فهرست مطالب

زمین شناسی ایران - پیاپی 49 (بهار 1398)
  • پیاپی 49 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/02/21
  • تعداد عناوین: 8
|
  • زکیه کاظمی، حبیب الله قاسمی *، فردین موسیوند، ویلیام گریفین صفحات 1-21
    در لبه شمالی زون ایران مرکزی در جنوب غرب سبزوار، توالی ضخیمی از سنگ های آذرین-رسوبی به سن کرتاسه پسین برونزد دارد. سنگ‎های آذرین شامل انواع خروجی (تراکی‎آندزیت، داسیت و ریولیت) و نفوذی نیمه عمیق (گابرو، گابرودیوریت، دیوریت و گرانیت) هستند. این سنگ‎های آذرین، ویژگی های زمین شیمیایی سنگ های ماگمایی پهنه های فرورانش جزایر کمانی را دارند و در نمودارهای تمایز محیط زمین‎ساختی در این قلمرو قرار می گیرند. ماگمای مادر این سنگ‎ها دارای سرشت تولئیت جزایر کمانی بوده و از ذوب بخشی یک منشا گوشته‎ای تهی شده اسپینل لرزولیتی در خلال بسته شدن حوضه اقیانوسی نئوتتیس سبزوار در کرتاسه پسین حاصل شده است. این منشا گوشته‎ای تهی شده تحت تاثیر سیال های متاسوماتیک حاصل از آب زدایی ورقه اقیانوسی فرورانده شده نئوتتیس قرار داشته است.
    کلیدواژگان: سنگ های آذرین، ماگماتیسم، سبزوار، ایران مرکزی، کرتاسه بالایی، نئوتتیس
  • مهدی یوسفی، سید مرتضی موسوی *، محمدمهدی خطیب صفحات 23-35
    رفتار شکل پذیر و ضخامت قابل توجه از سازند نامقاوم گچساران در بالای واحد های مقاوم میانی کربناته در توالی رسوبی فروافتادگی دزفول جنوبی، منجر به بروز سبک های متفاوت چین خوردگی در بالا و پایین این سازند و همچنین تکامل ساختارهای توسعه یافته در واحدهای سنگی منطقه شده است؛ به طوری که ساختارهای بخش بالایی و پایینی آن کاملا از یکدیگر جدا شده و بر یکدیگر منطبق نیستند. محاسبه زاویه بین یالی، شیب راندگی اصلی و درصد نازک شدگی در تاقدیس واقع در بالای افق گچساران، چین های جدایشی گسل خورده را نشان می دهد که نشانگر هندسه چین در مرحله ابتدایی توسعه این تاقدیس می باشد. نیمرخ های لرزه ای تاقدیس در زیر افق گچساران، سبک چین خوردگی وابسته به انتشار گسل را نشان می دهند. در فرو افتادگی دزفول جنوبی، چین خوردگی در سازند گچساران با طول موج های کوتاه تر و به شکل چین های ناهماهنگ رخ می دهد و به عنوان سطح تجزیه برای چین های زیرین عمل می کند که ناودیس ها در این افق متحرک به طور مستقیم، تاقدیس های سازند کربناته را می پوشانند. چین های مدور در تاقدیس زیرین در سازند های کربناته، چین های تحمیلی همراه با گسل های پرشیب هستند که بالای یک سطح جدایشی عمیق جدایش یافته اند و نهایتا به وسیله دگرشکلی پیشرونده، گسل خورده اند. تفسیر مقاطع لرزه ای در فروافتادگی دزفول جنوبی نشان می دهد که مهاجرت جانبی در واحد های نمکی 2 و 4 سازند گچساران رخ می دهد و واحد های بالایی و پایینی سازند گچساران در مهاجرت نمک نقشی ایفا نمی کنند. مهاجرت جانبی نمک سازند میوسن گچساران به وسیله رشد تاقدیس زیرسطحی در طی چین خوردگی و بارگذاری سازند های رویی در بالای سازند گچساران انجام می شود.
