فهرست مطالب

  • سال ششم شماره 1 (بهار و تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/06/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • نگار باقری، مسعود احمدزاده*، سلیمان قاسمی، ملیحه وحیدی نسب، شوکت السادات قرشی صفحات 1-17
    قارچ Aspergillus flavus می تواند روی طیف گسترده ای از محصولات کشاورزی و موادغذایی رشد نموده و با تولید آفلاتوکسین موجب آلودگی آن ها شود. یکی از روش های مناسب برای کنترل آفلاتوکسین، استفاده از عوامل مهار زیستی است که با کاربرد باکتری‏های آنتاگونیست موثر امکان پذیر است. هدف از این پژوهش، جداسازی و شناسایی جدایه برتر آنتاگونیست علیه این قارچ روی پسته و سپس طراحی یک محیط کشت صنعتی و بهینه سازی برخی شرایط رشد آن برای به دست آوردن حداکثر زیست توده باکتری Bacillus amyloliquefaciens UTB96 بود. این سویه توانست به میزان 38/98 درصد غلظت آفلاتوکسین را در پسته کاهش دهد. هم چنین توانایی بالایی در جلوگیری از رشد قارچ و هم چنین کاهش میزان آفلاتوکسین تولید شده به میزان 99/95 درصد نشان داد. علاوه بر این، ترکیبات فرار سویه UTB96 توانست به میزان 44/14 درصد رشد قارچ را کاهش دهد. موثرترین فاکتورهای محیطی با استفاده از طرح آزمایشی پلاکت برمن، از نظر میزان اثر آن ها بر تولید زیست توده باکتری آنتاگونیست، غربال شده و در نهایت بهینه سازی تولید زیست توده باکتری در محیط کشت طراحی شده با استفاده از فاکتورهای غربال شده انجام شد. نتایج نشان داد که ملاس نیشکر و شربت خیسانده ذرت به ترتیب در غلظت‏های 10 و 2 گرم بر لیتر می توانند به عنوان منابع کربن و ازت صنعتی در تولید مورد استفاده قرار گیرند و شرایط بهینه فرآیند برای تولید حداکثر زیست توده در این محیط کشت شامل pH معادل 7، دمای 30 درجه سلسیوس و نسبت کربن به ازت 1:23 بود. در نهایت با اعمال این نقاط بهینه در محیط رشد باکتری در شرایط فرمانتور نیمه صنعتی میزان زیست توده به اندازه 17/0 گرم بر لیتر و میزان قدرت آنتاگونیستی افزایش پیدا کرد. گونه Bacillus این تحقیق شباهت هایی با گونه B. velezensis نشان می دهد که بررسی ملکولی آن در حال انجام است.
    کلیدواژگان: آفلاتوکسین، پلاکت برمن، ترکیبات فرار، Aspergillus flavus، Bacillus amyloliquefaciens
  • نیلوفر محمدی فشارکی، کیوان بهبودی*، رامین حیدری صفحات 19-28
    گونه های جنسTrichoderma از جمله عواملی به شمار می روند که می توانند با پارازیته کردن تخم و لارو نماتدهای انگل گیاهی، Meloidogyne spp. و همچنین القاء مقاومت گیاه در مقابل نماتد، منجر به کاهش خسارت آن ها شوند. در این تحقیق تاثیر بسترهای غذایی جامد (دانه ارزن، دانه گندم و سبوس گندم) بر توان اسپورزایی Trichoderma harzianum Tr6 ، میزان تولید آنزیم کیتیناز و توانایی کنترل نماتد Meloidogyne javanica توسط آن مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این آزمایش نشان داد بسترهای غذایی اثر متفاوتی بر اسپوردهی و کنترل نماتد داشتند. سبوس گندم بهترین بستر غذایی بوده که باعث تولید اسپور به میزان 1011×5/1 در هرگرم محیط کشت، 66/87 درصد مرگ لارو سن دوم نماتد و کاهش تفریخ تخم به میزان 66/13درصد در شرایط آزمایشگاه شد. سنجش آنزیمی کیتیناز نشان داد که  Trichoderma کشت شده در سبوس گندم باعث تولید یکU/min  در هر میلی لیتر میزان آنزیم شد. همچنین نتایج این تحقیق نشان داد که قارچی که روی سبوس گندم کشت شده نسبت به سایر بسترهای جامد کارایی بیشتری در کنترل نماتد درشرایط گلخانه داشته و شاخص گال در این تیمار 6/0 بود.
