فهرست مطالب

سلامت روان کودک - سال ششم شماره 1 (پیاپی 18، بهار 1398)
  • سال ششم شماره 1 (پیاپی 18، بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/01/12
  • تعداد عناوین: 22
|
  • عباسعلی حسین خانزاده صفحه 0
  • سعید اکبری زردخانه*، علی محمد زنگانه، نادر منصورکیایی، مجتبی مهدوی، مریم آل بویه، محسن جلالت دانش، عین الله طیموری، سیامک طهماسبی گرمتانی صفحات 1-13
    زمینه و هدف
    غربالگری جامع برای داشتن سلامت روان، گام بزرگی در بهسازی ارائه خدمات است، تا بدین وسیله، خدمات روانی مدرسه محور، به جای تاکید بر درمان، بر پیشگیری، مداخله زودهنگام، و ارتقا، متمرکز باشد. هدف پژوهش کنونی طراحی مقیاسی برای ارزیابی سلامت روان شناختی کودکان بر اساس گزارش معلمان و مبتنی بر نظام نشانه شناسی راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی است.
    روش
    پژوهش حاضر به لحاظ شیوه گردآوری داده ها از نوع توصیفی است و جامعه آن معلمان مدارس ابتدایی استان های البرز، کرمانشاه، آذربایجان شرقی، سیستان و بلوچستان، فارس، و خراسان رضوی بودند. نمونه پژوهش حاضر، 219 نفر بود که به صورت تصادفی انتخاب شدند.
    یافته ها
    نتایج تحلیل گویه ها برای 112 گویه حاکی از آن بود که تمام گویه ها کفایت لازم برای حضور در مقیاس را دارند. نتایج تحلیل عاملی نشان داد ساختار هفت مولفه ای بر اساس تحلیل مولفه اصلی و روش ایکوامکس که در مجموع 40 درصد از واریانس کل مقیاس را تبیین می کنند، مناسب ترین و ساده ترین ساختار برای این داده ها است. افزون بر آن، خرده مقیاس ها از ضرایب همگونی درونی مناسبی برخوردارند و دامنه آنها بین 67/0 (خودگردانی) تا 93/0 (نقص در انجام تکلیف) است. در نهایت 64 گویه در هفت عامل، به عنوان ساختار نهایی در نظر گرفته شد.
    نتیجه گیری
    به طورکلی، نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که با توجه به ویژگی های روان سنجی مطلوب مقیاس سلامت روان شناختی دانش آموزان در مقطع ابتدایی، این ابزار برای بررسی مشکلات رفتاری و هیجانی دانش آموزان در مجموعه های آموزشی، درمانی، و محیط های بالینی در جامعه ایرانی، قابل استفاده است.
    کلیدواژگان: دانش آموز، مشکلات روان شناختی، سلامت روان شناختی، مقطع ابتدایی، معلم، ابزارسازی
  • کیوان کاکابرایی* صفحات 14-27
    زمینه و هدف
    حل مسئله، یکی از برنامه های ساختاریافته شناختی است که طیفی از پاسخ های کارآمد را برای مقابله با موقعیت های مشکل ساز زندگی  فراهم می کند. پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش حل مسئله خانواده/مدرسه محور بر سبک های حل مسئله دانش آموزان انجام شد.
    روش
    طرح این پژوهش، تجربی از نوع پیش آزمون-پس آزمون- پیگیری با گروه گواه بود. تعداد 120 دانش آموز با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و با انتساب تصادفی به دو گروه آزمایشی (60 نفر) و گواه (60 نفر) تقسیم شدند. پس از آموزش10 جلسه دو ساعته به والدین و معلمان، گروه آزمایش به مدت سه ماه تحت آموزش برنامه حل مسئله خانواده/ مدرسه محور قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها  در سه فرم دانش آموزان، والدین، و معلمان از نسخه کوتاه حل مسئله اجتماعی (دزوریلا و همکاران، 2004) استفاده شد.
    یافته ها
    طبق گزارش دانش آموزان (شرکت کنندگان)، والدین، و معلمان در سه مرحله پیش آزمون- پس آزمون (فاصله سه ماهه) و پیگیری (فاصله یک ماهه)، نتایج نشان داد در گروه آزمایشی، بین نمرات پیش آزمون- پس آزمون در زیرمقیاس های حل مسئله تفاوت معناداری وجود داشت اما بین نمرات پس آزمون- پیگیری در زیر مقیاس های حل مسئله، تفاوت معنادار نبود (0/05  ≥ P)
    نتیجه گیری
    آموزش حل مسئله خانواده/مدرسه محور بر سبک های حل مسئله دانش آموزان اثربخش است، بنابراین استفاده از این شیوه به عنوان یک برنامه پیش گیرانه به والدین و معلمان در اتخاذ سبک حل مسئله کارآمد از سوی دانش آموزان، از اهمیت فراوانی برخوردار است.
    کلیدواژگان: حل مسئله خانواده، مدرسه محور، سبک های حل مسئله، دانش آموزان دوره ابتدایی
  • یوسف دهقانی، سیدعلی افشین، مولود کیخسروانی* صفحات 28-41
    زمینه و هدف
    تحول اجتماعی عامل کلیدی در درمان کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم است که روش های مختلفی جهت بهبود سطح مهارت ها و سازش یافتگی اجتماعی آنها پیشنهاد شده است. در این پژوهش، تاثیر حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار بر تحول اجتماعی کودکان دارای اختلال اوتیسم بررسی شد.
    روش
    پژوهش حاضر از نوع آزمایشی و با طرح پیش آزمون- پس آزمون - پیگیری با گروه گواه است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی مدارس اوتیسم شهر بوشهر در سال 1396 بودندکه از میان آنها سه مدرسه به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ایانتخاب شدند. سپس از این مدارس، 30 دانش آموز به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب و درگروه های آزمایش و گواه ( 15نفر برای هر گروه) جایدهی شدند. برای ارزیابی تحول اجتماعی از پرسشنامه تحول اجتماعی واینلند استفاده شد. سپس بر روی گروه آزمایش مداخله صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج پژوهش نشان داد که حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار سبب بهبود مهارت های خودیاری عمومی (0/001≥p)، خودیاری در غذا خوردن (0/001˂p)، مهارت پوشیدن (0/001˂p)، خود رهبری (0/001˂p)، ارتباط با دیگران  (0/001˂p)، مهارت های زبانی و کلامی (0/001≥p)، توجه به مشغولیات مفید (0/001˂p)، و جنبش و حرکات هدفمند (0/001˂p) در کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم شده است.
    نتیجه گیری
    بر اساس این یافته ها می توان بر اهمیت اثربخشی حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار بر مهارت های اجتماعی و سازشی در دانش آموزان مبتلا به اختلال اوتیسم و ارائه افق های جدید در مداخلات بالینی این کودکان، تاکید کرد و این روش را به عنوان یک روش مداخله ای موثر در بخش های مختلف آموزشی و توانبخشی، استفاده کرد.
    کلیدواژگان: فعال کننده سیستم وستیبولار، تحول اجتماعی، اختلال طیف اوتیسم
  • زهرا دشت بزرگی*، رضوان همایی صفحات 42-53
    زمینه و هدف
    رفتارهای مرتبط با تغذیه تا حدود 18 سالگی شکل گرفته و در سال های بعدی عمر پایدار میماند، بنابراین قبل از تثبیت عادات نادرست تغذیه ای در کودکان بهتر است اقدامات لازم برای پیروی از اصول سالم تغذیه ای صورت گیرد. هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد بر رفتارهای خوردن در دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی بود.
    روش
    پژوهش حاضر از نظر روش شناسی نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل همه دانش آموزان دختر چاق مقطع ابتدایی در سال تحصیلی 96-97 بودند که از میان آنها 30 کودک مقطع دوم تا ششم ابتدایی از طریق نمونه گیری در دسترس برحسب شرایط ورود به پژوهش انتخاب و به طور تصادفی و برابر در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه رفتارهای خوردن (واردل و همکاران، 2001) بود. مداخله تعهد و پذیرش برای مادران و دانش آموزان دختر گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 60 دقیقه ای در طول دو ماه اجرا شد و گروه گواه چنین مداخله ای دریافت نکرد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد بین گروه های آزمایش و گواه در رفتارهای خوردن تفاوت معناداری وجود دارد؛ به عبارت دیگر مداخله تعهد و پذیرش به طور معناداری موجب کاهش رفتارهای گرایش به غذا خوردن و زیر مقیاس های آن در دانش آموزان دختر چاق گروه آزمایش شد. (46/22= F و 0/01>P).
    نتیجه گیری
    درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به وسیله آموزش تکنیک های ذهن آگاهی به شرکت کنندگان کمک کرد تا به جای پاسخ نامناسب به غذا، خزانه رفتاری خود را توسعه داده و رفتارهای پاسخ دهی منعطفتر و مناسب تری به مواد غذایی را ایجاد کنند.
