونتی در خوابگاه ها بر اساس دیدگاه دانشجویان استخراج شد.
    نتایج
    نتایج نشان داد که رابطه بین رضایت سکونتی با عوامل کالبدشناختی فضاهای داخلی و عملکردها (361/0 =r، 01/0 =P)، مدیریت و بهداشت خدمات (475/0 =r، 01/0 =P)، زیبایی شناسی و نورگیری طبیعی (498/0 =r، 01/0 =P)، امنیت و ارتباطات اجتماعی (141/0 =r، 05/0 =P) و ارتباط با طبیعت (225/0 =r، 01/0 =P) مثبت است.
    بحث و نتیجه گیری
    از آنجا که ارزیابی معیارهای موثر بر میزان رضایت از فضاهای خوابگاهی می تواند در تصمیم طراحان برای ارتقای کیفی فضاهای سکونتی دانشجویان راهگشا باشد؛ بنابراین با تبدیل این معیارهای کیفی به پیشنهاد های طراحی توسط معماران، می توان تا حد زیادی معضلات موجود در خوابگاه های دانشجویی را کاهش داد.
    کلیدواژگان: خوابگاه دانشجویی، رضایت سکونتی، روان شناسی محیطی، فضای کالبدی
|
  • M. Younesi Sinaki, B. Dolatshahee * Pages 7-31
    Aim
    The purpose of this study was to determine relationship between parenting styles, emotional expressiveness, emotional control and ambivalence towards emotional expressiveness of mothers who have children with behavioral problems.
    Methods
    Research method was descriptive-correlational and statistical population included all third to sixth grade students (nine to 12 years of age) in districts one, five and seven of the City of Tehran municipality. Five schools were chosen, namely, Aftab Azarin, Imam Musa Kazem, 13th Aban, Shahid Cheraghi and Kalam Mehr in the academic year of 2016-2017 (N=1743). Of these, 200 students (102 boys and 98 girls) who met entrance criteria were selected based on availability. Sample size was determined using Rhine’s (1991) formula for sample size, .Each child had earned a T score more that 63 on the Achenbach’s Child Behavior Check List. The Alabama Parenting Questionnaire-Child Form (1991) was filled out by children, The King and Emmons’s Emotional Expressive Questionnaire (1990), Roger and Nesshoever’s Emotional Control Questionnaire (1987), and King and Emmons’s Ambivalence Over Emotional Expressiveness Questionnaire (1990) were filled out by mothers .Correlations and regression analyses were used for data analysis.
    Results
    The results indicated that the study variables were able to predict 20.8 % of the variance of children's behavioral problems (F= 4.494, P= 0.0001). In dimensions of parenting, father participation had the highest predictive power (β= -0.194, P= 0.009). In emotional expressiveness, negative emotional expressiveness component (β= 0.162, P= 0.026), in emotional control, the benign control component (β= 0.200, P= 0.009) and the ambivalence over positive emotional expressiveness were able to predict behavioral problems (β=0.275, P= 0.003).
    Conclusions
    Since parenting styles, emotional expressiveness, emotional control and ambivalence over emotional expressiveness in mothers can be effective in predicting children's behavioral problems, these variables can be used in interventions to prevent and treat behavioral problems of these children and to teach mothers correct ways of expressing emotions.
    Keywords: emotional expressiveness, parenting styles, ambivalence, behavioral problems
  • M. Shah Mohammadi*, S. Taghiloo Pages 33-53
    Aim
    The aim of this research was to predict life quality based on behavioral activator and inhibitor systems and adulthood hyperactivity in male drug abusers.
    Method
    A correlational method was employed. The statistical population consisted of 1637 drug abusers residing in the Alborz province, Iran. 232 drug abusers were selected based on Krejces & Morgan’s table (1970). Participants completed the following questionnaires: The World Health Organization’s Quality of Life (WHOQOL) Questionnaire (Varsharbun, 1998); Conner's (1999) List of the Symptoms of Adulthood ADHD Indicator and the Behavioral Activator and Brain inhibitor System Questionnaire (Carver and White, 1994). Data was analyzed using the structural equation-modeling test.
    Findings
    Findings showed that the indirect path coefficients between life quality and components of behavioral activator system (β=-0.292, P=0.01) and adulthood (β= -0.584, P=0.001) were negative. Changes of scores of behavioral-brain system explained 22% of adulthood hyperactivity variance and explained 47% of life quality variance along with changes of ADHD in adulthood.
    Conclusion
    This research shows that adulthood hyperactivity has negative effects on the relationship between behavioral activator system and life quality. Therefore, it can be argued that hyperactivity has negative and destructive effects on personal and social affairs of male drug abuse. We suggest that some workshops should be held to improve the quality of life and decrease the dangerous behaviors in individuals with hyperactivity disorder in order to solve conflicts and improve interpersonal relationships.
    Keywords: activator, hyperactivity, inhibitor, quality of life, substance abuse
  • A. Khorasani Zadeh, H. Poursharifi*, T. Ranjbaripour, F. Bagheri, J. Poyamanesh Pages 55-76
    Aim
    Aim of present study was to determine the mediating role of attachment styles in relationship between parent-child relation patterns and early maladaptive schemas.
