فهرست مطالب

  • پیاپی 55 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1398/02/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • حمیدرضا سروریان، پروانه زینالی صفحات 1-33

    انسان شناسی از پایه های اساسی در علوم انسانی است به گونه ای که مبانی متفاوت در تبیین ماهیت انسان و ویژگی های او، در تولید علوم انسانی جهت دار، ارتباط مستقیم دارد. از مبانی مهم در انسان شناسی دینی کرامت انسان است که تبیین آن و سرایت آن در علوم انسانی به عنوان اصل مادر، می تواند تحولی بنیانین در علوم انسانی مانند علم اقتصاد، علم سیاست، علم روان شناسی و... ایجاد کند در این پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی با محوریت اندیشه فیلسوف و اسلام شناس معاصر علامه جعفری در پی به دست آوردن معنای کرامت انسان می باشیم. از نظر علامه جعفری کرامت انسان دو گونه است. نوع اول کرامت ذاتی است که او را از سایر آفریده ها جدا می کند. این کرامت که منشا آن استعدادهای انسانی است که در ارتباط باخداوند معنا می شود، دارای ویژگی غیرقابل سلب بودن می باشد و بر مبانی خاص دینی بناشده که مهمترین آنها عبارت است از مخلوق خداو خلیفه خدا بودن انسان، علم و آگاهی داشتن انسان، امانتدار بودن انسان و دو بعدی بودن انسان. و نوع دوم کرامت اکتسابی که با اختیار و تلاش انسان در سایه ایمان به خداوند متعال و اطاعت از عقل و دستورات الهی به دست می آید و دارای معیارهای مشخصی می باشد که از مهمترین آنها عبارت است از ایمان به خداوند و هرآنچه در ارتباط با اوست، توحید و اخلاص عمل و عمل صالح و تقوای الهی. این نوع کرامت، دارای آثار و لوازم فردی و اجتماعی می باشد که مهمترین آنها عبارت است از: ایجاد امنیت، آرامش و عدالت فردی و اجتماعی و حق آزادی معقول.

    کلیدواژگان: انسان شناسی، کرامت، علامه جعفری
  • زینب شاوردی* صفحات 35-69

    برای حرکت، به اعتبارات مختلف، اقسامی را ذکر کرده اند. مهمترین تقسیمات، تقسیم به حسب مقولاتی است که حرکت در آنها واقع می شود. تقسیم حرکت (اعراض و جوهر) از تقسیماتی است که برای حرکت به این اعتبار واقع می شود. ابن سینا تقسیم حرکت به اعتبار مقوله را، ابن سینا در طبیعیات شفا و فخررازی در المباحث المشرقیه آورده و بیشتر مباحثی که صدرالمتالهین در اسفار ذکر کرده ناظر به مباحث این دو است. شهید مطهری به عنوان فیلسوف نو صدرایی مباحث حرکت را در دهه پنجاه در کانون توجه قرار داده است. در این نوشتار به احصای آرای ملاصدرا و تقریر و تعلیقات شهید مطهری در مساله حرکت در اعراض پرداخته ایم.

    کلیدواژگان: حرکت، مقوله، اعراض، جوهر، اشتداد
  • حسن فتحی *، عاطفه دهقانی صفحات 71-100

    در این مقاله سعی کردهایم دیدگاه ابن رشد را در خصوص رابطه دین و فلسفه با تکیه بر کتاب فصل المقال فی ما بین الحکمه و الشریعه بیان کنیم و در وهله بعد به چگونگی تاثیر نگرش ابنرشد بر فلسفه قرون وسطی اشاره کنیم. به عقیده ابن رشد میان وحی و عقل هیچ تعارض واقعی وجود ندارد، ابن رشد با ارائه راه حلی سامان مند تعارض های ظاهری وحی و عقل را رفع می کند. او با بیان روش اصولی تاویل آیات وحیانی، اثبات می کند که وحی و عقل مکمل هستند نه در تعارض با یکدیگر. این روش ابن رشد شالوده عقلی و استدلالی دارد. در قرون وسطی گروهی به نام ابن رشدیان، تفاسیر ابن رشد از ارسطو را دقیقترین تفسیر میدانستند؛ دیدگاه این گروه در خصوص عقل و وحی نیز تحت تاثیر نگاه ابن رشد بود. اما کلیسا نگرش ابن رشدیان به مسئله تعارض عقل و وحی و راه حل آنها را نقد و محکوم کرد و عنوان حقیقت مضاعف را به عقیده آنها داد.

