فهرست مطالب

  • پیاپی 28 (پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/09/10
  • تعداد عناوین: 6
|
  • حمیدرضا محبوبی آرانی* صفحات 7-21
    یونانیان باستان و نیز اندیشمندان مدرن، آن گونه که نیچه در نخستین اثر منتشرشده اش، زایش تراژدی از درون روح موسیقی (1872)، متذکر می شود، برای هنر حماسه برون گرای هومری و شعر غنایی درون گرای آرخیلوخوس شان و جایگاهی به یکسان ارزشمند و والا قائل بودند. اما، اگر بر وفق نظر فیلسوفان زیبایی شناسی مدرن همچون کانت، شلینگ، هگل و شوپنهاور، تنها هنر واقعی، یا دست کم هنری که از ارزش بیشتری برخوردار است، هنر برون گراست، در این صورت چگونه می توان شعر غنایی شاعری چون آرخیلوخوس را که یکسره بر تجربه های شخصی وی استوار است در کنار شعر حماسی قرار داد؟ نیچه به یاری نکته ای که شیلر در یکی از نامه های 1796 خود به گوته بیان داشته می کوشد تا با استفاده از نظریه موسیقی شوپنهاور و جرح و تعدیل آن بر حسب زیبایی شناسی خودش در زایش تراژدی راه حلی برای برون رفتن از این مشکل بیابد. در این مقاله، و پس از توضیح دقیق و مفصل مساله و معرفی شعر و شاعری آرخیلوخوس، می کوشم تا پاسخ نیچه را تبیین و از برخی ابهامات موضع وی در زایش تراژدی، به ویژه به یاری برخی یادداشت های چاپ نشده وی در همان زمان، گره گشایی کنم، به گونه ای که راه را برای توصیف نیچه متاخر از الهام باز می کند.
    کلیدواژگان: آپولونی، برونگرا، درونگرا، دیونوسوسی، شعر غنایی
  • سپیده عبداللهی دهکی، محسن کرمی* صفحات 23-44
    ارتباط میان اخلاق و هنر مساله ای است که از دیرباز مورد توجه هنرمندان و فیلسوفان بوده است. از دوران باستان، فلاسفه ای چون افلاطون و ارسطو به امکان نقد اخلاقی در هنر و تاثیر آن بر وجه زیبایی شناختی اثر هنری توجه بسیار داشتند؛ و سپس در دوره های بعد سایر فیلسوفان و هنرمندان، مانند هیوم، کانت، نیچه، و تولستوی دیدگاه های متفاوتی در این باب عرضه کردند. مشهورترین این دیدگاه ها را می توان «اصالت زیبایی شناسی»، «اصالت اخلاق»، «خودآیینی گرایی» و «اخلاق گرایی»، «کثرت گرایی ارزشی» و «اخلاق ستیزی» خواند. مقاله پیش رو قصد دارد به بررسی دیدگاه «اخلاق ستیزی» بپردازد، که متیو کیئرن، فیلسوف انگلیسی معاصر، آن را طرح کرده است و دنیل جیکوبسن نیز در این امر او را یاری کرده است. این دیدگاه قائل است به این که گاهی ارزش هنری اثر دقیقا ناشی از سرشت ضداخلاقی آن یا قبحی اخلاقی در آن است. کیئرن دو دسته دلیل در دفاع از این دیدگاه اقامه کرده است، که به ترتیب می توان آن ها را دلایل مبتنی بر واکنش های عاطفی- شناختاری و دلایل مبتنی بر قدرت معرفت بخشی هنر نامید. در این مقاله، می کوشیم نخست گزارش دقیقی از این دیدگاه به دست دهیم و سپس به تقویت پاره ای از دلایل کیئرن می پردازیم و در نهایت دیدگاه او را نقد و ارزیابی ای کلی می کنیم.
