فهرست مطالب

زنان مامائی و نازائی ایران - سال بیست و دوم شماره 4 (پیاپی 288، تیر 1398)
  • سال بیست و دوم شماره 4 (پیاپی 288، تیر 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/10
  • تعداد عناوین: 11
|
  • نوشین مبارکی، احمد قاضی*، سعید صادقیه اهری، جعفر محمد شاهی، پریسا پیروزان صفحات 1-10
    مقدمه
    پارگی زودرس پیش از موعد پرده های جنینی، به عنوان پارگی قبل از شروع انقباض منظم رحم پیش از هفته 37 بارداری تعریف شده است و نشان دهنده یک مشکل جدی پری ناتال می باشد. مطالعه حاضر با هدف بررسی شیوع کلونیزاسیون دهانه رحم توسط مایکوپلاسما هومینیس در بیماران مبتلا به پارگی زودرس نارس پرده های جنینی انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه موردی شاهدی در سال 97-1396 بر روی 160 زن باردار، در هفته 37-25 بارداری و مبتلا به پارگی زودرس پیش از موعد غشاهای جنینی در مرکز آموزشی درمانی علوی اردبیل انجام گرفت. گروه شاهد نیز شامل 160 زن باردار با حاملگی طبیعی بدون پارگی زودرس غشاهای جنینی بودند. ابتدا سواپ سرویکال برای مایکوپلاسما هومینیس به دست آمد و توسط واکنش زنجیره ای پلیمر ارزیابی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماریSPSS  (نسخه 20) و آزمون های تی تست، کای دو و من ویتنی انجام گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    مایکوپلاسما هومینیس در 28 بیمار (5/17%) از گروه مورد تشخیص داده شد. در گروه شاهد مایکوپلاسما هومینیس در 10 زن باردار (6/6%) تشخیص داده شد. بر اساس نتایج آزمون نسبت شانس، نسبت شانس عفونت مایکوپلاسما هومینیس در بیماران مبتلا به پارگی زودرس پیش از موعد پرده های جنینی، 18/3 برابر بیشتر از زنان باردار بدون پارگی زودرس پیش از موعد غشاهای جنینی بود (8/6-4/1:CI 95%، 18/3=OR) و احتمال ایجاد سندرم دیسترس تنفسی در نوزادان مادران مبتلا به پارگی زودرس پیش از موعد غشاهای جنینی، 71/3 برابر بیشتر از زنان باردار فاقد پارگی زودرس پیش از موعد غشاهای جنینی بود (12/7-93/1:CI 95%، 71/3=OR).
    نتیجه گیری
    بین آلودگی دهانه رحم با مایکوپلاسما هومینیس و پارگی زودرس غشاهای جنینی ارتباط معنی داری وجود دارد.
    کلیدواژگان: پارگی زودرس غشاهای جنینی، ماکوپلاسما هومینیس، واکنش زنجیره ای پلیمر
  • محبوبه قربانی، محبوبه طباطبایی چهر، مریم باقری، الهه سالاری، سکینه نظری* صفحات 11-17
    مقدمه
    در دوران یائسگی به دلیل اختلالات روانی، کاهش فعالیت اجتماعی، وضعیت تاهل و بیماری های جسمانی؛ شادمانی کاهش می یابد.زعفران به دلیل داشتن ترکیباتی از قبیل کروسین و سافرانال دارای اثر نشاط آوری است، لذامطالعه حاضر با هدف کلی بررسی تاثیر کپسول زعفران بر شادمانی زنان یائسه انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسوکور در سال 96-1394 بر روی 67 زن یائسه واجد شرایط مطالعه در کلینیک زنان امام رضا (ع) شهر بجنورد انجام شد. افراد به طور تصادفی در دو گروه مداخله (مصرف کپسول 30 میلی گرمی زعفران) و کنترل (مصرف کپسول 30 میلی گرمی دارونما) قرار گرفتند. پرسشنامه های مشخصات فردی، مامایی و پرسشنامه شادمانی آکسفورد قبل از مصرف کپسول و 4 هفته بعد از مصرف آن توسط واحدهای پژوهش تکمیل گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های کای اسکوئر، تی مستقل و تی زوجی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میانگین نمرات شادمانی در گروه زعفران قبل از مصرف 9/12±5/45 و بعد از مصرف 8/12±4/51 بود که بر اساس نتایج آزمون تی زوجی، شادمانی افزایش یافته بود (001/0>p)، اما در گروه کنترل تغییری در شادمانی قبل و بعد از مداخله ایجاد نشده بود (347/0=p).