    کلیدواژگان: ابن رشد، عقل، دین، ابن رشدیان، قرون وسطی
  • علی قنبریان * صفحات 101-132

    عرفان و فلسفه از علومی است که درباره مباحثی چون توحید، جهان هستی، معاد، و... معارفی را ارائه است. معارف مطرح شده در این دو علم، همواره مورد بحث، گفت وگو و مقایسه با نقل (قرآن و روایات) بوده است. برخی از دانشمندان به موازات نقل، از این عرفان و فلسفه استفاده کرده و حتی در تبیین و تفسیر برخی از آیات و روایات و رفع ابهام از آنها، به این دو تمسک جسته اند. به طور کلی سه دیدگاه در رابطه با عرفان و فلسفه مطرح است. دیدگاه افراط با عنوان تکفیری و دیدگاه دوم مکتب تفکیک و دیدگاه سوم مکتب تعدیل نام دارد. در نوشتار حاضر به تبیین و بررسی آراء و نظریات دو تن از دانشمندان که در علوم مختلف اسلامی تالیفاتی را به رشته تحریر درآورده اند آیت الله شیخ جعفر سبحانی و ملا محمدکاظم هزارجریبی درباره عرفان و فلسفه خواهیم پرداخت. روش تحقیق نیز کتابخانه ای و به صورت توصیفی تحلیلی است.

    کلیدواژگان: جعفر سبحانی، محمدکاظم هزارجریبی، عرفان، فلسفه
  • حبیب کارکن بیرق * صفحات 133-161

    کارل یاسپرس در مقابل ایمان دینی از اصطلاح ایمان فلسفی استفاده می کند و در توصیف سلبی آن معتقد است که آن نمی تواند یک آیین باشد؛ تفکرش جزمی نیست؛ بر هیچ چیز عینی و محدودی در جهان مبتنی نیست؛ ذات آن صرفا تاریخی است و نمی تواند در امر کلی استوار گردد. ایمان فلسفی همیشه در یک فرایند دیالکتیکی ائتلاف و نفی قرار دارد و اصول آن، چنین اند: 1- خداوند وجود دارد. 2- یک امر مطلق وجود دارد. 3- واقعیت جهان به طور ناپایداری میان خداوند و وجود، به وجود خود ادامه میدهد. هیچ یک از این اصول، قابل اثبات نیستند و در تعلیق غیردانش باقی میمانند. همچنین عقل، عنصر ضروری ایمان فلسفی است و عامل تقویت ارتباط میان انسان ها برای دستیابی به حقیقت؛ لذا ایمان فلسفی را میتوان ایمان در ارتباط نیز نامید. نهایتا، ایمان فلسفی، ایمان انسان به قابلیت ها و امکانات خویش است. در این مقاله که به روش توصیفی- تحلیلی به نگارش درآمده، نکات مثبت و منفی دیدگاه مذکور تبیین شده است.

    کلیدواژگان: ایمان، ایمان فلسفی، آزادی، اگزیستانس، تعالی
  • قربانعلی کریم زاده قراملکی *، آرمین منصوری صفحات 163-183

    علم کلام از علوم قدیمی اسلامی است که تقریبا با ظهور اسلام به وجود آمده است. اما فلسفه بعد از سال های طولانی که طلیعه اسلام بر جهان تابید از یونان وارد اما به سرعت شکل بومی آن توسط اندیشمندان اسلامی تولید شد. شاید بومی کردن فلسفه را بتوان به عنوان یکی ازعلل تاثیرگذاری این دو علم بر یکدیگر دانست. البته علت این تاثیرگذاری را باید در تطور تاریخی که این دو علم گذرانده اند جست و جو کرد. امروزه رابطه تنگاتنگ ایجاد شده بین فلسفه و کلام به گونه ای است که کمتر کسی می تواند این امتزاج و اختلاط را منکر شود. در عین حال که این رابطه را نباید انکار نمود باید تصدیق کرد که این دو علم تمایزات و تفاوت هایی در زمینههای مختلف با هم دارند.
    در مقاله حاضر سعی بر این بوده است که علاوه بر مروری بر موضوعات این دو علم، معنای کلام فلسفی، پیشینه تاریخی، ویژگی های کلام فلسفی، برخی از مسائل کلامی که در آنها از مبادی فلسفی استفاده شده است و در نهایت با بررسی تمایزات و مشترکات آنها به مقایسه کلام فلسفی با فلسفه اسلامی پرداخت شود.

