فهرست مطالب

  • پیاپی 35 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/28
  • تعداد عناوین: 8
|
  • دکتر حسین کلباسی اشتری صفحات 5-6
    نزد اهالی فلسفه و متعاطیان علوم عقلی، همانگونه که میان «برهان» و «جدل» فاصله یی بسیار است، به همانسان میان «زبان برهان» و «زبان جدل» نیز تمایزی آشکار وجود دارد. در اینجا زبان بمعنای متعارف واژه یا حتی بمثابه ابزار و وسیله تفهیم و تفاهم نیست، بلکه در حکم آیینه اندیشه و مجلای وجود درونی آدمی است. در تاریخ فلسفه، کمتر فیلسوفی را میتوان سراغ گرفت که به زبان و نسبت آن با هستی التفات نکرده باشد و این معنا تقریبا در میان تمامی مکاتب و طوایف فلسفه مشترک است که نحوه یافت و دریافت آدمی در زبان او جلوه گر میشود. البته این نحوه یافت، بمعنای تصدیق نسبی انگاری و سفسطه نیست، بلکه دلالت بر ظرفیت و استعداد گوناگون بشر در بیان و انعکاس واقعیت برای خود و دیگران دارد. روشن است که این یافت و وجدان در طول تاریخ فلسفه یکسان نبوده است و اگرچنین نبود، اختلاف و مناقشه یی نیز در میان آنان در نمیگرفت و اهالی فلسفه در همه یا اغلب مقولات و ابواب تفکر با یکدیگر توافق داشتند. با این همه، کارکرد زبان در ساحت وجود، بازتاب امر واقع و تصدیق نفس الامر و تمکین به حقیقت است؛ چنانکه تصدیق یا تکذیب لسانی در تمامی مناسبات انسانی به درجاتی حجیت دارد و مبنای افعال و جهتگیریها قرار میگیرد. بی جهت نیست در فلسفه همواره از حقیقت زبان پرسش شده و میشود و اینکه غالبا زبان را به صرف ساختار نحوی و ادبی تقلیل نمیدهند.
    افلاطون از زبان سقراط در رساله کراتولوس میگوید زبان چیزی از سنخ اعتبار و قرارداد صرف نیست و واژه و واژگان با هستی و عین حقیقت مناسبت دارد، تا آنجا که حروف و نحوه ترکیب و آرایش آنها نیز مستقل از خواست و قرارداد انسانهاست. شاید این مطلب برای شنونده عادی بسیار نامتعارف و مبالغه آمیز جلوه کند، لیکن توجه کنیم با سخن و دغدغه فیلسوف در دوهزار و چهارصد سال قبل، امروز نیز میتوان نسبتی پررنگ و معنادار برقرار کرد؛ چنانکه بخش مهمی از تاملات متفکران پست مدرن و هرمنوتیک به این عرصه اختصاص دارد. اهمیت موضوع از آنجا ناشی میشود که زبان عصر حاضر که از رسانه و تبلیغات نیز بسیار مدد میگیرد برغم آنکه از عقل و عقلانیت و لیبرالیسم و ارزشهای انسانی بسیار یاد میکند، اما درنتیجه بسط و غلبه نگاه خودبنیاد، نیست انگار و قدرت محور در دوره مدرن و ظهور انسان بریده از ماوراء و الوهیت و در واقع از هستی و خرد ناب، عمل و زبان او نیز دگرگون شده و برهان و عقلانیت جای خود را به جدل و سفسطه سپرده است. اگر روزی ماکیاولی و هابز از ظهور انسان منهای اخلاق و فضیلت خبر میدادند، امروزه زبان قدرت و تبلیغات و رسانه، چشم وگوش و تمییز مردمان را نیز در اختیار خود گرفته و به اصطلاح مدیریت میکند. دوری از زبان برهان و عقلانیت بیش از همه امروزه در سیاستمداران غربی و صاحبان قدرت و پول و سلاح ظهور یافته که رفتارهای غیرانسانی و بازیگریهای خود در صحنه بین المللی را بمدد زبان ناراست و تبلیغات فراگیر توجیه کرده، در قلب واقعیات سنگ تمام گذارده و میگذارند. اکنون در مجامع بین المللی، زبانها در باب آزادی و احترام به حقوق انسانها و ارزشهای بشری بسیار به گردش می آید، اما در مقابل چشم میلیونها تن از همین انسانها، حقوق ملتهای مظلوم به نام آزادی و لیبرالیسم و حقوق بشر پایمال شده و ثروتهای مادی و معنویشان چپاول میشود. آیا امروزه این همان اروپا و آمریکایی است که منادی الغای برده داری بود و ادعای آزادی ملتها در تعیین سرنوشت و صیانت از حقوق بشر را داشت؟! کار بدانجا رسیده که رئیس کنونی دولت آمریکا با وقاحت تمام، از دوشیدن ملت یا ملتهایی بمانند چهارپایان سخن میگوید و هیچ صدایی از هیچ جای جهان و حتی از جانب دولت مفلوک مورد نظر ویبلند نمیشود!
