فهرست مطالب

پژوهش های فلسفی - کلامی - سال بیست و یکم شماره 1 (پیاپی 79، بهار 1398)
  • سال بیست و یکم شماره 1 (پیاپی 79، بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 9
|
  • محمد ذبیحی*، علی اله بداشتی، علی نجات رای زن صفحات 5-23
    «نفس ناطقه» فصل ممیز انسان از دیگر انواع و «کمال عقلی» فصل ممیز آدمیان از یک دیگر است. نفس ناطقه دارای دو قوه عقل نظری و عقل عملی است. لطیفه ملکوتی نفس که سری از اسرار الهی است ظرفیت ترقی و استکمال به سوی واجب تعالی دارد و اگر انسان آن را مهمل رها کند به سوی ظلمت و تاریکی خواهد رفت. تحول پذیری و استکمال نفس از اصول مسلم فلسفه صدرایی است و حرکت جوهری یکی از عمده ترین دلایل آن است. بر این اساس، آدمی پیوسته در حال پویایی و صیرورت است و هیچ توقف و ایستایی ندارد. سخن اصلی ما در این مقاله این است که حرکت کمالی جز از رهگذر علم و عمل میسر نخواهد شد. کمال و سعادت در فلسفه صدرایی برخاسته از وجود است و راه آن از طریق علم و عمل که بال های صعود به آسمان سعادت و قله هرم هستی اند، می گذرد. علم و عمل لازم و ملزوم یکدیگرند و هر یک سبب رشد دیگری و تحقق مرتبه کامل تری از آن برای انسان می شود. البته، در مقام ارزش گذاری، علم، برتر از عمل است؛ زیرا هم در مرحله ابتدایی، علم سبب عمل است؛ به گونه ای که در نبود نظر، عمل معنایی ندارد و هم در مراتب بالاتر، معرفت غایت عمل است و عمل مقدمه و مقوم نظر است که موجب رفع موانع و حجاب های درونی و بیرونی می شود، یعنی زمینه ای فراهم می کند تا وجود ملکوتی انسان نمایان و به علمی که از آن تعبیر به «معرفت ربوبی» می شود، منجر شود.
    کلیدواژگان: نفس، علم، عمل، حرکت جوهری، استکمال
  • الهه زارع، عباس جوارشکیان*، قاسم کاکایی، سید مرتضی حسینی شاهرودی صفحات 25-46
    ملاصدرا با اعتقاد به رابط بودن ممکنات، مدعی است که از سخنان همه حکمای پیش از خود، از جمله جلال الدین دوانی رابطی بودن ممکنات استتناج می شود، اما دوانی که در آثار خود رابطه ممکنات و علت را با مفهوم «انتساب» بیان می کند، این مسئله را به دو شکل مطرح کرده است: شکل اول همان امری است که به نظریه «ذوق التاله» شهرت دارد، اما در شکل دوم با تکیه بر تعبیر تشان به جای رابطه علی معلولی و توضیح مفهوم ام النسب، مفهوم انتساب را به نحو دقیق تری عنوان می کند؛ به صورتی که قابل تطبیق با وجود رابط در دستگاه وحدت شخصی ملاصدراست. در مقاله حاضر با پذیرش شکل دوم به عنوان نظریه کامل تر و دقیق تر دوانی، چنین نتیجه گیری می شود که آن چه موجب شده ملاصدرا معتقد باشد، دوانی ممکنات را وجود رابطی می داند دو امر است: یکی بیان ناموفق دوانی از مقصود خود و دیگری عدم توجه ملاصدرا به شکل دوم بیان انتساب.
