فهرست مطالب

پژوهش های فلسفی - پیاپی 26 (بهار 1398)
  • پیاپی 26 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 19
|
  • فریده آفرین* صفحات 1-23
    مسئله این پژوهش پرسش از چیستی عملکرد و جایگاه نماد در مکانیسم شناخت کانتی است. در نمادگرایی کانتی نوع متفاوتی از تصور یا قاعده تامل القا می شود که روی انواع مفاهیم اثر تازه ای می گذارد. برای اثبات کردن چنین ادعایی، پیشروی تحقیق با تکیه به برخی از جنبه های چارچوب نظری دلوز در درسگفتارهایش درباره کانت و به دو روش ایجابی و سلبی صورت گرفته است. در اولین مرحله به معرفی انواع روابط و تصورات یا حالت های ارایه بین انواع شهود و مفهوم می پردازیم. در این میان به دلیل قرابت های معنای شاکله و نماد به توضیح شاکله سازی مبادرت می کنیم. در ادامه برای فهم ابعاد نماد به زیباشناسی و هنر تکیه می شود. در نتیجه چگونگی تکوین نماد با تاکید بر دو نوع نمادگرایی طبیعی و هنری روشن می گردد. به علاوه رابطه نمادین زیبایی و اخلاق در زیباشناسی کانت به بحث گذاشته می شود. نتیجه مطالعه بخش های مختلف مقاله نشان می دهد، نماد؛ نشانه، نمونه و شاکله نیست. نماد نوعی تصور یا حالت نمایش و قاعده ی تامل است که از بن بست و ورای شاکله سازی در تفکر کانت زاده می شود. ایده های عقل، ایده های زیباشناختی و امر والا و هنر بازنمودی با واسطه نماد به توسع معنایی مفاهیم منجر می شوند و در مواردی مصادیق بیشتری از شهود اولیه به واسطه آنها فراخوانده می شود. نمادهای کانتی بنیاد مکانیسم شناخت را تشکیل نمی دهد به این دلیل که شاکله سازنده این بنیاد است. کانت به نقش نمادها با توجه به شاکله مفاهیم و بن بست شاکله سازی در شناخت پرداخته و در نمادگرایی طبیعی و هنری با تکیه به ایده زیباشناختی به نقش نمادها اشاره کرده است. در تفکر و زیباشناسی این فیلسوف نماد، نحوه ای از نمایشیا تصور است که بر اساس قاعده تامل و اصل تقویم گر بر ابعاد اندیشیدن به انواع مفهوم می افزاید.
    کلیدواژگان: کانت، شاکله، نماد، تامل، نمادگرایی، زیباشناسی
  • علی اکبری*، مهدیه نیرومند شیشوان صفحات 25-52
    با اوج گیری پیشرفت های انسان در عصر انقلاب فناوری دیجیتال، تصویرگرایی در تمام ارکان زندگی اصالت یافته است. این امر در فرایند طراحی و خلق فضا و فرم معماری به نحوی گسترش یافته که دیدن تصاویر سه بعدی از پروژه، برای قضاوت و ساخت آن کفایت می کند. غفلت از سایر حواس موجب تقلیل سطح ادراک و آگاهی انسان از فضای ساخته شده گشته است. بنابراین می توان پرسید: بدن چه نسبتی با فضا دارد و چگونه به آن پیوند می خورد؟ تجربه زیسته چه جایگاهی در فرایند خلق مکان دارد؟ در این پژوهش بر مبنای فلسفی تفسیرگرایی در پژوهش و با رویکرد کیفی به پرسش های تحقیق پاسخ داده شده است. نتایج بحث نشان می دهد مولفه های سازنده فرایند طراحی و خلق مکان، زمانی اصالت وجودی می یابد که مبتنی بر «ابعاد وجودی ازلی-ابدی آدمی» ازجمله «تجربه زیسته» او «صور خیالین محفوظ در حافظه بدن مند» و «خاطرات جمعی و فردی» وی باشد. در ترسیم مدل فرایند طراحی، ارائه راه حل های مساله طراحی می باید پس از فهم دقیق برنامه عملکردی، سایت، برنامه ریزی فیزیکی، بی درنگ عزیمت خود به عالم خیال، خیال بین الاذهانی، اسطوره ها و معنای استعاری حضور انسان را که در ضمیرناخودآگاه خود حسب تجربه زیسته اش نهفته دارد، آغاز کند.
    کلیدواژگان: ادراک چندحسی، فلسفه بدن، تجربه زیسته، معماری حواس، خلق مکان
  • حسن امیری آرا* صفحات 53-82
    فلسفه زمان در قرن بیستم، در یک تقسیم‎ بندی کلی، شاهد تقابل میان دو گروه از نظریه‏پردازان بوده است. نظریه پردازان A که به مدل پویای واقعیت باور دارند و نظریه‏پردازان B که به مدل ایستای واقعیت معتقدند. در گذر زمان مخصوصا پس از انتشار مقاله پرنفوذ پاتنم با عنوان «زمان و هندسه فیزیکی» در سال 1967، بحث از یکی از مشهورترین نظریات علمی قرن بیستم (نظریه نسبیت خاص) وارد مجادلات میان فلاسفه زمان شد. برخی فلاسفه استدلال کردند که این نظریه با مدل پویای واقعیت ناسازگار است. در واکنش، برخی طرفداران مدل پویای واقعیت تلاش کردند با اعمال تغییراتی متافیزیکی در مدل پویا آن را با نظریه نسبیت خاص سازگار کنند. با این حال، مهمترین پیامد این راهکار کنار گذاشتن «واقعیت مطلق» است. از نظر منتقدین، سازگار کردن مدل پویا با نظریه نسبیت خاص هرچند امکان‎پذیر است، اما به هزینه از دست رفتن انگاره شهودی واقعیت و پذیرش انگاره‎ای غیرشهودی از آن است. در این مقاله تلاش می‎شود پس از بررسی این موضوع: چرا سازگار کردن مدل پویای واقعیت با نسبیت خاص مستلزم نسبی شدن مفهوم واقعیت است؟ استدلال شود که نسبی شدن واقعیت صرفا غیرشهودی نیست، بلکه علاوه بر آن، واجد هزینه‎ای ناموجه و نیز متضمن نوعی ناسازگاری است.
