فهرست مطالب

مطالعات تطبیقی هنر - پیاپی 16 (پاییز و زمستان 1397)
  • پیاپی 16 (پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/10
  • تعداد عناوین: 8
|
  • نازنین زادمهر، مینا محمدی وکیل* صفحات 1-14
    یکی از اصلی ترین ویژگی های فلسفه پست مدرن، کثرت نظریات و مفاهیم، چند معنایی و چند ارزشی بودن تعاریف است که در مقام بیان، به ارائه راهکارهای نسبی و غیرقطعی منتهی می شود. عدم قطعیت به عنوان یکی از شاخصه های اصلی پست مدرنیسم، مرتبط با زیرمجموعه های دیگری از فلسفه پست مدرن هم چون عدم تعین، چند علت گرایی، چند معنایی، کثرت گرایی و شکاکیت است. بسیاری از هنرمندان معاصر، عدم قطعیت را با موضوعات تقابل میان بود و نبود، وجود و عدم، پایداری و ناپایداری و...، در مرکز توجه قرار داده اند. این رویکرد به مرور تبدیل به یک شاخصه بارز در آثار هنرمندان معاصر شده است؛ از جمله این هنرمندان می توان به دیمین هرست و مایکل بورمانس اشاره کرد. این دو هنرمند هر یک به نوعی متفاوت، به مساله عدم قطعیت پرداخته اند. پرسش بنیادین پیش روی این جستار، چگونگی بازنمایی مفهوم عدم قطعیت در آثار هنری معاصر با رسانه ها، اسلوب و رویکردهای متفاوت هنری است. طبق یافته های پژوهش، مشخصا در آثار دو هنرمند، مفهوم مورد نظر با رسانه، تکنیک و ابزار متفاوت به منصه ظهور رسیده است؛ در حالی که بورمانس، از رسانه سنتی نقاشی (البته به صورت التقاطی با عکاسی و تئاتر) برای بیان ایده مذکور استفاده نموده و هرست، از چیدمان و اجراهای اسرارآمیز برای ایجاد این مفهوم بهره برده است. اشتراکات مفهومی در آثار این دو هم چون مرگ و زندگی، امکان و عدم امکان، رئالیسم و فانتزی و...، در بیان، با نوعی طنز تلخ درآمیخته است. این تحقیق به شکل توصیفی تطبیقی صورت گرفته و نتیجه حاصل از آن نشان می دهد که ایجاد چالش در ذهن مخاطب از طریق مفاهیم متضاد، به بیان ایده مشترک عدم قطعیت در آثار هنری این دو هنرمند منتهی شده است و در حالی که هرست از رسانه ای مدرن و بورمانس از رسانه ای سنتی بهره می جویند، اما در آثار هر دو هنرمند، ایجاد پرسش های متناقض و مخدوش نمودن قطعیت های ذهنی مخاطب، معیار اصلی در ساخت معنا است.
    کلیدواژگان: پست مدرن، عدم قطعیت، مایکل بورمان، دیمین هرست
  • محمدحسین نشاسته ​سازان*، محمدحسن شیخ الاسلامی صفحات 15-31
    در عصر حاضر، نقش هنر در سیاست بین الملل افزایش یافته؛ از این رو، نیاز به بررسی تطبیقی سیاست های فرهنگی و تجربیات دیگر کشورهای پیشرو بیش از پیش احساس می شود. دیپلماسی موسیقی، زیرمجموعه دیپلماسی فرهنگی است. در این مقاله چون نقش هنجارها و ایده ها مهم است، جهان بینی خود را سازه انگاری برگزیده و سپس تحت چارچوب مفهومی قدرت نرم، به مطالعه تطبیقی دیپلماسی موسیقی چین و آمریکا حول «راهبرد جاده ابریشم» پس از واقعه 11 سپتامبر می پردازیم. هدف از انتخاب این موضوع، بررسی تجربیات کشورهای دیگر در حوزه های نوین دیپلماسی جهت ارتقای تجربه دیپلماتیک و بهره مندی از آن در جمهوری اسلامی ایران است. سوال اصلی مقاله این است که چین و آمریکا چگونه از دیپلماسی موسیقی در کشورهای جاده ابریشم برای تفوق بر یکدیگر بهره می برند؟ پس از انقلاب فرهنگی که منجر به تصفیه سازمانی و تخریب آثار باستانی چین شد، سیاست خارجی چین تغییراتی کرد و گرایش به استفاده از ابزارهای نرم و فرهنگی افزایش یافت؛ از طرف دیگر، تهاجم فرهنگی آمریکا توسط آمریکا و ژاپن در منطقه، سران چین را به فکر استفاده هدفمندتر از دیپلماسی فرهنگی انداخت. یکی از این عرصه ها، موسیقی بود. یافته های ما در باب چین، حاکی از آن است که چین با تکیه بر ظرفیت ها و شباهت های فرهنگی با کشورهای جاده ابریشم، در پی بسط نفوذ خود است. چین در راستای این هدف، از گروه نمایشی گانسو و نمایش باران گل در امتداد جاده ابریشم استفاده می کند و در سطح بین المللی می خواهد پیام صلح مخابره کند. گروه کانسو و نمایش باران گل از دو جنبه حائز اهمیت است؛ اول، ریشه دار بودن آن در فرهنگ ملی و تاریخی چین و دوم، گنجاندن پیام های سیاسی و هدفمند در قالب هنر. در مقابل، آمریکا از یک دیپلماسی جامع و چند وجهی بهره می برد. محورهای اصلی دیپلماسی موسیقی آمریکا، جشنواره های جاده ابریشم، برنامه یویو ما، ترویج سبک های موسیقی آمریکایی، کمک هزینه ها و حمایت از هنرمندان و مراسم های مشترک است. در واقع، ایالات متحده با چهار حربه غیرسیاسی سازی پیام، غیردولتی سازی بازیگران، حمایت مالی از گروه های موسیقی و هدایت غیرمستقیم آنها و فراهم کردن محیط برای گسترش گروه های نزدیک به خود، بازی را در آسیای مرکزی هدایت می کند. روش تحقیق، استفاده از منابع کتابخانه ای با رویکرد توصیفی- تحلیلی- تطبیقی است.
    کلیدواژگان: دیپلماسی موسیقی، سازه انگاری، راهبرد جاده ابریشم، قدرت نرم
  • حنیف رحیمی پردنجانی* صفحات 33-47
    تاکنون در خصوص نخستین آثار تاریخ هنر به معنای امروزی؛ یعنی «گلستان هنر» از قاضی میر احمد قمی و «زندگی هنرمندان» تالیف جورجو وازاری، که در بستر و سنت های متفاوت تاریخ نگاری نوشته شده اند، از جنبه های نسخه شناسی، تاریخی و از منظر ادبی، پژوهش های متعددی صورت گرفته اند. اما آن چه که تا کنون مغفول مانده، نگاهی ژرف تر و وسیع تر به مبانی معرفتی و چارچوب نظری تاریخ نگاری و نگرش مورخان به مفهوم تاریخ، سیر آن و در نهایت، نوع نگاه آنها به تاریخ هنر است. در حقیقت، سوال اصلی پژوهش حاضر این است که نگرش و چارچوب فکری و مفهومی نویسندگان مذکور به تاریخ هنر یا به طور کلی فلسفه تاریخ هنر آنان با توجه به دو اثر «گلستان هنر» و «زندگی هنرمندان»، از چه مولفه هایی برخوردار است؟ جهت دست یابی به پاسخ، از روش توصیفی-تطبیقی استفاده می شود. در این راستا، از ترکیب روش های تفهمی و تطبیقی بهره برده می شود. روش تفهمی، شیوه ای تفسیری است که به شکلی درونی و همدلانه می کوشد تا طرز تلقی و نگاه نویسنده یا عامل تاریخی را نسبت به موضوعات کشف و درک کند. در نهایت، اجزای مورد بررسی با یکدیگر تطبیق داده شده و وجوه مختلف تشابه و تفاوت آنها مورد کنکاش قرار می گیرد. هدف کلی پژوهش، دست یابی به مبانی و خطوط اصلی معرفت تاریخی این دو مورخ هنر و سپس تعمیم نتایج است. نتایج و یافته های کلی پژوهش بر آن هستند که در دو جهان ایرانی و اروپایی، حداقل تا پیش از دوره مدرن، دو تلقی متفاوت از تاریخ هنر وجود دارد؛ فلسفه تاریخ هنر در ایران، منبعث از تفکر دینی است که از ماهیتی خطی، ثابت، سرچشمه ای و گذشته نگر برخوردار است و هنرمند وابسته به زنجیره استاد-شاگردی، مقلد استادان و سنت پیش از خود است، اما در اروپا بر اساس تفکر اومانیستی برگرفته از دوره باستان، فلسفه تاریخ هنر دارای ویژگی چرخه ای، تکاملی، غایت نگر و آینده گرا است که فردیت هنرمند خلاق و مقلد طبیعت مورد تاکید بوده است.