    کلیدواژگان: دانه ارزن، دانه گندم، سبوس گندم، Meloidogyne javanica، سنجش آنزیمی
  • الهام اکبری مقدم، روح اله صابری ریسه*، پژمان خدایگان، حسین علایی صفحات 29-42

    خیار یکی از مهم ترین محصولات جالیزی ایران است که آفات و عوامل بیماری زا محدودکننده کشت این محصول بوده و منجر به کاهش عملکرد می شوند. مبارزه بیولوژیک بهترین روش مبارزه با بیماری پوسیدگی فوزاریومی ساقه و ریشه است. در این تحقیق اثرات آنتاگونیستی سویه های سودوموناس فلورسنت روی قارچ های مهم پوسیدگی ریشه خیار در آزمایشگاه و گلخانه بررسی شد. از میان جدایه های موردبررسی، جدایه ی VUPf760 بیشترین میزان هاله بازدارندگی را علیه قارچ هایFusarium oxysporum و Fusarium solani به ترتیب با 9 و 7 میلی متر نشان داد. همچنین در شرایط گلخانه اثرات بازدارندگی این جدایه ها بر بوته میری ارزیابی شد. بررسی ها نشان داد که تیمار بذرها با جدایه های  T17-4و VUPf5 به ترتیب 58 و 60 درصد شدت بیماری حاصل از قارچ های F. oxysporum وF. solani  را کاهش دادند. ارزیابی فعالیت آنزیم پراکسیداز، فنل کل و پلی فنل اکسیداز نشان داد که هر دو جدایه قارچ به تنهایی باعث افزایش فعالیت این آنزیم ها در گیاهچه خیار شدند. اما فعالیت این آنزیم ها در تیمار باکتری و قارچ به صورت توام، از میزان بالاتری برخوردار بود.

    کلیدواژگان: فوزاریوم، بیوکنترل، آنزیم، فاکتورهای رشدی
  • علی دهقانی*، ناصر پنجه که، هادی اسدی رحمانی، محمد سالاری، مصطفی درویش نیا صفحات 43-58
    پوسیدگی ریشه لوبیا ناشی از قارچ Fusarium solani f.sp. phaseoli، بیماری مهم و اقتصادی محصول لوبیا در ایران است. امروزه بهره گیری از روش های منطبق با کشاورزی پایدار و حفظ محیط زیست در مدیریت بیمارگر های گیاهی و نیز تا حد امکان به حداقل رساندن کاربرد سموم شیمیایی، ضرورت بسیاری دارد. این آزمایش جهت بررسی اثر کاربرد تیمارهای انفرادی و ترکیبی ریزوبیوم بومی، قارچ های میکوریز و مقایسه با تیمار شیمیایی در مزرعه در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1396 در مزرعه آزمایشی ایستگاه تحقیقات سراب چنگایی با استفاده از لوبیا قرمز رقم افق اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل جدایه برتر ریزوبیوم بومی Rhizobium etli b.v. phaseoli با شناسه ملیCCSM_B011401 (R)، میکوریز Rhizophagus irregularis (M1)، میکوریزهای  R. irregularis+ Funneliformis mosseae (M1+M2)، میکوریزهای R. irregularis+ F. mosseae به علاوه باکتری ریزوبیوم  R. etli b.v. phaseoli(M1+M2+R)، باکتری ریزوبیوم R. etli b.v. phaseoli + میکوریز R. irregularis (R+M1)، تیمار شیمیایی کاربرد قارچکش (F) و کرت های شاهد که دارای آلودگی به بیمارگر، ولی بدون تلقیح ریزوبیوم و قارچ های میکوریزی بود. ریزوبیوم به شکل پودری با آغشته کردن بذور و قارچ های میکوریزی با افزودن به بستر بذر در زمان کاشت مایه زنی شد. نتایج نشان داد که بهترین تیمار آزمایش، تیمار ترکیبی تلقیح هم زمان ریزوبیوم بومی و قارچهای میکوریزی بود که تعداد دانه در غلاف، وزن صد دانه، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک را به طور محسوس و معنی داری به ترتیب تا 34، 9/24 ، 6/51 و 38 درصد نسبت به شاهد افزایش و وقوع بیماری پوسیدگی ریشه لوبیا را به میزان 89 درصد کاهش داد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که هم افزایی ناشی از تلقیح هم زمان عوامل بیولوژیک ریزوبیوم بومی برتر و قارچ های میکوریزی می تواند به دلیل کاهش چشمگیر وقوع بیماری و بهبود عملکرد و اجزاء عملکرد لوبیا جایگزین مناسبی برای سموم و کودهای شیمیایی در این محصول باشد.