    کلیدواژگان: رفتارهای خوردن، پذیرش و تعهد، دانش آموزان دختر چاق، مقطع ابتدایی
  • زهرا طاهری، حسن رضایی جمالویی*، سعید زمانی صفحات 54-69
    زمینه و هدف
    خودارضایی مکمل تمایل جنسی است که نیازی به وجود شریک جنسی نیست و به دلیل تغییرات هورمورنی دوران نوجوانی به طور ناگهانی، افزایش می یابد.  پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش تحمل پریشانی بر نارسایی هیجانی، تنظیم هیجانی، و تحمل پریشانی آزمودنی های 11 تا 14 سال دچار اختلال نیمه بالینی خودارضایی (4 فرد مبتلا به صورت تک بررسی) انجام شد.
    روش
    در تک بررسی آزمایشی از نوع خط پایه چندگانه، فرایند درمان 8 جلسه ای بر روی چهار آزمودنی انجام شد. چهار بیمار سرپایی مبتلا به اختلال نیمه بالینی خودارضایی، قبل، حین، و پس از درمان با استفاده از پرسشنامه نارسایی هیجانی (تورنتو، 2005)، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2001) و تحمل پریشانی هیجانی (علوی، 2011) ارزیابی شدند و برای عینی سازی میزان بهبودی از فرمول درصدی بهبودی استفاده شد. 
    یافته ها
    نتایج پژوهش نشان داد که آموزش تحمل پریشانی به بهبود هیجانات، افزایش تنظیم هیجانی، و تحمل پریشانی منجر شد و میزان بهبودی در تاثیر نارسایی هیجانی 44/48 درصد، در تنظیم هیجانی 50/29 درصد، و در تحمل پریشانی هیجانی 58/39 درصد بود.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج این پژوهش می توان نتیجه گرفت که آموزش تحمل پریشانی باعث می شود که آزمودنی های مبتلا به اختلال خودارضایی بتوانند هیجانات مثبت و منفی خود را شناسایی کنند و در نتیجه نارسایی هیجانی در آنها، کاهش یافته و توانایی تنظیم هیجان و سطح تحمل تنیدگی، افزایش می یابد.
    کلیدواژگان: تحمل پریشانی، نارسایی هیجانی، تنظیم هیجانی، خودارضایی
  • لیلا چگنی، محمد اسماعیل ابراهیمی*، علی صاحبی صفحات 70-82
    زمینه و هدف
    یکی از شایع ترین مشکلات کودکان دوره دبستان، پرخاشگری است که با نگرش ها و سبک های والدگری والدین رابطه مستقیم دارد. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر آموزش تئوری انتخاب به مادران بر پرخاشگری فرزندان دانش ‏آموز آنها در دوره ابتدایی انجام شد.
    روش
    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و طرح مورد استفاده در پژوهش، پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه  بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دانش آموزان پسر ابتدایی مشغول به تحصیل در دبستان شاهد پسرانه ناحیه یک همدان در سال تحصیلی 96-95 بودند.  پس از سه ماه مشاهده رفتاری دانش آموزان، بررسی پرونده های آنها، و مصاحبه با معلمان، نمونه ای به تعداد 30 نفر از مادران با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. سپس این افراد به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه  جایدهی شدند. ابزار به کار برده شده در این پژوهش، فرم والد پرسشنامه پرخاشگری واحدی، فتحی آذر، حسینی نسبت و مقدم (1396) بود. سپس داده های جمع آوری شده توسط نرم افزار 23SPSS و آزمون آماری کووارایانس چندمتغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    یافته ‏ های این پژوهش نشان داد که روش آموزش تئوری انتخاب به مادران بر میزان پرخاشگری کودکان آنان تاثیر دارد (P<0/01)، به طوری که میزان پرخاشگری کلامی، فیزیکی، و رابطه ای در گروه آزمایش به طور معناداری تحت تاثیر آموزش تئوری انتخاب به مادران، کاهش یافته است، ولی تغییرات معنی داری در گروه گواه مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    با توجه به یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که آموزش تئوری انتخاب به دلیل ماهیت انگیزشی، تغییر باورها، افکار، و نگرش والدین، منجر به کاهش پرخاشگری در فرزندان شده است.
    کلیدواژگان: پرخاشگری، آموزش تئوری انتخاب، دانش آموزان، مادران
  • مسلم اصلی آزاد، غلامرضا منشئی*، امیر قمرانی صفحات 83-94
    زمینه و هدف
    وسواس بی اختیاری، اختلالی جدی است که دیگر فرایندهای روان شناختی، ارتباطی، اجتماعی، و هیجانی فرد را با آسیب مواجه می کند. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر درمان ذهن آگاهی بر تحمل ابهام و درآمیختگی فکر و عمل مبتلایان به اختلال وسواس بی اختیاری انجام گرفت.
    روش
    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و مرحله پیگیری دو ماهه است. نمونه مورد مطالعه شامل 30 نفر از مبتلایان به اختلال وسواس بی اختیاری شهر اصفهان در سال تحصیلی 97-1396 بودند که به روش نمونه گیری هدفمند، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه، جایدهی شدند. گروه آزمایش مداخله ذهن آگاهی را طی سه ماه در 10 جلسه 75 دقیقه ای دریافت کردند. پرسشنامه های مورد استفاده شامل پرسشنامه وسواس مادزلی (هاجسون و راچمن، 1980)، پرسشنامه تحمل ابهام (مک لین، 1993) و پرسشنامه آمیختگی فکر و عمل (شفران و همکاران، 2004) بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که درمان ذهن آگاهی بر تحمل ابهام و درآمیختگی فکر و عمل مبتلایان به اختلال وسواس بی اختیاری تاثیر معناداری داشته است (F= 13/11, F= 79/98, P<0/001) که این تاثیر در مرحله پیگیری نیز باقی مانده است (P<0/001). میزان تاثیر آماری درمان ذهن آگاهی بر تحمل ابهام و درآمیختگی فکر و عمل به ترتیب 40 و 73 درصد بود.
    نتیجه گیری
    بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که درمان ذهن آگاهی با ایجادآگاهی در مراجع نسبت به افکار و احساسات می تواند باعث افزایش تحمل ابهام و کاهش درآمیختگی فکر و عمل در مبتلایان به وسواس بی اختیاری شود.
    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، تحمل ابهام، درآمیختگی فکر و عمل، اختلال وسواس فکری - عملی
  • فائزه خداکرمی جانباز*، عباسعلی حسین خانزاده، عباس ابوالقاسمی صفحات 95-111
    زمینه و هدف
    اختلال نافرمانی مقابله ای یکی از شایع ترین اختلالات رفتاری در کودکان است که موجب تخریب شدید روابط بین فردی کودک می شود. از این رو هدف پژوهش حاضر مطالعه کیفیت رابطه والد-کودک و خواهر-برادر در خانواده های با و بدون فرزند مبتلا به نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای بود.
    روش
    طرح این پژوهش، توصیفی از نوع علی-مقایسه ای است. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر و پسر مقطع ابتدایی (پایه سوم تا ششم) با و بدون نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای در سال تحصیلی 96-95 شهرستان رودسر بود که 130 نفر از آنها (65 نفر در هر گروه) به روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل مقیاس درجه بندی اختلال نافرمانی مقابله ای (هومرسون و همکاران، 2006)، مقیاس رابطه والد-فرزند (فاین و همکاران، 1983)، پرسشنامه شاخص های رفتاری خواهر-برادران (هترینگتون و همکاران، 1999) و نیز مصاحبه بالینی نیمه ساختاریافته بود. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تی و تحلیل واریانس چندمتغیره تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که میان گروه با و بدون نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای از لحاظ کیفیت رابطه پدر-کودک، کیفیت رابطه مادر-کودک، کیفیت رابطه کلی والد-کودک، و نیز کیفیت رابطه خواهر-برادر تفاوت معنادار وجود دارد؛ به طوری که میانگین گروه دارای نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای در هریک از این متغیرها به صورت معناداری کمتر از گروه بدون نشانه های اختلال است (001/0>P).
    نتیجه گیری
    رفتارهای کودک مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای، به طور متقابل، منجر به رفتارهای والدگری نامناسب از سوی پدر و مادر، تعارضات بین خواهر و برادر و در نتیجه تضعیف کیفیت روابط بین اعضای خانواده می شود.
    کلیدواژگان: اختلال نافرمانی مقابله ای، کیفیت رابطه والد-کودک، کیفیت رابطه خواهر-برادر
  • فاطمه عرفانی فر*، فریبا زرانی، امید شکری، شادی کبیری آق زیارت صفحات 112-123
    زمینه و هدف
    غفلت دوران کودکی با پیامدهای منفی زیادی در نوجوانی و جوانی ارتباط دارد. از جمله این پیامدها می توان به افزایش میزان اختلالات رفتاری درون نمود اشاره کرد. شناسایی مکانیزم ارتباط بین غفلت و اختلالات درون نمود به شناسایی حلقه های مفهومی کمک می کند که می توانند محور مداخلات درمانی قرارگیرند؛ بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای تنظیم هیجان در رابطه بین غلفت و علائم اختلالات درون نمود انجام شد.