    Method
    Method was a correlational study and statistical population included all the students of all branches of Islamic Azad University, Science and Research Branch of Tehran during 2017-2018 academic year (N=196,100). Using multi-stage cluster sampling method, Faculty of Literature and Humanities, Faculty of Basic Sciences and Faculty of Engineering were selected and considering Mishel's (1993) suggestion and a ratio of 10-20 subjects per variable and probable attrition, the sample size was set at 420 individuals. To collect the data, Bagheri's (2012) Parent-child Relation Pattern Inventory, Young’s (1998) Schema Questionnaire-short form and Hazen & Shaver’s (1987) Adult Attachment Styles Questionnaire were used and after discarding 58 distorted questionnaires, the data was analyzed using structural equation modeling method.
    Results
    The findings showed that structural pattern of the research fits well and only ambivalent attachment style can mediate the relationship between Liberal-based relation pattern and disconnection and rejection (β= 0.229), impaired autonomy and performance (β= 0.241), impaired limits (β= 0.150), other-directedness (β= 0.208) and over-vigilance/inhibition schemas (β= 0.159) and also between secure-based pattern (β= 0.375) and disconnection and rejection (β= 0.396), impaired autonomy and performance (β= 0.246), impaired limits (β= 0.340), other directedness and over-vigilance/inhibition schemas (β= 0.260) at 0.01 confidence level.
    Conclusion
    These results imply that through teaching proper relation patterns of parent-child, we can prevent the formation of maladaptive schemas and avoid its resulting damages.
    Keywords: attachment, schemas, relationship, parent-child
  • S. Salajegheh, S. Emamipoor *, K. Nematolah Zadeh Mahani Pages 77-98
    Aim
    The purpose of study was to determine the mediator role of cognitive emotion regulation in the relationship between mindfulness and psychological well-being in women with breast cancer.
    Method
    The research method was correlational and the statistic population were all women with breast cancer or under the auspices of the Yas Charity Foundation and Jawad Alamea Specialty Clinic in Kerman city with at least once undergone surgery in 2017, with the quantity of 413. Among which 215 people were selected through targeted sampling and individually answered to Mindful Attention Awareness Scale by Brown & Ryan (2003), Garnefski, Kraaij, & Spinhoven Cognitive Emotion Regulation Questionnaire (2001) and Ryff Psychological Well-Being Scale (1989). After exclusion of 14 distortion questionnaires and 1 outlier data the data was analyzed using structural equation modeling.
    Results
    The results showed that in the P=0.001 level the total and direct path coefficient between mindfulness and psychological wellbeing (β=0.384) and positive cognitive emotion regulation strategies and psychological well-being (β=0.582) is significant and positive cognitive emotion regulation strategies mediates the relationship between mindfulness and psychological well-being variables (β=-0.259).
    Conclusion
    These results suggest that mindfulness can affect the mental well-being of women with breast cancer by the use of positive strategies cognitive emotion regulation; therefore it is recommended that women with breast cancer be treated in environments full of calmness and adequate support and by providing services such as mindfulness so that they can promote their psychological well-being using positive cognitive regulation strategies.
    Keywords: breast cancer, cognitive regulation, emotion, mental well-being, mindfulness
  • M. Akbari *, M. H. Gholizadeh, M. Masoudifar, J. Ghaemi Pages 99-117
    Aim
    Purpose of this study was to determine the structural model of the effect of customer’s psychological investment on the changes in rubbed satisfaction with the mediating role of the customer's perceived risk.
    Methods
    The research method was correlational and the statistical population consisted of all buyers and visitors of appliance stores in the City of Mashhad in North Eastern Iran (N= five million according to 2017 census). To determine the sample size, Cochran’s formula was used and Customers’ Psychological Investment Questionnaire (Bügel, Buunk, and Verhoef, 2010), Customer’s Rubbed Satisfaction Questionnaire (Sunderland, Berg, and Ringbo, 2014) and Customer's Perceived Risk Questionnaire (Sun, 2014) were distributed among 360 participants in different areas of the 17 municipality districts of Mashhad and after deletion of outlier data, 354 questionnaires with correlation and structural equation modeling (SEM) were analyzed.
    Results
    Results indicated that customer’s psychological investment had a positive and significant effect on satisfaction (β=0.59) and perceived risk (β=0.58). In addition, perceived risk (β=0.53) had a direct and positive effect on customer’s rubbed satisfaction. Furthermore, customer’s perceived risk (β=0.30) had a mediating role in the relationship between customer psychological investments and customer’s rubbed satisfaction satisfaction.
    Conclusion
    Since rubbed satisfaction is affects both customers’ psychological investment and perceived risk, in order to prevent losing satisfied customers, appliance stores, should decrease their perceived risk and not increase their psychological investment.
