فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 2 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 14
|
  • حسین اسلامی*، عبدالله نصری صفحات 11-20
    یکی از مسائل مهم فلسفی در مبحث حرکت، مسئله «امکان یا امتناع حرکت در مجردات» می باشد. مسئله مذکور پیوند وثیقی با مسئله وجود عینی هیولا و ماده المواد دارد. فیلسوفان مشائی با براهینی همچون «برهان قوه و فعل» و «برهان فصل و وصل» تلاش کرده اند اثبات کنند که هیولی اولی وجود عینی در عالم جسمانیات دارد. و از سویی دیگر آنان حرکت را مبتنی بر وجود هیولا دانسته و بدین ترتیب از آنجا که موجودات مجرد، خالی از ماده هستند پس وقوع حرکت در مجردات را انکار کرده اند. بسیاری از فیلسوفان معاصر، با نقد براهین دال بر هیولا، وجود عینی هیولا و ملازم بودن حرکت با ماده را انکار کرده و به اثبات امکان حرکت در مجردات پرداخته اند. از دیگر مسائل مهمی که حل آنها مبتنی بر مسئله «امکان حرکت در مجردات» است، مسئله «حرکت جوهری نفس» و «تکامل نفس در برزخ و قیامت» می باشد.
    کلیدواژگان: هیولا، قوه و فعل، حرکت در مجردات، حرکت جوهری نفس، تکامل برزخی
  • سیدحسن بطحایی صفحات 21-30
    نظام احسن به معنای بهترین وکامل ترین نظامی که خدا آفریده است پرسش این است که آیا نظام آفرینش فعلی کامل ترین جهان ممکن است. آیا با وجود علم وقدرت وخیر خواهی خدا آفرینش دنیایی کامل تر ازاین عالم ممکن نبوده است ؟ آفرینشی که در آن هیچ شر وزشتی نباشد .ملاصدرا با توجه به صفات کمالی خدا مانند علم ,حکمت ,قدرت ,رضایت الهی,و وجود مقتضی و نبود مانع در آفرینش با تبیین وتحلیل عقلی اثبات می کند که کامل تر از آفرینش کنونی قابل تصور نیست . از این رونظام آفرینش فعلی کامل ترین نظام ممکنی است که خدایتعالی آفریده است.چرا که اگر کامل تراز آن, شدنی بود با وجود مقتضی ونبود مانع ,آن را می آفرید از این رو جهان کنونی با وجود شر قلیل کامل ترین جهان ممکنی است که خدا آفریده است. آنچه در این پژوهش خواهد آمد مبانی ودلایل عقلی و وحیانی حکمت متعالیه در اثبات کاملیت جهان موجود با وجود برخی از شرور وتحلیل وبررسی آن با توجه به آثارفلسفی وتفسیری صدرالمتالهین شیرازی وبرخی از پیروان حکمت متعالیه است.
    کلیدواژگان: نظام احسن، شرور، امکان اشرف، سنخیت، عنایت، صدرالمتالهین
  • راحله بطلانی اصفهانی*، جعفر شانظری، مجید صادقی حسن آبادی صفحات 31-44
    هبوط انسان از مهم ترین مسائل حوزه انسان شناسی در دین پژوهی و مطالعات فلسفی است؛ که نه تنها به تبیین ماهیت نفس، بلکه به چگونگی و نحوه پیدایش آن اشاره دارد. اگر چه در بعضی از آیات قرآن و روایات متعدد هبوط به وضوح مطرح شده است؛ اما در آثار فلسفی ملاصدرا آمیخته با بحث حدوث نفس توصیف گردیده است. به همین جهت نوشتار حاضر بر آن است که به واکاوی مسئله هبوط در نظام فلسفی صدرالمتالهین و برخی از آیات و روایات مربوطه بپردازد. و تصویری از هویت و چیستی هبوط از منظر دینی و فلسفی ارائه نماید. و با رویکردی مساله محور به تبیین نظریه جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا بودن نفس انسانی پرداخته و این ادعا را اثبات کند که در نگرش صدرایی نسبت «حدوث» و «هبوط» نه از نوع تقابل و تعارض و نه از سنخ تمایز و تغایر بلکه به گونه ای سازگار و سازوار است؛ و می کوشد با تمایز قائل شدن میان رویکرد فلسفی، عرفانی و تفسیری صدرالمتالهین از اطوار نفس انسان و شناخت صحیح مقام روح و نفس، جایگاه وجودی انسان در دایره هستی را مورد کنکاش قرار دهد؛ و با رهیافتی فلسفی سعی می کند از ابعاد وجود شناختی هبوط انسان، متناسب با دیدگاه خاص ملاصدرا در نحوه تحقق انسان تفسیری عقلانی عرضه نماید.
