فهرست مطالب

جستارهای باستان شناسی ایران پیش از اسلام - سال دوم شماره 2 (پیاپی 4، پاییز و زمستان 1396)
  • سال دوم شماره 2 (پیاپی 4، پاییز و زمستان 1396)
  • 118 صفحه،
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • بازشناسی الگوی معیشتی جوامع هزاره پنجم( دوره مس وسنگ ) در منطقه حاشیه درونی شرق زاگرس مرکزی ( مطالعه موردی تپه چهل امیران)
    مهناز شریفی، عباس مترجم، یعقوب محمدی فر صفحات 1-15

    تپه چهل امیران قشلاق واقع در دره کم عرض تالوار در حاشیه شمال غربی زاگرس مرکزی ،شهرستان بیجار ،دربردارنده نهشت های متوالی از بقایای فرهنگی هزاره پنجم ق.م است. نتایج کاوش در تپه چهل امیران قشلاق منجر به شناسائی محوطه ای از دوران مس وسنگی در منطقه مرتفع حدفاصل بین شرق زاگرس مرکزی و حوضه جنوبی دریاچه ارومیه گردید.در حالیکه قبلا ارتباطات فرهنگی ساکنان این دو منطقه در مطالعات باستان شناسی مطرح شده بود اما هنوز از وجود مکانهای واسطه ای در این میان اطلاعاتی در دست نبود. تپه قشلاق محوطه ای است واقع درمرکز دره ای به همین نام که به صورت یک کریدور طبیعی این دو منطقه را به هم نزدیک میکند و داده های باستان شناسی آن در برهم کنش فرهنگی دوره مس وسنگی دو منطقه دیده می شود. تحقیقات باستان شناسی تا کنون حکایت از شکل گیری و گسترش فرهنگهای شاخصی از دوران مس و سنگ در مناطق وسیعی از شمال غرب و غرب ایران دارد که به نظر می رسد این گسترش از سمت شمال غرب به طرف غرب دره های کوهستانی زاگرس اتفاق افتاده باشد. دوره مس و سنگ دوره مهم انتقال بسیاری از سنتهای فرهنگی میباشد.طی نتایج حاصله از سه فصل کاوش باستان شناسی مستمر ،تداومی از فرهنگ دالما،سه گابی وگودین VII در آن شناسائی گردید. این مراحل به عنوان دوره تکامل روستانشینی در منطقه کردستان که کریدوری بین منطقه شمال غرب و غرب ایران است ،شناسایی نشده است. با توجه به مطالعات صورت گرفته داده های مربوطه که شامل بقایای استخوان حیوانی و دانه های گیاهی کربونیزه بودند از تک تک لایه ها گردآوری و پس از مطالعه گونه شناسی اطلاعات مفیدی را در اختیار ما قرارداد. بر اساس نتایج حاصله مشخص گردید اتکاء معیشت غالب ساکنان قشلاق در تمام دوران مس وسنگ در وهله اول مبتنی بر دامداری و شکار و در وهله دوم بر کشاورزی استوار بوده است.روند تغییرات درونی در این سیستم نشان میدهد از مرحله دالما تا مرحله گودین VII به تدریج از شکار گور خر و غزال و گراز کاسته و به نسبت استخوان بز و گوسفند افزایش داشته است . در عین حال همواره گونه هایی از گندم و جو اهلی مورد استفاده بوده اند که هر چند مقدار نمونه ها در میان بقایای خاکستر ناچیز است اما فراوانی وجود خمره های ذخیره تثبیت شده در کنج برخی فضاها و همچنین فراوانی انواع سنگ سابهای زینی شکل و دسته هاون نشان از رواج اتکاء بر بقایای نباتی در تغذیه اهالی دارد. بیشک این محوطه دارای روابط اقتصادی با دیگر محوطه ها بوده است که عامل نیاز در تمامی زمینه ها عامل چنین ارتباطی بوده است.

    کلیدواژگان: تپه چهل امیران، الگوی معیشتی، مس و سنگ، دانه های گیاهی، بقایای جانوری
  • تجلی رفتارهای آیینی در دوران نوسنگی بی سفال (مطالعه موردی: محوطه ی شیخی آباد کرمانشاه)
    رحمت عباس نژاد سرستی، شاهین آریامنش صفحات 17-30

    باستان شناسان در کاوش های باستان شناسی به اشیا و یافته های منقول و غیرمنقولی دست می یابند که وجه نمادین بسیار روشنی دارند. شاید بتوان با خوانش این یافته های نمادین به اندیشه ی سازندگان آن ها و چرایی ساخته شدن-شان پی برد؛ افزون بر این می توان در زمینه ی علل انجام فعالیت های ویژه در آن مکان های خاص آگاهی پیدا کرد. اگرچه دین شناسان، انسان شناسان و جامعه شناسان خیلی پیش تر در عرصه ی دین شناسی و باورهای مردمان باستان به بیان مباحث نظری پرداخته بودند، باستان شناسان نیز در عرصه نمادها و باورهای باستانیان، پژوهش های بسیاری انجام داده اند. داده های باستان شناختی زیادی در دست داریم که در این زمینه قابل تحلیل هستند. بازه زمانی اصلی موضوع این مقاله، دوران آغاز نوسنگی است. یکی از محوطه های مهم که یافته های نمادین از آن جا به دست آمده است، محوطه ی شیخی آباد صحنه در استان کرمانشاه است که گاه نگاری آن به دوره ی نوسنگی بی سفال باز می گردد. در کاوش باستان شناسی یکی از سازه های ویژه، سر شاخ دار چهار بز کوهی و همچنین، سر شاخ دار یک گوسفند وحشی به دست آمده است. این ها، به صورت خاصی در کنار همدیگر قرار داده شده بودند؛ به طوری که وجهه نمادین آن ها آشکار می-گردد. در این مقاله از یافته های قوم شناختی دنیا در چارچوب باستان قوم شناسی و همچنین، از شواهد آغاز تاریخی و تاریخی آسیای جنوب غربی به عنوان مدارک پشتیبان در تحلیل شواهد مکشوف از محوطه ی مذکور، بهره برداری شده است. نگارندگان، با رویکرد تفسیرگرایانه، کارکرد و هدف احتمالی جاسازی سر بزهای کوهی و گوسفند را در این محوطه تبیین می کنند. داده ها به روش اسنادی گردآوری و سپس با روش استدلال استقرایی تحلیل شدند. در این پژوهش به این نتیجه رسیده ایم که شواهد موصوف، صرفا یک اثر هنری و زیباشناختی نبوده بلکه، جنبه های کارکردی و معیشتی داشته و با موضوع توتم و توتم پرستی در دوران آغاز نوسنگی مرتبط بوده اند.