    کلیدواژگان: تاقدیس رگ سفید، سبک چین خوردگی، سازند گچساران، چین خوردگی جدایشی
  • علی میرعربی، حمیدرضا ناصری *، محمد نخعی، فرشاد علیجانی صفحات 37-48
    پیش بینی تراز سطح آب زیرزمینی به منظور درک صحیح در مورد روند تغییرات آبخوان و مدیریت و برنامه ریزی این منابع آبی ارزشمند، بسیار مهم است. این مقاله از مدل هیبریدی هالت وینترز موجکی(WHW) برای اولین بار در شبیه سازی تراز سطح ایستابی بهره گرفته است. بدین منظور از سری زمانی 16 ساله نوسانات ماهانه تراز سطح آب زیرزمینی در دو چاه مشاهده ای آبخوان ساحلی ارومیه استفاده شد. در WHW سری زمانی مادر به چندین زیر سری با مقیاس های زمانی مختلف تبدیل شد، سپس زیر سری های زمانی به صورت تک تک به عنوان ورودی مدل HW قرار گرفته و با تجمیع خروجی ها تراز محاسباتی سطح ایستابی به دست آمد. پس از آن عملکرد مدل WHW با مدل های خطی ARIMA، HW وSARIMA  و نیز مدل های هوشمند غیرخطی شبکه عصبی(ANN) و رگرسیون بردار پشتیبان(SVR) مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که در مدل WHW در مقایسه با مدل های خطی، معیار خطای NSE و RMSE در مرحله آزمون به ترتیب تا 30 و 60 درصد ارتقا یافته و در مقایسه با مدل های غیرخطی ANN و SVR عملکرد برابر و مشابه داشته است. همچنین نتایج نشان داد که هرچه تراز سطح آب زیرزمینی از تناوب های چندگانه و غیرفصلی بیشتری برخوردار باشد، دقت مدل WHWدر قیاس با مدل های خطی بیشتر می شود.
    کلیدواژگان: هالت وینترز، تبدیل موجک، شبکه عصبی، رگرسیون بردار پشتیبان، آب زیرزمینی
  • صحرا جلالت وکیل کندی، مجید شاه پسند زاده *، مهدی هنرمند و حمید احمدی پور صفحات 49-61
    توده پریدوتیتی ده شیخ به عنوان بخشی از آمیزه های افیولیتی اسفندقه در جنوب بافت، در استان کرمان قرار دارد. مطالعه ساختارهای مجموعه های افیولیتی به لحاظ درک ژئودینامیک کمربندهای کوهزایی از اهمیت زیادی برخوردار است. در این پژوهش، عناصر ساختاری بخش خاوری توده پریدوتیتی ده شیخ مورد مطالعه قرار گرفته و الگوی دگرشکلی حاکم بر منطقه و ارتباط آن با کمربند کوهزایی زاگرس مطالعه شده است. چین خوردگی نوارهای کرومیتیتی، دایک های دونیتی- پیروکسنیتی و توسعه پهنه های برشی شکل پذیر تا شکننده (گسل ها و رگه های منیزیت) ساختارهای اصلی این منطقه را شکل داده اند. شواهد ساختاری نشان دهنده رویداد دو مرحله متوالی دگرشکلی کششی/ تراکششی (D1) و ترافشارشی راست بر (D2) در این منطقه است. دگرشکلی کششی/ تراکششی اولیه در یک محیط پشت قوسی حین صعود توده پریدوتیتی ده شیخ سبب جای گزینی این گوشته لیتوسفری در اعماق کم پوسته با دگرشکلی کرومیتیت ها و تزریق دایک های دونیتی- پیروکسنیتی شده است. دگرشکلی ترافشارشی راست بر بعدی با تشکیل پهنه های برشی شکل پذیر- شکننده موجب جایگزینی آن در پهنه دگرگونی فشار بالا- درجه حرارت پایین سنندج- سیرجان شده است.
