فهرست مطالب

پژوهش زبان و ادبیات فارسی - پیاپی 50 (پاییز 1397)
  • پیاپی 50 (پاییز 1397)
  • 166 صفحه، بهای روی جلد: 90,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1397/09/15
  • تعداد عناوین: 6
|
  • صدیقه پورملکی، مجتبی منشی زاده *، ارسلان گلفام، فردوس آقاگل زاده صفحات 1-21
    دستوری شدگی فرایندی است که که طی آن یک صورت واژگانی به یک عنصر دستوری تبدیل می شود. به کمک این فرایند، تغییرات معنایی یک تکواژ قاموسی در کنار برخی تغییرات مقوله ای و آوایی به عملکرد ساختاری در حوزه نحو می انجامد و سازه های واژگانی سابق برای بیان مفاهیم دستوری انتزاعی مانند زمان، وجه و نمود به خدمت گرفته می شود. از جمله منابع واژگانی هر زبانی، اندام واژه ها هستند که شبکه معنایی بزرگ و بسامد کاربردی فراوانی دارند. مشارکت این دسته از واحد های واژگانی آزاد در فرایند دستوری شدگی به وسیله پژوهشگران مختلفی گزارش و نشان داده شده است که برخی اندام واژه ها با حرکت در پیوستار دستوری شدگی و دور شدن از معنای مرکزی خود به حرف اضافه تبدیل شده اند. مقاله حاضر بر آن است در چارچوب عملکرد این فرایند به جست وجوی اندام واژه «صورت» و الگوی تغییرات این واحد قاموسی در نظام زبان فارسی بپردازد و بر این اساس صورت های بسیط، مشتق و مشتق مرکب اندام واژه صورت بیان شده در «فرهنگ کنایات سخن» انوری (1383) و فارس نت(1) را در راستای پاسخ به پرسش های ذیل بررسی کرده است: 1- پیوستار تغییرات درباره دستوری شدن اندام واژه صورت چگونه است؟ 2) پیامد های معنایی، واژنحوی و مقوله ای دستوری شدن این اندام واژه چیست؟ کاوش در داده ها نشان داده که این واحد قاموسی نیز مانند دیگر اندام واژه ها در فرایند شرکت نموده و جلو رفته و پس از اشاره به اندام صورت (معنای مرکزی)، دچار بسط معنایی و تنزل پایگانی شده و در ساخت ها و نقش های جدیدی حضور یافته است. ایستگاه پایانی تغییرات این اندام واژه، عملکرد دستوری به مثابه حرف ربط مرکب ناهمپایه ساز برای بیان شرط و تقابل است. در جریان این تحولات از معنای مرکزی خود دور و دورتر شده تا جایی که در حالت حرف ربط مرکب، دیگر اثری از محتوای قاموسی اولیه و اشاره به اندام صورت نیست.
    کلیدواژگان: دستوری شدگی، واژه قاموسی، تغییر معنایی، تغییر مقوله ای، اندام واژه ها
  • سردار بافکر * صفحات 23-48
    شگردهای ادبی «اسلوب معادله» و «شرط تعلیق به محال»، از مهم ترین و پرکاربردترین گونه های تمثیل در سبک هندی هستند. شعرای سبک هندی برای ملموس و عینی کردن مفاهیم کلی و انتزاعی و القای مطلب خود به مخاطب از این هنرهای ادبی استفاده کرده اند و کاربرد شکل های مختلف این شگردها، نیاز زبانی آنها را در بیان رسا و زیبای معنای موردنظر برآورده ساخته است. استفاده از اسلوب معادله و شرط تعلیق به محال در زبان علاوه بر تقویت محتوای کلام و صحه گذاشتن بر یک تفکر جمعی، در تفهیم مطالب به خواننده بسیار موثر است. در این جستار، انواع اسلوب معادله و شرط تعلیق به محال و ویژگی های محتوایی و صوری و کارکردهای آنها نقد و بررسی شده است. پژوهش بر اساس نحوه کاربرد مصداق های این آرایه های ادبی در آثار مهم سبک هندی و ملاحظه دیدگاه های صاحب نظران و دریافت شخصی نویسنده از این هنرهای بلاغی صورت گرفته است. نتیجه کلی مقاله این است که اسلوب معادله و شرط تعلیق به محال، در سبک هندی به خاطر نیاز به بیان رسا و روشن تجربه ها، اندیشه ها و مفاهیم عرفانی فراوان به کار رفته اند به گونه ای که می توان آن ها را از برجسته ترین ویژگی های بلاغی آثار ادبی این دوره و از رازهای زیبایی و ذوق پسندی و تاثیر زبان آنها بر خواننده به شمار آورد.
