فهرست مطالب

  • سال سی و سوم شماره 1 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 10
|
  • هوشنگ افضلی گروه*، هرمزد نقوی، محمد علی رستمی، حمید نجفی نژاد صفحات 1-11
    بهبود ویژگی های خاک برای دستیابی به کشاورزی پایدار، مستلزم مدیریت صحیح بقایای گیاهی است. هدف از این تحقیق مقایسه تاثیر روش های خاک ورزی حفاظتی (کم خاک ورزی و بی خا ک ورزی) و اثر کاربرد سطوح بقایای گندم بر خصوصیات خاک و عملکرد ذرت دانه ای بود. تیمارهای خاک ورزی در سه سطح، کم خاک ورزی با دیسک، کم خاک ورزی با خاک ورز مرکب (چیزل پکر)، بی خاک ورزی و مدیریت بقایای گندم در چهار سطح، حذف بقایا از طریق سوزاندن (روش مرسوم)، حفظ 35، 75 و 100 درصد بقایا اعمال شد. آزمایش به صورت بلوک های خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. نتایج نشان داد، از نظر آماری دو تیمار کم خاک ورزی در یک گروه و بی خاک ورزی با میانگین عملکرددانه برابر 12370[H1]  کیلوگرم در گروه دیگر قرار گرفتند. عملکرد دانه ذرت در روش کم خاک ورزی با چیزل پکر 635 کیلوگرم در هکتار نسبت به تیمار بی خاک ورزی بیشتر بود. در دو روش کم خاک ورزی عملکرد تقریبا 5 درصد بیشتر از روش بی خاک ورزی شد. کربن آلی و پتاسیم خاک تحت تاثیر خاک ورزی و میزان بقایا قرار گرفت به طوری که تیمار سوزاندن بقایا در هر سه روش خاک ورزی، کمترین میزان کربن آلی و بیشترین فسفر و پتاسیم قابل جذب خاک را به خود اختصاص داد. اثرمتقابل خاک ورزی و مدیریت بقایا در سال نشان داد که تیمار سوزاندن بقایای گندم در شرایط کم خاک ورزی در سال سوم بیشترین پتاسیم قابل جذب در خاک را داشته است. کربن آلی خاک در سال سوم آزمایش در سه تیمار حفظ بقایا نسبت به سال اول به ترتیب 13%، 19% و 19 درصد افزایش نشان داد، همچنین کم خاک ورزی با چیزل پکر در سال سوم آزمایش با حفظ 75 درصد بقایا، باعث افزایش 8 درصدی کربن آلی خاک گردید. بر اساس نتایج حاصل از این تحقیق توصیه می شود، برای منطقه مورد مطالعه از سوزاندن بقایا پرهیز شود و از روش های کم خاک ورزی و حفظ 75-35%  بقایا در خاک استفاده شود.  [H1]عملکرد هر تیمار را جداگانه بنویسید.
    کلیدواژگان: بقایای گیاهی- خصوصیات شیمیایی خاک، سوزاندن بقایا، کربن آلی خاک
  • محمدرضا ساریخانی، بهمن خوش رو* صفحات 13-24

    یکی از مشکلات تولید کودهای میکروبی گرانوله از بین رفتن باکتری های در مرحله خشک کردن کود می باشد یکی از راهکارها برای حل این مشکل، بکارگیری باکتری های مقاوم به گرمامی باشد. در این تحقیق کارایی و اثربخشی کودهای میکروبی فسفاتی تهیه شده بر بستر پایه خاک فسفات + گوگرد + باگاس، با بهره گیری از دو باکتری حل کننده فسفات مقاوم به گرما (باکتری هایRPS9  وRPS7) و یک باکتری غیرمقاوم به گرما (RPS4)بر گیاه ذرت (Zea mays L.) رقم سینگل کراس 704 مورد ارزیابی قرار گرفت. آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با در نظر گرفتن 7 تیمار شامل شاهد (بدون دادن کود میکروبی و کود شیمیایی)، تیمارهای کودی سوپرفسفات تریپل در دو سطح 50% و 100% (بر اساس توصیه کودی به ترتیب معادل 150 و 300 میلی گرم بر کیلوگرم خاک)، به همراه تیمارهای باکتریایی (RPS4، RPS7 و RPS9) در سه تکرار انجام شد. نتایج به دست آمده از آزمایش های گلخانه ای نشان داد که کاربرد کودهای میکروبی فسفاتی در گیاه ذرت، بر وزن تر و خشک کل گیاه، جذب فسفر بخش ریشه و بخش هوایی، تاثیر کاملا معنی داری داشت. تیمار باکتریایی RPS4عملکرد مشابه تیمار سوپرفسفات تریپل 100% و تیمار RPS9 مشابه سوپرفسفات تریپل 50% داشتند.  RPS7دارای عملکرد پایین تری نسبت به دو باکتری دیگر بود.از دو جدایه مقاوم به گرما که هر دو متعلق به گونهPantoea agglomerans و به تازگی جداسازی شده بودند، ظاهرا استفاده از RPS9 برای این منظور امیدبخش تر بود.

