فهرست مطالب

مطالعات اسلامی زنان و خانواده - سال پنجم شماره 1 (پیاپی 8، بهار و تابستان 1397)
  • سال پنجم شماره 1 (پیاپی 8، بهار و تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • سینا کلهر، ریحانه رحمانی پور صفحات 7-28
    جامعه ایران در سال های اخیر در موضوع حجاب شاهد تحولات عمیق و گسترده ای بوده است. حیات اجتماعی، ظرف مکانی تحقق سیاست های اجتماعی و فرهنگی است. این سیاست ها در همان حال که از نظام ارزشی جامعه نشئت می گیرد، در بستر حیات اجتماعی اجرایی می شود. در سال های پس از انقلاب اسلامی تحولات نظام ارزشی، سیاست گذاری و سیاست های مرتبط با حجاب را تحت تاثیر قرار داده است. این تاثیرات معطوف به نوع سیاست ها و روش های اجرای سیاست ها بوده است و الگویی را نشان می دهد که در آن متناسب با کاهش نگرش های مثبت به مسئله حجاب در جامعه، نوع سیاست ها در جهت کاهش اقدامات کنترلی و تمرکز بر سیاست های اقناعی تغییر کرده است. مقاله حاضر بر اساس نظریه انگلهارت و مدل نظری مبتنی بر این نظریه، با استفاده از روش تحلیل ثانویه تلاش کرده است تا ضمن نشان دادن الگوی تاثیر تحولات نظام ارزشی بر سیاست های حجاب، روندهای معطوف به تحولات سیاست گذاری حجاب در سال های آینده در نظام سیاست گذاری را نشان دهد.
    کلیدواژگان: تغییرات ارزشی، سیاست های حجاب، الگوهای تاثیرگذاری، روندها
  • زهراسادات غمامی، سید یحیی علوی صفحات 29-50
    یکی از موضوعات مهم در سبک زندگی اسلامی، بحث نقش زنان در خانه و خانواده است. به رغم اهمیت فوق‏العاده نقش زنان خانه دار در اسلام، عدم کفایت حمایت‏های اقتصادی از آنان در نظام حقوقی کشور و تهاجم فرهنگی و سبک زندگی غربی سبب شده تا اشتغال زنان و کم‏رنگ شدن نقش آنان در خانواده، به معضلی اجتماعی برای جامعه ایران تبدیل شود. در فقه شیعه، سازه‏هایی با کارکرد تامین اقتصادی زنان در خانواده وجود دارد که مهم‏ترین آن نفقه، مهریه و اجرت المثل است. با وجود این، حدود و همچنین جایگاه نظام مند این سازه‏ها برای تحقق هدف حمایت از زنان متاهل مشخص نیست. در این تحقیق با روش توصیفی - تحلیلی، ادله و دیدگاه‏های مطرح‏شده در فقه در خصوص نفقه، مهریه و اجرت المثل و شرایط و ضوابط آن بررسی و با استفاده از روایات و ترسیم نقش مطلوب زن در خانواده مد نظر اسلام، تلاش شده است مدلی پیشنهادی و نظام‏مند برای امنیت اقتصادی زنان خانه دار در اسلام استخراج شود.
    گرچه خانه داری و خانواده داری به عنوان نقش اصلی زنان مد نظر است، این فعالیت دارای ارزش اقتصادی است. بر اساس این تحقیق، در فقه شیعه امنیت اقتصادی زنان در دو بخش نیازهای عرفی از مسیر نفقه و در دیگر نیازهای اقتصادی از مسیر اجرت المثل محقق می شود و مهریه با هدف تامین اقتصادی زنان تشریع نشده است. همچنین بخشی از امنیت اقتصادی زنان در کنار تضمین های حقوقی، تا حد زیادی به تعهدات اخلاقی اتکا دارد. این مدل، در بخش نیازهای عرفی، بر نفقه، و در دیگر نیازها بر تعهد اخلاقی مرد مبتنی است.
