فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - سال نهم شماره 20 (بهار 1398)
  • سال نهم شماره 20 (بهار 1398)
  • 274 صفحه، بهای روی جلد: 250,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • بهزاد بلمکی* صفحات 7-20
    فرهنگ حسونا یکی از فرهنگ های اولیه ی دوران روستانشینی زاگرس است که بعد از کشف محوطه ی حسونا به عنوان یک شاخص برای این دوران مطرح گردید. این فرهنگ ابتدا در نواحی شمالی بین النهرین و سپس در مناطق دیگری نظیر ترکیه و شمال غرب ایران یافت گردید. از شروع لایه ی II حسونا سفال جدید آشپزخانه ای به نام سینی های پوست کنی یافت شد که به دلیل کاربردی بودن به گونه ای گسترده در مناطقی بیرون از مرزهای فرهنگ حسونا نیز دیده شد. این سفال بزرگ و مسطح دارای کف مقعر و لبه هایی با شیب ملایم به خارج و سطح داخلی پوشیده از برجستگی یا شیارهای عمیق و یا سوراخ دار است. پس از این که در دشت های همدان نیز با چنین نمونه هایی برخورد شد که شباهت های زیادی با این گونه سفا ل ها داشت، با روش پژوهش کتابخانه ای و میدانی با رویکرد توصیفی-تحلیل و با طرح پرسش هایی درباره ی شیوه ارتباط شرق زاگرس مرکزی با بین النهرین و این که اساسا از لحاظ زیست محیطی این دشت ها می تواند منجر به ایجاد الگوی خاص فرهنگی متاثر از فرهنگ حسونا شود؟ این پژوهش شکل گرفت و با رویکردی بوم شناختی، با فرض این که تشابهات فرهنگی ایران و بین النهرین، حداقل در نشانه های عمومی، از مشابهت های زیست محیطی تاثیر پذیرفته و این که تغییرات فرهنگی در واکنش به تغییرات روابط بوم شناختی خود را نشان می دهد، ادامه یافت. وجود این نمونه های مشابه در دشت های همدان، می تواند شواهدی از نفوذ فرهنگی آن در حدود هشت سده ی بعد در منطقه ی شرق زاگرس مرکزی باشد و این درحالی ست که شواهد این نفوذ در مناطق مرکزی و غربی تر زاگرس مرکزی کمتر دیده شده و با یافت شدن نمونه های دیگری در مناطق شرقی تر و شمالی تر استان همدان این بحث شکل گرفت که می توان یک مسیر منحنی بزرگ از شمال غرب ایران به سمت نواحی مرکزی تر و سپس غرب ایران برای جابه جایی این تکنیک ساخت سفال پیشنهاد داد.
    کلیدواژگان: حسونا، سفال سینی پوست کنی، دشت همدان، دوره ی مس و سنگ، شرق زاگرس مرکزی
  • سید کمال اسدی اجایی، رحمت عباس نژاد*، حسن فاضلی نشلی، حمید رضا ولی پور صفحات 21-36
    افزایش کیفیت فنی و زیبایی شناختی سفال ها، بهره برداری از کوره های پیشرفته و تبادل فناوری سفال، برخی از رویدادهای نوین در فلات مرکزی ایران در هزاره ی پنجم قبل ازمیلاد بودند. پژوهش حاضر مبتنی بر تجزیه و تحلیل داده های سفالگری و برخی شواهد پشتیبان است که از بررسی های میدانی در دشت های قزوین و تهران، کاوش در محوطه های نویافته، نظیر چهاربنه و ابراهیم آباد، کاوش های بازنگری در مراکزی چون زاغه، قبرستان و سیلک، و پژوهش های آزمایشگاهی و گاهنگاری در این منطقه به دست آمده اند. تولید سفال که در نیمه ی هزاره ی ششم قبل ازمیلاد در محوطه های فلات مرکزی در سطح خانگی جریان داشت، با بهبود تولید و تزئین سفال نخودی منقوش از نوع سیلک I1-3 به نوع سیلک I4-5، روندی تخصصی پیش گرفت. در اواخر هزاره ی ششم تا نیمه ی هزاره ی پنجم قبل ازمیلاد که فرهنگ دوران مس وسنگ انتقالی (سیلک II) حاکم بود، این روند تداوم یافت. فزونی شمار استقرارها در دشت تهران، استفاده از اشیاء شمارشی و نهادن هدایایی از مواد غیربومی در قبور زاغه، ظهور سفال ظریف و قرمز منقوش چشمه علی در پهنه ی فلات مرکزی، و کشف شواهد مستقیم تولید و پخت سفال در تپه پردیس، گواهی بر رواج فعالیت های تولید کارگاهی و روابط منطقه ای و فرامنطقه ای در این دوره هستند. از دوره ی مس وسنگ قدیم (سیلک III1-3) تا دوره ی مس وسنگ جدید (III6-7b)، تحولات دیگری در سفالگری، فلزکاری و معماری پدیدار شد؛ به طور مثال، شواهد مهمی از استحاله ی سنگ مس و ذوب و قالب گیری فلز در کارگاه های تخصصی در تپه قبرستان و سیلک به دست آمده است. شاخصه های تولید تخصصی سفال در این دوران عبارتند از: استفاده از چرخ سفالگری، بهره برداری از کوره های سفال پزی پیشرفته، تزئین سطوح درونی و بیرونی ظروف با نقوش: هندسی، گیاهی، جانوری، انسانی و روایی و با رعایت مختصاتی نظیر: تناسب، تقارن، ترکیب بندی و کادربندی. این فعالیت ها بدون وجود یک سازمان و برنامه ریزی امکان پذیر نبود. این سازمان به احتمال توسط نخبگان اجتماعی پایه گذاری شد که هدایت، نظارت و پشتیبانی فعالیت های مذکور را انجام می دادند.