    نتیجه گیری
    زعفران دارای خاصیت شادمانی می باشد. از آنجایی که در دوران یائسگی میزان شادمانی کاهش می یابد، توصیه می شود به عنوان مکمل در دوران یائسگی استفاده شود.
    کلیدواژگان: زعفران، شادمانی، یائسگی
  • لیلا علی زاده*، لیلی صالحی، زهرا مهربان، مانی رمزی صفحات 18-24
    مقدمه
    از تجویز معمول مکمل آهن در بارداری بدون در نظر گرفتن نیاز به آن، سال ها می گذرد. با در نظر گرفتن امکان بروز پیامدهای نامطلوب با مصرف غیرضروری این مکمل در بارداری، مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر مصرف مکمل آهن در زنان باردار با هموگلوبین بالا بر میزان بروز زردی در نوزادان انجام گرفت.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی شاهددار تصادفی دوسوکور طی سال های 96-1395 بر روی 140 زن باردار سالم غیرسیگاری، سن بارداری 18-14 هفته، تک قلو با هموگلوبین بالای 2/13 گرم در دسی لیتر و فریتین بالای 15 میکروگرم در لیتر، در شهر اردبیل انجام گرفت. مادران از هفته 20 بارداری، به صورت تصادفی در دو گروه درمان با 50 میلی گرم فروسولفات و دارونما قرار گرفتند. میزان هموگلوبین و فریتین سرم مادران مجددا در هفته های 40-38 بارداری مورد بررسی قرار گرفت. نوزادان نیز 24 ساعت پس از زایمان از نظر بیلی روبین سرم و ابتلاء به زردی مورد ارزیابی قرار گرفتند. بیلی روبین سرم با استفاده از روش فتومتریک و با استفاده از دستگاه BT3500 اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های آماری تی مستقل، کای دو و فیشر انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    بعد از مداخله، بین میزان هموگلوبین (03/0=p) و فریتین (04/0=p) مادران دو گروه اختلاف آماری معنی داری وجود داشت؛ در حالی که از نظر ابتلاء به آنمی (هموگلوبین کمتر از 11 گرم بر دسی لیتر) در دو گروه، تفاوتی معنی داری وجود نداشت (001/0>p). میزان بروز زردی در نوزادان گروه مداخله به طور معنی داری بیشتر از گروه کنترل بود (005/0=p). میزان بروز زردی نوزادی با فریتین سه ماهه اول بارداری ارتباط آماری معنی داری داشت (01/0=p).
    نتیجه گیری
    مصرف مکمل آهن در زنان با هموگلوبین بالای 2/13 گرم بر دسی لیتر با افزایش خطر ابتلاء به زردی نوزادی همراه است. باید در رابطه با تجویز معمول مکمل آهن در ماردان باردار، احتیاط شود.