    کلیدواژگان: امنیت اقتصادی، زن خانه دار، نظام فقهی، نفقه، مهریه، اجرت‏ا لمثل
  • سیدمحمود طیب حسینی، نسرین انصاریان صفحات 51-69
    نیان خانواده در هر اجتماعی از ارزش خاصی برخوردار است و در آموزه های اسلامی خانواده جایگاه ویژه ای دارد. از میان واژه های مرتبط با روابط زوجین، سه واژه «امراه، نساء و زوج» در قرآن کارکرد مهمی دارد. تک تک الفاظ قرآن بار معنای دقیق و خاصی داشته و تاثیر شگرفی در فهم مراد الهی و استنباط آموزه های اسلامی در شئون مختلف زندگی فردی و اجتماعی دارد. بررسی این سه واژه نیز در کشف دیدگاه قرآن در روابط زوجین اهمیت بسزایی دارد. در مقاله حاضر این سه واژه در لغت و قرآن با روش توصیفی تحلیلی بررسی شده و عوامل مورد نظر قرآن در تحکیم روابط زوجین کشف شده است.یافته ها نشان می دهد که کاربرد واژه های «امراه» و «نساء» در قرآن به روابط صرفا مادی و جسمانی؛ اما کاربرد واژه «زوج» به هر دو جنبه روابط مادی و معنوی میان زوجین اشاره دارد. قابل توجه آنکه از منظر قرآن هر گاه میان زوجین سازگاری اخلاقی و اعتقادی وجود داشته و صاحب فرزند بوده یا امید و انتظار فرزندآوری میان آن ها بوده، خداوند کلمه زوج به کار برده است و هر گاه یکی از این دو آسیب دیده، واژه «إمراه» به استعمال شده است.

    کلیدواژگان: روابط زوجین، عوامل تحکیم خانواده، عدم ترادف در قرآن، زوج، امراه، نساء
  • راضیه میر علی ملک، جواد حبیبی تبار، محمدرضا سالاری فر، ابوالقاسم بشیری، مرتضی مجاهدی صفحات 71-100
    پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه عوامل شخصیتی و تعارضات زناشویی در بین زوجین شهر قم با روش پیمایشی انجام شده است. در این پژوهش با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه تعداد 384 نفر از بین زوجین سازگار، ناسازگار و در حال طلاق، با بهره مندی از روش نمونه گیری خوشه ای- تصادفی و استفاده از تکنیک گلوله برفی جهت بررسی انتخاب شده اند.
    در این فرایند هر یک از آزمودنی ها دو پرسشنامه شخصیت شناسی کوتاه (NEO) و تعارضات زناشویی (پ ت ز – ت) را تکمیل نموده و داده ها با نرم افزارهای DE (ورود اطلاعات) و Spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. سپس برای بخش استنباطی از آزمون های تحلیل واریانس یک طرفه (آنووا) و رگرسیون ترتیبی ساده استفاده شد.
    یافته ها نشان می دهد که عوامل شخصیتی در سه گروه سازگار، ناسازگار و در حال طلاق با یکدیگر متفاوت است و در گروه در حال طلاق و سپس گروه ناسازگار و در آخر گروه سازگار نیز تعارضات از بیشتر به کمتر می باشد. در خصوص عوامل شخصیتی نیز نتایج بیانگر آن است که میزان آزرده خویی، گشودگی و موافق بودن در زوجین سازگار، ناسازگار و در حال طلاق با هم تفاوت دارد؛ ولی میزان برون گرایی و با وجدان بودن در سه دسته مذکور با یکدیگر فرقی نمی کند و همچنین بین ابعاد تعارضات زناشویی با عوامل روان آزرده خویی، برون گرایی، گشودگی، موافق بودن و با وجدان بودن، در برخی از ابعاد رابطه همبستگی و معنادار آماری وجود داشته و در برخی از ابعاد این رابطه وجود ندارد.