    کلیدواژگان: ذرت سینگل کراس 704، کود گرانوله، اثربخشی، متحمل گرما
  • محمدعلی خودشناس*، جواد قدبیک لو، مسعود دادیور صفحات 25-35

    آزمون خاک نقش بسیار مهمی در مدیریت عناصر غذایی در فرایند تولید محصولات کشاورزی دارد. تفسیر نتایج آزمون خاک نیازمند تعیین حدود بحرانی عناصر غذایی در خاک های یک منطقه بوده و برای مناطق کشاورزی دیگر قابل استفاده نیست یا از دقت پائینی برخوردار است، لذا حد بحرانی بایستی در شرایط خاک های منطقه موردنظر تعیین و منظور شود تا آزمون خاک برای هر عنصر بتواند مبنای توصیه کودی قرار گیرد. لوبیا (.Phaseolus vulgaris L) با دارا بودن پروتئین بالا از محصولات مهم کشاورزی است که در استان مرکزی کشت می شود. با توجه به ضرورت تعیین معیار منطقه ای حد بحرانی، برای تفسیر نتایج آزمون فسفر در خاک های تحت کشت لوبیا و کمبود اطلاعات در این زمینه در استان مرکزی، این تحقیق انجام شد. 23 نمونه خاک سطحی(30- 0سانتیمتر) با دامنه وسیع ازنظر غلظت فسفر قابل استفاده و همچنین خصوصیات فیزیکی و شیمیایی از میان تعدادی از خاک های نمونه برداری شده مزارع استان انتخاب و پس از آماده سازی در گلخانه، لوبیا در آن ها کشت گردید. برای بررسی واکنش گیاه لوبیا نسبت به مصرف کود فسفر از دو سطح صفر و 50 میلی گرم فسفر خالص در کیلوگرم خاک از منبع پتاسیم هیدروژن مونو فسفات در این آزمایش استفاده گردید. آزمایش گلخانه ای در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار به اجرا درآمد. پس از اتمام دوره رویشی،گیاهان برداشت شد و پاسخ های گیاهی شامل، وزن ماده خشک، غلظت و جذب کل فسفر و رشد نسبی تعیین شد. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثرات اصلی و بر همکنش خاک و کود فسفر، در سطح احتمال یک درصد بر روی وزن ماده خشک، غلظت و جذب کل فسفر معنی دار بود. نتایج مقایسه میانگین مصرف کود اثر معنی داری بر پاسخ های گیاهی نشان داد. با استفاده از روش تصویری کیت و نلسون حد بحرانی فسفر (با روش اولسن) 13 میلی گرم بر کیلوگرم خاک به دست آمد. وزن ماده خشک با مقدار فسفر قابل استفاده و کربن آلی خاک همبستگی مثبت و معنی داری داشت. جذب کل فسفر گیاه با فسفر قابل استفاده (r=554/0*)، قابلیت هدایت الکتریکی (r=505/0*)، شن (r=413/0*) و کربن آلی خاک (r=620/0*) همبستگی مثبت و معنی دار و با رس همبستگی منفی و معنی داری (r =-448/0*) داشت.

    کلیدواژگان: آزمون خاک، واسنجی، توصیه کود
  • فاطمه مرادی*، احمد گلچین، سمانه عبداللهی صفحات 45-52
    قارچ های میکوریزی از جمله ریزجاندارنی هستند که موجب افزایش توانایی گیاه میزبان در جذب فسفر و عناصر معدنی از خاک، بخصوص از منابع غیر قابل دسترس آن ها می شوند. هورمون های رشد نیز با تاثیر بر گسترش ریشه زایی می توانند بر رشد و جذب مواد غذایی موثر باشند. لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر هورمون های رشد و قارچ های میکوریزی بر عملکرد و غلظت عناصر غذایی پر مصرف گیاه سیب زمینی رقم فونتانه به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک کامل تصادفی در گلخانه به اجرا درآمد. تیمارهای آزمایش شامل چهار سطح هورمون رشد (بدون هورمون (شاهد)، جیبرلیک اسید (GA)، ایندول استیک اسید (IAA) و نفتالین استیک اسید (NAA)) و چهار سطح قارچ میکوریزی (بدون تلقیح قارچ (شاهد)، تلقیح با قارچ فونلیفورمیس موسه آ، تلقیح با قارچ رایزوفاگوس اینترارادیسز و تلقیح با مخلوط دو قارچ بود. نتایج حاصل نشان داد که کاربرد هورمون های رشد و قارچ های میکوریزی تاثیر معنی داری بر عملکرد تر، درصد ماده خشک و متوسط قطر غده و نیز غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم غده داشت. بیش ترین عملکرد تر، درصد ماده خشک و غلظت نیتروژن غده در تیمار تلقیح شده با مخلوط دو قارچ + GA، بیش ترین مقدار متوسط قطر غده و غلظت پتاسیم غده در تیمار تلقیح شده با قارچ فونلیفورمیس موسه آ + GA و بیش ترین غلظت فسفر غده در تیمار تلقیح شده با رایزوفاگوس اینترارادیسز + NAA اندازه گیری شد. به طور کلی نتایج این مطالعه نشان داد که کاربرد توام قارچ میکوریزی و هورمون رشد بیش ترین تاثیر را در افزایش عملکرد و غلظت عناصر پر مصرف غده سیب زمینی داشت.
