فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 2 (پیاپی 26، تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/02/11
  • تعداد عناوین: 12
|
  • زهرا جلیلی*، رضا توکلی، سحر جلیلی صفحات 118-125
    زمینه و هدف

      بیماری آلزایمر شایع ترین نوع زوال عقلی است که 5 تا 10 درصد افراد 65 سال به بالا با آن مواجه هستند؛ از این رو و با توجه به مطالعات، مصرف مواد حاوی امگا 3 برای پیشگیری از این بیماری پیشنهاد می شود. هدف پژوهش حاضر، تعیین عوامل مرتبط با مصرف مکمل امگا 3 براساس سازه های مدل اعتقاد بهداشتی در پیشگیری از بیماری آلزایمر سالمندان است.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه مقطعی- تحلیلی، 333 سالمندی که در سال های 1394-1395 به مراکز بهداشتی- درمانی شهر تهران مراجعه کردند با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند. معیار ورود به مطالعه، سن بالای 60 سال، مبتلا نبودن به بیماری آلزایمر و مصرف مکمل امگا 3 در یک سال اخیر تعیین شد. داده های پژوهش براساس پرسشنامه مبتنی بر سازه های الگوی اعتقاد بهداشتی و پس از تعیین روایی و پایایی توزیع و جمع آوری شد، سپس تحلیل آن ها با استفاده از SPSS  نسخه 16، صورت گرفت.

    یافته ها

     براساس نتایج مطالعه حاضر، میانگین رفتار پیشگیری با 6/48 (0/001>P) و سازه منافع درک شده با میانگین 3/42 (0/001>P) به ترتیب بیشترین میانگین محاسبه شده است. کمترین میانگین کسب شده نیز سازه موانع درک شده به شمار می آید. همچنین نتایج این مطالعه همبستگی معنادار را میان آگاهی و سازه های حساسیت، شدت و منافع درک شده سالمندان مورد نظر با رفتار مصرف مکمل امگا 3 نشان می دهد.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج مطالعه، آگاهی و اکثریت سازه های مدل اعتقاد بهداشتی با مصرف مکمل امگا3 رابطه معناداری داشتند، لذا پیشنهاد می گردد مداخله آموزشی سالمندان به منظور ارتقاء رفتار پیشگیری از بیماری آلزایمر با تقویت سازه های مدل اعتقاد بهداشتی طراحی و اجرا گردد.

    کلیدواژگان: بیماری آلزایمر، سالمندان مدل اعتقاد بهداشتی، مکمل امگا 3
  • شهرزاد پرتو، محمدسعید ایزدی*، مهرداد کریمی مشاور، روح اله زابلی صفحات 126-142
    زمینه و هدف

    با توجه به محدودیت رویکردهای فردمحور برای تغییر رفتار، محققان سلامت عمومی از چهارچوب های اجتماع محور برای درک عوامل موثر فعالیت فیزیکی و ارتقای سلامت شهروندان استفاده می کنند. محیط های باز شهری می تواند شرکت در فعالیت های بدنی و سلامت شهروندان را تسهیل کند. این مطالعه با هدف شناسایی شاخص ها، مولفه ها و ابعاد محیط های حامی سلامت و ارتقای سلامت شهروندان انجام شد.

    مواد و روش ها

    این مطالعه از مهر96 تا شهریور97 با استفاده از پروتکل مرور نظام مند کوکران انجام شد. به منظور جست وجوی مطالعات مرتبط با فضای باز عمومی و تحرک و سلامت شهروندان، مقالات لاتین با استراتژی جست وجوی مشخص در پایگاه های اطلاعاتی Science Direct و Web Of Science، کاوش شدند و از پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی برای جست وجوی مطالعات فارسی استفاده شد. با انجام متاسنتز، شاخص های استخراج شده در قالب مولفه ها و ابعاد محیط های حامی سلامت شهروندان طبقه بندی شد.

    یافته ها

    از مجموع سه پایگاه داده ای، 65 مقاله واجد شرایط لازم برای تحلیل بودند. پس از متاسنتز مطالعات، درنهایت 62 شاخص، 11 مولفه و 4 بعد اصلی مرتبط با فضاهای حامی سلامت و ارتقای سلامت شهروندان تبیین شد که عبارت اند از: بعد کالبدی؛ معنایی؛ عملکردی؛ فردی؛ اجتماعی.

    نتیجه گیری

    فضاهای باز شهری می تواند محیط امنی برای فعالیت های ارتقای سلامت شهروندان باشد. در کالبد این فضاها باید زیبایی شناسی و محیط های سبز شهری وجود داشته باشد تا شهروندان بتوانند با احساس امنیت و آرامش به فعالیت های تندرستی بپردازند. این محیط ها باید دردسترس بوده و عملکردی جذاب داشته باشند تا بتوانند محیطی برای اجتماع پذیری شهروندان باشند.

    کلیدواژگان: فضای باز عمومی، طراحی شهری، فعالیت بدنی، ارتقای سلامت
  • داوود تقوایی، محمد مهدی جهانگیری*، زهرا زارع بیدکی صفحات 143-153
    زمینه و هدف

    والدین کودکان با اختلالات رشدی، به ویژه اختلالات طیف اوتیسم در معرض خطر بالای اضطراب و پریشانی هستند. لذا، این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر انعطاف پذیری روان شناختی و ارتقای سلامت مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم انجام شد.