    کلیدواژگان: تلقیح هم زمان، هم افزایی، پوسیدگی ریشه، مهار زیستی، کنترل شیمیایی، کود زیستی
  • مهدی رستمی، سعید طریقی*، پریسا طاهری، حشمت اله رحیمیان صفحات 59-76
    القا مقاومت به بیمارگرها از جمله راه کارهای مقابله با تنش های زیستی در گیاهان می باشد. آنزیم های فنیل آلانین آمونیالیاز و لیپوکسی ژناز از جمله آنزیم های دفاعی قابل القا هستند که در پاسخ به تنش های زیستی، در گیاه تولید می شوند. این تحقیق با هدف بررسی اثر القاء کننده های زیستی (جدایه هایی از باکتریsp.  Pseudomonas) و شیمیایی (سیلیکات پتاسیم) بر میزان بیان با استفاده از Real time PCR و تولید آنزیم های فنیل آلانین آمونیالیاز و لیپوکسی ژناز پس از ایجاد آلودگی گیاهچه برنج رقم فجر به عامل بیماری سوختگی غلاف انجام شد. نتایج آنالیز بیان ژن لیپوکسی ژناز در زمان های صفر، 6، 12، 24، 48 و 72 ساعت بعد از ایجاد آلودگی نشان داد که حداکثر بیان ژن در کلیه ترکیبات تیماری در 72 ساعت بعد از آلودگی گیاه مشاهده شده ولی ترکیب باکتری آنتاگونیست و ماده القاکننده سیلیکات پتاسیم در مقایسه با دیگر ترکیبات تیماری در 6 ساعت اولیه آلودگی بیشترین میزان بیان را برای دو آنزیم فنیل آلانین آمونیالیاز و لیپوکسی ژناز داشتند. آنالیز میزان بیان ژن ها با استفاده از روش 2−△△CT نیز نشان داد که استفاده از ترکیبات تیماری در بازه زمانی صفر تا 6 ساعت اولیه آلودگی، سبب افزایش معنی دار در میزان پروتئین شدند که این تفاوت در ترکیب تیماری باکتری آنتاگونیست و ماده القاکننده سیلیکات پتاسیم برای آنزیم لیپوکسی ژناز بیشتر از فنیل آلانین آمونیالیاز بود. افزایش بیان این ژن ها با افزایش میزان فعالیت آنزیم های متناظر ارتباط مستقیم داشت که نشان دهنده نقش مستقیم ژن های دفاعی در فعالیت های سیستم دفاعی گیاه است که با کاربرد سیلیکات پتاسیم و باکتری آنتاگونیست و القاکننده در گیاه می توان میزان بیان آن ها را افزایش داد.
    کلیدواژگان: مواد القاء کننده مقاومت، Rhizoctonia solani، برنج
  • فرشته خرمی*، اثمر سلیمان زاده، مریم فروزان، حسین نوری، مریم علیخانی صفحات 77-87
    بید سیب‏زمینی، Zeller Phthorimaea operculella یکی از آفات مخرب سیب‏زمینی در مزرعه و انبار است. در این پژوهش اثر کشندگی و دورکنندگی عصاره متانولی گیاهان توت آمریکایی، Maclura pomifera (Raf.) Schnied؛ پر، Cotinus coggygria Scop و علف گربه، Valeriana officinalis L. روی مراحل مختلف زیستی بید سیب‏زمینی بررسی شد. همچنین اثر موثرترین عصاره روی درصد پارازیتیسم زنبور Bezdenko Trichogramma brassicae مورد بررسی قرار گرفت. کلیه آزمایش‏ها در شرایط آزمایشگاهی با دمای 1 ± 26 درجه سیلسیوس، رطوبت نسبی 5 ± 65 درصد و دوره نوری 16 ساعت تاریکی و 8 ساعت روشنایی‏ انجام شدند. عصاره متانولی علف گربه با LC50 معادل 28/262 و 74/170 پی پی ام بیشترین اثر کشندگی را به ترتیب روی مراحل تخم و لارو نئونات آفت داشت. عصاره علف گربه همچنین با میانگین اثر دورکنندگی 33/92 درصد بیشترین اثر دورکنندگی را روی لارو نئونات نشان داد و پس از آن گیاه پر با 66/90 درصد و توت آمریکایی با 33/83 درصد، دورکننده بودند. در بررسی تاثیر عصاره‏ها روی ترجیح تخمریزی حشرات کامل بید سیب‏زمینی نتایج پس از مدت زمان‏های 24، 48 و 72 ساعت نشان داد که آفت تخمریزی روی غده‏های تیمار نشده را ترجیح می دهد. همچنین دز زیرکشنده عصاره علف گربه روی درصد پارازیتیسم زنبور تریکوگراما اثر منفی نداشت و مقدار پارازیتیسم، 66/66 درصد برآورد شد.