    این زبان نه در خدمت دانایی و کرامت که در خدمت جهل و مذلت است. این زبان بجای انعکاس روشنایی و نقش روشنگری، پوشاننده و دورکننده از واقعیت است و برغم دسترسی کنونی بشر به حجم عظیمی از داده های علمی و خبری، همواره لایه یی از مقاصد تبلیغاتی و حتی سیاسی بر آنها سایه افکنده است. آنگاه که بشر بجای تسلیم در برابر حق و حقیقت و بندگی خداوند متعال، در سودایخدا بودن و خدایی کردن و فرعونیت بر روی زمین است، زبان او نیز با مقاصد وی همسو و هماهنگ است و هر چیزی را برای ایصال به مقاصد خود توجیه می کند. در کتاب خدا و تعلیمات امامان، منشاء و مبدا زبان خداوند است؛ همو که بیان و اسماء را به آدمی تعلیم داد و از اینرو مقصد و غایت چنین زبانی نیز آشکار میشود و آن چیزی نیست جز بیان حق و تصدیق حقیقت و عمل به لوازم آن.
    کلیدواژگان: برهان، جدل، افلاطون، کراتولوس
  • نادیا مفتونی *، مرتضی درودی جوان صفحات 7-24
    آراء شیخ اشراق را در اندیشه های ایران باستان میتوان جست. یکی از این آراء، اعتقاد به بهمن یا صادر اول است. نوشتار حاضر با روش تحلیل محتوا، در پی احصاء و تحلیل میزان آثار مستقیم و غیرمستقیم بهمن که در باور مزدیسنان برترین فروزه اهورامزدا بشمار میرود، در آثار شیخ اشراق است. پس از استقراء ویژگیهای عمومی و اختصاصی بهمن با رجوع به منابع مزدایی همچون اوستا و بندهش، به جستجوی این ویژگیها در آثار سهروردی پرداختیم. با کاوش در تمامی آثار شیخ اشراق، همه مواردی را که ضمن آنها بصراحت از امشاسپند بهمن یاد شده و نیز تمامی مواردی که ویژگیهای عمومی و اختصاصی آن را دربردارند، استخراج و شمارش کردیم و پس از محاسبه میزان فراوانی و بسامد ویژگیها و نشانه های موجود، به تحلیل محتوایی و مفهومی آنها پرداختیم. در این پژوهش، نتایجی همچون مشخص شدن تعداد اشارات مستقیم به امشاسپند بهمن، ذکر بهمن بعنوان صادر اول یا عقل اول و سر سلسله عقول طولی برخلاف سایر امشاسپندان با نظر به کارکرد رب النوعی آنها، اجتماع قویترین نشانه های حضور بهمن در متون فارسی و در ضمن یاد کرد از قهرمانان اساطیری ایرانی و موارد دیگر بدست آمد. در این میان، بیشترین بسامد در بین خصوصیات عمومی و اختصاصی بهمن یا صادر اول به ویژگی پیوند با سایر امشاسپندان مربوط است؛ زیرا همه نشانه های امشاسپند بهمن از این خصوصیت برخوردارند. نتیجه این خصوصیت، همراهی همه نشانه های امشاسپند با یکدیگر و نیز سامان مندی در بین آنهاست که این یافته خود دلیلی بر تایید مسئله محوری این تحقیق مبنی بر توجه ویژه به معانی و کارکردهای امشاسپندان بنظر میرسد.