    کلیدواژگان: مدل پویای واقعیت، صیرورت، فضازمان مینکوفسکی، نظریه نسبیت خاص، واقعیت نسبی
  • مجید پروانه پور، سعید بینای مطلق* صفحات 83-101
    جستار حاضر تلاشی است برای نشان دادن چند پیوند احتمالی میان نحوه تفکر دلوز و شیوه کار هنرمندان مدرن و پست مدرن. این قیاس در بستر ضد افلاطونگرایی دلوزی تعریف و تبیین می شود تا ببینیم که آیا می توان نسبتی برقرار کرد میان تلاش دلوز برای ضدیت با افلاطون گرایی، خواست او مبنی بر ایجاد یک شیوه تفکر جدید، و آنچه هنرمندان مدرن در عمل انجام داده اند یا خیر؟ در این مسیر پس از تعریف بعضی مفاهیم و نشان دادن اهمیت و کارکرد آنها در هنر مدرن، سعی خواهیم کرد رد پای همان مفاهیم را در اندیشه دلوزی نیز بیابیم. سپس ضدیت دلوز با افلاطون گرایی را با تکیه بر مفهوم وانموده یا سیمولاکروم تبیین خواهیم کرد و به انتقاد بدیو به افلاطون گرایی دلوز نیز به طور مختصر جواب خواهیم داد. در نهایت نیز نشان خواهیم داد که دلوز با تکیه بر این ضدیت و در واقع با استفاده از فرایند هایی فکری که متاثر از نوع مواجهه هنرمندان پست مدرن با موضوع کار خویش است، راه سومی را برای اندیشیدن به دنیای پر از تصویر معرفی می کند؛ راهی که نه رای به بازگشت و ارتجاع می دهد و نه همچون بودریار آدمی را یکسر در جهانی آخرالزمانی که از تصاویر آگنده است به حال خود وامی نهد.
    کلیدواژگان: دلوز، هنر مدرن، ضد افلاطون گرایی، بدیو، سیمولاکروم، بودریار
  • احمد حمداللهی اسکوئی* صفحات 103-121
    کانت در مغالطه سوم از مغالطات عقل محض بر آن است که نشان دهد شناخت اینهمانی و شخصیت نفس امکان پذیر نیست و استدلالی که مدعی اثبات اینهمانی و شخصیت نفس است، یک استدلال مغالطی است. اما سخنان و توضیحاتی که وی در این باره ارائه کرده است، تا حدود زیادی پیچیده و مبهم است. در اینجا کوشیده ایم اولا با تامل دقیق در این توضیحات و با عطف توجه به سایر آراء و دیدگاه های اساسی کانت، تصویر نسبتا دقیقی از دیدگاه وی در مورد این به اصطلاح مغالطه بدست دهیم؛ ثانیا و در ضمن آن به نقد و ارزیابی این دیدگاه بپردازیم. تحلیل و بررسی دقیق توضیحات کانت نشان می دهد وی از یک سو بر اینهمانی نفس به عنوان یک حقیقت تحلیلی و بطور پیشینی معتبر تصریح و تاکید می کند، اما از سوی دیگر و در عین حال هدف اصلی و تمام تلاش او این است که نشان دهد اینهمانی تحلیلی و بطور پیشینی معتبر نفس یک اینهمانی عینی نیست و بر همین اساس با استناد به آن نمی توان مدعی شناخت اینهمانی و شخصیت عینی نفس شد. حاصل ارزیابی ادعاهای اصلی کانت درباره مغالطه سوم این است که به دلیل تعارضات و ناسازگاری هایی که میان این ادعاها با برخی از دیدگاه ها و مبناهای اساسی فلسفه وی وجود دارد، وی نمی تواند به نحو سازگار و منطقی شناخت اینهمانی و شخصیت عینی نفس را انکار نماید.
    کلیدواژگان: کانت، مغالطات عقل محض، مغالطه سوم، نفس (من)، اینهمانی، شخصیت، ناسازگاری منطقی
  • احمدعلی حیدری*، علی عزیزیان صفحات 123-146
    تعادل تراژیک در فلسفه هنر نیچه عبارت از جمع و تعادل بین امر دیونیزوسی و آپولونی است. امر دیونیزوسی نیرو و میل به یگانگی با امر خاستگاهی و آری گویی به آن و امر آپولونی همین آری گویی در قالب زندگی ا ست. حرکت به سمت یکی شدن با اراده خاستگاهی به نحو دیونیزوسی در شعر حافظ و سنت عرفانی همان حالت سکر عارفانه است که با نماد می و ساقی معین می شود. به نحو سنتی در عرفان حرکت به سمت یکی شدن با امر خاستگاهی و فنای در آن همواره ارزش مطلق است، اما امر تراژیک با این متفاوت است. امر تراژیک ضمن حفظ این میل، امر خاستگاهی را در تجلیات آن یعنی در طبیعت و زندگی و فردیت نیز جویا می شود. تعادل تراژیک را باید آری گویی به تمام ابعاد هستی دانست که این امر در شعر حافظ معادل «رضا» و حاصل «رندی» است. حافظ بر خلاف سنت عرفانی که یکسره سکری یا صحوی یعنی در جهت فنای در خدا یا زهد ریایی یا آمیزه ای بیروح از آنها  قرار داشت راه حلی برای ماندن در عرصه تراژیک هستی ارائه داد تا نه در فنا، بلکه در رضا بر اساس «رندی»، از سرمستی حضور وجود بهره گیرد .
    کلیدواژگان: امر تراژیک، امر دیونیزوسی، امر آپولونی، حافظ، رندی
  • علیرضا دری نوگورانی، رضا اکبری* صفحات 147-168
    توجه به آثار مختلف الیزابت فریکر درباره توجیه مبتنی بر گواهی نشان می دهد، او با پذیرش جهان بینی مبتنی بر فهم مشترک و معرفی نمونه الگوی گواهی شرایط سه گانه ای را با رویکرد درون گرایانه برای موجه بودن باورهای مبتنی بر گواهی برای بزرگسالان لازم می داند. این سه شرط عبارتند از: باور موجه شنونده به تحقق کنش گفتاری گفتن در گواهی، باور موجه به صداقت و صلاحیت گوینده. بعلاوه، فریکر بر اساس تحلیل کنش گفتاری گفتن معتقد است در گفته گوینده باید مخاطبی قصد شده وجود داشته باشد، گوینده باید دست کم به ظاهر، گزاره ای را به زبان آورد که به آن معرفت دارد و نیز احتمال دهد شنونده نسبت به آن گزاره جاهل است. او در برخورد با کودکان گواهی را منبع معرفت بخش قلمداد می کند؛ مگر اینکه در بزرگسالی قرینه مثبتی علیه آن بیابند. مقاله حاضر کوشیده است نظریه فریکر را با روشی تحلیلی طرح و بررسی کند. نظریه او در هر دو بخش تعریف گواهی و توجیه و معرفت مبتنی بر گواهی با نقدهایی مواجه است. به عنوان نمونه در بخش تعریف به نظر می رسد فریکر برخی مصادیق گواهی را در نظر نمی گیرد و در نهایت با طرح نمونه الگو تصویری مبهم از گواهی به دست می دهد. در بخش توجیه و معرفت، برخورد دوگانه او با معرفت در دوره رشد و معرفت در دوره بلوغ، از یک سو، منجر به نتیجه ای خلاف شهود می شود و از سوی دیگر با تصویری واحد از توجیه و معرفت سازگار نیست.