    کلیدواژگان: هبوط، نفس انسان، جسمانیه الحدوث، سازگاری، ملاصدرا
  • علیرضا پارسا*، مرتضی عسگری، محمدحسین مهدوی نژاد، رجب اکبرزاده صفحات 45-59
    مسئله شر قدمتی به بلندای طول تاریخ تفکر فلسفی دارد و یکی از مهم ترین و چالش برانگیزترین موضوع ها در میان فیلسوفان و الهیدانان است که در بدبینانه ترین حالت عامل انکار خداوند و در خوشبینانه ترین حالت عامل نقض برخی صفات ثبوتی خداوند شده است. برای مثال، شر و بویژه شر گزاف قدرت مطلق و خیرخواهی محض خداوند را مورد نقض قرار می دهد. هدف از تدوین این نوشتار، بررسی مسئله منطقی شر و حل آن از نگاه دو متفکر اسلامی و غربی، استاد مطهری و جان هیک است.شهید مطهری بر اساس نظام منسجم «عدل الهی» اعتقاد دارد که حکمت و مصلحت خداوند بر نظام هستی حاکم است و شر امری «نسبی و عدمی» است و در انتها نتیجه می گیرد که شرور مبتنی و منتهی به خیر می شود و این دو، امری «غیر قابل تفکیک» از هم هستند و البته مزایایی نیز برای شر برمی شمارد.جان هیک، نیز اعتقاد به خالق قادر و عالم دارد که بهترین جهان ممکن را خلق کرده ضمن اینکه هیک، نگاه ایرنائوسی به شر دارد و نظریه «پرورش روح» را بسط داده و هدف خداوند را از خلق شرور، تعالی بخشیدن به انسان و رشد معنوی او معرفی می کند و آن را عامل کمال و تکامل می داند. اما صحبت از مشکلی لاینحل و «گره ای ناگشوده» به نام شر گزاف می کند و در انتها حکمت وجود شرور را «رازآلود» و به عبارت دیگر، غیر قابل شناخت و ورای درک می داند.
    کلیدواژگان: شر گزاف، عدل، الهی، مطهری، جان هیک
  • جواد پارسایی*، حسین غفاری صفحات 61-69
    بحث های هستی شناختی علم و ادراک، یکی از مسائل مهمی است که فلاسفه و دانشمندان درباره آن اظهار نظر کرده اند. در بین فلاسفه اسلامی، ابن سینا و ملاصدرا به تفصیل به مسئله علم و ادراک پرداخته اند. از نظر این دو حکیم، علم حصولی به حسی، خیالی، وهمی و عقلی تقسیم می شود. ابن سینا و ملاصدرا، ادراکات عقلی را مجرد از ماده می دانند اما در مورد مجرد یا مادی بودن ادراکات جزیی (حسی، خیالی و وهمی) با یکدیگر اختلاف نظر دارند. ابن سینا ادراکات جزئی را منطبع در مغز و ماده می داند اما ملاصدرا قائل به تجرد همه ادراکات است. در این نوشتار ابتدا توضیحاتی در مورد تعریف علم و مراتب ادراک داده شده است؛ سپس ادله ابن سینا در مورد مادی بودن ادراکات جزیی مورد نقد و بررسی قرار گرفته و مشخص شده که ادله ابن سینا قابل مناقشه است و دیدگاه او در مورد مادی بودن ادراکات جزئی قابل پذیرش نیست و در ادامه به بررسی ادله ملاصدرا بر تجرد ادراکات جزئی پرداخته شده است.
    کلیدواژگان: علم، ادراکات جزئی، تجرد، ابن سینا، ملاصدرا
  • زهره زمانی*، فتح علی اکبری صفحات 71-82
    در رویکرد منطقی به مساله خلود اهل عذاب در جهان دیگر سوالهای فراوان ذهن بشر را به خود مشغول کرده است که این سوالات در حوزه فلسفه، تعارضاتی میان دیدگاههای اندیشمندان این حوزه را به دنبال داشته است. فیلسوفان خدا را قادر مطلق، خیرخواه مطلق و دارای رحمت گسترده شتاخته و از طرفی، بی نیاز از هر چیزی از جمله اطاعت بندگان میدانند و هیچ امری نمی تواند به وی ضرری برساند از جمله معصیت گناهکاران پس علت آنکه خداوند بندگان گناهکار را عذاب می کند چیست؟ آگوستین ابتدا در مورد سرنوشت اجسامی که در رنج ابدی به سر خواهند برد بحث می کند و معتقد است این که اجسام در رنج ابدی به سر برند، از این که بدون هیچ دردی در سعادت ابدی خود به حیات ادامه دهند دشوارتر باور می شود.ملاصدرا در این امر دچار تناقض شده و از یک طرف بر اساس آیات قرآن معتقد به خلود اهل عذاب است و از طرف دیگر بر اساس اصول فلسفی این دیدگاه را نفی می کند. این مقاله به توصیف و تحلیل دیدگاه دو اندیشمند جهان اسلام و مسیحیت در مساله خلود اهل عذاب پرداخته است.