    کلیدواژگان: فلسفه تاریخ هنر، «گلستان هنر»، قاضی احمد قمی، «زندگی هنرمندان»، جورجو وازاری
  • اسدالله شفیع ​زاده* صفحات 49-65
    این مقاله در صدد است شرح تحلیلی و تطبیقی مابین صور تجریدی نقوش هندسی (گره چینی) در تزئینات معماری اسلامی و قاعده عرفانی «تجدد امثال»، با رویکرد تطبیقی وجود هم ارزی، تمثال و همانند ساختی، میان نظام جزئی و نظام کلی عالم (سلسله مراتب عالم)، ارائه نماید. در جهان شناسی عرفانی ابن عربی، نحوه فاعلیت حق تعالی، بر مبنای وحدت شخصی وجود و به نحو «تجلی» بوده که تجلیات حق تعالی به طور دائم و پایان ناپذیر و مداوم صورت می گیرند؛ لذا در این دیدگاه، اشیا به طور مستمر در حال تغییر و تحول بوده و حق در هر لحظه و آنی به صورت بی شمار متجلی می شود. بر این اساس، صور تجریدی نقوش هندسی گره در هنر و معماری اسلامی و نقش های بی نهایت گسترش پذیر آن، برگرفته از قواعدی هستند که نمادی از مفهوم عارفانه «کثرت در وحدت» و «وحدت در کثرت» است. در این پژوهش که به روش تحقیق توصیفی، تحلیلی، تطبیقی و با تلفیقی از دو رویکرد کمی و کیفی انجام گرفته است، این نتیجه به دست آمد که با توجه به تقارن و هم زمانی پیدایی نقش های هندسی گره در معماری اسلامی و نگرش های عرفانی در فلسفه اسلامی، خصوصیات به کار گرفته شده در نقش های هندسی گره که دارای سه مشخصه «قابلیت تکرار به شرط تکامل»، «قابلیت زایش، تطور و تبدل به واسطه نقوش ثانوی» و «نداشتن آلت خارج در عین کثرت نقوش» هستند، همانند ساخت قاعده «تجدد امثال» در دیدگاه عرفانی ابن عربی و شارحان وی بوده و هدف هنرمند عارف در خلق صور بی نهایت کثرت پذیر نقوش هندسی گره، نشان دادن خلق مداوم و استکمالی ممکنات در تجلیات الهی به صورت خلع و لبس بوده که به طریق نقش های بافته، متکثر و تکرارپذیر اشکال هندسی در فضاسازی معماری اسلامی، بازآفرینی و خلق مجدد می شوند.
    کلیدواژگان: فاعلیت بالتجلی، قاعده «تجدد امثال»، نقوش هندسی، معماری اسلامی
  • پگاه غافل​ مبارکه، افسانه ناظری*، مهرنوش شفیعی صفحات 67-80
    امروزه طراحی، یکی از مهم ترین علل موفقیت و تمایز یک برند طلا و جواهر است. هر برند با توجه به شخصیت تعریف شده خود بین مشتریان، به طراحی محصولات هدفمند و منحصر به فرد پرداخته و با تکیه بر عوامل موثر و کلیدی؛ از جمله انگیزش احساسات، موفق به جذب و تثبیت مخاطب شده است. با در نظر گرفتن اهمیت طراحی و نیز بهره گیری از تجارب برندهای برتر در این حوزه مشخص، طراحی های سال 2017 دو برند تیفانی اند کو و کارتیه با ویژگی های در خور توجه و در عین حال متمایز از یکدیگر، جهت مطالعه انتخاب شدند. هدف از انجام این پژوهش، بررسی تطبیقی تاثیرات احساسی طراحی های این دو برند بر دانشجویان دختر ایرانی بوده؛ به شکلی که علاوه بر مطالعه ویژگی های بصری و مفاهیم کیفی طرح ها، شخصیت طراحی برندهای فوق، تبیین و تحلیل شده و اثربخشی این دو مجموعه بر احساسات مخاطب مورد نظر، مورد سنجش قرار گرفته است. پژوهش حاضر در پی پاسخ گویی به این سوالات است که طراحی های دو برند تیفانی اند کو و کارتیه در سال 2017، در چه مواردی با یکدیگر اختلاف معنایی داشته و چه ادراک و احساساتی را در دانشجویان دختر ایرانی برانگیخته و چگونه چنین تاثیرات احساسی را از طریق طراحی، به مخاطب منتقل نموده اند؟ در این راستا، با استفاده از روش مهندسی کانسی و انتخاب 24 زوج سنجه که بیان کننده احساسات و ویژگی های مختلف در ارتباط با طراحی طلا و جواهر هستند، ساختار و محتوای پرسش نامه به شیوه افتراق معنایی شکل گرفت و بین 100 نفر از دختران دانشجوی هنر، با میانگین سنی 18 تا 30 سال، توزیع شد. یافته های حاصل نشان دادند که شخصیت طراحی های برند تیفانی اندکو در سال2017 از دید مخاطب مورد آزمون، جوان پسند، به روز، پیشرو و در عین حال غیرقابل اعتماد بوده و در تضاد با آن، طراحی های برند کارتیه، شخصیتی کلاسیک، گذشته گرا، به نوعی سنتی و در عین حال اصیل و قابل اعتماد دارند.
    کلیدواژگان: طراحی، برند، مهندسی کانسی، تیفانی اند کو، کارتیه
  • اعظم بهلول*، پیوند توفیقی، رویا علیخانی صفحات 81-93
    با نگاهی به آداب و رسوم رایج در ایران، می توان دریافت که سوگواری همراه با مراسم عزاداری، همواره در کنار جشن ها و سرور ایرانیان بوده و نزد آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. این آیین که ریشه در سنن کهن این سرزمین دارد، در متون متعددی، موضوع حکایات و روایات قرار گرفته است. شاهنامه فردوسی، از جمله متونی است که روایات سوگ در آن بیان شده و در برخی از نسخ مصور آن، نگاره هایی با همین مضمون مصور شده اند. بنابراین، هدف از این پژوهش، دست یابی و مطابقت شیوه تصویرگری مجالس سوگ در نگاره های منتخب شاهنامه دموت و شاهنامه بایسنقری در دوره ایلخانی و تیموری است و با توجه به این پرسش که؛ بر اساس شیوه تصویرگری نگاره های مرتبط با آیین سوگواری، چه تفاوت و شباهت هایی بین مراسم سوگواری در دوره ایلخانی و دوره تیموری وجود دارند؟ در آن، نگاره های منتخب شاهنامه دموت و شاهنامه بایسنقری از لحاظ ترکیب بندی، شخصیت پردازی و تنالیته های رنگی، مورد تحلیل قرار گرفته اند. این پژوهش، به شیوه تحلیلی- توصیفی بر پایه تطبیق داده ها انجام گرفته است و نتایج به دست آمده از آن، نشانگر این هستند که آیین سوگواری در نگاره های منتخب از شاهنامه دموت و بایسنقری، در فضایی کاملا متفاوت تصویر شده است؛ زیرا در دوره ایلخانی و تیموری، در بیان موضوع سوگ، از شیوه های متفاوتی استفاده شده که ریشه در فرهنگ و عقاید حاکم بر هر دوره دارند. بنابراین، در نگاره های منتخب از شاهنامه دموت و بایسنقری، تنها در موضوع سوگ، وجه اشتراک وجود داشته و در مواردی مانند ترکیب بندی، رنگ گذاری و حالات چهره و حرکات سوگواران، شباهت و اشتراکی در آنها دیده نمی شود.