    کلیدواژگان: اخلاق ستیزی، حسن، قبح اخلاقی، قدرت معرفت بخشی، متیوکیئرن، واکنش عاطفی شناختاری
  • میلاد روشنی پایان* صفحات 45-56
    قاب سینماتوگرافیک مرزی است که تصویر را از جهان بیرونی متمایز می کند. از منظری هستی شناسانه که پیشینه آن به تفکر یونانی می رسد، مرز هر چیز با تفکیک آن چیز از چیزهای دیگر، به استقلال وجودی آن چیز می انجامد. اما در این نظرگاه، هستی چیزها به منزله اموری بیرونی و مستقل، لحاظ می شوند که تحت تاثیر مداخلات سوبژکتیو و تجربه بیننده قرار نمی گیرند. این دیدگاه با انقلاب کوپرنیکی کانت در فلسفه، تغییرات اساسی یافت. کانت پس از تفکیک پدیدار از شی نفسه، از یک سو اعلام داشت که متعلق شناخت انسانی صرفا پدیدارها هستند و این پدیدارها صرفا تا آنجا قابل شناخت هستند که تحت امور پیشین سوبژکتیو، یعنی صورت های شهود و مقولات فاهمه، ادراک شوند. هدف نخست مقاله حاضر این است که در پرتو نظرگاه کانت، محدودیت های تعریف سنتی مرز و قاب سینماتوگرافیک بررسی شود و قاب سینماتوگرافیک بنا بر شیوه ادراک و تجربه سوبژکتیو مخاطب بازتعریف شود. و هدف دوم بررسی این مسئله است که بنا بر متون کانت چگونه می توان این ادراک سوبژکتیو را صرفا ادراکی ذهنی ندانست، بلکه آن را ادراکی بدنمند نیز تلقی کرد؟ و در نهایت، نتایج این بررسی در چیستی و چگونگی ادراک بدنمند قاب سینماتوگرافیک لحاظ می شود.
    کلیدواژگان: ادراک بدنمند، ادراک سوبژکتیو، روایت، قاب سینماتوگرافیک، کانت، مکانمندی
  • خیزران اسماعیل زاده*، پریسا شاد قزوینی صفحات 57-77
    یکی از ویژگی‎های نقاشی در سال های پایانی عصر قاجار و نخستین سال های عصر پهلوی گرایش به منظره‎نگاری و ابنیه‎نگاری (که در اینجا مکان نگاری نام گرفته) به عنوان موضوع کار است. این مقاله قصد دارد تا ارتباط رواج این موضوع ‎در نقاشی را به عنوان امری جزیی، ذیل سیطره گفتمان کلی ناسیونالیسم به عنوان کلیت تبیین کند. برای مستدل کردن این ایده و توضیح رابطه بین این دو، از روش نظری ارتباط میان «کلیت» و «میانجی»های لوکاچ استفاده می شود.
    مقاله گفتمان‎ ناسیونالیسم را به عنوان یک کلیت در نظر می گیرد. برای توضیح ارتباط میان این کل، با جزء نقاشی مکان نگار (به عنوان یک ژانر در نقاشی)، ابتدا دو گفتمان خردتر را به عنوان میانجی میان گفتمان ناسیونالیسم و نقاشی مکان نگار نظر قرار می دهد: نخست رواج تاریخ‎نگاری مبتنی بر دانش باستان شناسی و دوم تجدد بومی زمینه‎ساز این تاریخ‎نگاری. سپس در گام بعدی روش های تصویری تازه وارد زمانه را در سفرنامه ها به عنوان میانجی دیگر در نظر می گیرد. در آخر دو کتاب نامه خسروان و آثار عجم به عنوان میانجی های کوچک تر این حلقه و محل تلاقی گرایش های ناسیونالیستی در تاریخ نگاری و روش های تازه نقاشی مورد توجه قرار می دهد تا به این نتیجه برسد که رواج مکان نگاری در نقاشی اواخر قاجار و اوایل پهلوی و مشخصا در کار کمال الملک و شاگردانش بر بستری فرهنگی-سیاسی و درون منظومه ای از روابط به هم پیوسته رخ داده است.