    کلیدواژگان: جلال الدین دوانی، وجود رابطی، وجود رابط، انتساب، تشان
  • امیر دیوانی* صفحات 47-69
    این نوشته ناظر است به نسبت تجری [= گستاخی، بی پروایی] با قانون اراده و این که آیا در موارد تجری قانون اراده نقض شده است یا به تعبیر دیگر، آیا در تجری، از قانون اراده سرپیچی، عصیان و تمرد شده است. این نوشته بر موقعیت فعل خارجی که تجری در ضمن آن واقع شده است، متمرکز نیست. از این رو، می توان بحث حاضر را در مواردی جاری دانست که اصلا فعل خارجی صورت نگرفته است؛ موقعیتی که مکلف به دلیل یک مانع خارجی از انجام دادن عمل برخلاف قانون دست می کشد و تجری را تا حیطه خارج از نفس خود امتداد نمی دهد. نشان داده خواهد شد که بی شک، در منطقه جدل و ستیزه طبیعی، نقض قانون اتفاق نیفتاده است؛ همان طور که در موارد عصیان از قانون مسلما این نقض به فعلیت رسیده است. در این میان، نقض فاعلی قانون موارد تجری را از نظر حکمی به عصیان ملحق می سازد، بلکه می توان گفت متجری در نقض فاعلی قانون هیچ تفاوتی با عاصی و متمرد از قانون ندارد.
    کلیدواژگان: قانون اراده، تکلیف، جدل طبیعی، تجری، عصیان
  • محمدرضا ریخته گران*، علیرضا صیادمنصور صفحات 71-96
    هایدگر در هستی و زمان به بحث از بدن مندی «دازاین» نپرداخته است و آن را به مجالی دیگر موکول کرده است، یعنی در درس گفتارهای زولیکون (1969۔1959م) - که برای پزشکان و روان شناسان سوئیسی ارائه شده اند. او این واقعیت بنیادین که بدن مندی دازاین گشایشی به روی جهان است، اگزیستانس او فرای بدن فیزیکی اوست و می تواند جهان را در افق بدن مندی اش تفسیر نماید را با عنوان «بدن بخشی پیش رونده» معرفی می کند. در طرف مقابل، لویناس با رویکرد اخلاقی خاص خود به نقد دازاین هایدگری می پردازد: دازاین هایدگری آن جوری که باید انضمامی و «از گوشت و خون» دیگر آدمیان نیست! لویناس بر این عقیده پافشاری می کند که مواجهه چهره به چهره سوژه با دیگری - در مقام شرط امکان اخلاق - ذیل واقعیت بدن مندانه می گنجد. حکمت نوین بدن در بستر برقراری رابطه اخلاقی من با دیگری و گشودگی من دربرابر طلب و نیازهای او شکل می گیرد. در این مقاله، ضمن واکاوی پدیده بدن مندی سوژه در پدیدارشناسی های متفاوت این دو فیلسوف به مداقه درباب نقد لویناس، یعنی «از گوشت و خون» نبودن دازاین هایدگری پرداخته خواهد شد.   [1]. این مقاله مستخرج از رساله دکترای تخصصی فلسفه (محض) با عنوان «اهمیت بدن مندی سوژه در پدیدارشناسی اخلاقی امانوئل لویناس» است.
    کلیدواژگان: امانوئل لویناس، بدن مندی، پدیدارشناسی اخلاق، درس گفتارهای زولیکون، مارتین هایدگر، هستی شناسی بنیادین
  • سید علی طالقانی* صفحات 97-120
    در زبان روزمره، زبان علمی، احکام اخلاقی و دعاوی حقوقی جملات زیادی وجود دارد که در آنها امری عدمی، علت یا معلول یا هم علت و هم معلول واقع شده است؛ جملاتی مانند: «بی توجهی حامد به گل ها علت از میان رفتن آنهاست»، «کمبود ویتامین دی علت بیماری نرم استخوانی است» و «خودداری جراح از جراحی، علت مرگ بیمار است». علیت مورد استفاده در این جملات را می توان «علیت عدمی» خواند. یک پرسش اساسی درباره این دست جملات این است که آیا کاربرد واژه «علت» در چنین مواردی، ناشی از بی دقتی و تسامح است یا حاکی از امری واقعی و مستقل از ذهن ما. به بیان دیگر، آیا باید تعبیر «علیت» در این جملات را واقع گرایانه خوانده، حاکی از امری عینی دانست و یا آن که باید آنها را ناواقع گرایانه خواند و بیان محرفی از واقعیت شمرد. هلن بیبی از جمله فیلسوفان تحلیلی است که از موضعی دیویدسونی بر ناواقع گرایی در علیت عدمی استدلال کرده است. نگارنده پس از توضیح کوتاه علیت عدمی و طرح مسئله، به صورت بندی و ارزیابی استدلال های بیبی پرداخته، نشان داده که استدلال های او ناتمام است. ادعای نویسنده در اینجا، صرفا انتقادی و سلبی است و به منزله دفاع از واقع گرایی در علیت عدمی نیست.