    کلیدواژگان: بارداری، زردی نوزادی، فروسولفات، هموگلوبین
  • فاطمه رنج کش، زهرا مهری، مریم مافی، محمد حبیبی، فرنوش معافی* صفحات 25-35
    مقدمه
    زایمان یک رویداد فیزیولوژیک اما استرس زا در زندگی زنان است. اضطراب حین زایمان می تواند پیامدهای بارداری را تحت تاثیر قرار دهد و منجر به افزایش درد و ترس از زایمان شود، لذا کاهش اضطراب حین زایمان در مطالعات مختلف موکدا پیشنهاد شده است. طب فشاری برخلاف روش های دارویی، روشی ساده و مقرون به صرفه است که در حیطه زایمان به طور محدود مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر طب فشاری نقاطSP6 ، LI4 ، H7 و  NEIMAبر میزان اضطراب حین زایمان زنان نخست زا انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی- تصادفی شده در سال 1397 بر روی 130 مادر بستری در بخش زایمان بیمارستان رازی قزوین انجام شد. نمونه ها با تخصیص تصادفی در دو گروه مداخله و شاهد قرار گرفتند. در گروه مداخله، تحریک نقاط SP6 و NEIMA در دیلاتاسیون 4 سانتی متری شروع و به مدت 5/0 ساعت ادامه داشت و سپس در دیلاتاسیون 8 سانتی متری، تحریک نقاطH7  و LI4 تا انتهای زایمان توسط دستگاه TENS انجام شد. گروه کنترل مراقبت های معمول مامایی را دریافت کردند. پرسشنامه اضطراب اسپیل برگر در بدو ورود به اتاق زایمان و یک ساعت بعد از زایمان در دو گروه تکمیل شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 24) و آزمون های کای دو، تی مستقل و تی زوجی انجام گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    طب فشاری تاثیر معناداری بر میانگین نمره اضطراب آشکار گروه مداخله (5/9±7/33) نسبت به گروه کنترل (9/9±1/40) داشت (001/0=p). تفاوت میانگین نمره اضطراب پنهان، در گروه مداخله (2/8±5/35) نسبت به گروه کنترل (7/7±08/39) نیز از نظر آماری معنادار بود (048/0=p).
    نتیجه گیری
    تحریک نقاط فشاریSP6 ، LI4، H7 و NEIMA در کاهش اضطراب پنهان و آشکار زنان نخست زا موثر است و به عنوان یکی از روش های درمان اضطراب در بارداری و زایمان پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: اضطراب، زایمان، طب فشاری، نخست زا
  • مهتا عباسی فشمی، سپیده حاجیان*، مریم افراخته، مهدی خباز خوب صفحات 36-43
    مقدمه
    دیابت بارداری، شایع ترین اختلال متابولیک در بارداری است. با توجه به عوارض مادری- جنینی دیابت بارداری، شناخت عوامل مرتبط با آن بسیار اهمیت دارد. شواهدی مبنی بر ارتباط برخی از سنجه های گلبول قرمز مانند هموگلوبین و دیابت بارداری وجود دارد. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط سطوح سنجه های گلبول قرمز با خطر وقوع دیابت بارداری انجام گرفت.
    روش کار
    این مطالعه موردی - شاهدی از آبان تا اسفند 1396 با مشارکت 190 نفر از زنان باردار مبتلا و غیرمبتلا به دیابت بارداری مراجعه کننده به درمانگاه مراقبت های بارداری بیمارستان شهدای تجریش انجام گرفت. آزمایشات غربالگری دیابت بارداری با تست تحمل گلوکز (OGTT) به کمک 75 گرم گلوکز و سنجش شمارش کامل سلول های خونی در هفته های 28-24 بارداری صورت گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و Medcalc (نسخه 1 .8. 18) و آزمون های تی با نمونه های مستقل، من ویتنی، همبستگی و رگرسیون لجستیک انجام گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    به غیر از سنجه میانگین وزن سلولی (06/0=p)، سایر سنجه های گلبول قرمز (شامل: میزان گلبول قرمز، هموگلوبین، هماتوکریت، متوسط حجم گلبولی و متوسط هموگلوبین گلبول قرمز) با افزایش خطر بروز دیابت بارداری ارتباط داشتند (05/0>p). بر اساس بررسی منحنی مشخصه عملکرد سیستم (ROC) برای متغیرهای معنادار و تعیین حساسیت و ویژگی نقاط برش، مساحت زیر نمودار برای هماتوکریت از سایر متغیرها بیشتر بود.
    نتیجه گیری
    از بین سنجه های گلبول قرمز، افزایش سطح هماتوکریت در سه ماهه دوم بارداری، قوی ترین ارتباط را با افزایش خطر وقوع دیابت بارداری دارد که این مهم توجه ویژه به سطوح هماتوکریت را در حین تجویز مکمل آهن در بارداری می طلبد.