    روش
    پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. نمونه پژوهش، شامل 200 دانش آموز دختر مقطع متوسطه دوم شهر تهران بود که به روش نمونه گیری خوشه ایتصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های خود گزارشی کودک آزاری (محمدخانی و همکاران، 1381)، دشواری در نظم بخشی هیجان (گراتز و روئمر، 2004) و فرم خودگزارش دهی نوجوان (آخنباخ، 1991) پاسخ دادند. برای تحلیل داده های به دست امده از روش همبستگی و تحلیل مسیر استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که غفلت دوران کودکی به طور غیرمستقیم و از طریق عدم آگاهی هیجانی می تواند علائم اختلالات درون نمود در دختران نوجوان را در سطح 001/0پیش بینی کند. همچنین مدل مفروض این پژوهش از  برازندگی مناسب برخوردار بود.
    نتیجه گیری
    در مجموع، نتایج نشان می دهد که بخشی از واریانس مشترک بین حلقه های مفهومی غفلت دوران کودکی و اختلالات درون نمود، نتیجه تغییرپذیری در تنظیم هیجان است.
    کلیدواژگان: غفلت دوران کودکی، اختلالات درون نمود، تنظیم هیجان
  • الهه خلیل الرحمن، زهرا یوسفی* صفحات 124-137
    زمینه و هدف
    سال های دبستان یکی از مهم ترین دوره های تحول است، چون بسیاری از قابلیت های کودک از جمله ابرازگری هیجانات در همین دوران پی ریزی می شود. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی روابط چندگانه بین روان بنه های سازش نایافته، شخصیت، و روابط خانوادگی مادر با ناگویی هیجانی در کودکان دبستانی انجام شد.
    روش
    پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. نمونه مورد مطالعه شامل 220 مادر دارای کودک دبستانی شهر اصفهان در سال تحصیلی 95-96 بود که از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: پرسش نامه های پنج عاملی شخصیت (کاستا و مک کرا،1992)، فرم کوتاه روان بنه های سازش نایافته (ولبورن و همکاران، 2002)، روابط خانوادگی (بارنز، 1982) و ناگویی هیجانی کودکان دبستانی محقق ساخته. داده های گردآوری شده با روش های همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که پنج حیطه روان بنه های سازش نایافته گوش به زنگی بیش از حد و مهار (001/0P<)، محدودیت مختل (011/0P<)، عملکرد مختل (011/0P<)، دیگر جهت مندی (011/0P<)، و حیطه بریدگی و طرد (001/0P<)  با ناگویی هیجانی در کودکان دبستانی رابطه مثبت و معناداری دارد و پنج عامل شخصیت و روابط خانوادگی مادر با ناگویی هیجانی در کودکان دبستانی رابطه معناداری ندارد. همچنین از بین روان بنه های سازش نایافته اولیه تنها حیطه گوش به زنگی بیش از حد  و مهار مادر  و حیطه خودگردانی و عملکرد مختل مادر، توان پیش بینی ناگویی هیجانی در کودکان دبستانی را داشته است.
    نتیجه گیری
    با توجه به این نتایج می توان گفت روان بنه های سازش نایافته مادران حالاتی منفی را در مادر ایجاد می کنند که به ناگویی هیجانی درکودکان آنان دامن می زند.
    کلیدواژگان: ناگویی هیجانی کودکان، روان بنه های سازش نایافته، پنج عامل شخصیت، روابط خانوادگی، مادران
  • صدیقه رضایی دهنوی*، اکرم دهقان، سمیه رشیدی، ستاره شجاعی صفحات 138-148
    زمینه و هدف
    با توجه به این که کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم در معرض خطر مشکلات هیجانی و اجتماعی هستند، هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر افزایش مهارت های اجتماعی کودکان با اختلال طیف اوتیسم بود.
    روش
    روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه گواه بود. برای این منظور تعداد 25 نفر از کودکان با اختلال طیف اوتیسم انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. گروه آزمایش، آموزش تنظیم هیجان را به صورت گروهی در هشت جلسه دریافت کرد ولی گروه گواه، این آموزش را دریافت نکردند. هر دو گروه در مراحل پیش آزمون و پس آزمون به وسیله پرسشنامه مهارت های اجتماعی استون (2003) ارزیابی شدند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل کواریانس استفاده شد.
    یافته ها
      نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که گروه آزمایش به طور معناداری پس از اجرای مداخله در حیطه درک عاطفی، آغاز و حفظ تعامل، عملکرد بهتری از گروه گواه داشته است (0/01 >P).
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج پژوهش حاضر، آموزش تنظیم هیجان با بالابردن مهارت های تنظیم هیجانی در روابط اجتماعی و دیدگاه گیری عاطفی و شناختی باعث بهترشدن درک عاطفی، آغاز، و حفظ تعامل اجتماعی در کودکان طیف اوتیسم می شود.
    کلیدواژگان: اختلال طیف اوتیسم، آموزش تنظیم هیجان، مهارت های اجتماعی
  • باقر حسنوند، پرویز شریفی درآمدی*، علی دلاور، پروانه علایی صفحات 149-162
    زمینه و هدف
    روش های متعددی برای افزایش مهارت های اجتماعی و سازش یافتگی افراد با آسیب شنوایی به کار می رود. در این ارتباط پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه آموزش مدیریت شرم بر پرخاشگری و مهارت های اجتماعی کودکان با آسیب شنوایی انجام شده است.
    روش
    در این پژوهش، از طرح نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه استفاده شد. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان با آسیب شنوایی شهر کرج در سال 1396 بود که با روش نمونه گیری در دسترس، 30 نفر از آنها به عنوان نمونه مورد مطالعه، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی (گرشام و الیوت، 1990) و پرسشنامه پرخاشگری باس و وارن (2000) بوده است. مداخله آموزشی برای گروه آزمایش در طی 14 جلسه انجام شد در حالی که گروه گواه چنین مداخله ای را دریافت نکردند. در پایان داده های به دست آمده با آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند.
    یافته ها
    یافته های پژوهش نشان داد برنامه آموزش مدیریت شرم، بر کاهش پرخاشگری و مولفه های کلامی، خشم و خصومت پرخاشگری به غیر از مولفه بدنی پرخاشگری، تاثیر معناداری دارد. علاوه بر این، در پژوهش حاضر اثربخشی برنامه آموزشی مدیریت شرم بر مهارت های اجتماعی و مولفه های همکاری، ابراز وجود، و خویشتن داری مورد تایید قرار گرفت (0/01>P).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج پژوهش به نظر می رسد برنامه آموزشی مدیریت شرم با افزایش حرمت خود کودکان با آسیب شنوایی، روش موثری برای کاهش پرخاشگری و بهبود مهارت های ارتباطی باشد.
    کلیدواژگان: مدیریت شرم، پرخاشگری، مهارت های اجتماعی، آسیب شنوایی، دانش آموزان
  • رضا شباهنگ*، فرزین باقری شیخانگفشه، عادله یوسفی سیاکوچه صفحات 163-175
    زمینه و هدف
    شیفتگی به افراد مشهور و تعامل فرا اجتماعی با آنها از جمله پدیده هایی هستند که می توانند در تحریفات شناختی بین فردی، موثر واقع شوند. به همین دلیل، پژوهش حاضر با هدف پیش بینی تحریف شناختی بین فردی از طریق بررسی پرستش افراد مشهور و تعامل فرا اجتماعی با آنها است.
    روش
    پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان مدارس متوسطه دوره اول ناحیه دو شهر رشت در سال تحصیلی 1398-1397 بود. نمونه شامل 200 نفر از دانش آموزان پسر و دختر مقاطع هشتم و نهم بودند که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. مقیاس تحریفات شناختی بین فردی (حمامچی و بویوکوزترک، 2004)، مقیاس نگرش نسبت به افراد مشهور (مک کاتچئون، لانگ و هوران، 2002)، و مقیاس تعامل فرا اجتماعی با فرد مشهور (بوکارنی و براون، 2007) برای جمع آوری داده ها استفاده شد. برای تحلیل داده ها از روش رگرسیون چندگانه گام به گام استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد تعامل فرا اجتماعی (0/27=ß) در سطح معنی داری 0/05 و پرستش افراد مشهور (0/30=ß) و زیرمقیاس های آن متشکل از سرگرمی-اجتماعی (0/13=ß)، اشتیاق-شخصی (0/14=ß) و مرزی-بیمارگونه (0/65=ß) در سطح معنی داری 0/01 قادر به پیش بینی تحریفات شناختی بین فردی هستند.
    نتیجه گیری
    نتایج به دست آمده، امکان پیش بینی تحریفات شناختی بین فردی از طریق بررسی پرستش افراد مشهور و تعامل فرا اجتماعی با آنها را نشان داده است. استلزام های نتیجه به دست آمده در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: تحریفات شناختی بین فردی، پرستش افراد مشهور، تعامل فرا اجتماعی
  • یداله قاسمی پور*، بهناز روشن صفحات 176-187
    زمینه و هدف
    وجود کودک کم توان ذهنی در یک خانواده، سلامت روانی اعضای آن را به خطر می اندازد، با این وجود متغیرهای دیگری نیز در تبیین وضعیت روان شناختی والدین این کودکان نقش ایفا می کنند. هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه ذهن آگاهی و حمایت اجتماعی با سلامت روانی مادران دارای کودک کم توان ذهنی بود.