    کلیدواژگان: خلود، اهل عذاب، معصیت، آگوستین، ملاصدرا
  • زینب شکیبی* صفحات 83-89
    در فلسفه مشائیان مسلمان، کندی و فارابی نگاهی نوافلاطونی به نحوه ارتباط نفس با بدن دارند و نحوه ارتباط مزبور را از سنخ رابطه صورت با ماده می پندارند ولی ابن سینا اگرچه در برخی مواضع این نوع نگاه به رابطه یاد شده را تایید نموده است ولی با توجه به اینکه نفس ناطقه انسانی را محل دریافت معقولات کلی مجرد می داند، از همین رو نفس را ذاتا جوهری مجرد می پندارد و بر همین اساس نگاهش به نحوه ارتباط نفس با بدن آنستکه بدن نمی توان محل برای نفس باشد و نفس در تشخصش وابسته به بدن بشود (آنچنانکه در خصوص صورت و ماده گفته می شود) بلکه بدن حداکثر میتواند ابزار و آلت برای تحقق برخی افعال نفس باشد. این دو نوع نگاه به نحوه تعامل نفس با بدن تا قبل از ملاصدرا پیرامون رابطه نفس با بدن در مشائیان مسلمان وجود دارد و البته غلبه با نگاه سینوی است. اما در حکمت متعالیه، مبتنی بر اتحادی دانستن رابطه ماده با صورت این انگاره شکل می گیرد که رابطه نفس با بدن از سنخ روابط اتحادی است و نه انضمامی. اما اینکه دقیقا توضیح داده شود نفس با بدن به چه نحو رابطه اتحادی دارد در لسان ملاصدرا مغفول می ماند و این حکیم زنوزی است که به این مهم پرداخته و توضیح می دهد مقصود از رابطه اتحادی نفس با بدن آنستکه بدن تجلی مادی نفس است و نفس تجلی روحانی بدن و ایندو دو سر یک طیف هستند. زیرا انسانیت یک حقیقت ذوامراتب و مشکک است که جلوه مادی آن بدن و جلوه مجرد آن نفس است پس بدن همان نفس بصورت لابشرط است و نفس همان بدن بشرط لا (از نواقص و کاستیهای مادی)است.
    کلیدواژگان: نفس، بدن، زنوزی، ماده، صورت
  • محمدعلی عبداللهی، محمد محمدی نیا* صفحات 91-104
    کانت فیلسوف شهیر آلمانی در کتاب دوران سازش، نقد عقل محض، کوشیده است شرائط امکان معرفت کلی و ضروری را به دست دهد و در پی آن مرزهای دانستن را مشخص کند. از نظر کانت، حکم تالیفی پیشینی تنها زمانی امکان می پذیرد، که صورت های محض زمان و مکان، تمثلات داده شده در شهود را متعین کنند. او تلاش می کند نشان دهد شرط صدور حکم تجربی عینی، اطلاق صورت های محض فاهمه و مقولات 12گانه بر شهودهایی است که به تعینات زمانی و مکانی متعین شده اند. از دیدگاه او، همه شرط های شناخت نیز خود، مشروط به وحدت استعلایی ادراک نفسانی اند. من استعلایی کانت و تبیین او از شرائط امکان شناخت، دستمایه ای برای مقایسه دیدگاه او با آموزه ی معرفت حضوری و نظریه ی نحوه پیدایش کثرت در ادراکات در دستگاه فلسفی علامه طباطبایی دراختیار می نهد. او شرط امکان هر گونه دانستن، حتی دانش حصولی را وابسته به حضور معلوم نزد نفس فاعل شناسا و اتحاد و اتصال وجودی این دو می داند. او نخستین فیلسوف در سنت حکمت اسلامی است که تبیینی خلاقانه از پیدایش کثرت در ادراکات و چگونگی حصول مفاهیم بدیهی اولیه به دست داد. توصیف و تفسیر سازوکار معرفت شناختی امکان شناخت در دو دستگاه فکری کانت و علامه، مساله ای است که این مقاله درصدد توضیح آن است.
    کلیدواژگان: امکان معرفت، من استعلایی، شناخت حضوری، کثرت ادراکات، حصول مفاهیم
  • فاطمه علی پور* صفحات 105-116
    از آنجا که خداوند حق داشتن اختیار را به انسان عطا نموده است و اعطای هر حقی مستلزم انجام وظیفه یا وظایفی است ، خداوند انسان را ملزم به رعایت نظم و ترتیب در انجام تکالیف شرعی، عبادی و اجتماعی نموده است. حال پرسش این است که منشا فلسفی این ضرورت و التزام چیست؟ ملاصدرا در فرایند پاسخ به این پرسش که در حوزه حکمت عملی است ، در مورد رابطه نظر و عمل نظریه ویژه ای ارائه نمود که بر اساس آن ثابت می شود که منشا ضرورت الزامات عملی ریشه در حکمت نظری دارد و بر اساس نظام ربانی یا علم عنایی ، خداوند که یگانه ناظم هستی است ، هرگز بی واسطه و بی ضابطه عمل نمی کند و همانطور که تکوین الهی نظام مند است ، تشریع الهی نیز نظام مند بوده و داشتن نظم در انجام دستورات الهی و اعمال عبادی ضرورت دارد. لذا نظام تشریعی تابع نظام تکوینی است ، چنانکه نظام تکوینی نیز تابع نظام ربانی است.