    کلیدواژگان: اسلوب معادله، شرط تعلیق به محال، تمثیل، استدلال، سبک هندی
  • زهرا صابری تبریزی، نسرین فقیه ملک مرزبان * صفحات 49-76
    «نفثه المصدور» تالیف زیدری نسوی، اغلب به مثابه متنی نگریسته شده است که بخشی از واقعیت تاریخی حمله مغول را به بیانی عاطفی روایت کرده است. اما در مقاله حاضر می کوشیم تا نشان دهیم که نویسنده این کتاب در فرصت مناسبی، که البته آن را مرهون سمت درباری اش است، به «تاریخ نمایی» دست زده است و وقتی مطمئن شده که کار مخدومان سابقش پایان یافته است، با استفاده از سابقه تحریر سیره جلال الدین و بهره گیری از سمت دیوانی، نفثه المصدور را به مثابه گواه برائت خود از اتهام فرار از حمله مغول نگاشته است. با استفاده از شواهد متنی و قرائت تنگاتنگ متن درمی یابیم که زیدری با بهره گیری از ژانری که برای روایت اثرش برگزیده است، یعنی روایت تاریخی، واقعیت را در جهت مقصود خویش تغییر داده و به این ترتیب ذهن خواننده امروزی اش را نیز تسخیر کرده است. این راه کارها از گردآوردن عناصر چهارگانه طبیعت و بهره گیری از ساختار قصیده در نثر آغاز می شود و تا درازگویی و ممانعت از شکل گیری گفت وگو پیش می رود.
    کلیدواژگان: نفثه المصدور، زیدری نسوی، حمله مغول، قرائت تنگاتنگ، تک صدایی
  • فریبا صادقی *، رویا صدیق ضیابری، رضا خیرآبادی صفحات 77-106
    پژوهش حاضر قصد دارد با استفاده از نظریه زبان شناسی فرهنگی، در جهت آشنایی با نظام استعاری- فرهنگی زبان فارسی و همچنین الگوی تاریخی و اسطوره ای «آب و آتش»، به بررسی رابطه زبان و مفهوم سازی های فرهنگی در اشعار مولانا بپردازد. نمود آب و آتش در شش دفتر مثنوی معنوی و کلیات دیوان شمس مولانا چشمگیر است. مولانا در 1888 بیت از ابیات خود به عناصر اربعه اشاره داشته، در 524 بیت از آب و در 574 بیت از آتش بهره جسته است. آب و آتش به عنوان دو عنصر متضاد از عناصر اربعه، دو خصوصیت متمایز از هم در عالم طبیعت دارند. اما این دو عنصر در مفاهیم ادبی و کارکرد استعاری به-ویژه مضامین عرفانی وقتی در طول یک بیت قرار می گیرند، خاصیت فراطبیعی یافته، به نوعی تضاد دیرینه عقل و عشق را به تصویر می کشند. هدف این پژوهش، دستیابی به شناخت از طریق کاربرد طرح واره های حجمی دل، سر و چشم بوده است، تا با بررسی کارکرد این طرح واره ها، شناخت دقیق تری از شخصیت فردی و اجتماعی این شاعر حاصل گردد. از مهم ترین دستاوردهای این پژوهش که می توان به آن اشاره داشت:1. در ادبیات فارسی دل مظهر درک شهودی است و چشم نماینده حواس ظاهری بوده و پر کاربردترین ابزار برای درک واقعیت محسوب می شود. بسامد مظروف دل در اشعار مولانا نسبت به مظروف چشم به نوعی شخصیت شهودی مولانا را مطرح می کند.
    2. سر در زبان فارسی ظرف مفاهیم مرتبط با اندیشه قرار گرفته است، اما در اشعار مولانا، سر ظرف واژگان مرتبط با عشق است. مفهوم عشق به عنوان مظروف سر در اشعار مولانا با واژگان متفاوتی بیان شده است که تحلیل آنها عشق پرشور و تاحدودی عشق رفاقتی را در نگاه احساسی مولانا نشان می دهد.
