فهرست مطالب

حکمت و فلسفه - سال چهاردهم شماره 4 (زمستان 1397)
  • سال چهاردهم شماره 4 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • سید محمد علی حجتی* صفحات 7-25
    از نظر منطقدانان مسلمان، سور در منطق حملی کمیت افراد موضوع را نشان می دهد؛ لذا بر سر موضوع می آید. در این صورت اگر بر سر محمول ظاهر شود نوعی انحراف در گزاره ایجاد می شود؛ چنین گزاره ای «قضیه منحرفه» نامیده می شود. در منطق جدید، در مقابل، ویژگی اصلی یک محمول کلی و غیر اشباع بودن آن است؛ و از آنجایی که محمول دارای متغیر آزاد(= شناسه) است می تواند مسور گردد و گزاره به دست آمده کاملا خوش ساخت است. در میان منطقدانان معاصر ویلیام هامیلتون مشهور است به دلیل این ادعا که محمول نیز درست همانند موضوع باید مسور گردد. لذا به نظر می رسد در این زمینه بین دیدگاه قدما و منطق جدید تعارضی وجود دارد. در میان منطقدانان مسلمان، ابن سینا رای خاصی دارد و با تحلیل خاصی از قضیه منحرفه استفاده از آن را مشکل ساز نمی داند. در این مقاله دیدگاه های مختلف در این زمینه بررسی شده و نشان می دهیم که تعارض مطرح شده می تواند ظاهری باشد البته مشروط به اینکه رویکرد منطقدانان مسلمان به محمول رویکرد مصداقی باشد؛ ولی اینکه چنین رویکردی را دارند محل مناقشه است.
    کلیدواژگان: منحرفه، گزاره، سور، منطقدانان مسلمان، ابن سینا
  • سید علی کلانتری* صفحات 27-42
    چنین به نظر می رسد که پذیرش یک هنجار به تنهایی نمی تواند انجام آنچه هنجار مربوطه بدان فرمان می دهد توسط شخص را تبیین نماید؛ استگلیچ پیترسون این مطلب را با این صورتبندی توضیح می دهد که رابطه ای قوی میان احکام هنجارین و برانگیختگی برای انجام فعل مربوطه وجود ندارد. بر اساس نظر پیترسون، برای تبیین این مطلب که شخص به آنچه هنجار بدان فرمان می دهد عمل می کند، ما نه تنها باید بدانیم که شخص مربوطه هنجار را پذیرفته بلکه باید بدانیم که شخص برای انجام فعل برانگیخته نیز شده است. در این مقاله استدلال خواهم نمود که این نظر، در باب هنجارهایی که در متون فلسفی به هنجارهای ساختاری معروفند صادق نیست. هنجار ساختاری، مقوم و یا برسازنده فعلی است که بدان فرمان می دهد. در این مقاله برای ایضاح مطلب بر هنجار ساختاری باور متمرکز خواهم شد؛ استدلال خواهم نمود که پذیرش این هنجار به تنهایی برای تبیین پدیده ای که در متون فلسفی به پدیده شفافیت باور مشهور است کافی خواهد بود. به بیان دیگر تبیین خواهم نمود که شخصی که می پرسد «آیا باور کنم که p؟» صرفا براساس پذیرش هنجار باور، خواهد پرسید که «آیا p صادق است؟»
    کلیدواژگان: هنجارگرایی، اعتقاد، سازنده، شفافیت، انگیزه
  • امید کریم زاده* صفحات 43-59
    در این مقاله علیه دیدگاه مصالحه گرایی در معرفت شناسی اختلاف نظر استدلالی عرضه می کنم. یکی از مهم ترین دلایل موید دیدگاه مصالحه گرایی این فرض است که وضعیت معرفتی دراختلاف نظر بین دو همتای معرفتی متقارن است. چنین تقارنی می تواند دیدگاه مصالحه گرایی را موجه کند. اگر چنین باشد اثبات نامتقارن بودن وضعیت معرفتی میان دو همتا را می توان دلیل علیه دیدگاه مصالحه گرایی در نظر گرفت. در استدلالی که در این مقاله ارائه می کنم می کوشم از طریق نشان دادن وجود تفاوت میان فرآیندهایی که باور هر یک از طرفین را می سازند، اعتمادپذیری متفاوت این دو باور را نشان دهم. این امر به معنای نامتقارن بودن وضعیت معرفتی میان دو همتا است. از آنجا که دیدگاه های مصالحه گرایی و نامصالحه گرایی در معرفت شناسی اختلاف نظر نقیض یکدیگر هستند، هر استدلالی علیه دیدگاه مصالحه گرایی را می توان استدلالی به نفع نامصالحه گرایی دانست.