    کلیدواژگان: آمیزه های افیولیتی اسفندقه، تحلیل ساختاری، توده پریدوتیتی ده شیخ، زاگرس
  • محمدرضا شیخ الاسلامی * صفحات 63-75
    مرمرهای ناحیه خلج بخشی از واحدهای سنگی مجموعه دگرگونی مشهد هستند که تحت تاثیر سه مرحله دگرریختی قرار گرفته اند. به منظور بررسی واتنش پایدار در مرحله اول دگرریختی، کشیدگی ایجاد شده در بودین ها در هفت ایستگاه اندازه گیری و سپس با استفاده از دایره مور مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج این بررسی ها نشان می دهد که نسبت قطرهای بیضوی واتنش دو بعدی برای این دگرریختی در ایستگاه های مختلف بین 05/1 تا 36/1 متغیر است. همچنین میزان بیشینه زاویه برش طی دگرریختی مرحله اول بین 4 تا 20 درجه می باشد. این نتایج با مشاهدات صحرایی که نشان می دهند دگرریختی غالب در جریان مرحله ی اول دگرریختی در رژیم برش محض روی داده و با تشکیل چین های پیوسته و بودین های تخته شکلاتی همراه است، مطابقت دارند. بودین های مورد بررسی در اثر ایجاد کشیدگی در دو جهت شکل گرفته اند. نتایج حاصل از بررسی واتنش همچنین نشان دهنده آن است که در جریان دگرریختی مرحله اول 5/0 تا یک برابر تغییر حجم مثبت در مرمرهای ناحیه خلج روی داده است.
    کلیدواژگان: خلج، بودین، دگرریختی، واتنش پایدار، دایره مور
  • ثریا دادفر *، فرهاد آلیانی، علی اکبر بهاریفر، محمدحسین زرینکوب صفحات 77-97
    توده های نفوذی کمپلکس سورسات بخشی از توده های نفوذی زون سنندج – سیرجان را تشکیل می دهند. بر اساس مشاهدات صحرایی و مطالعات میکروسکوپی، منطقه مورد مطالعه از هورنبلند گابرو، کوارتزدیوریت، مونزودیوریت، گرانودیوریت و تونالیت تشکیل شده است. تجزیه مایکروپروب کانی های آمفیبول (درگرانودیوریت و مونزودیوریت)، پلاژیوکلاز و آلکالی فلدسپار (در مونزودیوریت، گرانودیوریت و تونالیت) نشان می دهد که آمفیبول ها از نوع مگنزیوهورنبلند، پلاژیوکلازها از نوع آلبیت تا اولیگوکلاز و آلکالی فلدسپارها از نوع ارتوکلاز هستند. با توجه به مطالعات ژئوشیمیایی، واحد مونزودیوریت (توده های خانقلی و ترکه دره) از نوع I، با ماهیت کالک آلکالن و متا آلومین، در محدوده کمان ماگمایی (VAG) و دارای میزان نسبت 87Sr/86Sr اولیه و εNd به ترتیب برابر با  70448/0 و 12/0- است و از ماگمایی گوشته ای، که تحت فرایندهای آلایش پوسته ای قرار گرفته، ایجاد شده است. واحد گرانودیوریت (توده های پیچاقچی، حمزه قاسم و شمال شرق خانقلی)، از نوع I با ماهیت متاآلومین تا پرآلومین و کالک آلکالن است که در محدوده کمان ماگمایی VAG همراه با انکلاو ریز دانه مافیک، میزان نسبت 87Sr/86Sr اولیه و εNd به ترتیب برابر با  70529/0 و 82/2-، از اختلاط ماگمای مشتق شده از گوشته با مذاب حاصل از ذوب پوسته، ایجاد شده است. تونالیت –ترنجمیت ها از نوع I با ماهیت کالک آلکالن و پرآلومین بوده که با توجه به مقادیر پایین عدد منیزیم Mg# (9/2- 6/11)، Cr (20-46) و Ni (1-4/2(، مقادیر پایین نسبت های La/Yb، Sr/Y و Nb/Ta و الگوهای کمتر تفریق یافته عناصر نادر خاکی و آنومالی منفی Eu، حاصل ذوب پوسته آمفیبولیتی هستند که خود از ذوب پوسته مافیک ضخیم شده یا بازالت های زیر صفحه ای در اعماق و فشار پایین با حضور پلاژیوکلاز در ناحیه منشا تشکیل شده است.
