فهرست مطالب

ارمغان دانش - سال بیست و چهارم شماره 2 (پیاپی 133، خرداد و تیر 1398)
  • سال بیست و چهارم شماره 2 (پیاپی 133، خرداد و تیر 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/31
  • تعداد عناوین: 10
|
  • حسن مروتی*، حجت عنبرا، محمد تقی شیبانی، محمد کاظم کوهی، آلا حسن زاده صفحات 150-169
    زمینه و هدف
    آسپارتام یک شیرین کننده مصنوعی است که بالغ بر 200 میلیون نفر در بیش از 90 کشور جهان در فرآورده ی غذایی و دارویی مختلف به طور گسترده ای مورد استفاده قرار می دهند. گزارش های بحث برانگیز زیادی در مورد سمیت آسپارتام برروی بافت های مختلف بدن وجود دارد. با این حال در رابطه با عوارض آسپارتام روی غده فوق کلیوی اطلاعات اندکی در دسترس است لذا مطالعه حاضر به منظور ارزیابی اثرات آسپارتام بر غده فوق کلیوی موش انجام پذیرفت.
    روش بررسی
    تعداد 36 سر موش سوری نر بالغ نژاد NMRI با وزن 25-20 گرم به صورت تصادفی به چهار گروه نه سری تقسیم شدند. سه گروه از گروه های فوق به ترتیب آسپارتام را به میزان 40 (دوز پایین آسپارتام)، 80 (دوز متوسط آسپارتام) و 160 (دوز بالای آسپارتام) میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن به صورت خوراکی از طریق گاواژ به مدت 90 روز دریافت نموده و همچنین گروه کنترل نیز در نظر گرفته شد. 24 ساعت پس از آخرین تیمار تغییرات هیستولوژی و هیستومورفومتری توسط میکروسکوپ دیجیتال مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین رنگ آمیزی های اختصاصی پریودیک اسیدشیف، تریکروم ماسون و تولوئیدن بلو به ترتیب جهت مشخص کردن مواد کربوهیدرات، میزان فیبروزی شدن و تعداد ماست سل ها در بافت غده فوق کلیه انجام پذیرفت.
    یافته ها
    آسپارتام در گروه دوز بالا، موجب به هم ریختگی نظم سلولی در بین سلول های ناحیه گلومرولوزا و رتیکولاریس شده بود. همچنین آسپارتام در ناحیه فاسیکولاتا در گروه های دوز متوسط و دوز بالا موجب به هم ریختگی سلولی و ازهم پاشیدگی ستون های سلولی شده وکانون های التهابی و نکروزی نیز در ناحیه فاسیکولاتا قابل مشاهده بودند. در بخش مرکزی غده فوق کلیه در گروه های دوز متوسط و بالا نقاط نکروزی وجود داشتند. تغییرات هیستومتریک افزایش معنی داری را در اندازه سلول های اسفنجی، تعداد ماست سل ها و ضخامت لایه های فاسیکولاتا و رتیکولاریس نشان داد. همچنین موجب کاهش معنی داری در قطر بزرگ ناحیه مرکزی غده فوق کلیه در گروه های دوز متوسط و بالا شده بود. در پارامترهای ضخامت لایه گلومرولوزا و کپسول غده فوق کلیه تغییرات معنی داری مشاهده نگردید. در مطالعات هیستوشیمی در رنگ آمیزی تری کروم ماسون مشخص گردید که آسپارتام باعث افزایش بافت فیبروزی در گروه دوز بالا گردیده بود. همچنین در رنگ آمیزی پریودیک اسید شیف تغییر محسوسی در رابطه با میزان ترکیبات کربوهیدراتی در گروه ها وجود نداشت.
    نتیجه گیری
    یافته های حاصل از این مطالعه نشان داد که آسپارتام به عنوان یک اکسیدان، در گروه های دوز متوسط و بالا با تولید گونه های فعال اکسیژن موجب اثرات منفی در پارامترهای هیستوموفومتری شده و آسیب بافتی در غده فوق کلیوی را سبب گردید. همچنین باعث افزایش تعداد ماست سل ها و فیبروزی شدن بافت غده فوق کلیه گردید.
    کلیدواژگان: آسپارتام، غده فوق کلیه، هیستومورفومتری، موش نژاد NMRI
  • حسین مومنی نژاد*، پریسا برات پور صفحات 170-184
    مقدمه
    آترازین یکی از پر استفاده ترین علف کش های اس تریازین است و ای تریازین شامل آترازین، آمترین و پرومترین می باشد. آترازین از پایدارترین علف کش های آلوده کننده منابع آبی است. این ماده در کنترل علف های هرز پهن برگ، ذرت و .. استفاده می شود. هدف از این مطالعه حذف آترازین با استفاده از آنزیم پراکسیداز فعال شده با هیدورژن پراکسید بود.
    روش ها
    در این کار تجزیه زیستی آنزیمی القا شده سم آترازین در یک راکتور ناپیوسته متوالی (SBR) انجام شد. فاضلاب سنتتیک با حل کردن 1 گرم پودر آترازین در 1000 میلی لیتر آب مقطر تهیه شد. مراحل مختلف آزمایش شامل خودهی و غنی سازی باکتری های تجزیه کننده آترازین و تعیین غلظت اولیه آترازین (25-100 میلی گرم بر لیتر)، تعیین اثر غلظت هیدروژن پراکسید (H2O2)، تعیین اثر زمان واکنش و فعالیت های میکروبی بود. میزان pH در مراحل آزمایش به صورت ثابت در عدد 7 نگه داشته شد. غلظت باقی مانده آترازین با استفاده از دستگاه  HPLC اندازه گیری شد.