    کلیدواژگان: علیت عدمی، ناواقع گرایی علی، هلن بیبی، دونالد دیویدسون، دیوید لوئیس
  • مینو حجت* صفحات 121-142
    یکی از چالش های پیش روی اخلاق، در دهه های اخیر، ادعای عدم سازگاری اخلاق با اموری است که از جمله مهمترین عوامل سازنده سعادت انسان اند. ادعا شده است که گاه تبعیت از نظریه های اخلاقی شخص را با بعضی از امور بسیار ارزشمند زندگی او، از جمله عواطف و تعهدات شخصی اش و نیز از دیگر انسان ها بیگانه می سازد. ریلتون در مقاله «بیگانگی، پیامدنگری و اقتضائات اخلاقی بودن» سعی می کند که از جانب دیدگاه پیامدنگری به این ایراد پاسخ گوید. او، به این منظور، تقریری از پیامدنگری را، تحت عنوان «پیامدنگری سنجیده کارانه»، مطرح می سازد که در نظر او، از اقتضاء بیگانگی می رهد. این مقاله، پس از توضیح تقریر ریلتون از پیامدنگری، به نقد تدبیری می پردازد که او از طریق طرح این تقریر برای حل معضل بیگانگی اندیشیده است و ضمن نشان دادن بعضی تعارضات در دیدگاه پیشنهاد شده، آن را به عنوان نوعی متمایز نمی پذیرد. توفیق تقریر مذکور در حل مشکل بیگانگی را نیز با مشکلاتی مواجه می بیند که به عدول از دیدگاه پیامدنگرانه می انجامد.
    کلیدواژگان: پیامدنگری، اخلاقی زیستن، بیگانگی، مولفه های سعادت انسان، ریلتون، پیامدنگری سنجیده کارانه
  • علی سلمانی*، سعید حاج رشیدیان صفحات 143-164
     کانت معتقد است که یکی از اساسی ترین کارکردهای تخیل، فراهم آوردن عینیت است. نقش تخیل در تقویم عینیت هم شامل احکام متعین شناختی مربوط به فاهمه است و هم شامل احکام تاملی زیبایی شناختی. او همواره تخیل را در ارتباط با اموری همچون فاهمه و خودادراکی نفسانی و شهودهای محض، یا حس مشترک و حکم تاملی قرار می دهد. تخیل در ارتباط با دیگر قوای شناسایی همواره نقش محوری داشته است. این نقش را به  سادگی می توان امکان تقویم عینیت دانست. این نوشتار در گام نخست، به مسئله چگونگی تامین عینیت از سوی تخیل در همکاری اش با فاهمه - در نقد عقل محض - خواهد پرداخت و سپس به این سوال خواهد پرداخت که تخیل چگونه در اتحاد با حس مشترک و عمل تامل مطرح شده در نقد قوه حکم فراهم آورنده مرجعی عینی برای آنهاست؛ به گونه ای که بدون آن امکان اعتبار همگانی برای احکام ذوقی۔ زیبایی شناختی از دست خواهد رفت.
    کلیدواژگان: تخیل، فاهمه، خودادراکی، شاکله، عمل تامل، اعتبار همگانی، حس مشترک
  • علیرضا مازاریان* صفحات 165-190
    پرسش های فلسفی نوظهور درباره جایگاه اخلاقی و حقوق هویات دارای هوش مصنوعی فراوان است؛ پرسش هایی نظیر این که آیا می توان چنین هویاتی را دارای مسئولیت اخلاقی و همچنین حقوق ویژه دانست. اخیرا، اریک شویتسگبل، فیلسوف ذهن معاصر، با طرح استدلالی جدید کوشیده است از امکان حقوق یکسان هوش مصنوعی و انسان در یک آینده فرضی دفاع کند. من در این نوشتار، پس از توضیحاتی مقدماتی، اصل استدلال را تقریر و تحلیل می کنم. سپس به چهار نقد مختلف در برابر این استدلال که شویتسگبل طرح و رد کرده، می پردازم و در نهایت، دو نقد جدید را در برابر این استدلال طرح و ارائه خواهم کرد. به نظر من اگرچه استدلال مزبور، با توجه به دو نقد من و نقدهای احتمالی دیگران قانع کننده نیست، یا دست کم نیاز به اصلاحیه هایی دارد، اما از جذابیت و پرسش برانگیزی خوبی برخوردار است و می تواند دریچه ای جدید به روی پرسش ها و پژوهش های بعدی بگشاید.