    کلیدواژگان: فلسفه اسلامی، کلام، کلام فلسفی، کلام غیر فلسفی
  • محمود صوفیانی، افشین محمدی * صفحات 185-211

    یکی از جدی ترین درگیری های نیچه در بیشتر آثارش، درگیری او با مسئله نهلیسم است اما شاید برای او «غلبه بر این نهلیسم» به مراتب جدی تر و اساسی تر باشد. اینکه نهلیسیم او صرفا بعنوان یک نظریه فلسفی در نظر گرفته شود بزرگترین خطای ممکن در خوانش اوست , چرا که نیچه نهلیسیم را نه تنها بعنوان یک نظریه بلکه بیش از آن بعنوان یک امکان در نظر داشت. نهلیسیم بعنوان نظریه در دو سطح جریان دارد: اولا بعنوان انکار و نفی زندگی برای رسیدن به ارزش های والاتر ثانیا بعنوان بی ارزش شدن و زوال همین ارزش های والایی که زندگی به خاطرش کنار گذاشته شده بود. اما فهم نهلیسیم به مثابه امکان خلق ارزش های یکسره جدید در گرو باز اندیشی در معنای دوگانه «خواست هیچ» برای نیچه است. او در بحثی تحت عنوان آرمان زهد نشان میدهد که مسیحیت امروز که زمانی یک نظام فراگیر ارزش گذار بود، با تکیه بر مفاهیم اخلاقی یی مانند حقیقت و درستکاری و اقرار به گناه سرانجام خود خدا را نشانه رفته و پس از مرگ او به نظامی ارزش زدا بدل گشته است. اما برای نیچه نهلیسیم تنها پوسیده شدن ارزش های مسیحی و از میان رفتن آنها نیست بلکه دغدغه اساسی او این است که نباید این زوال امکان خلق ارزش های جدید را از میان ببرد. پس بنابراین نباید به سادگی جنبه رهایی بخش نهلیسیم را کنار گذاشت چرا که نیچه به امکان رهایی باوری عمیق داشت.

    کلیدواژگان: نهلیسیم، آرمان زهد، اخلاق مسیحی، خواست هیچ، بازگشت ابدی، ابر انسان، نیم روز
|
  • Hamidreza sarvarian, Parvaneh zeinali Pages 1-33

    Anthropology of the basic foundations of the human sciences in such a way that different principles in explaining human nature and her features, the humanities oriented production, linked. The principles of human dignity is the most important religious anthropology to explain it to spill over in the humanities, as the mother, can change in the human sciences, such as economics Bnyanyn, political science, psychology and ... make In this study, analytical method, with a focus on contemporary philosophy and Islamic scholar Allama Jafari we seek to gain a sense of human dignity. The first two types of Allameh Jafari human dignity inherent dignity that separates him from other creatures Waters is the inalienable dignity of the features, Based on certain principles of religion, foremost of which is the Caliph Azmkhlvq God being God-man, a man of knowledge, a trustee of man and the future of man. And type II acquired the authority and dignity of human endeavor in the light of reason and faith in God and obedience to God's commands and has certain criteria are achieved. This kind of dignity, a criteria that is most important is faith in God and everything associated with him, Tawhid and devotion and piety and good deeds done this type of dignity, personal and social effects and accessories are the most important ones are: Security, peace and justice and freedom of the individual and society.

    Keywords: Originally, anthropology, Islamic dignity, the innate, adaptive, Allameh Jafari
  • Zaynab Shaverdi * Pages 35-69

    For motion with various respects, some divisions have been mentioned. The most important one is as categories into which the motion occurs. The division of motion to motion in accidents and motion in substance is the one that the motion takes place relying on it. The division of motion in respect of category was developed by Avicenna in the book of healing as well as Fakhr al-Din al-Razi in Almabaheth almashraghiyeh ( the discussion of the east) and most of discussions described by Mulla Sedra in his book ,Four Journeys, are based on these two books. Shahid Motahaari, as a neo-Sadarian philosopher, had brought the discussions of motion to attention in the seventies. This paper, relying on Mulla Sdra's accounts and writings of Shahid Motahaari,aims to deal with the motion in accidents issue.

    Keywords: motion, category, accidents, substance, intensify
  • Hassan Fathi *, Aatefeh Dehghani Pages 71-100

    This Article is an attempt for (1) explaining Averroes’ view on the relation between Religion and Philosophy, according to his Fasl-al- Maghal, and (2) describing how it influenced the philosophy of the Middle Ages. Averroes sees no real inconsistency between revelation and reason. He gives systematic way for removing the apparent inconsistencies between these. He interprets the verses of Quran to show that revelation and reason not contradict, but complete each other. At Middle Ages, on the other hand, a group of scholars saw in Averrroes the most faithful interpretation of Aristotle. The view of this group on reason-and-revelation was influenced by Averroes’ view. But the Christion Church opposed these adherents of Averroes on “the Problem of reason and revelation” and nicknamed their solution “double truth”.