    کلیدواژگان: گرانیتوئید تیپ I، شیمی کانی، آلایش پوسته ای، اختلاط ماگمایی، شمال غرب تکاب
  • حسین طالبی *، احمد علوی، محمدرضا قاسمی، شهرام شرکتی صفحات 99-115
    برآورد تانسور تنش برجا[1] درحوضه ‏های رسو‏بی با استفاده از اطلاعات به دست آمده در طی حفاری و نمودارگیری در چاه های اکتشافی و توسعه ای نفت و گاز امکان‏پذیر است. محاسبه بزرگا و اندازه گیری راستای تنش های برجا و رژیم تنش حاصل شده درمحدوده چاه های مورد مطالعه دربرنامه های بازیافت ثانویه از مخازن هیدروکربوری و همچنین تحلیل پایداری دیواره چاه ها کاربردهای متعددی خواهد داشت. افزایش تولید با طراحی شکافت هیدرولیکی، کاهش تولید ماسه در مخازن چند لایه ای همچون میدان بزرگ مارون با افق های ماسه ای سست و همچنین بهبود عملکرد حفاری در سازندهای غیرمخزنی همچون گچساران با ویژگی های رئولوژیک خاص، نیازمند شناخت و آگاهی از شرایط تنش حاکم می باشد. در این پژوهش تلاش گردیده است تا رژیم تنش برجا با استفاده از نتایج حاصل از مدل های مکانیکی زمین [2] در چند حلقه چاه منتخب در میدان های هیدروکربوری مارون و لالی در سازند مخزنی آسماری و سازند غیر مخزنی گچساران تحلیل گردد. نتایج حاصله نشان دهنده افت قابل ملاحظه بزرگای تنش های افقی در گذر از سازند گچساران به سازند مخزنی آسماری بویژه در میدان مارون می باشد. بزرگای تنش های اصلی محاسبه شده در سازندهای گچساران و آسماری میدان لالی، نشان دهنده رژیم تنش راستالغز(Shmax>Sv>Shmin)  است، گرچه در سازند گچساران میدان مارون، رژیم تنش تخمین زده شده در محدوده معکوس تا راستالغز می باشد ولی رژیم تنش غالب در مخزن آسماری این میدان از نوع نرمال است. این وضعیت تنش برجا، بیان کننده آن است که شرایط ساختاری و همچنین اختلاف در عمق جایگیری این ساختارها نقش مهمی در تغییر رژیم زمین‏ساختی بازی می نماید.
    کلیدواژگان: تنش برجا، میدان های لالی و مارون، رژیم های تنش راستالغز و نرمال، سازندهای آسماری و گچساران
  • مهسا عبداللهی، حسین حاجی علی بیگی * صفحات 117-134
    شاخص های زمین ریخت ساختی برای بررسی تاثیر فعالیت زمین ساخت فعال و تشخیص ناهنجاری های مرتبط با آن به ویژه در مناطقی که کار مطالعاتی کمی بر روی این نوع  فعالیت ها در آن صورت گرفته، می تواند ابزار مفیدی باشد. منطقه موردمطالعه، واقع در گستره ساوه، بخشی از زون ساختاری- رسوبی ایران مرکزی است. با مطالعه نقشه های زمین شناسی و  توپوگرافی و به کارگیری داده های رقومی ارتفاعی، وضعیت فعالیت نسبی زمین ساختی این گستره، با استفاده از برخی از شاخص های ریخت زمین ساختی ازجمله (Hi)، (Re) و(Bs) ، (AF)، (Vf)، (Vc) ، (V) ، (SL) ، (Smf) و(Iat)، در هشت پیشانی و نه حوضه (شورپایینی، لار، بیدلو، امیرآباد، شوربالایی، اشتهارد، بوئین زهرا، عرب و خررود) با هم مقایسه شده است. شاخص انتگرال هیپسومتری ، بلوغ نسبی تمام حوضه ها و فعالیت زمین ساختی بیشتر حوضه عرب نسبت به سایر حوضه ها را نشان می دهد. شاخص نسبت کشیدگی بیشترین کشیدگی برای حوضه های لار، شوربالایی و خررود و کمترین کشیدگی برای حوضه شور پایینی می باشد. شاخص عدم تقارن آبراهه ها بیشترین برافرازش را برای حوضه بیدلو نشان می دهد که برافرازش در سمت راست حوضه و ارتفاعات بین این حوضه و حوضه امیرآباد می باشد. شاخص های نسبت پهنای دره به عمق، شکل دره و نسبت عرض دره به ارتفاع دره، همگی بیانگر بیشترین فعالیت زمین ساختی در دره های واقع در  مرز بین حوضه های شوربالایی و امیرآباد ، قسمت جنوبی حوضه لار و مرز بین امیرآباد و بیدلو  می باشند. شاخص شیب آبراهه ، حوضه های خررود، بوئین زهرا و عرب را فعال ترین حوضه ها نشان می دهد. همچنین شاخص سینوسیتی پیشانی کوهستان، فعالیت زمین ساختی بالا را برای تمام حوضه ها بیان می کند. بر اساس نقشه پهنه بندی زمین ساخت فعال نیز می توان گفت، ارتفاعات موجود در مرز بین سه حوضه اشتهارد، شور بالایی و امیرآباد، حوضه لار و قسمت هایی از ارتفاعات موجود در بین حوضه های بیدلو و امیرآباد، دارای بیشترین فعالیت زمین ساختی بوده و در کلاس زمین ساختی 1 و بسیار فعال قرار گرفته اند که متاثر از عملکرد گسل های جارو، گمرکان،ایپک، تکیداق، علیشار می باشد. همچنین