    روش
    تعداد 92 نفر از مادران دارای حداقل یک فرزند کم توان ذهنی آموزش پذیر در دامنه سنی 6 تا 14 سال به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. روش نمونه گیری به صورت در دسترس بود. آزمودنی ها به پرسشنامه ای متشکل از مقیاس های ذهن آگاهی (براون و ریان، 2003)، مقیاس چند بعدی حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت، دهلم، زیمت و فارلی، 1998)، افسردگی، اضطراب و تنیدگی (لاویبوند و لاویبوند، 1995) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج نشان داد ذهن آگاهی با ابعاد افسردگی، اضطراب، و تنیدگی، رابطه معنی دار و معکوسی دارد (0/01P<)؛ یعنی میزان بالای ذهن آگاهی با سطح پایین افسردگی، اضطراب، و تنیدگی، همراه است. اما بین حمایت اجتماعی و سلامت روان، رابطه معنی داری به دست نیامد. نتایج همچنین نشان داد که ذهن آگاهی توانست به صورت معنی داری افسردگی (بتا= 0/50) و اضطراب (بتا= 0/46) مادران را پیش بینی کند (0/001P<)، اما تنیدگی مادران توسط هیچ کدام از متغیرهای ذهن آگاهی و حمایت اجتماعی، پیش بینی نشد.
    نتیجه گیری
    از آنجا که نگهداری از کودک کم توان ذهنی، تنیدگی، اضطراب، و افسردگی مادران را افزایش می دهد، بنابراین لزوم طراحی مداخلات روان شناختی مبتنی بر افزایش ذهن آگاهی، ضروری است.
    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی، سلامت روان، کم توانی ذهنی
  • ناهید سلیمانی شبیلو*، شهرام واحدی، شهروز نعمتی صفحات 188-199
    زمینه و هدف
    کیفیت عملکرد تحصیلی دانش آموزان تحت تاثیر عوامل مختلفی است. دانش آموزان در مدرسه نه تنها دانش و   مهارت های شناختی کسب می کنند، که هیجان های خوشایند و ناخوشایند مرتبط با یادگیری و پیشرفت را نیز تجربه می کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی روابط هیجان های تحصیلی دانش آموزان، والدین، و معلمان با عملکرد تحصیلی درس علوم بود.
    روش
    طرح این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه شامل تمامی دانش آموزان دختر پایه هشتم مشغول به تحصیل در مدارس شهرستان میاندوآب در سال تحصیلی 97-1396 بودند که 330 نفر از آنها با روش نمونه گیری خوشه ایانتخاب شدند و به پرسشنامه های هیجان تحصیلی دانش آموزان (پکران و همکاران، 2002)، و هیجان تحصیلی والدین و معلمان ( فرنزل و همکاران، 2009) پاسخ دادند. همچنین کارنامه نوبت اول درس علوم برای تعیین عملکرد تحصیلی استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش همبستگی و رگرسیون همزمان انجام شد.
    یافته ها
    نتایج آزمون همبستگی نشان داد که بین لذت و اضطراب دانش آموزان، لذت والدین و معلمان با عملکرد تحصیلی رابطه معنی داری وجود دارد (0/05> p). همچنین، بین هیجان های والدین و معلمان به جز اضطراب معلم با هیجان های دانش آموزان، رابطه معنی داری وجود دارد (0/05> p). نتایج رگرسیون هم نشان داد که هیجان های لذت و اضطراب دانش آموز، لذت والدین و معلمان، سهم بیشتری در پیش بینی عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارند.
    نتیجه گیری
    واکنش های هیجانی والدین و معلمان به ویژه لذت و اضطراب، پیامدهای تحصیلی برای دانش آموزان دارد در نتیجه معلمان و والدین باید از تجربیات هیجانی خود،آگاه باشند و به اهمیت و کیفیت هیجان های خود توجه کنند.
    کلیدواژگان: هیجان تحصیلی، والدین، معلم، عملکرد تحصیلی
  • بهمن اکبری* صفحات 200-210
    زمینه و هدف
    اختلال طیف اوتیسم یکی از دشوارترین اختلالات دوران کودکی است که با تخریب پایدار در تعامل اجتماعی، برقراری ارتباط، و نیز وجود رفتارهای تکراری و علایق محدود، مشخص می شود. مشکلات متعدد این کودکان، اعضای خانواده به خصوص مادر را دچار آشفتگی و تنیدگی می کند. پژوهش حاضر با هدف پیش بینی آشفتگی روان شناختی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم بر اساس ذهن آگاهی و نشخوار فکری، انجام شد.
    روش
    طرح این پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم مراجعه کننده به مدارس کودکان با نیازهای ویژه شهر رشت، در نیمسال اول سال تحصیلی 97-96 بود که تعداد 96 نفر از آنها به روش نمونه گیری تصادفی ساد به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند و به پرسشنامه های ذهن آگاهی بائر و همکاران (2006)، نشخوار فکری نولن و هوکسما (1991)، و پریشانی روان شناختی کسلر و همکارانش (2002) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون گام گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    تحلیل داده ها نشان داد که عمل همراه با آگاهی، عدم قضاوت به تجربه درونی و مشاهده به صورت منفی، و نشخوار فکری به صورت مثبت آشفتگی روان شناختی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم را پیش بینی می کنند (0/0001>p).
    نتیجه گیری
      بر اساس یافته های به دست آمدخ در این مطالعه استنباط می ی شود که ذهن آگاهی و نشخوار فکری می توانند آشفتگی روان شناختی مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم را پیش بینی کنند. استلزام نتیجه به دست آمده در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: طیف اوتیسم، ذهن آگاهی، نشخوار فکری، آشفتگی روان شناختی
  • طاهره نوع پرورقره باغ، علی زینالی* صفحات 211-222
    زمینه و هدف
    خلاقیت ابعاد شناخته شده و ناشناخته بسیاری دارد و تاکنون پژوهش های بسیاری درباره عوامل تاثیرگذار بر خلاقیت انجام شده است. مطالعه درباره خلاقیت، به عنوان یکی از مهم ترین ابعاد شناختی شخصیت، بدون توجه به شخصیت و عوامل تاثیرگذار بر آن نابسنده خواهد بود. هدف پژوهش حاضر به بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی و خلاقیت با میانجی گری رضایت زناشویی، سازش یافتگی اجتماعی و سلامت روان می پردازد.
    روش
    روش این پژوهش توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر تیزهوش شاغل به تحصیل در مدارس سمپاد استان همدان و مادران آنها بود. حجم نمونه شامل 435 دانش آموز از جامعه مذکور بود که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه شخصیتی نئو (1981)، پرسشنامه رضامندی زناشویی افروز (1390)، مقیاس نگرش خلاقیت عابدی (1383)، فرم کوتاه مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (1989) و پرسشنامه سازش یافتگی اجتماعی دانش آموزان سینها و سینگ (1993) بود و برای تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج تحلیل داده ها نشان داد که مدل علی پژوهش از برازش خوبی برخوردار بوده و در مجموع، تمامی مسیرها به غیر از مسیر روان‎آزردگی بر رضامندی زناشویی و روان‎آزردگی بر خلاقیت، دارای ضریب مثبت بودند.
    نتیجه گیری
    رضامندی زناشویی، سازش یافتگی اجتماعی، و سلامت روان می توانند نقش واسطه ای در رابطه بین ویژگی های شخصیتی و خلاقیت ایفا کنند.
    کلیدواژگان: سوءرفتار آموزشی، غفلت آموزشی، روایی، اعتبار
  • ایرج صفایی راد، مسعود غلامعلی لواسانی*، غلامعلی افروز صفحات 223-238
    زمینه و هدف
    خلاقیت ابعاد شناخته شده و ناشناخته بسیاری دارد و تاکنون پژوهش های بسیاری درباره عوامل تاثیرگذار بر خلاقیت انجام شده است. مطالعه درباره خلاقیت، به عنوان یکی از مهم ترین ابعاد شناختی شخصیت، بدون توجه به شخصیت و عوامل تاثیرگذار بر آن نابسنده خواهد بود. هدف پژوهش حاضر به بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی و خلاقیت با میانجی گری رضایت زناشویی، سازش یافتگی اجتماعی و سلامت روان می پردازد.
    روش
    روش این پژوهش توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر تیزهوش شاغل به تحصیل در مدارس سمپاد استان همدان و مادران آنها بود. حجم نمونه شامل 435 دانش آموز از جامعه مذکور بود که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه شخصیتی نئو (1981)، پرسشنامه رضامندی زناشویی افروز (1390)، مقیاس نگرش خلاقیت عابدی (1383)، فرم کوتاه مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (1989) و پرسشنامه سازش یافتگی اجتماعی دانش آموزان سینها و سینگ (1993) بود و برای تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج تحلیل داده ها نشان داد که مدل علی پژوهش از برازش خوبی برخوردار بوده و در مجموع، تمامی مسیرها به غیر از مسیر روان‎آزردگی بر رضامندی زناشویی و روان‎آزردگی بر خلاقیت، دارای ضریب مثبت بودند.
    نتیجه گیری
    رضامندی زناشویی، سازش یافتگی اجتماعی، و سلامت روان می توانند نقش واسطه ای در رابطه بین ویژگی های شخصیتی و خلاقیت ایفا کنند.