    مواد و روش ها

    پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر دربرگیرنده تمامی مادران دارای کودکان مبتلا به اوتیسم شهر قم در سال 1396 بود. با توجه به نیمه آزمایشی بودن طرح، نمونه ای به حجم 30 بیمار (هر گروه 15 نفر) با توجه به معیارهای شمول از بین افراد جامعه آماری به صورت داوطلبانه انتخاب شدند. اعضای نمونه به صورت جایگزینی تصادفی ساده، در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسش نامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHOQOL) مقیاس پذیرش و عمل نسخه دوم (AAQ-II) بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 21 و با روش تحلیل کوواریانس، تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها

      نتایج نشان داد، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، بر ارتقای سلامت و انعطاف پذیری روان شناختی (01/0>P) مادران دارای کودکان مبتلا به اوتیسم، تاثیر معناداری دارد.

    نتیجه گیری

    مطابق یافته پژوهش، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در ارتقای سلامت و کیفیت زندگی مادران دارای کودک اوتیسم موثر است.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، انعطاف پذیری روان شناختی، ارتقای سلامت
  • محمد عظیمی* صفحات 154-171
    زمینه و هدف

    آموزش بهداشت و ارتقای سلامت منبع مهمی در توسعه اقتصادی، اجتماعی و فردی است. توجه به این امر خطیر از وظایف مهم دولت ها به شمار می رود و همه انسان ها برای دستیابی به سلامتی و حفظ آن نیازمند آموزش هستند.

    مواد و روش ها

    در این تحقیق از روش تحلیل محتوا «آنتروپی شانون» استفاده شد که در آن پردازش داده ها در بحث تحلیل محتوا با نگاه جدید و بهصورت کمی و کیفی مطرح می شود. آنتروپی در تئوری اطلاعات، شاخصی برای اندازهگیری عدماطمینان و با هدف بیان توزیع احتمال است. محتوای طرح از نظر پاسخگو (متن طرح تحول نظام سلامت و طرح تحول بنیادین آموزش) و دوازده مولفه اصلی و 58 مولفه فرعی آموزش بهداشت و ارتقای سلامت بررسی شده است.

    یافته ها

    نتایج تحلیل محتوای آنتروپی شانون نشان داد پیشگیری از بیماری ها با 32 مورد بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده، و کمترین مقدار با فراوانی صفر به تحرک بدنی، سلامت روانی، پیشگیری از رفتارهای پرخطر و معلولیت مربوط است. از بررسی کل سند تحول بنیادین، مولفه مربوط به سلامت روانی با 97 مورد بیشترین فراوانی را دارد و کمترین مقدار با فراوانی صفر به معلولیت مربوط است.

    نتیجه گیری

    یافته ها نشان داده است مولفه های نظام سلامت توزیع نرمال ندارند؛ بهطوری که در این اسناد در حد خیلی کم به آموزش بهداشت و ارتقای سلامت پرداخته شده است.

    کلیدواژگان: طرح تحول نظام سلامت، طرح تحول بنیادین آموزش و پرورش، مفروض های نظام سلامت، آموزش بهداشت و ارتقای سلامت
  • اسماعیل سعدی پور*، زهرا قلمی، حسن اسدزاده صفحات 172-181
    زمینه و هدف

    بررسی متون نشان می دهد خودگویی و خودکنترلی از جمله روش های موثر در ارتقای سطح سلامت روان و دستیابی به اهداف زندگی است. با توجه به اهمیت ارتقای سطح خودکارآمدی دانش آموزان، این پژوهش با هدف مقایسه بررسی اثربخشی آموزش خودگویی مثبت و خودکنترلی بر خودکارآمدی دانش آموزان دختر پایه دهم انجام شد.

    مواد و روش ها

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون در دو گروه آزمایش و کنترل است. جامعه پژوهش دانش آموزان دختر پایه دهم رشته علوم تجربی مدارس دولتی منطقه دو تهران در سال 97-96 بوده است. حجم نمونه 60 نفر بود که با روش نمونه گیری تصادفی ساده و خوشه ای ساده انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه 20 نفری در قالب 2 گروه آزمایش (یک گروه تحت آموزش خودگویی مثبت و گروه دیگر تحت آموزش خودکنترلی) و یک گروه کنترل گمارش شدند. هریک از گروه های آزمایش به مدت 10 هفته آموزش دیدند. به منظور سنجش خودکارآمدی از ابزار خودکارآمدی عمومی شرر و همکاران (1982) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 21 و آزمون تحلیل کوواریانس انجام شده است.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد آموزش خودگویی مثبت و خودکنترلی باعث افزایش خودکارآمدی عمومی دانش آموزان دختر شده است. همچنین، بین اثربخشی این دو روش تفاوت وجود دارد و تاثیر آموزش خودکنترلی بر خودکارآمدی بیشتری است (0/001>P).

    نتیجه گیری

    با توجه به اثربخشی آموزش های خودگویی مثبت و خودکنترلی بر خودکارآمدی عمومی دانش آموزان، مطلوب است مشاوران و درمان گران در مدارس در زمینه خودگویی مثبت و خودکنترلی هیجانی دوره های آموزشی برگزار کنند.

    کلیدواژگان: خودکارآمدی عمومی، خودگویی مثبت، خودکنترلی، دانش آموزان دختر مقطع متوسطه
  • مهناز اسدی حقیقت، کیانوش زهراکار*، ولی الله فرزاد صفحات 182-191
    زمینه و هدف

    بیماری مولتیپل اسکلروزیس بیماری مزمن سیستم ایمنی اثرگذار بر اعصاب مرکزی با علل ناشناخته است. به دلیل ماهیت غیرقابل پیش بینی، اغلب بیماران در برابر این بیماری تاب آوری ضعیفی دارند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان اثربخشی آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی رفتاری بر افزایش تاب آوری زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.