    کلیدواژگان: هوش مصنوعی، حقوق، اخلاق، فلسفه ذهن، استدلال، شویتسگبل
  • مهرداد بهراد*، شهلا اسلامی صفحات 191-211
    هانا آرنت فیلسوفی سیاسی ای است که هنر را به عنوان امکانی برای تحقق نوعی حیات سیاسی می فهمد و تلاش می کند تا با استفاده از مبنای رهایی بخشی به نام هنر، نوعی از حیات سیاسی را که به زعم او در دوران جدید مخدوش و مفقود شده احیا کند. با توجه به آن که آرنت هرگز اثری مجزا و مدون ذیل عنوان زیبایی شناسی سیاسی یا فلسفه هنر ننگاشته است، در این مقاله، با گردآوری، تدوین و بازاندیشی و تحلیل آرای پراکنده آرنت در کتب، مقالات، درس گفتارها و یادداشت های او، به نظریه زیبایی شناسی آرنت که در افق نوعی فلسفه سیاسی طرح ریزی می شود، دست خواهیم یافت. مخدوش شدن و ناپدید شدن خاصیت سیاسی حیات بشری در فلسفه آرنت پیوند و ارتباطی بسیار نزدیک به مخدوش شدن، گشت و استحاله حیطه عمومی دارد. از این رو، حیطه عمومی و برپا داشتن آن به نوعی آرمان فلسفه سیاسی آرنت به حساب می آید.
    کلیدواژگان: هانا آرنت، تکثر، حیطه عمومی، حیطه خصوصی، پدیدارشناسی، حیات سیاسی
|
  • Mohammad Zabihi *, Ali Alahbadashti, Ali Nejat Raizan Pages 5-23
    Mohammad Zabihi* ׀  Ali Alahbadashti** ׀  Ali Raizan*** Received: 24/08/2018       |       Accepted: 02/01/2019 Abstract The Human soul has two faculties of theoretical intellect and practical intellect. The soul’s divine matter has the potential to elevate and seek absolute perfection and if man abandons it purposelessly, it will go towards darkness. The gradually perfecting and evolutionary qualities of the soul are among the indisputable principles of Sadrian philosophy and substantive motion is one of its main arguments. Based on this, man is constantly in a state of motion and becoming. The main discourse of this article is that man’s gradually perfecting motion in Sadrian philosophy towards ultimate happiness and the peak of existence is not possible except through knowledge and action. Knowledge and action correlate to one another and each is the cause for the development and actualization of a more perfect degree of the other. Although, in terms of assigning value knowledge is higher than action because in the initial stage knowledge is the cause for action in a way that without it action has no meaning; and in higher stages as well, knowledge is the purpose of action and action is the prelude and constituent of knowledge which results in the removal of inner and outer obstacles and veils, i.e. it creates the groundwork so that man’s divine existence becomes manifest and results in a knowledge known as “Divine Knowledge”.
    Keywords: soul, knowledge, action, substantive motion, gradual perfection, Sadra
  • Elahe Zare, Abbas Jevareshkian *, Qasemi Kakae, Sayyed Morteza Hosseini Shahroudi Pages 25-46
     According to Sadra, the relationship between possible beings and the Necessary Being is dependency. He believes that all other Muslim philosophers before him, including Jalal al-Din Davani understood this relationship to be relational. However, Davani, who in his works holds that the relation between the cause and the effect is a kind of “attribution”, explains this relation in two different forms, the first of which is known as the theory of Zawq al-Ta'alluh (Inclination to Divinity); from his views in this regard one can mostly conclude the relationality of possible beings. In the second form he uses the concept of emanation instead of causality and the notion of the source of attributions (Um al-Nisab) to more precisely explain the concept of “attribution” and considers it to be synonymous with manifestation and emanation in a way that one can say Davani's view corresponds to that of Sadra concerning personal unity. In this paper, firstly it is shown that the second approach to Davani's view is a more complete and precise one and secondly, it is concluded that two matters caused Sadra to believe that Davani considered possible beings to be relational beings:  Davani’s unsuccessful explanation of his intended meaning and Sadra’s inattention to the second form of the explanation of “attribution”.