    کلیدواژگان: سهروردی، امشاسپندان، بهمن، عقل اول، صادر اول
  • سیدمحمد انتظام * صفحات 25-46
    ابن سینا از خداوند به عقل بسیط تعبیر کرده است. معنای مورد نظر او از عقل بسیط، از سوی فخررازی، میرداماد و ملاصدرا به سه گونه متفاوت تفسیر شده است. فخررازی عقل بسیط را از نظر ابن سینا ناظر به دفعی و غیرزمانی بودن علم حصولی و تفصیلی خداوند به موجودات پیش از ایجاد آنها دانسته است. میرداماد معتقد است منظور ابن سینا از عقل بسیط، علم خداوند به موجودات در مرتبه ذات است که عین ذات میباشد. او این علم را در مقابل علم حضوری خداوند به موجودات خارجی دانسته و نسبت علم حصولی به ابن سینا را از لغزشهای شیخ اشراق میداند. ملاصدرا بر این باور است که منظور ابن سینا از عقل بسیط، علم اجمالی در مقابل علم تفصیلی حصولی است. در این نوشتار هر یک از تفسیرهای سه گانه همراه با مستنداتشان باختصار بررسی شده و در پایان، ترکیبی از تفسیر ملاصدرا و فخررازی به اثبات رسیده است.
    کلیدواژگان: عقل بسیط، علم اجمالی، علم تفصیلی، علم خداوند، ابن سینا
  • موسی الرضا بخشی استاد *، عبدالحسین لطیفی صفحات 47-68
    اندلس تحت سیطره حکومت اموی توانست در دورانی که اروپا در رکود قرون وسطایی بسر میبرد، رهبری فکری اروپا را برعهده گیرد و بر سر رهبری جهان اسلام نیز با بغداد رقابت کند که اوج آن در قرن چهارم هجری رخ نمود. اما برغم پیشرفت علمی مسلمانان و فضای مطلوب فرهنگی در این دوره، فلسفه کمتر مورد توجه قرار گرفت و حتی با تنگناهای شدیدی نیز روبرو شد. از اینرو همین امر، مسئله محوری نوشتار حاضر است تا بر اساس تحلیل منابع تاریخی کم توجهی به فلسفه را که با شکوفایی تمدن اسلامی در آنجا هماهنگی ندارد، مورد واکاوی قرار دهد. در تبیین این مسئله میتوان گفت، مسلمانان با فتح اندلس، وارد سرزمینی شدند که پیش از آن، کلیسا بطور نهادینه خرد گرایی را در آنجا و ممالک پیرامون آن منکوب کرده بود. اما مهمترین عامل عدم اقبال به فلسفه در اندلس، همانا استقرار مذهب مالکی بود که با رویکرد اخباری گری، به خردگرایی مجال بروز نداد.
    کلیدواژگان: ابن مسره، امویان اندلس، فلسفه، مذهب مالکی
  • مسعود صادقی * صفحات 69-90
    هدف نوشتار پیش رو آن است که با روش تحلیلی توصیفی، نظریه یا دست کم رویکرد خواجه نصیر به تدبیر منزل و چگونگی اداره و چاره مشکلات خانواده را صورت بندی نموده و اجمالا مورد تحلیل قرار دهد. بر مبنای یافته های نوشتار حاضر معلوم میگردد معلوم شد که در تعریف خانواده از منظر خواجه نصیر، وجود خدمتگزارانی مقیم که دائما در خانه حضور داشته باشند، مدخلیت و ضرورت دارد. این تعریف میتواند گویای تاثیرپذیری نگرش خواجه از جایگاه اجتماعی و طبقاتیش باشد. چرخه اقتصادی مطلوب خانواده و بایسته های آن از نگاه خواجه نیز مستلزم روزآمدسازی است تا با واقعیتهای اقتصادی جدید همسازتر گردد. هچنین بر مبنای مباحث این نوشتار روشن میگردد که رویکرد خواجه نصیر به مدیریت خانواده، رویکرد طبیبانه یا پزشک گونه است؛ به این معنا که مدیر منزل از موضع یک فرد باتجربه و آگاهتر، عیوب اعضای خانوده را بشکلی همدلانه تشخیص داده و برای حل آن چاره اندیشی میکند.