    کلیدواژگان: نظم، تکالیف، نظام ربانی، تکوین، تشریع
  • علی غزالی فر*، حسین هوشنگی صفحات 117-132
    زندگی و مسائل آن به هیچ وجه از فلسفه جدا نیستند. از همان آغاز کاوش های فلسفی در روزگار باستان، توجه به زندگی و یافتن شیوه درست زیستن یکی از مهمترین موضوعات تفکر فلسفی فیلسوفان بود. این روند با فراز و فرودهایی در طول تاریخ فلسفه ادامه داشت و امروزه نیز احیا شده است. بررسی فلسفی این موارد را می توان حکمت زندگی نامید. برخی از فیلسوفان چنین چیزی را موضوع اصلی تاملات فلسفی خود قرار داده اند. در این میان ملاصدرا این گونه نبوده است و در فلسفه متافیزیک محور او به طور مستقیم چنین مباحثی یافت نمی شود، اما این مطلب بدین معنا نیست که نمی توان از اندیشه های او چنین استفاده ای کرد. ادعای ما این است که اصول و مبانی هستی شناسی او این قابلیت را دارند که در زمینه حکمت زندگی مورد بهره برداری قرار بگیرند؛ مبانی و اصولی همچون اصالت وجود، بساطت وجود، تشخص وجود، سنخیت و یکی بودن کمالات و تشکیک وجود. این مبانی و اصول لوازم و دلالت های مهمی در مورد زندگی در بر دارند به طوری که می توانند راهنمای چگونگی زیست انسان واقع شوند.
    کلیدواژگان: ملاصدرا، حکمت زندگی، اصالت وجود، بساطت وجود، تشخص وجود، یکی بودن کمالات، تشکیک وجود
  • ناصر محمدی* صفحات 133-145
    نماز تدبیری است از سوی شرع برای از میان رفتن آلودگیهای حسی و به منزله طهارت از حدثهای اصغر و اکبر نفسانی است. نماز قالب ، نماز ظاهری جسمانی و نماز قلب، نماز باطنی حقیقی است. نماز قلب ، عرفان و شناخت خدا و شناخت افعال و صفات و از سنخ حکمت و معرفت است. و نماز قالب، تعبد جسم و خضوع بدن و تشبه به حقیقت انسانیت و جدایی از حیوانات و بهائم است. و این دو گونه نماز، نشان از ارتباط غیب و شهادت و ملک و ملکوت و تبلور ارتباط نفس و بدن است. نماز جسمانی و قالبی در تنویر قلب موثر است، همانطور که از سوی قلب انواری بسوی ظاهر انسان بالا می آید. امر شارع به نماز قالب، هماهنگی قلب و جسم یا صورت و باطن است تا مزاحمتی از جانب ظاهر برای عمل باطن نباشد و در نتیجه این همراهی ، باطن از کار خویش باز نماند.نماز تدبیری است از سوی شرع برای از میان رفتن آلودگیهای حسی و به منزله طهارت از حدثهای اصغر و اکبر نفسانی است. نماز قالب ، نماز ظاهری جسمانی و نماز قلب، نماز باطنی حقیقی است. نماز قلب ، عرفان و شناخت خدا و شناخت افعال و صفات و از سنخ حکمت و معرفت است.
    کلیدواژگان: اسرار نماز، تاویل باطنی، نماز قلبی و قالبی، نفس و بدن، ذکر
  • موسی ملایری* صفحات 147-162
    چکیدهعلم شناسی یا فلسفه علم حکیمان مسلمان جوانب و زوایای مختلفی داشته است؛ یکی از مهمترین آنها مشکل «عوارض اخص» یا «عوارض بواسطه اخص» است. این معضل اگرچه برای گذشتگان تنها یکی از مسائل علم شناختی بود؛ اما به تدریج به مهمترین مساله و به تدریج برای برخی به تنها مساله تبدیل شد. ماحصل این مشکل آنست که براساس قواعد علم شناسانه جایز نیست در علوم از اوصاف و عوارضی بحث کرد که با واسطه بر موضوع علم حمل می شوند. در عین حال می بینیم در بسیاری از علوم این توصیه مراعات نمی شود و غالبا در علوم مختلف از احوال و عوارض مختص به انواع و اقسام موضوع علم، که همه با واسطه هستند، گفت وگو می-شود. در این خصوص و برای حل این مشکل تا زمان صدرا چهار راه حل از سوی ابن سینا،قطب رازی، جرجانی و محقق دوانی عرضه شده است. ما نخست راه حلهای پیشینیان برای حل این مشکل را گزارش کرده سپس انتقادهای صدرا به هریک از آنها را بررسی خواهیم کرد. او اعتقاد دارد که هیچ یک از پیشینیان از عهده حل مشکل بر نیامده و همه در مقابل آن متحیر و سرگردان شده اند. صدرا معتقد است منشاء مشکل، خلط میان دو دسته عوارض یعنی: عوارض اخص و عوارض بواسطه اخص بوده است؛ لذا با تمایز نهادن میان آن ها مشکل فیصله پیدا می-کند. این نوشته پس از گزارش نظریه صدرا، به ارزیابی آن پرداخته و نشان داده است که این راه حل اگرچه برخی از زوایای مشکل را می گشاید؛ اما مشکل مذکور در ناحیه دیگر کماکان حل نشده باقی مانده است. و در نهایت بیان می شود که تقریرهای نوتر از نظریه جرجانی که آن را «نظریه مواضعه» مینامیم، برای حل مشکل کارآمد ترند.