    کلیدواژگان: جیبرلیک اسید، نفتالین استیک اسید، ایندول استیک اسید، فونلیفورمیس موسه آ، رایزوفاگوس اینترارادیسز
  • امین آناقلی*، سید علی طباطبائی صفحات 53-67
    تنش شوری یکی از اساسی ترین مشکلات بخش کشاورزی بخصوص در مناطق خشک و نیمه خشک دنیا می باشد. به منظور بررسی واکنش به شوری ارقام جو، پنبه، کلزا و سورگوم علوفه ای، یکسری آزمایشات در مزرعه تحقیقاتی شوری صدوق وابسته به مرکز ملی تحقیقات شوری واقع در یزد انجام گردید. گونه های مورد بررسی شامل جو(ژنوتیپ های رودشت، افضل، لاین 1 و لاین 4)، پنبه(سای اکرا، بختگان و ورامین)، کلزا (Hyola 401  Hyola420 ، Rindow ،Zarfam ،SLM ، Sarigol ، Talent ، Option500 ، Option501 ، RGS ، Opera ، Elite ، Mozart ، CV.Star ، CV.Roby ، SYN ، Milena ، Okapi و GoldRush) و سورگوم علوفه ای (KFS1، KFS2 ، KFS3 ، KFS4، اسپیدفید، شوگرگریز، جامبو و نکتار) بودند که به مدت 2 سال تحت تیمارهای مختلف شوری آب آبیاری (2 تا 14 دسی زیمنس بر متر) قرار گرفتند. نتایج بررسی آزمایشات نشان داد که از لحاظ میزان تحمل به شوری، تفاوت زیادی بین گونه ها و درون گونه ها وجود دارد. بطورکلی در این آزمایش از لحاظ تحمل به شوری، گونه های جو و پنبه به ترتیب دارای شاخص تحمل به شوری (ST-index) 7/18 و 8/13 بودند. مقدار شوری عصاره اشباع خاک در 50 درصد کاهش عملکرد (C50) برای گونه های فوق به ترتیب 0/18 و 6/12 دسی زیمنس بر متر برآورد گردید. بر اساس معادله دو خطی، گیاه جو و پنبه به ترتیب دارای آستانه تحمل به شوری 6/3 و 6/4 دسی زیمنس بر متر بودند و شیب کاهش عملکرد پس از نقطه آستانه برای این گونه ها نیز به ترتیب6/3 و 7/5 درصد برآورد گردید. در این بررسی متحمل ترین ارقام نسبت به تنش شوری در بین ارقام مورد بررسی برای جو رقم رودشت، برای پنبه رقم سای اکرا، برای کلزا ارقام Hyola420، Hyola401، Option501، Mozart و RGS و برای سورگوم علوفه ای رقم اسپیدفید و لاین KFS3 بود. گفتنی است که برای انتخاب ارقام متحمل به شوری لازم است تا علاوه بر آستانه شوری، به پارامترهای دیگر از جمله عملکرد واقعی، شاخص STI و Tol نیز توجه داشت.
    کلیدواژگان: آستانه شوری، شاخص تحمل به تنش، نقطه کاهش 50 درصد عملکرد، کاهش عملکرد
  • مریم قریشی، یعقوب حسینی*، منوچهر مفتون صفحات 69-81
    سمیت بر یک اختلال تغذیه ای است که رشد گیاهان در مناطق خشک و نیمه خشک در سراسر دنیا را کاهش می دهد. با توجه به خشکسالی های اخیر در استان هرمزگان، سمیت بر به مقدار قابل توجهی افزایش یافته است. سمیت بر در خاک و گیاه، اغلب به علت فراوانی بر در آب آبیاری است که سبب تجمع این عنصر در خاک و در نهایت در گیاه می شود. یکی از روش های عملی برای تعدیل سمیت بور، کاربرد عناصری همچون سیلیسیوم در محیط رشد گیاه است. در این راستا پژوهشی، به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با شش سطح بر (0، 5، 10، 20، 40، 80 میلی گرم بور در کیلوگرم خاک) از منبعH3BO3  و چهار سطح سیلیسیوم (0، 70، 140، 280 میلی گرم سیلیسیوم درکیلوگرم خاک) از منبع Na2Si3O7 در چهار تکرار برروی دانهال های انبه در ایستگاه تحقیقات میناب انجام گرفت. هفت ماه پس از کاشت، دانهال ها برداشت و عناصر B, Si, N, P, K, Ca, Mg  در گیاه اندازه گیری شدند. نتایج نشان داد میانگین غلظت بر در برگ با کاربرد بر در بالاترین سطح، 4/2 برابر ساقه و 1/2 برابر ریشه  بود. با افزایش سطوح کاربردی بر غلظت نیتروژن در برگ و ریشه به ترتیب 8/11 و 2/4 درصد کاهش و در ساقه 9/6 درصد افزایش داشت. در سطح بالای کاربرد بر با افزایش کاربرد سیلیسیوم، غلظت فسفر برگ روند صعودی را نشان داد. غلظت پتاسیم در برگ انبه با افزایش سطوح کاربردی بر و سیلیسیوم افزایش نشان داد ولی در ساقه و ریشه روند کاهشی دنبال شد. تاثیر برهمکنش بور و سیلیسیوم در سطوح پایین بر بر غلظت کلسیم روندی کاهشی و در سطوح بالای کاربرد بر روندی افزایشی داشت؛ درحالی که تاثیر برهمکنش آنها بر غلظت منیزیم گیاه دارای روندی کاهشی بود. بطور کلی کاربرد بر باعث شد غلظت عناصر نیتروژن، فسفر و منیزیم در برگ نهال انبه کاهش و غلظت پتاسیم و کلسیم افزایش یابد. اگر چه با کاربرد سیلیسیوم تغییرات چشمگیری مشاهده نشد.