    کلیدواژگان: رابطه، شخصیت، تعارضات زناشویی، زوجین، شهر قم
  • احسان علی اکبری بابوکانی، هاجر سادات عسکری فر، مرضیه آقاجانی اصفهانی صفحات 101-126
    پوشش بانوان همواره با عنوان یکی از مسائل بسیار مهم مرتبط با مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه اسلامی مطرح شده است. مباحث حجاب در گستره جامعه شناسی، بیشتر به حیطه ارتباطات اجتماعی خرد معطوف بوده و کمتر به عنوان یک امر کلی و کلان در جامعه و در قلمرو قدرت نرم به آن نگریسته شده است. پرسش اصلی تحقیق آن است که آیا حجاب و پوشش در جوامع اسلامی به عنوان مولفه ای تاثیرگذار در فرهنگ آن جوامع، می تواند به عنوان اهرم قدرت نرم به کار گرفته شود؟ این نوشتار به مسئله حجاب با در نظر گرفتن انگاره نهادینه شده از قدرت نرم در فرهنگ سیاسی اسلامی و با روش توصیفی-تحلیلی به بازخوانی مولفه ها و مبانی الزام به حجاب و بررسی تاثیر آن بر قدرت نرم در فرهنگ اسلامی پرداخته است. یافته های تحقیق عبارت است از: 1. حجاب در سیر تاریخی خود در بین ادیان و تمدن های گذشته همواره نمادی از هویت ملی و اسلامی زنان در جوامع اسلامی بوده است؛ 2. حجاب هماره درکالبد پرچمی در راستای نمایش استقلال فکری و فرهنگی زنان جوامع اسلامی نقش داشته است؛ 3. در تاریخ گذشته استعمار غرب برای تسلط بر جوامع اسلامی، حجاب را چون دژ مستحکمی دیده که برای چیرگی بر این جوامع باید با آن مبارزه می کرده است؛ 4. کارکردهای روانی– اجتماعی حجاب در جامعه همچون، حفظ و افزایش آرامش و سلامت روان جامعه و حفظ بنیان خانواده؛ پیوسته توانسته است نقش بسزایی را در حفظ امنیت اجتماعی و ملی جامعه داشته باشد.

    کلیدواژگان: حجاب، عفاف، قدرت نرم، فرهنگ اسلامی، الزام به حجاب
  • محمد رسول آهنگران، اباذر افشار صفحات 127-146
    کی از ویژگی مهم جامعه مدرن در عصر کنونی، تشدید فردگرایی است که در فضای فرهنگی جامعه ایران تاثیر گذاشته است. تصور برخی از افراد جامعه ایران نسبت به رعایت پوشش اسلامی، از «تعهد اجتماعی داشتن» به سمت «فردی و شخصی انگاشتن» آن سوق پیدا کرده است و در نتیجه، دخالت حکومت و دولت را در الزام به رعایت آن غیر مجاز تلقی می کنند. هدف مقاله حاضر، واکاوی میزان تاثیر فردگرایی با انگاره عدم مداخله دولت در الزام به حجاب و اجرای امر به معروف و نهی از منکر است. این پژوهش، به روش پیمایشی با توجه به دریافت دانشجویان دانشگاه تهران – پردیس فارابی در سال تحصیلی 1395-1396 بوده است که از بین آنان 370 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. همچنین از روش کیفی و مصاحبه با نخبگان حوزوی و دانشگاهی و دریافت دیدگاه های ایشان بهره برده شده است. یافته های تجزیه و تحلیل داده های پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS نشان می دهد که شاخص های موثر فردگرایی (مصالح فردی، استقلال گرایی، خودمحوری، لذت گرایی فعلی، آزادی در تدبیر بدن) بر انگاره عدم مداخله دولت در الزام به حجاب به میزان قابل توجهی اثرگذار است و به تبع آن، تاثیر مستقیم بر اجرایی شدن قانون امر به معروف و نهی از منکر دارد. جهت اجرای قانون امر به معروف و نهی از منکر و نهادینه سازی فرهنگ عفاف و حجاب باید به زیرساخت های ذهنی و فرهنگی در جامعه فردگرا توجه بسیاری شود و با تقویت فرهنگ قانون گرایی در جامعه و پرورش انسان های منضبط و قانون گرا به مقوله حجاب به عنوان قانون اجتماعی لازم الرعایه تاکید شود.

    کلیدواژگان: فردگرایی، دولت، حاکمیت، الزام به حجاب، اجرای قانون امر به معروف و نهی از منکر
  • صفحات 148-153
|
  • Sina Kalhor, Reyhaneh Rahmanipour Pages 7-28
    Observing the issue of Hijab, in recent years, Iranian society has witnessed a profound and widespread upheaval. Social life is considered as a local space for the realization of social and cultural policies. While being emanated from the value system of the society, these policies are concurrently implemented in the context of social life. In post-Islamic Revolution era, changes in the value system have affected the policy making and policies related to Hijab. Focusing on the sorts of policies and the trends of the implementation of these policies, the foresaid influences represent a pattern which reveals that in line with the reduction of positive attiudes towards the issue of Hijab in the society, the sorts of policies have undergone a change toward the reduction of the controlling measures as well as the centralization of persuasive policies. Using the secondary analysis method, the present paper, by applying Inglehart’s theory and the theoretical model based on that, tries to indicate the pattern of the influence of the upheavals on the value system in terms of Hijab policies; furthermore it represents the trends focusing on the upheavals in Hijab policy making in forthcoming future regarding the policy making system.