    یافته ها
    خودهی این مطالعه در مدت زمان 72 روز انجام شد. تعداد روزهای مورد نیاز به منظور حذف کامل آترازین کاهش پیدا کرد و از 32 روز در مرحله اول خودهی به 1 روز رسید. نسبت بهینه H2O2/ATZ برابر با 11 اندازه گیری شد که غلظت آترازین به میزان 25 میل گرم بر لیتر  با غلظت هیدروژن پراکسید به میزان 5/7 میلی مولار در زمان واکنش (HRT) 24 ساعت به طور کامل حذف شد. در غلظت های آترازین 25 و 100 میلی گرم بر لیتر به ترتیب در زمان های 15 و 54 ساعت حذف کامل به دست آمد. با افزایش غلظت آترازین از 25 میلی گرم بر لیتر به 50 میلی گرم بر لیتر فعالیت آنزیم دهیدروژناز از 8/8  به TF/g biomass.d 7/9 افزایش یافت.
    بحث و نتیجه گیری
    بر اساس نتایج به دست آمده، تجزیه آترازین با استفاده از آنزیم پراکسیداز در حضور پراکسید هیدوژن یک روش زیستی آنزیمی بسیار کارآمد و جدید برای تجزیه و حذف کامل این آلاینده از آب آلوده و فاضلاب می باشد.
    کلیدواژگان: آترازین، آنزیم پراکسیداز، تجزیه زیستی، راکتور ناپیوسته متوالی
  • رضا حبیبی، امیرحسین براتی*، مهدیه آکوچکیان، الهام شیرزاد صفحات 185-198
    زمینه و هدف
    مالتیپل اسکلروزیس، یک بیماری خودایمنی است که باعث آسیب میلین سیستم  عصبی مرکزی می شود. هدف از مطالعه ی حاضر، بررسی اثر تمرین هوازی با و بدون محدودیت جریان خون بر طول گام و تعادل زنان مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس بود.
    روش بررسی
    24 بیمار داوطلب با درجه ی ناتوانی بین 4-1 (قد: cm 27/7 ± 5/159، وزن: kg 58/8 ± 54/61، سن: 23/8 ± 08/37 سال)، بطور تصادفی به دو گروه تمرین هوازی بدون محدودیت جریان خون (12=n) و گروه تمرین هوازی با محدودیت جریان خون (BFR، 12=n) تقسیم شدند. هر دو گروه به مدت 6 هفته و 3 جلسه در هفته به رکاب زدن بر روی دوچرخه ی آبی (3 نوبت 6 دقیقه ای با 1 دقیقه استراحت بین نوبت ها و HRmax 65% -60) پرداختند. جهت ایجاد محدودیت جریان خون از کاف بر روی قسمت فوقانی پا با فشار10 ± 96 میلی متر جیوه استفاده شد. برای اندازه گیری طول گام و تعادل، به ترتیب از دوربین و مقیاس تعادل برگ استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها، از تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی بنفرونی در سطح معناداری 05/0> P استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد هر دو نوع تمرین باعث افزایش معنادار طول گام پای چپ (05/0>p) و تعادل (05/0>p) بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس شدند اما موجب کاهش معنی دار طول گام پای راست (05/0>p) شدند.
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد هر دو نوع تمرین هوازی با و بدون محدودیت جریان خون موجب بهبود تعادل در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس می شوند اما در رابطه با اثر آنها بر طول گام نیاز به بررسی بیشتر می باشد.
    کلیدواژگان: تمرین هوازی، تمرین با محدودیت گردش خون، تعادل، مالتیپل اسکلروزیس
  • رحمت الله پرندین*، لیلی محمدی صفحات 199-213
    زمینه و هدف
    فورمونونتین یک فیتواستروژن گیاهی غیراستروئیدی پلی فنولیک با خواص شبه استروژنی می باشد که در برخی گیاهان ازجمله شبدر قرمز یافت می شود. هدف از این مطالعه، بررسی اثرات فورمونونتین در طی حاملگی موش ها بر آغاز بلوغ، چرخه استروس، وزن اندام های تناسلی و رفتار لوردوز فرزندان آن ها بود.
    روش بررسی
    تعداد 20 سر موش حامله بطور تصادفی به 4 گروه 5 تایی تقسیم شده و از روز 7 تا 21 حاملگی از راه داخل صفاقی در معرض فورمونونتین با دوزهای 0 (کنترل)، 5، 50 و 500 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم از وزن بدن قرار گرفتند. فرزندان ماده (8-6=n) جهت بررسی روز بازشدن واژن، چرخه استروس، وزن اندامهای تولیدمثلی و همینطور رفتار لوردوز مورد بررسی قرار گرفتند.
    یافته ها
    روز بازشدن واژن در گروه 500 فورمونونتین (01/0p<) بطور معنی داری جلو افتاد. اولین استروس در گروه های 50 (05/0p<) و 500 (01/0p<) بطور معنی داری با تاخیر مشاهده شد. کاهش تعداد چرخه های استروس و افزایش مدت زمان چرخه استروس در گروه 500 (05/0p<) و افزایش شاخص دی استروس در گروه های 50 (05/0p<) و 500 (01/0p<) مشاهده گردید. کاهش وزن تخمدان و کاهش تعداد جسم زرد در گروه 500 (05/0p<) و افزایش وزن رحم (05/0p<) در گروه های 50  و 500  مشاهده گردید. بعلاوه افزایش غلظت استرادیول در گروه های 50(05/0p<) و 500 (001/0p<) فورمونونتین و کاهش غلظت LH و کاهش فاکتور لوردوز در گروه 500 (001/0p<) در مقایسه با گروه کنترل مشاهده گردید.