    کلیدواژگان: سمیت بر، اختلال تغذیه ای، H3BO3
  • زهرا زیبایی، رضا قاسمی فسائی*، پویا استوار صفحات 83-95
    استفاده از کود های نیتروژن در خاک اقدامی موثر برای بهبود عملکرد محصول به شمار می رود، اما کاربرد غیر اصولی آن می تواند منتج به هدررفت نیتروژن شود که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر آلودگی محیط زیست حائز اهمیت است. بنابراین یکی از دغدغه های اصلی یافتن روش هایی برای استفاده موثر از کود های نیتروژن است. تحقیقات در خصوص اثرات کاربرد همزمان بیوچار، بقایا و کود نیتروژن بر رشد و ترکیبات شیمیایی گیاهان و به ویژه کارایی استفاده از نیتروژن در خاک های آهکی بسیار محدود است. درمطالعه حاضر یک آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با فاکتور اوره در سه سطح (0، 100 و 200 میلی گرم نیتروژن بر کیلوگرم خاک)، فاکتور بیوچار/ بقایا در 4 سطح (0، 2% بیوچار، 2% بقایای گیاهی و 2% بیوچار + بقایای گیاهی) با سه تکرار انجام شد. نتایج نشان دادکه بیوچار و بقایای گیاهی اثر مثبتی بر کارایی استفاده از نیتروژن بویژه در سطح 100 میلی گرم نیتروژن در کیلوگرم خاک دارند. بیوچار غلظت و جذب نیتروژن و فسفر گیاه را نسبت به شاهد افزایش داد اما بر جذب آهن، منگنز، مس و روی اثر معنی داری نداشت. همچنین نتایج بیانگر آن است که کاربرد همزمان بیوچارو بقایا با اوره به طور معنی داری وزن تر و وزن خشک گیاه اسفناج را افزایش می دهد. نظر به اینکهکاربرد بقایا و بیوچاراثرات مطلوبی بر پاسخ های گیاهی و همچنین بهبود کارایی مصرف نیتروژن داشته، شایسته است در برنامه ریزی توصیه کودی مزارع به استفاده از چنین موادی توجه بیشتری شود. البته لازم است به منظور تایید نتایج آزمایش حاضر و قبل از هر گونه توصیه ای بررسی های کافی در شرایط مزرعه نیز انجام شود.
    کلیدواژگان: جذب نیتروژن، کاربرد همزمان بیوچارو بقایای گیاهی، کود نیتروژن
  • مسلم ثروتی*، حمیدرضا ممتاز صفحات 97-108
    به منظور شناسایی مناطق مستعد برای گیاه، ایجاد یک سامانه پشتیبانی تصمیم گیری تناسب اراضی ضروری است. هدف از این پژوهش، توسعه یک سامانه ارزیابی تناسب اراضی بر اساس چارچوب فائو، با تعدادی از تغییرات لازم به منظور مطابقت با شرایط محلی بود. برای این منظور یک مدل با قابلیت های GIS ساخته شد و با استفاده از زبان برنامه نویسی ویژوال بیسیک با تابع مدل سازی ترکیب گردید. مدل توسعه یافته بر اساس یک ساختار فرآیند تحلیل سلسله مراتبی عمل می کند. برای راستی آزمایی مدل، تعداد 60 خاکرخ در منطقه ای به وسعت 3200 هکتار در منطقه آمل واقع در استان مازندران انتخاب گردید. چهارده ویژگی اراضی بر اساس نیازهای برنج و شرایط اقلیمی منطقه انتخاب و مقادیر آستانه آن ها مشخص و نهایتا در 8 کیفیت اراضی گروه بندی شد. نتایج آزمون F بین شاخص های اراضی محاسبه شده با روش فائو و سامانه پشتیبانی اختلاف معنی داری در سطح احتمال 5 درصد نشان نداد. همچنین ضرایب تبیین محاسبه شده بین شاخص اراضی و تولید واقعی برای روش فائو و سامانه پشتیبانی به ترتیب 77/0 و 85/0 به دست آمدند. از طرفی عملگر ترکیب نشان داد که درصد همپوشانی نقشه تناسب اراضی با نقشه تولید واقعی برای روش های فائو و سامانه پشتیبانی به ترتیب 86 و 4/95 درصد است. لذا روش سامانه پشتیبانی به دلیل استفاده از کیفیت های اراضی و در نظرگیری شرایط منطقه ای نتایج مناسب تری ارائه می کند. نهایتا می توان چنین اظهار نظر کرد که سامانه پشتیبانی تصمیم گیری می تواند به عنوان یک ابزار پشتیبانی، کشاورزان و کارشناسان را یاری نماید.
