فهرست مطالب

مخاطرات محیط طبیعی - پیاپی 20 (تابستان 1398)
  • پیاپی 20 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/01
  • تعداد عناوین: 15
|
  • بهزاد رایگانی* صفحات 1-19
    گرد و غبار یکی از فرآیندهای مهم مناطق خشک و نیمه خشک است که وقوع آن در سال های اخیر در ایران افزایش پیدا کرده است. شناسایی کانون های تولیدکننده این پدیده اولین گام در مدیریت و کنترل آن به شمار می رود. به دلیل خشک و نیمه خشک بودن اقلیم هایی که پدیده گرد و غبار در آنها به وقوع می پیوندد، همواره مناطق وسیعی برای پایش و کنترل وجود دارند که عملا مدیریت آنها را ناممکن می سازد. از اینرو کاهش مناطق کاندید به سطوح واقعی تولیدکننده یکی از دغدغه های اصلی پژوهشگران به شمار می رود. در این مقاله، با استفاده از داده های دورسنجی، به شناسایی کانون های بالقوه تولید گرد و غبار در استان البرز پرداخته شده است. شاخص های طیفی رطوبت و پوشش گیاهی مختلفی بر روی داده های سنجنده OLI اعمال شد و بر اساس میزان تغییرات در منطقه مطالعاتی شاخص های رطوبت مربوط به تبدیل تسلد کپ و پوشش گیاهی DVI انتخاب و بر روی تصاویر سال های 2013، 2014 و 2015 اعمال گردید و نقشه پتانسیل فرسایش پذیری رطوبت و پوشش گیاهی تولید شد. شاخص طیفی زبری بر داده مدل رقومی ارتفاع سنجنده ASTER اعمال و نقشه پتانسیل فرسایش پذیری زبری تهیه گردید. با استفاده از اطلاعات زمین شناسی، نقشه حساسیت فرسایش پذیری سنگ ها تولید شد. با تلفیق نقشه های پتانسیل فرسایش پذیری در مدل ارزیابی چند معیاره و انجام عملیات میدانی نقشه کانون های بالقوه ریزگرد تهیه گردید و بر اساس یک طرح نمونه برداری مورد بازدید قرار گرفتند. نتایج نشان داد که با استفاده از تصاویر ماهواره ای و اعمال شاخص های طیفی، به خوبی می توان کانون های بالقوه تولید گرد و غبار را شناسایی نمود.
    کلیدواژگان: تبدیل تسلدکپ، DVI، OLI، ASTER، زبری، کانون های بالقوه تولید گرد و غبار
  • کرامت نژاد افضلی*، محمدرضا شاهرخی، فاطمه بیاتانی صفحات 21-37
    خاک یکی از مهم ترین عوامل تولید است که در زندگی اقتصادی و اجتماعی انسان تاثیر بسیار دارد .سطح زمین عموما به وسیله خاک و دیگر نهشته های سطحی پوشیده شده است . فرسایش خاک یکی از مهمترین مسائل و مشکلاتی است که امروزه با آن مواجه هستیم . بهره برداری های روز افزون و عدم مدیریت صحیح انسان بر محیط طبیعی تاثیر زیادی بر تشدید روند تخریب و فرسایش خاک دارد. در این تحقیق با تحلیل پارامترهای موثر فرسایش و تولید رسوب در حوضه ی آبخیز دهکهان با مساحت 2/9923 هکتار در جنوب استان کرمان مورد مطالعه قرار گرفت. در این تحقیق ضمن بررسی های میدانی، اطلاعات جغرافیایی (GIS)اسناد و مدارک مختلف از جمله نقشه های توپوگرافی، زمین شناسی، پوشش گیاهی، آمارهای مختلف مربوط به ایستگاه های باران سنجی و همچنین تصاویر ماهواره ای به عنوان ابزار تحقیق مورد استفاده قرار گرفت.. برآورد میزان فرسایش در محدوده مطالعاتی از مدل تجدید نظر شده ی جهانی فرسایش خاک (RUSLE) در محیط نرم افزار آرک جی آی اس انجام گردید. با بررسی عوامل موثر در این مدل، که شامل فاکتور فرسایندگی باران، فاکتور فرسایش پذیری خاک، فاکتور توپوگرافی و پوشش گیاهی می باشد، میزان فرسایش حوضه برآورد شده است. بر این اساس میزان فرسایش سالیانه خاک در کل محدوده مطالعاتی از 67 تن در هکتار در سال برآورد شده است. نتایج این تحقیق همچنین نشان بیشترین تاثیر را در برآورد فرسایش، فاکتور توپوگرافی با بالاترین مقدار ضریب تبیین 92.6 داشته است. این تحقیق، موثر بودن فناوری های RUSLE فرسایش سالانه خاک توسط مدلنوین سیستم اطلاعات جغرافیایی و سنجش از دور را برای تخمین کمی مقادیر فرسایش خاک تایید می کند.  
    کلیدواژگان: فرسایش خاک، RUSLE، توپوگرافی، فرسایندگی، سیستم اطلاعات جغرافیایی، جنوب کرمان
  • سعید نگهبان*، حمید گنجاییان، مژده فریدونی کردستانی، زیبا چشمه سفیدی صفحات 39-51
    با توجه به محدودیت های توپوگرافی شهر سنندج، روند گسترش نواحی سکونتگاهی به سمت مناطق مخاطره آفرین در طی سال های اخیر افزایش یافته است. در این راستا در تحقیق حاضر روند گسترش نواحی سکونتگاهی محدوده شهری سنندج در سال های 1370 تا 1394 مورد ارزیابی قرار گرفته شده است. روش کار به گونه ای است که پس از تهیه تصاویر ماهواره ای (لندست 5، 7 و 8) سال های 1370، 1379، 1386 و 1394 و پیش پردازش تصاویر، نقشه طبقه بندی کاربری اراضی در 4 کلاس نواحی سکونتگاهی، اراضی کشاورزی، باغات و مراتع برای هر کدام از سال های مذکور تهیه شده است. سپس به آنالیز تغییرات هر کدام از کاربری ها در طی سال های مذکور پرداخته شده است. برای این منظور از مدل LCM استفاده شده است. نتایج تحقیقات بیانگر این است که هر سال حدود 1/1 کیلومترمربع بر نواحی سکونتگاهی محدوده شهری سنندج افزوده شده است به طوری که در سال 1370 مجموع کل نواحی سکونتگاهی محدوده شهری سنندج 2/27 کیلومترمربع بوده است، درحالی که در سال 1394 این مقدار به 5/54 کیلومترمربع رسیده است. سپس در محیط ARC GIS لایه مناطق ممنوعه از نظر پارامترهای ژئومورفولوژیکی تهیه شده است. پس از تهیه لایه مناطق ممنوعه (ارتفاع بالای 2000 متر، جهات شیب شمالی، شیب بالای 30 درصد، حریم 1000 متری گسل و 200 متری رودخانه)، گسترش نواحی سکونتگاهی در سال های 1370، 1379، 1386 و 1394 در مناطق ممنوعه ارزیابی شده است. نتایج محاسبات بیانگر این است که در سال 1370 حدود 8/7 کیلومترمربع از نواحی سکونتگاهی در مناطق ممنوعه قرار گرفته اند که این مقدار در سال 1394 به 8/14 کیلومترمربع افزایش یافته است. این مناطق عمدتا در غرب محدوده شهری سنندج واقع بر ارتفاعات آبیدر و مناطق پرشیب و همچنین مناطق شرقی محدوده سنندج واقع بر حریم رودخانه قرار دارند.