    کلیدواژگان: معرفت شناسی گواهی، توجیه مبتنی بر گواهی، توجیه مبتنی بر دلیل نقلی، تحویل گرایی، نمونه الگوی گواهی، سرشت گواهی، الیزابت فریکر
  • سجاد دهقان زاده*، فاطمه احمدیان صفحات 169-193
    در تاریخ اندیشه هند، فلسفه چارواکه (لوکایاتا) تنها مکتبی است که با مبانی نظری ماتریالیستی، از رهگذر نفی ساحت ماوراء حس، یگانه واقعیت را ماده و تنها ادراک معتبر را ادراک حسی می داند. فلسفه اپیکوری، به ویژه به دلیل بیان جهان شناسی اتمیستی، ظاهرا شبیه ترین مکتب فکری به چارواکه است. پژوهش پیش رو به روش مقایسه ای-تحلیلی و به منظور نشان دادن فراگیری اندیشه های ماتریالیستی انجام گرفته است و یافته های آن نشان می دهند که در نگرش های هستی شناختی مکتب اپیکوری و فلسفه چارواکه هم وجوه اشتراک و هم نقاط افتراق وجود دارند. در این دو مکتب، صرفا ماده واقعیت دارد، علل فاعلی و غایی جهان نفی می شوند، وجود انسان تنها برمبنای بعد مادی اش تبیین شده و نیز هر گونه جوهر و هستی پس از مرگ یا آگاهی مجزا از بدن، انکار می گردد. لکن در حالی که وجود عناصر اولیه مادی و نشات کثرات از آنها در چارواکه تبیینی حسی دارد، در مکتب اپیکوری از وجهی کاملا عقلی برخوردار است. این دو فلسفه، درباره شمار عناصر مادی تشکیل دهنده عالم هستی، چیستی و انواع آنها، همچنین درباره مشهود یا نامشهود بودن آنها تفاسیر متفاوتی را ارائه می کنند. برخلاف چارواکه که به نفی خدایان و ارواح می پردازد، اپیکوریسم خدایان و ارواح را ثمره ترکیب اتم های ویژه ای می داند.
    کلیدواژگان: چارواکه، اپیکوری، هستی شناسی، ماتریالیسم، واقعیت، ماده
  • امیرحسین ساکت* صفحات 193-211
    نسبت میان نام ها و چیزها که در کراتیلوس مطرح می شود، از فروع مساله ای عام تر درباره قانون و طبیعت است که بسیاری از مسائل فلسفه یونانی از آن سرچشمه گرفته است. مساله این است که آیا قوانین بشری ریشه در طبیعت و ذات امور دارد یا صرفا قراردادی میان افراد است. فیلسوفانی که قوانین را مطلق و ناگزیر می دانستند، به مطابقت قانون و طبیعت معتقد بودند و مخالفان ایشان که چنین مطابقتی میان قانون و طبیعت نمی دیدند، قوانین را صرفا توافقی میان افراد، و لذا کاملا نسبی می دانستند.  فوسیس به معنای عالم اعیان و ذات اشیاء و امور است، و نوموس شامل قانون و عرف و اعتقادات و مقدسات و بسیاری از امور انسانی است. در تفکر یونانی نام ها از جمله مصادیق نوموس به شمار می روند و تبعا مباحث مربوط به نوموس، از جمله نسبت آن با فوسیس، در مورد نام ها نیز مصداق دارد. مساله فوسیس و نوموس در مورد نام ها به صورت این پرسش مطرح می شود که آیا نام ها طبیعی هستند یا قراردادی؟ این همان پرسش اصلی کراتیلوس است: آیا ارتباطی ضروری میان نام و نامیده وجود دارد یا اطلاق نام ها بر چیزها صرفا مبتنی بر توافق است؟ در این مقاله استدلال می شود که پاسخ افلاطون به هر دو پرسش (پرسش از رابطه فوسیس و نوموس و پرسش از رابطه نام ها و چیزها) یکی است و او در هر دو مورد راه حلی میانه یافته که پیش از او سابقه نداشته است.
    کلیدواژگان: فلسفه زبان، افلاطون، کراتیلوس، طبیعت، قانون
  • علی سلمانی*، داوود میرزایی صفحات 213-232
    نیاز به استنتاج در نقد سوم ناشی از ادعای اعتبار کلی و ضروری حکمی است که ابژکتیو نیست، بلکه سوبژکتیو و شخصی است. کانت در بخش استنتاج نقد قوه حکم در صدد پاسخگویی به این مساله است که چگونه یک حکم شخصی می تواند ضرورتا برای همگان معتبر باشد؟ به عبارت دیگر حکم زیباشناسی که اساسا سوبژکتیو است چگونه می تواند همانند احکام عینی ادعای اعتبار کلیت داشته باشد؟ عده ای از مفسران کانتی با اعتقاد به عدم رضایت بخشی مباحث کانت در مورد استنتاج در بندهای رسمی بر آن شده اند تا با پیوند دادن زیبایی با اخلاق مبنایی عینی و قابل سنجش برای حکم زیباشناختی فراهم سازند و از این طریق ادعای کلیت احکام زیباشناختی را تبیین نمایند. این مقاله ابتدا بر آن است تا ضمن بیان مباحث اصلی کانت در مورد استنتاج به بررسی قرائت های مختلف تفسیر اخلاقی (از استنتاج) و نقد آن بپردازد. به نظر می رسد که اعتقاد به دیدگاه اخلاقی در بحث از استنتاج با نقض خودآیینی حکم و در نتیجه مشروط نمودن احکام ذوقی همراه خواهد بود.
    کلیدواژگان: کانت، استنتاج، زیبایی، اخلاق، ایده های زیباشناختی
  • محمدجواد صافیان اصفهانی* صفحات 233-246
    پدیدار نزد کانت امری است که صرفا از طریق ادراک حسی حاصل شده است و به عبارتی صرفا معتبر به اعتبار فاعل شناسا است و با وجود نفس الامری هیچ گونه سنخیتی ندارد، زیرا ما از آن رو که شهودی جز شهود حسی نداریم راهی به شناسایی اشیاء فی نفسه نداریم صرف نظر از ظهوری که برای ما دارند. پس اشیاء فی نفسه قابل شناسایی نیست، ولی این پرسش باقی است که چه نسبتی بین شیء فی نفسه و پدیدارها وجود دارد؟ آیا می توان بین این دو قائل به تباین بود و هیچ گونه سنخیتی بین آنها قائل نشد؟
    پاسخ هیدگر به این پرسش ها چیست؟ وی به کمک تحلیل مفهوم پدیدار و شقوق مختلف ظهور داشتن، نظر کانت را غیر قابل پذیرش می شمارد.