    کلیدواژگان: آمل، تناسب اراضی به روش فائو، کیفیت اراضی، GIS، ویژوال بیسیک
  • مصیب وفایی، احمد گلچین، سعید شفیعی* صفحات 109-122
    خاک های سدیمی به طور وسیعی در مناطق خشک و نیمه خشک گسترش یافته اند. برای اینکه اراضی سدیمی بتوانند مورد استفاده کشاورزی قرار بگیرند باید ویژگی های فیزیکی و شیمیایی نامطلوب آن ها اصلاح گردد. به منظور بررسی اثر گچ (صفر، 50 و 100 درصد نیاز گچی) به تنهایی و توام با کاربرد مواد آلی از منابع مختلف (بدون بقایا، بقایای گیاه یونجه، ضایعات میوه خرما، بقایای گیاه ذرت و خاک اره) به میزان 5/1 و 3 درصد کربن آلی بر ویژگی های یک خاک سدیمی، یک آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 27 تیمار و 3 تکرار به اجرا درآمد. پس از اعمال تیمارها، هر 15روز یکبار به مدت دو ماه درصد سدیم تبادلی، نسبت جذب سدیم، pH، رس قابل انتشار اندازه گیری شد.سپس در پایان زمان خوابانیدن، خاک مورد آبشویی گرفت. نتایج نشان داد که با افزایش زمان خوابانیدن ویژگی های شیمیایی خاک بهبود یافت. قبل از آبشویی تیمار گچ به میزان 100 درصد نیاز گچی و بدون کربن آلی مصرفی دارای بیشترین تاثیر در کاهش نسبت جذب سدیم، درصد سدیم تبادلی و رس قابل انتشار بود. بیشترین مقدار تنفس میکروبی نیز از مصرف 3 درصد کربن آلی از منبع ضایعات میوه خرما بدون گچ مصرفی حاصل شد. مواد آلی قبل از آبشویی باعت ایجاد ویژگی های شیمیایی نامناسباز قبیل افزایش درصد سدیم تبادلی، نسبت جذب سدیم، و رس قابل انتشار در خاک سدیمی شد. پس از آبشویی، در همه تیمارها، pH، نسبت جذب سدیم، درصد سدیم تبادلی و رس قابل انتشار و هدایت هیدرولیکی کاهش یافت.تیمار3 درصد کربن آلی از منبع ضایعات میوه خرما به همراه گچ به مقدار 100 درصد نیازگچی موثرترین تیمار برای اصلاح خاک سدیمی مورد مطالعه در این پژوهش بود. مواد آلی و گچ زمانی بیشترین تاثیر را در اصلاح خاک سدیمی داشتند که پس از خوابانیدن خاک به مدت 2 ماه، آبشویی صورت گرفت.
    کلیدواژگان: آبشویی نمک، تنفس میکروبی، درصد سدیم تبادلی، رس قابل انتشار، ضایعات آلی
  • افروز تقی زاده قصاب*، آزاده صفادوست، محمدرضا مصدقی صفحات 123-133

    در پژوهش حاضر، اثر کیفیت آب بر مقدار نگهداشت رطوبت خاک، ساختمان خاک و هدایت هیدرولیکی خاک در دو بافت متفاوت بررسی شد. نمونه های دست نخورده خاک از دو بافت لوم شنی و لوم رسی با استفاده از 6 تیمار کیفیت آب آبیاری شامل ترکیبی از 2 سطح شوری EC)=  2/0 و 10دسی زیمنس بر متر) و 3 سطح سدیمی(SAR= 1، 5 و 12) پنج دوره تر و خشک را گذراندند. مقدار رطوبت نمونه های خاک در مکش های ماتریک 0، 10، 20، 40 و 60 سانتی متر در دستگاه جعبه شن و مکش های ماتریک 100، 300، 1000، 2000، 4000 و 15000 سانتی متر در دستگاه صفحات فشاری اندازه گیری شد. مدل ونگنوختن- معلم بر مقدار رطوبت اندازه گیری شده، برازش داده شد سپس با استفاده از پارامترهای مدل برازش شده، رطوبت نقطه عطف (θINFL) و شاخص دکستر (S) محاسبه شدند. تخلخل درشت، تخلخل میانه، تخلخل ریز خاک و آب قابل استفاده خاک برای گیاه (AWC100 و AWC300) محاسبه و هدایت هیدرولیکی اشباع خاک نیز در نمونه های دست نخورده خاک اندازه گیری شد. پژوهش حاضر در قالب طرح کاملا تصادفی و در 3 تکرار بود. نتایج نشان داد که افزایش EC، سبب هم آوری ذرات خاک شد، به طوری که برخی منافذ جدید را در خاک ایجاد کرد و در نتیجه ظرفیت نگهداشت آب افزایش یافت. افزایش SAR سبب پراکنش ذرات ریز خاک گردید ولی با تبدیل برخی منافذ درشت و متوسط به منافذ ریز، مقدار آب نگهداری شده در مکش های ماتریک بالا افزایش یافت؛ اما مقدار آب قابل استفاده خاک برای گیاه تغییرات معنی داری نشان نداد. همچنین افزایش شوری موجب افزایش رطوبت در تمام مکش ها گردید و بیشترین مقدار رطوبت نقطه عطف در شوری dS m-1 10 بدست آمد. افزایش SAR و کاهش شوری خاکEC) ) به طور مستقیم با کاهش هدایت هیدرولیکی اشباع مرتبط بود. شاخص دکستر (S) با افزایش سدیم کاهش یافت، که بیانگر کاهش کیفیت فیزیکی خاک بود.