    کلیدواژگان: فلسفه علم صدرایی، عوارض بواسطه اخص، عوارض اخص، تعیین قلمرو علوم، عرض ذاتی، واسطه در عروض
  • مهدی همازاده ابیانه* صفحات 163-178
    این مقاله با هدف بررسی مقایسه‏ ای نظریه حکمت متعالیه درباره حدوث و نحوه وجود نفس، با یکی از نظریات فلسفه ذهن معاصر در این‏باره، در ابتدا به تفصیل، نظریه ‏ای جدید در فلسفه ذهن را مورد توجه و واکاوی قرار می‏دهد که در میان فیلسوفان معاصر به «نوظهورگرایی» شهرت دارد. نویسنده با تفکیک دو نسخه قوی و ضعیف این نظریه، دو چالش مهم تبیینی که فیلسوفان فیزیکالیست علیه این نظریه اقامه کرده‏ اند را نیز توضیح داده است.در ادامه ضمن مروری اجمالی بر تئوری صدرالمتالهین درباره حدوث و مراتب نفس، شباهت و تفاوت آن با نسخه قوی نوظهورگرایی، بررسی شده است. مقاله سپس ضمن تاکید بر جنبه ‏های اساسی شباهت و برخی تفاوت‏ها بین این دو نظریه، چالش‏های پیش روی نوظهورگرایی که از سوی فیزیکالیست‏ها مطرح شده را نیز قابل بازسازی در برابر نظریه صدرا می‏داند.وی در انتها با اشاره به برخی توضیحات فیلسوفان صدرایی درباره رابطه نفس - بدن، آن را در مواجهه با اشکالات و ابهامات فیزیکالیست‏های معاصر کافی نمی‏ بیند و فلسفه صدرا را نیازمند تکمیل در راستای چالش تبیینی مذکور، می‏داند. بیان نقاط اشتراک و افتراق این دو دیدگاه و تشریح برخی کاستی‏ها و ابهامات نظریه حکمت متعالیه جهت مواجهه با اشکالات فیزیکالیستی معاصر، از نوآوری‏های این مقاله است.
    کلیدواژگان: نوظهورگرایی، حدوث جسمانی نفس، فیزیکالیسم، علیت ذهنی، رابطه نفس - بدن
  • محمدعلی وطن دوست حقیقی مرند*، سید مرتضی حسینی شاهرودی صفحات 179-190
    بررسی تحلیلی دیدگاه ملاصدرا درباره ادراکات جزئی خیالیچکیده حقیقت علم و ادراک و چگونگی حصول آن برای نفس ناطقه در حکمت متعالیه صدرایی از مرحله معرفت‏ شناسی فراتر رفته و وارد مباحث هستی‏ شناسی شده است. صدر المتالهین در دو حوزه ادراکات جزئی خیالی و ادراکات کلی، نوآوری هایی دارد که در فلسفه های پیش از وی سابقه نداشته است. دیدگاه وی درباره نحوه حصول ادراکات، که صادر از نفس ناطقه می داند، از سوی برخی از شارحان فلسفه وی مورد پذیرش قرار نگرفته است. در این نوشتار مظهریت نفس در ادراکات خیالی جزئی اثبات شده است. براساس این دیدگاه تمامی انسانها در ادراک امور مادی و محسوس در عالم مثال منفصل سیر کرده و ارتباط دائمی با این عالم برقرار می‏ کنند، بدون اینکه خود توجه تفصیلی به این ارتباط داشته باشند. ملاصدرا معتقد است که نفس انسان نسبت به همه ادراکات جزئی جنبه فاعلی داشته و مصدر آن است برخی دیگر مانند شیخ اشراق و علامه طباطبایی بر این باورند که نفس انسان در حصول ادراکات جزئی خیالی جنبه مظهری و قابلی دارد و در حصول این ادراکات با عالم مثال منفصل ارتباط برقرار می کند. از این رو باید در مورد ادراکات جزئی همان سخنی را گفت که ملاصدرا در مورد ادراکات کلی بدان باور دارد. نگارنده در این مقاله کوشیده است تا با استفاده از برهان راه میانه ای را برگزیند و دیدگاههای دیگر را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. میانه ای را برگزیند و دیدگاههای دیگر را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.