سایر قسمت ها در امتداد پیشانی کوهستان نیز در کلاس زمین ساختی 2 و فعال می باشند و مناطق پست تر حوضه هایی مانند خررود و بوئین زهرا و عرب در کلاس زمین ساختی 3 ، نسبتا فعال و بخش هایی از حوضه های شور بالایی و شور پایینی در کلاس زمین ساختی 4 و فعالیت کم قرار گرفته اند. سه شاخص SL،Smf  وVf حساس ترین شاخص ها نسبت به حرکات گسل ها می باشند. بالاترین نرخ شاخص SL برای حوضه های خر رود ، بوئین زهرا و عرب است که منطبق با موقعیت گسل جنب و لرزه زای ایپک می باشد. همچنین فعال ترین حوضه از نظر شاخص Smf ، حوضه امیرآباد است که در امتداد گسل تکیداق می باشد. کمترین مقادیر شاخص Vf در مرز بین حوضه های شور بالایی و امیرآباد می باشد که در اطراف گسل های گمرکان و جارو می باشد.
    کلیدواژگان: شاخص های ریخت زمین ساختی، فعالیت زمین ساخت نسبی، زمین ساخت فعال، گستره ساوه
|
  • Zakieh Kazemi, Habibollah Ghasemi, Fardin Mousivand, Wilyam Griffin Pages 1-21
    A thick sequence of Late Cretaceous volcano-sedimentary rocks crops out on the northern margin of Central Iran, in the southwest of the Sabzevar. The igneous rocks include extrusions (trachy-andesite, dacite and rhyolite) and shallow depth intrusions (gabbro, gabbrodiorite, diorite and granite). These igneous rocks have geochemical signatures of magmatic rocks of island-arc subduction zones and plot within field in different tectonic setting discrimination diagrams. The parental magma of these rocks has island arc tholeiitic nature and was produced via partial melting of a depleted spinel lherzolite mantle source during closing of the Sabzevar Neo-Tethyan oceanic basin in the Late Cretaceous. This depleted mantle source was affected by the metasomatic fluids released from dehydration of the Neo-Tethys subducted oceanic slab.
    Keywords: Igneous rocks, Magmatism, Sabzevar, Central Iran, Late Cretaceous, Neo-Tethys
  • Mehdi Yosefi, Seyd Morteza Moussavi, Mohammad Mahdi Khatib Pages 23-35
    Plastic behavior and significant thickness of the Gachsaran incompetence formation on top of middle carbonate units in the sedimentary sequence of the southern Dezful Embayment led to the emergence of different styles of folding above and below of this formation. So that the structures in the upper and lower parts of this formation are completely separated and do not match each other. In the upper anticlines, above the Gachsaran horizon, the calculation of the limbs angle, the main thrust slope and the percentage of forelimb thickening indicate the fault detachment fold style. This style marks the geometry of fold at the early stage of the development of this anticline. Also the seismic profiles below the Gachsaran horizon also show the fault-propagation folding style. In the south Dezful Embayment, folding in the Gachsaran Formation occurs with shorter wavelengths in the form of disharmonic folds. This folding acts as the decoupling surface for the lower folds so that the synclines in this moving horizon directly cover the lower anticlines. The rounded folds in the carbonates in lower anticline are the imposed folds associated with steepened up reverse faults, detached on the basal decollement level and ultimately faulted by progressive deformation. The interpretation of seismic sections in the southern Dezful Embayment shows that lateral migration occurs in the salt units of the GS2 and GS4, and the upper and lower units of the Gachsaran Formation do not play a role in salt migration. Lateral migration in Miocene salts of the Gachsaran Formation is accomplished by the growth of sub-anticline during folding and loading of upper formation at the upper Gachsaran Formation.