    کلیدواژگان: سکونتگاه، ژئومورفولوژی، مناطق ممنوعه، LCM
  • مهسا نخستین روحی، محمدحسین رضایی مقدم*، توحید رحیم پور صفحات 53-66
    منابع آب زیرزمینی دارای اهمیت فراوانی به ویژه در مناطق خشک و نیمه خشک می باشد. ارزیابی پتانسیل آسیب پذیری این منابع جهت پیش گیری از آلودگی و حفاظت آن ها جزو اولویت های سازمان های زیست محیطی محسوب می شود. دشت عجب شیر در استان آذربایجان شرقی و در شمال غرب ایران واقع شده است. تحقیق حاضر با هدف تهیه نقشه های آسیب پذیری ذاتی آبخوان دشت عجب شیر با استفاده از روش های DRASTIC و GODS انجام یافته است. پارامترهای مدل دراستیک شامل عمق سطح ایستابی، تغذیه ی خالص، محیط آبخوان، محیط خاک، توپوگرافی، محیط غیراشباع و هدایت هیدرولیکی آبخوان هستند. در مدل GODS نیز از چهار پارامتر نوع آبخوان، منطقه غیر اشباع، عمق آب زیرزمینی و نوع خاک استفاده می شود. تهیه لایه های هر مدل و رتبه بندی و وزن دهی آن ها در محیط نرم افزار ArcGIS انجام یافته است. سپس نقشه های آسیب پذیری از هم پوشانی این لایه ها تهیه شده است. در مدل دراستیک، منطقه مورد مطالعه در چهار طبقه آسیب پذیری خیلی کم (48/13 درصد)، کم (43/55 درصد)، متوسط تا کم (69/28 درصد) و متوسط تا زیاد (08/3 درصد) تقسیم شده است. مدل GODS منطقه را در سه طبقه آسیب پذیری کم (36/43 درصد)، متوسط (42/52 درصد) و زیاد (21/4 درصد) تقسیم نموده است. به طور کلی آسیب پذیری سطح عمده ای از آبخوان در هر دو روش کم و متوسط ارزیابی شده است، در حالی که بیشترین آسیب پذیری در هر دو روش سطح بسیار کوچکی از منطقه را پوشش داده است.
    کلیدواژگان: آبخوان، آسیب پذیری، DRASTIC، GODS
  • حامد اسکندری دامنه، حسن خسروی*، اعظم ابوالحسنی صفحات 67-82
    اافزایش جمعیت و در نتیجه آن افزایش تغییرات کاربری اراضی و بهره برداری بی رویه از منابع آب زیرزمینی نه تنها باعث کاهش کمیت بلکه سبب تخریب کیفیت این منابع ارزشمند شده است. مطالعه و بررسی اثرات تغییر کاربری اراضی بر کیفیت منابع آب زیرزمینی می تواند به مدیریت صحیح استفاده از این منابع آبی کمک نماید. لذا هدف از این مطالعه بررسی روند تغییرات کاربری اراضی بر کیفیت منابع آب زیرزمینی و همچنین مقایسه روش های مختلف زمین آمار در پهنه بندی کیفیت آب از لحاظ پارامتر های کیفی EC و SAR برای کشاورزی و آبیاری به کمک روش ویلکاکس می باشد. به منظور بررسی روند تغییرات کاربری اراضی از تصاویر ماهواره ای لندست سنجنده های 2000 TM و 2015 OLI با استفاده از روش حداکثر احتمال، استفاده گردید. همچنین به منظور مقایسه تناسب مدل های برازش داده شده بر داده ها نیز از دو معیار خطای ریشه میانگین مربعات (RMSE) و ضریب همبستگی (R) استفاده گردید. نتایج بدست آمده نشان داد که روش کریجینگ ساده با مدل واریوگرامی دایره ای با مقادیر RMSE معادل 19/1782 و R معادل 81232/0 برای پارامتر EC و روش کریجینگ معمولی با مدل واریوگرامی گوسی با مقادیر RMSE معادل 29534/3 و R معادل 79791/0 برای پارامتر SAR مناسب ترین روش ها در جهت پهنه بندی کیفیت منابع آب بودند. همچنین نتایج این تحقیق نشان داد که طی سال های مطالعاتی در منطقه مورد نظر، افزایش وسعت کاربری های شهری و کشاورزی و نیز افزایش 13 درصدی تخریب آب زیرزمینی رخ داده است که از جمله عمده ترین دلایل آن می توان به برداشت بی رویه جهت مصارف شهری و کشاورزی اشاره نمود. به طور کلی در پی افزایش وسعت کاربری های شهری و کشاورزی در منطقه طی سال های مطالعاتی، افزایش 2 درصدی آلودگی از لحاظ پارامتر EC و نیز افزایش 5/5 درصدی آلودگی از لحاظ پارامتر SAR در منابع آب زیرزمینی رخ داده است.
    کلیدواژگان: زمین آمار، تصاویر ماهواره ای، کیفیت آب، SAR، EC، دشت زرند
  • رضا قضاوی*، سحر بابایی حصار، مهدی عرفانیان صفحات 83-99
    در مناطق شهری به دلیل توسعه سطوح نفوذناپذیر و به دنبال آن افزایش قابلیت تولید رواناب، احتمال بروز پدیده های مخرب سیلابی بیش از سایر مناطق است. اولین گام در مدیریت سیلابهای شهری شناسایی مناطق بحرانی می باشد. در این پژوهش به منظور اولویت بندی زیرحوزه های شهرستان ارومیه نسبت به سیل خیزی از تکنیک چند معیاره فرارتبه ای پرومته II (PROMETHEE II) استفاده شده است. برای این منظور، ابتدا مرز واحدهای هیدرولوژیکی در ArcGISبا توجه به شیب منطقه و وضعیت کانال های انتقال آب و محل اتصالات آنها، مشخص و تعداد 22 زیرحوزه تعیین شد. خصوصیات فیزیوگرافی زیرحوزه ها (ارتفاع رواناب، نفوذناپذیری، ارتفاع زیرحوزه، شماره منحنی، طول آبراهه اصلی، فرم زیرحوزه، محیط و مساحت آن) به عنوان معیارهای رتبه بندی انتخاب شدند. وزن هر یک از این متغیرها از عواملی است که تاثیر بسیار زیادی بر فرآیند رتبه بندی زیرحوزه ها می گذارد و لازم است با حساسیت خاصی تعیین گردد. از طرفی، اثر متغیرهای مختلف از منطقه ای به منطقه دیگر متفاوت است. برای روشن شدن این مسئله، در این پژوهش تعیین وزن معیارها یک بار به روش تحلیل سلسله مراتبی (AHP)و بار دیگر بر اساس آنالیز مولفه های اصلی (PCA) انجام شد. با توجه به وزن و مقدار هر معیار در هر گزینه (زیرحوزه)، تکنیک پرومته IIبرای هر یک از دو گروه وزن تعیین شده، اجرا وزیرحوزه های منطقه نسبت به سیل خیزی اولویت بندی شد و مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج نشان داد در الویت زیرحوزه ها بر اساس دو روش وزن دهی تفاوتهایی وجود دارد. وزن معیار اول که عمق رواناب است برای روش های PCAو AHPمتفاوت بوده و به ترتیب برابر با 150/0 و 280/0 می باشد. تاثیر اختلاف وزن معیارها و اولویت آنها در ایجاد سیل، قابل ملاحظه بوده است؛ به طوریکه از بین هفت زیرحوزه بحرانی نخست، تنها چهار زیرحوزه به طور مشترک حضور دارند که از این چهار زیرحوزه نیز تنها دو زیرحوزه دارای رتبه یکسانی هستند. این موضوع نشان می دهد که روش PCAبه دلیل ملاحظه اثر ویژگی های مکانی معیارها و حذف خطای موجود در روش های مبتنی بر نظرسنجی، از دقت بیشتری در وزن دهی معیارها برخوردار است.