    Keywords: Averroes (Ibn Roshd), Reason, Religion, Averroism, MiddleAges
  • Ali Ghanbariyan* Pages 101-132

    Gnosticism ('Irfan) and philosophy are among the disciplines which deal with topics such as monotheism, universe, resurrection and so forth. What these two branches of knowledge offer has always been contended, debated and compared to textual sources such as the Quran and narration. While using the text, some scholars have simultaneously made use of philosophy and gnosticism, and they have even taken recourse to these disciplines to explain, clarify and interpret some verses and traditions. Generally speaking, there are three main views discussed in connection with gnosticism and philosophy: The extremist view known as takfiri perspective, the opinion of the school of separation (tafkik) and the opinion of the school of ta'dil (lit. adjustment). In this study, the opinions and the thoughts of two prominent scholars namely Ayatollah Sheikh Ja'far Subhani and Mulla Kazem Hazarjeribi, who have authored books on different Islamic disciplines, are examined concerning gnosticism and philosophy. This is an analytical – descriptive research based on library resources.

    Keywords: Ja'far Subhani, Muhammad Kazem Hazarjeribi, gnosticism, philosophy
  • Habib karkon birag* Pages 133-161

    Against religious faith Karl Jaspers uses the term philosophical faith and describes it in a negative way and says it cannot be a credo; its thinking is not dogmatic, not based on anything concrete and finite in the world; its essence is merely historical and cannot be anchored in the universal. Philosophical faith is forever immersed in a dialectical process of fusion and negation. Its principles, as follows: 1- God is. 2-There is an absolute imperative. 3- The reality of the world subsists ephemerally between God and existence. None of these principles are demonstrable and remain in the suspension of nonknowledge. Also reason is an essential element of philosophical faith and strengthens the relationship between humans for attainment truth; therefore, philosophical faith can be also called faith in communication. Finally, philosophical faith is man's faith to his potentialities. This article is written in a descriptiveanalytic method, explaining the pros and cons of this above-mentioned viewpoint.

    Keywords: faith, philosophical faith, freedom, existence, transcendence
  • Ghorban, Ali karimzadeh Gharamaleki *, Armin mansouri Pages 163-183

    The science of theology is from the ancient Islamic sciences, which was created almost with the advent of Islam. But philosophy came from Greece after many years of spreading Islam to the world, but its indigenous forms quickly developed by Islamic scholars. Perhaps the nativeization of philosophy can be regarded as one of the fruits of the influence of these two sciences on each other. Of course, the cause of this influence must be sought in the historical evolution of these two sciences. Today, the close relationship between philosophy and theology is such that few can deny this mixing. While this relationship should not be denied, it must be acknowledged that these two sciences have different distinctions in different fields. In the present article, it has been tried, in addition to a review of the subjects of these two sciences, the meaning of philosophical theology, historical background, features of the philosophical theology, some of theological issues in which they were used philosophically, and finally, by examination their differences and similarities are compared to philosophical theology with Islamic philosophy.

    Keywords: Islamic philosophy, theology, philosophical theology, nonphilosophicaltheology
  • Mahmoud Sufiani, Afshin Mohammadi * Pages 185-211

    One of the most serious subjects in Friedrich Nietzche's works was his controversy with Nihilism problem. If we take Friedrich Nietzche's works as a philosophical theory, we would be in the big wrong study, because it is not only as a theory but he interpreted it like a possibility that proceeds on two level: First, as a denial and negation of life and to make transcendental values accessible. Second, as a debasement and decadence of these high values that life was neglected for them, but perception of Nihilism as a possibility of creating of the new values depends on the reviewing of dual means of "will of nothing". Nietzche in one his subjects called "Ascetic Ideal" shows that Christianity while was a totalitarian valuator structure, finally with leading to moral concepts like the truth, the honesty and confession of the sin has aimed at God and after of his (God) death, Christianity was transformed into devaluing structure. Nihilism for Nietzche is not only the spoiling of Christianity values but his more basic mental disturbance is this spoiling that should not be a decadence of the possibility of creating of new values, thus the redemptive aspects of nihilism could not have been abandoned, because Nietzche deeply did believe the redemption.