    کلیدواژگان: مولانا، مثنوی، غزلیات شمس، تقابل، طرح واره های حجمی
  • داود واثقی خوندابی *، مهدی ملک ثایت صفحات 107-133
    بینش تاویلی از ویژگی های سبکی آثار بزرگان طریقه مولویه است که سلطان ولد نیز به عنوان یکی از اقطاب این فرقه از این اصل مستثنی نیست. وی که در وادی عرفان عملی به مراتب بالایی دست یافته و به باور خودش «مقام معشوقی» را در عرصه ولایت درک نموده است. در زمینه تاویل آیات قرآن و احادیث معصومان(ع) نظریه های قابل توجهی دارد. نویسندگان در این جستار، گفتار های سلطان ولد را درباره بطن گرایی بررسی می کنند و دیدگاه های او را درخصوص احادیث و روایات با دیگر عرفا مقایسه و در چهار بخش «تاویل های مرتبط با انبیا و اولیا»، «تاویل های مرتبط با سلوک عرفانی»، «تاویل های مرتبط با ذکر خداوند» و «تاویل های عرفانی دیگر از احادیث» نقد و تحلیل می نمایند. نتیجه این پژوهش آشکار می کند که در دیدگاه سلطان ولد، قرآن بطون مختلفی دارد و سراسر لغز و معماست که انسان کامل می تواند به کنه اسرار آن دست یابد و هفت بطن آن را درک کند .ولد خود را از آیات قرآن می شمارد و معتقد است کسی می تواند تاویلات او را درک کند که هم جنسش باشد و چون او پای به وادی فنا بگذارد و به مقام تمکین برسد. وی همچنین در عرصه تاویل احادیث نیز نظرهای بکری دارد و با تمسک به گفتار معصومان(ع) به تبیین و تشریح اصول عرفانی می پردازد.
    کلیدواژگان: عرفان اسلامی، طریقه مولویه، سلطان ولد، آثار سلطان ولد، تاویل
  • زینب تاجیک *، وحید علی بیگی سرهالی صفحات 135-158
    موسیقی شعر عامل جذابیت متون نظم است. این عامل در غزل های «سلطان ولد» جلو ه ای دیگر دارد که با عنوان توازن آوایی در قالب یادشده، نمود چشمگیری یافته است. شاعر با استفاده از توازن کمی در مبحث وزنی و استفاده از وزن های مختلف، چاشنی ضرب و آهنگ غزل های خود را افزایش داده است. سلطان ولد به کمک وزن دوری، جذبه و شور خاصی به غزل می بخشد، تا جایی که بیشترین بسامد وزن دوری را در استفاده از وزن تند و ضربی این قالب شعری مشاهده می کنیم. وی در کاربرد توازن آوایی کیفی، به انواع تکرار دست می زند و با تکرار انواع صامت و مصوت های زبان فارسی، سعی در زیباسازی غزل هایش نموده است که استفاده وی از مصوت بلند «آ» از بسامد بالایی برخوردار است و از مصوت کوتاه «-» در زمینه تکرار، کمترین بهره را برده است. سلطان ولد با استفاده از تکرار واکه و همخوان ها در آغاز و پایان واژگان، جلو های آهنگین به اشعارش می بخشد که این بهره گیری شاعر از انواع تکرار در جایگاه قافیه از نمود بیشتری برخوردار است. بنابراین می توان گفت که سلطان ولد با بهره گیری از انواع توازن در بخش هم صدایی و هم حروفی با رعایت انواع همخوان ها، موسیقی خاصی به غزل هایش بخشیده است که در زمینه های مختلف قابل بررسی است. این پژوهش با روش تحلیلی- توصیفی صورت گرفته، که ابتدا مباحث توازن آوایی را در غزل های سلطان ولد شناسایی کرده، سپس ضمن تحلیل هر یک از آنها، بسامد هر کدام را در قالب نمودارها و جداول مشخص نموده ایم.