    مواد و روش ها

    این طرح نیمه تجربی از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل است. جامعه آماری شامل تمام بیماران زن مبتلا به MS، عضو انجمن MS شهر تهران در سال 96 بوده است. نمونه گیری به روش داوطلبانه انجام شد و نمونه ها به روش همتاسازی (سن و وضعیت تاهل) در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه 15 نفر، قرار گرفتند. مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون (2003) به عنوان ابزار پژوهش استفاده شد. در فاصله بین پیش آزمون و پس آزمون، برنامه مداخله مدیریت استرس به شیوه شناختی رفتاری آنتونی، ایرونسون و اشنایدرمن (2007) طی 8 جلسه 90 دقیقه ای روی گروه آزمایش اجرا، و داده های پژوهش پس از استخراج، با روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تجزیه وتحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج اندازه گیری مکرر نشان داد پس از مداخله، بین گروه آزمایش و کنترل در میزان تاب آوری تفاوت معناداری وجود دارد و بعد از گذشت یک ماه نیز این تاثیرات پایدار بود (0/001>P).

    نتیجه گیری

    برنامه مدیریت شناختی رفتاری استرس با ارتقای عوامل تاب آوری که شامل کنترل، تعهد و به چالش کشیدن مشکلات است، سبب افزایش تاب آوری می شود. بنابراین درمانگران و مشاوران می توانند این روش را برای افزایش تاب آوری و ارتقای سلامت در مبتلایان به بیماری مولتیپل اسکروزیس به کار ببرند.

    کلیدواژگان: آموزش مدیریت استرس، روش شناختی رفتاری، تاب آوری در زنان، بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS)
  • آزاده یراقچی، فرهاد جمهری*، محمدرضا صیرفی، آدیس کراسکیان موجمباری، غلام رضا محمدی فارسانی صفحات 192-201
    زمینه و هدف

    پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بر کاهش وزن و تنظیم شناختی هیجان در افراد مبتلا به چاقی انجام گرفت.

    مواد و روش ها

      29 نفر از افراد مبتلا به چاقی با BMI بالای 9/29 به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در ابتدای مطالعه، پرسش نامه مشخصات جمعیت شناختی و پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان را تکمیل کردند. همچنین شاخص توده بدنی افراد  (BMI)  در اولین جلسه و پس از اتمام دوره سنجیده شد. شرکت کنندگان به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و گواه تقسیم شدند و شرکت کنندگان گروه مداخله به مدت 5 ماه در معرض مداخله درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) قرار گرفتند و در پایان جلسات درمانی بار دیگر پرسش نامه ها را تکمیل کردند. روش آماری به کاررفته در این پژوهش، آزمون مجذور خی دومتغیری، آزمون میانگین دو گروه مستقل و تحلیل کوواریانس یک راهه تک متغیری بود.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، باعث کاهش شاخص توده بدنی و نیز کاهش راهبردهای منفی و افزایش راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان می شود (0/01 > P).

    نتیجه گیری

    پژوهش حاضر نشان داد که درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد موجب کاهش وزن و افزایش تنظیم هیجان در افراد مبتلا به چاقی شد. لذا به کارگیری این رویکرد درمانی در افراد مبتلا به چاقی توصیه می شود.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، کاهش وزن، تنظیم شناختی هیجان، چاقی
  • آزاده فلسفی، زهرا دشت بزرگی* صفحات 202-210
    زمینه و هدف

    یکی از عوامل تنش زای شدید برای خانواده ها، به ویژه زنان، سقط مکرر است که آنان را در معرض مشکلات روانی متعددی قرار می دهد. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر آموزش مثبت نگری بر نشخوار فکری، تصویر بدن و رضایت جنسی در زنان با سقط مکرر انجام شد.

    مواد و روش ها

    پژوهش حاضر نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه های آزمایش و کنترل بود. جامعه پژوهش، زنان با سقط مکرر مراجعه کننده به بیمارستان های دولتی امام خمینی (ره) و رازی شهر اهواز در فصل بهار سال 1397 بودند. نمونه پژوهش 40 نفر بودند که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به دو گروه مساوی تقسیم شدند. گروه آزمایش 8 جلسه 90دقیقه ای با روش مثبت نگری آموزش دید و گروه کنترل آموزشی دریافت نکرد. گروه ها پرسش نامه های نشخوار فکری، تصویر بدن و رضایت جنسی را در مراحل پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. داده ها با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19، تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که بین گروه های آزمایش و کنترل از نظر نشخوار فکری، تصویر بدن و رضایت جنسی تفاوت معناداری وجود داشت. به عبارت دیگر، آموزش مثبت نگری باعث کاهش نشخوار فکری و افزایش تصویر بدن مثبت و رضایت جنسی در زنان با سقط مکرر شد (0/001>P).

    نتیجه گیری

    نتایج حاکی از تاثیر آموزش مثبت نگری در بهبود نشخوار فکری، تصویر بدن و رضایت جنسی در زنان با سقط مکرر بود. بنابراین مشاوران و درمانگران می توانند از روش آموزش مثبت نگری برای مداخله در زمینه نشخوار فکری، تصویر بدن و رضایت جنسی استفاده کنند.

    کلیدواژگان: مثبت نگری، نشخوار فکری، تصویر بدن، رضایت جنسی
  • الهه مکرمی، زهرا جلیلی*، حمید توکلی قوچانی صفحات 211-219
    زمینه و هدف

    یکی از شایع ترین عفونت های دستگاه تناسلی زنان واژینیت است که به دلیل عوارض جانبی بالقوه آن، برای زنان بسیار جدی به شمار می آید. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش مبتنی بر تئوری رفتار برنامه ریزی شده بر رفتارهای پیشگیری کننده از واژینیت در سفیران سلامت شهرستان مانه و سملقان انجام شده است.