    کلیدواژگان: آیین سوگواری، نگارگری، شاهنامه دموت، شاهنامه بایسنقری
  • علیرضا شاه ​محمدی*، قدرت الله خیاطیان صفحات 95-104
    در میان فیلم هایی که به موضوع "رویا" پرداخته اند، فیلم اینسپشن توانست اقبال چشمگیری به دست آورد. در میان اندیشمندان قرون میانه ، قبلا ابن عربی به تفصیل به این موضوع پرداخته و در ساختاری نظام مند، این موضوع را بر اساس اندیشه هایی چالش برانگیز تبیین کرده است. آیا اساسا خط ربطی میان این اندیشه و فیلم وجود دارد؟ این مقاله بر این اساس تلاش می کند، نقاط اشتراک موجود در اینسپشن و اندیشه های ابن عربی و خط رابط میان آنها را مشخص سازد. در این مقاله، تشابهات سطحی تر، کمتر مورد توجه بوده اند و عمده مساعی بر این ایده استوار بوده است که تطابق، در لایه های عمیق تر دنبال شود. بر این مبنا، به روش توصیفی- تطبیقی، سه محور اصلی مورد توجه قرار گرفته و فیلم بر اساس این سه محور تفسیر شده است. نتایج این پژوهش را می توان در چند بخش دسته بندی کرد؛ نخست آن که ابن عربی و نولان در آثار خود، به مرزکشی های مرسوم میان رویا و واقعیت می تازند و تعریف جدیدی از این دو مفهوم ارائه می کنند، دیگر آن که از نظر آنها حتی دانستن علم تعبیر برای درک صحیحی از یک رویا کافی نیست و تشخیص جایگاه حقیقی رویا و واقعیت، تعیین کننده است و در آخر، آنها نشان می دهند رویا، درجه ای از آفرینندگی دارد که می تواند منجر به خلق در جهان ظاهر شود. حاصل نهایی این پژوهش، رابطه ای سه گانه و البته در هم تنیده است که می توان بر اساس آن معتقد شد، فیلم و اندیشه های ابن عربی پیرامون موضوع رویا، بر اساس تطابق نظام مندی که میان آنها برقرار است، ساختار رویکردی به این مساله را در هم می شکنند و چارچوب های تازه ای برای نگرش به این موضوع به دست می دهند. این موضوع با تفاوت زمانی- مکانی و فرهنگی بین ابن عربی و نویسنده فیلم، امری شگفت می نماید.
    کلیدواژگان: رویا، خیال، ابن عربی، فیلم اینسپشن، کریستوفر نولان
  • الهام کشاوری، طاهر رضازاده* صفحات 105-121
    این پژوهش، به مقایسه مضامین مشترک تصویرشده در نگاره های نسخ مصور دوره های ایلخانی و تیموری می پردازد. بر اساس دسته بندی الگ گرابر، مضامین موجود در نقاشی ایرانی، به هفت عنوان تاریخی، مذهبی، حیوانات، حماسی، عشق تغزلی، واقع گرایانه و تزئینی تقسیم شده که مضامین تاریخی، مذهبی، حیوانات و حماسی در هر دو دوره مشترکات بیشتری دارند. در این پژوهش، تنها به بررسی این چهار مضمون و علل در نظر گرفتن آنها پرداخته می شود. هدف از این تحقیق، بررسی اهداف تصویرگری مضامین یکسان در نسخ دوره های فوق است. پرسش پژوهشی تحقیق این است که به لحاظ مضامین مورد نظر، چه تفاوت‎ها و شباهت هایی میان نقاشی‎های موجود در نسخ مصور دو دوره‎ وجود دارند؟ این پژوهش، به شیوه توصیفی- تحلیلی صورت گرفته است. نتایج حاصل از این پژوهش بیانگر آن است که صورتگری نسخ تاریخی در دوره ایلخانان گسترده تر از عهد تیموریان است؛ به نظر می رسد علت این امر، اعلام تعهد مغولان در قبال میراث ایرانیان است. از نظر مضامین مذهبی در دوره ایلخانی، موضوعات دینی غیر اسلامی؛ مانند موضوعات مسیحی و بودایی، در کنار موضوعات اسلامی به کار رفته اند که مثلا درباره موضوعاتی مسیحی، حضور مسیحیان در رده های بالای حکومتی، دلیل این امر است. در عهد تیموریان، حضور موضوعات غیر اسلامی، کم‎رنگ و در عوض، موضوعات اسلامی مخصوصا شیعی پررنگ شدند. سومین مضمون مشترک و پرکاربرد این دوره ها، مضمون حیوانات بوده که ظاهرا در دوره تیموری نسبتا بیشتر از عهد ایلخانی است؛ سبب این ادعا علاوه بر نسخ مشابهی چون کلیله و دمنه، عجایب‎المخلوقات قزوینی و نسخی با صحنه‎های شکار در دو دوره، نگاره های تک برگی و نسخ منطق الطیر در عهد تیموری هستند. تفاوت این دو دوره در کاربرد مضمون حماسی در نسخ مصور، اغلب به جزئیات برمی‎گردد. هم چنین، رونق این مضمون در عهد تیموری با توجه به تعداد بیشتر شاهنامه های مصور، بیشتر است. در نهایت، می توان چنین نتیجه گرفت که تشابهات میان مضامین مشترک این دوره‎ها بیشتر هستند.