    کلیدواژگان: بید سیب‏زمینی، اثر کشندگی، دورکنندگی، عصاره گیاهی، زنبور تریکوگراما
  • مرضیه آسترکی، آرش راسخ*، پرویز شیشه بر، حسین ماهی صفحات 89-99
    شناخت و ترجیح میزبان در پارازیتوئیدها به طور عمده تحت تاثیر شایستگی کسب شده توسط نتاج قرار می گیرد. این ویژگی های رفتاری از این منظر در مهار زیستی مهم هستند که میزبان های مستقر روی علف های هرز مجاور محصول به عنوان یک منبع ذخیره برای پارازیتوئیدها، می توانند در سیستم گیاهان حامل بکار گرفته شوند. در این مطالعه در شرایط آزمایشگاهی امکان استفاده از سیستم گیاهان حامل؛ گیاهان باقلای آلوده به شته سیاه باقلا (Aphis fabae Scopoli)، به منظور کنترل شته جالیز، Aphis gossypii Glover توسط زنبور پارازیتوئید Lysiphlebus fabarum (Marshall)(Braconidae: Aphidiinae) روی گیاهان خیار مورد بررسی قرار گرفت. در ابتدا جمعیت همسن از زنبور روی این دو گونه شته تشکیل شد و با معرفی جداگانه هر زنبور به ظروف پتری تهویه دار محتوی 15 پوره سن دوم شته سیاه باقلا و 15 پوره سن دوم شته جالیز،  تاثیر گونه ی شته میزبانی که والدین و نتاج در آنها پرورش یافتند، روی شایستگی زنبورهای ظاهر شده بررسی شد. مطابق نتایج، درصد پارازیتیسم زنبور روی شته جالیز به طور معنی داری بیشتر از شته سیاه باقلا بود، همچنین زنبورهای ماده پرورش یافته روی شته جالیز به صورت معنی داری بزرگ تر از ماده های پرورش یافته روی شته سیاه باقلا بودند. نتایج نشان می دهد کاهش ترجیح شته سیاه باقلا (میزبان جایگزین) توسط زنبور L. fabarum ، می تواند منجر به افزایش پارازیتیسم شته جالیز (شته آفت) شود.
    کلیدواژگان: براکونیده، ترجیح میزبان، درصد پارازیتیسم، گیاه خیار
  • رقیه حبیبی، کامران رهنما*، سید اسماعیل رضوی، مرتضی خمیری، محمد رضا آصف صفحات 101-106
    استفاده گسترده از مواد شیمیایی و آفت کش ها همواره منجر به ایجاد خطراتی در سلامتی انسان، جانوران، وقوع تغییرات اکولوژیکی و عدم تعادل در پایداری محیط زیست شده است. در این مطالعه با نمونه برداری از ناحیه ریزوسفر گیاه Helianthemum ledifolium و خاک اطراف دنبلان های بیابانی از مناطق بیابانی استان گلستان، هفت سویه لاکتوباسیلوس گرم مثبت و کاتالاز منفی روی محیط کشت های PDA، NA و MRS جداسازی و شناسایی شدند. آزمایش های بیوشیمیایی نشان داد که دامنه رشد برخی از سویه ها در اسیدیته 3 تا 8 قرارگرفت و توانایی رشد در دمای حداقل 15 و حداکثر 45 درجه سلسیوس داشته و قادر به تخمیر قندهای مورد آزمون بودند. با استفاده از توالی ژن 16S rDNA، سویه های R11، R12، R21، R22، R31، S11 و S12 گونه Lactobacillus plantarum تشخیص داده شدند. بالاترین میزان بازدارندگی در روش نشت در آگار با قطر هاله 11 میلی متر در کنترل عامل بیمارگر گیاهی Pseudomonas syringae و باکتری Staphylococcus aureus توسط سویه های R31 و S11 به ترتیب مربوط به سویه های اطراف ریشه گیاه همزیست H. ledifolium و خاک اطراف دنبلان انجام شد. در فعالیت ضد قارچی حداکثر نرخ مهار رشد برای قارچ های Penicillium expansum و Fusarium solani به ترتیب 37/69 و 99/66 درصد بود. کاهش تشکیل اسپور پنیسیلیوم در مقایسه با شاهد مشاهده گردید. نتایج آماری براساس نرم افزار SAS و طرح کاملا تصادفی نشان داد که باکتری های اسید لاکتیک با منشا گیاهی و خاک توانایی ممانعت از رشد قارچ و باکتری های بیماری زا را با طیف بالا دارند و می توان از آن ها به عنوان باکتری های بیوکنترل در آلودگی های پس از برداشت محصولات کشاورزی استفاده نمود.