    بحث
    نتایج مطالعه حاضر نشان داد که مواجهه موشهای حامله با فورمونونتین منجر به بلوغ زودرس، اختلال در چرخه استروس، تغییر وزن اندامهای جنسی و کاهش رفتار جنسی در فرزندان جنس ماده آنها می می گردد.
    کلیدواژگان: فورمونونتین، فیتواستروژن، تولیدمثل، تخمدان
  • غلام حسین دریا*، اردوان نوروزی اصل، سیده مریم موسوی، فرید هاشمی صفحات 214-225
    زمینه و هدف
    گیاه شقایق کوهی در طب سنتی مناطق جنوبی ایران به عنوان ضد دیابت شناخته می شود. این مطالعه جهت مقایسه اثر گیاه شقایق کوهی و داروی گلیبن کلامید بر تغییر سطوح سرمی نیتروژن اوره خون، کراتینین و بیلی روبین های تام و مستقیم در موش های صحرایی دیابتی القاء شده با آلوکسان صورت پذیرفت.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه تجربی، چهل سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار به طور تصادفی به پنج گروه مساوی تقسیم شدند: کنترل، شاهددیابتی، دیابتی تیمار با عصاره شقایق کوهی با دوز روزانه 250 میلی گرم بر کیلوگرم، دیابتی تیمار با عصاره با دوز روزانه 500 میلی گرم برکیلوگرم و دیابتی تیمار با گلیبن کلامید با دوز روزانه 5 میکروگرم برکیلوگرم. گروه های دو تا پنج با تزریق تک دوز آلوکسان به میزان 120میلی گرم برکیلوگرم دیابتی شدند. پس از گذشت سی روز، حیوانات بیهوش شده و خونگیری از قلب انجام شد. فاکتورهای کراتینین، نیتروژن اوره، بیلی روبین تام و مستقیم به روش آنزیماتیک اندازه گیری شد. و ارقام حاصله با آزمون آماری آنالیز واریانس یک طرفه و تست تعقیبی توکی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    نتایج
    میانگین های بدست آمده از غلظت تمام فاکتورها در گروه دیابتی تیمار باعصاره250 نسبت به گروه شاهددیابتی تفاوت معنی دار نشان داد(001/0>P). هم چنین، تفاوت میانگین ها میان دو گروه دیابتی تیمار با عصاره 500 و گروه کنترل در فاکتورهای نیتروژن اوره، کراتینین و بیلی روبین تام و مستقیم معنی دار نبود(05/0<P)، این کاهش برای گروه تیمار با دارو محدود به  فاکتورهای کراتینین و بیلی روبین تام بود.
    بحث و نتیجه گیری
    می توان چنین نتیجه گرفت که احتمالا مصرف خوراکی عصاره شقایق کوهی می تواند باعث تعدیل فعالیت پاکسازی کلیوی و کبدی موش های دیابتی شود.
    کلیدواژگان: دیابت، شقایق کوهی، نیتروژن اوره، کراتینین، بیلی روبین، موش صحرایی، آلوکسان
  • راضیه محسنی، عبدالمجید خسروانی*، اصغر شریفی، سجاد خرم روز، محمد ذوالعدل صفحات 226-237
    سابقه و هدف
    پسودوموناس آئروژینوزا یک باسیل گرم منفی وپاتوژن فرصت طلب  بوده که در بیماران با نقص سیستم ایمنی مرگ و میر بالایی ایجاد می کند. عمده فعالیت ضد میکروبی اسانس مرزه خوزستانی به دلیل اجزای فنلی کارواکرول می باشد. نانومواد بدلیل سمیت کم برای مبارزه با میکروب های بیماری زا می توانند انتخاب مناسبی باشند. هدف این مطالعه بررسی تاثیر اسانس الکلی مرزه خوزستانی و نانوکمپلکس مس بر بیان ژن آلکالین پروتئاز پسودوموناس آئروژینوزا بوده تا در صورت موثر بودن بتوان از آن به عنوان مکمل درمانی در عفونت های ناشی از این باکتری استفاده کرد.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه با روش براث میکرودایلوشن میزان حداقل غلظت مهاری(MIC) اسانس و نانوکمپلکس علیه سویه های مورد مطالعه بدست آمد. پس از مواجهه با غلظت MIC، تغییرات بیان ژن آلکالین پروتئاز به روش RT-PCR مورد بررسی قرار گرفت. قطر هاله عدم رشد (ZOI) و درصد حیات به ترتیب با روش انتشار دیسک و MTT ASSAY در حضور اسانس و نانوکمپلکس تعیین شد.
    یافته ها
    اسانس و نانوکمپلکس به ترتیب دارای MIC=4,8 µg/ml وMIC= 25,50 µg/ml  ، ZOI=18,19mm و ZOI=5,9 mm علیه سویه های مختلف بوده است. مشخص شد که اسانس و نانوکمپلکس دارای اثر مهاری علیه بیان ژن آلکالین پروتئاز بوده اند
    استنتاج
    نتایج نشان داد که اسانس نسبت به نانوکمپلکس اثر ضد میکروبی و مهاری قوی تری بر بیان ژن آلکالین پروتئاز دارد. با توجه به تاثیر مهاری اسانس و نانوکمپلکس بر بیان ژن آلکالین پروتئاز پسودوموناس آئروژینوزا احتمالا بتوان از این مواد به عنوان مکمل درمانی علیه این باکتری استفاده کرد.