    کلیدواژگان: خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تدبیر منزل، خانواده
  • فاطمه محمد، محمد اکوان * صفحات 91-122
    نوشتار حاضر در پی تبیین نگرش کی یرکگور، فیلسوف برجسته آغازگر اگزیستانسیالیست، نسبت به آموزه های دینی است. کی یرکگور سه ساحت استحسانی، اخلاقی و ایمانی را برای انسان در نظر میگیرد که از مرحله استحسانی تا مرحله ایمان، فاصله زیادی وجود دارد و از همینروست که وی برای تبیین سیر در این ساحات، واژه هایی همچون «شورمندی» و «جهش» را بکار میبرد. دیالکتیک ناپیوسته کی یرکگور در گذر از مرحله یی به مرحله دیگر نشان میدهد که اولا این سپهرهای سه گانه هرگز قابل جمع با یکدیگر نیستند؛ حتی اگر برای مدتی در کنار هم باشند، سرانجام زمانی فرامیرسد که ناگزیر یکی را باید انتخاب نمود. ثانیا نحوه گذر از بین این مراحل منطقی و چارچوب مند نیست. کی یرکگور وقتی با مسئله ایمان دینی روبرو میشود، دیگر جایی برای عقل و اندیشه باقی نمیگذارد. بعبارتی، وی زمان و مکان و راه روشنی را مشخص نمیکند تا انسان بداند که در چه زمان و مکانی میتواند به مرحله دیگر برسد، بلکه به اعتقاد وی در این راه باید خطر کرد، معجزه آفرید و بدون عقل این مسیر را پیمود. این خطر کردن، سبب جهش از مرحله اخلاقی به مرحله ایمانی میگردد که بالاترین مرحله زندگی اصیل یا اگزیستانس است؛ جهشی که از چارچوب قواعد عقلی بیرون است و از اینرو فهمیدنی نیست. تمامی تلاش کی یرکگور در آثارش بر این است که نشان دهد دو حوزه ایمان و عقل کاملا با یکدیگر متفاوت و بلکه متقابلند و ازاینرو نباید مفاهیم حوزه ایمان را با معیار عقل سنجید.
    کلیدواژگان: آموزه هاي ديني، کي يرکگور، جهش، شورمندي، اگزيستانسياليسم
  • حوریه شجاعی باغینی *، عین الله خادمی، امیرحسین منصوری نوری صفحات 123-146
    چیستی لذت موضوعی است که نیازمند بررسی همه جانبه و واکاوی دقیق است. این بررسی از نظر شیخ الرئیس بوعلی سینا از اهمیت ویژه یی برخوردار بوده است. بخشی از این واکاوی در موضوع مذکور، به نحوه مواجهه او با آراء پیشینیان بازمیگردد. هدف نوشتار حاضر بررسی سیر اندیشه گذشتگان در موضوع لذت و همچنین بررسی میزان بهره‏گیری و تاثیرپذیری بوعلی از آراء پیشینیان است که در ضمن آن به چگونگی مواجهه او با آراء گذشتگان پرداخته میشود.