    کلیدواژگان: اولویت بندی، پرومته ΙΙ، سیلاب، شهرستان ارومیه، AHP، PCA
  • محمد غلامی*، مهدی احمدی صفحات 101-113
    وقوع سیلاب به عنوان یکی از مهم ترین مخاطرات محیطی با اثرگذاری بالا در عرصه های شهری محسوب شده که محیط، انسان و دارایی های انسانی را به صورت دائمی مورد تهدید قرار می دهد. در این پژوهش با استفاده از مدل تحلیل سلسله مراتبی، منطق فازی و تلفیق آن با امکانات سیستم اطلاعات جغرافیایی، پدیده سیلاب در شهر لامرد در جنوب استان فارس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. برای ریز پهنه بندی خطر سیلاب از 8 معیار تاثیرگذار در سیل خیزی شهر لامرد شامل معیارهای طبیعی(فاصله از آبراهه، زمین شناسی، شیب) و انسانی(شبکه معابر، پل های شهری، کاربری های مسکونی، کاربری های کشاورزی - جنگلی و قابلیت اراضی) استفاده شده است. بر اساس نتایج حاصل از پژوهش، پهنه مستعد خطر سیل به صورت نواری وسیع در امتداد شمال غربی - جنوب شرقی کشیده شده و بخش عمده ای از محدوده شهری لامرد را در برمی گیرد. این پهنه از محدوده زنگنه و نیرایی در شمال غرب حومه و حریم لامرد آغاز و بزرگراه مهر- لامرد، مناطق احمدآباد و زیارت را در بر می گیرد. این پهنه خطر سیل در امتداد خیابان مطهری، خیابان جمهوری و بلوار معلم تا انتهای جنوب شرقی شهر لامرد کشیده شده است. بنابراین بخش مهمی از شهر لامرد و حومه آن مستعد خطر سیلاب می باشند و حداقل نزدیک نیمی از محدوده در وضعیت هشدار قرار داشته و شرایط سیل خیزی بسیار مهیا است.
    کلیدواژگان: سیلاب شهری، مدیریت سیلاب، مدل AHP، منطق فازی، شهر لامرد
  • فریبا اسفندیاری*، راضیه قربانی فیل آبادی، علی نصیری خیاوی، رئوف مصطفی زاده صفحات 115-130
    رشد جمعیت و افزایش استفاده از منابع آب برای استفاده های کشاورزی، صنعتی و شرب از عوامل اصلی کاهش کیفیت و آلودگی آب های زیرزمینی است. به سبب بهره برداری بی رویه منابع آب زیرزمینی در دشت حاصلخیز بروجن طی سالیان اخیر، این منطقه به عنوان دشت ممنوعه بحرانی شناخته شده است. هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی کیفیت آب زیرزمینی در آبخوان دشت بروجن با استفاده از روش های تحلیل مکانی جبری و زمین آماری می باشد. بدین منظور از داده های 19 چاه نمونه برداری در دوره ی زمانی 1392-1368، جهت بررسی کیفیت آب زیرزمینی دشت بروجن استفاده شد. تغییرات مکانی پارامترهای کیفیت آب با روش های جبری IDW، RBF و زمین آماری کریجینگ مورد ارزیابی قرار گرفت. با استفاده از روش ارزیابی متقابل شامل شاخص های میانگین خطا و ریشه دوم مربع میانگین خطا، نتایج روش های درون یابی مورد آزمون قرار گرفتند و روش مناسب جهت پهنه بندی پارامتر های کیفی مختلف انتخاب شد. بر اساس نتایج تخمین مکانی پارامتر های کیفی آب زیرزمینی دشت بروجن، برای پارامتر سختی کل (TH) روش کریجینگ (72/30RMSE= و 09/0ME=)، به عنوان روش مناسب انتخاب شد. هم چنین برای پارامترهای pH و SAR، غلظت یون کلر و غلظت یون سولفات روش RBF با مقادیر ریشه دوم مربع میانگین خطا برابر 05/0، 33/0، 27/0 و 4/0 برای تخمین مکانی مناسب می باشد. در حالی که پارامترهای EC و TDS با روش وزن دهی عکس فاصله و مقادیر RMSE به ترتیب (62/84 و 36/56) بهتر تخمین شده اند. در مجموع، با مقایسه نقشه های تهیه شده برای پارامترهای سختی کل، هدایت الکتریکی، غلظت یون کلر، غلظت یون سولفات و نسبت جذبی سدیم مشاهده می شود که پهنه های مشخص شده برای این پارامترها تقریبا از یک الگوی خاص پیروی کرده و میزان حداقل و حداکثر تمامی پارامترها در نواحی مشترکی از دشت واقع شده است.
    کلیدواژگان: آب زیرزمینی، تغییرات کیفی، روش های زمین آماری، روش های جبری، الگوی تغییرات مکانی
  • عیسی ابراهیم زاده*، دیمن کاشفی دوست، سید احمد حسینی صفحات 131-145
    اصولا زلزله یکی از سوانح طبیعی است که تاثیرات مخربی بر سکونتگاه های انسانی برجای گذاشته و تلفات جانی و مالی سنگینی بر ساکنان آنها وارد می سازد. در عین حال آسیب پذیری بخش کالبدی شهر تاثیر مستقیمی در تلفات انسانی ناشی از بحران دارد. معمولا آسیب پذیری در نتیجه ساخت و ساز های بی رویه در حریم گسل ها، عدم رعایت ضوابط و استانداردها، توزیع نامناسب جمعیت و امکانات در سطح شهر تشدید می شود. تحلیل چگونگی تاب آوری در برابر تهدیدات و کاهش اثرات آن، با توجه به نتایجی که در بر خواهد داشت و تبیین رابطه تاب آوری کالبدی با این مخاطره طبیعی ضروری به نظر می رسد. اینک در پژوهش حاضر به ارزیابی میزان تاب آوری بلوک-های شهری در پیرانشهر پرداخته شده است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی می باشد که با بهره گیری از مدل ANP و سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) برآورد علمی از میزان تاب آوری شهر با استفاده از داده های مکانی و غیرمکانی به عمل آمده است. نتایج حاصله از تحلیل یافته ها، نشان می دهد که 27 درصد مساحت شهر دارای تاب آوری کم و خیلی کم، 56 درصد تاب آوری متوسط و 17 درصد تاب آوری زیاد می باشد. از این رو در بعد فضایی شهر، مساکن وسایر عناصر کالبدی واقع در محله های قدیمی شهرو با قدمت بالا (قسمت های جنوب، غرب و شرق شهر) آسیب پذیرتر از محله های تازه ساخت شهر (شمال و شمال شرقی شهر) می باشند که مدیریت شهری و برنامه ریزان ملی و منطقه ای با بهره گیری از این یافته ها می توانند در جهت ارتقای تاب آوری شهر بهره برداری مناسبی نمایند.