    کلیدواژگان: نقاشی ایلخانی و تیموری، مضامین تاریخی، مضامین مذهبی، مضامین حیوانی، مضامین حماسی
|
  • Nazanin Zadmehr, Mina Mohammadi Vakil* Pages 1-14
    One of the most essential characteristics of postmodern philosophy involves the abundance of opinions and concepts and the multi meaning and values of definitions that expressively lead to the presentation of relative and uncertain solutions. Uncertainty, as one of the main characteristics of postmodernism, is related to other subsectors of postmodern philosophy such as lack of objectivity, multi reasoning, multi meaning, pluralism and skepticism. Many contemporary artists in conceptualizing uncertainty consider subjects of binary oppositions such as presence and absence, existence and nothingness, stability and instability, etc. as the pivot of their ideas and this approach gradually has changed into a distinctive element in their works. Damien Hirst and Michael Borremans are among such artists. These two artists each have differently expressed the issue of uncertainty. The fundamental question in the current research involves the manner by which the concept of uncertainty is represented in the contemporary artworks through different media, style and artistic approaches. According to the research findings, specifically in the works of the two artists under study, the noted concept has surfaced through different techniques, tools, and media. While Borremans has employed traditional painting media(of course eclectically with history of art, photography and theatre) to express the mentioned idea and Hirst has enjoyed mysterious installations and executions to convey the concept, but conceptual similarities in the works of these two artists such as life and death, possibility and impossibility, realism and fantasy, etc. have been blended and expressed with a certain bitter sarcasm. This research has been conducted as a descriptive-comparative study and the results reveal that creating challenge in the mind of the audience through opposing concepts has led to the expression of the common idea of uncertainty in the works of these two artists.
    Keywords: Postmodern, Uncertainty, Michael Borremans, Damien Hirst
  • Mohammad Hossein Neshastesazan*, Mohammad Hassan Sheikholeslami Pages 15-31
    Recently the role of music in international policy has been increased. In this article the role of norms and ideas is indispensable, Hence we have employed Constructivism as the conceptual framework, thereafter we would be investigating on Music Diplomacy of the US and China comparatively pursuant to Silk Road Strategies after 9/11. The main question of this Article is how the USA and China have been using music diplomacy to reach their purposes on international and regional stage, to prevail over each other? After 1949 revolution, we envisaged new Chinese identity. During the Cultural Revolution in China many persons got killed and many ancient heritages got destroyed, but China turned its way to commence a new cultural diplomacy, one of these fields was music. It was a new approach based on a drama group from province of Gansu and the ancient tale was named "Rain of Flowers along the Silk Road". It seems that China intends to promote regional convergence and spread out message of peace and coexistence throughout the world. American music diplomacy is based on various instruments and ideas, including YoYoMa program, Silk Road festivals, and promoting American music styles like Rap and Jazz (especially famous performers and singers). According to our findings the US policy makers have placed burden of the American Music Diplomacy on the non-state actors. It means that the circumstances have led the US to get over the lack of credit by using independent actors like universities, academies, NGOs, music bands and famous musicians and individuals and refuses to meddle in music diplomacy directly.
    Keywords: Music Diplomacy, Constructivism, Silk Road Strategy, and Soft Power
  • Hanif Rahimi Pordanjani* Pages 33-47
    Up to now, about the first art history as we know today, i.e "Golestān-e Honar" by Qādī Mir Ahmad Qomi and "Lives of the Artists" by Giorgio Vasari, different researches and studies from different aspects of bibliographical, historical and literary has been done. But what has been neglected is a broader and deeper view into the epistemic foundation and theoretical frame of historiography and view of the historians toward the concept of the history, art history and its direction. The main question of this research is asking of existence and quiddity of the components of the philosophy of art history of Qādī Mir Ahmad Qomi and Giorgio Vasari based on their works "Golestān-e Honar" and "Lives of the Artists." In order to answer, Comparative-Descriptive method has been used. In this regard, Interpretive and comparative Methods have been utilized. Interpretive method is a way that somehow emotionaly and inwardly, try to explore the view of author or historical agent toward the subjects. At the end, the components compares and different aspects of similarity and differences are scrutinized. The main goal of this research is reaching to the foundations and main lines of philosophy of history of those art historians named above and generalizing the results. The results show that in two worlds of Iran and Europe, at least before the modern era, there were two different attitudes toward art history: the philosophy of art history in Iran emanates from theological thought which has linear, invariant, source-oriented, retrospective nature, but in Europe based on Humanism thought and from the ancient time, the philosophy of art history has cyclical, evolutional, end-oriented and future-oriented characteristics that the individuality of creative and nature imitator artist has been emphasized.