    کلیدواژگان: خلاقیت، ویژگی های شخصیتی، رضایت زناشویی، سازش یافتگی اجتماعی، سلامت روانی
  • مژگان نواب، اکرم دهقانی*، افسانه کرباسی صفحات 239-250
    زمینه و هدف
    کودک با اختلال نارسایی توجه/   فزون کنشی دارای نارسایی های کنشی و تحولی است که می تواند آسیب های جدی به بنیان خانواده و از جمله روابط مادر-کودک وارد کند. هدف  این پژوهش تعیین اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر شفقت بر رشد پس از سانحه در مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی بود.
    روش
    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه مورد مطالعه شامل 20 نفر از مادران دارای کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی شهر اصفهان در سال 1396 بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. برای گردآوری داده ها از مقیاس رشد پس از سانحه تدسچی و کالهون (1996) استفاده شد. شرکت کنندگان گروه آزمایش در 8 جلسه 90 دقیقه ای، گروه درمانی مبتنی بر شفقت را دریافت کردند ولی گروه گواه مداخله ای را دریافت نکردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون  تحلیل کواریانس استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که روش گروه درمانی مبتنی بر شفقت موجب بهبود احساس قدرت درونی و تغییر در اهداف و اولویت های زندگی شده است، این در حالی است که بر احساس نزدیکی و صمیمیت با دیگران و تلاش برای حفظ روابط با دیگران، موثر نبوده است (05/0p>).
    نتیجه گیری
    با توجه به یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که از درمان متمرکز  بر شفقت می توان برای مدیریت، سازمان بندی، و اولویت دادن فعالیت ها در مادران دارای کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی استفاده کرد.
    کلیدواژگان: گروه درمانی مبتنی بر شفقت، رشد پس از سانحه، نارسایی توجه، فزون کنشی
  • فاطمه کاردان*، فرهاد قدیری صفحات 251-264
    زمینه و هدف
    </span></strong></span></span> مهارت های حرکتی بنیادی، پایه مهارت های پیشرفته ورزشی است و این مهارت ها باید در سنین پیش دبستانی و دبستانی مورد توجه قرار گیرند. هدف از پژوهش حاضر مقایسه تاثیر شیوه های آموزشی کودک م حور و معلم محور بر تحول مهارت های حرکتی درشت کودکان پیش دبستانی بود. </span></span></span>
    روش
    </span></strong></span></span> این پژوهش از نوع علی -مقایسه ای است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی کودکان مهدکودک های شهرستان کاشان در 92-93 بود که تعداد 78  کودک از سه مهدکودک (49 دختر و 29 پسر) به روش نمونه گیری خوشه ایبه عنوان نمونه انتخاب شدند. کودکان بر حسب روی آورد آموزشی در حال اجرای مهد کودک ها به دو گروه کودک محور و معلم محور تقسیم شدند. در گروه معلم محور، مربی مرکز فعالیت های خود را به صورت برنامه های رایج و سیستماتیک؛ و در گروه کودک محور، مربی مرکز با دادن آزادی عمل و فرصت بازی به کودکان، فعالیت آموزشی خود را اجرا کردند و پژوهشگر بعد از مشاهده و ارزیابی شیوه آموزشی هر دو شیوه، به اندازه گیری مهارت های حرکتی پایه کودکان پرداخت. ارزیابی و پایش مهارت های حرکتی کودکان  به مدت 3 هفته و هر هفته 3 جلسه یک ساعته، ادامه پیدا کرد. از آزمون تحول حرکتی درشت-2 اولریخ (2000) برای اندازه گیری مهارت های حرکتی بنیادی استفاده شد و برای مقایسه بین دو گروه، تحلیل واریانس چندمتغیره  به کار گرفته شد.</span></span></span>
     
    یافته ها
    </strong></span></span></span> نتایج نشان داد گروه آموزش کودک محور در تحول مهارت های دستکاری، برتر از گروه معلم محور بوده ولی در مهارت های جابجایی، تفاوتی بین دو گروه مشاهده نشد (0/05<</span><span style="font-family:times new roman,serif;">p</span></span>).</span></span></span>
     
    نتیجه گیری
    </strong></span></span></span> نتایج پژوهش نشان داد در روی آورد آموزشی کودک محور، شرایطی فراهم می شود که منجر به افزایش فعالیت بدنی و بازی کودکان می شود که در نهایت منجر به تسهیل تحول مهارت های دستکاری در کودکان پیش دبستانی می شود. در نتیجه می توان بیان داشت اتخاذ شیوه تدریس کودک محور، نیاز کودکان به تشویق، فرصت تمرین کردن، و بازی را به خوبی برآورده می سازد.</span></span></span>
     </div>
    کلیدواژگان: روش های آموزشی، آموزش کودک محور و معلم محور، مهارت های حرکتی
  • زهرا حسین زاده ملکی، کاظم رسول زاده طباطبایی*، علی مشهدی، فاطمه محرری صفحات 265-275
    زمینه و هدف</span></strong>:</span></span> مادران طی سال های پیش دبستان، مهم ترین عامل موثر </span>بر پیش آگهی </span>اختلال نارسایی توجه/فزون</span> </span> کنشی کودکان هستند. ادارک تجارب مادران در زندگی روزمره باعث ارتقاء مداخلات مورد نظر برای کودک و بهبود سطح بهزیستی والدین خواهد شد. بدین ترتیب هدف این پژوهش شناسایی تجربیات مادران ایرانی در پرورش کودک پیش دبستانی مبتلابه</span> اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی</span> بود. </span></span>
    روش
    </strong></span></span> این پژوهش به روش کیفی و یا روی آورد پدیدارشناسی در سال 1395 طی دوره ای چهارماهه انجام شد. جامعه آماری آن، تمامی مادران دارای کودک پیش دبستانی مبتلابه اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی بودند که به کلینیک روان پزشکی ابن سینای مشهد رجوع کرده بودند. از طریق نمونه گیری در دسترس و تداوم تا میزان اشباع، 15 مادر، انتخاب شدند که در مصاحبه عمیق و ساختارنایافته شرکت کردند. مصاحبه ها بر اساس روش کلایزی تجزیه وتحلیل شدند.</span></span>
    یافته ها</span></strong>:</span></span> تجارب مادران در سه مضمون اصلی سازمان یافت: نابسندگی دانش و آگاهی، دشواری های درمان، و مشکلات تعامل در شبکه اجتماعی. این سه مضمون اصلی در مقاله به تفصیل مورد بحث قرار گرفتند.  </span></span>
    نتیجه</span><span style="font-family:times new roman,serif;"> </span></span></strong>گیری</span></strong>:</span></span> پرورش کودکان مبتلا به اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی، تجربه ای دشوار است که حمایت تخصصی از مادران، طی نخستین سال های تحول اختلال را ضروری می سازد. بدین منظور، هر یک از مضامین پژوهش حاضر، اهداف درمانی بالقوه برای افزایش بهزیستی مادران هستند که می توان آنها را برای ارتقاء مداخلات موجود و در طراحی مداخلات نوین بکار برد.</span></span></span></div>
    کلیدواژگان: پیش دبستانی، اختلال نارسایی توجه فزون کنشی، تجارب زیسته
|
  • Page 0
  • Saeed Akbari Zardkhaneh*_Ali Mohammad Zanganeh_Nader Mansour Kiaee_Mojtaba Mahdavi_Maryam Alebuieh_Mohsen Jallalat E Danesh_Einollah Taymouri_Siyamak Tahmasebi Garmtani Pages 1-13
    Background and Purpose
    Comprehensive screening for health is a major step in improving the delivery of services, to focus on school-based psychosocial services, rather than focusing on treatment, prevention, early intervention, and promotion. The aim of present study was to develop a scale of mental health issues for children based on DSM-5 model.
    Method
    The present study is descriptive in terms of data collection method. The statistical population of this study was primary school teachers in Alborz, Kermanshah, Eastern Azerbaijan, Sistan and Baluchestan, Fars, and Khorasan Razavi. The sample includes 219 teachers who were randomly selected.
    Results
    Item analysis showed that no items were omitted from the questionnaire. Factor analysis indicated that seven-factor structure with principal component analysis and equamax rotation which determine 40 percent of the variance, is the simplest structure. In addition, all the subscale had good reliability which ranged between 0.67 (self-regulation) to 0.93 (academic achievement deficit).
    Conclusion
    In general, the results of this study indicate that considering the psychometric properties of the mental health scale of students in elementary school, this tool can be used to study the students' behavioral and emotional problems in educational and clinical settings in Iranian population.
    Keywords: Student, psychological problem, mental health, elementary school, teacher, scale development
  • Keivan Kakabaraee* Pages 14-27
    Background and Purpose
    Problem solving is one of the structured cognitive programs that provides a range of efficient responses to deal with the problematic situations of life. The purpose of this study was to determine the effect of family / school-based problem solving training on problem-solving styles of elementary students.
    Methods
    The design of this study was experimental and pre-test-post-test-follow-up with the control group. A sample of 120 students were selected using random sampling method and were randomly assigned to experimental (60 subjects) and control (60 subjects). After educating 10 two-hour sessions for parents and teachers, the experimental group received a family/school oriented problem-solving program for three months. A short version of the social problem solving (D’Zurilla, Nezu & Maydeu-Olivares, 2004) was used to collect data in three forms of students, parents, and teachers.