    کلیدواژگان: تاب آوری کالبدی شهر، زلزله، پیرانشهر، مدل ANP، سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)
  • رضا طلایی*، حمیدرضا پیروان، فرزانه عظیمی مطعم صفحات 147-165
    آلودگی منابع خاک به عناصر سمی و سرطان زا یکی از مشکلات اصلی محیط زیست می باشد. منشاء های غیر متمرکز یکی از مهمترین منابع آلوده کننده هستند که در آن ها عناصر مختلف در اثر هوازدگی سنگ ها در محیط پراکنده می شوند. مناطق معدنی از منابع غیر متمرکز آلودگی هستند که در آن ها آزاد سازی، تمرکز و تخلیه برخی از عناصر باعث ایجاد آلودگی در منابع خاک شده و در نهایت چرخه زیستی را نیز آلوده می سازند. در این مقاله میزان بار آلودگی عناصر سمی در 236 نمونه خاک جمع آوری شده در اطراف منطقه معدنی دوست بیگلو در شمال مشگین شهر مورد بررسی قرار گرفته است. شدت آلودگی خاک ها براساس شاخص آلودگی و فاکتور غنی سازی محاسبه شد. گروه بندی خاک ها به روش تحلیل عاملی و خوشه بندی صورت گرفت. عناصر مضر به دست آمده از تجزیه خاک های منطقه نسبت به مقادیر استاندارد و رهنمودهای بین المللی از غلظت بالایی برخوردارند. غلظت عناصر آرسنیک، مولیبدن، آنتیموان، روی، مس و قلع در خاک های منطقه بسیار بالا است (3-3430، 5/0-160، 21/0-97/6، 7/3-518، 10-748 و 5/0-4/11 mg/kg). در برخی از نمونه های خاک منطقه، غلظت کروم، منگنز و کبالت نیز نگران کننده است (3-267، 27-4120 و 5/0-211 mg/kg). بر مبنای شاخص آلودگی پیشنهادی، 4/19 تا 7/66 درصد از نمونه های خاک مناطق کانی سازی و دگرسان شده دوست بیگلو آلوده به عناصر فلزی سمی هستند. تغییرات غلظت عناصر در خاک های منطقه زیاد است و در توزیع این عناصر هم عوامل شیمیایی (pH، درصد کربن آلی، غلظت آهن+ منگنز، آلومینیوم و گوگرد خاک) و هم فیزیکی (اندازه ذرات کوچکتر از 63 میکرومتر) تاثیر زیادی دارند. براین اساس باید استفاده از روش های پاکسازی و کنترل آلودگی در منطقه مورد تاکید قرار گیرد.
    کلیدواژگان: آلودگی، خاک، سمی، سرطان زا، عناصر، محیط زیست و دگرسانی
  • علی اکبر عنابستانی*، مهدی جوانشیری صفحات 167-196
    هدف اصلی از تدوین پژوهش حاضر ارزیابی رابطه بین آسیب پذیری محیطی و تاب آوری زیرساختی جوامع روستایی (در شهرستان بجنورد) به منظور ارتقاء ظرفیت تاب آوری در نواحی روستایی است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و ماهیت آن کاربردی در نظام برنامه ریزی محلی و توسعه روستایی است. متغیرهای تحقیق پس از بررسی مبانی نظری و ادبیات حوزه سنجش آسیب پذیری و تاب آوری در ایران و سایر کشورها انتخاب گردیده است. بر این اساس، دو شاخص کلی سنجش آسیب پذیری و تاب آوری زیرساختی جوامع روستایی با استفاده از 26 معیار در دو مدل FAHP و منطق فازی (عملگر Gamma با حد آستانه 7/0، 8/0 و 9/0) در محیط نرم افزار GIS انجام گرفت. نتایج حاصل از این پژوهش نشان دهنده برخورداری تقریبا 56.69 درصد مساحت شهرستان از شرایط آسیب پذیری محیطی زیاد و خیلی زیاد بوده است که تعداد 47 روستای شهرستان در این پهنه ها قرارگرفته است؛ که بررسی شاخص تاب آوری زیرساختی مشخص کننده وجود رابطه معنادار و مستقیم بین وضعیت تاب آوری پایین نواحی روستایی و آسیب پذیری محیطی در پهنه های شرقی، جنوب و شمال شرق شهرستان بجنورد است. علاوه براین بر اساس خروجی FAHP، حدود 31 درصد نقاط روستایی شهرستان و بر اساس خروجی منطق فازی، حدود 53 درصد نقاط روستایی شهرستان در طبقه تاب آوری خیلی زیاد) قرارگرفته است. تحلیل تطابق نتایج خروجی FAHP و منطق فازی در GIS با ضریب کاپای 0.166 نشان داد که نتایج حاصل از دو مدل مذکور دارای درجه تطابق نسبتا ضعیف ولی مستقیم است که با سنجش صحت مدل ها با استفاده از نقاط کنترل زمینی مشخص شد مدل منطق فازی با ضریب کاپای 0.772 نسبت به مدل FAHP با ضریب کاپای 0.550 دارای دقت بیشتری است. بنابراین، نیاز به تعادل محیطی و مشکلات توسعه در نظام برنامه ریزی محلی در
    کلیدواژگان: آسیب پذیری محیطی، تاب آوری زیرساختی، مدل منطق فازی، ضریب کاپا، شهرستان بجنورد
  • احمد حسینی*، بهلول علیجانی، یدالله واقعی صفحات 197-215
    یکی از مهم ترین چالش های زیست محیطی به وجود آمده در منطقه خاورمیانه و ایران در سال های اخیر، پدیده گرد و خاک می باشد که در حال افزایش است. بدین منظور با هدف پیش بینی احتمال وقوع روزهای گرد و خاک، داده های سرعت باد و دید افقی در مناطق شرقی ایران با روش کریجینگ نشانگر فضایی - زمانی و با استفاده از نرم افزار R مورد بررسی قرار گرفت که در آن نشانگر یک، برای روز گرد و خاک و نشانگر صفر برای روز بدون گرد و خاک در نظر گرفته شد. سپس آرایه SP Data (Spatial Temporal Data)به صورت ترکیبی از ماتریس و بردار در کلاسSTFDF(Spatial Temporal Function Data Fram) و STF (Spatial Temporal Function) ساخته شد. پس از برازش تمامی مدل های تفکیک پذیر و غیر تفکیک پذیر، تغییرنگار متریک جمعی با کمترین میانگین مجموع مربعات به عنوان بهترین مدل برای برازش داده ها انتخاب شد. خروجی مدل نشان داد که داده ها تا 5 روز دارای وابستگی فضایی- زمانی هستند، لذا می توان از آخرین روز دوره آماری، احتمال وقوع روز گرد و خاک را برای 5 روز آینده پیش بینی کرد؛ که در اولین روز قابل پیش بینی یعنی 01/04/2017 (24/01/1396)، نقاط بحرانی ایستگاه های سرخس و فریمان در استان خراسان رضوی به ترتیب با احتمال 16 و 20 درصد، ایستگاه های زابل، زهک، میرجاوه، نصرت آباد، زاهدان و خاش در استان سیستان و بلوچستان به ترتیب با 17، 13،13،19،24 و 17 درصد و ایستگاه های ابرکوه، بافق و بهاباد در استان یزد به ترتیب با 20، 16 و 35 درصد، بیشترین احتمال وقوع روز گرد و خاک را دارا بودند.