    کلیدواژگان: پسودوموناس آئروژینوزا، RT-PCR
  • زینب باغبان، زهره ولی زاده* صفحات 238-246
    هدف
    یکی از مهمترین عوامل ایجاد عفونت دستگاه ادراری در انسان باکتری اشریشیاکلی  می باشد. لذا شناسایی الگوهای مقاومت آنتی بیوتیکی باکتری اشریشیاکلی امری ضرورری به نظر می رسد. ژن traT در ایزوله های باکتری اشریشیاکلی در سویه های جدا شده از موارد عفونت ادراری متغیرگزارش شده است. بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی شیوع اشریشیاکلی مولد عفونت ادراری و تعیین فراوانی ژن traT در ایزوله های جدا شده از بیماران مراجعه کننده به بیمارستان های شهر آبادان می باشد.
    مواد و روش ها
    به طورکلی از 138 نمونه ادرار جمع آوری شده از بیماران مبتلا به عفونت ادراری مراجعه کننده به بیمارستان های شهرستان آبادان، 100 ایزوله اشریشیاکلی با استفاده از آزمون های میکروب شناسی و بیوشیمیایی شناسایی گردید. آزمون تعیین حساسیت آنتی بیوتیک با استفاده از روش آنتی بیوگرام انتشار دیسک انجام شد. در نهایت شیوع ژن traT  به روش مولکولی PCR مورد بررسی قرار گرفت.
    نتایج
     از بین ایزوله های اشریشیاکلی جدا شده، 15 ایزوله به تمامی آنتی بیوتیک های مورد استفاده مقاوم بودند، بیشترین میزان مقاومت برای نالیدیکسیک اسید و تتراسایکلین به ترتیب 92٪ و 91٪ بود. کمترین مقاومت مربوط به نیتروفورانتوئین و سفوکسیتین (23 درصد و 24 درصد) می باشد. همچنین در 11 ایزوله حضور ژن traT تایید شد، بنابراین شیوع این ژن برابر با 33/73% بود.
    نتیجه گیری
    با توجه به اینکه براساس نتایج، شیوع ژن ویرولانس traT در ایزوله های اشریشیاکلی جدا شده از بیمارستان های شهر آبادان بالا بود، بنابراین می توان انتظار داشت که ژن traT در آینده به عنوان هدف درمانی مورد توجه قرار گیرد.
    کلیدواژگان: اشریشیاکلی، ژن traT، عفونت ادراری، مقاومت آنتی بیوتیکی
  • شهباز مظفری، محمدعلی سپهوندی*، فیروزه غضنفری صفحات 247-261
     
    زمینه و هدف
    در سال های اخیر، اینترنت، به یکی از مهمترین ابزارهای تحصیلی و تفریحی دانش آموزان تبدیل شده است. اعتیاد به اینترنت، به عنوان یک اختلال جدید، با تعدادی از اختلالات روانپزشکی مرتبط گزارش گردیده است. هدف این مطالعه، بررسی برخی همبسته های آسیب شناختی روانی اعتیاد به اینترنت در دانش آموزان دبیرستان های یاسوج بود.
    روش بررسی
    پژوهش حاضر، مطالعه ای توصیفی از نوع همبستگی بود. تعداد220نفر (118دختر، 102پسر)، سنین 19-15سال، از دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر یاسوج، در سال تحصیلی 96-95، که به شیوه نمونه گیری طبقه ای تصادفی، گزینش شده بودند، مبادرت به تکمیل سه مقیاس: آزمون اعتیاد به اینترنت (IAT)، آزمون افسردگی، اضطراب، استرس (DASS-21) و آزمون عزت نفس روزنبرگ نمودند. داده های به دست آمده با نرم افزار SPSS-21 تحلیل و به روش همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون و آزمون تی مورد بررسی قرار گرفتند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که بین اعتیاد به اینترنت و افسردگی، اضطراب و فشار روانی رابطه مثبت معنی دار وجود دارد، (P< 0.01). علاوه بر این، افسردگی، استرس و اضطراب در پیش بینی اعتیاد به اینترنت، معنی دار نشان داد (P< 0/000). اضطراب، که به تنهایی 12 درصد از واریانس را توجیه می کرد بهترین پیش بینی کننده بود. بعد از آن افسردگی (2درصد) و فشار روانی (2درصد) پیش بینی کننده های بهتری بودند. همچنین شیوع اعتیاد به اینترنت در پسرها به طور معنی داری بالاتر بود؛ و سرانجام این که عزت نفس تا حدود زیادی با  اعتیاد به اینترنت نامرتبط P> 0.05)) نشان داد.
    نتیجه گیری
    یافته های به دست آمده مطرح می کند که دانش آموزان دارای اضطراب، افسردگی و فشار روانی، مستعد ابتلا به اعتیاد به اینترنت هستند. علاوه بر آن، اضطراب، افسردگی، و فشار روانی اگر مهم ترین تعیین کننده اعتیاد به اینترنت نباشند احتمالا از مهم ترین عوامل موثر برآن هستند؛ این یافته ها با نظریه جبران اجتماعی همسو بود که معتقد است اینترنت در وهله اول برای کسانی که در تعاملات رودر رو احساس ناراحتی می کنند ابزار مفیدی است. همچنین این یافته ها با این تبیین همسو بود که گمنامی افراد افسرده، دارای استرس و مضطرب در ارتباطات اینترنتی بهتر حفظ می شود. چرا که در تعاملات آنلاین نسبت به تعاملات چهره به چهره، ترس از ارزیابی منفی توسط دیگران به مقدار بیشتری به فرد القا می گردد.
    کلیدواژگان: اعتیاد به اینترنت، آسیب شناسی روانی، اضطراب، افسردگی، استرس، عزت نفس
  • مهدی رضا سرافراز*، محمد پارسا محجوب صفحات 262-273
    زمینه و هدف
    عوامل روانشناختی مختلفی میتوانند بر سلامت جسمی ما اثر منفی بگذارند و باعث ابتلا و یا تشدید بیماری های مختلف مانند بیماری های قلبی شوند. هدف از پژوهش حاضر مقایسه میزان استرس، سرکوب احساسات، نشخوار فکری  و نگرانی در دو گروه بیماران عروق کرونر و افراد سالم می باشد.