    Keywords: Jalal al-Din Davani, relational being, dependent being, Attribution, emanation
  • Amir Divani * Pages 47-69
     This article focuses on the relation between Tajarri (insolence, audacity) and the Law of Will: has the Law of Will been violated in instances of Tajarri or, in other words, has the Law of Will been disobeyed, broken and defied? This article does not focus on the circumstance of the external act in which Tajarri has occurred. Therefore, one can consider the present discussion to apply to instances where an external act has not taken place, a circumstance that the agent abstains from committing an act against the law due to the presence of obstacles and in doing so does not extend Tajarri to the domain outside of his self. It will be shown that in the area of natural dispute and conflict, there has certainly been no violation of the law, in the same way that in instances of ‘Isyan (transgression), there has absolutely been a breach of the law; in this case, the violatation of the law by the agent in instances of Tajarri is linked with the violation of the law by the agent in instances of ‘Isyan in terms of ruling; rather, it can be said that the violation of the law by the agent in instances of Tajarri has no difference from that of ‘Isyan.
    Keywords: Law of Will, duty, natural dispute, Tajarri, ‘Isyan
  • Mohammadreza Rikhtegaran *, Alireza Sayadmansour Pages 71-96
     In his Being and Time, Heidegger does not illustrate Dasein’s embodiment but he postpones his illustration for some time in the future, namely in his Zollikon Seminars (1959-1969). In the seminars, Heidegger provides his clearest elucidation for this primordial fact that Dasein’s embodiment is openness to the world; Dasein’s existence extends beyond and over its physical body thereby construing and analysing the world from an existential standpoint. He puts forward the title “bodying forth” for this primordial fact. Dissimilarly, Levinas, by adopting his peculiar ethical approach, criticises the Heideggerian Dasein: Heideggerian Dasein is sufficiently not human (i.e. “from flesh-and-blood”). Levinas lays stress upon the fact that the subject’s face-to-face encounter with the Other can be taken from the perspective of embodied reality. A novel wisdom of the body will be constituted in the context of the I’s ethical relationship with the Other and the I’s widely open receptivity to fulfilling the Other’s demands and needs. In this paper, having made an investigation into the subject’s embodiment in both philosophers’ different phenomenologies, a serious scrutiny will be given to the Levinasian critique of Dasein as it is insufficiently constituted “from flesh-and-blood.
    Keywords: Embodiment, Emmanuel Levinas, Ethical Phenomenology, Fundamental Ontology, Martin Heidegger, Zollikon Seminars
  • Sayyed Ali Taleghani * Pages 97-120
    Causality in some contexts such as “Hamid’s failure to water his plants was a cause of their death.” and “Rickets is caused by a deficiency of vitamin D” can be called "absence causation". In this paper, the main question is whether the use of the term “cause” in such instances due to carelessness and a misuse of language or denotes something that is real and independent of our minds. Defending the first view can be called “anti-realism” in absence causation and the second as “anti-realism”. Helen Beebee is one of the contemporary philosophers that defend anti-realistic theory of absence causation. Her main argument is, in short, as Davidson said, that causation is a relation between events, whereas there are no negative events, therefore, there is no genuine absence causation. However, the main objection that those like her encounter is the common and strong linguistic intuition in sentences like Hamid’s inattentiveness to plants. Beebee has argued that our intuitions in these cases are wrong and the author strives to show that her arguments have failed to achieve this goal.
