فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 2 (پیاپی 38، تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/11
  • تعداد عناوین: 6
|
  • مرتضی امیدیان*، امین رحمتی، حمید فرهادی راد صفحات 1-19
    کنکور به عنوان یکی از مهمترین رویدادهای آموزشی، فرهنگی و اجتماعی برای  شرکت کنندگان موضوعی مهم است. نقش کنکور در تعیین سرنوشت و آینده افراد از یک سو و کمبود امکانات ورود برای رشته های خاص، تجارب دانش آموزان و تلاش آنها از ماه ها و سال های قبل و استفاده از منابع و امکانات تقویتی برای آماده شدن، این رقابت را به موضوعی جدی برای دانش آموزان، خانواده ها و مدارس تبدیل کرده است. هدف از این پژوهش بررسی تجربه زیسته افراد پس از یک یا دوبار شرکت در کنکور بود. روش به کار گرفته شده در این پژوهش، روش کیفی داده بنیاد بود که به منظور استخراج عوامل علی، زمینه ای، مداخله گر، راهبردها، عوامل فرآیندی و پیامدها در تجربه کنکور مورد استفاده قرارگرفت. شرکت کنندگان 11دانشجوی فعلی مراکز دولتی و غیر دولتی بودند که تجربه یک یا دوسال شرکت در کنکور را داشتند. و به صورت هدفمند و براساس الگوی موارد مطلوب انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه باز و عمیق استفاده شد. پس از انجام مصاحبه 118مضمون فرعی به دست آمد که در 18 مضمون اصلی دسته بندی شدند. این 18 مضمون استخراجی در 5 گروه عوامل زمینه ای، علی، مداخله گر، پدیده اصلی، فرآیندی و پیامدها قرار گرفتند. نتایج این پژوهش نشان داد که بر اساس تجربه افراد؛ خانواده، ویژگی های فرد، کلاس کنکور، دوستان، جو اجتماعی، مدرسه و رشته از عوامل زمینه ای و مداخله گر بودند. مصمم بودن، ویژگی های روانی، عوامل ناخواسته و روش مطالعه از عوامل علی در پدیده کنکور بودند. برنامه ریزی، تلاش، خودشناسی و کمک گرفتن از عوامل فرآیندی و رضایت یا عدم رضایت و استرس از پیامدهای کنکور بود. نتایج این پژوهش نشان می دهد که کنکور پدیده ای پیچیده از دیدگاه شرکت کنندگان است که عوامل گوناگونی در آن نقش دارد. استرس به عنوان یک پیامد منفی در کنکور موضوعی است که در همه افراد اعم از موفق یا ناموفق تجربه می شود.
  • حسین ضابط پور کردی، علی اکبر امین بیدختی*، علی محمدرضایی، ابراهیم صالحی عمران صفحات 21-46
    پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویت بندی عوامل زمینه ساز و موثر بر اجرای خط مشی های آموزش عالی ایران صورت گرفته است. پژوهش از نوع آمیخته بوده که در بخش کیفی داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته گردآوری شده و با کد گذاری باز، محوری و انتخابی عوامل زمینه ساز و موثر بر اجرای خط مشی های آموزش عالی شناسایی شد. در بخش کمی با استفاده از پرسشنامه ماحصل کار کیفی و بهره گیری از تحلیل سلسله مراتبی از نظر 50 نفر عضو هیئت علمی و متخصصان آموزش عالی به اولویت بندی عوامل زمینه ساز و عوامل موثر پرداخته شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد عوامل زمینه ساز اجرای خط مشی های آموزش عالی شامل 6 مفهوم اصلی در قالب 60 مقوله است که مفاهیم اصلی به ترتیب براساس تحلیل سلسله مراتبی عبارتند از: عوامل قانونی، سیاسی، اقتصادی، تکنولوژیکی ، فرهنگی و اجتماعی. همچنین عوامل موثر بر اجرای خط مشی های آموزش عالی در 8 مفهوم اصلی در قالب 90 مقوله دسته بندی شده اند این مفاهیم اصلی به ترتیب براساس تحلیل سلسله مراتبی عبارتند از: عوامل مربوط به تدوین خط مشی ، عوامل  اداری، ساختاری و بروکراتیک، عوامل حمایتی، عوامل مربوط به نهادهای اجرایی، تجارب و مهارت های مجری، عوامل پشتیبانی ، انتخاب ابزار مناسب اجرای خط مشی، عوامل محیطی و جغرافیایی است.