    کلیدواژگان: آیین، توتم، شیخی آباد، کرمانشاه، نماد، نوسنگی بی سفال
  • گمانه زنی محوطه دوزداغی خوی؛ محوطه ای در شمال غرب ایران
    افراسیاب گراوند، فاطمه ملک پور صفحات 31-48

    دشت میانکوهی خوی از جمله مناطق پهنه فرهنگی شمال غرب ایران است که به لحاظ قرار گرفتن در حد فاصل ارتباطی که از یک طرف به حوضه دریاچه ارومیه، از طرف دیگر به منطقه قفقاز جنوبی و از سوی دیگر به شرق آناتولی منتهی می گردد، موقعیت خاص استراتژیکی بخصوص برای جوامع پیش از تاریخ فراهم آورده است و در پژوهش های مرتبط با شکل گیری جوامع نخستین از اهمیت بسزایی برخوردار است. بررسی ها و کاوش های باستان شناختی منطقه نشان می دهد که قدیمی ترین سابقه سکونت در منطقه به دوره نوسنگی جدید می رسد. در این راستا محوطه دوزداغی، محوطه ای چند دوره ای است که نهشته های باستان شناختی آن متعلق به دوره نوسنگی، مس سنگی، مفرغ و نیز عصر آهن است. این محوطه با وسعت بیش از 16 هکتار و با 24 متر ارتفاع از سطح زمین های حاصلخیز اطراف، بلندترین محوطه پیش از تاریخی دشت است که در کنار رودخانه دائمی قودوخ بوغان و چشمه سار ها و تالاب های زیبای اطراف آن شکل گرفته است. محوطه دوزداغی به دلیل قرار گرفتن در مسیر مواصلاتی فلات ایران به آناتولی و نیز واقع شدن در مسیر بزرگراه مهم بازرگانی منشعب از جاده بزرگ خراسان (جاده ابریشم)، از موقعیت ممتازی جهت مبادلات تجاری و فرهنگی برخوردار بوده است. که وجود معدن نمک به عنوان کالای صادراتی در این محوطه و همچنین ابزارهای ابسیدین (کالای وارداتی) در 7 نوع متفاوت، از شواهد این مدعاست. در این محوطه ابتدایی ترین اجتماع انسانی شکل گرفته و اختراعات، ابداعات و نوآوری هایی در صنایع کشاورزی، دامداری و ابزارسازی و تجارت با مناطق همجوار شکل گرفته و در طول زمان خود را به سوی تمدن های پیشرفته سوق داده اند. پروژه گمانه زنی تعیین عرصه و حریم محوطه دوزداغی در بهار 1395 با هدف حفاظت هرچه بیشتر، شناخت گستره آثار تاریخی در اطراف این اثر، تعیین عرصه و تدوین نقشه گستردگی محوطه انجام پذیرفت. برای انجام تعیین عرصه و حریم این محل باستانی، در مجموع 24 گمانه در ابعاد 5/1×5/1 متر حفر شد. عرصه ظاهری محوطه محدوده ای به وسعت 11 هکتار است، که نتایج گمانه زنی مشخص نمود عرصه حقیقی آن بیش از 16هکتار بوده که به دلیل فرسایش بادی در آن، تعرض باغ داران و کشاورزان و همچنین کارخانه شن و ماسه، بخش زیادی از این محوطه تخریب و مسطح شده است. در این جستار به تشریح عملیات گمانه زنی و مواد فرهنگی بدست آمده از گمانه زنی پرداخته می شود.

    کلیدواژگان: محوطه دوزداغی، خوی، نوسنگی، مس و سنگ، مفرغ و آهن
  • آرتمیس پارسی و مادر خدایان (ردیابی یک خدابانوی پارسی-آناتولیایی بر اساس متون کلاسیک و شواهد باستان شناختی)
    فرزاد عابدی صفحات 49-64