    کلیدواژگان: تغییرنگار فضایی زمانی، پیش بینی، روزهای گرد و خاک، نواحی شرقی ایران، کریجینگ نشانگر، طوفان گرد و خاک
  • اکبر زهرایی، جواد خوشحال دستجردی*، عبدالعظیم قانقرمه صفحات 217-232
    تغییرات دمای سطح آب دریا و دریاچه ها می تواند اثرات قابل توجهی بر اکوسیستمهای دریایی و زندگی جوامع انسانی حواشی این دریاها داشته باشد. با تحلیل روند دمای سطح آب دریاها می توان میزان اثر پذیری آن دریا از تغییر اقلیم جهانی را بررسی نمود. با توجه به اینکه دریای خزر به عنوان بزرگترین پیکره آبی بسته جهان شناخته شده است این تغییرات دمای سطح آب می تواند صدمات زیادی به اکوسیستم حساس و شکننده این دریا وارد کند. هدف تحقیق حاضر تحلیل روند دمای سطح آب دریای خزر به منظور بررسی اثر پذیری این دریا از تغییر اقلیم جهانی جهت اعمال آن در برنامه ریزهای مدیریتی جهت حفظ تعادل این اکوسیستم آبی ارزشمند می باشد. این تحقیق با استفاده از داده های شبکه ای با تفکیک مکانی 25/0*25/0* درجه قوسی طی یک دوره آماری 29 ساله در قالب روش های آماری ناپارامتری بر روی 720 یاخته انجام گردید. نتایج تحقیق نشان داد که در مقیاسهای ماهانه، فصلی و سالانه دمای سطح آب دریای خزر دارای روند افزایشی قابل توجهی است که این روند نیازمند توجه برنامه ریزان و مدیران تصمیم گیرنده در کشورهای حاشیه این دریا بمنظور حفظ تعادل اکوسیستم آن می باشد. آهنگ افزایش دمای سطح آب حدود 5/0 سلسیوس به ازای هر دهه برای این دریا می باشد. با توجه به اینکه خزر یک سیستم بسته می باشد هر گونه افزایش محسوس دمای سطح آب می تواند اثرات زیانباری بر زندگی آبزیان، منابع آب، تبخیر از سطح دریا و به تبع آن بر تراز و وضعیت آلودگی دریا داشته باشد.
    کلیدواژگان: تغییر اقلیم، تحلیل روند، دمای سطح آب، دریای خزر
  • عباسعلی قادری*، بهاره پیرزاده، نرجس شاه بیگی صفحات 233-244
    کمپوست یکی از راهبردهای مدیریت مواد زائد جامد شهری است که با هدف کاهش حجم و وزن موادی که باید دفع شود، کاهش انتشار بو و شیرابه، بازیافت منابع و کاهش هزینه های احتمالی دفع مورد استفاده قرار می گیرد. جهت رعایت قوانین و مقررات زیست محیطی در چارچوب انطباق طرح توسعه ای با حساسیت های زیست محیطی، انجام طرح ارزیابی اثرات زیست محیطی کارخانجات کمپوست الزامی شده است. بر این اساس در ارزیابی زیست محیطی کارخانه کمپوست زاهدان از روش های چک لیستی و ماتریس تغییر یافته لئوپولد استفاده شده است. با توجه به اطلاعات بدست آمده مشخص گردید که منطقه فاقد سکنه می باشد و از جهات دیگر نیز با توجه به تحقیقات و نقشه های کاربری اراضی، هیچگونه عارضه خاص اکولوژیکی و اقتصادی_اجتماعی در محدوده 10 کیلومتری طرح شناسایی نشده و زمین محل طرح عمدتا بایر و سنگلاخی می باشد. تنها عاملی که به طور مشخص می تواند شعاع اثر گذاری طرح را افزایش دهد جهت و مقدار بادهای 120روزه استان می باشد که معمولا از سمت زابل به سمت زاهدان می وزد که با توجه به فاصله مناسب محل طرح، خطری متوجه ساکنین شهر نمی باشد. در مجموع گزینه انجام طرح با 94/0+ در مقابل گزینه عدم انجام با 7/3- دارای برتری کامل بوده و طرح به لحاظ طرح های بهسازی و اقدامات اصلاحی قویا توصیه شده است. بر اساس بررسی صورت گرفته عمده آثار دراز مدت طرح در مرحله بهره برداری در مورد شیرابه و نشت آن، مخاطرات بهداشتی داخل کارخانه برای شاغلان و محیط بیرونی (عمدتا از حشرات و جانوران موذی)، آلودگی بویایی و آلودگی محصول می باشد.
    کلیدواژگان: کمپوست، ماتریس لئوپولد، ارزیابی زیست محیطی، چک لیست
  • علی شماعی*، حجت میرزازاده صفحات 245-266
    تحلیل فضایی، رویکردی روش شناسانه است که به چگونگی پراکندگی پدیده ها، روابط متقابل، ریشه یابی تفاوت ها و تشابهات آنها و وقایع در چارچوب دیدگاه های جغرافیایی می پردازد. تحلیل فضایی می تواند از طریق بررسی نحوه تغییر و تحول پدیده ها به کشف نظم مکانی پدیده ها و منجر به تئوری جدیدی شود. تاب آوری ارتقاء ظرفیت سیستم برای توانمندی و بازیابی، تحمل و انطباق با شرایط موجود پس از وقوع حوادث است. در صورت تاب آور نبودن فضاهای شهری و عدم پیش بینی های لازم و نداشتن آمادگی ها، خسارات جبران ناپذیری بر ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی زندگی جوامع به بار خواهد آمد. هدف این پژوهش بررسی و تحلیل تاب آوری در مناطق دهگانه شهر تبریز در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، نهادی و کالبدی- زیرساختی به منظور دستیابی به راهکارهای مناسب تاب آوری است. جامعه آماری پژوهش کارشناسان شهری در مناطق دهگانه شهر تبریز که بر پایه فرمول کوکران، تعداد نمونه ها به دست آمده و با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. این پژوهش از نوع اکتشافی -توصیفی با روش های کمی با بهره گیری از نرم افزار SPSS آزمون (Levene) انجام گرفته است. یافته های پژوهش بر اساس آزمون مقدار f بدست آمده (294/2) و سطح معنی داری بدست آمده (028/0) با درجه آزادی (6/60) در سطح 05/0 از نظر آماری تفاوت معنی داری بین میانگین های این مناطق وجود دارد. منطقه 9 با بالا ترین میانگین(64) دارای تاب آوری بسیار بالا و مناطق چهار و هفت با میانگین های (28/50 و 85/49) دارای کمترین تاب آوری هستند. براساس شاخص های تاب آوری در سطح مناطق 10گانه، مناطق2، 5 و 6 با میانگین های (14/55، 14/54، 85/56) دارای سطح متوسط از نظر تاب آوری هستند. همچنین بر اساس ارزش ویکور میزان تاب آوری مناطق تبریز براساس ابعاد چهارگانه تاب آوری شهری از لحاظ کالبدی و نهادی وضعیت نامناسبتری دارند. بنابراین مدیران شهری با توجه به تاب آوری متفاوت در مناطق مختلف سیاست گذاری ها و برنامه ریزی متناسب برای ارتقاء مناطق کمتر تاب آور را در اولویت قرار دهند.