    Keywords: Rag sefid anticline, Folding styles, Gachsaran formation, Detachment folding
  • Sahra Jalalat Vakil, Kandi, Majid Shahpasandzadeh, Mahdi Honarmand, Hamid Ahmadipour Pages 49-61
    The Dehsheikh peridotite massif, as a part of the Esfandagheh ophiolitic mélanges, is located in the south of Baft, Kerman province. Structural analysis of the ophiolitic complexes play an important role in understanding geodynamics of the orogenic belts. In this research, structural elements of the eastern part of the Dehsheikh peridotite massif as well as prevailing deformational patterns of the area and its relation to the Zagros orogenic belt was studied. The chromitite folds, dunitic/pyroxenitic dykes and ductile to brittle shear zones (faults and magnesite veins) constitute the principal structures of this area. Structural evidence indicate two successive tentional/transtentional and dextral transpressional deformational phases. The early D1 deformation took place in a back-arc basin during ascending of the Dehsheikh Peridotite massif. This caused emplacement of the lithospheric mantle in the low crust level, and was accompanied by deformation of the chromitites and intrusion of the dunitic/pyroxenitic dykes. The next D2 right-lateral transpressional deformation with development of the brittle-ductile shear zones accommodated emplacement of this massif in the high pressure-low tempretaure Sanandaj-Sirjan metamorphic zone.
    Keywords: Esfandagheh ophiolite mélanges, Structural analysis, Dehsheikh peridotite massif, Zagros
  • Mohammad reza sheikholeslami Pages 63-75
    The marbles of the Khalaj area constitute a part of the Mashhad metamorphic complex which was affected by three stages of deformation. Stretches of the boudins, which occurred during the first stage of the regional deformation, are measured in seven stations. The data are used for two dimensional finite strain analyses by Mohr circle. The results indicate the ellipticity of the strain ellipsoids vary between 1.05 to 1.36, and the maximum shear angle is between 4 to 20 degrees. These results are in agreement with field observations indicating dominant pure shear deformation during the first stage. This deformation is marked by generation of continuous folds and chocolate box boudins. These types of boudins were formed due to the stretching in two directions. Results of two dimensional strain analyses also show half to one time positive volume change during first stage of deformation.
    Keywords: Khalaj, Boudin, Deformation, Finite strain, Mohr circle
  • Soraya Dadfar, Farhad Aliani, Ali Akbar Baharifar, Mohamad Hossian Zarinkoub Pages 77-97
    The plutonic bodies occurring in Sursat complex are some parts of plutonic rocks of Sanandaj- Sirjan Zone. Based on the field observations and microscopic studies, rocks of the study area are consist of hornblende gabbro, quartz diorite, monzodiorite, granodiorite and tonalite. The EPMA analyses of minerals such as amphiboles (in granodiorite and monzodiorite), plagioclases and alkali feldspars indicate that amphiboles are magnesiohornblende, plagioclases are albite and oligoclase and alkali feldspares are orthoclase. Geochemical studies indicate that monzodiorite unit (Turke Dare and Khangholi bodies) are metaluminous I-type and calc-alkaline in nature. They are plotted in volcanic arc granite (VAG) region with 87Sr/86Sr and εNd values equal to 0.70448 and -0.12. All evidence represent that the monzodiorite were generated from a magma which was derived from mantle affected by assimilation and contamination processes. Granodiorite unit (Pichaghci, Hamzeh Ghasem and Northeast Khangholi bodies) represents I-type, metaluminous to peraluminous and calc-alkaline characteristics and is plotted in VGA field of magmatic arc. The 87Sr/86Sr and εNd values are equal to 0.70529 and -2.82 respectively. So these granodiorites were generated through mixing processes of a mantle magma with crustal sources. Tonalite–trondhjemites group are I-type, tholeiitic, peraluminous according to the low value of Mg# (2.9-11.6), Cr (20-46 ppm) and Ni (1-2.4 ppm) contents. They are also low in LA/Yb, Sr/Y, and Nb/Ta. The slight negative anomaly in fractionated patterns of the rare earth elements (REE) and very low depletion in Eu, indicate that these rocks were resulted from amphibolitic crustal source that were previousely generated from thickened mafic crust or from basaltic plate in low pressures at shallow depth in the presence of abundant plagioclase.