    کلیدواژگان: همزیستی، قارچ دنبلان، لاکتوباسیلوس، خاصیت ضد میکروبی، کنترل زیستی
|
  • Negar Bagheri, Masoud Ahmadzadeh *, Soleiman Ghasemi, Malihe Vahidinasab, Shoukat Sadat Ghoreshi Pages 1-17
    Aspergillus flavus grows on a wide range of agricultural and food products and causes contamination with aflatoxin. One of the suitable methods for controlling aflatoxin is the use of biological agents, which is possible by the application of effective bacterial antagonists. The objectives of the present study were to isolate and characterize a superior biocontrol agent against the above-mentioned fungus on pistachio, to develop an industrial culture medium and to optimize its growth conditions for enhancing maximum biomass production for Bacillus amyloliquefaciens UTB96. According to the results, this strain was capable of significant growth inhibition of A. flavus and reducing aflatoxin concentration in the pistachio up to 98.38%. Moreover, its VOCs showed growth inhibition as well. The most effective environmental factors were screened using the Bremenplacket design, in terms of their effects on the biomass production of the antagonistic bacterium and optimizing the production of bacterial biomass in culture medium designed using the screened factors. The results showed that sugarcane molasses and corn steep could be used as the industrial sources of carbon (C) and nitrogen (N) in production at 10 and 2 g/l respectively. Optimum conditions for maximum production of biomass in this culture medium included pH=7, 30°C and C/N ratio 1:23. Using the optimized culture medium and conditions in a semi-industrial method, the amount of biomass was reached up to 0.17 g/l, and the antagonistic effects increased by 8%. Bacillus species used in this work shows some similarities with B. velezensis that needs to be validated by further molecular analysis.
    Keywords: aflatoxin, Aspergillus flavus, Bacillus amyloliquefaciens, Bremenplacket, VOCs
  • Niloufar Mohammadi Fesharaki, Kivan Behboudi *, Ramin Heydari Pages 19-28
    Trichoderma spp. can reduce the severity of the disease caused by plant parasitic nematodes by parasitizing the eggs and juveniles and induction of plant resistance responses. The effects of solid nutrient substrates (millet, grain and wheat bran) on the sporulation of Trichoderma harzianum Tr6, chitinase enzyme production and the ability to control of Meloidogyne javanica were studied. Results showed that the substrates had different effect on sporulation of the fungi and also control of the target nematodeand that the best substrate  was wheat bran. Using this substrate, spore production of T. harzianum a rate of about 1.5×1011 per gram of medium. Furthermore, a great control of the second stage juveniles was observed with 87.66% of mortality of the second stage juveniles and reduction of 13.66% eggs hatching by. Chitinase enzyme assay showed that Trichoderma cultured on wheat branexhibited a U / min per ml enzyme enzyme production. In addition, the antagonistic fungi that is cultured on wheat bran showed a major effect on control of nematode in comparison with other solid substrates and the Gall index in this treatment was 0.6.