    Keywords: upheavals in value, Hijab policies, influencing patterns, trends
  • ZahrasadatGhamami, SeyyedYahyaAlavi Pages 29-50
    The role of women in the family is identified as one of the significant issues in Islamic lifestyle. Despite the remarkable importance of the role of housewives in Islam, the inadequacy of economic support for housewives in the legal system of our country along with the influence of Western lifestyle, resulted in the employment of women and the diminution of their role in the family. This alteration turned out to be a social dilemma for the Iranian society. In Islam, there are constructions and strategies with the function of supplying economic security of women in the family. Alimony, Mahr and emolument are recognized as the most important ones. However, neither the limits nor the systematic status of these constructions and strategies are delineated for accomplishing the goals of supporting married women. This study which is based on a descriptive-analytical method examines the arguments and opinions expressed in jurisprudence regarding these three constructions along with their related conditions and criteria. It also seeks to propose a model for supporting the economic security of married women by extracting it from Islam based on applying narrations and depicting an agreeable role for women in an Islamic family. Although housekeeping and family planning are specified as primary roles for women, their housekeeping activity has economic value. According to this research, in Shiite jurisprudence, women’s economic security in two parts of the common needs is fulfilled through alimony and in other economic needs, it is fulfilled via emolument whereas Mahris not canonized with the aim of fulfilling financial support of women. Similarly, part of women’s financial security along with legal guarantees relies noticeably on moral obligations. Regarding conventional needs, this model is based on alimony and in other needs it requires men’s moral commitments.
    Keywords: Islamic model, financial security, housewife, alimony, Mahr, emolument
  • Mahmoud Tayyeb Hous, Nasrin Ansarian Pages 51-69
    Family foundaon has specific value in each community. Furthermore, Islamic doctrine bestows a significant status to family. Among the words related to couples’ relaonships, the three terms of “Imra’a, Nisa’a and couple” have significant funcon in Qur’an. Every single term in Qur’an implies an exact and specific connotaon which significantly influences the understanding of divine meaning and the deducon of Islamic doctrine related to different aspects of individual and social life. The study of these three terms is also important in discovering the Qur’anic viewpoint considering the relaonships between couples. Hence, by applying a descripve-analyc method this paper, inspected these three terms both in terminology and in Qur’an, it revealed the factors implied in Qur’an for consolidang couples’ relaonships. The findings show that the use of the terms “Imra’at “ and “ Nisa’a “ in Quran refer to purely material and physical relaonships; whereas the use of the word “couple” refers to both material and spiritual aspects of relaonships among couples. It is noteworthy that, from the perspecve of Qur’an, whenever there is a moral and religious reconciliaon between the couples or whenever they have a child or have aspiraon and expectaon for having a child, the term “couple” is used, and whenever one of the two foresaid part is damaged, the term “ Imra’at “ is applied.
    Keywords: couples› relationships, family consolidation factors, non-synonymity inQur›an, couples, Imra›a, Nisa›a
  • Razieh Mir Ali Malek, Dr. Javad Habibi Tabar, Dr. Mohammad Reza SalarifarDr. Abolqasem Bashiri, Dr. Morteza Mojahedi Pages 71-100
    The objecve of this study is to invesgate the relaon between personality aributes and marital conflicts among couples in Qom by using the survey method. The present research applied Cochran formula; therefore the sample of 384 couples including, compable, incompable and divorced ones were selected. Hence, the random-cluster sampling method and Snowball sampling technique were selected to examine the samples. In this process, each of the subjects completed two Short Personality Aributes Quesonnaires (NEO) as well as Marital Conflict Quesonnaire (P T Z- T), then data were analyzed by DE soware (data entry) and Spss. One-way analysis of variance (ANOVA) and simple sequenal regression were applied for inferenal stascs part. Findings indicated that personality aributes were different among the three groups of compable, incompable and divorced couples. It also revealed that the extent of conflict in the divorcing group is at the highest level, then it goes with the incompable groups; consequently in the compable groups in comparison to the previous groups the extent of conflicts changes from more to less. Regarding personality aributes, the findings also indicated that the extent of paranormal nausea, adaptability and compability was different among compable, incompable and divorced couples; whereas the extent of extroversion and conscienousness was not different in the foresaid groups. Moreover, it also revealed that observing the relaon among the dimensions of marital conflicts, paranormal nausea, extraversion, adaptability, and conscienousness, there is correlaon and significant stascal relaon in some dimensions; whereas, there is no relaon in some other dimensions.