    کلیدواژگان: دیدگاه مصالحه گرایی، اختلاف نظر معرفتی، شهود، عدم تقارن، داوری هنجاری
  • زهرا خزاعی* صفحات 61-85
    اکراسیا در ادبیات سنتی فلسفی بدین معناست که فرد با بهترین حکم خود مخالفت کند. برخی از فلاسفه اخیرا این پدیده را با ضعف اراده یکی دانسته اند، اما هولتن این دو پدیده را متمایز می داند و استدلال می کند که ضعف اراده به معنای نقض قصدهای جدی است. این مقاله نشان می دهد این دو پدیده بر خلاف ادعای هولتن، متمایز نیستند، بلکه در اکراسیا و ضعف اراده ،علت ترک فعل با دو رویکرد تبیین می شود؛ اولی ناظر به فاعل است و دومی ناظر به فعل. بر اساس این مقاله، تفسیر هولتن به رویکرد دوم اشاره دارد، در حالی که تفسیر ارسطو با هر دو سازگار است. اما اگر مولفه های نظریه هولتن به درستی تحلیل شوند می توانند با عناصر نظریه ارسطو سازگار باشند.
    کلیدواژگان: آکراسیا، ضعف اراده، قصد، اعتقاد، عامل، عمل، ارسطو، هولتون
  • شروین میرزایی قاضی*، مصطفی تقوی صفحات 87-111
    در این تحقیق، تلاش بر این است تا راهی برای مقابله با مشکلات و دوراهی های اخلاقی در حوزه فناوری پیدا کنیم. ما از روشی استفاده خواهیم کرد که در سال های اخیر تحت عنوان شباهت طراحی در اخلاق کاربردی معرفی شده است. بر اساس این رویکرد، برای حل مسائل اخلاقی می توان از بینش ها و ساختارهایی که در فرایندهای طراحی مطرح می شوند استفاده کرد. اما برای ارزیابی های اخلاقی در این ساختار، نیاز به یک نظریه اخلاقی داریم. نظریه های پیشنهادی ما، نتیجه گرایی قاعده ای کانتی و نظریه سه گانه هستند که ترکیبی از قراردادگرایی کانتی و اسکانلنی و نتیجه گرایی قاعده ای می باشند. دلیل این انتخاب آن است که به نظر می رسد این فرمول ها فاقد نقاط ضعف دیگر نظریه های اخلاقی بوده و همچنین به دلیل اینکه بین سه نظریه ی اخلاقی سازش ایجاد می کنند، می توانند پیچیدگی های مشکلات اخلاقی و همچنین اختلاف نظرهای اخلاقی را در میان سهامداران کاهش دهند. در پایان این مقاله، با کمک یک مطالعه ی موردی، نشان خواهیم داد که چگونه می توان از این چارچوب در موارد واقعی استفاده کرد. خواهیم دید که این رویکرد سیستماتیک ما را قادر می سازد تا مسئله را به صورت واضح و جامع بیان کنیم و همچنین گام های آن از پیچیدگی مشکلات اخلاقی می کاهد. در نهایت، این مورد را با کمک دو تئوری اخلاقی کارآمد و با توجه به عناصر مهم مرتبط آن، بررسی خواهیم کرد. این امر ما را به تصمیم گیری درست رهنمون می شود، که همان کاهش یا جلوگیری از اثرات فاجعه آمیز اقدامات ما خواهد بود.