    Keywords: I-Type granitoide, Mineral chemistry, Crustal contamination, Magma mixing, NW Takab
  • Hossein Talebi, Seyd Ahmad Alavi, Mohamad Reaz Ghasemi, Shahram Sherkati Pages 99-115
    Estimation of in-situ stress tensor in sedimentary basins using information obtained from exploration and development oil and gas wells during the drilling and logging process may be used for estimation of in-situ stress tensor in sedimentary basins. The in-situ stress magnitude and orientation and the resulting stress regime around the studied wells have been several application in secondary recovery programs from hydrocarbon reservoirs as well as wellbore stability analysis. In this paper, the magnitude of in-situ stress is estimated by using abovementioned data in some oil wells located in the south west of Iran. Increasing the oil production by hydraulic fracturing design and sand control in the multi-layer reservoirs such as the Marun giant oil field with loose sand horizons and also improving drilling performance in the Gachsaran formation requires knowledge about the prevailing stress conditions. This research, tries to analyze the stress regime of the Asmari and Gachsaran Formations around the selected wells in the Marun and Lali fields using constructed Mechanical Earth Models (MEM) and their differences are discussed. The calculated stress magnitudes in studied wells indicate a significant drop in magnitude of horizontal stresses from the Gachsaran to Asmari reservoirs in the Marun oil field. The magnitudes of the three principal stresses resulted that SHmax is the maximum principal stress and the Shmin is the minimum principal stress, thus a strike-slip stress regime (SHmax>Sv>Shmin) dominates in the Gachsaran sequence and the Asmari formation of the Lali oil field. however, in the Gachsaran formation of Marun giant oil field, stress regime is reverse-strike slip but normal stress regime is dominated in it's Asmari reservoir. The In-situ stress condition indicates that the structural condition and the depth difference of these structures plays an important role in the tectonic stress regime changes.
    Keywords: Insitu stress, Lali, Marun oil fields, Normal, strike-slip stress regime, Asmari, Gachsaran formations
  • Mahsa Abdollahi, Hossein Hajialibeigi Pages 117-134
    Geomorphic indexes can be a useful tool for investigating the impact of active tectonics and the identification of related anomalies, especially in areas that quantitative research work has been done. The study area is a part of the Central Iranian structural-sedimentary zone, located in the Saveh area. By studying the geological and topographic maps and using digital elevation data, it was evaluated the rate of relative active tectonics of this area, using some of the geomorphic indexes such as Hi, Re ,Bs, AF, Vf, Vc, V, SL, Smf and Iat. These indexes which have been measured and compared in eight fronts and nine basins (Shur-payeinii, Lar, Bidlu, Amirabad, Shur-baleii, Eshtehard, Buin Zahra, Arab and Kharrud) resulted to present the active tectonic zonation map for the study area. The measured Hi index shows the relative maturity of all basins and the Arab basin has the most relative tectonic activity compared to other basins. The Re index shows the highest elongation for Lar, Bidlu and Kharrud basins and the least elongation for Shur-payeinii basin. The AF index shows the highest uplift for the Bidlu basin, which is located on the right side of this basin. Vf, Vc and V indexes represent the lowest rate of activity in the valleys which are located on the border between the Shur-baleii and Amirabad basins, the southern part is the Lar basin and the border between Amirabad and Bidlu basins. The Kharrud, Buin Zahra and Arab basins are the most active basins based on the SL index. The Smf index indicates the high activity for all basins. According to active tectonic zonation map, it is possible to show that on the border between the Eshtehard, Shur-baleii, Lar, Bidlu and Amirabad basins which are located in 1 class, have the highest degree of activity. These basins are affected by behavior Jaru, Gomorkan, Ipak, Takidagh, and Alishar faults. Other parts along the mountain fronts are also located in 2 class and are active. The low-lying areas (Kharrud, Buin Zahra and Arab basins) located in 3 class, have the least degree of activity. The highest rate of SL index is for Kharrud, Buin Zahra and Arab basins. This high rate resulted to the seismic and active Ipak fault. According to Smf index, Amirabad basin is the most active basins. Vf index represent the lowest rate which are located on the border between the Shur-baleii and Amirabad basins. This border is located on Jaru and Gomorkan faults.
    Keywords: Geomorphic indexes, Relative tectonics activity, Active tectonics, Saveh