    کلیدواژگان: واژگان کلیدی: ادراک جزئی، ادراک کلی، ادراک خیالی، مصدریت نفس، مظهریت نفس
|
  • Hosein Eslami Pages 11-20
    In discussing about motion, the possibility or impossibility of motion in incorporeal beings is one of the essential problem. This problem has a strong relation to the problem of reality of chaos and first matter. Peripatetic philosophers, in one hand, through arguments, such as “argument by possibility and actuality” and “separation- connection proof’ have assert that the chaos is a real corporeal being. Because of incorporeal beings are, according to him, devoid of matter they have founded the reality of motion on the material reality of the chaos. So, they rejected the existence of motion in incorporeal beings. By contrast, many contemporary philosophers rejected the arguments about real existence of the chaos, and denied the correlation between real chaos and existence of motion, and, so, they have asset the possibility of motion in incorporeal beings. The other essential problem, that its solution come after the problem of ‘possibility of motion in the incorporeal beings’ is the problem of ‘essential motion in the sole’ and the problem of ‘evolution in isthmus life and resurrection
    Keywords: chaos, possibility, actuality, motion in the incorporeal beings, essential motion in the sole, evolution in the isthmus
  • Sayyad Hasan Bathayi Pages 21-30
    whether creation system is the most perfect possible world. Whether with the science, power and benevolence of God there is no possible to create a world more perfect than it. the creation which has no evil and badness in it. Molla Sadra with regard to perfection adjectives of God such as science, power, divine consent, existence of fit lack of obstacle, with expressing and intellectual analyzing confirms that more perfect than this world cannot been imagined. Hence present creation system is the most perfect that God created. And if more perfect than it be possible, God created it with existence of fit lack of obstacle. Hence the present world with little evil is the possible most perfect world that God created. Which is will be said in this research is the base and intellectual and essential reasons of transcendental philosophy in confirming the perfectness of the world regardless of evils existence and analyzing it with considering to interpretive and philosophical works of Sadr-Ol-Motahelin Shirazi and some of transcendental philosophy's followers.
    Keywords: best system, evil, noblest possibility, category, favour, Sadr-Ol-Motahelin
  • Raheleh Botlani Esfahani * Pages 31-44
    AbstractHuman fall is one of the key issues of anthropological concern in religious studies and philosophical investigations; it not only accounts for the nature of human soul rather it refers to the latter’s origin and its emergence. Although fall has been discussed in some prophetic traditions and sayings; for Mulla Sadra it is of philosophical interest and has been discussed along with the issues of soul’s origination. Thus this essay seeks to study the issue of human soul’s fall in the context of Mull Sadra’s philosophical discussions of soul as a whole and in view of a set of certain prophetic traditions. It aims at providing a picture of fall from a religious and philosophical point of view. Taking a problem-oriented approach, this research struggles to explain the bodily emergence and spiritual eternity of human soul and demonstrate that origination and fall are not of a contradictive or differentiated nature in Sadra’s view rather they are totally coherent; it also studies the philosophical, mystical and exegetical attitudes of Sadra on the existential status of human soul and its knowledge. Finally it seeks to offer a rational interpretation of ontological aspects of the fall of human soul drawing upon Sadra’s ideas concerning human realization.
    Keywords: Fall, Human Soul, Bodily Origination, Coherence, Mulla Sadra
  • Alireza Parsa *, Mertaza Askaripnu, Mohammad Hossein Mahdavinejad, Rajab Akbarzadeh Pages 45-59
    The issue of history has a long history of philosophical thinking, and one of the most important and challenging issues among philosophers and theologians is that in the most pessimistic case, God denies God, and in the most optimistic case, there has been a violation of certain attributes of God. For example, evil, and especially the excessive evil of absolute power and God's merciful wills. The purpose of this writing is to study the logical problem of evil and solve it from the perspective of the two Islamic and Western thinkers, Professor Motahari and John Hick. John Hick also believes in the mighty creator who created the best possible universe, while Hicker's view is that he is evil and develops the theory of "cultivating the soul," and the purpose of God is to create evil, to uplift human beings and He introduces his spiritual growth and makes it an agent of perfection. But talking about an unsolved problem and an "unknotted knot" in the name of evil exaggerates, and finally, the wisdom of evil is "mysterious", in other words, unconscious and beyond comprehension.
    Keywords: Extreme evil, divine, justice, Motahari, John Hick
  • Javad Parsaee *, Hossein Ghafari Pages 61-69
    Ontological discussions of knowledge and perception are one of the important issues that philosophers and scientists have commented on. Among the Muslim Philosophers, Ibn Sina and Mulla Sadra have discused the issue of knowledge and perception in detail. According to the view of these two philosophers, the conceptual knowledge is divided into sensual, imaginative, illusory and intellectual. From the viewpoint of Ibn Sina and Mulla Sadra, rational (or intellectual) perceptions are abstract, but they differ about the nature of partial perceptions (sensual, imaginative, illusory), that is, whether they are abstract or material in nature. Ibn Sina believes that partial perceptions are impressive in the brain and matter, whereas, Mulla Sadra believes in the abstraction of all perceptions irrespectively. This article, first, provides an explanation about the definition of science and the degrees of perception; then, it critically looks at Ibn Sina's argument about the materiality of partial perceptions The article points out that the arguments of Ibn Sina is controversial and his view of the materiality of the partial perceptions is not acceptable. The article then investigates the arguments of Mulla Sadra about the abstract nature of partial perceptions.