    کلیدواژگان: کدهای رفتار، شباهت طراحی، مشکلات اخلاقی بدساختار، نتیجه گرایی قاعده ای کانتی، نظریه سه گانه
  • علیرضا نظری*، فاضل اسدی امجد صفحات 113-145
    اوژن یونسکو در نمایش خود با نام قاتل شرایط واقعی زندگی انسان را به تصویر میکشد. وی زندگی و مرگ، هستی و نیستی و تنزل او به مرتبه نیستی را به روی صحنه می اورد. او در پی رویارویی انسان با شرایط واقعی زندگی است. پس وجود انسان را باید تعارض بین تمایلات افسارگسیخته و بی پایان ادمی با هستی در بند و محدود او دانست. مقاله حاضر در پی بررسی دیدگاه اوژن یونسکو پیرامون تنهایی انسان در این دنیای بیگانه، دلهره های نهفته در اعماق وجودش و تقلای وی برای زنده ماندن است که در چهارچوب مفاهیم اگزیستانسیالیستی کرکگارد تحلیل خواه شد. برای پی بردن هر چه بهتر به این مفاهیم و مطابقت انها با نمایش، بخش هایی از نمایش ارایه شده است. هدف از این بررسی لمس هرچه بهتر شرایط پیچیده ای است که انسان هر روز در حال رویارویی با ان است. درک این واقعیت که نیستی قبل از هستی افسار بر گردن انسان انداخته و هیچ گاه او را رها نمی کند برای برانژه، شخصیت اصلی نمایش دشوار است. او شرایط واقعی زندگی بشر را تجربه میکند:زندگی همزمان در شادی و زیر سایه مرگ.
    کلیدواژگان: هستی، بقا، دلهره، هستی در نیستی، عقل، فردیت
  • علی صادقی* صفحات 147-171
    مقاله حاضر بر ان است که متن شاهنامه فردوسی را بر مبنای نظریه تراژدی هگل مورد بررسی قرار دهد. بر اساس نظریه هگل ادبیات تراژیک رابطه تنگاتنگی با تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه دارد. بهمین خاطر مطالعه شاهنامه ما را در شناخت شرایط سیاسی و اجتماعی ایران باستان یاری می نماید.
    کلیدواژگان: شاهنامه تراژدی هگل رستم اقتدار سیاسی
  • میثم زندی گوهرریزی*، لطف الله نبوی صفحات 173-192
    امکان استقبالی یک بحث قدیمی میان فلاسفه در طول تاریخ فلسفه بوده است. از یک سو، ارسطو معتقد است رخدادهای آینده به امکان رخ می دهند. از سوی دیگر، دئودوروس بر این باور است آنچه در آینده رخ می دهد، هم اکنون متعین شده است. دئودوروس استدلالی بر له جبرگرایی بر اساس چند فرضیه ارائه کرده است. منطقدانان و فلاسفه تلاش می کنند تا با رد نخستین فرضیه دئودورس که ضرورت گذشته است، جبرگرایی را رد کنند. با این وجود، آنها تنها قرائت خاصی از این فرضیه را بر اساس استدلال به نفع جبرگرایی قرون وسطی در نظر می گیرند، در حالیکه فلاسفه دیگر قرائت عام از این فرضیه دارند. یک استدلال جدید در این مقاله به نفع جبرگرایی ارائه می شود مشابه با استدلال قرون وسطی بر اساس قرائت عام که بوسیله سیستمهایی که استدلال قرون وسطی را رد می کنند، رد نمی شود. این اشکال در برخی از ویژگیهای مدلهای شاخه ای برای زمان ریشه دارد. ما نشان می دهیم این ویژگیها چیست و چطور می توان مشکلاتی را که این ویژگیها تولید می کنند حل کرد.