    کلیدواژگان: پیچیدگی های اجتماعی-اقتصادی، فلات مرکزی ایران، هزاره ی پنجم قبل از میلاد، فناوری سفال
  • حسن درخشی* صفحات 37-54
    سفال در جایگاه چونان ماده ی فرهنگی، مدرک مهمی برای دست یابی به گاهنگاری و شناخت دوره های استقراری در هر محوطه ی باستانی است. یکی از محوطه های مهم و شاخص از نظر داده های فرهنگی، به ویژه یافته های سفالی، محوطه ی گچ سنگی شهرستان گتوند است. این محوطه در شمال دشت شوشان و در کنار رودخانه ی کارون است. در راستای کاوش آموزشی محوطه، مقادیری سفال در بررسی سطحی و محدوده ی کارگاه I و گمانه های آن گردآوری و مبنای پژوهشی بر بنیاد چند پرسش گردید. پرسش های اصلی مطرح در این پژوهش عبارتند از: 1- گونه های شاخص سفالی از چه نوع و منقش به چه طرح هایی است؛ 2- این گونه ها به کدام فازها تعلق دارد؟ در ضمن، بررسی تحلیلی وضعیت و جایگاه محوطه در بین محوطه های دشت شوشان مساله ی دیگر این پژوهش است. برای رسیدن به پاسخ های مستدل 86 قطعه سفال شاخص انتخاب شد و با روش تطبیقی-تحلیلی مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج این مطالعه نشان داد که بیشترین سفال ها از گونه ی دهانه باز مانند کاسه ها و لیوان ها است. غیر از تعداد انگشت شمار که دارای نقوش حیوانی، مابقی منقش به طرح های هندسی است و از منظر زمانی متعلق به فازهای شوشان میانی و متاخر است. به عبارتی از منظر گاهنگاری سفالی می توان گفت: این زیستگاه در اواخر هزاره ی ششم و اوایل هزاره ی پنجم قبل ازمیلاد (شوشان میانی) شکل گرفته بود؛ مساله ای که در بررسی های پیشین باستان شناسانی چون هنری رایت (1969) این فاز زمانی در محوطه شناسایی نشده بود. این محوطه بی وقفه از زمان شکل گیری در فاز مذکور تا واپسین دوران آغازشهرنشینی محل سکونت بوده است. همچنین مطالعه و مقایسه ی سبکی و تکنیکی سفال های شاخص نشان می دهد، صرف نظر از استمرار برخی گونه ها، به تناسب تغییر و نفوذ سنت سفالی، به ویژه در شوشان جدید 1، این محوطه نیز بی تاثیر از این تحولات نبوده و روابط فرهنگی با سایر مناطق فرهنگی داشته است.
    کلیدواژگان: دشت شوشان، محوطه ی گچ سنگی، گونه شناسی، تطبیق سفالی، گاهنگاری نسبی
  • رضا صحت منش* صفحات 55-74
    بر روی ظروف به دست آمده از تمدن حوضه ی هلیل رود، نقوش مختلف: انسانی، گیاهی، جانوری و هندسی نقش شده است. در میان آن ها، نقوش جانوری از نظر فراوانی، خلاقیت انسانی، هنری و آیینی، ممتاز هستند. هدف اصلی پژوهش حاضر خوانش نقوش جانوری تمدن حوضه ی هلیل رود جیرفت با تکیه بر اشیاء کشف شده و به دست آمده از این تمدن در پرتو نظریه ی توتم پرستی است؛ بنابراین پرسش اصلی پژوهش این است: نقوش جانوری تمدن حوضه ی هلیل رود جیرفت چه معانی را بازتاب می دهند؟ با مطالعه ی مقدماتی نقوش این فرضیه مطرح شد که خوانش توتمی نقوش جانوری حوزه ی فرهنگی هلیل رود فهم تازه ای برای مخاطب ایجاد می کند و احتمالا کنشگران انسانی حوزه ی فرهنگی هلیل رود برای نقش نمودن جانوران بر اشیاء نگاهی حاکی از احترام، تقدس، تابو و ترس داشتند. پژوهش پیش رو مطالعه ی میان رشته ای است و حوزه ی تاریخ، باستان شناسی و روان شناسی را دربر می گیرد. داده های پژوهش با مطالعه ی میدانی و کتابخانه ای نگارنده فراهم گردید و در چارچوب نظریه ی توتم پرستی به موضوع پرداخته شده است. جامعه ی آماری متشکل از 171 ظرف، 122 ظرف آن در کتاب جیرفت، کهن ترین تمدن شرق، و 49 ظرف آن در گنجینه ی آثار جیرفت، مورد بررسی قرار گرفت. در مجموع، 213 نقش شمارش شد و براساس آن ها تقسیم بندی و خوانش نقوش انجام گرفت. یافته های پژوهش حاکی از آن است که نقوش جانوری با 88/47 درصد از کل نقوش، فراوان ترین نقوش تمدن حوضه ی هلیل رود هستند و در رده ی بعدی نقوش هندسی با 65/20 درصد و نقوش گیاهی با 67/12 درصد، قرار دارند. نقوش انسان-جانوران نیز که بر 15 ظرف نقش بسته است، 73/11 درصد نقوش را تشکیل می دهند. نقوش جانوری دارای جنبه ی آیینی و دینی هستند و به احتمال زیاد انسان متمدن ساکن حوضه ی هلیل رود در نقش این جانوران و نیز نقش انسان-جانوران بر ظروف، نگاهی حاکی از احترام و تقدس داشته است.
    کلیدواژگان: جیرفت، تمدن، هلیل رود، توتم پرستی، نقوش جانوری
  • سبا بیک زاده، فرشید ایروانی قدیم* صفحات 75-94
    کاوش های جدید باستان شناسی صورت گرفته در حوزه ی فرهنگی دریای سیاه و قفقاز جنوبی، بیانگر تجمع داده های هنری هخامنشی و تاثیرات سبک پارسی در معماری است که شامل: کاخ ها، تالارهای ستوندار، دروازه ها، نیایشگاه ها و مقابر صخره ای می باشند. آثار معماری هخامنشی و آثاری که منتسب به سبک خانواده های هنری جدید در حوزه ی فرهنگی دریای سیاه و قفقاز جنوبی هستند در مناطق مختلفی چون: آناتولی، اکراین، روسیه، بلغارستان، گرجستان، ارمنستان و آذربایجان، به دست آمده اند. در ساتراپی تراکیه، شهرهای بوریسا و دوریسکوس به همراه یک مقر سلطنتی احداث می شوند. در پونتوس و الوزهویوک آتشکده و کاخ های هخامنشی با پایه ستون، از قره شامیرلی و ساری تپه در آذربایجان کاخ ها و دروازه، از شرق و مرکز گرجستان کاخ ها، تالارهای ستوندار و نیایشگاه ها، از ارمنستان بنای کاخ و همچنین در آناتولی مقابر صخره ای متاثر از معماری هخامنشی شناسایی شده اند. در آثار به دست آمده از این حوزه ی فرهنگی شاهد نوعی وحدت در ساخت و تزئین می باشیم که با توجه به حجم قابل توجه آثار معماری هخامنشی به دست آمده ضرورت یک پژوهش جامع، علمی و هدفمند در این باره مطرح می شود. پرسش های مطرح شده در این پژوهش عبارتنداز: 1- چگونگی تاثیر هنر و معماری هخامنشی بر معماری حوزه ی فرهنگی دریای سیاه و قفقاز جنوبی در عصر هخامنشی؟ 2- چگونگی شکل گیری سبک هنری «ایونی-هخامنشی» بر روی آثار معماری حوزه ی فرهنگی دریای سیاه و قفقاز جنوبی در عصر هخامنشی؟ نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد پیروی از سبک درباری هخامنشی باعث همگونی معماری هخامنشی در حوزه ی مطالعاتی شده است. همچنین در بخش غربی آناتولی پس از شکل گیری سبک هنری جدیدی به نام «ایونی-هخامنشی»، تاثیر مستقیم برروی آثار معماری این دوره در حوزه ی مطالعاتی گذاشته است. روش تحقیق در این پژوهش از نوع بنیادی بوده و با روش توصیفی-تحلیلی و مستندنگاری داده ها براساس روش های کمی و تجزیه وتحلیل داده ها به تحلیل معماری هخامنشی در حوزه ی مطالعاتی پرداخته خواهد شد.