    فرض مقاله بر این است که تالیف دو کتاب نامه خسروان تالیف جلال‎الدین میرزا و آثار عجم نوشته فرصت شیرازی و تالیف و انتشار تعداد زیادی از «سفرنامه» های غربیان درباره ایران، به لحاظ موضوع خود: «شناخت ایران» مبتنی بر تدوین تاریخ و مستندات جدید باستان شناسانه، می‎توانند به عنوان «میانجی»‎های نهایی فرض شوند که درون کلیتی به نام ناسیونالیسم، قادراند نشان دهند توجه نقاشان به موضوع وطن و مناظر آن تنها تبعیت از یک ژانر مرسوم در نقاشی نیست. به عبارت دیگر مسیر گذار از ناسیونالیسم تا نقاشی منظره و بنا توسط این میانجی ها قابل درک است.
    کلیدواژگان: کلیت، گفتمان، مکان‎نگاری، میانجی، ناسیونالیسم، نقاشی
  • هادی ربیعی*، میترا غفاری صفحات 79-101
    نحوه مواجهه ابن سینا با نقاشی در همه آثارش یکسان نیست، بلکه از جهات مختلفی به این موضوع توجه نشان داده است. مقاله حاضر به بررسی این مساله می پردازد که ابن سینا در حکمت خود از چه حیث یا حیثیاتی درباره رنگ و نقاشی و امور مربوط به آن سخن گفته است. در این پژوهش، سخنان پراکنده ابن سینا در این باب دسته بندی و حیث پرداختن به آن ها در هریک از بخش ها بررسی شده است. نتیجه این پژوهش نشان می دهد که بیشترین توجه ابن سینا به این بحث در «فن شعر» از علم منطق و «طبیعیات» به ویژه علم النفس و علم طب به چشم می خورد. او در «علم موسیقی» و «الاهیات» نیز به شکل متفاوتی در این باب سخن گفته است. توجه ابن سینا به نقاشی در بافت طبیعیات عمدتا از حیث امری مبصر است که نحوه ادراک آن و تاثیراتش بر نفس شایسته بررسی است. تعریف امور مرتبط به نقاشی، توجه به رنگ، شکل و تغییرات آن ها در موجودات محسوس به ویژه بدن انسان نیز در طبیعیات بررسی می شود. در مقابل، نگاه هنری به نقاشی عمدتا در بافت «فن شعر» و «علم موسیقی» صورت می گیرد. در بافت الاهیاتی، گاه نقاشی کاربردی استعاری پیدا می کند و گاه به عنوان وسیله ای محسوس برای بیان امور معقول قلمداد می شود.
    کلیدواژگان: ابن سینا، طبیعیات، فن شعر، نقاشی، موسیقی
  • سپیده کریم زاده، ایرج اعتصام، منوچهر فروتن*، محسن دولتی صفحات 93-107
    هر اثر معماری به مثابه یک متن است که هنگام تجربه آن گویی روایتی شرح داده می شود که تماشاگری فرضی به سیر و سفری درون فضایی برده می شود. روایت در فضا در طول زمان، امکان شناخت کامل از فضای موجود را بدست می دهد. در نتیجه می توان آن را ابزاری جهت بیان فضا دانست از طرفی مهم ترین جلوه روایت در داستان است و هر داستان عناصر و ساختاری دارد که میتواند تولید معنا کند. بنابراین مفهوم روایت در داستان به مثابه الگویی برای درک روایت در معماری قابل توجه است. از طرف دیگر باوجود نظریه پردازی درباره روایت معماری از اوایل دهه هشتاد و استفاده معماران از روایت به دلیل تعامل با شهر، مخاطب و به عنوان شکل دهنده فضا و معانی فرهنگ، چهارچوب نظری مشخصی در این زمینه وجود ندارد. هدف این پژوهش دستیابی به چارچوب مفهومی روایت در داستان و تطبیق آن با روایت در معماری در جهت به کارگیری شیوه های داستان پردازی در معماری ، ساخت سناریو فضایی، عاملی برای تفسیر بنا یا طراحی است. لذا این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که چه شباهت ها و تفاوت هایی بین روایت و معماری وجود دارد؟ پژوهش با رویکرد کیفی و با روش مطالعه تطبیقی و تحلیل محتوایی انجام گرفته است. در این پژوهش ابتدا به شناخت مفهوم و سیر روایت در داستان و چگونگی دریافت آن در معماری پرداخته شده سپس با بررسی نمونه ها و تحلیل محتوا شباهت ها و معادل های دو عرصه ارائه شده است. بررسی های پژوهش نشان داد، پیوندی دو طرفه بین معماری و داستان وجود دارد و اساس تجربیات فضایی منطبق بر روایت است. شخصیت داستان معادل فضا، راوی معادل کاربر، پیرنگ معادل کانسپت، ژانرها معادل کاربری بنا و... است. در نتیجه می توان از قابلیت های خلاقیت داستان که انواع شیوه های روایت، ابزار روایت، شیوه بیان و محتوا می باشد در عرصه های معماری استفاده کرد.