    یکی از مهمترین ویژگیهای فرهنگی شاهنشاهی هخامنشی، تشکیل یک امپراتوری منسجم از باورها، فرهنگها و ملیتهای گوناگون بود. در همین راستا شکل گیری فرهنگهای دوگانه پارسی-عیلامی، پارسی-مصری، پارسی-یونانی و پارسی-آناتولیایی افقی جدید را در مناسبات فرهنگی جهان باستان شکل داد. تاثیرات مذهبی بعنوان یکی از نشانه های اساسی فرهنگهای تلفیقی جدید، بیش از هر جای دیگر در آسیای صغیر (ترکیه امروزی) به منصه ظهور رسید. متون کلاسیک از یک طرف و شواهد باستان شناختی از سوی دیگر، ثابت کرده است که در دوره هخامنشی، حضور چشمگیر مقامات عالی رتبه سیاسی و مذهبی در آسیای صغیر، روند مناسبات فرهنگی منطقه را دچار تحولاتی جدی نموده است. شاید بتوان شکل گیری محوطه های مقدس پارسی و حضور چهره های ایرانی در قامت روحانیون برجسته خدایان آناتولی را آشکارترین نشانه های فرهنگ دوگانه ای دانست که در آسیای صغیر در دوره هخامنشی بنیان نهاده میشود، فرهنگ دوگانه ای که بیش از هرچیز در قالب آرتمیس پارسی و کیبله، مادر خدایان، بعنوان دوخدابانوی پارسی-آناتولیایی ظهور میکند، تا جایی که تصدی معبد آرتمیس در افسوس برای مدتی به یک خاندان ایرانی میرسد. بررسی فرهنگ پارسی-آناتولیایی همیشه در سایه مطالعات پارسی-یونانی قرار گرفته و آنگونه که شایسته اش بوده، بدان پرداخته نشده است. بر اساس یک باور سنتی در میان بخشی از مورخان و باستان شناسان، حضور هخامنشیان در آناتولی صرفا به منزله حاکمیت سیاسی بوده و غلبه اصلی در آناتولی، در این دوره با فرهنگ یونانی-ایونی می باشد. البته انکارشدنی نیست که بخش قابل توجهی از میراث فرهنگ آناتولی، ارتباطی بسیار نزدیک با فرهنگ یونانی و ایونی دارد، اما این دید یکسویه، مانع اظهارنظرهای جدید بخصوص در محافل تاریخ شناسی و باستان شناسی ایران فرهنگی گشته است. امروز بررسی اسناد مکتوب و شواهد باستان شناختی مناطق مختلف آناتولی ثابت کرده که غلبه فرهنگ پارسی در آسیای صغیر خیلی بیشتر از آنچه که تصور میشد، بوده است، تا جایی که به ظهور آیینی یکسان، در میان ایرانیان مهاجر و ساکنان بومی آناتولی حول محور یک خدابانو می انجامد. شواهد، نشان میدهد که ظهور و بروز این آیین جدید، مبادلات فرهنگی جدیدی را در میان بومیان و مهاجران آناتولی فراهم می سازد و تاثیرات آن تا دوره اوج گیری امپراتوری روم ادامه پیدا میکند. در مطالعه جنبه های تئولوژیک شخصیت آرتمیس پارسی یا آرتمیس پرسیکه، مداقه در داده های سکه شناختی و کتیبه شناختی اجتناب ناپذیر است. تمرکز این مقاله بر مطالعه مقایسه ای شواهد باستان شناختی اعم از سکه و کتیبه های مرتبط و نیز متون کلاسیک در بازتعریف ویژگیهای تاریخی خدابانوی جدیدی است که حاصل مدیریت شاهنشاهی هخامنشی و فراتر از آن حاصل مناسبات جدید فرهنگی و سیاسی در منطقه است.

    کلیدواژگان: رتمیس، کیبله، افسوس، آمیزون، ساردیس، آنائیتیس، هخامنشیان
  • بررسی تطبیقی کتیبه های بجای مانده از دوره هخامنشیان و ساسانیان از دریچه مطالعات آماری
    شهین فارابی، نرگس حسینیون صفحات 65-73

    کتیبه ها به عنوان نخستین شکل مکتوب تاریخ نگاری، نقش مهمی در روشن نمودن بسیاری از مجهولات تاریخی دارند. بررسی این آثار از زوایای مختلف، می تواند دریچه هایی فراسوی تاریخ، تمدن، و فرهنگ بر دیدگان پژوهندگان معاصر بگشاید. نظر به این که دو سلسله هخامنشی و ساسانی در میان سلسله های باستانی ایران، در سرزمین پارس در منتها حد قدرت، بربخش عظیمی از دنیای متمدن آن روز فرمانروایی کردند و از لحاظ پیشرفت در تمدن، هنر، حفظ و توسعه فرهنگ شرق قدیم و...از دیگر تمدن های معاصر آن روزگار، تفوق جسته بودند، لذا کتیبه های متعلق به این دو سلسله باستانی مورد توجه ما قرار گرفته است. نوع مطالعه کتیبه های هخامنشی و ساسانی دراین مقاله ، مقایسه آنها به کمک روش های مدرن آمار استنباطی است. به رغم اهمیت مطالعات میان رشته ای و کاربرد آمار و ریاضیات در علم باستان شناسی تا کنون پژوهش های اندکی صورت گرفته است. در این پژوهش، روش تحقیق توصیفی- استنباطی بر پایه گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و اسنادی می باشد. جامعه آماری شامل کلیه کتیبه های بجای مانده از دوره ساسانی و هخامنشی و روش نمونه گیری تصادفی است . این روش ها شامل روش های آمار توصیفی و استنباطی به ویژه آزمون فرضیه های آماری مانند آزمون استیودنت، آزمون کی دو و نتایج مربوط به آن است. در مقاله حاضر با توجه به وسیع بودن تعداد کتیبه های هخامنشیان و ساسانیان در داخل و خارج از فلات ایران و محدودیت حجم کمی مقاله، صرفا از کتیبه هایی که در محدوده داخلی جغرافیای ایران باستان قرار دارد، یک نمونه تصادفی شامل 87 کتیبه از مجموعه کتیبه های دو دوره(39 کتیبه از دوره هخامنشیان و48 کتیبه از دوره ساسانی )استخراج شده است . متغیرها، تعداد سطرها ، تعداد زبانهای استفاده شده در هرکتیبه، مکان کتیبه ها، در کنار پیکره بودن یا نبودن، پراکندگی یامجموعه ای بودن ، زبان ،جنس و مکان فعلی نگهداری آنها مورد بررسی قرار گفته شده است که متغیر تعداد سطر و تعداد زباتهای استفاده شده به صورت کمی و مابقی بصورت کیفی اندازه گیری شده اند تا بتوان به این سوال اصلی پاسخ داد که کتیبه های مورد مطالعه از حیث متغیرهای مذکور چه تفاوتها و چه اشتراکاتی دارند؟ یافته های پژوهشی نشان می دهد که از لحاظ آماری، تفاوت معنا داری میان کتیبه های تحت بررسی در این دو دوره وجود دارد و این تفاوتها، هر کدام، به لحاظ تاریخی قابل بررسی و تحلیل است. از جمله این که در دوره ساسانی آشنایی با کاغذ فراگیرتر از دوره هخامنشیان گردید و به عنوان ابزاری در کنار کتیبه ها قرار گرفت. این مساله خود می تواند دلیلی بر تفاوت سطرها در این دو دوره و فزونی سطرهای سنگ نوشته های هخامنشیان نسبت به ساسانیان باشد ویا این که جنگ های میان ساسانیان و دولت روم شرقی،باعث تاثیر گذاری تدریجی فرهنگ سنت طاق سازی دولت روم شرقی گردید و با توجه به این که در ساختن طاق های ساسانی،استفاده از سنگ بسیار رایج بوده است؛لذا در این دوره سنگ ها جایگزین جنس طلا و نقره کتیبه های هخامنشی گردید وبه عنوان عمده ترین مصالح در معماری و کتیبه نویسی، به کار رفت که با نتایج آماری بدست آمده همسو می باشد.