    پرسش های مقاله حاضر این است که چه ضرورتی کانت را به تفکیک بین پدیدار و شیء فی نفسه کشانده است؟ و این تفکیک منجر به چه نتایجی شده است؟ و تحلیل هیدگر از مفهوم پدیدار و مفاهیم همبسته آن از قبیل ظهور و نشانه و... بر چه مبانی و پیش فرض هایی استوار است و چه نتایجی را به بار خواهد آورد؟ و بالاخره آن که وجوه اشتراک واختلاف نظر دو فیلسوف در این مسئله چیست؟
    کلیدواژگان: کانت، هیدگر، پدیدار، انقلاب کپرنیکی، شیء فی نفسه
  • احمد علی اکبر مسگری*، آرش جمشیدپور صفحات 247-270
    «نظریه حکم» موضوعی است که در چارچوب طیف گسترده ای از حوزه های فلسفی قرار می گیرد. معرفت شناسی، منطق، معناشناسی و روان شناسی شناختی حوزه های فلسفی مهمی هستند که با مباحث مربوط به «نظریه حکم» ارتباط وثیقی دارند. یکی از مسائل مهم در کانت شناسی معاصر انگلیسی زبان، بحث از سرشت نظریه حکم کانت است. تا دهه 1970، تصور خاصی از نظریه حکم کانت در میان مفسران انگلیسی زبان رایج بود. اما از دهه 1970، برخی از کانت شناسان به این نتیجه رسیدند که نظریه حکم کانت را باید به نحو دیگری تفسیر و صورت بندی کرد. این تغییر نظرگاه به ظهور طیف گسترده ای از مباحث تفسیری فلسفی در میان کانت شناسان دامن زده است. یکی از این مناقشات تفسیری بحث از نظریه حکم کانت است. بنا به تفسیر برخی از کانت شناسان معاصر، در آثار کانت رد پای دو نظریه حکم متعارض را می توان یافت که برخی مفسران از آن ها به «نظریه حمل صریح» و «نظریه حمل ضمنی» تعبیر می کنند. در این مقاله، با نظر به تفاسیر برخی کانت شناسان، این دو نظریه حمل را در مقابل هم قرار می دهیم و تفاوت های این دو نظریه را روشن می کنیم. نتیجه گیری ما این است که نظریه حکم ضمنی یا پنهان کانت با آثار او و با آرای فلسفی اش بیشتر سازگار است. اگر این نتیجه گیری درست باشد، باید برداشت مان از نظریه حکم کانت را تغییر دهیم و نظریه حکم مختار و اندیشیده کانت را نه در صورت بندی های صریح وی در نقد عقل محض و تمهیدات، بلکه در نحوه استدلال های او بجوییم. گذشته از این، یکی از لوازم مهم «نظریه حمل ضمنی» این است که اگر این نظریه را نظریه حکم مختار کانت بدانیم، باید مبحث شاکله سازی و ساختار منطقی معناشناختی احکام ترکیبی پیشینی را به شکل متفاوتی تفسیر کنیم.
    کلیدواژگان: نظریه حکم، مفهوم، شهود، تحلیلی، ترکیبی، شاکله سازی، منطقی، معنایی
  • اسدالله فلاحی* صفحات 271-295
    اثیرالدین ابهری در دوره دوم پژوهش های منطقی خود که شامل چندین رساله و کتاب است تنها منطق دان سینوی است که یکی از دو مهم ترین نوآوری ابن سینا یعنی قیاس اقترانی شرطی را عقیم و نامعتبر اعلام کرده است. بیان ابهری و دلایل او برای عقیم بودن قیاس اقترانی شرطی در این رساله ها و کتاب ها متعدد است و ریشه در اقسام گوناگون شرطی متصل لزومی و شرایط صدق و تطورات و تحولات آنها در این رساله ها و کتاب ها دارد. مهم ترین دلیل ابهری در انکار قیاس اقترانی شرطی توجه به فرض های گوناگون است که در روند اثبات این قیاس ها باید به کار گرفته شود. در این مقاله، با بررسی اختلاف ها و تحولات یاد شده به تجزیه و تحلیل دلیل اصلی ابهری می پردازیم. گزارش دیدگاه های منطق دانان پسین درباره مدعا و دلایل ابهری و نیز داوری نهایی میان همه آنها موضوعی است که پژوهش دیگری را می طلبد.
    کلیدواژگان: ابهری، قیاس شرطی، شرطی لزومی، فرض، تقدیر
  • کامران قیوم زاده*، سارا خاکی پور صفحات 297-315
    گزاره های شرطی به عنوان یکی از وجوه اساسی ساختار منطق رواقی- مگاری ها، از سوی منطق دانان این نحله  منطقی به انحاء متفاوتی تعریف شده اند و شرایط صدق این گزاره ها آنها را با تعابیر معنایی متفاوتی قرین ساخته است. در این مقاله نخست سعی شده است در خصوص تمایز ساختاری منطق رواقی- مگاری با منطق ارسطویی به اجمال، مطالبی ذکر شده و جایگاه گزاره های شرطی در این نظام منطقی روشن شود؛ سپس با برشمردن انواع گزاره های شرطی و شرایط صدقشان در منطق رواقی-مگاری و تطبیق و مقایسه آنها با تعاریف جدید استلزام در منطق جدید به توصیف معنایی امروزین این گزاره ها پرداخته شود. غالب پژوهشگران در این حوزه به ارزیابی استلزام های رواقی-مگاری در پرتو تطابق یا عدم تطابقشان با تعاریف استلزام مادی، استلزام اکید و قانون های طبیعی اهتمام داشته اند و ما در این مقاله با استناد بر این آراء و ارزیابی ها در پی بررسی و تحلیل معنایی گزاره های شرطی رواقی- مگاری برآمده ایم.
    کلیدواژگان: منطق رواقی- مگاری، منطق جدید، معناشناسی، استلزام مادی، استلزام اکید
  • سحر کاوندی*، مریم احمدی صفحات 317-337
    فرونسیس، واژه ای بنیادین در سنت فلسفی یونان باستان است. این واژه را می توان  اساس تفکر «حکیم-حاکم» در جمهوری و «قانون گذار - فیلسوف» افلاطون در قوانین دانست . اکثر فلاسفه و شارحان آثار ارسطو، استفاده روشمند از این واژه را به ارسطو نسبت داده اند که به نظر می رسد این امر ناشی از شیوه بیان این دو فیلسوف باشد؛ گرچه مبهم بودن محاورات افلاطونی را نمی توان دلیلی بر اهمیت اندک فرونسیس در سنت فکری وی دانست. افلاطون در جمهوری جایگاه هستی شناسانه فرونسیس را ضمن توجه به قلمرو مثال خیر بررسی می کند. فرونسیس در جمهوری، روشن بینی حاصل از ادراک مثال خیر است. اما در قوانین - آخرین اثر افلاطون-  فرونسیس دیگر تنها دارای منشا الهی نیست، بلکه در معنای حزم اندیشی و معرفت سیاسی، مکمل سوفیا وبالاترین هماهنگی بین عقل و میل در روح است. فرونسیس در قوانین عهده دار ساخت قوانین فلسفی حکومتی و قضاوت های عملی از طریق تجربه و شورا است. از این طریق صاحبان فرونسیس می توانند حکمت را با سیاست توام نموده و بسیار بهتر از دیگران همه چیز را درک کرده و ببینند. بر این اساس سوفیا و فرونسیس افلاطون هرچند در قوانین  واژگانی مترادف نیستند، ولی کاربرد مفهومی آن دو کاملا وابسته به یکدیگر است؛ به گونه ای که صاحب فرونسیس الزاما دارای حکمت نظری - سوفیا در تفکر ارسطویی - است.