    کلیدواژگان: کیفیت خاک، تخلخل خاک، مدل ونگنوختن- معلم
|
  • H. Afzali Gorouh *, H. Naghavii, M. A. Rostami, H. Najafinezhad Pages 1-11
    In order to achieve sustainable agriculture, improving soil characteristics by proper residue management is necessary. The objective of this research was to comparethe effect of conservation tillage (reduced tillageand no tillage) and the effect of wheat residues management on some soil properties and corn yield. Tillage treatments included three levels of reduced tillage by disk, reduced tillage by combined machine, and no tillage (chisel packer). Wheat residue-management treatments consisted of removing the residue by burning (conventional method) and retention of 100%, 75% and 35% of residue. This experiment was performed as split block in randomized complete blockdesign with three replications. According to the results, the two reduced tillage treatments were in one statistical group and no tillage was in another, with the grain yield of 12370 kg/ha. Grain yield in reduced tillage using chisel packer was more than the yield of no tillage by 635 kg/ha. In the two methods of reduced tillage, the corn yield was more than the yield of no tillage by about 5%. Soil organic carbon and potassium (K) were affected by tillage method and residue, so that burning the residue treatment in all three tillage treatments had the least soil organic carbon (SOC) and the highest available phosphorus (P) and potassium (K). Interaction effect of tillage and residue management in year showed that, in the third year, burning of the wheat residue in reduced tillage condition had the highest available potassium in the soil.  In the third year of the experiment, soil organic carbon in the residue retention treatments increased by, respectively, 13%, 19%, and 19%. In the same year, reduced tillage by using chisel packer increased the soil organic carbon (SOC) about 8% by preserving the 75% of residue. Based on the results of this research, for the region of study, burning of the plant residues should be avoided and retention of 35-75% of residue and using reduced tillage methods is recommended.
    Keywords: Plant residue, Soil chemical properties, Residue burning, Soil organic carbon
  • B. Khoshru *, M. R. Sarikhani Pages 13-24

    One of the problems associated with the production of granular microbial fertilizer is the elimination of bacteria in the drying process of fertilizer. One solution for this problem is using thermal resistant phosphate solubilizing bacteria (PSB). In this study, the efficiency and effectiveness of some PMFs prepared by using two thermal resistant PSB (isolates RPS9 and RPS7) and one thermal sensitive PSB (isolate RPS4) in the basal formulation of rock phosphate (45 g), bagasse (30 g) and sulfur (15 g) were evaluated on the maize growth. The experimental design was CRD with 7 treatments including control treatment (without chemical and microbe fertilizer), triple super phosphate fertilizer treatments at the rates of 100% and 50% of the fertilizer recommendation (equivalent to 300 and 150 mg/kg soil, respectively), with bacterial treatments (RPS4, RPS7, and RPS9), in three replications. The results obtained from the greenhouse experiments showed that total wet and dry weight of the plants and uptake of phosphor in the root and shoot of corn S.C.704 were significantly influenced by the PMFs. RPS4 bacteria treatments had similar performance to triple super phosphate 100% and RPS9 had similar performance to 50% triple super phosphate. RPS7 had lower performance than the other two bacteria. From the two heat resistant isolates that were recently isolated and both belonged to the species Pantoea agglomerans, RPS9 seemed more promising for this purpose.

    Keywords: Single cross 704, Granular fertilizer, Heat tolerant
  • M. A. Khodshenas *, J. Ghadbeiklou, M. Dadivar Pages 25-35

    Soil tests play a very important role in management of nutrients in the field. Critical level of soil nutrient elements in a region is the basis of interpretation of the soil test for the same region. Therefore, these tests should be carried out in the soils of the target areas, so that the soil test could be used for fertilizer recommendation. Beans (Phaseolus vulgaris L.) with high protein content are an important crop that is cultivated in Markazi province. Due to the lack of information on phosphorus critical level and regional calibration, this study was conducted on soil under bean cultivation in Markazi province. Twenty-three soil surface samples (0-30 cm) were selected with wide range of soil properties and phosphorus concentration (extracted with Olsen method) from the different locations of the province and were prepared for greenhouse cultivation. Bean plant responses were investigated by application of two levels of phosphorus (0 and 50 mg kg-1 soil as mono calcium phosphate) in greenhouse experiment. The study was conducted in factorial experiment as complete randomized design with three replications. At the end of vegetative period, the aboveground parts of plants were cut, and plant responses including, dry matter weight, phosphorus concentration, total phosphorus uptake, and relative yield were determined. Analysis of variance showed that the main effects and interaction of soil and phosphorus fertilizer were significant at 1% probability level for dry matter weight, phosphorus concentration and phosphorus uptake. The mean comparison of plant responses was significant as affected by phosphorus fertilizer consumption. By using Cate-Nelson graphic method, the critical level of phosphorus in soils was determined to be 13 mg kg-1. Dry matter showed positive significant correlation with available phosphorus and organic carbon. The total phosphorous uptake showed a positive significant correlation with available phosphorous concentration, electrical conductivity, sand and organic carbon content, and a negative significant correlation with clay content.

    Keywords: Soil test, Calibration, Fertilizer recommendation
  • F. Moradi *, A. Golchin, S. Abdollahi Pages 45-52
    Mycorhizal fungi increase uptake of phosphorus and other mineral nutrients from unavailable sources. Plant hormones promote root production (rhizogenesis) and thus affect plant growth by increasing uptake of nutrients. Thus, the present study aimed to assess the effects of plant hormones and mycorhizal fungi on yield and macronutrient concentrations of potato (Fontane cultivar). For this purpose, a factorial experiment was conducted in the greenhouse using a randomized complete block design and three replications. The experimental factors were types of plant hormones sprayed [without hormone (control), gibberellic acid (GA), indole acetic acid (IAA) and naphthalene acetic acid (NAA)] and soil inoculation with mycorhizal fungi [without inoculation (control) and inoculation with Funneliformis mosseae, Rhizophagus intraradices, and Funneliformis mosseae + Rhizophagus intraradices]. There were significant effects due to soil inoculation by mycorhizal fungi and application of plant hormones on fresh yield, diameter, dry matter content and concentrations of nitrogen, phosphorus and potassium of potato tuber. The highest fresh yield, dry matter content and nitrogen concentration of potato tuber were measured in treatments inoculated by Funneliformis mosseae + Rhizophagus intraradices and sprayed with GA. The highest diameter and potassium concentration of potato tuber were obtained from the treatments inoculated by Funneliformis mosseae and sprayed with GA. The treatments inoculated by Rhizophagus intraradices and sprayed with NAA had the highest concentration of phosphorus in the tuber. Generally, the results of this study indicate that inoculation of soil by mycorhizal fungi and spraying potato plant with growth hormones increase yield and macronutrient concentrations of potato tuber.