    Keywords: perceived risk, psychological investment, rubbed satisfaction
  • M. Zemestani *, Z. Fazeli Nikoo Pages 119-139
    Aim
    The purpose of the present study was to determine the effectiveness of Mindedness-Based Cognitive Therapy (MBCT) on reducing the symptoms of depression, rumination, and emotion regulation in pregnant women.
    Method
    A quasi-experimental design with pre-test, post-test and a one month followup with control group was used. The statistical population included 500 pregnant women referred to health centers in the town of Ghorveh in Sanandaj province in Iran who were one to six months pregnant. Through available sampling method, 263 women who met the inclusion criteria were selected and out if these, 30 participants were randomly assigned to two groups of MBCT or control. Research tools were Beck’s (1996) Depression Inventory- II, Rumination Response Scale (Nolen-Hoeksema & Morrow, 1991), Emotion Regulation Questionnaire (Gross & John, 2003) and the MBCT program which was adapted from Segal, Williams, & Teasdale (2018) and Dimidjian, Goodman, Felder, Gallop, Brown, & Beck (2016). This was administered to the experimental group during eight weekly, 90-minute sessions and collected data was analyzed using mixed model repeated measures analysis of variance.
    Results
    Findings showed that MBCT had a significant effect on improving depression symptoms (F= 55.06, P= 0.001), rumination (F= 25.88, P= 0.001), and emotion regulation subscales including cognitive reappraisal (F= 9.27, P= 0.02), and suppression (F= 4.69, P= 0.036), and treatment gains were maintained at follow-up.
    Conclusion
    This method can be used as a low-cost and effective treatment for the treatment of emotional disorders and improving the psychological status of pregnant women.
    Keywords: cognitive therapy, depression, emotion regulation, mindfulness, pregnant women, rumination
  • H. Elahifar, M. Ghamari *, K. Zahrakar Pages 141-162
    Aim
    The present research aimed to compare the effectiveness of therapy based on improving quality of life (QoL) and acceptance and commitment therapy (ACT) on increasing the happiness of female teachers.
    Method
    Research method was quasi-experimental using pretest, post-test and a three month follow up with control group. The statistical population included all 800 married female teachers who were working in the City of Abhar Education Authority in the academic year 2017-18. 260 participants were selected by systematic random sampling and responded to the Oxford Happiness Questionnaire )Argyle, Martin, and Krassland, 1989( and then from the 124 who scored below 43, 45 subjects were selected randomly and divided into three groups, consisting of 15 participants each. One group received ACT Hayes & Strosahl (2010(; another group received QoL based therapy Frish (2016) and a third received no therapy at all (the control group). Participants took part in eight sessions of 90 minutes duration each held once a week. Data was analyzed using mixed analysis of variance with repeated measures.
    Results
    Results showed that both therapy programs significantly increased teachers’ total scores of happiness as well as life satisfaction (F= 94.08), positive mood (F= 19.19), health efficacy (F= 56.68) and self-esteem (F= 48.55) at the 0.01 level. Follow-up analyses showed that these results remained stable after three months. No significant difference was found between the two experimental groups.
    Conclusion
    Since quality of life therapy emphasizes the promotion of happiness and life satisfaction, and ACT leads to psychological flexibility and commitment, these two methods can be applied as effective intervention methods to increase happiness of teachers.
    Keywords: acceptance, commitment, efficacy, happiness, life quality
  • M.T. Nazarpour *, S. Norouzian Maleki Pages 163-179
    Aim
    The purpose of the present study was to determine the factors affecting the quality of dormitory physical environment.
    Methods
    The research method was correlational and the statistical population has consisted of all female students living in dormitories who totally were 1648 people. The sample size calculation based on Kline’s (2015) recommendation of 2.5–5 cases per parameter demonstrated that for the 29 parameters the sample size required was 150. This cross-sectional study was conducted on 172 female students of the dormitory of Shahid Beheshti University, from October to December 2018. Bachelor, Master and PhD students were selected using cluster sampling method. The respondents were selected from 24 different disciplines and and from faculties of Humanities, Social Sciences, Natural Sciences and Engineering. The students’ residential satisfaction questionnaire was completed by all participants. Respondents ranked their responses among each of the variables by using Likert scale. 150 questionnaires were included in the final analysis after exclusion of 22 questionnaires with missing data. To process information and identify categories of items of questionnaires, Exploratory Factor Analysis (EFA) was used and five major factors of residential satisfaction in dormitories have been extracted according to the students’ opinion.
    Results
    Results showed that there was a significant positive relationship between residential satisfaction and physical criteria of interior spaces and functions (r=0.361, P=0.01), management and health services (r=0.475, P=0.01), aesthetics and natural lighting (r=0.498, P=0.01), security and social relation (r=0.141, P=0.05) and nature relation (r=0.225, P=0.01).
    Conclusion
    Based on the findings, we conclude that the evaluation of effective factors on satisfaction in dormitory spaces may be useful in the designers’ decision to improve the quality of student housing. As a consequence, the conversion of these qualitative criteria into architectural design suggestions is needed to reduce the present problems of students’ dormitories.
    Keywords: environmental psychology, physical spaces, residentialsatisfaction, student dormitory