    کلیدواژگان: حوزه ی فرهنگی دریای سیاه، قفقاز جنوبی، معماری هخامنشی
  • لیلا مکوندی*، حمیدرضا پیغمبری صفحات 95-114
    آنچه ساختار اداری شاهنشاهی هخامنشی را از دیگر حکومت های باستانی متمایز می سازد، تنوع بایگانی های این دوره از نظر خط و زبان و گاهشماری است. در مرکز شاهنشاهی از تقویم فارسی باستان و عیلامی، در میان رودان، بخش های یهودی نشین و کلیه ی اسناد آرامی، مانند: الفانتین، ایدومه، از تقویم بابلی، و در مصر تقویم مصری استفاده می شد. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که، با توجه به این واقعیت که در مکاتبات میان بایگانی های مختلف از یک شیوه ی گاهشماری استاندارد استفاده نشده است، هخامنشیان براساس چه سازوکاری این گاهشماری ها را با یکدیگر هماهنگ می کردند؟ در این مقاله برای پاسخ به این پرسش، با تکیه بر اسناد و مدارک مکتوب و منتشر شده و با روش تحقیق توصیفی-تحلیلی، ابتدا به معرفی شیوه های گاهشماری این دوره برپایه ی کتیبه های شاهی و بایگانی های به دست آمده از تخت جمشید، میان رودان و اسناد آرامی مصر و بلخ پرداخته و سپس چگونگی تطبیق آن ها در اسناد اداری مورد بررسی قرار گرفته است. فرضیه ی این پژوهش آن است که هخامنشیان بدون آن که بخش های مختلف شاهنشاهی را به استفاده از یک تقویم یکسان ملزم کنند، کوشیدند تا تقویم های مختلف را با یکدیگر منطبق و هماهنگ سازند. از آنجا که تقویم فارسی باستان، عیلامی و بابلی دارای ساختار گاهشماری مشابه، قمری-شمسی بودند که در آن ها ماه ها قمری و طول سال شمسی محاسبه می شد، برای آن که سال نو در آغاز اعتدال بهاری واقع شود، لازم بود که در فواصلی از سال، ماه کبیسه به تقویم بیفزایند. در میان رودان و عیلام، افزودن ماه کبیسه تا حد زیادی متاثر از عوامل سیاسی بود؛ اما پژوهش پیش رو نشان می دهد که هخامنشیان برای کارآمدی نظام اداری قلمرو گسترده ی خود، تقویم های محلی پیش گفته را ازطریق محاسبات ریاضی و نجومی و افزودن ماه کبیسه، کاملا با هم هماهنگ کردند. بهترین شاهد این ادعا اسناد اداری مصری در دوره ی مورد بحث هستند که در آن ها به منظور هماهنگی با دیوانسالاری شاهنشاهی، در کنار گاهشماری سنتی شمسی، تاریخ گذاری قمری-شمسی نیز به کار رفته است.
    کلیدواژگان: هخامنشیان، گاهشماری فارسی باستان، گاهشماری بابلی، گاهشماری مصری، تقویم قمری-شمسی
  • مسعود باقرزاده کثیری*، زینب محتشم، رحیم ولایتی صفحات 115-128
    آن چه امروزه به عنوان یک وجه مخرب در تاریخ هنر و فرهنگ کشور محسوب می شود، جعل آثار باستانی به معنای معاصر آن است که سابقه ای حدود 150-100 سال دارد. این آثار با توقیف از سارقان و جاعلان وارد موزه ها شده اند که تا زمانی که به عنوان اثر جعلی شناسایی نشوند، اثر اصل محسوب می شوند که از این رو، شناسایی دقیق و تشخیص اصل از غیراصل این آثار با استفاده از مطالعات علمی و آزمایشگاهی و قبل از ورود به موزه ها، اهمیت بسیار دارد. در این پژوهش، تعداد 10 سکه ی نقره ی منسوب به دوره ی هخامنشی، از یک مجموعه ی 57 عددی که در موزه ی پارس شیراز نگهداری می شوند و از سارقان آثار فرهنگی در مرودشت فارس ضبط شده اند، انتخاب و جهت تعیین اصالت سنجی مورد بررسی آزمایشگاهی قرار گرفته اند. هدف از اجرای تحقیق، پاسخ به این دو پرسش عمده بود: 1- نمونه ی سکه های نقره ی مورد مطالعه بر مبنای فناوری و ریزساختارشناسی با مسکوکات نقره ی عصر هخامنشی مطابقت دارند؟ 2- چگونه می توان از میزان تشابه ساختاری سکه ها به اصالت آن ها پی برد؟ جهت پاسخ به این پرسش ها و پس از انجام مطالعات کتابخانه ای، ابتدا سکه های مورد مطالعه توسط دستگاه PIXE مورد آنالیز عنصری قرار گرفته و میزان عناصر موجود در آن ها اندازه گیری گردید؛ سپس، نتایج به دست آمده با نتایج مطالعه ی صورت گرفته بر روی 57 سکه ی اصل هخامنشی متعلق به موزه ی ملی ایران باستان، به عنوان نمونه های شاهد، مقایسه شدند. نتایج این مقایسه نشان داد که عناصر فلزی، مانند: نقره، سرب، طلا و مس و نحوه ی پراکنش آن ها در نمونه های مورد مطالعه و در سکه های اصل هخامنشی، مقادیر مشابهی دارند که این موضوع می تواند اصالت نمونه ها را تایید نماید. درنهایت، مطالعات تطبیقی نقوش و وزن نمونه ها، شباهت آن ها را با سکه های اصل نقره ی هخامنشی تایید کرد.