    Keywords: Knowledge, Particular perceptions, abstract, Ibn Sina, Mulla Sadra
  • Fahgali Akbari Pages 71-82
    The logical approach to the problem of immortality in the rest of the world, many questions have involved human minds these questions in the field of philosophy have led to conflicts between the views of thinkers in this field. The philosophers of Allah have become omnipotent, benevolent, and have mercy and, on the other hand, do not need to know anything, including obedience of servants and there is nothing that can harm him, including the sin of the sinners, so why is Allah causing the sinners to suffer? Aquinas first discusses the fate of objects that will endure eternal suffering and He believes that the bodies are in eternal suffering, it is more difficult to believe that they will continue to live without any pain in their eternal bliss. Mollasadra has contradicted this and on the other hand Based on Quranic verses the Immortality is Tormentor on the other hand, based on the philosophical principles reject this view. This article describes and analyzes the views of the two thinkers of the Islamic world and Christianity on the issue of evil suffering.
    Keywords: immortality, Tormentor, sins, Aquinas, Mollasadra
  • Zeinab Shakibi Pages 83-89
    In moslem peripatetic’s Thaught, Alkindi and Avennasar had neoplatonic view to the relation of soul and body and so they have remagerd It as the relation between Idea and Matter. But Avesina also recognized it like them in some where mostly he has denied that the body could be considered as a locus for soul. Because in Avesine’s thaught, rational soul is a place for taking the abstract intelligibles so according to his view the soul mast be independent immaterial fact and it. can’t has any material locus. So he has refused that the soul could be dependent to the body in its individuality. According to this, he has carried the body as a instrument for the soul in its But in Mulla sadra’s philosophy as he has accepted the union of the "Idea and Matter", So this concept have been occurred by zonoozi that the soul may became united to the body. Zonoozi has been attempts to explain How the soul could became united to the body. Finally he has indicated to "Revelation".He considers the body as a revelation of the soul. He has counted the humanity as a hierarchical fact that the soul is the heist side of it and the body is the lowest side. So the body is the material revelation of the soul and the soul is the immaterial revelation of the body.
    Keywords: Body, Mind, Zonoozi, matter, Idea
  • Mohammad Mohammadi Nia Pages 91-104
    Kant, the famous German philosopher, has tried in his important book, Critique of Pure Reason to give the conditions of possibility of universal and necessary knowledge and therewith Specify bound of understanding. Synthetic a priori judgment could only able, on Kant’s viewpoint, if the pure forms of time and space determine given representation on intuition. He try to show that pure forms of understanding are known as conditions of Objective empirical judgment. On his viewpoint, all conditions of recognition are also limited to the transcendental unity of perception. Kant’s theory of transcendental I and his explanation for the conditions of possibility of knowledge put matter to Compare with the doctrine of intuitive knowledge and theory of the Appearance of a perceptions plurality in the philosophical system of Allameh Tabatabaei. He knows the conditions of possibility of every knowledge, even theoretical one, dependent on ontological unity and connection of subject and object. He is the first philosopher in the tradition of Islamic Philosophy who give a creative explanation for the appearance of a plurality perceptions and Circumstance of obtain basic course concepts. This article is going to describe and interpret mechanism of possibility of knowledge in two philosophical system of Allameh Tabatabaei and Kant
    Keywords: Circumstance of possibility, Tabatabai, transcendental I, intuitive knowledge, perceptions plurality
  • Fatemeh Alipour * Pages 105-116
    Since God granted mankind the right to have power, and the granting of any right requires performance of duties or duties, God requires the human being to observe the order of performing religious, social and social duties. The question now is what is the philosophical origin of this necessity and commitment?In the process of answering this question, which is practical in the field of wisdom, Mulla Sadra presented a special theory on the relation of opinion and practice, which proves that the origin of the necessity of the practical requirements is rooted in theoretical wisdom and based on the ritual system or the special science , God, who is the only moderator, does not act without interruption and without any rules. As divine creation is systematic, divine divine is also systematic and it is necessary to have order in performing divine orders and doing worship. Therefore, the order system is subject to the developmental system, as the developmental system is also subordinated to the ritual system.
    Keywords: Order, assignments, ritual system, genesis, decree
  • Ali Ghazalifar Pages 117-132
    The life and its issues don’t separate from philosophy at all. From the beginning of philosophical investigations in ancient times, attention to life and finding the right way to live were one of the most important issues of philosophical thought of philosophers. This process continued with ups and downs in the history of philosophy and nowadays has been restored. Philosophical investigation about these matters is called wisdom of life. Some philosophers would have put these matters as main theme of his philosophical meditations. But Mulla sadra doesn’t . Such issues can not explicitly found in his metaphysical philosophy. But it does not mean that we can not use his thoughts in wisdom of life. Our claim in this paper is that his ontological principles and foundations can use in the wisdom of life; foundations and principles such as principality of existence, simplicity of existence, Individuation of Existence, Similarity and Unity of Perfections, Gradation of Existence. These principles and foundations have important implications and significations about the wisdom of life and they can guide the human being to their right and good life.