    کلیدواژگان: تاب آوری، آسیب پذیری، کاهش مخاطرات، زلزله، کلان شهر تبریز
|
  • Behzad Rayegani * Pages 1-19
    Dust is one of the important processes of arid and semiarid regions that its occurrence has increased in recent years in Iran. Identifying the dust and sand sources, it is the first step in the management and control of this phenomenon. Because of the arid and semiarid climates where dust phenomenon takes place, always there are large areas to monitor and control that practically makes it impossible to manage them. Therefore, reduce the candidate regions to actual sources is one of the main concerns of the researchers. In this paper, identification of potential dust sources using remotely sensed data has been studied. Various spectral indices of moisture and vegetation were applied on the OLI sensor data and finally, wetness spectral index of Tasseled Cap Transformation and DVI vegetation index were selected based on their variation in the study area and was applied on satellite images from 2013 to 2015 and credibility potential maps of moisture and vegetation was produced. Roughness index was applied on the ASTER digital elevation model and credibility potential map of roughness was produced. Erosion sensitivity map of rocks was produced using geological maps. Potential dust sources map was prepared with a combination of credibility potential maps in multi- criteria evaluation model and validate using field based and these areas were visited based on stratified random sampling scheme. Results showed that as well can be identified potential dust sources using satellite images and determining to apply various indices.
    Keywords: Tasseled Cap Transformation, DVI, OLI, ASTER, Roughness, potential dust sources
  • Keramat Nezhadafzali *, Mohmmad Reza Shahrokhi, Fateme Bayatani Pages 21-37
    The soil is one of the most important factors of production that has a great influence on human economic and social life. The surface of the earth is generally covered by soil and other surface deposits. Soil erosion is one of the most important problems and problems we face today. Increasing exploitation and lack of proper human management of the natural environment have a great effect on the intensification of soil degradation and erosion processes. In this research, the effective parameters analysis of erosion and sediment production in Dakehah basin with a total area of 9923.2 ha in southern Kerman province was studied using the Revised Universal Soil Erosion Model (RUSLE). Data and tools used in the research include data from meteorological stations, digital elevation model (DEM), ETM 2015 satellite imagery, GIS and remote sensing (RS) It should be. By studying the effective factors in this model, which includes rainfall erosivity factor, soil erodibility factor, topographic factor, and vegetation, the purpose of this study is to estimate the annual soil erosion in the study area. The erosion rate of the basin is estimated. Accordingly, annual soil erosion in the whole study area is estimated at 67 tons per hectare per year. The results of this study show that the highest effect on the estimation of erosion, a topographic factor with the highest coefficient of explanation was 92.6 In this research, the effectiveness of RUSLE technologies of annual soil erosion is confirmed by the new model of GIS and remote sensing for quantitative estimation of soil erosion values.
    Keywords: Soil erosion, RUSLE, topography, erosion, GIS, southern Kerman
  • Saeed Negahban *, Hamid Ganjaeiyan, Mojdeh Feraydooni Kordestani, Ziba Cheshmeh Sefidi Pages 39-51
    Considering topographic limitations of Sanandaj, the trend of spreading residential areas to hazardous areas has increased in recent years. In this regard, in the present study, the trend of the expansion of residential areas in the urban area of Sanandaj in the years 1991 to 2015 has been evaluated. The methodology is in such a way that after preparing satellite images (Landsat 5, 7, and 8) of 1991, 2000, 2007, and 2015 and preprocessing the images, land-use classification map have been prepared in four classes of residential areas, agricultural lands, gardens and rangelands for each of these years. Then, the analysis of the changes has been performed in each of the uses over the years. For this purpose, the Land Change Modeler model has been used. The results of the research indicate that each year about 1/1 km2 is added to the residential areas of the Sanandaj urban area, so that in 1991 the total urban area of Sanandaj city was 27.2 km2, while in 2015 this figure reached 54.5 km2. Then, the layer of prohibited areas in terms of geomorphologic parameters has been prepared in the ArcGIS environment. After preparing the layer of prohibited areas (Height above 2000 m, northern aspects, slopes above 30%, 1000 m of the fault zone and 200 m to riparian zone), the expansion of residential areas in the years 1991, 2000, 2007, and 2015 in prohibited areas has been evaluated. The results of the calculations indicate that, in 1991, about 7.8 km of residential areas were located in prohibited areas, which increased by 14.8 km2 in 2015. These areas are mainly located in the western part of the Sanandaj city located at Abidar highlands and in the steep areas, as well as in the eastern part of the Sanandaj area located on the riverside.
    Keywords: Settlement, Geomorphology, prohibited areas, LCM
  • Mahsa Nakhostinrouhi, Mohammad Hossein Rezaei Moghaddam *, Tohid Rahimpour Pages 53-66
    Groundwater resources are considered very important, particularly in the arid and semi-arid regions. Evaluating the vulnerability potential of these resources for conserving and preventing them from being polluted is included as the environmental organizations' priorities. Ajabshir plain is located in East Azerbaijan Province and northwest of Iran. The present study has been conducted to prepare intrinsic vulnerability maps in the aquifer of Ajabshir plain using DRASTIC and GODS methods. In DRASTIC model 7 factors including depth to water, net recharge, aquifer media, soil media, topography, the impact of vadose zone and hydraulic conductivity are used. Four factors including aquifer type, vadose zone, depth of the groundwater, and soil media are also used in GODS model. Providing, ranking, and weighting of the layers in each model have been done in ArcGIS software. Then vulnerability maps have been provided through overlaying these layers. In the DRASTIC model, the study area has been classified into four classes, including very low (13.48%), low (55.43%), moderate to low (28.69%), and moderate to high (3.08%). The study area has also been classified into three classes, including low (43.36%), moderate (52.42%), and high (4.21%) by GODS model. Generally, the vulnerability has been evaluated low and moderate in a massive area of the aquifer while a very small part of the study area has been recognized as the most vulnerable area through both models.
    Keywords: Aquifer, Vulnerability, DRASTIC, GODS
  • Hamed Skndari Dameneh, Hassan Khosravi *, Azam Abolhasani Pages 67-82
    Population enhancement and consequently increasing of land use changes and excessive exploitation of ground water resources, not only has reduced the quantity of groundwater resources but also has degraded the quality of these resources. The study and investigation of groundwater resources quality can lead to the correct management of these resources. So the purpose of this study was investigation of the effect of land use changes process on groundwater resources quality and also comparison of different Geostatistical methods for water quality zoning in terms of EC and SAR parameters for agriculture and irrigation using Wilcox method. For this aim Landsat satellite images of the TM 2000 and OLI 2014 sensors using Maximum Likelihood Method was used. Wilcox method was used for determining the quality of groundwater resources in terms of EC and SAR parameters. Also, RMSE and R criteria were used in order to compare symmetry of fitted models to data. The results showed that Simple Kriging method with Circular Variogram Model and the amount of RMSE equal to 1782.19 and R equal to 0.81232 was the best method for EC and Ordinary Kriging Method with Gaussian Variogram Model and the amount of RMSE equal to 3.29534 and R equal to 0.79791 was the best method for SAR in terms of groundwater quality zoning. The conclusion showed that an increase of the area of urban and agricultural uses and also 13% increase in groundwater destruction have happened in study area which the most important causes were excessive exploitation and using organic fertilizer. Generally, due to the increasing of the area of urban and agricultural uses, an increase of 2% of pollution in terms of EC and an increase of 5.5% of pollution in terms of SAR has occurred in groundwater resources.