    کلیدواژگان: اصالت سنجی، پیکسی، سکه ی نقره، شکل، هخامنشی
  • لیلی نیاکان* صفحات 129-148
    ویژگی های طبیعی و زیست بومی رود سیمره بر روند شکل گیری و تطور استقرارهای انسانی در طول تاریخ تاثیری انکارناپذیر داشته است. در طول یک دهه ی گذشته ی پژوهش های باستان شناسی در حوضه ی آبگیر سیمره، یافته های بسیار و مدارک ارزشمند برای بررسی های تحلیلی در حوزه های گوناگون سفال، معماری و دست ساخته های متنوع فرهنگی به دست آمده است. در نتیجه ی یکی از بررسی های روشمند باستان شناختی در محدوده ای موسوم به «تنگه کافری» در حاشیه ی رود روئه، بخش هایی از عناصر ساختاری بنایی بر بستر صخره ای کوه مله روته بر تراسی از دوران سوم زمین شناسی و در شیب تند مشرف به رودخانه ی روئه آشکار شد. مجموعه ی شواهد موجود و ارزیابی های مبتنی بر بررسی اولیه مدارک سفالی، مستندنگاری آثار ساختمانی و مشاهده و درک بارزه های محیطی ضرورت شناخت را در روند  طرح مسائلی چون تاریخ گذاری و اهمیت و نقش معماری شناخته شده در بستر و بافتار فرهنگی خاص آن و نسبت اش با اقلیم و جغرافیای منطقه که از اهداف این پژوهش بود؛ بنابراین  بر این اساس  در پی آنیم که گذشته از ارزیابی کارکرد و قدمت نویافته های ساختمانی به پرسش هایی چون: چرایی جایگاه این بنا در چشم انداز محوطه های هم دوره در حوزه ی فرهنگی سیمره؛ چگونگی ماهیت بنا از نظر کاربری معماری آن در ارتباط با سایر بناهای هم دوره در منطقه؟ چگونگی کیفیت بنا و ارتباط بالقوه ی آن با سایر محوطه های هم زمان در منطقه؟ بپردازیم که کاوشی هدفمند را در پی آورد. نتایج اولیه موید انطباق ساختارهای معمارانه بر طرحی نظام مند، نقشه ای دقیق و سبکی شناخته شده از دوره ی ساسانی و دلالت های برآمده از وارسی مدارک سفالی در تایید این تاریخ گذاری است. از طرفی، موقعیت جغرافیایی و موضع راهبردی محدوده و ناحیه ی کندو کاوها، حاکی از رویارویی با یکی از مسیرهای مهم ارتباطی میان رودان و عیلام باستان و نقش حیاتی این تنگه در راهیابی از حاشیه ی رود سیمره به دره شهر و سپس به لرستان است. از همین رو استنباط انگیزه های ارتباطی، مبادلاتی و جابه جایی های اجتماعی برای برپایی این ساختارهای بین راهی دور از ذهن نیست؛ ضمن این که عواملی چون: پیچیدگی نقشه، تنوع فضا، کیفیت مصالح و گستره ی احتمالی ساخت و سازها وجود حاکم نشینی محلی در لوای حکومت ساسانی را ممکن و بایستگی های ناظر بر تداوم کاوش ها را بی تردید می سازد.
    کلیدواژگان: ایلام، سیمره، روئه، تنگه کافری، ساسانی
  • آذر سرمدی جو، زهره زرشناس* صفحات 149-164
    زبان سغدی، زبان مردمان سرزمین سغد بوده است. مرکز سغد سمرقند و مهم ترین شهر آن ها، بخارا در جمهوری ازبکستان کنونی بوده است. زبان سغدی به عنوان یکی از زبان های ایرانی در آسیای مرکزی در بیان و بازتاب دستورات و سنت های دینی برخی ادیان پیش از اسلام کاربرد وسیعی داشته است. افزون بر این زبان سغدی، زبان اداری، تجاری و فرهنگی در نواحی دیگر، مانند واحه های تورفان در ترکستان شرقی بوده است. در فاصله ی سال های 1904 تا 1907 م. یک هیات اعزامی آلمانی موفق به کشف مجموعه متون سغدی در خرابه های صومعه ی مسیحیان نسطوری در بولاییق واقع در واحه ی تورفان در شمال چین شد، که این متون مشتمل بر نمادهای اعتراف، تعمید و عشاء ربانی در مسیحیت شرقی است. پرسش اصلی در این پژوهش این است که زبان سغدی چه نقشی در گسترش و نشر مسیحیت در شاهراه ابریشم داشته است و نمادهای مسیحیت غربی (کاتولیک) تا چه اندازه در مسیحیت شرقی (ارتدوکس) حفظ شده اند؟ و درنهایت، مسیحیت شرقی در مبانی و آموزه های مسیحیت نوآوری کرده است؟ فرضیه ی نوشتار حاضر این است که نمادها در مسیحیت شرقی تقریبا با نمادهای مسیحیت در کلیسای رم یکسان است و دیدگاه کلیسای نسطوری درباره ی ماهیت وجودی عیسی با کلیسای کاتولیک رم مطابقت ندارد. این پژوهش با روش تاریخی-تحلیلی براساس منابع،  متون و مستندات کتابخانه ای انجام گرفته است و برآیند تحقیق نشانگر آن ست که آیین اعتراف در آغاز پیدایش مسیحیت به صورت گروهی برگزار می شد، اما در ادوار بعد، اعترافات به صورت شخصی و در خفا انجام گرفت. نماد تعمید در هر دو مسیحیت شرقی و غربی متحول شده است و عشاء ربانی یا آیین سپاسگزاری در تمامی فرقه های مسیحیت با نام های شام خداوند، شکستن نان، مجلس سپاسگزاری و شراکت در شب عید فصح یهودیان یا به سنت کتاب مقدس،  شام آخر، برگزار می شود.
    کلیدواژگان: مسیحیت، زبان سغدی، تورفان، جاده ی ابریشم، نمادهای اعتراف
  • احد نژاد ابراهیمی*، محیا توران پور صفحات 165-182
    فخر و مدین از عناصر معماری بومی ایران بوده که جایگاه ویژه ای در گونه های مختلف معماری ایرانی داشته است. این عنصر از گذشته تا به امروز در معماری کاربرد داشته و فن و روشی در چینش مصالح به خصوص آجر است؛ معماران از این فن برای ایجاد سایه و روشن جهت زیبایی بصری و همچنین جلب نگاه به سمت نمای بنا بهره برده اند؛ پژوهش های معماری انجام یافته نیز به شکل و ظاهر این فن توجه کرده اند و سایر جنبه های این عنصر، مغفول واقع شده اند؛ مسئله ی اصلی پژوهش حاضر این است که فخر و مدین در کنار تزئینی بودن، چه راهکاری برای ایجاد حس مکان در بناهای تاریخی ایرانی-اسلامی ایجاد کرده است؟ برای پاسخ، نیاز به شناخت تغییرات این عنصر در زمان و مکان استفاده آن بوده تا بتوان آن را به عنوان عنصری در جهت ایجاد حس مکان موردمطالعه قرارداد؛ برای تدقیق موضوع، مسجد به عنوان نمونه ی مطالعاتی انتخاب گردید و علت اصلی آن نیز وجود بناهایی از دوره های مختلف تاریخی است؛ همچنین این موضوع در سایر گونه های معماری کمتر موردتوجه بوده است. این تحقیق با روش تطبیقی و تعیین محورهای معین برای سنجیدن نمونه های موردمطالعه، صورت گرفته است. تحلیل تطبیقی به معنای توصیف و تبیین مشابهت ها و تفاوت های شرایط یا پیامدها پدیده ها براساس فرهنگ و سنت های رایج می باشد. اطلاعات موردنیاز از طریق مطالعات کتابخانه ای و پیمایش های میدانی جمع آوری شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد فخر و مدین به عنوان یک عنصر معماری، ابتدا جنبه ی کاربردی داشته است. از شاخصه های اصلی که براساس آن ها فخر و مدین موردتوجه معماران بوده می توان به: امنیت، محرمیت، آسایش حرارتی و تهویه و زیبایی، تعامل بصری، نوررسانی اشاره نمود. در دوره های مختلف تاریخی با بروز تحولات در مسائل سیاسی و همین طور اعتقادی، فخر و مدین نیز دستخوش تغییر شده است؛ اما این عنصر در فواصل مختلف تاریخی در به وجود آمدن حس مکان در افراد و ایجاد تجربه حسی و عاطفی موثر بوده و باعث خاطره سازی و ایجاد تصاویر ذهنی در افراد می شده است.