    Results
    According to the opinions of the three groups of students (participants), parents, and teachers, the results showed that in the experimental group there was a significant difference between the scores of pretest and posttest scores on the subscales of problem solving, but there wasn't a significant difference between the scores of posttest and follow-up on the subscales of problem solving (P ≤ 0.05)
    Conclusion
    Family/school problem-solving training is effective on student problem solving styles, so using this method as a preventive program for parents and teachers in adopting an effective problem-solving style for students, is important.
    Keywords: Family, school oriented problem solving, problem solving styles, elementary students
  • Yousef Dehghani, Syed Ali Afshin, Moloud Keykhosrovani* Pages 28-41
    Background and Purpose
    The social development is a key factor in the treatment of children with ASD and various methods have been proposed to improve their skills and competence. The purpose of this study was to investigate the effectiveness of vestibular stimulation on social development in children with autism disorder.
    Method
    The present study is an experimental and pre-test-posttest-follow-up study with control group. The statistical population of this study included all the special schools for autistic children in Bushehr in 1396. Then, from these schools, 30 students randomly selected as samples and assigned in experimental and control groups (15 people for each group). Vineland social maturity scale had been used for data collecting. Then, an intervention was performed on the experimental group and ANOVA with repeated measure was used to analyze the data.
    Results
    The results of this study showed that vestibular activator improves general self-help (p≤0/001), eating (p˂0/001), dressing (p˂0/001), Self-direction (p˂0/001), communication (p˂0/001), verbal and linguistic skills (p≤0/001), attention to useful activities (p˂0/001), purposeful movements and gestures (p˂0/001) in children with autism spectrum disorder.
    Conclusion
    Based on the findings of this study, we can emphasize the importance of the effectiveness of vestibular stimulation on social and adaptive skills in students with autism spectrum disorder. As a result, it is recommended to use this method as an effective interventions in various educational and rehabilitation centers.
    Keywords: Vestibular stimulation, social development, autism
  • Zahra Dashte Bozorgi*, Rezvan Homaei Pages 42-53
    Background and Purpose
    Nutrition-related behaviors have been formed up to 18 years of age and remain stable in later years, so before fixing incorrect nutritional habits in children is better to take the necessary steps to follow the healthy dietary principles. The purpose of this study was to investigate the effectiveness of admission and commitment intervention on eating behaviors in obese female students in primary school.
    Method
    The present study was a semi-experimental method of pre-test-post-test type with control group. The statistical population of this study included all primary school students in the academic year of 96-97, among them 30 children from the second to the sixth grade were selected through convenient sampling according to the conditions of entering the research and randomly assigned in the two experimental and control groups. The research tool was a children eating behavior questioner) CEBQ) (Wardel et al., 2001). The commitment and acceptance intervention for mothers and female students in the experimental group was performed for 10 sessions of 60 minutes in two months, and the control group did not receive such an intervention. Covariance analysis was used to analyze the data.
    Results
    The findings showed that there was a significant difference between the experimental and control groups in eating behaviors; in other words, commitment and acceptance intervention significantly reduced the eating tendencies and its sub-scales in the obese female students. (F = 22.66 and P <0.01).
    Conclusion
    Acceptance and commitment-based intervention by teaching mindfulness techniques has helped participants create a more flexible and appropriate response to food rather than responding to food inappropriately.
    Keywords: Eating behavior, acceptant, commitment-based interventions, elementary obese girls
  • Zahra Taheri, Hasan Rezaee Jamaoei*, Saeed Zamani Pages 54-69
    Background and Purpose
    Masturbation is a complement to sexual desire that does not require a sexual partner and increases suddenly due to hormonal changes in adolescence. The purpose of this study was to investigate the effect of distress tolerance education on alexithymia, emotional regulation, and distress tolerance in 11-14 year-old subjects with masturbation.
    Method
    In a case study of multiple baseline type, the 8-hour treatment process was performed on four subjects. Four outpatient with masturbation using Toronto alexithymia scale (TAS-20) (Toronto, 2005), cognitive emotion regulation questionnaire (Garnowski et al., 2001) and tolerance of emotional distress (Alawi, 2011) before, during, and after therapy, were evaluated. The percent recovery rate was used to measure the recovery rate.
    Results
    The results of this study showed that distress tolerance education was effective in improving alexithymia, increasing emotional regulation, and tolerance of distress. The rate of recovery in alexithymia was 44.48%, in emotional regulation 29/50%, and in the tolerance of emotional distress, 39.38%
    Conclusion
    Based on the results of this study, it can be concluded that distress tolerance education makes it possible for subjects with masturbation to identify their positive and negative emotions and thus decrease their emotional deficiency and increases their ability to emotional regulation and the level of stress tolerance.
    Keywords: Distress tolerance education, Emotional deficits, emotional regulation, tolerance of distress, adolescents, masturbation
  • Leila Chegini, Mohammad Ismaeel Ebrahimi*, Ali Sahebi Pages 70-82
    Background and Purpose
    One of the most common problems of primary school children is aggression which has a direct relationship with parental attitudes and parenting styles. The purpose of this study was to investigate the effect of choice theory education to mothers on aggression of their children in elementary school.
    Method
    The present study was a semi-experimental and design used in the research, pre-test - posttest with the control group. The statistical population of the study consisted of all mothers of elementary school students who were studying in the Hamedan district in the academic year of 96-95. After three months of students' behavioral observation and interviews with teachers, a sample of 30 mothers was selected using purposeful sampling. Subjects were then randomly assigned into two groups of 15 subjects. The instrument used in this study was the parent form of the children aggression questionnaire (Vahedi, Fathi A'zar, Hosseini Nsab, and Moghaddam 20). The data were analyzed by SPSS software and multivariate covariance statistical test.
    Results
    The findings of this study showed that the choice theory education to mothers affects their children's aggression (P <0.01), so that the verbal, physical, and the relational aggression in the experimental group significantly decreased in the experimental group, but no significant changes were observed in the control group.
    Conclusion
    According to the findings of this study, it can be concluded that the training of choice theory due to the motivational nature, change of beliefs, thoughts and attitudes of parents has led to decreasing aggression in children.
    Keywords: Aggression, choice theory education, students, mothers
  • Moslem Asli Azad, Gholamreza Manshaei*, Amir Ghamarani Pages 83-94
    Background and Purpose
    Obsessive-compulsive disorder is a serious disorder that affects psychological, communicative, social, and emotional processes. Accordingly, the present study was conducted with the aim of investigating the effect of mindfulness therapy on tolerance of uncertainty, thought-action fusion in patients with obsessive-compulsive disorder.
    Method
    The present study is a semi-experimental design with a pre-test-post-test design with a control group and a follow-up period of two months. The sample consisted of 30 patients with obsessive-compulsive disorder in Isfahan during the academic year of 2017-18. They were selected by purposeful sampling and randomly assigned to two groups of experimental and control. The experimental group received mindfulness intervention in 10 sessions of 75 minutes during three months. Maudsley obsession questionnaire (Hajson and Rachman, 1980), tolerance of uncertainty (Mcleen, 1993), and thought-action fusion questionnaire (Shefran et.al, 1996) were used to collect of data. Data were analyzed by repeated measure ANOVA.
    Results
    The results showed that mindfulness therapy had a significant effect on the tolerance of uncertainty and thought-action fusion in patients with obsessive-compulsive disorder (F = 11.13, F = 79.98, P <0.001). Also, the effect of this treatment is maintained during the follow-up phase (P <0/001). The degree of statistical effect of mindfulness therapy on tolerance of uncertainty and thought-action fusion were respectively 40% and 73% respectively.
    Conclusion
    Based on the findings of the present study, it can be concluded that the mindfulness therapy by creating knowledge to thoughts and feelings can increase tolerance of uncertainty and reduce the thought-action fusion in patients with obsessive compulsive disorder.
    Keywords: Mindfulness, tolerance of uncertainty, thought-action fusion, obsessive-compulsive disorder
  • Faeze Khodakarami Janbaz*, Abbas Ali Hosseinkhanzadeh, Abbas Abolghasemi Pages 95-111
    Background and Purpose
    Oppositional defiant disorder is one of the most common behavioral disorders in children, which causes severe destruction of the child's interpersonal relationships. Therefore, the aim of this study was to investigate the parent-child and sibling relationships quality in families with and without children with symptoms of oppositional defiant disorder.
    Method
    The design of this research is a causal-comparative. The statistical population included all male and female students of elementary school (from grade three to six) with and without symptoms of oppositional defiant disorder in the academic year of 2017-18 in Rudsar, and the sample included 130 of them (65 students in each group) who were selected through convenient sampling method. The tools used for this research include the oppositional defiant disorder rating scale (Hommersen & et al, 2006), parent-child relationship scale (PCRS) (Fine & et al, 1983), sibling inventory of behavior (SIB) (Hetherington & et al, 1999), and clinical interview. Data were analyzed using t-test and multivariate analysis of variance.
    Results
    The results showed that there is a significant difference between the group with and without symptoms of oppositional defiant disorder in terms of quality of father-child relationship, mother-child relationship, parent-child relationship, as well as the sibling relationships. The mean of group with symptoms of oppositional defiant disorder in each of these variables was significantly less than the group without symptoms of disorder (P <0.001).
    Conclusion
    The behaviors of a child with oppositional defiant disorder, mutually, lead to inappropriate parenting behaviors and conflicts between siblings, and, as a result, weaken the quality of relationships between family members.