    روش بررسی
    پژوهش حاضر از نوع علی-مقایسه ای می باشد و جامعه آماری آن شامل 19 بیمار مرد مبتلا به بیماری ایسکمیک عروق کرونر و 19 مرد همتای غیر بیمار است که به روش در دسترس انتخاب شدند. ابزار استفاده شده در این پژوهش شامل مقیاس «باورها در مورد هیجانات»، «نگرانی»، «نشخوار فکری» و «استرس ادراک شده» می باشد.
    یافته ها
    نتایج با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیره تحلیل شد و نشان داد که بیماران و افراد غیر بیمار از نظر استرس ادراک شده تفاوتی ندارند(p=0.15)، با این وجود دو گروه از نظر متغیرهای سرکوب احساسات(p=0.05)، نشخوار(p=0.05) و نگرانی(p=0.001) تفاوت دارند.
    نتیجه گیری
    یافته های پژوهش بیانگر این مطلب است که افراد سالم و بیمار به یک میزان استرس را تجربه می کنند اما میزان نگرانی، نشخوار فکری و سرکوب احساسات مربوط به وقایع استرس زا در بیماران عروق کرونر نسبت به افراد سالم بیشتر است که می تواند نشان دهنده این باشد که بالا بودن سرکوب احساسات در گروه بیمار ممکن است منجر به بالاتر رفتن نشخوار و نگرانی ذهنی و تداوم ذهنی استرس شود و در نتیجه بر سلامتی این افراد اثرات منفی بگذارد و وضعیت بیماری آن ها را در طول زمان وخیم تر کند.
    کلیدواژگان: سرکوب احساسات، نگرانی، نشخوار فکری، استرس، بیماران عروق کرونر قلبی
  • طاهره کلانتری*، مرضیه رستمی نژاد، اکبر رستمی نژاد صفحات 274-292
    زمینه و هدف
    مسیر کینورنین (KP) نقش مهمی در در پاتوژنز اختلالات التهاب عصبی و نورودژنراتیو دارد. متابولیت های این مسیر می توانند انتقال دهنده های عصبی از جمله سروتونین و ملاتونین و نیز مسیر های التهابی در سیستم عصبی مرکزی و محیطی را تنظیم کنند. در بیماری های نورودژنراتیو مختلف از قبیل پارکینسون (PD) ، آلزایمر (AD) ، هانتینگتون (HD) ، و همچنین بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) به طور اولیه نورون های مغز درگیر شده و به تدریج از بین می روند. بیماری های نورودژنراتیو (NDD) و مولتیپل اسکلروزیس جزء بیماری های ناتوان کننده و غیرقابل درمانی هستند که شیوع آنها در دنیا به سرعت درحال افزایش است. در این مقاله مروری، به نقش و تاثیر مسیر کینورنین در روند تشدید بیماری های نورودژنراتیو و ام اس پرداخته خواهد شد.
    روش بررسی
    پژوهش حاضر مروری می باشد. از این رو با استفاده از پایگاه های اطلاعاتی داخلی و خارجی نسبت به یافتن و جمع آوری تمام گزارش های پژوهشی که در سال های اخیر به ارزیابی مواد و متابولیت های مسیر کینورنین در بیماری های نورودژنراتیو و ام اس پرداخته بودند، اقدام شد.
    یافته ها
    با توجه به میزان شیوع و اهمیت این بیماری ها، نیاز فوری به توسعه راهبرد های درمانی جدید و موثرتر برای مبارزه با این بیماری های ویرانگر احساس می شود. یکی از مسیر های مولکولی که به همراه متابولیت های حاصل از آن، در همه بیماری های مذکور مشترک می باشد مسیر کینورنین می باشد. تاثیر مسیر کینورنین در بسیاری از بیماری ها از جمله بیماری های نورودژنراتیو و ام اس دیده می شود که در تمام آنها عدم تعادل در میزان سطوح تریپتوفان و متابولیت های آن مشاهده می شود. بدین معنا که اگر مقدار متابولیت های مسیر کینورنین به محدوده طبیعی بازگردانده شوند منجر به کاهش علائم بیماری می شود درحالیکه تغییر در تعادل این متابولیت ها که در بیماری های نورودژنراتیو و بیماری ام اس دیده می شود، باعث بدتر شدن و پیشرفت بیماری می گردد.
    نتیجه گیری
    مسیر کینورنین بعنوان یک تعیین کننده مهم در پاسخ های ایمنی و ایجاد تحمل در سلول های T شناخته شده است. به نظر می رسد در این حالت با تخریب تریپتوفان و تولید تعدادی از متابولیت های پایین دست مسیر کینورنین، اختلال در سنتز پروتئین و سرکوب تولید و تکثیر سلول T تنظیمی صورت می گیرد که به نفع بروز بیماری هایی مانند ام اس می باشد.
    کلیدواژگان: مسیر کینورنین، بیماری های نورودژنراتیو، مولتیپل اسکلروزیس، MS، پارکینسون، آلزایمر، IDO1
|
  • Hassan Morovvati*, Hojat Anbara, Mohammad Taghi Sheibani, Mohammad Kazem Koohi, Ala Hasanzadeh Pages 150-169
    Background & Aim
    Aspartame is an artificial sweetener which is being consumed by over 200 million people in the world and also is widely used in foodstuffs and medicines in more than 90 countries. On the other hand, there are a great number of contradictory reports about its toxic effect on variety of tissues. However, there is a few of information about the adverse effects of aspartame on adrenal glands, so the present study has been conducted to evaluate the effects of aspartame on the adrenal glands in male mice.