    این پژوهش دربردارنده دو مطلب است: یکی اینکه ابن سینا در مواجهه نقادانه نسبت به تعریف زکریای رازی، تبیین دقیقی از خطای تعریف او ارائه مینماید، اما بیشتر از آنکه ثبت این نقد به وی نسبت داده شود به نام فخررازی شناخته شده است. مطلب دیگر، اینکه شیخ الرئیس در مواجهه بعدی خود از بیان کوتاه معلم ثانی در تعریف لذت بهره گرفته و بدین لحاظ وامدار فارابی است.
    ابن سینا با توجه به نقدهای وارد بر تعریف رازی آن را وامیگذارد و با استفاده از نگاه وجودشناختی فارابی در بیان چیستی لذت، دیدگاه وی را برای تعریف خود مبنا قرار میدهد و آنگاه با مبانی فلسفه مشاء و کمال‏محورانه خود به تکمیل تعریف در آثارش همت میگمارد، تا جایی که تعریف وی بعنوان تعبیری پذیرفته شده در بیشتر آثار کلامی و فلسفی پس از او مبنا قرار میگیرد.
    کلیدواژگان: لذت، ادراک، مغالطه اخذ ما بالعرض مکان ما بالذات، ابن‏سینا، فارابی، زکریای رازی، فخررازی
  • عبدالله میراحمدی * صفحات 147-176
    یکی از پردامنه ترین حوزه های مسائل توحیدی، تبیین صفات الهی است. وجود این صفات در میان آیات و روایات، همواره این پرسش جدی را در میان متکلمان اسلامی برانگیخته است که با چه قواعد زبان شناختی میتوان به فهم صحیح آنها دست یافت؟ در طول حیات فکری مسلمانان با سه رویکرد اصلی در تبیین صفات الهی مواجه میشویم: رویکرد نخست که مشبهه، حشویه و مجسمه و در ادامه سلفیه از قائلان آن هستند، ضمن آنکه آیات صفات را بر ظاهرشان حمل میکنند، صفات خبری را با تشبیه و تکیف برای خداوند ثابت میدانند. رویکرد دوم که در میان غالب صاحبنظران اهل حدیث رواج دارد، ضمن انتساب صفات خبری به خداوند، در تبیین کیفیت انتساب آنها توقف کرده و فهم معنای آن را به خداوند واگذار میکنند. رویکرد سوم برخلاف دو دیدگاه پیشین، با وجود برخی اختلاف روش ها در تعامل با صفاتی که ظاهر ابتدایی آنها با احکام قطعی عقل مخالفت دارد، شیوه تاویل را برگزیده اند. گروهی از متقدمان و در ادامه معتزله و امامیه پیروان حقیقی چنین دیدگاهی هستند. در این پژوهش برآنیم تا با شیوه تحلیل محتوا، ضمن گزارش دقیق این سه رویکرد به ارزیابی و کارآمدی آنها بپردازیم.
    کلیدواژگان: معناشناسی صفات الهی، رویکرد تشبیهی، رویکرد تفویضی، رویکرد تاویلی، قاعده بلاکیف
|
  • Pages 5-6
    Borhan
    Jadal
    Plato
    Keratalous
  • Nadia Maftouni *, Morteza Darrudi Jawan Pages 7-24
    The views of Suhrawardi can be traced in the philosophy of ancient Iran. One of such views was the belief in Bahman or the first emanated. Following the method of content analysis, the authors have extracted and examined the overt and covert effects of Bahman, which is considered to be the most supreme manifestation of Ahura Mazda in the view of Zoroastrians, in Suhrawardi’s works. After deducing the general and specific features of Bahman based on Zoroastrian sources, such as Avesta and Bundahishn, they have tried to locate them in Suhrawardi’s books. Following a thorough study of all of his works, they have extracted and counted all the direct references to Amesha Spenta and all the cases referring to the general and particular features of Bahman. After calculating the related frequencies, they have carried out a content analysis and conceptual study of the existing features and signs. The findings of this study reveal the number of direct references to AmeshaSpentaBahman in the studied texts. Moreover, they show that the term Bahman is used in the same sense as the first emanated or the First Intellect and, in contrast to other AmeshaSpenta, as the head of vertical intellects based on their archetypal functions. The writers also conclude that Suhrawardi’s books contain the largest collection of references to Bahman among all Persian texts, while reminiscing some of the Iranian mythological heroes. Among the general and particular features of Bahman or the first emanated, its unity with other AmeshaSpenta has the highest frequency. This is because all signs of AmeshaSpenta enjoy this characteristic, the outcomes of which include the coexistence of all signs of AmeshaSpenta with each other and the organization dominating them. This finding by itself demonstrates that Suhrawardi pays particular attention to the meanings and functions of AmeshaSpenta in his works.