    Keywords: Geostatistical, Satellite Images, Water Quality, SAR, EC, Zarand Plain
  • Reza Ghazavi *, Sahar Babaei Hessar, Mahdi Erfanian Pages 83-99
    In urban areas, due to the development of the impermeable area, and consequently increased runoff production capacity, The risk of flood damage is more serious than other areas. The first step in the management of urban floods is identifying critical areas. In this research, the PROMETHEE II technique is used to prioritize the sub-basins of Urmia prone to flooding. For this purpose, the boundary layers of the hydrological units were determined using ArcGIS technique based on the slope of the area and the condition of the water conduits and joints. 22 subshells were determined. Physiographic characteristics of sub-basins (runoff depth, imperviousness, elevation, curve number, main channel length, form, perimeter, and area) were selected as ranking criteria. The weight of these variables should greatly affect the sub-basins ranking process and needs to determine with a specific precision. The effect of these variables is also varied in a different region. In this research, the weighting of the criteria was performed using both of the hierarchical analysis method (AHP) and analysis of the main components (PCA). In each sub-basins, the PROMETHEE II technique was applied for weighting methods, and sub-basins were prioritized and compared. The results showed that the priority of the sub-basins differed according to the weighting methods. When two methods of weighing were applied, only two of seven sub-basin have the same priority.The first criteria were runoff depth, and its weight was different for PCA and AHP methods (0.150 and 0.280 respectively). The effect of the difference in the weight of the criteria and their priority in flooding was significant. Among the first seven sub-catchments, there are only four common sub-catchments and, among these four sub-catchments, only two of them had the same ranks. This shows that the PCA method is more accurate in weighing the criteria due to the consideration of the spatial characteristics of the criteria and elimination of the error in the survey based methods.
    Keywords: AHP, Flood, PCA, Prioritization, PROMETHEE ??, Urmia City
  • Mohammad Gholami Gholami *, Mehdi Ahmadi Pages 101-113
    The occurrence of the flood is considered as one of the most important environmental hazards with high impact in urban areas that threatens the environment, human beings, and human assets permanently. In this research, using AHP model, fuzzy logic and its integration with GIS, the flood phenomenon in Lamerd city in the south of Fars province has been analyzed. For micro-zoning flood hazard, eight important criteria such as natural criteria (distance from the waterways, geology, and slope) and human criteria (road network, urban bridges, residential, agricultural and forest uses, land suitability) have been used. The results show that the flood-hazard area stretches in a broad strip along the northwest-southeast and covers most of Lamerd's urban area. This zone starts from the Zanganeh and Niraiee areas in the northwest of the Lamerd suburbs and includes Mohr -Lamerd highways, Ahmedabad and Ziarat areas. This area stretches along Motahari Street, Jomhuori Street and Moallem boulevard to the south end of the city of Lamerd. Therefore, an important part of Lamerd city and its suburbs are prone to flood hazard and at least half of the city is in a warning condition and the conditions of flooding is very possible.
    Keywords: urban flood, flood management, AHP Model, Fuzzy logic, Lamerd city
  • Fariba Esfandiari *, Razie Ghorbani Filabadi, Ali Nasiri Khiavi, Raoof Mostafazadeh Pages 115-130
    Population growth and increasing use of water resources for agriculture, industry, and sanitary sectors are the main causes of water degradation and groundwater pollution. Due to over-extraction of groundwater resources in the fertile plain of Borujen in recent years, this region has been recognized as a prohibitive plain. The main objective of this study is investigation of groundwater quality in Borujen plain aquifer using Algebraic analysis and Geostatistical methods. In this regard, the data from 19 sampling wells were used to study the groundwater quality of Borujen Plain during the period of 1989-2013. Spatial variations of water quality parameters were evaluated using algebraic methods (IDW and RBF) and Kriging. The ME and RMSE statistical measures were used to evaluate the spatial interpolation results using cross validation method, and the appropriate method was selected for zoning the different ground water quality parameters. The results of spatial interpolation of groundwater quality parameters showed that the Kriging method was the appropriate approach (RMSE = 30.72 and ME = 0.09) to estimate the Total Hardness parameter (TH) in the Borujen Plain. Also, the pH, SAR, Cl and SO4 parameters are well estimated using the RBF method with RMSE, ME of 0.05, 0.33, 0.27 and 0.4. While the IDW recognized as the best interpolation method for EC and TDS parameter with 84.62 and 56.36 RMSE values. In conclusion, the comparison of prepared maps of TH, EC, Chlorine ion concentration, Sulfate ion concentration and SAR, parameters showed a similar pattern and the minimum and maximum values of all parameters is located in in the common areas of the area under study.
    Keywords: Groundwater, Quality changes, Geostatistical methods, Algebriac methods, Spatial changes pattern
  • Issa Ebrahimzadeh *, Diman Kashefidoost, Ahmad Hosseini Pages 131-145
    Basically, the earthquake is one of the natural disasters that have devastating effects on human settlements, causing heavy casualties and deaths on their inhabitants. At the same time, the physical vulnerability of the city has a direct impact on human-induced casualties. Usually, the vulnerability is aggravated by uncontrolled construction in faults, non-observance of standards and standards, inappropriate distribution of population and facilities in the city. An analysis of how to resist threats and mitigate their effects, based on the results, will be necessary to explain the relationship between physical and organizational resilience to this natural hazard. Now, the present study has been carried out to assess the level of urban blocks in Piranshahr. The research method is descriptive-analytical, using ANP model and GIS (Geographical Information System (GIS)), a scientific estimation of the city's resilience using spatial and non-spatial data. The results of the analysis show that 27% of the city's area has low and very low resilience, 56% moderate resilience and 17% high resilience. Hence, in the spatial dimension of the city, residential buildings and other physical elements located in old urban areas of the old age (parts of the south, west and east of the city) are more vulnerable than the newly built neighborhoods of the city (north and northeast of the city), which management Urban and national and regional planners can exploit these findings to make good use of urban regeneration.
    Keywords: Resilience of Physical, Earthquake, Piranshahr, ANP model, GIS
  • Reza Talaei *, Hamidreza Peyrowan, Farzaneh Azimi Motem Pages 147-165
    Contamination of soil with pathological and carcinogenic toxic elements presents a vitally important challenge for the environment. The dispersed contamination source is one of the important pollution sources, which different elements originate from weathering of rock and alterations zones and diffuse in the environment. The mine lands are considered as one of the dispersed contamination sources. In these locations, excavation, concentration and uncovering of some elements cause contamination of soil, which leads to contamination of the environment. This paper presents the pollution load of toxic elements in 236 soil samples collected around mining zone in north of Meshginshahr, northwest of Iran. Pollution intensity of the soils was calculated based on the pollution index and enrichment factor. Classification of the soils was done by using the factorial and cluster analysis. Soil samples collected in this study contain higher concentrations of harmful elements compared to the target and intervention limits set by international regulatory standards. Concentration of elements such as As (3-3430mg/kg), Mo (0.5-160mg/kg), Sb (0.21-97.6mg/kg), Pb (3.7-518mg/kg), Cu (10-748mg/kg) and Sn (0.5-11.4mg/kg) was found to be very high in the region soils. Some of the soil samples also have a worrying levels of Cr (3-267mg/kg), Mn (27-4120mg/kg) and Co (0.5-211mg/kg) concentrations. As per the pollution index, 19.4-66.7% of the soils on the mineralized and altered zones in the region are considered as contaminated with toxic elements. There is a high variation of concentration of elements in the soil samples. Distribution of the elements have been influenced heavily by both chemical (pH, organic carbon content (%), concentration of Fe + Mn, Al and S) and physical (grain size < 63µm) factors. Emphasis need to be put on control measures of pollution and remediation techniques in the study area.