    کلیدواژگان: مطالعه تطبیقی، کتیبه های هخامنشیان، کتیبه های ساسانیان، استنباط آماری
  • بررسی و معرفی محوطه های باستانی پیش از تاریخ تا آغاز اسلامی بدست آمده از قسمت مرکزی کجور، مازندران
    پرستو مسجدی خاک، مصطفی خزایی کوهپر صفحات 75-90

    در باستان شناسی ایران علیرغم آنکه بیش از صد سال از شروع فعالیت های باستان شناسی می گذرد؛ در برخی از مناطق وضعیت دوران های پیش از تاریخ به خوبی شناخته شده نیست و فعالیت های باستان شناسی به صورت نابرابر تقسیم شده اند، این مهم خود جای بحث بسیاری دارد که در این پژوهش پرداختن بدان از موضوع این پژوهش خارج است. یکی از این مناطق شمال ایران (به خصوص از غرب مازندران تا استان گیلان) است و می توان ادعا نمود دوران پیش از عصر آهن در این مناطق ناشناخته مانده است. منطقه کجور مازندران تا پیش از مطالعه حاضر، سه بار مورد بررسی باستان شناسی قرار گرفت و یافته ها بر اساس نتایج منتشر شده نشان می دهد که منطقه از عصر آهن تا دوران متاخر مورد سکونت قرار گرفته است. در هیچ یک از بررسیها، محوطه ای از دوران پیش از عصر آهن گزارش نشده بود. در عین حال یافته های این بررسیها مورد مطالعه و تحلیل قرار نگرفته اند، تا بتوان تاثیر عوامل محیطی را در پراکنش محوطه ها و همچنین تغییر الگوهای استقرار در طی ادوار مختلف و نیز تغییر در فراوانی محوطه ها در طی ادوار گوناگون را شناسایی کرد. بررسی قسمت مرکزی کجور که در غرب استان مازندران به روش بررسی فشرده پیمایشی انجام شد،47 محوطه باستانی شناسایی و ثبت شد. این محوطه ها متعلق به دوران های مختلف پیش از تاریخی، تاریخی و اسلامی بوده اند. هدف از انجام این بررسی یافتن قدیمی ترین شواهد سکونت انسان در منطقه کجور و بررسی تاثیر عوامل جغرافیایی در مکان گزینی برای استقرار توسط مردمان دوران های گذشته ساکن در این دشت میانکوهی بوده است. یافته ها نشان از وجود استقرار در منطقه، از دوران نوسنگی و مس و سنگی است اگرچه شواهدی مورد شک از پارینه سنگی میانی نیز یافت شده است. در طی این مطالعات حداقل 2 محوطه با آثار احتمالی نوسنگی، 2 محوطه از دوره مس و سنگی، 2 محوطه با آثار عصر مفرغ، 8 محوطه از عصر آهن یافت شد که آثار پیش از عصر آهن آن برای نخستین بار از منطقه یافت شد و با توجه به شناخت اندک و نبود محوطه های از این دوران (به استثناء تپه کلار و غار راشک) در غرب مازندران دارای اهمیت بالا برای انجام مطالعات در آینده است. با مطالعه پراکنش محوطه ها با استفاده از نرم افزار GIS نشان داده شد که دسترسی به منابع آب و زمین های مناسب برای انجام فعالیت های کشاورزی و همچنین شیب زمین عامل اصلی در مکان گزینی در منطقه بوده است.