    Keywords: absence causation, causal anti-realism, causal realism, Helen Beebeee, Donald Davidson, David Lewis
  • Minoo Hojjat * Pages 121-142
    In recent decades, one of the challenges facing morality is its alleged conflict with what are among the most important factors of human happiness. It is claimed that adopting moral theories may alienate one from that which makes one’s life worthwhile, such as affections, personal commitments, as well as from other people. In his paper, “Alienation, Consequentialism, and the Demands of Morality”, Railton attempts to answer this objection from a consequentialist point of view. For this purpose, he has formulated a new version of consequentialism, which he calls “sophisticated consequentialism”. This version, he thinks, avoids the necessity of alienation. This paper first provides an explanation of Railton’s formulation of consequentialism and the goes on to criticize the solution he has devised for the problem of alienation by using this formulation and while showing certain incoherencies in the proposed formulation, rejects it as a new version of consequentialism. It is also argued that there are problems in how Railton’s account solves the problem of alienation which ultimately render it non-consequentialist.
    Keywords: Consequentialism, morality, Alienation, factors of human happiness, Railton, sophisticated consequentialism
  • Ali Salmani *, Saeed Haj Rashidian Pages 143-164
    Kant believes providing objectivity is one of the most essential functions of imagination. The role of imagination in establishing objectivity includes both the epistemic determinant judgment related to understanding, and the aesthetic reflective judgment. Kant constantly places imagination in connection with matters such as understanding, self-consciousness and/or pure intuition, or common sense, and reflective judgment. Imagination has always maintained a core role in relation to other faculties of cognition. This role could be simply regarded as the possibility of constituting objectivity. This paper seeks, in the first step, to critique pure reason by addressing how imagination in relation with understanding serves as a source of objectivity and then provides answers as to how imagination in its unity with common sense and the operation of reflection presented in the critique of the faculty of judgment, provides an objective reference to them, without which, the common validity for aesthetic-taste judgment will be lost. Hence, in Kant’s view, imagination has a requisite role in providing objectivity.
    Keywords: Imagination, understanding, Self-Consciousness, formation, reflective action, common validity, common sense
  • Ali Reza Mazarian * Pages 165-190
    There are many new philosophical queries about the moral status and rights of artificial intelligences; questions such as whether such entities can be considered as morally responsible entities and as having special rights. Recently, the contemporary philosophy of mind philosopher, Eric Schwitzgebel, has tried to defend the possibility of equal rights of AIs and human beings (in an imaginary future), by designing a new argument (2015). In this paper, after an introduction, the author reviews and analyzes the main argument and then deals with four criticisms witch Schwitzgebel himself has presented and rejected and ultimately, the author presents and explains two new critiques against the argument. According to the writer, though the argument regarding his new criticisms and some other probable critiques is not convincing, or at least needs to be corrected, however, it holds appeal and raises questions and may open a new horizon for future questions and researches.
    Keywords: artificial intelligence, Rights, ethics, philosophy of mind, Schwitzgebel
  • Mehrdad Behrad *, Shahla Eslami Pages 191-211
    Hannah Arendt’s philosophical thoughts have some theoretical proximity with her compatriot mentor Martin Heidegger and on the other hand are directly influenced by contemporary political events like the rising of new forms of regimes and the Second World War. Hannah Arendt is a political philosopher who understands art to be a way to achieve a type of political life and tries to revive a type of political social life which she believes has been corrupted and lost in the modern era by using a liberal foundation like art. Considering that Arendt has not written a distinct and compiled work under the title of political aesthetics or philosophy of art, in this paper we will try to understand her aesthetics which has been presented in the context of a type of political philosophy by collecting, compiling, reviewing and analyzing Arendt’s scattered views in her books, articles, lessons and notes. In Arendt’s philosophy, the disappearance and corruption of the political character of human life is closely related to the corruption and transmutation of the public sphere. Therefore, the public sphere and its maintenance can somehow be considered as Arendt’s political philosophy ideal. The importance of this topic can be realized only when we understand how Arendt thinks the maintenance of the public sphere requires the existence of diversities and how the maintenance of diversity requires art. Due to the character of her philosophy we will review the philosophical foundations which were undefined in her works to make it possible to understand her aim of some kind of political aesthetics which is hidden in her philosophy.
    Keywords: Hannah Arendt, Pluralism, Public Sphere, Private Sphere, phenomenology, bios politikos (political life)