    Keywords: Contamination, soil, pathological, carcinogenic, elements, environment, alteration
  • Aliakbar Anabestani *, Mahdi Javanshiri Pages 167-196
    The main purpose of the present study is to assess the relationship between environmental vulnerability and infrastructure resilience of rural communities (in Bojnourd County), so that one can improve the resilience capacity in rural areas. The research was conducted in a descriptive-analytical method and in nature it is applicable in local planning and rural development systems. Research variables have been selected after reviewing theoretical foundations and literature on vulnerability and resilience assessment in Iran and other countries. Accordingly, two general indicators of vulnerability assessment and infrastructure resilience of rural communities were developed using 26 criteria in FAHP and fuzzy logic (Gamma operator with the thresholds of 0.7, 0.8 and 0.9) in the GIS environment. The results indicate that approximately 56.69% of the County’s area has a high and very high environmental vulnerability, and 47 villages were situated in this area. The survey of the resilience index indicates that there is a significant and direct relationship between low resilience in rural areas and environmental vulnerabilities in the eastern, southern and northeastern parts of Bojnourd County. In addition, based on the FAHP output, about 31 percent of the rural areas of the county, and based on the output of fuzzy logic, about 53 percent of the rural areas of the county are in a very high resilience level). The analysis of the output results of FAHP and fuzzy logic in GIS with a Kappa coefficient of 0.166 showed that the results of the two models have comparatively weak but direct correlation, which was determined by measuring the accuracy of the models using ground control points. Fuzzy logic model with a Kappa coefficient of 0.772 is more accurate than the FAHP model with a Kappa coefficient of 0.550.
    Keywords: Environmental vulnerability, Infrastructure resilience, Fuzzy logic model, Kappa coefficient, Bojnourd County
  • Ahmad Hosseini *, Bohloul Alijani, Yadollah Waghei Pages 197-215
    Probability of SDS Days Prediction in Iran’s Eastern Region Using Spatio-Temporal Indicator Kriging model AbstractOne of the most important environmental challenges in the Middle East and Iran in recent years is the increasing SDS phenomenon. In order to forecast the probability of SDS days, wind speed and Horizontal view data in the eastern regions of Iran was investigated using Kriging model of Spatial-Temporal indicator,and R software, in which indicators one and zero were considered for a SDS and for a day without SDS, respectively. Then the SP Data array (Spatial Temporal Data) was constructed with a combination of the matrix and vector in the STFDF class (Spatial Temporal Function Data Frame), and STF class (Spatial Temporal Function). After fitting all the separable and non-separable models, the sum metric variogram with the least average of sum of squares was selected as the best model for fitting data. The output of the model showed that the data enjoy a spatial-temporal dependence to 5 days, so from the last day of the statistical period we can forecast the probability of occurrence of the SDS day for the next 5 days. On the first forecast able day, i.e. 2017/04/01, the critical points of Sarakhs and Fariman stations in Razavi Khorasan province with a probability of 16 and 20 percent, respectively, Zabol, Zahak, Mirjawa, Nosrat Abad, Zahedan and Khash stations in Sistan and Baluchestan provice with 17, 13.13, 19.24 and 17 percent, respectively, and finally Abarkuh, Bafgh and Behabad stations in Yazd province with 20, 16 and 35 percent, respectively, enjoyed the highest probability of occurrence of SDS days. Keywords:Spatial-Temporal Variogram, Predict, SDS Days, Eastern Rregions of Iran, Kriging Indicator, Sand and Dust Storm(SDS), Region, Indicator Kriging Method, SDS.
    Keywords: Spatio-Temporal Variogram, Prediction, Dust storm Days, Iran’s Eastern Region, Indicator Kriging Method, SDS
  • Akbar Zahraei, Javad Khoshhal Dastjerdi *, Abdolazim Ghanghermeh Pages 217-232
    Changes the Sea surface temperature and lake can have significant impacts on marine ecosystems and the lives of human societies on the edges of these seas. By trend analyzing the temperature of sea surface temperatures, we can examine the extent of its impact on global climate change. Given the fact that the Caspian Sea is known as the world's largest closed water body, these changes in surface water temperatures can cause great damage to the sensitive and fragile ecosystem of this sea. The purpose of the present research is to analyze the trend of sea surface temperature in the Caspian Sea in order to investigate the effect of this sea on global climate change in order to apply it in management plans to maintain the balance of this valuable water ecosystem. This research was performed using non-parametric statistical methods on 720 cells using network data with a spatial resolution of 0.25 * 0.25 * arcs in a 29-year statistical period. The results of the study showed that the monthly, seasonal and annual monthly water temperature of the Caspian Sea has a significant upward trend, which requires the attention of planners and decision makers in the margins of this sea to maintain ecosystem balance. Considering that the Caspian Sea is a closed system, any appreciable increase in surface water temperature can have adverse effects on aquatic life, water resources, evaporation from the sea level and, consequently, on the level and status of pollution of the sea.
    Keywords: Climate Change, Trend Analysis, Sea surface temperature, Caspian Sea
  • Abbas Ali Ghaderi *, Bahareh Pirzadeh, Narjes Shahbeigi Pages 233-244
    Compost is one of the urban waste management strategies that aim to reduce the volume and weight of materials to be repelled, reduce the spread of flue and fat, recycle resources, and reduce the cost of disposal. In order to comply with environmental laws and regulations in the framework of adaptation of an environmental development plan, an Environment Impact Assessment (EIA) plan for compost plants required. Accordingly, Leopold‘s checklist and modified matrix methods have been used in the environmental assessment of the Zahedan composting plant. according to the information obtained, it was determined that the area is not inhabited and in other respects, due to the researches and land use maps, no specific ecological and socioeconomic complications are identified within 10 km of the plan, and the land of the plot is mostly muddy and rough. The only factor that can specifically increase the radius of the effect of the plan is the direction and amount of 120-day winds of the province, which is usually from Zabol to Zahedan, which, due to the appropriate distance to the site, does not affect the city‘s residents. In total, the option of doing a design with +0.94 versus non-performing option with -3.7 has a full advantage and the plan is strongly recommended for improvement plans and corrective actions. Based on the review of the long-term effects of the project in the exploitation phase on leachate and its leakage, the health hazards of the factory for the employees and the external environment (mainly from insidious insects and animals), smell pollution and contamination of the product.
    Keywords: Compost, Leopold matrix, Environmental assessment, Checklist
  • Ali Shamai *, Hujjat Mirzazadeh Pages 245-266
    Spatial analysis is an approach methodological that reimburse how mutual relations rooting differences, similarities of phenomena and events within the framework geographic views. Spatial analysis can lead to a new theory through review how to change phenomena to discover locative order of it. Resilience is the system capacity upgrade for retrieval and ability, adaptation and tolerance with existing conditions after the events. It will come irreparable damage on the various dimensions of the social, economic life of societies, providing in the absence of resilient urban spaces and lack of prediction and readiness. The purpose of this study in order to achieving an appropriate solution with analysis of resilience in the social, economic, institutional and physical–substructure dimension in ten regions of Tabriz. The population of the study is urban experts in Tabriz regions were chosen based on the Cochran model module obtained by random sampling. This study has been done using quantitative methods with Spas software (Levene) and exploratory – descriptive type. According to the finding of the study, there are significant differences between the mean of these areas and the obtained value of F (2.3) and the significant level (0.028) with a degree of freedom (60.6) at the level of 0.05. District 9 with the highest average (64) has high resilience and the four and seven regions with the mean (50.28 and 49.85) have the least resilience. Therefore, city managers will prioritize policies and planning appropriately to promote less resilient areas, due to different resilience in different areas.
    Keywords: Resilience, Vulnerability, Risk Reduction, Earthquake, Metropolis, Tabriz