    Keywords: Oppositional defiant disorder, parent-child relationships, sibling relationships
  • Fatemeh Erfanifar*, Fariba Zarani, Omid Shokri, Shadi Kabiri Agh Ziarat Pages 112-123
    Background and Purpose
    Child neglect is associated with negative and long-term consequences in adolescence and adulthood such as internalizing disorders. Identify the mechanism of the relationship between child neglect and internalizing disorders help to identify the therapeutic interventions. The aim of this study was to examine the mediating effect of emotion regulation in the relationship between child neglect and internalizing disorders such as Mood disorders, anxiety disorders, and somatoform disorders.
    Method
    This study was correlational research. The sample of this study consists of 200 high school girl students in Tehran that were selected by multistage random cluster sampling. To collect data, self-reported child abuse, difficulties in emotion regulation scale and youth self-report scale, were used. Correlation and path analysis were used to analyze the data.
    Results
    The results showed that neglect of childhood indirectly and through emotional awareness can predict the symptoms of internalizing disorders in adolescent girls (P=0.001)
    Conclusion
    In sum, results show that part of the common variance between the conceptual models of child neglect and internalizing disorders, is the result of the variability in emotional regulation.
    Keywords: Child neglect, internalizing disorders, emotion regulation
  • Elahe Chalilorahman, Zahra Yousefi* Pages 124-137
    Background and Purpose
    Elementary school years are one of the most important stages of development, as many of the child's capabilities, including emotional expressiveness, are developed during this period. Therefore, the present study was conducted with the aim of investigating the multiple relationships between maladjustment schemas, personality, and family relations with alexithymia.
    Method
    The present study was correlational. The sample consisted of 220 mothers with primary school children in Isfahan in the academic year of 1995-96 who were selected through available sampling. The research tools consisted of five factor factors questionnaire (Costa and McCrae, 1992), short form of maladjustment Schema (Welbler et al., 2002), family relations (Barnes, 1982), and researcher developed alexithymia scale. Collected data were analyzed by Pearson correlation and stepwise regression.
    Results
    The results showed that the five domains of overvigilance and inhibition (p<0.001), impaired function (p<0.011), impaired autonomy and performance (p<0.001), Other-directedness (p<0.011), and disconnection and rejection (p<0.001) had significant and positive correlations with alexithymia, but there are no significant relations between other variables with alexithymia. Also, among the early maladjustment schemas, overvigilance and inhibition, autonomy, and impaired function of mothers, can predict alexithymia among children.
    Conclusion
    As a result, it can be said maladjustment schemas cause negative state among mothers that can intensify alexithymia among their children.
    Keywords: Alexithymia, maladaptive schemas, personality, family relations, mothers, children
  • Sedigheh Rezaei Dehnavi*, Akram Dehghani, Somayyeh Rashidi, Setareh Shojaee Pages 138-148
    Background and Purpose
    Since children with autism spectrum disorder are at risk for emotional and social problems, the purpose of this study was to investigate the effectiveness of emotional regulation training on social skills of children with autism spectrum disorder.
    Methods
    The research method was quasi-experimental with pretest-posttest and control group design. For this purpose, 25 children with autism spectrum disorder were selected and randomly divided into two experimental and control groups. The experimental group received emotional regulation training in eight sessions, but the control group did not receive this training. Both groups were evaluated in the stages of pretest and post-test by social skills questionnaire (Stone, 2003). For analysis of data, covariance analysis was used.
    Results
    The results of data analysis indicated that the experimental group had a better performance than the control group after intervention in the area of emotional perception, initiation and maintenance of interaction (P <0.01).
    Conclusion
    Based on the results of this study, the training of emotional regulation by improving the emotional adjustment skills in social relationships and emotional and cognitive perspective taking, improves the emotional understanding, initiation and maintenance of social interaction in children with autism spectrum.
    Keywords: Autism spectrum disorder, emotional regulation training, social skills
  • Baqer Hasanvand, Parviz Sharifi Daramadi*, Ali Delavar, Parvane Alaei Pages 149-162
    Background and Purpose
    Several methods are used to increase social skills and adaptation of people with hearing impairment. In this regard, the present study aimed to determine the effectiveness of shame management training program on aggression and social skills of children with hearing impairment.
    Method
    In this research, a semi-experimental design with pre-test-post-test design with control group was used. The statistical population consisted of all students with hearing impairment in the city of Karaj in 2017. Using a convenient sampling method, 30 of them were selected as the sample and randomly assigned to the experimental and control groups. Social skills rating scale (SSRS) and aggression questionnaire (Bass & Warren, 2000) were used to collect of data. Educational intervention was conducted for the experimental group in 14 sessions, while the control group did not receive such intervention. At the end, the data were analyzed by multivariate analysis of covariance.
    Results
    The findings of this study showed that shame management training program has a significant effect on reducing aggression and verbal components, anger and hostility of aggression other than the physical component of aggression. In addition, in the current study, the effectiveness of the shame management curriculum on social skills and the components of cooperation, self-expression, and self-control were confirmed (P <0.01).
    Conclusion
    According to the results of this study, shame management training program with increasing the self-esteem of hearing impaired children is an effective way to reduce aggression and improve communication skills.
    Keywords: Shame management, aggression, social skills, hearing impairment, students
  • Reza Shabahang*, Farzin Bagheri Sheykhangafshe, Adeleh Yousefi Siakoucheh Pages 163-175
    Background and Purpose
    The fascination with celebrities and the parasocial interaction with them can be effective in interpersonal cognitive distortions. In this regard, the present study aimed to predict interpersonal cognitive distortions based on the worship of celebrities and parasocial interaction with them.
    Method
    The present research is descriptive and correlational. The statistical population of the study consisted of high school students in the first district of Rasht city in the academic year 2018-2019. The sample consisted of 200 male and female students of the eighth and ninth grades who were selected by convenience sampling method. The scales of interpersonal cognitive distortions (Hamamci & Büyüköztürk, 2004), celebrity attitude (McCutcheon, Lange & Houran, 2002), and celebrity parasocial interaction (Bocarnea & Brown, 2007) were used to gather of data. Multiple stepwise regression analysis was used to analyze the data.
    Results
    The results showed that the parasocial interaction (ß= 0.27) at the significance level of 0.05 and celebrity worship (β= 0.30) and its subscales including entertainment-social (ß= 0.13), intense-personal (β= 0.14), and borderline-pathological (ß= 0.65) at the significant level of 0.01, were able to predict interpersonal cognitive distortions in adolescents
    Conclusion
    The results show the possibility of predicting interpersonal cognitive distortions based on the worship of celebrities and parasocial interaction with them. The implications of the result are discussed in the paper.
    Keywords: Interpersonal cognitive distortions, celebrity worship, parasocial interaction
  • Yadollah Ghasemipour*, Behnaz Roshanbehnaaz Pages 176-187
    Background and Purpose
    The existence of a mentally retarded child in a family compromises the mental health of its members, however, other variables play a role in explaining the psychological status of the parents of these children. The purpose of this study was to investigate the relationship between mental health and social support and mental health of mothers with a mentally retarded child.
    Method
    A total of 92 mothers with at least one mentally retarded child aged 6 to 14 years were selected as the sample. The data were collected through a mindful attention awareness scale (Brown and Ryan, 2003), multidimentional scale of percieved social support  (Zimet, Dahlem, Zimet, & Farley,1998), depression, anxiety and stress scale (Lovibond & Lovibond, 1995). Data were analyzed using Pearson correlation test and multivariate regression.
    Results
    The results showed that there is a significant negative relationship between the depression, anxiety and stress scores (p< 0.01). But there was no significant relationship between mothers’ mental health and social support. The results also showed that the mindfulness could significantly predict depression (β = 0.50) and anxiety (β = 0.46) of mothers (P <0.001), but maternal stress were not predicted by any of the variables of mindfulness and social support.
    Conclusion
    The significant relationships between mindfulness and mental health of mothers with mentally retarded child, highlights the necessity of psychological interventions based on mindfulness.
    Keywords: Minfulness, social support, mental health, mental retardation
  • Nahid Solaimani Shebailo*, Shahram Vahedi, Shahrooz Nemati Pages 188-199
    Background and Purpose
    The quality of academic performance of students is influenced by various factors. Students in school not only acquire knowledge and cognitive skills, but also experience the pleasant and unpleasant excitements associated with learning and progress. The purpose of the present study was to investigate the relationships between emotions of etudents, teachers and parents with cademic performance in science.
    Method
    The present study was descriptive and correlational. The statistical papulation included all 8th grade female students studying in the schools of the Miandoab city during the academic year of 1391-97, and 330 of them were selected using cluster sampling method and completed the questionnaires of academic emotions of students (Pekrun et al., 2002), academic emotions for the parents and teachers (Frenzel et al., 2009). The first turn of the science course was also used to determine academic performance. Data analysis was performed using correlation and regression method.
    Results
    The results of correlation test showed that there is a significant relationship between students' enjoyment and anxiety, parents' and teachers' enjoyment with academic performance (p <0.05). Also, there is a significant relationship between the emotions of parents and teachers, with the exception of teachers' anxiety with student emotions (p <0.05). Regression results also showed that the students ' enjoyment and anxiety emotions, the enjoyment of teachers and parents, are more contributing to predicting students' academic performance.