    Keywords: Gibberellic acid, Naphthalene acetic acid, Indole acetic acid, Funneliformis mosseae, Rhizophagus intraradices
  • A. Anagholi *, S. A. Tabatabaee Pages 53-67
    Salinity stress is one of the most important problems in agriculture sector, especially in dry and semi-dry land regions of the world. To evaluate salt tolerance of different varieties of barley, cotton, canola, and forage sorghum, some experiments were conducted in Salinity Research Farm, National Salinity Research Center, Yazd, Iran. Species and cultivars included barley (Rodasht, Afzal. Line1 and Line4), cotton (Siokra, Bakhtgan and Varamin varieties), canola (Hyola401, Hyola420, Rindow, Zarfam, SLM, Sarigol, Talent, Option500, Option501, RGS, Opera, Elite, Mozart, CV.Star, CV.Roby, SYN, Milena, Okapi and GoldRush), and forage sorghum (KFS1, KFS2, KFS3, KFS4, Speedfeed, Sugargraze, Jumbo, and Nectar varieties). These were tested by irrigated water treatments with salinity of 2 to 14 dS.m-1for two years. Results of the experiments showed that there were some inter and intra species differences in salinity tolerance. Generally, salinity tolerance indexes of barley and cotton were 18.70 and 13.80, respectively. The parameter C50, which indicates 50 percent reduction in yield, was 18 and 12.6 dS/m for barley and cotton, respectively. The salinity tolerance threshold values of the barley and cotton species were 3.6 and 4.6 dS/m, respectively, based on two linear models. The slope of decreasing yield for this species was 3.6% and 5.7%, respectively. The most salinity tolerant variety among the studied varieties were Rodasht for barley, Siokra for cotton, varieties Hyola420, Hyola401, Option501, Mozart and RGS for canola, and Speedfeed for hybrid sorghum and Line KFS3 for local varieties of sorghum. It should be noted that, for selection of tolerant varieties, in addition to threshold values, other parameters like absolute yield, STI and Tol indices need to be considered.
    Keywords: Salinity threshold, Stress index, C50, Yield reduction
  • M. Ghoreishi, Y. Hosseini *, M. Maftoon Pages 69-81
    Due to recent drought periods in Hormozgan province, boron toxicity has been increased significantly. One of the applicable practices to rectify toxicity of boron is application of some nutrients such as silicon to the plant growth medium. To investigate this phenomenon, an experiment with the following treatments was designed and conducted. Six levels of boron, i.e. 0, 5, 10, 20, 40 and 80 mg B per kg of soil from the H3BO3 source and four levels of silicon,  i.e. 0, 70, 140 and 280 mg Si per kg of soil from the Na2Si3O7 source,  in four replications on potted mango seedlings. Seven-month old seedlings were harvested and B, Si, N, P, K, Na, Ca and Mg were measured in the plants tissue. The results indicated that application of the highest level of B resulted in high concentration of boron with different ratios in different tissues. The average concentration of B measured for the leaves was 2.4 X and root 1.2 X compared to the stem tissue. With increasing levels of boron, nitrogen concentration in leaves and roots decreased by 11.8% and 4.2%, respectively, and in opposite direction, nitrogen increased in the stems by 6.9%. However, at high levels of boron, with increased application of silicon, phosphorus concentration of the leaves exhibited an upward trend. Concentration of potassium in mango leaves increased by increasing levels of boron and silicon, but it was the opposite in the stem and root where the trend was decreasing. Interaction effects between boron and silicon in lower levels of boron was found a decreasing effect in absorption of calcium, which changed the direction to increasing effect in higher levels of boron. The interaction was always a decreased effect on concentration of magnesium. In overall, excessive boron caused a negative effect on concentration of nitrogen, phosphorus, and magnesium, and a positive effect on concentration of potassium and calcium. However, silicon application failed to exhibit a generally impressive correction role to suggest for field    conditions.
    Keywords: Boron toxicity, Excessive boron, H3BO3, Nutritional imbalance
  • Z. Zibaei, R. Ghasemi, Fasaei *, P. Ostovar Pages 83-95
    Application of N fertilizer to soil is known as an effective practice for crop yield improvement, but its inappropriate use could result in N loss, which is important from both environmental pollution and economic feasibility standpoints. Therefore, one of the great concerns lies in finding suitable methods for effective use of N fertilizers. Research on the effects of simultaneous application of biochar, resides, and nitrogen fertilizer on plants growth and chemical composition, especially N use efficiency (NUE), is very limited. In this study, an experiment was designed according to a completely randomized factorial design, in which the treatments consisted of three levels of urea (0, 100 and 200 mg N kg-1) and four levels of biochar/residue (0, 2% biochar, 2% crop residue, and 2% biochar+crop residue) with three replication. Biochar increased the uptake and concentration of N and P in spinach shoots as compared to the control, but had not effects on the uptake of Fe, Mn, Cu and Zn. Results indicated that biochar and crop residue had a positive effect on N use efficiency, especially at 100 mg kg-1 level of urea. Results also showed that co-application of biochar and residues with urea significantly improved plant wet and dry matter yield. Due to the desirable effects of biochar and residues application on plant responses and improving nitrogen use efficiency, more attention should be paid to the use of such materials in fertilizer recommendation programs. Before making recommendations, further investigations under field conditions are crucial to verify the results of the present study.