    مواد و روش ها

    مطالعه نیمه تجربی مداخله ای، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی در میان هشتاد سفیر سلامت در سنین باروری 18-49 سال مراکز خدمات جامع سلامت منتخب شهرستان مانه و سملقان انجام شد. برای این منظور از پرسشنامه طراحی شده براساس نظریه رفتار برنامه ریزی شده استفاده شد. تایید روایی و پایایی این ابزار را قبل از مطالعه و توسط دو گروه مداخله و کنترل قبل و بعد مداخله آموزشی صورت گرفت. داده ها نیز با نرم افزار SPSS نسخه 19 و با استفاده از آزمون های آماری کولموگروف اسمیرنوف، کای دو، تی تست و من ویتنی تحلیل شدند.

    یافته ها

    براساس نتایج، میانگین سنی زنان مورد مطالعه 6/6 ± 30/86 و میانگین سن ازدواج 4/1 ± 24/ 18 است. پس از مداخله آموزشی میانگین نمره آگاهی، سازه های تئوری رفتار برنامه ریزی شده (نگرش، نرم های انتزاعی، کنترل رفتار درک شده، و قصد رفتار) و میانگین نمره رفتارهای پیشگیری کننده از واژینیت در مقایسه با گروه کنترل به طور معناداری افزایش داشته است (0/001>P).

    نتیجه گیری

    برنامه آموزش بهداشت مبتنی بر نظریه رفتار برنامه ریزی شده در ارتقای رفتارهای پیشگیرانه واژینیت موثر است.

    کلیدواژگان: آموزش، تئوری رفتار برنامه ریزی شده، رفتار، واژینیت
  • ناهید سلطانی، رحیم طهماسبی، سحر حقیقت جو، آزیتا نوروزی* صفحات 220-230
    زمینه و هدف

    هدف از مطالعه حاضر، بررسی عوامل موثر بر بستن کمربند ایمنی براساس نظریه انگیزش محافظت در سرنشینان جلو در شهر بوشهر است.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه مقطعی 328 نفر که طی هفته گذشته در جایگاه سرنشین جلو، سفر درون شهری داشتند، در فاصله زمانی اسفند1396 تا اردیبهشت1397 به شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای بررسی شدند. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه ای مشتمل بر ویژگی های جمعیت شناختی، سوالات مربوط به سازه های انگیزش محافظت و سوالات رفتار بستن کمربند ایمنی استفاده شد. اطلاعات با نرم افزار SPSS نسخه 22 تجزیه وتحلیل شد.

    یافته ها

    در این مطالعه، 234 نفر (71/3درصد) کمربند ایمنی می بستند که 91 نفر (27/7درصد) کمربند ایمنی را به دلیل اجبار قانونی و 143 نفر (43/6درصد) با دیدگاه حفظ سلامت کمربند ایمنی می بستند. پیشگویی کننده های بستن کمربند ایمنی، سازه های قصد(P<0.001, Exp(B)= 1.28)، خودکارآمدی درک شده(P=0.031, Exp(B)=1.09)، هزینه های پاسخ درک شده(P=0.003, Exp(B)=0.88) و پاداش درک شده رفتار ناسازگار(P=0.005, Exp(B)=0.82) بود (R2=33%). پیشگویی کننده های بستن کمربند ایمنی بخاطر حفظ سلامتی سازه های قصد(P<0.001, Exp(B)= 1.41)، هزینه های پاسخ درک شده(P<0.001, Exp(B)=0.82) و پاداش درک شده رفتار ناسازگار(P=0.003, Exp(B)=0.78) (R2=39%) و پیشگویی کننده های بستن کمربند ایمنی بخاطر اجبار قانون، سازه های قصد(P=0.005, Exp(B)= 1.20)، خودکارآمدی(P<0.001, Exp(B)=1.18) و پاداش درک شده رفتار ناسازگار(P=0.011, Exp(B)=0.82) بود (R2=35%).

    نتیجه گیری

    علاوه بر وضع قوانینی مبنی بر اجباری بودن بستن کمربند ایمنی که از طریق خودکارآمدی و کاهش پاداش درک شده موجب افزایش استفاده از کمربند می شود، راحتی کمربند ایمنی با دو مکانیسم کاهش درک مشکلات رفتار بستن کمربند ایمنی و کاهش فواید و پاداش استفاده نکردن از کمربند ایمنی در افراد با دیدگاه حفظ سلامت موجب افزایش بستن کمربند ایمنی می شود.

    کلیدواژگان: کمربند ایمنی، نظریه انگیزش محافظت، سرنشین جلو، قانون اجبار کمربند ایمنی
  • سید سعید پورنقاش تهرانی*، محمدعلی امینی تهرانی صفحات 231-244
    زمینه و هدف

    هدف پژوهش حاضر بررسی تجربه های ناگوار در روابط دوران کودکی، در خانواده و مدرسه، بر دانشجویان و تاثیر آنها بر پیامدهای منفی سلامتی شان (افسردگی، اضطراب، نگرش خودکشی و فکر جدی خودکشی در طول عمر) است.

    مواد و روش ها

    524 دانشجوی کارشناسی 18 تا 28 ساله با روش نمونه گیری چندمرحله ای از گروه های آموزشی علوم انسانی، فنی مهندسی و علوم پایه در دانشگاه تهران شرکت کردند. ملاحظات اخلاقی توسط کمیته اخلاق دانشگاه تهران تایید شد. از HADS برای افسردگی و اضطراب (8≤)، یک پرسشنامه محقق ساخته برای تجربه های ناگوار در روابط دوران کودکی و دو تک سوال برای نگرش خودکشی و فکر خودکشی استفاده شد. تجزیه وتحلیل ها با Fisher’s exact و رگرسیون لجستیک دووجهی (تک متغیره و چندگانه) انجام گرفت.