    کلیدواژگان: دیابت بارداری، گلبول های قرمز خون، مطالعه موردی- شاهدی
  • فاطمه سادات رهنمایی، مریم افراخته، ملیحه نصیری، فرید زایری، محمدرضا وفا، گیتی ازگلی* صفحات 44-53
    مقدمه
    برخی مطالعات نشان دهنده رابطه بین کمبود ویتامین D3 با بروز دیسمنوره اولیه و علائم سیستمیک همراه آن است، اما رابطه شدت درد با سطح سرمی ویتامین D مشخص نیست، لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی رابطه شدت دیسمنوره اولیه و علائم سیستمیک همراه با سطح سرمی ویتامین D انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه مقطعی در سال 1397 بر روی 143 نفر از دانشجویان مبتلا به دیسمنوره اولیه ساکن خوابگاه های دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام شد. داده های مربوط به سیکل قاعدگی و شدت دیسمنوره اولیه با استفاده از پرسشنامه اطلاعات فردی و وضعیت قاعدگی و خط کش درد جمع آوری شد. سطح سرمی 25 هیدروکسی ویتامین D3 با دستگاه LIASON به روش Chemiluiminescence و در کیت DiaSorin آنالیز شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 24) و آزمون های آماری من ویتنی و تی مستقل انجام شد.میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    بین میانگین درد دیسمنوره اولیه با سطوح سرمی ویتامین D ارتباط معنا داری مشاهده نشد (05/0<p). بین شدت سردرد، خستگی، تهوع و استفراغ با سطح سرمی ویتامین D ارتباط معنی داری مشاهده شد (001/0p<)، اما این ارتباط با شدت اسهال مشاهده نشد (05/0<p).
    نتیجه گیری
    بین شدت درد دیسمنوره اولیه با سطوح سرمی ویتامین D ارتباط معنی داری وجود ندارد؛ اما با شدت سردرد، خستگی، تهوع و استفراغ ارتباط معناداری وجود دارد. انجام مطالعات بزرگ تر در جامعه ای غیر همگون جهت بررسی دقیق تر این رابطه پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: درد، درد قاعدگی، دیسمنوره، کوله کلسیفرول، ویتامین D
  • مریم منظمی، صدیقه یوسف زاده*، ملیحه عافیت، حبیب الله اسماعیلی صفحات 54-62
    مقدمه
    خودکارآمدی شیردهی می تواند قوی ترین پیشگویی کننده کیفیت و طول مدت تغذیه با شیر مادر باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر درمان احتقان پستان با کمپرس گرم زنجبیل بر خودکارآمدی شیردهی انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1397 بر روی 76 زن شیرده مبتلا به احتقان پستان در مشهد انجام شد. افراد به صورت تصادفی در دو گروه کمپرس گرم زنجبیل و مراقبت های مرسوم تخصیص یافتند. مادران گروه مداخله، تحت درمان با کمپرس گرم زنجبیل، 3 بار در روز به مدت 2 روز قرار گرفتند.ابزار پژوهش، شاخص استاندارد شدت احتقان پستان، پرسشنامه استاندارد خودکارآمدی شیردهی دنیس و فرم مشخصات دموگرافیک بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های من ویتنی، تی مستقل، کای دو و تحلیل واریانس انجام گرفت. میزان pکمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    قبل از مداخله بین دو گروه از نظر متوسط نمرات خودکارآمدی اختلاف آماری معنی داری وجود نداشت (320/0=p). بعد از انجام مداخله، متوسط نمره خودکارآمدی در گروه مداخله به طور معنی داری بیشتر از گروه کنترل بود (001/0p<).
    نتیجه گیری
    استفاده از کمپرس گرم زنجبیل سبب بهبود سریع تر علائم احتقان پستان و به دنبال آن افزایش معنی دار نمره خودکارآمدی شیردهی نسبت به مراقبت های مرسوم می گردد.