    Keywords: wheat bran, Wheat, millet, Meloidogyne javanica, enzyme assay
  • Elham Akbari Moghadam, Pezhman Khodaygan, Hossein Alaei, Rohollah Saberi Riseh * Pages 29-42

    Cucumber is one of the most important crop in Iran. Pests and pathogens are the most important factors limiting its cultivation and lead to reduced yields. Biological control is condiderd as the best control method for soil-borne disease including Fusarium stem and root rot. In this study, antagonistic effects of Pseudomonas fluorescens strains on the important root rot pathogens of cucumber with dual culture method was examined in vitro. Strain VUPf760 showed the highest inhibition zone against Fusarium oxysporium and Fusarium solani with 9 and 7 mm, respectively. Inhibitory effects of these isolates on the disease was evaluated in the greenhouse. The results showed that seeds treatment with T17-4 and VUPf5 isolates reduced the severity of disease caused by F. oxysporum and F. solani by58 and 60%, respectively. In addition, all three isolates alone increased peroxidase activity, total phenols and polyphenol oxidase in cucumber seedlings. However, the activity of these enzymes were higher in treatments with combination of antagonist and pathogen.

    Keywords: Fusarium spp, biocontrol, Enzyme, growth factors
  • Ali Dehghani *, Naser Panjehkeh, Hadi Asadi Rahmani, Mohammad Salari, Mostafa Darvishnia Pages 43-58
    Fusarium root rot of common beans is an important economic disease in Iran. It is broadly suggested that farmers use ecofriendly methods of plant disease management, compatible with the sustainable agriculture to minimize the application of pesticides in the fields. The current study was conducted to investigate the effectiveness of native rhizobium, mycorrhiza and chemical treatment. The experiment was carried out in a randomized complete block design in a field experiment at Sarab Changaie Research Station in 2017 with Ofogh red-bean cultivar. The trial treatments exerted as follow, superior native rhizobium isolate Rhizobium etli b.v. phaseoli (CCSM_B011401)(R), Rhizophagus irregularis(M2), Rhizophagus irregularis + Funneliformis mosseae (M1+M2), R. irregularis + F. mosseae + R. etli b.v. phaseoli (R+M1+M2), R. irregularis + R. etli b.v. phaseoli (R+M2), fungicide treatment and control.Rhizobium powder was applied as seed treatment and mycorrhiza was added directly in seedbed during the sowing of seeds. The best result was achieved from co-inoculation of arbuscular mycorrhiza fungi and indigenous rhizobium, which showed a significant increase of the number of seeds per pod, 100 seeds weight, grain yield and biomass yield as 34, 24.9, 51.6 and 38 percent compared to control. In addition, the co-inoculation treatment reduced the incidence of bean root rot disease up to 89%. Results indicated that the synergism of indigenous rhizobia and arbuscular mycorrhiza could be useful for managing of common bean root rot disease, reducing the use of pesticides and producing the crop in a sustainable and optimized manner.
    Keywords: co-inoculation, Synergism, root rot, biological control, Chemical control, Biofertilizer
  • Mehdi Rostami, Saeed Tarighi *, Parisa Taheri, Heshmat Rahimian Pages 59-76
    Induced resistance is one of the ways by which plants cope with the biotic stress. Phenylalanine ammonia-lyase (PAL) and lipoxygenase (LOX) as inducible defense enzymes, are synthesized by plant in response to biotic stress. This research was carried out with the aim of investigating the effect of Pseudomonas sp. isolates (antagonistic and inducer bacteria) and potassium silicate treatment on expression changes and production of enzymes at 0, 6, 12, 24, 48 and 72 hours after rice seedling contamination of Fajr cultivar to R. solani, the causal agent of rice sheath blight disease. Analysis of gene expression showed that the maximum expression was observed in 72 hours after plant inoculation, and the combination of antagonistic bacteria and potassium silicate as an inducer had the highest expression during the first 6 hours of infection. Analysis of enzyme content showed that the use of treatment compounds in the initial time interval of zero to 6 hours were caused a significant increase in protein content, which was more than the phenylalanine ammonia-lyase in the combination of the antagonistic bacteria and the potassium silicate as an inducing agent for the lipoxygenase enzyme. In general, by attacking the pathogens, the plant increases the amount of these enzymes due to the important role of these genes in defense against the pathogen. Increasing the expression level of these genes directly increases the activity of the enzymes which indicate direct role of these gens in plant defense system, that, it is possible to increase their expression by applying potassium silicate and antagonistic and inducer bacteria on the plant.