    Keywords: N uptake, Co-application of biochar, residues, N fertilizer
  • M. Servati *, H. Momtaz Pages 97-108
    Development of a land evaluation decision support system to identify the suitable lands for selected crops is necessary. The aim of the present research was to develop a land suitability evaluation system based on the FAO framework, with some modifications to suit the local conditions. For this purpose, a model was made by GIS capability and integrated with modeling function using Visual Basic. This model was based on a hierarchy process rather than a set of AHP model. For equilibration of the model, soil data were obtained from 60 soil profiles located in Amol region (Mazandaran Province, Iran), covering about 3200 ha. Fourteen land characteristics and their suitability degrees were determined and categoried in eight land qualities. The results of F test between land indexes calculated by FAO method and Decision Support Tool were not significantly different (P>5%). Also, the calculated correlation coefficients between land index and observed production by Decision Support Tool method was r= 0.85, more than that of FAO (r= 0.77). Besides, the overall overlap between the FAO and Decision Support Tool with the observed production point map was 86% and 95.4 %, respectively. Thus, Decision Support Tool provided good results by using land qualities and considering local conditions. Finally, based on these results, it can be concluded that the developed system can help farmers and experts as a decision support tool.
    Keywords: Amol, FAO land evaluation, GIS, Land qualities, Visual Basic
  • M. Vafaee, A. Golchin, S. Shafiei * Pages 109-122
    Sodic soils are widely spread in arid and semiarid regions. To use sodic soils for crop production, reclamation of physico-chemical properties of these soils is necessary. To study the effects of different levels of gypsum (0, 50 and 100% of gypsum requirement) alone and with three levels of organic carbon (0, 1.5 and 3% w/w) from different sources (alfalfa and corn residue, saw dust and date fruit waste) on some properties of a sodic soil, a factorial experiment was conducted with 27 treatments and three replications using a completely randomized design. After application of gypsum or gypsum+ organic matter to the sodic soil, the physic-chemical properties of it were measured every 15 days. The studied soil was leached at the end of the incubation time. The results showed that the physicochemical characteristics of the sodic soil improved with the increase in incubation time. Before performing leaching treatment, the application of gypsum equal to gypsum requirement had the greatest impact on decreasing SAR, ESP, and dispersible clay (DC). Maximum microbial respiration rate was obtained from the application of 3% organic carbon from date fruit waste. The application of organic materials + gypsum had the greatest impact on improvement of sodic soil behaviors after leaching. The addition of organic matter caused some characteristics of sodic soil to become undesirable before leaching. After leaching, pH, SAR, ESP, DC and hydraulic conductivity (HC) decreased in all treatments. The treatment of gypsum at the rate of 100% gypsum requirement + 3% organic carbon from date fruit waste was the most effective reclamation treatment for the sodic soil. The organic materials + gypsum had the maximum reclamation effect on sodic soils, when the soils had been leached two months after incubation.
    Keywords: Dispersible clay, Exchangeable sodium percentage, Salt leaching, Microbial respiration, Organic waste
  • A. Taghizadehghasab *, A. Safadoust, M. R. Mosaddeghi Pages 123-133

    The effect of water quality on soil water retention, structure, and hydraulic conductivity in two soil textures was studied. Undisturbed soil samples were treated in 5 wetting and drying periods with 6 different types of water quality consisting of 2 levels of EC (0.2 and 10 dS m-1) and three levels of SAR (1, 5 and 12). Undisturbed soil samples were equilibrated on sand box apparatus to soil matric suctions of 0, 10, 20, 40 and 60 cm and on pressure plate apparatus to soil matric suctions of 100, 300, 1000, 2000, 4000 and 15000 cm. The van Genuchten-Mualem model was fitted to simulate the measured soil water characteristic curve. Soil physical quality index (S) and the inflection point of water retention curve (θINFL) were evaluated using fitted parameters. Also, the macro-porosity, meso-porosity, micro-porosity, available water content (AWC100 and AWC300), and saturated hydraulic conductivity were measured. The study was conducted in a completely randomized design with three replications. Results showed that increasing EC caused soil particles flocculation, by developing some new pores and, consequently, increasing water retention capacity. Although increase in SAR dispersed soil particles, alteration of some macro-pores and meso-pores to micro-pores enhanced water retention, especially at high matric suctions. But, the available water content did not change significantly. Also, increase in water EC enhanced water retention at all matric suctions and the highest moisture content at inflection point was seen at EC of 10 dSm-1. The increase in SAR and decrease in EC were directly related to decrease in saturated hydraulic conductivity. Soil physical quality index (S) decreased by sodium increment, which indicated the reduced soil physical quality.

    Keywords: Soil quality, Water quality, Soil porosity, van Genuchten-Mualem model