    Keywords: Philosophy of Art History, Golestān-e Honar, Qādī Ahmad Qomi, Lives of the Artists, Giorgio Vasari
  • Asadollah Shafizadeh* Pages 49-65
    This article is an analytic and comparative study into abstract patterns of geometric designs, as one of the most significant spaces in the Islamic architecture, and the principle of perceptual creation. It has a comparative approach to investigate equivalence, effigy, and analogies between the micro and macro systems (in the hierarchical system of the universe). In the mystical cosmology of Ibn Arabi, this is based on the unity of existence in the form of self-disclosures and reflections of God to be eternal and endless. Therefore, in this view, beings are always undergoing changes and transformations and the justice is revealed at any given instant in unlimited forms. Accordingly, abstract forms of Gere geometric patterns in the Islamic architecture and art and the unlimitedly expandable patterns are the result of the rules that are the symbol of the internal aspect of Islam and the mystic concepts of "unity in diversity" and "diversity in unity». It is a descriptive, analytic, and comparative study and used both qualitative and quantitative methodologies. The results indicate that the features used in the Gere geometric designs include "possibility of repetition in case of perfection", "possibility of variety and transformation via secondary shapes" and "possibility of maintaining unity and matter while having a variety of shapes". This is the effigy of the principle of perceptual creation in the viewpoint of Ibn Arabi and his followers. The goal of the mystic artist in creating unlimited designs that include a variety of different Gere geometric shapes is to show the constant creation of all beings while aiming for perfection in all divine self-disclosures and this is recreated and achieved through repeatable and various patterns of geometric shapes in the Islamic architecture.
    Keywords: Self-disclosure, Perceptual Creation, Geometric Designs, Islamic Architecture
  • Pegah Ghafel Mobarakeh, Afsaneh Nazeri*, Mehrnoosh Shafiee Pages 67-80
    Today designing is one of the most important reasons for success and differentiation of a gold and jewelry brand. With due regard to the significance of designing, and also utilizing the experiences of better brands in this specified zone, the designing created in 2017 by Tiffany & Co and Cartier and certain with their eye-catching characteristics, and at the same time different from one another, were chosen to be studied. This research aims at comparative examining of emotional influences of the designing of these two brands on Iranian female students, in such a way that in addition to studying the visual characteristics, the qualitative concepts of designs and the personality of designing the above brands, and the impression of these two collections on the feeling the addressee have been analyzed. The present research is seeking to answer the questions that the designing, of Tiffany & Co and Cartier in 2017 in which aspects have had significant differences and what concepts and sensation, have they provoked in Iranian female students and how have they transferred such sensational impressions via designing?In this regard, by utilizing Kansei engineering method and electing 24 measurement spouses who express different feelings and characteristics in connection with the designing of gold and jewelry, the structure and contents of the question are performed after the differentiation semantic, and was distributed among 100 female art students with an age average of 18 to 30. The findings showed that the personality of the designing of Tiffany & Co brand in 2017 has been popular to the youth, up to date, progressive, and at the same time, unreliable, in contrast; the designing of Cartier have a classic, past-oriented and somehow traditional but at the same time genteel and reliable.