    Conclusion
    Emotional responses of parents and teachers, especially enjoyment and anxiety, have educational implications for students. As a result, teachers and parents should be aware of their emotional experiences and pay attention to the importance and quality of their excitement.
    Keywords: Academic emotion, parents, teacher, academic performance academic emotion
  • Bahman Akbari* Pages 200-210
    Background and Purpose
    Autism spectrum disorder is one of the most difficult childhood disorders that is characterized by persistent degeneration in social interaction, communication, as well as repetitive behaviors and limited interests. The multiple problems of these children cause family members, especially the mother, to be disturbed and tense. The purpose of this study was to predict the psychological disturbances of mothers of children with autism spectrum disorder based on mindfulness and rumination.
    Method
    The design of this research is descriptive and correlational. The statistical population of the study consisted of all mothers of children with ASD referring to the centers of children with special needs in Rasht city in the first semester of the academic year 2017-18. Among these mothers, 96 of them were selected by random sampling method. The subjects were responded to the questionnaires of mind-consciousness (Baer et al., 2006), rumination (Nullen and Hoeksma, 1991), psychological distress (Kessler et al, 2002). The data were analyzed using Pearson correlation coefficient and stepwise regression.
    Results
    The findings of the study showed that there is a negative and significant relationship between the total score of mindfulness and the subscales of observation, action with knowledge and non-judgment of the inner experience, with the psychological disturbance of the mothers with autistic children (p<0/0001). Also, the results of regression analysis indicated that mindfulness and its subscales, as well as rumination with a confidence of 99%, could predict changes in the variables of psychological disturbances of mothers of children with ASD.
    Conclusion
    According to the findings of this study, it can be concluded that mindfulness and rumination can predict the psychological disturbances of mothers of children with ASD. The implication of the result obtained in this paper is discussed.
    Keywords: Autism spectrum, rumination, psychological disturbances, mindfulness
  • Tahere Noeparvar Qarebagh, Ali Zeinali* Pages 211-222
    Background and Purpose
    Educational abuse and neglect are newly presented constructs in scientific texts, and the lack of a standardized instrument to measure them has led to problems in the study of this field of psychology. The present study aimed to develop and validate the educational neglect and abuse questionnaire (student form).
    Method
    This research is a descriptive study. The statistical population of this study included all the 4th to 6th grade elementary students of Urmia city in the academic year of 2016-2017. A sample of 386 students were selected through random cluster sampling and responded to a questionnaire designed for abuse and neglect.
    Results
    Results from validating the questionnaire through exploratory factor analysis confirmed the educational neglect and abuse factors. Also the exploratory factor analysis confirmed the values of factor loadings and fitness indices. Using Cronbach’s alpha, the reliabilities of the educational abuse and educational neglect were calculated 0.91 and 0.92, respectively, which are considered as to be very desirable and acceptable
    Conclusion
    According to the results of this study and the importance of evaluating educational abuse and neglect, especially in elementary students, it can be concluded that the designed questionnaire in this study is a suitable and valid tool for evaluating this area in elementary school students.
    Keywords: Educational abuse, educational neglect, validity, reliability
  • Iraj Safaei Rad, Masod Gholamali Lavasani*, Gholamali Afrooz Pages 223-238
    Background and Purpose
    Creativity has many known and unknown dimensions and many researches have, so far, been done on the factors influencing creativity. The study of creativity, as one of the most important cognitive dimensions of the personality, is inadequate without taking into account the personality and the factors influencing it. The purpose of this study was to investigate the relationship between personality traits and creativity by the mediating role of marital satisfaction, social adjustment, and mental health.
    Method
    This research is a descriptive and correlational study. The statistical population of the study consisted of all gifted students in Hamadan province and their mothers. The sample size consisted of 435 students selected through stratified sampling method. The data collection tool was NEO personality inventory (1981), satisfaction questionnaire (2011), Abedi's attitude creation scale (2004), short form of Reef psychological well-being (1989), and social adjustment questionnaire for students (Sinha and Singh, 1993). Structural equation method was used for data analysis.
    Results
    The results of the data analysis indicated that the causal model of the research has a good fit and, in sum, all the pathway have positive coefficients except the path of neuroticism on marital satisfaction and neuroticism on creativity
    Conclusion
    Marital satisfaction, social adjustment, and mental health can play a mediating role in the relationship between personality traits and creativity
    Keywords: Creativity, personality traits, marital satisfaction, social adjustment, mental health
  • Mojgan Navab, Akram Dehghani*, Afsaneh Karbasi Pages 239-250
    Background and Purpose
    Children with attention deficit / hyperactivity disorder (ADHD) suffer from developmental and functional defects that can cause serious damages to the family, including mother-child relationships. This study sought to determine the effectiveness of compassion-based therapy on post-traumatic growth in mothers of children with ADHD.
    Method
    This study was a semi-experimental study with pretest-posttest control group design. The sample of this study included 20 mothers with children with ADHD in Isfahan city in 2017 who were selected by purposeful sampling and were randomly assigned to the experimental and control groups. Data were collected using the Tedeschi and Calhoun scale (1996). Participants in the experimental group received a compassion-based therapy in 8 sessions of 90 minutes, whereas the control group received no intervention. For analyzing the data, covariance analysis was used.
    Results
    The results showed that the method of compassion-based therapy improved the sense of internal power and change in goals and priorities of life, while it had no effect on the feeling of proximity and intimacy with others and trying to maintain relationships with others. (p <0.05).
    Conclusion
    According to the findings of this study, it can be concluded that compassion-focused therapy can be used to manage, organize and prioritize activities in mothers of children with ADHD.
    Keywords: Compassion focused therapy group, post traumatic growth, attention deficit, hyperactivity disorder
  • Fatemeh Kardan*, Farhad Qadiri Pages 251-264
    Background and
    Purpose
    </strong></span> Basic motor skills are the basis of advanced sports skills which should be considered in pre-school and primary school ages. The purpose of this study was to compare the effect of (child-oriented and teacher-oriented) educational methods on the motor skills development of children.</span>
    Method
    </strong> </span>This was a causal- comparative research. The statistical population of the study consisted of all kindergarten children in Kashan in 2013-2014. In this study, 78 children (49 girls and 29 boys, aged 5-7) were selected from three kindergartens by cluster sampling in two stages. They were divided into two child-centered and teacher-centered groups based on educational approach. In the teacher-centered group, the instructor conducted his activities based on a common and systematic program; whereas in the child-centered group, the center coach performed his training by giving the children the freedom of acting and the opportunity of playing. After observing and assessing the educational method of both methods, the researcher measured the basic motor skills of children. Evaluating and monitoring the motor skills of children continued for 3 weeks; including three one-hour sessions per week. The development of gross-motor -2 test of Ulrich</em> (2000) was used to measure the basic motor skills, and multivariate analysis of variance was used for comparing between the two groups.</span>
    Results
    </strong> </span>The results showed that the child-centered learning group was superior to the teacher-oriented group in the development of motor skills, but there was no difference between the two groups in terms of mobility skills (p <0.05).</span>
    Conclusion
    </strong> </span>The results of the study showed that in a child-oriented educational approach, conditions are created that increase physical activity and children's play, which ultimately facilitate the development of manipulation skills in pre-school children. As a result, it can be said that adoption of a child-centered teaching method meets children's need for encouragement, opportunity to practice, and play.</span></div>
    Keywords: Educational methods, child-oriented, teacher-oriented training, motor skills
  • Zahra Hoseinzadeh Maleki, Kazem Rasoolzadeh Tabatabaei*, Ali Mashhadi, Fatemeh Moharreri Pages 265-275
    Background and Purpose</strong>:</span> Mothers are the most important factors in the prognosis of attention deficit hyperactivity disorder in pre-school children. Detecting mothers’ experiences in daily life increases the potential of improving the effects of interventions on the child and enhancing the parents' level of well being. Therefore, the purpose of the present study was to explore Iranian mothers’ experiences in raising preschool children with attention deficit hyperactivity disorder.</span>
    Method</strong>: </span>This research was executed in the qualitative method of phenomenological approach throughout a period of four months in 2016. The statistical population consisted of mothers who had preschool children with attention deficit hyperactivity disorder who referred to Ebne-Sina Psychiatric Clinic in Mashhad. Through convenient sampling which continued until saturation, 15 mothers were selected and participated in an unstructured in-depth interview. The interviews were analyzed with Colaizzi’s method.</span>
    Results</strong>:</span> Mothers’ experience was categorized into three main domains. “Inadequacy of knowledge” consisted of mothers’ unfamiliarity with the diagnosis, and the inaccessibility of scientific resources and applied knowledge. The “difficulties of treatment” displayed their experience to manage the disorder focused on the limitations of treatment systems and the challenges of pharmacotherapy. “Interaction problems in social network” signified the tension, conflict, guilt and shame, and loneliness and isolation brought on by child’s disorder.</span>
    Conclusion</strong>: </span>Raising children with ADHD is a difficult experience which requires mothers’ professional support throughout the early years of the disorder’s development. Therefore, all of the findings of the present study are potential treatment goals in increasing mothers’ well-being and they can be used to improve existing interventions and design new ones.</span></div>
    Keywords: Preschool, attention deficit hyperactivity disorder, lived experiences