    کلیدواژگان: وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، خط مشی گذاری عمومی، نظام آموزش عالی
  • عبدالحمید قنبران، بهروز صالحی*، سیما فردوسیان، سجاد فتح الهی صفحات 47-65
    حس تعلق به مکان رابطه ای معنادار بین احساس، شناخت و ادارک افراد با فضاست که می تواند باعث بوجود آمدن احساس ها و پیامدهای مثبت در عوامل اجتماعی، روانشناختی و فیزیولوژیکی شود. به همین منظور این پژوهش به بررسی عوامل موثر بر ایجاد حس تعلق به فضاهای دانشگاهی پرداخته است. پژوهش حاضر از حیث هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی است که برای گردآوری داده های آن از روش پیمایشی مقطعی استفاده شده است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان مشغول به تحصیل در شهر تهران می باشد و در آن از روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی استفاده شده است. بدین ترتیب که 168 نفر از دانشجویان سال سوم و چهارم کارشناسی و سال دوم کارشناسی ارشد معماری از پنج دانشگاه (دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه تهران، دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه شهید رجایی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات) انتخاب شدند. یک پرسشنامه 61 سوالی محقق ساخته، به عنوان ابزار گردآوری اطلاعات استفاده شد که روایی آن با نظرسنجی از اساتید حوزه معماری و روانشناسی و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ (0.941 α=) مورد بررسی و تایید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش های همبستگی و تحلیل عاملی اکتشافی انجام شد. در نتایج تحلیل عاملی، غیر از عامل حس تعلق به دانشگاه 8 عامل دیگر استخراج گردید که در 05/0p<  همبستگی معناداری با عامل حس تعلق به مکان داشتند. در مجموع حدود 54 درصد از واریانس کل حس تعلق به مکان، توسط این 8 عامل پوشش داده شد. نتایج نشان داد عوامل طراحی محیطی (ساماندهی فضایی، سایت و محوطه دانشگاه، کلاس های آموزشی و مبلمان محوطه)، عوامل انسانی (رفتار اساتید و کارکنان با دانشجویان) و عوامل فردی (شرکت در فعالیت های جمعی و اهمیت به تکالیف) به ترتیب بیشترین همبستگی با حس تعلق به دانشگاه را داشتند و لازم است در طراحی محیط و برنامه های آموزشی اساتید، کارکنان و دانشجویان مورد توجه قرار گیرند.
    کلیدواژگان: حس تعلق به مکان، دانشگاه، عوامل کالبدی، فضاهای دانشگاهی
  • آرزو نعیمی مجد، حمیدرضا آراسته*، نادر قلی قورچیان، کامران محمدخانی صفحات 67-87
    پژوهش حاضر، با هدف تحلیل استراتژی های خودرهبری دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت اجرا شد.پژوهش از نظر هدف اکتشافی است. استراتژی مطالعه در بخش  کیفی نظریه داده بنیاد و در بخش کمی تحلیل عاملی اکتشافی است. روش پژوهش به صورت  کیفی و کمی است.  نمونه آماری در بخش کیفی، تعداد  20 نفر از استادان و صاحبنظران خبره بودند که به شیوه هدفمند و نظری انتخاب شدند و در بخش کمی از تعداد 6088 نفر دانشجویان دوره کارشناسی ارشد رشته مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات و دانشگاه تربیت مدرس ، با روش نمونه گیری طبقه ای چند مرحله تعداد 580 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. در بخش کیفی،  از بررسی متون و ادبیات، پرسش های باز و گروه های کانونی استفاده شد. در بخش کمی پژوهش جهت اندازه گیری متغیرها، پرسشنامه محقق ساخته خودرهبری با انجام اصلاحات و متناسب سازی با ویژگی های خودرهبری دانشجویان مورد استفاده قرار گرفت. در بخش کیفی، پس از تحلیل کلیه مصاحبه ها و بررسی ادبیات موضوعی، تعداد 64 کد اولیه شناسایی شد که پس از پالایش به 23 مقوله،7 عامل و 2 مولفه اصلی تبدیل گردید.جهت تحلیل یافته های پژوهش کمی از تحلیل عاملی اکتشافی بهره گرفته شد. توجه به انجام تحلیل عاملی روی 57 گویه پرسشنامه، 13 عامل به عنوان عامل های اصلی شناسایی و نام گذاری شدند و نتایج نشان داد این عوامل، استراتژی های خودرهبری هستند که دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس و علوم تحقیقات به کار می گیرند.