    کلیدواژگان: منطق زمان متریک، سیستم اکام، خط باریک قرمز، مدل شاخه ای، ضرورت گذشته
|
  • Seyyed Mohammad Ali Hodjati * Pages 7-25
    According to Muslim logicians, the quantifier, in categorical logic, shows the quantity of the individuals of the subject in a statement; so its place is before the subject. Hence, if it comes before the predicate there arises some deviation in the main form of the statement, and such a statement is called a "deviant statement" (al-qaḍiyah al-munḥarifah). In modern logic, by contrast, the main characteristic of a predicate is being general or unsaturated and since a predicate has a propositional function, i.e. has free variables (or arguments), it can or should be quantified; hence, putting the quantifier before the predicate is consistent with the conditions and rules on constructing a well formed statement. Among contemporary logicians Hamilton is famous for his claim that predicates should also be quantified just like subjects. The viewpoints of Muslim and modern logicians, concerning the place of the quantifier in a statement, seems to be conflicted. Among Muslim logicians, Avicenna is the one who considers no problem in using such statements, although he calls them “deviant”, and gives an explanation and analysis for them. In this paper, I have examined these views and shown that the conflict may be superfluous if Muslim logicians’ approach to predicates is extensional, which, of course, can hardly be attributed to them.
    Keywords: Deviant, Statement, Quantifier, Muslim logicians, Avicenna
  • Seyed Ali Kalantari * Pages 27-42
    It seems obvious that the mere acknowledgment of a norm cannot explain the agent’s undertaking what the norm prescribes; Steglich-Petersen makes the point as there is no strong relation between normative judgments and motivation from such judgments. To explain why someone does what a norm prescribes, according to Steglich-Petersen, we need to know not only that they acknowledge the norm, but that they are motivated to follow it. I will argue that this apparent truism is false in the case of constitutive norms. In a constitutive norm, the action specified in the correctness condition is constitutive of what is governed by the norm. I will focus on the constitutive norm of belief to argue that the mere acknowledgment of the norm suffices to explain the transparency of belief. That is to say, I explain why a subject who deliberates whether to believe that p thereby, in virtue of acknowledgment of the belief norm, deliberates whether p.
    Keywords: normativity, belief, Constitutive, Transparency, Motivation
  • Omid Karimzadeh * Pages 43-59
    In this paper I propose an argument against the conciliatory view in peer disagreement. One of the most important grounds for conciliatory views is the assumption that the epistemic situation in peer disagreement between two peers is symmetri cal. Symmetry justifies the conciliatory views. If so, showing that the situation is actually asymmetric should count as a refutation to conciliatory views of disagreement. By appealing to the difference between the processes by which the beliefs of the two parties have been formed, I try to show that there is a difference between the reliabilities of the two beliefs. This means the asymmetrical situation between two peers in disagreement. Since the conciliatory and steadfast views are contradictory views, any argument against one of them should be considered as an argument for the other.
    Keywords: Conciliatory View, Disagreement, intuition, Vision, Asymmetry, Normative judgement
  • Zahra Khazaei * Pages 61-85
    According to traditional philosophical literature, Akrasia is defined as acting against one’s best judgment. Philosophers have considered Akrasia as synonymous with the weakness of will. However, Holton considers these two phenomena to be distinct and argues that weakness of will is better understood as over-readily giving up on one's resolutions. This study seeks to show that these two phenomena – unlike Holton's claim – are not distinct, but the accounts of Akrasia and weakness of will take two approaches to explain the reasons behind quitting actions: (1) in terms of its relationship to the agent; and (2) in terms of its relationship to the action. The researcher attempts to show that Holton's interpretation of the weakness of will refers to the second perspective whereas Aristotle approaches it from two perspectives. However, on duly analyzing the elements put forward by Holton, we can see them to be consistent with those of Aristotle.