    کلیدواژگان: فخر و مدین، معماری مسجد، حس مکان مسجد، معماری ایرانی-اسلامی
  • سینا کرمی راد، بهاره بنازاده، هانی زارعی*، ابراهیم قزلباش صفحات 183-202

    فرآیند تغییرات اقلیمی در بلندمدت می تواند منجر به کاهش حضور افراد در فضاهای باز و پناه بردن به فضای بسته، خصوصا در اقلیم گرم وخشک، گردد. این مسئله موجب کاهش سلامتی افراد در اثر افزایش درجه ی حرارت شده، و میزان مصرف انرژی را در ساختمان ها به دلیل استفاده ی طولانی مدت از فضای بسته، بالا می برد؛ بنابراین با توجه به نیاز ارائه ی راهکارهای اقلیمی جهت بهبود کیفیت آب و هوایی فضاهای باز و مقایسه ی آن با معماری بومی، این پژوهش به دنبال سنجش سطح سازگاری حیاط مرکزی خانه های سنتی دوره ی قاجاریه با شرایط اقلیمی در شهر شیراز است. به بیانی این سوال مطرح است که، ویژگی های فیزیکی و محیطی همچون درصد فضای باز، جهت گیری، زاویه ی دید آسمان، پوشش گیاهی، آب و مصالح مشخص، چگونه می تواند در آسایش حرارتی و میزان استفاده ی افراد از فضا تاثیرگذار باشد. از این رو با هدف تعیین اولویت تاثیرگذاری مولفه های فوق تعداد 7 مورد از خانه های دوره ی قاجار در سطح شیراز انتخاب شده و با استفاده از نرم افزار ENVI-met 4 basic که جهت شبیه سازی سه بعدی و سنجش شرایط خرداقلیم شهری مورد استفاده قرار می گیرد، به سنجش سطح آسایش حرارتی برمبنای شاخص PMV پرداخته شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن ست که در حیاط خانه هایی که دارای کمترین ضریب دید آسمان و مساحت هستند، سایه اندازی بیشتری دیده می شود، که در نتیجه ی شرایط آسایش حرارتی بیرونی بهتری را برای ساکنین ایجاد می کنند. همچنین جهت بهینه ی چرخش حیاط حدود 27 درجه متمایل به جنوب غربی است؛ هرچند نباید از فاکتورهایی از قبیل سایه اندازی درختان و تاثیر رطوبتی حوض های آب در تلطیف هوای خرداقلیم حیاط های مرکزی چشم پوشی کرد. ضرایب به دست آمده از تحلیل ها، نشان از همبستگی معناداری مابین «دمای متوسط تابشی» با «شاخص آسایش حرارتی PMV» در اقلیم گرم و خشک شیراز دارد.

    کلیدواژگان: خانه های شیراز، دوره ی قاجار، آسایش حرارتی بیرونی، حیاط مرکزی، ENVI-met
  • سید فضل اله میردهقان*، حمید عزیزی صفحات 203-223
    بافت تاریخی شهر یزد بناهای مختلف از دوره های گوناگون در دل خود جای داده است که در این بین، خانه هایی که به دوره ی قاجار تاریخ گذاری می شوند از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند. از میان آن ها، دوازده خانه دارای تزئینات آینه کاری هستند که نقوش مختلفی را در برگرفته اند که از جمله ی آن ها می توان به کتیبه نگاری، نقوش هندسی، گیاهی و حیوانی اشاره کرد که دسته ی چهارم شامل نقوش پرندگان است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی، تاریخی-تحلیلی انجام شده که بدین منظور منابع تحقیق که شامل منابع مکتوب هستند، با شیوه ی کتابخانه ای گردآوری شده و با استفاده از آن ها به تحلیل مفهوم نمادین نقوش موردنظر پرداخته شده است. مهم ترین پرسش های مطرح شده در این پژوهش عبارتند از: 1. از کدام نقوش نمادین در آینه کاری خانه های شهر یزد استفاده شده است؟ 2. منشا نمادین هر یک از این نقوش چیست؟ نتایج پژوهش نشان می دهد که نقوش تزئینی را در چهار دسته ی کلی گیاهی، حیوانی، هندسی و کتیبه نگاری قرار می گیرند که هریک از آن ها می توانند دربرگیرنده ی معانی نمادین باشند. بسیاری از این نقوش در فرهنگ پیش از اسلام دارای معنا و مفهوم مخصوص به خود بوده و در فرهنگ اسلامی نیز یا با همان مفهوم و یا با اندکی تغییر به عنوان نماد مورد استفاده قرار گرفته اند. در این بین، برخی از نقوش را می توان مشاهده کرد که اگرچه در فرهنگ ایران پیش ازاسلام حضور نداشته، ولی به دلیل اهمیت و تاکید بر آن ها در فرهنگ اسلامی، هم تاثیر خود را بر روی ادبیات فارسی گذاشته و هم در هنرهای کاربردی مورد استفاده قرار گرفته اند. برخی از نقوش نیز در ادبیات فارسی دارای اهمیت بوده و به عنوان نماد در نظر گرفته شده اند؛ لذا می توان سه منشا فرهنگ ایران پیش ازاسلام، فرهنگ ایرانی-اسلامی و ادبیات فارسی را به عنوان منشا نمادین بسیاری از نقوشی نام برد که در آینه کاری های شهر یزد مورد استفاده قرار گرفته اند.
    کلیدواژگان: شهر یزد، آینه کاری، نقوش نمادین، خانه های قاجاری
|
  • Behzad Balmaki * Pages 7-20
    After excavation at the Tell Hassuna in 1945, this site was known as a initial village of Mesopotamia. At the first time this culture have been found in the northern mesopotamia and then in other places such as Turkey and north western Iran. At the beginning of level II Hassuna, new thick pottery has been found. This culture has also characteristic streaky assemblages such as pottery so called “Husking Tray Ware” that belong to transitional Chalcolithic period in Mesopotamia. Husking Tray appear for the first time in level II, but the more evidenes from Yarim Tepe I and earlier sites indicates that Husking Trays are part of the archaic Hassuna and pre-Hassuna as well as the standard Hassuna assemblages. Recent excavation at Haji-nabi by Gile Stein introduced kind of thick and incised pottery same as Husking Tray wares. So we Can undrestand the similarities in terms of application of these potteries. With regard to non-decorative characteristics to be considered practical for that, but there are differences in detail how to build them. Therefore it could be that all these groups of pottery related to the larger family of pottery known as Husking Tray, that distribute also in the eastern part of the Central Zagros Region. Husking Tray wares vastly spread in areas outside the Hassuna Culture's borders.This type of pottery occur in all Neolithic level in Mesopotamia but the situation is different in Hamedan Plain. We can see this type of pottery belong to Chalcolithic period in eastern Central Zagros. Here, there are evidences of material cultural influence of Hassuna after 8 Centuries. Nevertheless it hasn’t observed extension of influence in Middle and Western Central Zagros Mountains. This paper in addition to defines probabilistic routes of technical influences of Hassuna in Eastern Central Zagros Region with describing surface data and locating of settlements.