    کلیدواژگان: افلاطون، فرونسیس، سوفیا، قوانین، جمهوری
  • حسین کلباسی اشتری*، بیتا نخعی صفحات 339-360
    یکی از مفاهیم مورد بحث در فرا اخلاق مفهوم خوبی است که در سیاق های اخلاقی بسیار به کار می رود و نقش مهمی در صدور داوری اخلاقی دارد از فیلسوفانی که به این مفهوم پرداخت و آن را غیرقابل تقلیل به دیگر مفاهیم اخلاقی می دانست، ویلیام دیوید راس است. با این حال پیشینیان وی از جمله کانت و مور هم در باب خوبی نظریه پردازی کرده اند که نظرات آن ها بر او تاثیر داشته است. نوشتار حاضر در صدد است تا دیدگاه فرا اخلاقی او را در پرتو دو نظریه مور و کانت به روش تطبیقی و تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای مورد مداقه قرار دهد که در چه مواردی راس از این دو فیلسوف تاثیر پذیرفته است و آیا می توان به رغم این تاثیرها نظر راس را دیدگاهی بدیع محسوب نمود. در نهایت تحقیق حاضر نتیجه گیری می نماید راس علیرغم تاثیری که از پیشینیان پذیرفته سعی کرده تا مشکلات آن ها را برطرف کند و با ترکیب نظرات کانت و مور و اضافه کردن عناصر دیگر به آن ها نظریه شخصیت خوب اخلاقی را ارائه نماید.
    کلیدواژگان: خوب، فعل اخلاقی، شهودگرایی، راس، فضیلت
  • رضا ماحوزی*، زهره سعیدی صفحات 361-380
    در نظریه اخلاق کانت با دو سطح فوق محسوس (معقول) و محسوس (قابل تحقق) از خیر اعلا روبرو هستیم. کانت در تمام آثار خود به این دو سطح اشاره کرده است، بی آنکه به تعارض و نزاع بنیادی موجود در هم زمانی آن دو پرداخته باشد. مطابق با سطح نخست این مفهوم که اصطلاحا به عنوان خوانش خداشناختی از مفهوم خیر اعلا شناخته شده است، مطابقت و هم سویی دو مولفه خیر اعلا، یعنی سعادت و فضیلت، تنها به کمک خداوند و در جهانی دیگر حاصل می آید؛ موضوعی که علاوه بر اصل موضوعه خداوند، نیازمند دو اید ه معقول دیگر، یعنی بقاء نفس و اختیار نیز هست. از سوی دیگر، مطابق با سطح دوم این مفهوم که اصطلاحا به عنوان خوانش سکولار و سیاسی شناخته شده است، مطابقت مذکور به مدد تلاش این جهانی خود انسان ها در قالب جامعه مدنی حاصل می آید. این تعارض محتوایی، برخلاف دیدگاه برخی از محققان، ناظر به دو وجه مکمل در اندیشه کانت است و با اصول کلی اندیشه نقدی وی مطابقت دارد. این نوشتار تلاش دارد، ضمن تشریح مواضع دوگانه کانت دربار ه خیر اعلا، نشان دهد چگونه در گستره کلی حرکت غایت مندانه آدمی در طول تاریخ، هر یک از این دو وجه نیازمند دیگری است و بدون آن، وجه مکمل نمی تواند تبیین گردد.
    کلیدواژگان: خیر اعلا، فضیلت، سعادت، خدا، انسان، تاریخ
  • ناصر مومنی*، رضا داوری اردکانی صفحات 381-394
    ادراک ارسطو از این همانی در سه شکل این همانی نوعی، جنسی و عددی خلاصه می شود. شرط اساسی در مورد سخن گفتن درباره هر نوع نسبت و حمل این است که هر شی خودش باشد و در بستر زمان و تغییرات لایتغیر باشد، لذا ما با وضع اصل این همانی به صورت شناخته شده و منطقی آن (الف=الف) روبرو هستیم. ارسطو با وضع منطق و برتری نهادن این همانی عددی بر سایر انواع این همانی زمینه ساز برداشتی خاص از عالم است. پس از ارسطو عالم ذهن و تفکر منطقی رفته رفته، عالم و تفکری غالب گردید. نقش اصل این همانی در این بین، متعین کردن و شکل بخشیدن به وجود منطقی است. با برتری این همانی عددی و در واقع قوام اصل این همانی به عنوان برابری هر چیزی با خودش، ماهیت مقولات دیگر نه به عنوان مقولات وجود، بلکه مقولاتی با ماهیتی ذهنی منطقی محسوب می شوند. در این پژوهش نشان داده می شود که با ادراکی عددی از اصل این همانی و تعریف این همانی به برابر بودن هر چیز با خودش و عطف توجه به صرفا صورت منطقی این گزاره، ماهیت مقولات، ماهیتی ذهنی منطقی می گردد. گرچه در ارسطو مقولات، مقولات وجود هستند، اما تعریف و تسلط اصل این همانی به صورت الف=الف، باعث می گردد تا توجه صرفا به صورت منطقی این اصل معطوف گردد و از بار و مایه هستی شناختی تهی گردد. لذا برداشت خاصی از اصل این همانی در طول تاریخ، منجر به شکل گرفتن ماهیت ذهنی منطقی مقولات می شود.
    کلیدواژگان: این همانی، وجود، اصل، مقوله
  • ذوالفقار همتی*، جلال پیکانی، سیدمصطفی شهرآیینی، محمود صوفیانی صفحات 395-421
    اخلاق و زیبایی شناسی همواره در مباحث فلسفه جایگاهی ویژه داشته اند؛ معیار تشخیص و ارتباط آنها نیز از دغدغه های فیلسوفان بوده است. اغلب فیلسوفان معتقدند این معیار، توسط عقل تعیین می شود، اما هیوم در این باره نظری جدید و بدیع آورده و معتقد است که آنها بر احساس و ذوق مبتنی بوده و از یک جنس اند. از نظر او در اخلاق، هرآن چه به واسطه زیبایی و یا فایده، لذت به بار آورد، امری فضیلتمند به شمار می آید. فایده مندی نیز گاهی به طور مستقیم و گاهی نیز به واسطه زیبایی و به دلیل اینکه زیبا می نماید، لذت به وجود می آورد. همچنین زیبایی نیز بر اساس نظر هیوم، امری ذهنی و وابسته به لذت است؛ پس لذت و رنج مبنای ذوق برای تشخیص فضیلت و رذیلت اخلاقی و ارزش اثر هنری است. ما در این مقاله ابتدا ارتباط اخلاق و زیبایی شناسی را از چهار جنبه مختلف با یکدیگر مقایسه کرده ؛ سپس با تکیه بر دیدگاه مفسران شاخص هیوم، نسبت زیبایی و اخلاق را در فلسفه او بررسی کرده و نهایتا از این دیدگاه دفاع می کنیم که زیبایی از مولفه های مهم تبیین اخلاق در نظام فلسفی هیوم است، اما زیبایی شناسی به طور کلی بر اخلاق تفوق ندارد؛ در نتیجه در این مقاله  از «اصالت اخلاق» در مقابل «اصالت زیبایی شناسی» دفاع شده است.