    Keywords: Suhrawardi, Amesha Spenta, Bahman, First Intellect, first emanated
  • SAYYED MOHAMMAD ENTEZAM * Pages 25-46
    Ibn Sina referred to God as the Simple Intellect; however, his intended meaning of this term has been interpreted differently by Fakhr al-Din Razi, Mir Damad, and Mulla Sadra. Fakhr al-Din Razi believes that the Sinan Simple Intellect depends on the suddenness and non-temporality of God’s acquired and differentiated knowledge of existents prior to their creation. According to Mir Damad, this term denotes that God’s knowledge of existents is at the level of essence and identical with essence. He believes that this kind of knowledge is in contrast to His presential knowledge of existents and argues that the attribution of acquired knowledge to Ibn Sina is among Suhrawardi’s mistakes. Finally, Mulla Sadra states that, by the Simple Intellect, Ibn Sina means a general rather than differentiated type of acquired knowledge. In this paper, the author examines each of these interpretations along with their related proofs and, at the end, demonstrates that the correct interpretation of this term is a combination of those provided by Mulla Sadra and Fakhr al-Din Razi.
    Keywords: Simple Intellect, general knowledge, differentiated knowledge, God’s knowledge, Ibn Sina
  • Musa Alreza Bakhshi Ostad *, Abdol Hosein Latifi Pages 47-68
    Under the reign of the Umayyad Dynasty, Andalusia managed to take the philosophical lead in Europe during a time when Europe was suffering from Medieval stasis. Moreover, it could compete with Baghdad over the leadership of the world of Islam, the peak of which was in the fourth century (AH). However, in spite of the scientific progress of Muslims and the favorable cultural atmosphere of this period, philosophy did not receive much attention and even had to deal with severe challenges. Accordingly, the authors of this paper decided to focus on this lack of attention to philosophy, which was not in conformity with the flourishing of Islamic civilization in Andalusia at that time, through analyzing the related historical resources and documents. Their findings indicate that, after conquering Andalusia, Muslims stepped into a land where the church had harshly suppressed rationalism. The same was also the case with the neighboring countries there. Nevertheless, the most important reason for the lack of interest in philosophy in Andalusia was the establishment of Maliki school of thought, which, following a Zahirite approach, did not allow rationalism to flourish there.
    Keywords: Ibn Masarra, Andalusian Umayyads, Philosophy, Maliki school of thought
  • Masoud Sadeghi Pages 69-90
    Following an analytic descriptive method, this paper aims to configure and briefly analyze the theory or, at least, approach of Khwajah Nasir al-Din Tusi regarding the management of the household and the quality of resolving family problems. Given the findings of this study, it seems that, in Tusi’s definition of family, the existence of some full-time servants at home is necessary. This definition could have been developed under the influence of Tusi’s social class. It seems that his views of the desirable economic cycle of the family and its necessary elements need to be modernized in order to become more compatible with present economic realities. The findings of this study further demonstrate that Tusi’s approach to family management is similar to that of a physician. In other words, he believes that the head of the family, as a more experienced and knowledgeable person, should diagnose the defects of the family members with a sympathetic attitude and then try to remedy them.