    Keywords: Akrasia, Weakness of will, Intention, belief, Agent, action, Aristotle, Holton
  • Shervin Mirzaeighazi *, Mostafa Taqavi Pages 87-111
    In this inquiry, we try to find a way to deal with moral problems and dilemmas in the realm of technology. We use a procedure that has been introduced in recent years in applied ethics, which is that of design analogy. According to this procedure, we can draw on insights and structures that are used in design processes to solve moral problems. Moreover, for the sake of moral evaluation in this structure, we need an ethical theory. Our proposed ethical theories are Kantian rule consequentialism and triple theory, which is a combination of Kantian and Scanlonian contractualism and rule consequentialism. It seems that these formulas do not have the weaknesses of other moral theories, and because they offer a compromise between three moral theories, they can reduce moral disagreement among stakeholders and even decrease the complexity of moral problems. At the end of this paper, with the help of a case study, we will show how we can use this framework in actual instances. We will see that this systematic approach can help us state our problem clearly and comprehensively, and that its steps reduce the complexity of our moral problem. Finally, we will be able to evaluate the case with two efficient moral theories without neglecting any important relevant elements. This will lead us to take the right decision, prohibiting or decreasing disastrous impacts of our actions.
    Keywords: Codes of Conduct, Design Analogy, Ill-Structured Moral Problems, Kantian Rule Consequentialism, Triple Theo
  • Alireza Nazari *, Fazel Asadi Amjad Pages 113-145
    Eugène Ionesco in his play, The killer (1960) depicts a true reflection of the human condition; he depicts the images of life and death, being and non-being, and the reality of man’s reduction into the cypher of non-being. He wants man to come to grips with his true situation; hence, man's existence is fundamentally a conflict between the infinite extensions of the human urge as opposed to the necessary and limited state of being. The aim of this paper is to examine Ionesco's ideas on the loneliness of man in this alienated universe, his hidden anxieties and his struggle for survival within an Existential framework of Søren Kierkegaard; examples are drawn from The killer (1960) in order to fully examine Ionesco’s particular vision of life. Such a study aims at bringing about a realization and understanding of the conditions man is exposed to in the universe. It is too hard for Bérenger to believe that nothingness precedes, envelops, and conditions all being. He faces the two coexistent side of living: in felicity and in the shadow of death.
    Keywords: existence, Survival, Anxiety, Being unto Death, Reason, Subjectivity
  • Ali Sadeghi * Pages 147-171
    The paper aims to study the Shahnameh on the basis of Hegel’s theory of tragedy. For Hegel, political authority was closely related to tragedy and the two formed a unique worldview that helps us understand Greek society and polity in a new way. It is hoped that by studying the Shahnameh on this basis, we may be able to come to a better understating of Iranian society and polity.
    Keywords: Shahnameh, Tragedy, Political authority, Rostam
  • Meisam Zandigoharrizi *, Lotfollah Nabavi Pages 173-192
    Future Contingency has been an old debate between philosophers throughout history. On one hand, Aristotle thinks events of the future happen contingently. On the other hand, Diodorus believes what happens in the future is now determined. Diodorus has presented an argument for determinism based on a few premises. Logicians and philosophers try to avoid determinism by denying the first premise of Diodorus, which is the necessity of the past. However, they only regard a qualified version of this premise based on the medieval argument for determinism while some other philosophers consider this premise in a general way. A new argument shall be presented in this paper for determinism similar to the medieval one based on the general version of the premise which is not rejected by systems which reject the medieval argument. This flaw originates in a few properties of the branching model for time. We shall show what this property is and how it would be possible to resolve the problem this property creates.
    Keywords: Metric tense logic, Ockham system, Thin red line, Branching model, Necessity of the past