    کلیدواژگان: داستان، روایت، روایت شناسی، مطالعه تطبیقی، معماری
|
  • Hamidreza Mahboobi Arani* Pages 7-21
    Both the ancient Greeks and the moderns, Friedrich Nietzsche notes in his first published work The Birth of Tragedy out of the Spirit of Music (1872), held Homer’s objective art of epics and Archilochus’s subjective art of lyric poetry in equally high esteem. However, if a work of art, according to the modern aesthetics of such figures as Kant, Schelling, Hegel and Schopenhauer, must be “objective,” how should the subjective artist, who, like Archilochus, creates his art form his own subjective experience, be understood? Guided by a clue from one of Schiller’s letters to Goethe in 1796, Nietzsche utilizes Schopenhauer’s theory of music in his consideration of the subjective artist, modifying it to meet the requirements of a modern aesthetics for the lyric poetry. In this article, after explicating the nature of the problem in details and introducing the poet Archilochus, I will attempt to clarify Nietzsche’s take on the matter, and, using some early unpublished notes, to explain some of the ambiguities of his position in The Birth of Tragedy, so that his late description of inspiration makes sense in this regard.
    Keywords: Apollonian, Dionysian, lyric poetry, subjective, objective
  • Sepideh Abdollahi, Mohsen Karami* Pages 23-44
    The relation between ethics and art is a problem drawn artists and philosophers’ attention to itself from a long time ago. Since ancient era, philosophers such as Plato and Aristotle paid much attention to possibility of ethical criticism of art and its influence on aesthetic aspect of artworks;and then in the latter periods, other philosophers and artists, such as Tolstoy, Hume and Kant, expressed different views. The most famous views has known as Aestheticism, Moralism, Autonomism, Value Pluralism and Immoralism. The aim of this essay is to survey Immoralism, as proposed by Mathew Kieran, contemporary English philosopher. Daniel Jacobson helped him in it too. The view argues that sometimes artistic/aesthetic value of an artwork arises from its immoral nature, or a moral demerit in it. Kieran has alleged two sets of reasons, may called respectively reasons of emotional-cognitive responses and reasons of the power of art to provide knowledge. In this article, we have attempt, first, to make an exact expression of this view, and second, to support some of its reasons, and at last, to criticize and evaluate all the view.
    Keywords: moral virtue, vice, emotionalcognitive responses, power of art to provide knowledge, Immoralism, Matthew Kieran
  • Milad Roshani Payan* Pages 45-56
    The cinematographic frame is a boundary which separates the image from the external world. From an ontological viewpoint which dates back to Greek philosophy, the boundary of a thing separates it from other things, thus leading to its ontological independence from other things. But, according to this point of view, the being of things as external objects is considered to be free from the impact of subjective interference and the experience of the viewer. This idea was radically changed with Kant’s Copernican revolution. By separating the Thing in Itself from the Phenomena, Kant, on the one hand, announced that the object of human cognition is only the Phenomena, and on the other hand, that they are knowable only to the extent that they are known under the a priori subjective factors, i.e. the forms of intuition and the categories of understanding. The first purpose of this paper is to show the limitations of the traditional concepts of the cinematographic frame according to the subjective perception of the viewer. The second objective is to ask how it is possible not to regard this perception as just a mental perception, but a corporeal one. Finally, the results of this investigation are considered in the analysis of the corporeal perception of the cinematographic frame.