    Keywords: Khwajah Nasir al-Din Tusi, Akhlaq-i Nasiri, household management, family
  • Fatemeh Mohammad, Mohammad Akvan * Pages 91-122
    The present paper explains the view of Kierkegaard, the prominent founding philosopher of existentialism, regarding religious teachings. Kierkegaard refers to three aesthetic, ethical, and religious spheres for human beings and maintains that there is a large distance between the aesthetic and religious stages. Accordingly, in order to explain the process of development in these spheres, he uses such words as “pathos” and “leap of faith”. Kierkegaard’s discontinuous dialectics, when moving from one stage to the other, reveals that, firstly, these three-fold spheres can never unite with each other even if they co-exist for some time. Finally, there comes a time when, inevitably, one has to be chosen. Secondly, the quality of moving from one stage to the other is not logical and cannot be explained within a specific framework. When confronting the problem of religious faith, Kierkegaard does not allocate any place to the intellect and thought. In other words, he does not specify a certain time, place, and method so that individuals know when, where, and how they can reach the next stage. Rather, he believes that one must take risks in this process, do miracles, and follow the way without resorting to the intellect. Such risks cause a leap from the ethical sphere to the religious sphere, which is the highest level of an original life or existence; a leap which does not fit the framework of rational principles and, hence, cannot be perceived. Kierkegaard dedicates all his efforts in his works to demonstrating that the two spheres of religious belief and intellect are not only different but also in contrast to each other and, thus, one cannot evaluate religious concepts against the criterion of the intellect.
    Keywords: religious theorems, Kierkegaard, Leap, pathos, existentialism
  • Hoorieh Shojaee Baghini *, Einollah Khademi, Amirhosein Mansori Noori Pages 123-146
    The whatness of pleasure is a topic which demands a thorough and accurate investigation. The study of this topic was also of particular importance in the view of Ibn Sina. A part of this investigation concerns his mode of encounter with the related views of his predecessors. The purpose of this paper is to explore the development of early thinkers’ ideas regarding pleasure and the extent of their impact on Ibn Sina’s views. The findings of this study are two-fold: firstly, in his critical review of the definition provided by Zakariya al-Razi, Ibn Sina presents an accurate explanation of its defects. However, this critique has mostly been attributed to Fakhr al-Din Razi. Secondly, in his later examination of early thinkers’ views of pleasure, he benefits from the Second Teacher’s brief explanation regarding the definition of pleasure. Hence, he owes his insight in this respect to Farabi. Given the various criticisms of Razi’s definition, Ibn Sina overlooks it and, through resorting to Farabi’s ontological approach to the whatness of pleasure, adopts his view as the basis of his own definition. Next, based on his own Peripatetic and perfection-oriented principles, he completes his own definition of pleasure in his works so that the presented definition is later confirmed and accepted as the basis for the related discussions.
    Keywords: pleasure, perception, Ibn Sina, Zakariya Razi, Farabi, Fakhr al-Din Razi
  • Abdollah Mirahmadi * Pages 147-176
    One of the extensive realms of tawhidi (related to oneness of God) problems pertains to the explanation of Divine Attributes. The existence of such attributes in different Qur’anic verses and traditions has always raised a serious question among Islamic mutikallimun as to which linguistic principles could assist in grasping a correct understanding of them. In the history of Muslim thinkers three main approaches have been developed regarding the explanation of Divine Attributes: The first approach is supported by anthropomorphists (mushabbaha), literalists (hashwiyyah), corporealists (mujassamah), and then revivalists (salafiyya); while interpreting the verses on attributes based on their surface meaning, they maintain that predicative Divine Attributes can be demonstrated through assimilation and qualification. The second approach is mainly prevalent among the people of hadith; while ascribing predicative attributes to God, they are content with the mere explanation of the quality of their attribution and leave the understanding of their meanings to God. Unlike the proponents of the previous two approaches, those of the third approach, despite some methodological differences in interaction with attributes whose primary appearance is in contrast with conclusive rational principles, have adopted the method of t’awil or esoteric exegesis. A group of early thinkers and, following them, the Mu‘tazilites and Shi‘ites are among the true advocates of this approach. Here, following the method of content analysis, the author intends to provide an accurate account of these three approaches and, at the same time, evaluate their efficiency.
    Keywords: semantics of Divine Attributes, anthropomorphic approach, delegatory approach, hermeneutic approach, principle of bila kayf