    یافته ها

    487 شرکت کننده (59/2درصد دختر) با میانگین سنی 1/42±20/66 وارد تحلیل ها شدند. 43/6درصد افسردگی، 69/6درصد اضطراب، 39/8درصد نگرش خودکشی و 37/9درصد فکر خودکشی را گزارش دادند که به طورمعنی داری در دختران بیشتر بود. عمده ترین تاثیرها بر اضطراب و متغیرهای خودکشی بود. مهم ترین تجربه های تاثیرگذار شامل سوءرفتار عاطفی (بیشتر روی اضطراب،2/21برابر؛35/3-1/40=CI95%) فقدان عشق والدین (بیشتر روی اضطراب،2/01برابر؛ 3/31-1/22=CI95%)، غفلت (بیشتر روی اضطراب، 1/93برابر؛3/14-1/19=CI95%؛ و فکر خودکشی، 1/93برابر؛2/91-1/28=CI95%)، خشونت جسمی خانگی (بیشتر روی فکر خودکشی،1/91برابر؛2/94-1/24=CI95%)، طلاق/جدایی (بیشتر روی نگرش خودکشی،2/23برابر؛4/79-1/04=CI95%)، قربانی همسالان شدن (بیشتر روی اضطراب،1/60برابر؛2/69-0/95=CI95%؛ 0/1>P)، و سوءاستفاده ی جنسی جسمانی (بیشتر روی نگرش خودکشی،1/78برابر؛2/97-1/07=CI95%) و غیرجسمانی (بیشتر روی اضطراب،2/61برابر؛ 4/88-1/39=CI95%) بود. جنسیت دختر تاثیر این تجربه های ناگوار را بر پیامدها افزایش نسبی می داد.

    نتیجه گیری

    پژوهش های طولی و شیوع شناختی در کشور لازم است. به پژوهشگران توصیه می شود تعیین گرهای اجتماعی محیطی ایجادکننده تجربه های ناگوار در روابط دوران کودکی و تداوم تبعات آنها را بررسی کنند.

    کلیدواژگان: تجربه های ناگوار کودکی، سوءرفتار با کودک، افسردگی، اضطراب، خودکشی
  • انسیه بختیاری، سعیده حسینی*، مختار عارفی، کریم افشاری نیا صفحات 245-258
    زمینه و هدف

    رابطه فرازناشویی رویدادی آسیب زاست که می تواند زندگی زناشویی یک زوج را به مخاطره اندازد. ازاین رو پژوهش حاضر به منظور ارائه مدل علی پیش بینی کننده نگرش زوجین به روابط فرازناشویی بر اساس سبک های دلبستگی، طرحواره های ناسازگار اولیه و متغیرهای میانجی صمیمیت زناشویی و سبک های عشق ورزی اجرا شد. 

    مواد و روش ها

    آزمودنی ها 650 نفر از افراد متاهل (357 زن و 293 مرد) شهر تهران در سال 1396 بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه های طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ، سبک دلبستگی، سبک عشق ورزی، صمیمیت زناشویی و نگرش به روابط فرازناشویی گردآوری و تجزیه وتحلیل داده ها به روش تحلیل مسیر و با استفاده از نرم افزار AMOS  توسط شرکت SPSS نسخه 20 انجام شد. 

    یافته ها

    اثر مستقیم دلبستگی اضطرابی، طرحواره های محرومیت هیجانی، رهاشدگی، انزوای اجتماعی، شکست و آسیب پذیری بر سبک عشق ورزی اروس و اثر مستقیم سبک دلبستگی اضطرابی و طرحواره انزوای اجتماعی بر سبک عشق ورزی استورگ معنی دار است (0/05 >P). همچنین طرحواره های محرومیت هیجانی، آسیب پذیری، ایثارگری و سبک های عشق ورزی اروس، استورگ و آگاپه بر صمیمیت زناشویی اثر مستقیم معنی دار دارند  (0/05 >P) و اثر مستقیم دلبستگی اضطرابی، سبک عشق ورزی استورگ، طرحواره های گرفتار، آسیب پذیری، ایثارگری و صمیمیت بر خیانت زناشویی معنی دار هستند  (0/05 >P). بر اساس مقادیر شاخص های تطبیقی، مطلق و مقتصد مدل آزمون شده برازش مطلوب دارد.

    نتیجه گیری

    ازدواج و انتخاب همسر یکی از تصمیم های مهم زندگی است. بنابراین بررسی این متغیرهای پیش بین در مشاوره های پیش از ازدواج و خانواده برای شناسایی افراد در معرض خطر لازم است.

    کلیدواژگان: نگرش به روابط فرازناشویی، طرحواره های ناسازگار اولیه، صمیمیت زناشویی، سبک های دلبستگی، سبک های عشق ورزی
|
  • Zahra Jalili*, Reza Tavakoli, Sahar Jalili Pages 118-125
    Background and Objective

    Threatening 5%-10% of people over 65, Alzheimer’s disease (AD) is the most common type of dementia. Studies recommended the consumption of substances containing omega-3 as a way to prevent AD. The aim of present study was to determine factors related to consumption of omega-3 supplements based on the health belief model (HBM) constructs in order to prevent AD among the elderly.

    Methods

    In this analytical cross-sectional study, 333 elderly, who referred to the healthcare centers of Tehran city in 2015-2016, were selected by stratified random sampling method. To be over 60 years old, absence of AD and consumption of omega-3 supplements during the past year, were set as the study entry criteria. Data were collected by a questionnaire developed based on HBM constructs after determining its validity and reliability were determined. The collected data were analyzed using SPSS 16.

    Results

    The highest calculated mean belonged to the Preventive behavior construct 48.6 (P< 0.001) followed by Perceived benefits 42.3 (P< 0.001). The lowest mean value was acquired by the construct of perceived barriers. This study showed that there existed some significant correlations of the behavior of omega-3 supplement consumption with the knowledge and constructs of susceptibility, severity and benefits perceived by the elderly studied.