    Methods
    A total of 36 adult male NMRI mice weighing between 20 to 25 g were randomly divided into four groups of nine each. For three groups, aspartame was administered orally with the doses of 40 (low dose), 80 (medium dose) and 160 (high dose) mg/kg.BW respectively for 90 days by gavage. Also a control group was considered. 24 hours after the last treatment, histological and histomorphometrical alterations were evaluated by digital microscope. Also, specific stains of periodic acid schiff, trichrome masson and toluidine blue were used to determine carbohydrate compounds, amount of fibrosis and the number of mast cells in adrenocortical tissue.
    Results
    In the high dose group, aspartame led to disorganization of cellular orders in zona glomerulosa, and zona reticularis. Besides, aspartame could induce cellular disorganization and disintegration in cellular columns of zona fasciculata in medium and high dose groups, and also inflammatory and necrotizing centers of zona fasciculata were observable. There were some necrotizing centers in central region of adrenal gland, in medium and high dose groups. Histometric changes revealed a significant increase in the number of mast cells, the size of spongiocytes, and the thickness of zona fasciculate and zona reticularis. Also it caused a significant decrease in the larger diameter of medulla of the adrenal gland in medium and high dose groups. There were no significant changes in the thickness of zona glomerulosa and adrenal capsule. Histochemical study with masson's trichrome revealed that aspartame could induce increase in fibrose tissue in the high dose group. Also with periodic acid schiff staining, there were no sensible changes in relation with carbohydrate compounds in all groups.
    Conclusion
    The findings of this study showed that aspartame as an oxidant, in medium and high dose groups, could induce negative effects on histomofometric parameters and caused tissue damage in the adrenal gland. It also increased the number of mast cells and fibrosis of the adrenocortical tissue.
    Keywords: Aspartame, Adrenal gland, Histomorphometry, NMRI Mice
  • Hossein Momeninejad*, Parisa Baratpour Pages 170-184
    S-triazine is a class of herbicides which includes atrazine, simazine, ametryn, and prometryn. Atrazine is one of the most commonly used s-triazine herbicide. Atrazine is amongst the most persistent pollutants in water resources that is toxic for various living microorganisms. The aim of this study was investigation of atrazine removal using hydrogen peroxide-activated peroxidase enzyme. Atrazine samples were synthetically prepared. Experiments were carried out in 1000 mL sequencing batch reactor (SBR). Initial experimental phases including acclimation and enrichment of atrazine degrading bacteria were conducted. The effects of initial concentration of atrazine (25 - 100 mg/L), the effect of concentration of hydrogen peroxide H2O2 and microbial activity were studied. During the experiments, concentration of atrazine was measured using HPLC. Likewise, the pH value was controlled and set about 7 during the entire process.In this study, acclimation period was 72 days and Complete removal of atrazine in all tested concentrations and from 22 d in one of step to 1 d in final of step was obtained. Optimal ratio H2O2/ATZ equal to 11 that ATZ concentration 25 mg/L with concentration of  H2O2 to the 7.5 mM in HRT 24 h completely removed. In ATZ concentrations of 25 and 100 mg/L on times 15 and 54 h removal complete was done. with increasing concentration of ATZ from 25 to 50 mg/L dehydrogenase enzyme activity increased from 8.8 to 9.7 TF/g biomass.d.  Based on the obtained results, atrazine degradation using peroxidase enzyme in presence of hydrogen peroxide is a novel and efficient enzymatic method for degradation of this pollutant in aquatic environments.
    Keywords: Atrazine, Peroxidase enzyme, Biodegradation, Sequencing batch reactor (SBR)
  • Reza Habibi Pages 185-198
    Background and aim
    Multiple Sclerosis is an autoimmune disease which causes the damage the myelin system of the central nervous system. The aim of present study was to investigate the effects of aerobic training with and without blood flow restricted on stride length and balance in women with Multiple Sclerosis.
    Methods
    24 volunteer patients with disability scale of 1 - 4 (age: 37.08 ± 8.23 years, weight: 61.54 ± 8.58 kg and height: 159.5 ± 7.27 cm) were randomly divided into two groups: including aerobic training without Blood flow restricted group (n=12) and with Blood flow restricted training group (BFR, n=12). Both groups pedaled on aqua cycle (3 sets of 6 minutes with 1 min of rest between sets and 60-65% HRmax) for 6 weeks and 3 sessions in a week. To restrict the blood flow was used cuff with pressure of 96 ± 10 mmHg on the upper part of the foot. the stride length and balance were measure by camera and berg balance scale, respectively. Analyze of Covariance and Bonferroni post hoc at significant level of p < 0.05 were used to analysis the data.
    Results
    The results indicated that both of training caused significant increase in balance (p<0.05) and left stride length (p<0.05) but they induced significant decrease in right stride length(p<0.05).
    Conclusion
    It seems that both of aerobic training with and without blood flow restricted caused the improvement in balance of patient with MS but in relation to their effect on stride length is need more consideration.
    Keywords: Aerobic training, Blood flow restricted training, Balance, Multiple Sclerosis
  • Rahmatollah Parandin*, Leila Mohammadi Pages 199-213
    Background & Aim
    The phytoestrogen formononetin (FMN) is a polyphenolic non-steroidal plant compound with estrogen-like activity, which can be found in a number of plants such as red clover. The object of this study aimed to examine the effects of FMN during gestation on the onset of puberty, estrus cycle, reproductive organ weights and reproductive behavior in female mice.
    Methods
    20 pregnant mice were dived into 4 groups with 5 mice for each group and were exposed to FMN at doses of 0 (control), 5, 50 and 500 mg/kg/ day, by Intraperitoneal injection, from gestational days 7 until 21. Female offspring (n=6-8) were analyzed for vaginal opening day, estrus cycle regularity, weights of the uterus and ovaries, and lordosis behavior.