    کلیدواژگان: توازن آوایی، سلطان ولد، شعر کلاسیک، غزل، موسیقی شعر
|
  • Sedigheh Poormaleki, Mojtaba Monshizadeh *, Arsalan Golfam, Ferdows Aghagolzadeh Pages 1-21
    Grammaticalization is a process through which a lexical item changes into a grammatical morpheme. Semantic changes of a free morpheme along with the categorical and phonological changes result in structural function in the syntax of a language, and the former lexical items are used to express abstract grammatical concepts such as tense, aspect, and mood. In all languages, body part words as a part of lexical sources are very frequent, and have a vast semantic network. The role of these free lexical items in the process of grammaticalization has been documented by various researchers, and it has been shown that some of the body part words have been changed into adposition by moving through the continuum of grammaticalization and after a change in their core meaning. This research tries to investigate the body part word "face" and the pattern of changes in this free lexical item in Persian language system within the framework of the grammaticalization process. To do so, the different simple, derived and derived compound forms of "face" in Anvari Allegory Dictionary(1383) and FarsNet have been studied to answer the following questions: 1)what is the continuum of the changes in body part word "face" in the process of grammaticalization, and 2) what are the semantic, morphosyntactic, and categorical outcomes of grammaticalization of this word? The results show that this word has undergone the grammaticalization process like other body part words and even progressed more. This word not only refers to "face" (core meaning), it has also undergone semantic generalization and hierarchical pejoration, and participated in new structures and functions. The ending point of changes of this face is its function as compound subordinate conjunction in conditional forms and contrastive expressions. This word has gone so beyond its core meaning as subordinate conjunction that no sign of the former core meaning as body part word "face" is available.
    Keywords: grammaticalization, lexical word, semantic change, category change, body part words
  • sardar bafekr * Pages 23-48
    Equation and the condition of Reductio ad absurdum (reduction to absurdity) are among the most important and most frequent types of allegory in Hindi style. In Hindi style the poets have used these literary devices to make general and abstract concepts tangible and to induce their subjects to their audiences. In order to do so, the use of different forms of these literary devices has satisfied their linguistic needs in expressing the meaning intended. Using equation and the condition of Reductio ad absurdum reinforces the content of the discourse, and confirms a collective thought, and it contributes to the readers' understanding. In this research, various types of equation and the condition of Reductio ad absurdum have been studied, and their functions, content, and forms have been investigated. The research is based on the use of these literary devices in the prominent works in Hindi style through considering the views of the scholars and the author's personal perception of these literary devices. The results show that the equation and the condition of Reductio ad absurdum have been used in Hindi style to meet the need for uttering the experiences, thoughts, and mystical concepts in a meaningful way. Therefore, they can be regarded as prominent rhetorical features of the literary works in the Hindi era in Persian poetry.
    Keywords: equation, Reductio ad absurdum, allegory, argument, Hindi style
  • nasrin faghih *, zahra saberi Pages 49-76
    Nafsat-al-Masdoor by Zeidari Nasavy, has often been considered a text which narrates some parts of the historical reality of the Mongol invasion in an emotional way. However, in this paper, authors try to indicate that the author, Zeidari, distorted some facts about this historic event. This was made possible by the opportunity that was given to him because of his status in the royal court. When he became sure that it’s the end of the previous sovereigns, using experiences gained in writing Sire-Jalal-Aldin, and taking advantage of his position in the court, he wrote Nafsat-al-Masdoor as an evidence of his innocence of the charge of escaping from the Mongol invasion. Using textual evidence and close reading of the text, it has been found that Zeidari has purposefully changed the reality by taking advantage of the genre he has chosen for his narrative, namely "historical narration," and in this way, he has been able to conquer the minds of his readers. These strategies begin with the gathering of four elements of nature (water, wind, soil, and fire) and utilizing the structure of Qasida in prose and proceeding to verbiage and finally preventing the formation of dialogue.