    Conclusion

    Considering the present study results showing significant relationship of omega-3 supplement consumption with knowledge and majority of HBM constructs, it is suggested that some elderly education interventions be designed and implemented to promote the behavior of AD prevention through strengthening the constructs of HBM.

    Keywords: Alzheimer’s disease, Health belief model, Omega-3 supplementation, Elderly
  • Shahrzad Parto, Mohammad Saeid Izadi*, Mehrdad Karimimoshaver, Rouhollah Zaboli Pages 126-142
    Background and Objective

    Due to the limited individual approach to behavior change, health promotion researchers use community-based initiatives to understand the factors affecting physical activity and promote the health of citizens. Urban open spaces can facilitate participation in physical activity and the health of citizens. The aim of this study is to identify the indicators, attributes, and dimensions of health promotion of citizens.

    Methods

    This study was conducted in the first half of 2017 using the Cochran systematic review protocol. In order to search for studies related to public open areas and mobility and health of citizens, a search strategy was used in scientific directories and Web of Science databases to search for Latin articles and to use the SID for Persian studies. Through applying Meta synthesis, the extracted indices were classified in terms of the attributes and dimensions of the environment protecting the citizens’ health.

    Results

    The result of this research showed that 65 papers were eligible for analysis. After Meta synthesis studies, 62 indicators, 11 attributes and 4 main dimensions related to health protection and health promotion areas were identified. They include: physical, semantic, functional, and social individual.

    Conclusion

    Urban open spaces can be a safe environment for citizens’ health promotion activities. There should be aesthetics and green urban environments so that the citizens could safely and tranquilly carry out health promotion activities. These environments should be functionally and accessibly attractive and they should be a channel for citizens’ socialization.

    Keywords: Public Open Space, Urban Design, Physical Activity, Health Promotion
  • Davood Taghvaei, Mohammad Mehdi Jahangiri*, Zahra Zarebidaki Pages 143-153
    Background and Objective

    Parents of children with developmental disabilities, particularly autism spectrum disorders (ASDs), are at risk for high levels of distress. The aim of this study was to evaluate effectiveness of acceptance and commitment therapy on psychological flexibility and Health Promotion among mothers with autistic children.

    Methods

    This study was a quasi-experimental pretest - posttest with control group. The study population was consisted of all mothers with autistic children in Qom city at 2017. Study sample consisted of 30 (15 for each group) mothers that were selected by as a voluntary and randomly recruits to each groups. Instruments for gathering data were WHO quality of life questionnaire and Acceptance and Action Questionnaire- II. Data was analyzed by SPSS v21 using Covariance analysis test.

    Results

    Based on research findings, the acceptance and commitment therapy had significant impact on health promotion and psychological flexibility. 

    Conclusion

    According to the findings of the study, acceptance- and commitment-based therapy is an applicable treatment intervention for health and quality of life of mothers with autistic children.

    Keywords: Acceptance, commitment therapy, Psychological flexibility, Health promotion
  • Mohammad Azimi* Pages 154-171
    Background and Objective

    Health education and health promotion are considered an important source for economic, social and individual development. It is the governments’ important role to consider it as a crusial matter and all human beings need training to achieve this worthwhile goal, namely health.

    Methods

    This study was carried out using content analysis “Shannon Entropy”. In this method data processing is done with a new look and both quantitative and qualitative content analysis. Entropy is an index to measure the uncertainty, and probability distribution. The content of the responsive design (text layout and healthcare reform basic education development plan) and twelve main dimensions and 58 sub-components of health education and health promotion were examined.

    Results

    Analizing the data of Shannon entropy analysis showed that the prevention of disease (32 cases) is the most frequent factor, and the least amount belonged to physical activity, mental health, prevention of high-risk behavior and disabilities with the frequency of 0. Studying the whole document of fundamental transformation, the component of the mental health (97 cases) is the most frequent, and the least frequent component was disability (0 cases).

    Conclusion

    The results of the frequency of components have shown that the components of the health system do not have the normal distribution. Unfortunately, very little health education and health promotion are discussed in this document.

    Keywords: Health education, health promotion, Health system development plan, Basic education development plan, The assumption of the health system, Education
  • Esmaeil Sadipour*, Zahra Ghalami, Hasan Asadzadeh Pages 172-181
    Background and Objective

    The review of literature suggests self-talk and self-control as effective methods for improving mental health and achievement of goals. Considering the importance of improving the level of self-efficacy of students, this study aimed to compare the effectiveness of positive self-talk and self-control training on self-efficacy of 10th high school female students.

    Methods

    The present study is a semi-experimental design with pre-test post-test design with experimental and control groups. The research population is female students who study in 10th grade of the empirical sciences of public schools in Tehran’s 2nd district in 2017-2018. The sample size was 60 students who were selected by simple random and simple cluster sampling method, and they were randomly assigned into three groups of 20 subjects, two experimental groups (one self-talk and one self-control training group) and one control group. Each of the experimental groups was trained for 10 weeks. To measure self-efficacy, the general self-efficacy questionnaire of Sherer et al. (1982) was used. Data analysis was performed using SPSS 21 and one-way covariance analysis.

    Results

    The results indicated that positive self-talk and self-control training were effective on self-efficacy of students. Also, there is difference between effectiveness of these two methods on self-efficacy, and self-control training had greater effect on increasing self-efficacy (P<0/001).

    Conclusion

    Regarding the effectiveness of positive self-talk and self-control training on general self-efficacy of students, it is desirable to conduct training courses on positive self-talk and emotional self-control in schools by counselors and therapists.

    Keywords: Positive self-talk, Self-Control, Self-Efficacy, Student
  • Mahnaz Asadi Haghighat, Kianoush Zahrakar*, Valliallah Farzad Pages 182-191
    Background and Objective

    Multiple sclerosis is a chronic autoimmune disease affecting the central nervous system with unknown causes. Because of unpredictable nature, most patients have poor resilience. The purpose of this study was to determine the effectiveness of Cognitive-Behavioral Stress Management Training on increasing the resilience of women with Multiple Sclerosis.