    Keywords: relaonship, personality, marital conflicts, couples, Qom
  • Ehsan Ali Akbari Baboukani, Hajar Sadat Asqarifar, Marzieh Aqajani Isfahani Pages 101-126
    Women’s covering ouit has always been menoned as one of the most important issues related to polical, cultural and economic issues of an Islamic society. In the field of sociology, Hijab is mostly observed as an issue related to the micro level of social communicaon realm; therefore, it has rarely been viewed as a general maer in a social macro level and as a so power, as well. The main queson of the present study is that: whether Hijab as an influenal components in Islamic sociees can be applied as the impulse of so power in the cultural sphere of these sociees? This paper addresses the issue of Hijab by considering it as the instuonalized noon of so power in Islamic polical culture. Hence, by applying a descripve- analycal method it reviews and refocuses on the components and principles of the necessity for Hijab and its impact on so power in Islamic culture. The research findings are as follows: 1. Hijab in its historical background has always been regarded as a symbol of the naonal and Islamic identy of women within ancient religions and ancient civilizaons; 2. Hijab as the embodiment of a disncve flag signifies an influenal role in demonstrang the intellectual and cultural independence of women in Islamic sociees. ; 3. In the history of Western colonialism craving for dominang Islamic sociees, Hijab is recognized as a stronghold fortress prevenng them from their objecve of dominang these sociees; hence they have always struggled against it to accomplish their goal of dominang these communies. ; 4. The socio-psychosocial funcons of Hijab such as maintaining and increasing the serenity and psychological health in the society along with preserving the foundaon of the family, have connuously played a significant role in maintaining the social and naonal security of the community.
    Keywords: Hijab, chasty, so power, Islamic culture, necessity of Hijab
  • Mohammad Rasool Ahangaran, Abazar Afshar Pages 127-146
    The increasing trend of individualism is considered as a salient feature of modern society in the present era affecng the cultural realm of Iranian society. Observing the issue of Islamic covering ouit, the percepon of some individuals in Iran has changed in a way that instead of regarding Hijab as a “social commitment” they recognize it as a “personal and private presumpon”. Consequently, these individuals perceive the intervenon of the sovereignty and the government in necessitang the adherence to Hijab as an impermissible acon. The objecve of the present study is to examine the extent of individualism’s impact on the noon of non-intervenon of the sovereignty in necessitang Hijab and the implementaon of enjoining the rights and forbidding the wrong. This research is based on the survey method examining the percepons of the students of Tehran University - Farabi campus in the academic year of 1395-1396. Hence, 370 students were selected based on strafied random sampling. Moreover, it applied the qualitave method and interviews with seminary elites as well as university elites in order to discern their percepons and ideas observing the foresaid issue. The findings of the research data analysis using SPSS demonstrate that the influenal indices of individualism (individual interest, self-determinaon, egocentrism, instant selfindulgence, freedom in body contrivance) have remarkably influenced the noon of nonintervenon of the sovereignty in necessitang Hijab. Consequently, it directly influences the implementaon of enjoining the rights and forbidding the wrong. To enforce the implementaon of enjoining the rights and forbidding the wrong and to instuonalize the culture of chasty and Hijab, aenon must be paid to the mental and the cultural infrastructures in the society which is oriented toward individualism. Furthermore, by strengthening the culture of legalism in the society and by culvang disciplined and lawabiding individuals, Hijab should be highlighted as a necessary social law.
    Keywords: individualism, state, sovereignty, necessitang Hijab, the implementaon of enjoining the rights, forbidding the wrong