    Keywords: cinematographic frame, Kant, spatiality, subjective perception, corporeal perception, narration
  • Kheyzaran Esmaeilzadeh*, Parisa Shad Ghazvini Pages 57-77
    Landscape and building-painting as a genre is one of the many features of Iranian painting in the last years of the Qajar and the first years of the Pahlavi era. This paper explains the relation between these painting as the particular, following the domination of the discourse of nationalism as the general. To reason this idea and to explain the relationship between these two, Georg Lukács theoretical method is used to link the “totality” and  mediations”. Hypothesis of the article is based on the texts of two books, Nameh Khosravan by Jalal-o-Din Mirza and Asar-e-Ajam, by Forsat Shirazi, in addition to publication of a large number of “travelogues” of western travelers who visited Iran in Qajar period. These works in terms of their subject as “Recognition and Exploration of Iran” which was based on the compilation of new archaeological documents can be assumed as “mediations” inside a general discourse called nationalism which attracted the attention of painters to the issue of their homeland and its landscapes. The purpose is to clarify the social historical context of the topographical paintings during this period and to illustrate the transition path from nationalism to topographical paintings by utilization of these mediations.
    Keywords: landscape painting, building paintings, discourse, nationalism, mediation, totality
  • Hadi Rabiei*, Mitra Ghaffari Pages 79-101
    This paper examines the question that from what aspects Avicenna has discussed color and painting in his philosophy. In this research, Avicenna’s dispersed remarks on this subject have been reviewed, categorized, and analyzed. The result of this research shows that Avicenna’s greatest attention to this discussion, is found in his “Poetics” which is a part of the science of logic, and “Natural Science”, especially Psychology and Medicine. He also  speaks differently in “The Science of Music” and “Theology”. Avicenna’s attention to painting in the context of Natural Science is largely related to discussions on the way it is perceived and its effects on the soul. The attention to the color, shape and their changes in the sensible organisms, especially the human body, are also studied in Natural Sciences. By contrast, painting as art is mainly discussed in the context of “Poetics” and “Science of Music”. In the context of Theology, sometimes painting applies metaphorically, and sometimes it is considered as a sensible medium for expressing rational realities.
    Keywords: Avicenna, painting, physics, poetics, music
  • Sepideh Karimzadeh, Iraj Etesam, Manouchehr Foroutan*, Mohsen Dolati Pages 93-107
    The way architects think about different issues from developing plans, perspectives, and views to cross-sections and structure of a building is a common and general one. Regardless of its merits and efficiency, this way of thinking indicates a degradation in architectural thinking. Indeed, architectures today are caught in a specific architecture language where the boundaries of language create boundaries in the architecture’s world. To step beyond the normal language in architecture, the narration techniques of meta-story text can be used to break the elements of architecture and rebuilt them along new axes.The study is an attempt to change the normal language in architecture design and achieve a new way of facing architectural issues based on the concepts of meta-story. The architecture that we try to achieve is the one that motivates users to explore, move, interact, think, or play. A sort of architecture the spatial narration of which is completed by and whose wider narration is formed by the users. Moreover, each user may have his own interpretation. 
    The study was carried out as a content analysis study based on a comparative and innovative study where a combination of deduction and induction was used. The researcher tried to survey the concepts of meta-story and the relationship between story and the spatial narration of architecture. Throughout the study, different types of structure of narration using the similarities between the two ,fields were examined and a new structure for architecture design was achieved. 
    The surveys uncovered a mutual bond between architecture and narration. The  structure of post-modern stories featured with parallel and interactive narrations was compared with the structure of designing method in architecture. Through this, the techniques and structure of narration in meta-story text can be used to achieve creativity in designing method.
    Keywords: narration, architecture, metastory, design method