    کلیدواژگان: هیوم، اخلاق، زیبایی شناسی، ذوق، احساس
|
  • Farideh Afarin * Pages 1-23
    In the Kantian symbolism, it seems that there is a different kind of rule or modes of presentations, which sheds new light on a variety of concepts of understanding with references to ideas of reason. In this way, the type of presentation is indicated by the description of the various types of concepts that are presented in intuition in the process of cognition in Kant's philosophy. The first step is the introduction and identification of all kinds of concepts and intuitions in Kant's philosophy so that we can clarify the role of mark and characteristics in his thought. Schematisation is explained through emphasis relation between concepts and pure intuition or spatiotemporal determination in the mechanism of cognition so that the distinction of the schema from the symbol is designated. In the next step, we clarify the role of symbol in the judgment of taste with an emphasis on free and adherent beauty. Consequently, we make bright the judgment like “beauty is the symbol of the morally good”. Finally, let's also clarify how the symbol evolves, with emphasis on two types of natural and artistic symbolism. To define the symbol in Kant's thought, two negative and positive ways have been used. Relying on aesthetics and art is to understand its implications. The result is that the symbol is a kind of reflective rule which will form in a different situation, in Kant's thought. over pure concepts of understanding, ideas of reason with a reflection on the form of new referent or special schema or new intuition and with reference to concepts of understanding lead to an extension in the meaning of the different concepts of understanding in the light of ideas of reason
    Keywords: Kant, Schema, symbol, reflection, symbolism, aesthetics
  • Ali Akbari *, Mahdieh Niroomand Shishavan Pages 25-52
    By the rise of human advancements in the era of the digital technology revolution, Illustration in all aspects of human life, especially in the creation of artwork and architecture, surpassed. In such a way, the focus of attention is on the eyes and sight of the human being. This has been expanded in the process of designing and creating space. The illustration is the basic principle of architectural design, and the neglecting of other senses reduces the level of human perception and consciousness from the space. Accordingly, it can be questioned: What is the relation of the body with space? What the role of lived experience in the process of creating a place is? In this research, it has been attempted to answer these questions based on the philosophical basis of interpretation with the qualitative approach. The results of the discussion show that the components of the design process and the creation of place are found to be eternal, based on "eternal life dimensions of man" including his " lived experience", "fictitious forms in embodied memory," and "Collective and individual memories". In presentation of design process model, creating place, while responding to the practical aspect, immediately begins its journey into the world of imagination, interdisciplinary imagination, myths, and the metaphorical meaning of the presence of man, which is in the light of his consciousness, and is based on his experience of life, and all his scientific and professional skills to achieve the best respond.
    Keywords: Multi-sensory Perception, Philosophy of Body, lived experience, Architecture of Senses, Creating Place
  • Hassan Amiriara * Pages 53-82
    There are two main camps in 20th-century philosophy of time: A-theorists who believe in the dynamic model of reality, and B-theorists who maintain a static model of reality. After the publication of Putnam’s influential article, “time and physical geometry” (1967), the implications of the Special Theory of Relativity became serious in metaphysical discussions about temporal reality. Some philosophers argued that this theory contradicts the dynamic model and implies the ontology of the static model, namely, the objective reality of the present, past and future events. In response, some advocates of the dynamic model argued that there can be dynamic models in relativistic setting, though they are different, radically, from old theories of dynamic reality. In this paper, first, I shall discuss how special relativity contradicts the traditional dynamic model and, then, how new dynamic models imply a relative concept of reality, in contrast to its old absolute concept and, so, why these strategies are very unintuitive. Finally, I shall argue that this radical conceptual shift about reality is, not only unintuitive, but unwarranted and, in some sense, inconsistent as well.
    Keywords: Dynamic model of reality, Becoming, Minkowski Spacetime, Special Theory of Relativity, Relative reality
  • Majid Parvanehpour, Said Binayemotlagh * Pages 83-101
    This paper would attempt to illustrate some possible links between Deleuze's way of thinking and the practice of modern and post-modern artists. This analogy is defined and explained in the context of Deleuze's anti-Platonism to see if there is a relation between Deleuze's struggle to oppose anti-Platonism, his desire to create a new way of thinking, and what modern artists actually did in their practice. Hence, after defining some of the concepts and showing the importance and function of them in modern art, the paper would try to trace the same concepts in Deleuze's thought. It will then explain Deleuze's anti-Platonism putting emphasis on the concept of simulacrum; meanwhile, it will briefly answer Badiou's critique of Deleuze's anti-Platonism. Finally, it would show that Deleuze, relying on this opposition, and in fact inspired by intellectual processes used by post-modern artists, is trying to find a third way for thinking to a world full of images. He introduces a path that neither goes back and nor, as we find with Baudrillard, sees the world as an apocalyptic world of images in which we wander.
    Keywords: Deleuze, modern art, anti-Platonism, simulacrum, Badiou, Baudrillard
  • Ahmad Hamdollahi * Pages 103-121
    In the third paralogism, Kant seeking to show that the recognition of identity and the personality of the soul is not possible, and the argument which claims to be the proof of identity and the personality of the soul is an absurd argument. But the words and explanations that he has presented in this regard are far more complex and vague. At this paper we have tried, firstly, by thorough reflection on this descriptions and focus on other Kant's fundamental opinions and views, get a fairly detailed picture of his view of this so-called fallacy; secondly, to critique and evaluate his view.
    A detailed analysis of Kant's explanations shows that, on the one hand, he emphasizes on the identity of the soul as an analytic and a priori truth, but on the other hand, at the same time, his main goal and all his efforts is to show that An analytical and a priori identity of the soul is not an objective identity; therefore, citing it, one cannot claim to recognize the objective identity and personality of the soul. The result of evaluating Kant's main claims on the third Paralogism is that, due to the conflicts and inconsistencies between these claims with some of the basic perspectives and principles of his philosophy, he cannot consistently and logically deny the recognition of objective identity and personality of the soul.