    Keywords: antagonist, inducer, Rhizoctonia solani, sheath blight disease
  • Fereshteh Khorrami *, Asmar Soleymanzade, Maryam Forouzan, Hossein Noori, Maryam Alikhani Pages 77-87
    Phthorimaea operculella Zeller (PTM) is one of the most destructive pests of potato both in the field and store. The present study was conducted to assay lethal and deterrent activities of methanolic extracts of Maclura pomifera (Raf.) Schnied, Cotinus coggygria Scop and Valeriana officinalis L. on different growth stages of P. operculella. The most effective extract was also investigated on parasitism rate of Trichogramma brassicae Bezdenko. The experiments were carried out under laboratory conditions at 26 ± 1 °C, 65 ± 5 RH and a photoperiod of 8:16 (L:D). V. officinalis exhibited the highest efficacy against eggs and neonate larval penetration of potato tuber moth, which elicited LC50 values equivalent to 262.28 and 170.74 ppm, respectively. The most repellent extract against neonate larval penetration was V. officinalis followed by C. coggygria and M. pomifera (% repellency= 92.33, 90.66 and 83.33%, respectively). Oviposition preference trials after 24, 48 and 72 h demonstrated that the three methanolic extracts showed anti-ovipostional activity against PTM females and they preferred to oviposit their eggs on non-treated tubers. Additionally, there was no adverse effect of sub-lethal dose of V. officinalis on percent  parasitism of T. brassicae (66.66%).
    Keywords: Phthorimaea operculella, lethal effect, repellency, Plant extract, Trichogramma brassicae
  • Marzieh Astaraki, Arash Rasekh *, Parviz Shishehbor, Hossein Mahi Pages 89-99
    In parasitoids, host recognition and host preference strongly affect offspring fitness. These behavioral features are important in biological control when using the banker plant method. The use of banker plants (Vicia faba infected by Aphis fabae) in the presence of Lysiphlebus fabarum (Braconidae: Aphidiinae) was investigated as a way to control Aphis gossypii on cucumber plants. Synchronous wasp cohorts were produced on A. fabae or A. gossypii, then the mated females emerging from each aphid species were individually released into a petri dish containing 15 A. fabae and 15 A. gossypii (second-instar), to determine the impact of the host species of the parents on the fitness of the emerging adult parasitoids. The female wasps parasitized a larger percentage of available A. gossypii than A. fabae, and in addition, the females reared on A. gossypii were significantly larger than females reared on A. fabae. The results revealed that reducing the preference of A. fabae as an alternative host by L. fabarum led to an increase in parasitism of the pest aphid A. gossypii.
    Keywords: Braconidae, host preference, percent parasitism, cucumber plant
  • Roghaieh Habibi, Kamran Rahnama *, Seyed Esmaeil Razavi, Morteza Khomeiri, Mohammad Reza Asef Pages 101-106
    The widespread use of chemicals and pesticides has always led to risks to the human health, animals, ecological changes and imbalances in environmental sustainability. During this study, sampling was followed by collecting samples of rhizosphere of Helianthemum ledifolium and desert truffle surrounding soils in Golestan province, selected 7 strains of gram-positive Lactobacillus and catalase-negative which was isolated and identified on PDA, NA and MRS medium. Biochemical tests showed some of the bacterial strains were able to grow in acidic condition from pH 3 to 8 and they were able to tolerate up to 8% salt. Strains were also able to grow at minimum 15 °C and maximum 45 °C and the fermentation of the sugars were tested by the carbohydrate fermentation test. Using the 16S rDNA gene sequence, different strains of R11, R12, R21, R22, R31, S11 and S12 were identified as L. plantarum. In agar well-diffusion test, the highest inhibitory level was significantly observed in Pseudomonas syringae and Staphylococcus aureus with a diameter of 11 mm by R31 and S11 isolated from H. ledifolium root and desert truffle soil, respectively. In antifungal activity, the maximum growth inhibitory for P. expansum and F. solani were 69.37 and 66.69 percent, respectively. Sporulation reduced in P. expansum in comparison to the control. The results based on SAS system and completely randomized design showed that lactic acid bacteria with plant and soil origin could inhibit the growth of pathogenic fungi and bacteria with high spectrum and can be used as safe biocontrol bacteria in post- harvest crop contamination.
    Keywords: symbiosis, truffle fungi, Lactobacillus, antimicrobial properties, biological control