    Methods

    The design of this study was semi-experimental with pre-test, post-test and control group. The study population consisted of all female MS Patients who are member of Tehran MS Associations in 2017. The sample consisted of 30 cases, who were selected by volunteer sampling method and were placed by matching method in experimental and control groups. For collecting the data, Conner –Davidson Resilience scale designed in 2003 was used. The experimental group were trained by cognitive-behavioral stress management approach designed by Antoni, Ironson and Schneider in 2007. The control group received no intervention. The duration of the treatment sessions consisted of 8 sessions of 90 minutes, performed as a group once a week. Data were analyzed by repeated measurement analysis.

    Results

    Based on the results of the repeated measurement Analysis test, there was significant difference between the pre-test scores with post- test and follow up scores (P<0.001).

    Conclusion

    Trainings presented in form of stress management in cognitive-behavioral approach with improving the resilience components which contains control, commitment & challenge with problems, have significant positive effects on increasing the resiliency of women with MS, therefore it can be used as a useful intervention to increase health and resilience of women with MS by therapists & counselors.

    Keywords: Cognitive-Behavioral Approach, Stress Management Training, Women’s Resilience, Multiple Sclerosis (MS)
  • Azadeh Yaraghchi, Farhad Jomehri*, Mohammadreza Seyrafi, Adis Kraskian Mujembari, Gholamreza Mohammadi Farsani Pages 192-201
    Background and Objective

    This study assessed the efficacy of Acceptance and Commitment Therapy (ACT) on weight loss and cognitive emotion regulation in obese people.

    Methods

    To do this study, 29 obese people with BMI > 29.9 were selected by purposeful sampling at the beginning, who completed demographic questionnaire and emotional cognitive regulation questionnaire. The participants’ body mass index (BMI) was measured at the first meeting and at the end of the treatment. Participants were assigned into the intervention and the control groups. The intervention group participated in acceptance and commitment group therapy sessions for five months and at the end of the treatment sessions, they completed the questionnaires again. Statistical methods included Chi-square test, t-test for comparing two independent groups and analysis of covariance (P<0.01).

    Results

    The findings showed that the acceptance and commitment therapy can reduce BMI; it also reduces negative strategies and increases the positive strategies of emotional cognitive regulation (P<0.01). 

    Conclusion

    The present study showed that the acceptance and commitment group therapy resulted in weight loss and improved emotion regulation in people with obesity. Therefore, it is recommended to use this therapeutic approach for obese individuals.

    Keywords: Acceptance, Commitment-based therapy, Weight loss, Cognitive emotion regulation, Obesity
  • Azadeh Falsafi, Zahra Dashtbozorgi* Pages 202-210
    Background and Objective

    One of the major stressors for families, especially women, is a recurrent pregnancy loss that exposes them to many psychological problems. This research aimed to investigate the effectiveness of positivism training on rumination, body image and sexual satisfaction in women with recurrent pregnancy loss.

    Methods

    This was a semi-experimental research with a pre-test and post-test design and an experimental and control group. Research population was women with recurrent pregnancy loss referring to Imam Khomeini (Rah) and Razi hospitals in Ahvaz city in spring of 2018. Sample research was 40 people that were selected by available sampling method and assigned into two equal groups. The experimental group was trained for 8 sessions of 90 minutes with positivism method and the control group didn’t receive any training. The groups completed the questionnaires of rumination, body image and sexual satisfaction in the pre-test and post-test stages. Data was analyzed by multivariate analysis of covariance method using SPSS 19.

    Results

    The findings showed that there was a significant difference between the experimental and control groups in terms of rumination, body image and sexual satisfaction. In the other words, positivism training led to a decrease in rumination and positive body image and sexual satisfaction in women with recurrent pregnancy loss (P<0/001).

    Conclusion

    The results indicated the effect of positivism training in improving rumination, body image and sexual satisfaction in women with recurrent pregnancy loss. Therefore, counselors and therapists can use positivism training to intervention in the field of rumination, body image and sexual satisfaction.

    Keywords: Positivism, Rumination, Body image, Sexual satisfaction
  • Elaheh Mokarrami, Zahra Jalili*, Hamid Tavakoli Ghouchani Pages 211-219
    Background and Objective

    one of the most common genital tract infections among women is vaginitis. It is a very serious issue due to its potential side effects for women. The aim of this study is to determine the effect of education based on the Theory of Planned Behavior, on preventive behaviors of vaginitis among Health Ambassadors in Maneh and Samalghan County.

    Methods

    A semi-experimental interventional study was conducted using random sampling method among 80 health ambassadors in reproductive age of 18-49 years of selected comprehensive health centers in the city. Data gathering tool was a questionnaire designed based on the theory of planned behavior, the validity and reliability of which had been approved prior to the study and before and after educational intervention was completed by intervention and control groups.
    The data were analyzed by SPSS 19 and using the statistical tests Kolmogorov Smirnov, Chi-square, T-test, Mann-Whitney.

    Results

    The results showed that the mean age of women was 30.86 ± 6.6 and the mean age of marriage was 18.24 ± 4.1. After the educational intervention, The mean score of knowledge, constructs of the theory of planned behavior (attitude, subjective norms, perceived behavioral control and behavioral intention), and vaginitis preventive behavior Increased in the intervention group significantly compared to the control group (P<0.001)

    Conclusion

    The health education program designed based on the theory of planned behavior was effective in Promoting preventive behaviors of Vaginitis.

    Keywords: Education, Theory of planned behavior, Behavior, Vaginitis
  • Nahid Soltani, Rahim Tahmasebi, Sahar Haghighatjoo, Azita Noroozi* Pages 220-230
    Background and Objective

    The aim of this study was to evaluate the constructs of protection motivation theory (PMT) for predicting seat-belt use in front seat passenger on urban transportation. 