    Keywords: Kant, Paralogisms of pure reason, third paralogism, soul (ego), identity, personality, logical inconsistency
  • Ahmadali Heydari *, Ali Azizian Pages 123-146
    Tragic balance in art philosophy of Nietzsche consisting of summation of Dionysian and Apollonian and balance between them. Dionysian is will to unity with Origin and affirming to it and Apollonian is the same affirming in the life form. Move to be united with Origin in Dionysian mode in Hafiz poem and theosophical tradition is mystic intoxication one that is symbolized with wine and cupbearer. Traditionally in theosophy, move to be united with Origin and finitude in it, is always the absolute value. But Tragic is different. Tragic at the same time with reserve this will, inquire the Origin in the emanations of it as nature and life and individuality. The tragic balance should be known as affirming of all aspects of being, this in Hafiz poems equal with contentedness and libertinism. Hafiz against the whole tradition of Sophism that was altogether upon ebriety or sobriety, it means in the direction of finitude in God or asceticism and hypocrisy, or an insipid mixture of them; represented a solution to remain in the tragic scene of being, not infinitude but in contentedness that is resulting from libertinism, partake from intoxication of presenting in presence of being.
    Keywords: Tragic, Apollonian, Dionysian, Hafiz, “Rendi” (libertinism)
  • Alireza Dorri Nogoorani, Reza Akbari * Pages 147-168
    Elizabeth Fricker’s writings on testimonial justification include some contrary ideas. In this paper, we propose Fricker’s theory of justification coherently and explain why she speaks of different ideas and which idea is more compatible with her general theory of knowledge. Fricker proposes three conditions for justification of testimonial beliefs for adults by appealing to commonsense world-picture and defining a paradigm case of testimony: justified belief of using speech act of telling, justified belief of the sincere of testifier and the competence of testifier. The speech act of telling itself requires that for example, testifier at least apparently speaks from his knowledge and thinks that hearer is ignorant of the testimony. We argue that various parts of Fricker’s theory face problems. For example, double standard about children and adults in testimonial justification is against unity of conception of knowledge.
    Keywords: Epistemology of testimony, reductionism, the Paradigm case of testimony, nature of the testimony, Coherentism, internalism, Infant, Child Objection, Elizabeth Fricker
  • Sajjad Dehghanzadeh *, Fatemeh Ahmadian Pages 169-193
    In the history of religious and philosophical thought of India, Charvaka philosophy (Lokayata) is a unique school of thought that by having theoretical tenets of materialism, provides a purely materialistic interpretation of existence. This school, through the negation of realm beyond sensory perception, asserts to the pure originality of the material and supposes that the only the material reality has validity and the sole authentic perception is the sensory perception. Expressing of atomistic cosmology, apparently, Epicurean philosophy in Greece is the most similar school of thought to Charvakh. The findings of this article which is obtained by method of comparison and analyze, shows that in both schools of thought, reality is based on the originality of the material, two kinds of causes are rejected, human's existence is explained only based on his material dimension, as well as any existence after death is denied. However, these two of philosophy offer different interpretations about the component of existence and nature and kinds of them as well as about tangible or intangible of them.
    Keywords: charvake, Epicures, Ontology, Materialism, reality
  • Amirhossein Saket * Pages 193-211
    The question concerning names and things discussed in Cratylus, repeats the old and fundamental philosophical subject of "phusis" and "nomos"; an essential issue which may be considered as the ground for many theories in Greek philosophy. The question In Cratylus is how relates a name (ονομα) to its object or thing (πραγμα) to which the name refers. Are names by nature, i.e. is there any necessary relation between a name and its object (φυσει), or as long as there is a convention, an object could be called by any name (θεσει). According to Socrates the true nature of anything is tobe found in its idea and not in its perishable material form. Thus the naturally correct name is that which imitates the idea and reveals it.
    Keywords: Philosophy of Language, Plato, Cratylus, Phusis, Nomos
  • Ali Salmani *, Davood Mirzaii Pages 213-232
    Kant needs to deduction in order to provide for universal and necessary validity of aesthetic judgment in the critique of judgment. In the deduction sections, He wants a reply to this question: how can a singular judgment be universally valid for everyone? In other words, how can the aesthetic judgment which basically is subjective, claim universal validity? Some of the Kant's commentators believe that Kant's deduction which expresses in the formal sections is unsuccessful and then they by the connecting of the beauty with morality want to provide an objective base for the aesthetic judgment. They aimed to explain the universal validity of the judgments. This essay first express deduction, then crisis the moral interpretation of Kant's deduction. It seems that believe in a moral point of view in the deduction's topic neglect the autonomy of aesthetic judgments and arises hetoronoum judgments.
    Keywords: Kant, Deduction, Beauty, Morality, Aesthetic Ideas
  • Mohammadjavad Safian * Pages 233-246
    The phenomenon is one of the ancient words in the history of western philosophy. It is used repeatedly in the works of Plato and Aristotle, and also is in Hume, Kant, Hegel, Husserl, Heidegger, and many other philosophers. In this essay, the main topic is comparing the sense of phenomenon in Kant and Heidegger. This is important because Kant's thoughts have caused fundamental changes in philosophy and as he claims he has created a Copernican Revolution in philosophy. It seems that his consideration of Phenomenon is, at least, one of the main elements of his Copernican Revolution, and, since he is one of the greatest modern philosophers, his understanding of the meaning of phenomenon has an essential relation to modern thought. The questions of this essay are: 1. what does phenomenon mean to Kant? And which consequences does it bring about? 2. What does phenomenon mean to Heidegger and how does he reject Kantian Phenomenon?
    Keywords: Kant, Heidegger, Phenomen, copernican revolution, Thing in itself
  • Ahmad Ali Akbarmesgari *, Arash Jamshidpour Pages 247-270
    Theory of judgment is a significant problem in contemporary philosophy. Epistemology, logic, semantics and cognitive psychology are important philosophical areas which deal with different faces of the theory of judgment. One of the greatest problems in contemporary Kant Studies concerns Kant’s theory of judgment. Until 1970, an accepted reading of Kant’s theory of judgment was widespread among Kant’s English-speaking interpreters. Since 1970, some scholars began to understand and interpret Kant’s theory of judgment in a different way. This shift has led to huge and wide interpretive-philosophical discussions among Kant’s scholars. According to some scholars, traces of two different theories of judgment are found in Kant’s works: explicit theory of judgment and implicit theory of judgment. In this paper, considering interpretive viewpoints of some of Kant scholars, we contrast these two theories of predication and explicate their differences. Our conclusion is that Kant’s implicit or hidden theory of judgment is more consistent with Kant’s works and philosophical views. Moreover, one of the main implications of implicit theory of judgment is that we must interpret Chapter of Schematism and logico-semantic structure of a priori synthetic judgments in a different way.