    Keywords: Hassuna, Husking Tray ware, Hamedan plain, Chalcolithic Period, Eastern Central Zagros Eastern region
  • Seyyed Kamal Asadi Ojaei, Hassan Fazeli Nashli, Hamid Reza Valipour Pages 21-36
    The expansion of socio-economic complexities in Central Plateaue of Iran (CPI) occurred during the transitional and early chalcolithic Periods (5th millennium BCE). Methodology of the present research based on the analysis of pottery data and some other backup and complementary evidences of the 5th millenniume BCE which have been discovered in Qazvin and Tehran Plains’ archaeological surveys, newly added sites’ excavations such as Chahar Boneh and Ebrahim Abad, reexcavations of some prehistoric sites such as Zaghe, Qabrestan and Sialk, and finally, laboratories researches and chronological studies in CPI region. Pottery production which was commonplace in the form of household in the half of the 6th millennium BCE in CPI’s societies, gradually, was specialized due to improving of the pottery production and painting from Sialk I1-3 to Sialk I4-5. The important changes that occurred in this period are included: the increasing of prehistoric sites in Tehran Plain; the producing of counting objects in Zagheh; putting gifts made of non-native raw materials in the graves of Zagheh; the appearance of elegant and red pottery of Cheshmeh Ali in the area of CPI; and production and baking of pottery in advanced furnaces in Tepe Pardis. Most of mentioned evidences certificates on the prevalence of workshop production activities in this period. Some important developments, such as advances in architecture, metalworking and pottery, took place from the early Chalcolithic (Sialk III1-3) to the late Chalcolithic (III6-7b). Also, the evidences of copper ore melting were obtained in Qabrestan and Sialk in this period. The existence of planning and organization in the societies of the 5th millennium BCE in CPI is proven by the use of potter's wheel, the exploitation of advanced pottery furnaces, the decoration of interior and exterior surfaces of potteries with geometric, plant, animal, human and narrative designs, and using characteristics such as proportionality, symmetry, composition and framing are the reasons of the specialized production.
    Keywords: Socio-economic Complexities, Central Plateaue of Iran, Fifth Millennium BC, Pottery Technology
  • Hassan Derakhshi * Pages 37-54
    Pottery, as a cultural material, is an important data to access relative chronology and recognition of the period of settlement in any ancient site. Because of the importance of the material, and using the comparative study method 86 pieces of pottery have been compared of the its prehistoric Gach-e Sangi site, in regards to the form and motif.The results of this adaptation indicate that from the viewpoint of the chronology, mentioned settlement in the east of Susiana plain, at first was formed during the sixth millennium BC, in the late middle Susiana period. Secondly, settlement continued in site from the time of formation Susiana to the urbanization. Third, the study and comparison of the stylistic and technical characteristics of the pottery indicate that the site is in contact with other parts of the periphery of Susiana plain.From the viewpoint of the form and motif of the pottery, the pottery of the New Middle Susiana phase, despite the continuity of some types of pottery, show a number of new types has been continued in the Middle of the New Susiana. On the other hand, the stylistic and technical similarities of the pottery in this phase show close relation to central place of Chogha Mish.This is more likely to be the familiarity and relevance of the inhabitants in the Gach-e Sangi with the people the central area of the plain. At the same time with abandonment of Chogha Mish as a major center on the eastern border of the northern central plain of Khuzestan, the trend towards the west of the settlements developed in Susiana plain, the factor of this event is the threat of sediment flood thrusts by the nomads of the Zagros highlands.So the results of comparative studies of Gach-e Sangi pottery, on the other hand, point to,continuity or changes is not only about the change in the technical or stylistic of the pottery tradition, but also reflects socio-economic transformations.
    Keywords: Susiana plain, Gach-e Sangi, Typology, Pottery Comparison, Relative Chronology
  • Reza Sehhat Manesh * Pages 55-74
    humans, plants, animals and geometric designs. Among them, animal schemes are prominent in terms of abundance, human creativity, artistic and ritual status. Accordingly, The main purpose of the article is to study and introduce animalistic motifs of civilization in the Halilrood ,Jiroft, based on the objects which discovered and obtained from this civilization in light of the theory of Totem, and seeks to response the question: What are meanings the animalistic motifs of the Halilrood (Jiroft) civilization? A totemic study of animalistic motifs in the Halilrood basin creates a new understanding for the audience, and human actors in the Halilrood basin could have approaches from respect for holiness, taboo and fear for the carve of animals on objects. This research covering the field of history, archeology and psychology. Accordingly, the research data was provided with field research and library tools and based on the totemic theory deal with a combination of descriptive-analytical method. The statistical society consisted of 171 vases, 122 vases in Jiroft, "Jiroft; the oldest civilization of the east" (Majidzadeh, 2002), and 49 vases in the "Objects from the Jiroft treasury" (Piran, 2013). As total, 213 items were counted and divisions and study of the motifs also were done. The findings of the research indicate that animal motifs with 47.88% of the total number of motifs constitute the most abundant patterns in the Helilrood basin civilization, and in the next category geometric motifs with 20.65% and plant motifs with 12.67% Percentage were placed. Man-made patterns - animals that inserted in 15 dishes make up 11.73% percent of the motifs. Animal motifs fill with religious and religious nature, and it is likely that the civilized human being living in the Halilrood basin in the Carve of these animals, as well as the Carve of humans and animals on the dishes, has a look of respect and sanctity.
    Keywords: Jiroft, civilization, Halilrood, Totemism, Zoomorphic motifs
  • Saba Beikzadeh, Farshid Iravani Ghadim * Pages 75-94
    New conducted archaeological excavations in the cultural area of Black Sea and South Caucasus indicate accumulation of Achaemenid artistic data and the effects of Persian style in architecture that include palaces, columned halls, columned room, gates, and rockcut tombs. Achaemenid traces and the traces which related to the new art families in the cultural area of Black Sea were taken from different regions such as Anatolia, Ukrain, Russia, Bolgaria, Georgia, Armenia and Azarbaijan. At Satrapi of Thrace, Borysa and Doriskos along with a royal residence were built. In Pontus and Oluz Höyük, Achaemenid palaces with column base were made; in Qaracamirli, Azerbaijan, east and central Georgia, historical monuments similar to Achaemenid cases and rockcut tombs affected by Achaemenid architecture have identified in Anatolia. We see a sort of unity in construction and decoration in the obtained works of cultural area of Black Sea that, due to the volume of Achaemenid architecture works, the need for a comprehensive, scientific, and objective research will pose in this regard. The questions raised in this study are: 1- How does the Achaemenid art and architecture affect the architecture of the Black Sea and the South Caucasus in the Achaemenid era? 2- How to form the art style "Ionic - Achaemenid" on the architectural monuments of the cultural zone of the Black Sea and the South Caucasus in the Achaemenid era? Are. The results of this research show that following the Achaemenid court style, the Achaemenid architecture has been harmonized in the field of study. Also, in the western part of Anatolia, after the formation of a new artistic style called Ionian-Achaemenid, it has had a direct impact on the architecture of this period in the field of study. This study has been fundamental. By descriptive-analysis method and documentation of data based on quantitative methods and analyzing data, Achaemenid architecture analysis will be discussed in the field of study.