    Methods

    In this cross sectional study, 328 participants who traveled in urban streets during the past week as a front seat passenger during February to May 2018 were selected through multistage cluster sampling. A questionnaire including demographic characteristics, items related to PMT’s constructs, and seat-belt use behavior were used to collect data. Data were analyzed using SPSS 22. 

    Results

    In this study, 234 participants (71.3%) used seat-belts as front seat passenger of whom 27.7% (n=91) used seat-belt on mandatory law, and 43.6% (n=143) used seat-belts for personal safety. The predictors of using seat-belt were intention (P<0.001, Exp (B)= 1.28), self-efficacy (P=0.031, Exp(B)=1.09), perceived response costs (P =0.003, Exp(B)=0.88), perceived reward of unsafety behavior (P=0.005, Exp(B)=0.82). The predictors of using the seatbelt for safety were intention (P<0.001, Exp(B)= 1.41), perceived response costs (P<0.001, Exp (B)=0.82), perceived reward (P=0.003, Exp(B)=0.78). The predictors of using seat-belt as law forcing was the intention (P=0.005, Exp(B)= 1.20), self-efficacy (P<0.001, Exp(B)=1.18), perceived reward (P=0.011, Exp(B)=0.82). 

    Conclusion

    In addition to the mandatory seat belt law which, through self-efficacy and reducing the rewards of not using the seat belt increases the seat-belt use, the convenience of the seat belt with two mechanisms for reducing the perceived barriers to seat belt and reducing the benefits and rewards of not using the seat belt in people with view of maintenance safety increases seat-belt use.

    Keywords: Seat-belt, Protection motivation theory, Front seat passenger, Mandatory seat-belt law
  • Seyed Said Pournaghash, Tehrani*, Mohammadali Amini, Tehrani Pages 231-244
    Background and Objective

    The aim of this study was to evaluate the rate of adverse experiences in childhood experiences (relational ACEs) in family and school settings, among university students, and investigate how they affect the students’ negative health outcomes including depression, anxiety, suicidal attitude, lifetime serious suicidal thought (LSST).

    Methods

    In this study, 524 students aged 18-28 years were selected via multi-level sampling, from disciplines of humanities, engineering, and basic sciences at University of Tehran. Ethical considerations were approved by Ethical Committee of University of Tehran. HADS (≥8) for depression and anxiety, a researcher-made questionnaire for relational ACEs, and two single-questions for suicidal attitude and LSST, were employed. Analyzes were conducted using Exact Fisher’s test and binary logistic regression (univariate and multiple).

    Results

    487 participants (59.2% females) with mean age of 20.66±1.42 were analyzed. Depression with 43.6% and anxiety with 69.6% were reported. Suicidal attitude with 39.8% and LSST with 37.9% were reported, both of which were significantly higher among females. Affected outcomes mainly included anxiety and suicide variables. Major influential relational ACEs included emotional abuse (mostly on anxiety, odds=2.21,95%CI=1.40-3.35), lack of love (mostly on anxiety, odds=2.01, 95%CI=1.22-3.31), neglect (mostly on anxiety, odds=1.93,95%CI=1.19-314; and LSST, odds=1.93, 95%CI=1.24-2.94), divorce/separation (mostly on suicidal attitude, odds=2.23, 95%CI=1.04-4.79), peer victimization (mostly on anxiety, odds=1.60,95%CI=0.95-2.69, P<0.10), and physical (mostly on suicidal attitude, odds=1.78,95%CI=1.07-2.97) and non-physical (mostly on anxiety, odds=2.61, 95%CI=1.39-4.88) sexual abuse. Female gender contributed to the increased impact of relational ACEs on the outcomes.

    Conclusion

    Findings emphasized a need for longitudinal and epidemiological studies in the country. Further investigation on social-environmental determinants contributing to development of ACEs and maintaining the consequences are recommnded.

    Keywords: Adverse Childhood Experiences, Anxiety, Child maltreatment, Depression, Suicide
  • Ensieh Bakhtiari, Saeedeh Hosseini*, Mokhtar Arefi, Karim Afsharinia Pages 245-258
    Background and Objective

    Extramarital Affairs, as a traumatic event, can endanger a couple’s marital life .This research has been designed and conducted in order to provide a predictive Causal model of the attitude of couples toward infidelity based on attachment styles and early maladaptive schemas, in addition to the mediating variable of marital intimacy, and love styles.

    Methods

    Subjects include 650 married individuals (357 females and 293 males) living in Tehran in 2018 who were chosen using the convenience sampling method. Research data was gathered using Yung’s early maladaptive schemas questionnaires, attachment styles, love styles, marital intimacy and attitude toward infidelity. Data analysis was done using the path analysis method and the AMOS statistical software.

    Results

    Based on the direct effect of anxiety attachment, emotional deprivation, abandonment, social isolation, failure and vulnerability schemas on Eros love style, and the direct effect of anxiety attachment style and social isolation schema on Storge’s love style, were significant (P≤0/05). Also, emotional deprivation, vulnerability, self-sacrifice, and Eros, Storge and Agape love-making styles had a direct effect on marital intimacy (P≤0/05) and the direct effect of anxiety attachment, Storge love style, enmeshment, vulnerability, self-sacrifice schemas, and intimacy on marital infidelity were significant (P≤0/05). Based on the values of comparative, absolute and relative indices, the tested model had a favorable fit.

    Conclusion

    Since marriage and choosing a partner are among the most important decisions in life, the necessity of studying these predictive variables in premarital and family counseling to identify individuals exposed to risk must be emphasized upon.

    Keywords: Attitude of couples toward infidelity, Attachment styles, Early maladaptive schemas, Marital intimacy, Love styles