    کلیدواژگان: بررسی، استقرار، البرز، کجور
  • بررسی و تحلیل تاثیر نقش مایه ها و عناصر فرهنگی و هنری هلنیسم و سامی بر فرهنگ و هنر الیماییان
    علیرضا هژبری نوبری، سید مهدی موسوی کوهپر، اکرم حکمتی نیا صفحات 91-105

    از نیمه هزاره اول قبل از میلاد میان اقوام ایرانی و یونانی به تدریج روابطی چند جانبه ای به وجود آمد این روابط که بیشتر قهرآمیز بود، به تاثیر و تاثراتی دو طرفه مابین این دو فرهنگ انجامید. با پیروزی مقدونیان بر ایران، سبک ها و مضامین تصویری یونانی به صورت عمومی و خصوصی، و با مضامین مذهبی و سیاسی مورد استفاده قرار گرفت. سنت های هنری این سرزمین در زمان ظهور اشکانیان، ترکیبی از عناصر هنر یونانی و ایرانی بود. تماس هنر یونان با هنر بومی سرزمین های شرقی(به ویژه ایران و مصر) در بسیاری از زمینه ها به ظهور هنری التقاطی منجر شد، که از آن به عنوان هلنیسم یاد می شود. می دانیم که با ظهور اسکندر تعداد قابل توجه از یونانیان از گروه های مختلف اجتماعی وارد آسیای غربی شدند. آنان یا در کلنی های جدید التاسیس یونانی و یا در شهرهایی که قبل از ورود اسکندر در شرق وجود داشتند، ساکن شدند. بیشتر شهرهایی که پذیرای تازه واردان یونانی شدند در مسیرهای مهم کاروانهای تجاری واقع شده بودند و این یکی از عوامل موثر در گسترش حوضه ی نفوذ فرهنگ هلنی بود. این فرهنگ علاوه بر تاثیر، تغییراتی در فرهنگ، هنر و جهان بینی مردم ایران و مشرق زمین ایجاد کرد. با به قدرت رسیدن سلوکیان در ایران، حکومت های مستقل و نیمه مستقل نیز در گوشه و کنار این سرزمین روی کار آمدند که تا پایان دوره اشکانی به حیات سیاسی خود ادامه دادند. یکی از مهمترین حکومت های نیمه مستقل در این برهه زمانی الیماییان بودند که پس از بسط قدرت سلوکیان در ایران، در نواحی شمالی خوزستان و ناحیه کوهستانی زاگرس جنوبی حکومتی محلی تشکیل داده و تا ظهور ساسانیان حکمرانی کردند. بواسطه موقعیت استراتژیک سرزمین الیمایی یکی از بزرگترین و اصلی ترین جاده های بازرگانی از آن می گذشت و آن را به یکی از کانون های اقتصادی عصر سلوکی و اشکانی تبدیل کرده بود. فرهنگ و هنر الیماییان در عین داشتن عناصر و ویژگی های بومی در برابر موجهای یونانی از یک سو و موجهای سامی از سوی دیگر قرار داشته اند. از عوامل نفوذ عقاید و عناصر سامی و یونانی را در میان الیماییان باید حضور و رواج فرهنگ هلنیسم در این منطقه و ارتباط تجاری آن ها با میان رودان و به خصوص پالمیریان دانست. پژوهش حاضر تلاش دارد تا ضمن مطالعه فرهنگ و هنر الیماییان، تاثیر نقش مایه ها و عناصر فرهنگی و هنری هلنیسم و سامی را بر این فرهنگ شناسایی و تحلیل کند. روش پژوهش بصورت توصیفی، تحلیلی و مقایسه ای است و ابزار گردآوری اطلاعات بصورت کتابخانه ای است.

    کلیدواژگان: نقش مایه، هلنیسم، سامی، الیماییان، اختلاط فرهنگی
|
  • Recognition the livelihood pattern of societies of Fifth Millennium BC (Chalcolithic period) in inner margin area of east central Zagros (Case study Tepe Chelamiran)
    Mahnaz Shariri, Abbas motarjem, yaghob mohamadifar Pages 1-15

    The Tepe Chel Amiran Geshlagh is located at narrow valley of Talvar at margin of Northwest of Central Zagros.This site has sequential deposits of cultural remains of Fifth Millennium BC . According to result of three seasons of Archaeological excavation in site, continuity of Dalma, Seh- Gabi and Godin IIV Cultures has been declared. The Chalcolithic period in the central Zagros have been started around 5500 BC and formed one of the most important prehistoric periods in Iran.This period, which was between (5500-3000BC), presented quite different characteristics compared to the Neolithic period. Primitive rural communities that were established in Neolithic period were significantly developed. Gheshlagh is one of these settlements. Assessing relative and absolute chronology of the region in order to identify the exact dates of settlements as well as cultural layers are among the most important goals of this article. Other Achievements of this article include finding an explanation for the cultural communications between ancient rural settlements along eastern ranges of central Zagros and the neighboring areas in northwest of Iran and Mesopotamia, as well as finding the origins and formations of early rural cultures and their transformation to more complicated sustenance, Economical, and social systems. How much did the environment and climate changes and neighboring cultures influence cultural components of Chalcolithic period? Were cultural changes in Talvar Valley due to local transformations or under the influence of surrounding areas? How were the cultural interactions between the local residents and the neighboring areas; were they more influenced by the northwest culture (Dalma), or the cultural phases of central Zagros? In general, the small and narrow valley of Talvar is like a natural corridor, which makes possible the communication between residents of Eastern areas of Central Zagros with South of Uremia Lake. This pass way includes series of connected valleys. Regarding its altitude higher than 1,600 meters above the sea level, its semi-steppe vegetation makes it agriculturally inappropriate. However, this condition provides good pastures, and introduces natural settlement for species of wild animals such as goats, sheep, rabbit and hog. These features, alongside the existence of permanent water supply of Talvar River, have made a suitable settlement condition all over the Chalcolitic period. Residents living was based on hunting and ranching, but fishing had a significant role, as well. According to studies done, livelihood pattern of each area is relying on available potentials in that area, and it’s understandable, so According to this, relevant data which included Animals bones remains and carbonated plant seeds which has been collected from each layers had given useful information after the study of typology them.Based on the results, determined that livelihood most of inhabitants of Geshlagh Tepe at all the time of Chalcolithic Period, in the first place was based on Animal husbandry and at the second place was based on Agriculture. Process of internal delays at this system shows that from Dalma Culture to the Godin IIV Culture, hunting the zebra, ghazal and hog had reduced and in proportion bones of goats and sheep had increased. But at the same time, still they used the domesticated species of wheat and barley. Though sample value was very less at the ashes remains, but abundance of crockery storage which fixed at corner of some spaces and also abundance of saddle shape grindstone and pestle is the sign of prevalence used of vegetables at nutrition of inhabitants.