    Keywords: Cultural area of the Black Sea, South Caucasus (Transcaucasia), Achaemenid Architecture
  • Leila Makvandi *, Hamidreza Paighambari Pages 95-114
    Calendars are one of the main bases of the administrative affairs of anciant archives in all administrative structures. What distinguishes the Achaemenid imperial administrative structure from other ancient states is the variety of archives in this period in terms of script, language and calendar. At the center of the kingdom, the Old Persian and Elamite calendars were used. In the Mesopotamia and Jewish islands on the Nile, Babylonian Calendar and in Egypt, Egyptian calendar was used. Despite the fact that in correspondence between different archives a standard calendar was not used, the main question of the present research is that, how did the Achaemenids coordinate these calendars? In order to answer this question, first the calendars in this period based on the royal inscriptions and Persepolis archives along with Mesopotama and Aramaic documents from Egypt and Bacteria are introduced, and then the ways in which these calendars are adapted in administrative documents have been investigated. The hypothesis of this study is that the Achaemenids tried to adapt different calendars without requiring different parts of the kingdom to use the same calendar. Since the Old Persian, Elamite and Babylon calendars had the same structures –they were lunisolar, in which the lunar months and the solar year were calculated– in order to begin the year at the spring equinox, it was necessary to add intercalary months to the calendar during the year. In Mesopotamia and Elam, the addition of the intercalary month was influenced by political factors. However, in this study, it is suggested that the Achaemenids coordinated the local calendars in their administrative system by mathematical and astronomical calculations and by the addition of the intercalary. The best evidence for this claim is the Egyptian administrative documents, in which, in coordination with the Imperial bureaucracy and along with the traditional solar calendar, the lunisolar dating is also used.
    Keywords: Achaemenid, old Persian chronology, Babylonian chronology, Egyption chronologyintercalary month
  • Masoud B. KASIRI *, Zeynab Mohtasham, Rahim Velayati Pages 115-128
    Despite the brilliant history of Iran, as one of the first promoters of coinage and the worthy collections of coins remained from ancient times, the cognitive study as an independent kind of science or as the historian supplement studies, was at less attention in Iran. Because of the metal resistance of the coins, they will be less affected by the environmental degradation factors comparing to the other historic and ancient artifacts; and in many cases, they remain in almost good quality. This advantage sometimes causes bugs in authenticity of some collections which were not obtained from the scientific archaeological excavations. In this research, 10 samples of silver coins related to the Achaemenian dynasty, were selected from a bigger collection of 57 pieces, which is kept in Pars Museum of Shiraz. This collection were recorded from the thieves of cultural relics in Marvdasht of Fars province in 2009, and was used for the elemental analysis at this study. As these coins are precious museum objects, sampling is very restricted, and the analytical method must be as non-destructive as possible. In different laboratories around the world, extensive methods of analysis are used in order to quantitative analysis of the elements, including particle induced X-ray emission spectroscopy (PIXE). This facility is available in Iran, so due to limitations in sampling and in using the other destructive methods in this study, PIXE analytical method was selected to be used in the analyzing process. Since the amount of metal elements plays an important role in determining the authentication of the Achaemenid coins, the percent of following elements were measured in the coin samples: Aluminum (Al), Sulfur (S), Chlorine (Cl), Calcium (Ca), Titanium (Ti), Manganese (Mn), Iron (Fe), Copper (Cu), Zinc (Zn), Silver (Ag), Lead (Pb), and, Gold (Au). This assessment was based on the assumption that the trace elements present in the sample could be considered as an indicator of the authenticity of the coins.
    Keywords: Achaemenid, Authentication, PIXE, Schekel, Silver Coin
  • Lily Niakan * Pages 129-148
    The natural geography of the Seymareh River and the mountainous and hardland areas of the Semireh valleys and the fertile lands near the submerged river of Siyreh, has long since been the location of human groups.Therefore, it can be recognized as a safe haven that has been able to create important settlement sites for thousands of years in this geographical area, including the Sassanid construction of the site that was discovered on the margin of the Seymare Dam basin near Tang-e-Kafri.The main objectives of this salvage exploration are to identify the remains of the most sophisticated architectural structures of the Sassanid period, so that after the fall of the water level in 1395, a part of this architectural structure will be revealed and after a structural exploration of a state-owned building with a definite plan Came.The architectural plan consists of a courtyard with a porch and porches with arches, niches, base columns, and remains of gypsum floors and exquisite stucco and remnants of painting painted with metal objects and pottery It was discovered in this period.These interconnected architectural structures, however, have become important in the infinite strait for historical and archaeological studies of this cultural area.This important task was ultimately protected during the exploration by mapping, documenting, historical studies, archaeologists, organizing operations, and protecting this magnificent building to prevent further destruction, which was part of the history of architecture in this area of culture during the Sassanid period. The whole building was covered.The results of the study on this work indicate that the region has a geopolitical location that consists of a mountainous area dominated by the infallible Strait, as well as the route connecting Mesopotamia and Ilam to Lorestan, so that this geographical area in its time was from a systematic structure Economic has been in this cultural field.