    Keywords: theory of judgment, concept, Intuition, analytic, synthetic, schematism, logical, semantic
  • Asadollah Fallahi * Pages 271-295
    In his second period of logical research, which includes several books and treatises, Athir al-Din al-Abhari is the only Avicennan logician who vindicated as invalid one of the two most important Avicennan novelties: iqtirani conditional syllogism. His exposition and reasons for this invalidity in these books and treatises are various and rooted in numerous kinds of conditionals and their truth-conditions and their developments in the books and treatises. His most important reason to deny conditional syllogism is notice to the manifold assumptions used to prove the syllogisms. In this paper, we deal with the main reason, studying the mentioned differences and developments. Citing successor logicians’ points of views on Abhari’s claim and assessment of all of them is out of the purposes of this paper and in need to other researches.
    Keywords: Abhari, conditional syllogism, cogent conditional, assumption
  • Kamran Ghayoumzadeh *, Sara Khakipour Pages 297-315
    The main issue of the present Article is a discussion about the conditional proposition in Stoic- Megarian Logic. There were, in Stoic-Megarian school, many theories of meaning to interpret these propositions. Since conditional propositions made the structure's core of their Logic, so for the understanding of the key concept of their thought, we need searching, prior to anything, in the semantics of these propositions. We will, in the first place and much survey, compare between Stoic-Megarian Logic and Aristotelian Logic and present where is the state of conditional propositions in the Stoic-Megarian Logic; then, in the second place, we explore all kinds of conditional proposition and their conditions of truth values in Stoic-Megarian Logic and compare them with the concept of implication in modern logic and reinterpret them with new instruments in modern logic. Most logicians, in this field, evaluate and compare Stoic-Megarian conditional propositions with definitions of Material implication, strict implication, and Natural laws and we, in this Article, evaluate and analyze these propositions with this perspective and ideas.
    Keywords: stoic-megarian logic, modern logic, semantics, Material implication, strict implication
  • Sahar Kavandi *, Maryam Ahmadi Pages 317-337
    Phronesis is a fundamental term in Ancient Greek Philosophical tradition. This term is based on »wise- ruler« in Plato and »legislator- philosopher« thought in Plato. Most of Philosophers and commentators of Aristotle work relate methodical use of this term to Aristotle. This affair is the result of the manner of these two philosopher’s expression. But their ambiguity shows phronesis less importance in Plato’s intellectual tradition.Phronesis in Plato is brightness that results from good perception. But in his last work, means Plato, phronesis hasn’t only divine origin, but in the meaning of Grief and Political Knowledge, is the supplement of sophia that is the highest coordination between reason and desire in spirit. Phronesis in Plato is responsible for creating governmental- philosophical rules and practical judgment through experience and council. By this, phronesis owners can merge wisdom and politics and see better than others. So, sophia and phronesis aren't synonyms in Plato, but their conceptual application are related to each other: as phronesis owner has practical wisdom- sophia in Aristotle thought.
    Keywords: Plato, phronesis, sophia, laws, Republic
  • HOSSEIN Kalbasi Ashtari *, Bita Nakhaei Pages 339-360
    One of the most important concepts in meta-ethics which are used in moral contexts and has a significant role in moral judgments is the concept of goodness, which is a value concept. William David Ross was a philosopher who scrutinized this concept and said it is not analyzable to other moral concepts such as ought, right, duty and responsibility. Although other philosophers preceded him including Kant and Moore theorized about goodness and had different accounts about this concept, their views had a deep influence on Ross. This paper tries to examine his meta-ethical view in the light of Kant and Moore’s thoughts and their ethical theories. The method of this research is comparative and descriptive and has used books and online sources in order to see in what cases he was influenced by them and to what extent we can call his view new. Finally, this research concludes that though Ross was influenced by them, he could overcome their difficulties and bring up his new theory about this subject. And although he criticized their thoughts, he tried to unite some elements of their views and added other elements to them in order to express his final theory about the goodness of character.
    Keywords: good, moral action, intuitionism, Ross, virtue
  • Reza Mahoozi *, Zohreh Saeedi Pages 361-380
    In Kant's moral theory, he describes two levels of highest good as sensible (realizable) and supersensible (reasonable). He mentions to these concepts in all his works, without shedding light on fundamental conflict and dispute inherited in the simultaneousness of these two. In accordance with the first level of this concept, have been known as a theological reading of the highest good concept, comparison, and accompaniment of two component of the highest good, that is happiness and virtue, only is achieved with the help of God. In addition to the postulate of God, this subject needs two other reasonable ideas of immortality and freedom. Besides, in accordance with the second level of this concept known as the secular and political reading of the highest good, the comparison is achieved with the help of human activity in this world in form of civil society. This content conflict, contrary to the view of some scholars, refers to two complementary forms in Kant’s thought and it corresponds with the general principles of his critical thinking. While explains Kant’s twofold positions on the highest good, this paper tries to demonstrate how these two forms need to another and otherwise, the complementary component cannot be explained.
    Keywords: Highest good, virtue, Happiness, God, Human, History
  • Naser Momeni *, Reza Davari Ardakani Pages 381-394
    All kinds of identity are typical, genus, and numerical identity. This predication that is the basis of the propositional language of Aristotle is the condition of speaking and use of categories and general concepts in the realm of beings. Because of this, these categories are called categories of being. Before we can speak of prediction, everything must be self-identical. So we have now the best known and logical form of the principle of identity i.e. A=A. Aristotle with formulating the logic and with a concentrate on the numerical identity leads to a kind of concept of the world i.e. conceptual-logical world. The world, after that, is the world of mind and logical thought. With the superiority of the numerical identity and constitution of the principle of identity, the nature of categories is logical-Mindy nature. The definition of identity as A=A give rise to man solely directed at the logical form of this principle and will wipe out of ontological sense. So this particular view about identity leads to a formulation of logical-mindy nature of categories.
    Keywords: identity, being, principle, Category
  • Zolfagar Hemmati *, Jalal Peykani, Seyedmostafa Shahraeeni, Mahmoud Soufiani Pages 395-421
    During the history of philosophy, morals and beauty, and finding a diagnostic criterion for them, was a very important problem for philosophers. Most of the philosophers maintained that such criterion rooted in reason, but Hume presented a noble idea and said that moral sense based on feeling and sentiment. Everything which through its utility or beauty, leads to pleaser is virtuous. Sometimes directly and sometimes through the beauty and appearing beautiful, the utility leads to pleaser. Also, according to Hume, beauty is a subjective thing measured by the criterion of the pleaser. Thus, pleaser and pain are the criteria of taste and sentiment to the diagnosis of virtue and vice, as well as, the beauty and value of art.
    In this paper, after comparing and monitoring morals and beauty from four aspects, through brief surveying of certain commentators of Hume, we attempt to explain the relationship between beauty, utility, and pleaser. Finally, we assert that the beauty is very important components in Hume’s explain of Morals, but at the same time aesthetics has no superiority to morals; and thus, we defend the originality of morals to aesthetics.
    Keywords: Hume, Morals, aesthetics, taste, feeling