    Keywords: chel amiran, livelihood pattern, chalcolithic, animal bones.
  • The Shining of the Ritual Behaviors during Pre-Pottery Neolithic (the Case Study: Sheykhy-e Abad, Kermanshah, Iran)
    Rahmat Abbasnejad Seresti, Shahin Aryamanesh Pages 17-30

    The religious and ritual aspect of the ancients is one of the most important, complex, and ambiguous aspects of human life. Archaeologists often discuss about these subjects problematically and paradoxically. Archaeologists have done many studies on the symbols and believes of the ancient people, although the Sociologists, Anthropologist and Theologians are pioneers of the studying and discussing on the ancient rites and religions. Most scholars accepted the term "Neolithic Revolution", which was proposed by Gordon V. Childe due to the extension and significance of Neolithic Human mind development. After that, for smaller events in the Neolithic people's social life, words like "Human Revolution", and "Symbolic Revolution" have been suggested. We generally know what the cognitive and symbolic aspects of the archaeological finds and artifacts are, but, it is very difficult and complicated to interpret and analysis them. Explaining through cognitive method, can empower the archaeologists to get some useful results hereupon. Many archaeological artifacts were discovered from prehistoric sites in Southwestern Asia which were explained and interpreted for understanding of the human ritual and religious behaviors. Archaeologists have discovered many similar materials in Iranian prehistoric sites. These finds have not studied systematically and methodologically. Epi-Paleolithic and Proto-Neolithic are traditionally the most important periods in which the human ritual behaviors and symbolic actions were formed and developed. Therefore, the researchers consider these periods as a basic and pillar periods in this point of view. Cognitive approaches and ritual interpretations basically have not an appropriate and a suitable place in Iranian archaeological studies. The present paper has analyzed the related finds which were discovered from an important Pre-pottery Neolithic site, Sheykh-e Abad, in Sahneh in Kermanshah province in western Iran. We have interpreted the revealed archaeological artifacts through comparative studies such as Ethnological data and some Proto-historic and Historical evidences which were obtained in the world and in the Southwestern Asia respectively. The aforementioned finds include the horned heads of four wild goats and one sheep. They were installed on the lower side of a wall that is belonged to a special building. They have symbolic senses and subsistence function. These finds were explained through Totem Worship approach. We believe that this sort of rite was common in the west of Iran during the Pre-Pottery Neolithic period. We hope that the data and the analysis presented in this paper develop our understanding on cognitive sphere of the prehistoric time mainly Pre-Pottery Neolithic. The study of the mind and in particular, the study of the mind's representation in the object might have been peculiar for the archeologists in the world who studied the thoughts, believes, religion and art of the prehistoric societies more freely. Nowadays in Iran, issues related to ancient religion and rite have entered some areas of science and research and have been analyzed in the context of cultural and religious foundations. However, these issues have been less studied and considered in the archaeological studies in Iran. We hope that the numerous finds discovered from ancient sites in Iran annually are studied and analyzed through interpretational and cognitive approaches.

    Keywords: Pre, Pottery Neolithic, Rite, Sheykh, e Abad, Symbol, Totem
  • speculation on Duzdaqi Khoy area,An area in northwestern Iran
    Afrasiab Garavand, Fatemeh Malekpur Pages 31-48

    Khoy plain is one of the cultural zones of northwest of Iran. It is located in the communication boundary that leads to the basin of Lake Urmia, on the other hand to the South Caucasus region and to the east to the east of Anatolia, Strategically, especially for prehistoric societies, it is important in research related to the formation of early societies. The archaeological explorations of the region show that the oldest history of habitation in the area dates back to the Neolithic period. In this regard, the Duzdaqi area is a multi-period site whose archaeological deposits belong to the Neolithic period, the rocky copper, the bronze, and the Iron Age. This area with an area of more than 16 hectares and 24 meters high from the fertile ground around it, is the tallest prehistoric area of the plain, which is located along the permanent river GhoduKh Boqan and the fountains and beautiful wetlands around it. Due to its location on the route of the Iranian plateau to Anatolia, as well as on the important trade highway from Khorasan highway (Silk Road), Duzdaqi has enjoyed a privileged position for commercial and cultural exchanges. Evidence of this is the existence of a salt mine as an export commodity in this area, as well as the utility of the goods (imported goods) in seven different types. In this area, the earliest human community has been formed, and inventions, innovations and innovations in the agricultural, livestock and tooling industries and trade with neighboring regions have evolved and over time have led to advanced civilizations. The speculation project on the designation of the arena and privacy of the Duzdaqi area in the spring of 1395 with the goal of protecting as much as possible, the recognition of the scope of historical works around this work, the determination of the field and the development of a map of the area of the site was carried out. In order to determine the arena and privacy of this ancient site, a total of 24 boreholes in the size of 1.5 × 1.5 m were drilled. The apparent area of the enclosure is an area of 11 hectares, the results of which suggested that its actual realm was more than 16 hectares, due to the erosion of the wind in it, the invasion of gardeners and farmers, as well as the sand plant, a large part of this dam area and flattened. This essay describes the speculative operations and the cultural materials obtained from speculation.