    Keywords: Ilam, Seymareh watershed, Tangeh Kafri, Sassanid ruled
  • Azar Sarmadijou, Zohreh Zarshenas * Pages 149-164
    abstract More than two thousand years after the vanguard of Christianity, the monotheistic religion, by the efforts of the Christian missioners, have spread from west to east of the world. After separation of Nestorius church from Catholic church of Rome, the eastern Christian missioners went over the silk road, despite of the harm and torture of opposed governments, they could spread the realm of Christianity to China. Inside the region, the Sogdian people pledged to the Nestorius church and published the instruction of Christian’s education in Sogdian language. The Sogdian language was the language of Sogdian people. The center of Sogd, is Samarqand and most important city was Bokhara (in republic of Uzbekistan). Furthermore the sogdian language is the official, commercial and cultural language in other territory like Turfan in eastern Turkistan. The importance of discovering the traces of eastern Christianity from Iran to China along the silk road, made the researchers to study the left traces and documents in this commercial and cultural road, in order to obtain the new information. The historical documents of eastern Christianity had been destroyed by the pursuance and persecution of Christian missioners and the new followers. According to some historical reports, Sogdian tried actively to spread the Christianity, but there were no sign of any religious manuscript of this Iranian people. Different European missions always intended to discover and study the left religious traces in the region. Finally, in 1904-1908, a mission from Germany discovered a collection of Sogdian texts in the ruins of a Nestorius church in “Bulayiq” of Turfan in north China. this collection contained Christian- Sogdian manuscripts concerning the customs and education of eastern Christianity. In this essay some pieces of the text sixth (C2), which Henning has transliterated them, have been chosen and after transcription and translation into Persian, some Christian symbols will be analyzed. Key Words: Christianity, Symbol, Sogd, Nestorian, Silk road, Turfan More than two thousand years after the vanguard of Christianity, the monotheistic religion, by the efforts of the Christian missioners, have spread from west to east of the world. After separation of Nestorius church from Catholic church of Rome, the eastern Christian missioners went over the silk road, despite of the harm and torture of opposed governments, they could spread the realm of Christianity to China. Inside the region, the Sogdian people pledged to the Nestorius church and published the instruction of Christian’s education in Sogdian language. The Sogdian language was the language of Sogdian people. The center of Sogd, is Samarqand and most important city was Bokhara (in republic of Uzbekistan). Furthermore the sogdian language is the official, commercial and cultural language in other territory like Turfan in eastern Turkistan. The importance of discovering the traces of eastern Christianity from Iran to China along the silk road, made the researchers to study the left traces and documents in this commercial and cultural road, in order to obtain the new information. The historical documents of eastern Christianity had been destroyed by the pursuance and persecution of Christian missioners and the new followers. According to some historical reports, Sogdian tried actively to spread the Christianity, but there were no sign of any religious manuscript of this Iranian people. Different European missions always intended to discover and study the left religious traces in the region. Finally, in 1904-1908, a mission from Germany discovered a collection of Sogdian texts in the ruins of a Nestorius church in “Bulayiq” of Turfan in north China. this collection contained Christian- Sogdian manuscripts concerning the customs and education of eastern Christianity. In this essay some pieces of the text sixth (C2), which Henning has transliterated them, have been chosen and after transcription and translation into Persian, some Christian symbols will be analyzed. Key Words: Christianity, Symbol, Sogd, Nestorian, Silk road, Turfan
    Keywords: Christianity, Symbol, Sogd, Nestorian, Turfan
  • Ahad NEJAD EBRAHIMI *, Mahya Tooranpoor Pages 165-182
    Sense of place in mosques based on a comparative study of the shape and place making of Fakhr-Ö-Madin in historical mosques Abstarct Fakhr-Ö-Madin are elements of native architecture of Iran that have a special place in different types of Iranian architecture. This element as a technique in material arrangement has been used in architecture since the past to date; Architects used this technique to create shadows and bright for visual beauty, and to absorb the looking at the facade. In the initial view, the Fakhr-Ö-Madin is merely a decorative element, but the main issue of the present research is that did the Fakhr-Ö-Madin beside the decorations was a way to create a sense of place in Iranian Islamic monuments? To answer this question, it is needed to know the changes of this element through the time and place; to clarify the subject, the mosque was chosen as the case study. The main reasons for this choice is that mosques have constructed in different periods form the early Islam era up to now, and the Fakhr-Ö-Madin has been used lesser in other types of architecture. The present study is an application Comparative research and the required information has been collected from library references and field surveys. The results show that the Fakhr o Madin as an architectural element is essentially an application element. The main characteristics of the Fakhr-Ö-Madin which encouraged the architects to use it are security, privacy, thermal comfort and ventilation, beauty, visual interaction and lighting. In different historical periods, along with the political and belief changes the Fakhr-Ö-Madin has changed too. However, this element has been effective in various historical intervals in creating a sense of place, sensory and emotional experiences and mental images in individuals. Keywords: Fakhr-Ö-Madin, Architecture of the mosque, Sense of place of mosque, Iranian architecture
    Keywords: : Fakhr, Madin, architecture of the mosque, sense of place of mosque, Iranian architecture
  • Sina Karamirad, Bahare Banazade, Hani Zarei *, Ebrahim Ghezelbash Pages 183-202

    Climate change trend is at the forefront of global research priorities, so that in the case of rising temperatures in most countries, in particular, the warm and dry climate will be reduced by the presence of people in open spaces and refuge in open spaces. This reduces the health of people and diseases caused by the increase in temperature, in addition, energy consumption in buildings due to long-term use of closed space. Therefore, due to the need to provide climate solutions to improve the air quality of open spaces, this research seeks to measure the level of compatibility of the traditional courtyard with the climatic conditions in the city of Shiraz. In an attempt to answer this question, the use of a set of conditions such as percentage of open space, orientation, sky viewing angles, vegetation, water and specific materials can influence the comfort of heat and the amount of people using space. Therefore, with the aim of determining the priority of the effect of the above components, seven houses of the Qajar period in Shiraz were selected and using the ENVI-met 4 basic software, the thermal comfort level was calculated based on the PMV index. The results of the research indicate that the courtyards of the houses with the lowest visibility of the sky and the area have more shading, resulting in a better external thermal comfort for the inhabitants. However, factors such as shadowing of trees and the effect of moisture in water basins should not be ignored in stretching the rugged air of the central courtyards. The coefficients obtained from the analysis showed a significant correlation between the "average radiant temperature" and "PMV thermal comfort index" in the warm and dry climate of Shiraz. Kay words: Shiraz’s Houses, Climate wisdom, External thermal comfort, Central courtyard, ENVI-met,ghajar era.

    Keywords: Shiraz’s Houses, Climate wisdomt, External thermal comfort, Central courtyard, ENVI-met
  • Seyed Fazlollah Mirdehghan *, Hamid Azizi Pages 203-223
    The architecture is always indicated the identification and culture of people who have constructed them. In this regard, Islamic architecture, has used from various designs and themes in the ornamentation of various buildings, especially in the inner part, has a particular meaning. In some of the forms, in addition to their beauty and decoration aspects, have a particular language and meaning that could be considered as a symbol. The historical context of Yazd city with the area of 750 hectares, includes various buildings from various periods, that the houses which are dated to the Qajar period have special significance. Between them 12 houses have the mirror work decoration with different designs. In this article has been used for the mirror work symbolic motifs research, and with a descriptive and analytical, historical approach, the follow questions have been raised: 1-which symbolic motifs have been used in the mirror work of Yazd houses? 2- what is the meaning, and original of theses symbolic motifs? The results show that decoration motifs include: plant forms, animal forms, geometric forms and calligraphy, that each of them have symbolic meaning. Most of the motifs that had a special meaning before the Islam, could keep the same symbolic meaning, or have been continued with a little change after Islam like Peacock and Hoopoe. Although some of the motifs have not been present before the Islam, but because of their significance and emphasize on them in the Islamic culture, have influenced the Persian literature and also the applied arts. So two sources could be considered as a symbolic origin of many motifs in the mirror works of Yazd city. The culture of pre Islamic period of Iran and the culture of Islamic period.So two sources could be considered as a symbolic origin of many motifs in the mirror works of Yazd city. The culture of pre Islamic period of Iran and the culture of Islamic period
    Keywords: Yazd city, mirror of work, symbolic paintings, Qajarid houses