    Results
    Vaginal opening day was significantly advanced by 500FMN (p<0.01). First estrus was delayed by 50 (p<0.05) and 500FMN (p<0.01). There was a significant decrease in the number of estrous cycle and a significant increase in the length of the estrous cycle by 500FMN (p<0.05). diestrus index increased in 50 (p<0.05) and 500FMN (p<0.01). There was a significant decrease (p<0.05) in the weight of the ovary and number of corpus luteum with 500FMN treatment and a significant increase (p<0.05) in the weight of uterus with 50 and 500FMN. There was a significant decrease (p<0.001) in LH level and LQ by 500FMN with an increase in the level of estradiol by 50 (p<0.05) and 500FMN (p<0.001) treatments.
    Conclusion
    The results of this study showed that the exposure of pregnant mice with formunontin leads to advanced puberty, disrupted estrus cycles disorder, weight alter in the sex organs, and reduced sexual behavior in female offspring.
    Keywords: Formononetin, Phytoestrogen, reproduction, ovary
  • Gholam Hossein Darya*, Ardavan Nowroozi, Asl, Sayyedeh Maryam Musavi, Farid Hashemi Pages 214-225
    Objective & Background
    Yellow Horned Poppy (YHP) is known as anti-diabetic plant in folk medicine in the southern regions of Iran. This study was conducted to compare the effects of oral administration of this plant and Glibenclamide on serum level of Blood Urea Nitrogen (BUN), Creatinine and Bilirubin (total and direct) in Alloxan induced diabetic rats.
    Materials and Methods
    in this experimental study, Forty adult male Wistar rats were randomly divided into five equal groups: healthy control, diabetic control, diabetic treated with 250 mg/kg Body Weight(BW)/day of extract, diabetic treated with 500 mg/kg BW/day of the extract and diabetic treated with 5μg/kg BW/day of Glibenclamide. Diabetes induced in groups 2 to 5 by IP injection of Alloxan at a dose of 120 mg/kg BW. After thirty days, the animals were anesthetized and blood samples were collected from the heart. Creatinine, BUN, total and direct bilirubin were measured enzymatically. The results were analyzed by one-way ANOVA and Tukey's post hoc test.
    Results
    there were significant different between means of 250 treated group and diabetic control in all four factors (P<0.001). Also, the difference of means were not significant between 500 treated group and healthy control in BUN, creatinine, total and direct bilirubin (P>0.05), this reduction for the drug treated group was limited to creatinine and total bilirubin.
    Conclusion
    It can be concluded that oral administration of the extract at both doses may possibly modulate the renal and hepatic clearance activity of diabetic rats.
    Keywords: Diabetes Mellitus, Glaucium flavum, BUN, Creatinine, Bilirubin, Rat, Alloxan
  • Raziyeh Mohseni, Abdolmajid Khosravani*, Asghar Sharifi, Sajad Khoramrooz, Mohammad Zoladl Pages 226-237
    Background
    Pseudomonas aeruginosa is a gram-negative bacillus and an opportunistic pathogen that causes high mortality in immunocompromised patients. The main antimicrobial activity of Satureja khuzestanica essence is due to carvacrol phenolic components. Nanomaterials can be a good choice because of low toxicity to fight pathogenic microbes. The aim of this study was to evaluate the effect of copper nanocomposites on the expression of alkaline protease pseudomonas aeruginosa gene, which could be used as a complement to the infections caused by this bacterium.
    Materials and Methods
    In this study, minimum inhibitory concentration (MIC) of essential oil and nanocomplex were detected against the strains by microdilution broth method. After exposure to MIC, the alteration of alkaline protease gene expression by RT-PCR was investigated. The diameter of the inhibition zone (ZOI) and life percentage were determined by disk diffusion method and MTT assay in the presence of essential oil and nano-complex.
    Results
    The essential oil and nano-complex were MIC = 4.8 μg / ml and MIC = 25.50 μg / ml, ZOI = 18.19 mm and ZOI = 5.9 mm respectively. It was found that essence and nano-complex had an inhibitory effect on the expression of alkaline protease gene
    Conclusion
    The results showed that the essence has a stronger antimicrobial and inhibitory effect on the expression of alkaline protease gene than the nanocomplex. Due to the inhibitory effect of essence and nano-complex on the expression of the alkaline protease pseudomonas aeruginosa gene, it is possible that these substances can be used as a complementary therapeutic agent against this bacterium.
    Keywords: Pseudomonas aeruginosa, RT-PCR
  • Zeynab Baghban, Zohreh Valizadeh* Pages 238-246
    Objective
    Escherichia coli is one of the most important causes agents of urinary tract infection in human. Thus, identification of Escherichia coli resistance patterns seems to be necessary. traT gene has been reported variable in Escherichia coli strains isolated from urinary tract infection. Therefore, the aim of this study was to investigate the prevalence of uropathogenic Escherichia coli and detection of traT gene in isolated from patients referred to Abadan hospitals.
    Methods
    Totally, of 138 urine samples collected from patients with urinary tract infection in Abadan hospitals, 100 Escherichia coli strains were identified using microbiological and biochemical tests. The drug sensitivity definition test was done via the disk diffusion antibiogram method. Finally, the prevalence of traT gene was investigated by molecular PCR method.
    Result
    Among isolates isolated from Escherichia coli, 15 isolates were resistant to all used antibiotics. The highest resistance rates of Escherichia coli isolates to Nalidixic acid and Tetracycline were 92% and 91%, respectively. The least resistance was observed for Nitrofurantoin and Cefoxitin (23% and 24%). Also, in 11 isolates, the presence of traT gene was confirmed, therefore, the prevalence of the traT gene was 73.33%
    The highest resistance rates of Escherichia coli isolates to Nalidixic acid and Tetracycline were 92% and 91%, respectively. Also, the prevalence of traT gene was 73.33%.