    Keywords: Duzdaqi, Khoy, Neolithic, Chalcolithic, Bronze Iron.
  • Artemis Persike and the Great Mother of Gods (In Search of a Persian-Anatolian Goddess According to Classical Texts and the Archaeological Evidences)
    Farzad Abedi Pages 49-64

    One of the most important aspects of the Achaemenid empire was the establishment of a coherent empire from various believes, cultures and nationalities. Hence, the formation of the multi-national cultures like Persian-Elamite, Egypto-Persian, Greco-Persian and Anatolian-Persian shaped the new horizons in the cultural relations of the ancient world. The Religious effects as one of the most elemental signs of the new unified cultures emerged at Asia Minor (Present Turkey) more than everywhere. The Classical texts on the one hand and the archaeological evidence on the other hand has proven that at the Achaemenid period, the impressive presence of supreme political and religious officials in Asia Minor has made the process of cultural relations in that region, more serious. Perhaps the formation of Persian sacred sanctuaries and the presence of the Iranian figures in the form of prominent clerics of the Anatolian gods are the most obvious signs of a dual culture founded in Asia Minor during the Achaemenid period, a dual culture that appears in the form of Artemis Persike and Cybele, the Great Mother of Gods, as two Persian-Anatolian goddesses, insofar as the incumbency of the Great Temple of Artemis at Ephesus has given to an Iranian House for a long period. The study on the Persian-Anatolian culture has always been in the context of the Persian-Greek studies and has not been dealt with as it was worthy of. According to a traditional belief among part of historians and archaeologists, the Achaemenid presence in Anatolia is merely a political rule, and the main throne in Anatolia is for Greek culture in this period. It is undeniable that a significant part of Anatolian culture's heritage has a very close connection with the Greek and Ionian culture, but this one-sided view has prevented new commentaries, especially in the historiological and archaeological circles of Iran. Today, the examination of the written documents and the archaeological evidence of different parts of Anatolia has proven that the prevalence of Persian culture in Asia Minor was much more than it was supposed to have, until the emergence of the same ritual among the Iranian immigrants and the native inhabitants of Anatolia around the axis of a goddess Leads to the appearance of an unified religion. Evidence suggests that the emergence of this new religion will provide the new cultural exchanges among the Anatolian natives and the immigrants and its effects will continue until the rise of the Roman Empire. In the study on the theological aspects of the personality of Persian Artemis or Artemis Persike it is inevitable to look into numismatics and inscriptions data. The focus of this paper is on the comparative study on the archaeological evidence including the coins and the related inscriptions, as well as classical texts in redefining the historical features of a new goddess, which is the result of the administration of the Achaemenid Empire and beyond that resulting from new cultural and political relations in the region.

    Keywords: Artemis, Cybele, Ephesus, Amyzon, Sardis, Anaitis, Achaemenian
  • Comparative Study of Inscriptions from the Achaemenid and Sassanid Dynasties based on Statistical Studies
    Shahin Farabi, Narges Hosseinioun Pages 65-73

    Inscriptions as the first form of written historiography have an important role in clarifying many historical unknowns. Examining these works from different aspects can open up beyond history, civilization, and culture to contemporary scholars. Considering that the two Achaemenid and Sassanid dynasties among the ancient dynasties of Iran, in the land of Pars, ultimately conquered power ruled a great part of the civilized world , And in terms of progress in civilization, art, the preservation and development of the culture of the Old East and exceled the other contemporary civilizations of that time, the inscriptions belonging to these two ancient dynasties have attracted attention to us. The study of the Achaemenid and Sasanian inscriptions in this paper, is comparing them with the help of modern inferential statistics methods. In spite of the importance of interdisciplinary studies and the application of statistics and mathematics in archeology, no research has ever been carried out In this research, the descriptive-deductive research method is based on the gathering of library and documentary information. The statistical population consisted of all inscriptions left from the Sassanid and Achaemenid periods and a random sampling method. These methods include descriptive and inferential statistical methods, in particular testing statistical hypotheses such as student test, Chi-Square Test and its related results. In the present article, due to the numerous of Achaemenid and Sassanids inscriptions inside and outside the Iranian plateau and the quantitative limitation of the article has been derivationed random sample of 87 inscriptions from a collection of inscriptions Two periods only inscriptions which are located within the geographical boundaries of ancient Iran.(39 inscriptions are from the Achaemenid period and 48 inscriptions are from the Sassanid period). The variables, the number of rows, the number of languages used in each, the place of the inscriptions, along with the shape or absence, the scattering of the collection, the language, substance, and the current location of the maintenance are considered which variable number of rows and the number of language used quantitatively and the rest are measured qualitively. In order to answer the main question, which differences are between the inscriptions in terms of the variables mentioned above? Research findings show that there is a significant difference between the inscriptions under investigation in these two periods, statistically and these differences, , can be analyzed historically. Among them, in the Sassanid period, familiarity with the paper was more extensive than the Achaemenid period and as a tool beside the inscriptions. This subject itself can be a reason for the difference in the lines in these two periods and the increase in the lines of the Achaemenid script verses the Sassanid Or that the wars between the Sassanids and the eastern Roman Empire caused the gradual influence of the culture of the archaic tradition of the eastern Roman Empire and because of the fact that the use of rocks was very common in the construction of Sassanid arches; therefore, in this period rocks replaced the gold and silver of the Achaemenid inscriptions and It was used as the main material in architecture and inscription, which is consistent with the results obtained..