    Keywords: Nafsat-al-Masdoor, Zeidari Nasavy, Mongol invasion, close reading, Monophony
  • fariba sadeghi *, roya sedigh ziabari, reza kheirabadi Pages 77-106
    The present paper aims at studying the relationship between language and cultural conceptualizations in Rumi’s poems. In order to do so, the cultural linguistics theory adapted for identifying the cultural-metaphorical system of Persian language as well as the historical and mythological model of "water and fire". Water and fire representations are quite frequent in the six chapters of Masnavi-e Ma’navi and in Divan-e Shams. Rumi has referred to the Classical elements in 1888 verses. He used water in 524 verses and fire in 574 verses. Water and fire as two opposing elements of the classical elements have two distinct characteristics in the natural world. But these two elements have supernatural features and depict a kind of long-standing contradiction of mind and love in literary concepts and metaphors, especially the mystical ones when occurred within one verse. The purpose of this study is to achieve an understanding of the cognition through the utilization of container schema of the words Del (heart), head, and eye. By investigating the functions of these schemata, a more accurate understanding of the individual and social characteristics of this poet would be obtained. The main achievements of this research are as follows: 1. In Persian literature, Del represents intuitive understanding, and the eye represents the apparent senses (five senses) and is the most frequent tool for the perception of reality. The frequency of Del schema in Rumi's poems compare to the eye schema somehow shows Rumi's intuitive personality. 2. Head in Persian is the container of concepts related to thought, but in the Rumi's poems, it is the container of the terms related to love. The concept of love as an entity in the head as the container has been expressed in different words in the poems of Rumi. Analyzing these words expresses passionate love and, to some extent, the love between friends in Rumi's emotional view.
    Keywords: Rumi, Masnavi, Divan-e Shams, contradiction, container schema
  • davod vaseqhi *, Mahdi maleksabet Pages 107-133
    The present paper aims at studying the relationship between language and cultural conceptualizations in Rumi’s poems. In order to do so, the cultural linguistics theory adapted for identifying the cultural-metaphorical system of Persian language as well as the historical and mythological model of "water and fire". Water and fire representations are quite frequent in the six chapters of Masnavi-e Ma’navi and in Divan-e Shams. Rumi has referred to the Classical elements in 1888 verses. He used water in 524 verses and fire in 574 verses. Water and fire as two opposing elements of the classical elements have two distinct characteristics in the natural world. But these two elements have supernatural features and depict a kind of long-standing contradiction of mind and love in literary concepts and metaphors, especially the mystical ones when occurred within one verse. The purpose of this study is to achieve an understanding of the cognition through the utilization of container schema of the words Del (heart), head, and eye. By investigating the functions of these schemata, a more accurate understanding of the individual and social characteristics of this poet would be obtained. The main achievements of this research are as follows: 1. In Persian literature, Del represents intuitive understanding, and the eye represents the apparent senses (five senses) and is the most frequent tool for the perception of reality. The frequency of Del schema in Rumi's poems compare to the eye schema somehow shows Rumi's intuitive personality. 2. Head in Persian is the container of concepts related to thought, but in the Rumi's poems, it is the container of the terms related to love. The concept of love as an entity in the head as the container has been expressed in different words in the poems of Rumi. Analyzing these words expresses passionate love and, to some extent, the love between friends in Rumi's emotional view.
    Keywords: Rumi, Masnavi, Divan-e Shams, contradiction, container schema
  • zeynab tajik *, vahid alibaygi sarhali Pages 135-158
    The music of poetry is what makes the verse interesting. This factor is manifested in a unique way in Sultan Walad Ghazals, which is highly represented in the phonetic balance. The poet has increased the variety in rhythm using quantitative balance regarding metric features and using different meters. Sultan Walad has created special kind of rapture and fascination in his Ghazals using the cyclic meter in a way that cyclic meter is most frequent in the fast rhythms of this kind of poem. In the application of qualitative phonetic balance, he uses repetition, and by repeating different Persian vowels and consonants he has increased the aesthetic feature of his Ghazals. The long vowel /a/ is very frequent while /o/ is the least frequent vowel in his use of repetition. Sultan Walad has created rhythmic aspects in his poems by the application of vowel and consonant repetition while the most frequent repetition is in the initial consonant and the least frequent is the repetition of the initial vowel and consonant. The poet's use of repetition is more obvious in the rhyme. Therefore, it can be said that Sultan Walad has created a special kind of music in his Ghazals using different kinds of balance, regarding same sounds (including consonants), and same letters which can be studied from different aspects. An analytical-descriptive method is used in this research through which we have identified phonetic balance in Sultan Walad’s Ghazals, and in addition to analyzing each, we measured and showed the frequencies using charts and tables.
    Keywords: Sultan Walad, phonetic balance, Classic poems, Ghazals, music of poetry