    Conclusion
    Based on the results, the traT virulence gene was highly prevalent among strains isolated from Abadan hospitals. Therefore, traT gene could be considered as a therapeutic target in the future.
    Keywords: Escherichia coli, traT gene, Urinary tract infection, Antibiotic resistance
  • Shahbaz Mozafari, Mohammad Ali Sepahvandi*, Firoozeh Ghazanfari Pages 247-261
    Background & aim
    In recent years, the Internet has become one of the most important academic and recreational tools for students. Internet addiction is a newly emergent disorder. It has been found to be associated with a variety of psychiatric disorders. Information about such coexisting psychiatric disorders is essential to understand the mechanism of Internet addiction. This study aimed to investigate psychopathologic correlates of internet addiction among high school students in Yasuj.
    Method
    The sample consisted of 220 high school students (118 female and 102 male, aged 15-19) from the yasuj University. The Internet Addiction Test, Depression Anxiety Stress Scales (DASS) and Rosenberg Self-Esteem Scale were employed in the collection of data. The data was analyzed using SPSS-21. Pearson correlation, regression analysis, and the t-test were used for data analysis.
    Results
    results revealed a significant positive correlations between depression, anxiety, and stress with Internet addiction (P< 0.01). Furthermore, depression, stress, and anxiety were found to be significant predictors of Internet addiction (P< 0/000). anxiety which accounted for 12% of the variance, was the best predictor, followed by depression (2%) and stress (2%). Prevalence of internet addiction was significantly higher among male subjects. finally our results suggest that Self-Esteem is largely irrelevant for internet addiction (P> 0.05).
    Conclusion
    This research suggests that depressive, anxious and stressful individuals are particularly susceptible to problematic internet use. Furthermore, depression, stress and anxiety may be one of the strongest influences, if not the major determinant of internet addiction. These findings are compatible with the social compensation hypothesis that states the internet primarily benefiths individuals who feel uncomfortable communicating face to face. This findings also is compatible with the explanation that depressed, tense, and anxious individuals may find it easier to interact online where anonymity can be maintained rather than engage in face to face interaction where being observed by others might induce a fear of negative evaluation.
    Keywords: Internet addiction, psychopathology, Self-Esteem, depression, anxiety, stress
  • Mehdireza Sarafraz*, Mohammad Parsamahjoob Pages 262-273
    Background and Aims
    Different psychological factors can have a negative effect on our physical health and can cause or exacerbate various diseases such as heart disease. The purpose of this study was to compare stress, emotional suppression, rumination and anxiety in two groups of patients with coronary artery disease and healthy subjects.
    Materials and Methods
    in a causal-comparative design, 19 male patients with coronary artery disease and 19 healthy controls responded to the following scale: "beliefs about emotions", "worry", "rumination" and "perceived stress".
    Results
    The results were analyzed using multivariate analysis of variance and showed that two groups were not significantly different in terms of perceived stress (p = 0.15), however, they were different in terms of emotional suppression (p = 0.05), Rumination (p = 0.05) and worry (p = 0.001).
    Conclusion
    The findings of the research indicate that healthy group and coronary artery disease patient experience an equal level of stress, but the patients experience worry, rumination and emotional suppression more than healthy control group. The results Indicate that the high level of emotional suppression in the patient group may lead to increased rumination and mental worry and mental continuity of stress and, consequently, adversely affects the health worsens the condition of illness over time.
    Keywords: Emotional suppression, worry, rumination, Coronary artery disease, stress
  • Tahereh Kalantari*, Marzieh Rostaminejad, Akbar Rostaminejad Pages 274-292
    Background and Aim
    Kynurenine pathway (KP) plays an important role in the pathogenesis of neuroinflammation  and neurodegenerative disorders. The metabolites of this pathway can regulate neurotransmitters such as serotonin and melatonin, as well as regulates inflammatory pathways in central nervous system and peripheral nervous system. In neurodegenerative diseases (NDD) such as Parkinson's disease (PD), Alzheimer's disease (AD), Huntington's disease (HD) and Multiple sclerosis (MS), brain neurons are initially involved and gradually disappear. NDDs and MS are among the most debilitating and non-therapeutic diseases that are spreading rapidly in the world. In this review article, we will survey the role and effect of KP in the process of NDDs and MS.
    Methods
    This study is a review article. Therefore, we have taken action by using the internal and external databases, to find and collect all research reports that have been conducted in recent years to evaluate the KP in NDDs and MS.
    Results
    Given the prevalence and importance of these diseases, there is an urgent need to develop new and more effective therapeutic strategies to combat these devastating diseases. One of the molecular pathways with its metabolites that is common in all of the aforementioned diseases, is KP. The effect of KP is seen in many diseases, including NDDs and MS and in all of them, an imbalance in the level of tryptophan and its metabolites is observed. That is, if the amount of KP’s metabolites is returned to the normal range, it will reduce the symptoms of the disease, while the change in the balance of these metabolites seen in NDDs and MS will worsen and progress the disease.
    Conclusion
    KP has been known as an important determinant of immune responses and tolerance in T cells. It seems that the destruction of tryptophan and the production of a number of downstream KP's metabolites, causes a disruption of protein synthesis, and the suppression of the production and proliferation of regulatory T cells (Treg), and this is in favor of incidence of disease such as MS.
    Keywords: Kynurenine pathway, Neurodegenerative diseases, Multiple sclerosis, MS, Parkinson's disease, Alzheimer's disease, IDO1