    Keywords: Comparative study, Achaemenid inscription, Sassanid inscriptions, Statistical deduction
  • Survey and Study on Archaeological Sites of central part of Kojour from Prehistory until the rise of Islam
    Parastoo Masjedi, Mostafa Khazaei Pages 75-90

    After more than a century of archeological investigations in Iran, some regions have not yet been fully investigated. This is the result of lack of intensive archaeological surveys in these regions. This phenomenon is remarkable in North of Iran (western part of Mazandaran and Gilan). In Northern provinces, in addition to the above mentioned factors, climate situations have raised more questions about the prehistoric cultures, especially before the Iron Age. Mountainous areas in Alborz are suitable places to find the answers for pre-historical cultures in western Mazandaran and Gilan. In the summer of 2011, an archaeological survey conducted by Khazaie Kouhpar in Kojour region in mountainous area of western Mazandaran for research about the archaeological sites (especially prehistoric ones) to study of chronology of this region from oldest times until modern era. Before us several archaeological survey conducted in Kojour but any prehistoric site (before Iron Age, eg. Bronze Age or Chalcolithic Period) reported by them. This happened for some reasons such as high rate of sedimentations and some of reasons are from human errors especially lack of qualified prehistoric experts and used methods for their surveys. Khazaie because of his personal interests focused on Kojour region and his study on reported data by other scientific analysis choice this region to assessment the claims on prehistoric populations of Alborz's northern slopes. This survey because of some problems-especially financial problems- was short and in limited area. Finally after a month intensive archaeological survey in central part of Kojour we find 47 archaeological sites; our assessment for the chronology was according to pottery data and comparison with adjacent regions (Relative Chronology), therefore Kojour settled from prehistory to Islamic periods. Evidences of probably Neolithic period was found from 2 sites, however there is some suspects among us, because that this potteries are from surfaces and all of them are local with now any similar sherdes in other region, therefore our deduction was according to their appearance features; pottery of chalcolithic period was found from 2 sites, this sherds are completely similar to Iranian Central Plateau in Chalcolithic Period. Pottery sherdes found in Kojour are similar to pot sherds of Sialk III and Hissar I and Tape Qabrestan that are located cross the southern slopes of Alborz mountains and show some contacts between this regions; pottery of Bronze Age was found from 2 site, one of them is a large sites with a large number of pottery of Yanik pottery tradition (Early Bronze Age) similar to Tape Kelar and suggesting that western part of Mazandaran province is different of its eastern part at least in early Bronze age however at this sites we see some of Gorgan Pottery tradition; before or survey about 6 Iron age site recorded and we find 2 more site. Finally now we have 8 sites that dated to Iron ages. Evidence of historical pottery in 22 sites was recorded and in 20 sites pottery of Islamic period was observed. The pattern of sites distribution cross the periods shows meaningful changes. All the sites during the each period with regard to population pressure (based on the number of sites and their area) have different distance from water sources and suitable land for irrigation and cultivation with low slope. The results of this survey are now hopeful data about the future investigations in north of Iran especially on prehistoric periods. Recently some new data reported in Kojour that found some pottery of Cheshmeh Ali pottery. The reported site that located in Kojour region is near to our study area and show that our first assessment about our pottery could be true.

    Keywords: survey, settlement, Alborz, Kojour
  • Investigating and analyzing the influence of the Hellenism and Sami’s figure, culture, and art on the culture and art of Ilimaids
    Ali Reza Hejebri Nobari, sayed Mehdi Mousavi Koohpar, Akram Hekmati niya Pages 91-105

    From the middle of the first millennium B.C, gradually multilateral communications between Iranian and Greek societies were established. These communications most of which were unfriendly, led to a mutually cultural influence. With the winner of Macedonians over Iran, Greeks styles and pictorial implication along with religious and political meanings got used both privately and publically. With the advent of Parthian, traditional art of this land was a compounds of Iranians and Greek Items. The combination of Greek art with the national art of the east lands (particularly Iran and Egypt) resulted in the specific kind of art, called Hellenism. We know that with the advent of Alexander, a considerable number of Greeks from various social groups came in to Western Asia. They settled either in new Greek colonies or in the cities that preceded Alexander's arrival in the east. Most of the cities that embraced Greek newcomers were located on important routes for commercial convoys, and this was one of the factors contributing to the expansion of the Hellenistic cultural domain. In addition to its cultural effects, this new culture also resulted in changes in the culture, art, and worldview of the people of Iran and the East. Once Solokian powered in Iran autonomous and nonautonomous governments got created in various parts of Iran which until the end of Pertain dynasty had continued their political life. Ilimaids was one of the most important semi-independent Governments in Iran during this time which after developing the power of the Seleucids in Iran, formed a local government in the northern regions of Khuzestan and the southern parts of Zagros Mountain ranges, and ruled until the emergence of the Sasanids. Due to the strategic location of the land of Ilimaids, one of the largest and most important trade routes passed through it, making it one of the economic centers of the Seleucids and Parthian era. The culture and art of the Ilimaids, while possessing indigenous elements and characteristics have been affected by Greek and Sami’s culture and art. Among the factors spread the beliefs and elements of Sami and Greek among the Ilimaids, the presence and dissemination of the culture of Hellenism in this region and its commercial relationship with the Mesopotamia and especially with the Palermean should be considered. While studying the culture and art of Ilimaids in general, this research aims to investigate and analyze how the figures, cultural, and artistic elements of Hellenism and Sami influenced this culture, in particular. The research method is descriptive, analytical, and comparative, and the data gathered in library.

    Keywords: Role of figures, Hellenism, Sami, Ilimaids, Cultural integration