    Keywords: Design, Brand, Kansei Engineering, Tiffany & Co, Cartier
  • Azam Bohlool*, Payvand Tofighy, Roya Alikhani Pages 81-93
    Looking at the common customs in Iran, it can be understood that mourning ceremonies have been among important rituals for the Iranians. Such rituals that are rooted in Iranian traditions have been certain topics for various texts and anecdotes. Shahnameh of Ferdowsi is one of these works that has narrated these rituals and in some of the illustrated copies of this, there are illustrations with the same theme. The present study, therefore, aims to investigate and compare the way the mourning rituals are illustrated in selected illustrations in Baysonghori Shahnameh and Demot Shahnameh in Ilkhani and Timurid eras. And according to the question, what is the difference between the ritual of mourning during the Ilkhanid and Timurid periods based on the illustration of the images associated with the mourning ritual? Selected illustrations in Baysonghori Shahnameh and Demot Shahnameh are analyzed in terms of their composition, characterization and color tones. This research has been conducted by utilizing descriptive-analytical method based on data comparison. The results of this study indicate that during the Ilkhanid and Timurid eras, different themes have been used to express the subject of mourning and elegy that are rooted in the culture and beliefs of each Period. The mourning rituals in the selected illustrations are depicted in a totally different manner in Demot Shahnameh and Baysonghori Shahnameh, and they have similarities only in the subject of grief. In other areas, such as the composition, coloring and faces and the movements of the mourners, no similarities can be seen in them.
    Keywords: Mourning ritual, Miniature, Demot Shahnameh, Baysonghori Shahnameh
  • Alireza Shahmohamadi*, Ghodratolah Khayatian Pages 95-104
    Among movies that considered «dream», "Inception" got a notable fortune. The film, written and directed by Christopher Nolan, has been the source of many academic discussions around the world as well as having won many credible film awards. On the other side, Ibn Arabi, who has referred to him as the designer and theorist of theoretical mysticism, systematically has explained this subject based on challenging ideas. Is there any significant link between the film and the Ibn Arabi’s thought? This study tries to identify the mutual points in the movie and Ibn Arabi’s ideas. Superficial similarities have been less considered in this paper and we try to focus only on deeper correspondences. Accordingly, based on descriptive -comparative method, three main axes have been considered, and the film has been interpreted based on them. Ibn Arabi and Nolan, ignore the conventional difference between dream and reality in their works, and present a new definition for these two concepts. In their view, merely knowing the science of interpretation is not enough to properly understand a dream, but recognizing the real state of dream and reality is determiner. They also show that the dream has a degree of creativity that can lead to creation in the world. What is ultimately found in this article is the triple relationship that leads us to the result that Ibn Arabi’s thoughts and «Inception» have serious points of correspondence on the subject of dream. And this is more considerable due to the time and cultural difference between Ibn Arabi and the film’s author.
    Keywords: Dream, Imagination, Ibn Arabi, Inception film, Christopher Nolan
  • Elham Keshavari, Taher Rezazadeh* Pages 105-121
    This research compares the common illustrated themes in manuscripts from Ilkhanid and Timurid periods. In general, the themes in Iranian painting are divided into seven categories of history, religion, animals, epic, lyrical love, realism, decoration, in which the themes of history, religion, animals and epic have more commons in both periods. In this research, only these four themes and the reasons to consider them will be surveyed. The purpose of this research is to study the goals of illustrating the same themes in the manuscripts of the mentioned dynasties. The question of this research is: What are the differences and similarities between the images in the illustrated manuscripts of the Ilkhani and Timurid eras? This research is conducted by using descriptive-analytic method. The results of this research indicate that portraiture of historical manuscripts of Ilkhanid era is wider than in Timurid Dynasty due to the declaration of the Mughal commitment to the Iranian heritage. In terms of religious theme in the Ilkhanid period, non-Islamic themes, such as Christian, Buddhist, and Jewish issues, have been used along the Islamic issues, for example, regarding Christian matters, the reason is the presence of Christians in the top government of Ilkhanid. In Timurid era, the presence of non-Islamic issues was paled but Islamic issues, especially the Shi’I, was highlighted. The third common theme is animals, which seems to be more visible in Timurid era. The reason of this claim is the similar manuscripts of Kalilah wa-Dimna, Ajaib al-Makhlughat by Qazwini and manuscripts with hunting scenes in two periods, and also some unifoliate pictures and Mantiq al-tayr manuscripts in Timurid era. The difference between the mentioned periods regarding using epic theme in illustrated manuscripts almost refers to details. In addition, the boom of this theme is more in Timurid period concerning the more number of illustrated shahnamas. Finally, it can be concluded that similarities between common themes in these eras are more than their differences.
    Keywords: Ilkhanid, Timurid painting, Historical themes, Religious themes, Animal themes, Epic themes