    کلیدواژگان: استراتژی های خودرهبری، دانشجویان، کارشناسی ارشد، مدیریت
  • نیکا سلامی، هادی رزقی شیرسوار*، محمود حقانی صفحات 89-110
    باوجود اهمیت نظام آموزش عالی، ابعاد و مولفه های مختلف آن در دانشگاه های آزاد و دولتی به خوبی روشن نیست. هدف این مقاله شناسایی ابعاد و مولفه های پویایی و ایستایی نظام آموزش عالی در دانشگاه های آزاد و دولتی و مشخص کردن مولفه های تاثیرگذار و تاثیرپذیر در آن است. برای انجام این پژوهش علاوه بر مطالعه اسنادی، از تکنیک تحلیل مضمون با نرم افزار MAXQDA12 برای شناسایی عوامل و مولفه ها استفاده شده است. مصاحبه های نیمه ساختار یافته به عمل آمده از خبرگان دانشگاه در سال 1397 به صورت کد های باز و محوری و گزینشی انجام شده و برای تعیین مولفه ها اثرگذار و اثرپذیر از معادلات ساختاری تفسیری(ISM) استفاده شده است. با توجه به مصاحبه های نیمه ساختار یافته 401 کد باز و 102 کد محوری برای پویایی و ایستایی در نظر گرفته شد و در آخر 13 مولفه اصلی برای آموزش عالی مشخص گردید. پس از آن با توجه به پرسشنامه ماتریسی معادلات ساختاری تفسیری، مولفه های استاد، رویکرد آموزشی، عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، محتوای برنامه ریزی درسی و آموزشی و عوامل سیاسی از عوامل اثرگذار و دانشجو، اهداف سازمانی، استانداردها، ساختار،رهبری و مدیریت، کارکنان و نوع سازمان از عوامل اثرپذیر می باشد. مولفه ها و زیر مولفه های بیان شده در این پژوهش نشان دهنده عوامل کاربردی در نظام آموزش عالی پویا و همچنین مولفه های ایستایی نشان دهنده وضع موجود در جامعه دانشگاهی است. مولفه رویکرهای آموزشی از تاثیرگذارترین عوامل در پویایی نظام دانشگاهی از دیدگاه خبرگان بیان شده است.
    کلیدواژگان: آموزش عالی، پویایی آموزش عالی، ایستایی آموزش عالی، تکنیک معادلات ساختاری تفسیری(ISM)، تکنیک تحلیل مضمون MAXQDA12
  • علی رضا نصیری فیروز*، غلامرضا ذاکرصالحی، مریم مشکوه صفحات 111-136
    دو مورد از چالش های دانشگاه ها در قرن بیست و یکم، بین المللی شدن و سیاست انتخاب زبان در راه توسعه ارتباطات علمی بین المللی است. آموزش چند زبانه با استفاده از زبان بومی، ملی و بین المللی پاسخی برای این مشکل است. این پژوهش با هدف بررسی آموزش چند زبانه در کشورهای افریقای جنوبی، ایالات متحده، بلژیک، مالزی و استرالیا انجام شد. برای دستیابی به این هدف، مفهوم و برداشت از آموزش چند زبانه، سیاست های کلان، وضعیت زبان شناختی، برنامه های آموزش چند زبانه، مشکلات کاربردی، فناوری های آموزشی، راه حل ها و پیامدهای عملی آموزش چند زبانه در این کشورها مورد بررسی قرار گرفت. روش پژوهش، مطالعه تطبیقی است. انتخاب کشورها بر اساس نمونه گیری هدفمند و با هدف دستیابی به بیشترین اطلاعات صورت گرفت. نتایج نشان داد، با استفاده از آموزش چند زبانه صلاحیت های کلیدی یادگیری مادام العمر و اهداف بین المللی شدن قابل دسترسی است. در این کشورها برنامه های آموزش چند زبانه در جهت حفظ زبان بومی، ملی و بین المللی پیش می رود. مشکلات دسترسی به مدرس با کیفیت، منابع مالی و مواد درسی مناسب از طریق مشارکت گروه ها حل می شود و از فناوری های چند منظوره، شبکه های اجتماعی، کامپیوتر و اینترنت در آموزش چند زبانه استفاده می شود. راه حل ها برای حذف موانع نگرشی، قانونی و ساختاری ارائه می شود. نتایج این تحقیق برای ایجاد دانش لازم در مدیران، اجرای آموزش چند زبانه در دانشگاه ها و استفاده از تجارب ارائه شده در زمینه آموزش چند زبانه توصیه می شود. پژوهشگران می توانند به بررسی دقیق و جزئی تر آموزش چند زبانه از طریق پژوهش های کاربردی و  فرصت های مطالعاتی مبادرت ورزند.
    کلیدواژگان: آموزش چند زبانه، بین المللی شدن، جهانی شدن، مطالعه تطبیقی، زبان واسط