    Keywords: Mulla Sadra, Wisdom of Life, principality of existence, Simplicity of Existence, individuality of existence, unity of perfections, Gradation of Existence
  • Naser Mohamadi * Pages 133-145
    A prayer is a plan by the religious law in order to remove sensuous impurities and is considered as a purification of the lesser and the greater sensual impurities and defilements. The corporal prayer is a bodily outward prayer and the spiritual prayer is a genuine inward prayer. The spiritual prayer is the gnosis and knowledge of God and the recognition of His deeds and attributes and is of the kind of wisdom and knowledge. The corporal prayer is devoutness and humility of the body and similarity to humanity truth and his separation from animals and the wild beats. These two types of the prayer is a sign of the relationship between the visible and invisible world and also the angel and the Divine nature and is the manifestation of the relationship between body and soul. The bodily or corporal prayer is effective in enlightening heart, as the lights shining from the heart towards the human appearance. The command of the Islamic legislator in corporal prayer is the coordination between the body and heart or outward and inward in order to cause no inconvenience for the inward action by appearance and as a result it fulfills its deed.A prayer is a plan by the religious law in order to remove sensuous impurities and is considered as a purification of the lesser and the greater sensual impurities and defilements. The corporal prayer is a bodily outward prayer and the spiritual prayer is a genuine inward prayer. The spiritual prayer is the gnosis and knowledge of God and the recognition of His deeds and attributes and is of the kind of wisdom and knowledge. The corporal prayer is devoutness and humility of the body and similarity to humanity truth and his separation from animals and the wild beats.
    Keywords: Prayer Secrets, Esoteric Interpretation, Spiritual, Corporal Prayers, Body, Soul, memory
  • Mosa Malayeri Pages 147-162
    Knowing sciences or the philosophy of sciences developed by Muslim philosophers has had many different aspects. The most important of which is the problem of "the more particular accidents"or" accidents by the more particular". Although such difficulty had been just one of the problems for knowing science for the predecessors, it has been gradually changed to the most important problem and then to the only problem for some. The product and result of this problem is that based on rules for knowing science, it is not authorized in sciences to discuss about the attributes and accidents which are predicated on subject through a medium. At the same time, we see that in many sciences, such advice is not observed, and mostly in various sciences, the discussion involves the modes and accidents specific to all kinds of subjects of sciences, all of which are with mediums. So far as the time of Sadra, four solutions have been presented by Ibn-e Sina, Qutbe-e Razi ,Jorjani, and Mohaghegh Davaani. First we report the predecessors' solutions for solving this problem, and then we study the criticisms made by Sadra against each one of them.He believes that none of the predecessors have managed to solve the problem and all have become perplexed concerning it. Sadra maintains that the problem is originated from the intermingle of two groups of accidents, i.e.,the more particular accidents and the accidents by the more particular;so by distinguishing between them, the problem shall be settled. Stating Sadra's view, this paper treats its assessment showing that although the solution tends to open up some of the ambiguities, the difficulty in another area shall still be remained unsettled. In the last it is stated that the newer assertions of Jorjani's view,so called "the theory of convention",shall be more efficient for solving the problem.
    Keywords: Sadraean Philosophy of Science, Accidents by Means of the More Particular, the More Particular Accidents, Determining the Domain of Sciences, Essential Accident, Medium in Accidents
  • Mahdi Homazadeh Pages 163-178
    This paper - in order to make a comparative study between Sadra ,s theory and a new western theory about soul s occurrence - first focus on studying and explaining the new theory in philosophy of mind; which called “Emergentism” by contemporary philosophers. The author distinguishes between two version of Emergentism: strong and weak, and describes two challenges against the strong version which have adduced by physicalists.He, then, makes a brief review of Sadra ,s theory about soul ,s occurrence and its ranks, and thus considers the similarity and difference between Sadra ,s view and strong emergentism. The paper by referring to the common aspects of these two theories, believes that most challenges which have made against strong emergentism are reformable versus Sadraism. He, finally, implicates some explications of Sadraist philosophers about mind – body connection, and shows their inefficiency to meet the objections and ambiguities of physicalist philosophers. He believes that Sadra ,s philosophy of mind needs further completion to satisfy this requirement. The main contribution of this paper is explaining the intersections and dissociations of these two theory, and some deficiencies and ambiguities of Sadra ,s view in deal with physicalism.
    Keywords: Emergentism, Bodily occurrence of soul, Physicalism, Mental causation, Mind body problem
  • Seyyed Mortaza Hoseini Shahrudi Pages 179-190
    Abstract Keywordimaginary perception- realm of archetypes -receptive dwelling place of soul - prove that the imaginary perceptions-Abstract analytical study about Reviews recent thinkers of the imaginary Perception in the perspective of Mulla Sadra the reality of the knowledge and perception and quality of his realization for intellective soul is beyond epistemology beyond and Step into the ontological issues In Sadraean Transcendent. Sadra in the realm of Imaginative perception and general apprehension and part of the general perceptions has some Innovations that has no history in the philosophy Before him. Some of the exponents Disagree with his vision about imaginary perceptions id est Emerging of intellective soul. In this paper we prove that the imagenary perceptions are manifestations of intellective soul. According to this view All people In understanding the material and tangible things in the universe,through the contemplation in td ideal world.Keywordimaginary perception- realm of archetypes -receptive dwelling place of soul - prove that the imaginary perceptions
    Keywords: imaginary perception, general apprehension, realm of archetypes, receptive dwelling place of soul, prove that the imaginary perceptions