    کلیدواژگان: احتقان پستان، خودکارآمدی شیردهی، زنجبیل
  • معصومه درویشی، مهدی رنجبران، هادی جعفری منش، زینت جوراب چی* صفحات 63-72
    مقدمه
    یکی از روش های کاهش درد زایمان، حمایت مداوم از مادر باردار در طول لیبر و زایمان است. رضایت زنان از تجربیات زایمان از نظر ارائه دهندگان مراقبت، سیاست گذاران سیستم بهداشتی- درمانی به عنوان یکی از شاخص های مهم کیفیت مراقبت از مادر تلقی می گردد. با توجه به نتایج متناقص مطالعات و کمبود شواهدی که تاثیر حضور همراه حرفه ای و غیر حرفه ای را بر زایمان مقایسه کند، مطالعه حاضر با هدف مقایسه تاثیر حضور همراه ماما و غیرماما بر میزان درد زایمان، طول مدت زایمان و میزان استفاده از اکسی توسین در زنان نخست زا انجام گرفت.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده در سال 97-1396 بر روی 120 زن نخست زا شامل سه گروه همراه ماما، همراه غیرماما و گروه کنترل انجام گردید. پیامدهای مطالعه مقیاس عددی درد، طول مدت مراحل زایمان و میزان استفاده از اکسی توسین بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه20) و آزمون های کای اسکوئر، آنالیز واریانس یک طرفه و آنالیز واریانس اندازه های تکراری انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    در ابتدای فاز فعال، نمره درد در گروه همراه ماما 83/1±56/2، در گروه همراه غیرماما 46/2±03/4 و در گروه کنترل 89/2±06/4 بود که از نظر آماری تفاوت معناداری را نشان داد (014/0=p). بر اساس نتایج، اثر زمان (001/0p<) معنی دار بود، ولی اثر گروه (386/0=p) و اثر متقابل زمان و گروه (538/0=p) از نظر آماری معنادار نبود. بر اساس نتایج آزمون آنالیز واریانس یک طرفه، کمترین طول مدت زایمان در هر دو مرحله مربوط به گروه همراه ماما بود (05/0>p). همچنین بر اساس نتایج، گروه همراه ماما در مقایسه با سایر گروه ها از اکسی توسین کمتری استفاده کرده بودند (004/0=p).
    نتیجه گیری
    وجود مامای همراه در کنار مادران زائو، یک مداخله غیر تهاجمی و تاثیرگذار در ایجاد آرامش جسمی و روانی در طول لیبر و زایمان است.
    کلیدواژگان: اکسی توسین، حمایت حین زایمان، درد زایمان، مامای همراه، همراه غیرماما
  • میترا صوابی اصفهانی، حدیث سوری نژاد، الهام ادیب مقدم*، زهرا محبی صفحات 73-86
    مقدمه
    یکی از تکنیک های جدید کمک باروری، رحم جایگزین است که میزان استفاده از آن در حال افزایش است. با این وجود، پیامدهای روانی و اجتماعی این تکنیک، به صورت جامع مورد بررسی قرار نگرفته است، لذا مطالعه مروری حاضر با هدف بررسی این پیامدها متعاقب رحم جایگزین در مادر جایگزین و کودک صورت گرفت.
    روش کار
    در این مطالعه مروری جهت یافتن مطالعات مرتبط، در بازه زمانی 2018-1990 از پایگاه های فارسی SID و Magiran و پایگاه های انگلیسیPubmed ،Scopus ،Elsevier ، Weily online library، SID، Sciences Web Of و موتور جستجوی Google Scholar استفاده شد. برای دستیابی به تمام مقالات فارسی و انگلیسی مورد نظر از کلید واژه های فارسی مادر جایگزین، ارتباط مادر-کودک، ارتباط مادر- جنین، ارتباط، پیامد روانی، پیامد اجتماعی و کلید واژه های انگلیسی Surrogate mother، surrogacy،Maternal-fetal relations، mother-child relationships، surrogates’ family، bonding، attachment، outcome psychology، social outcome با همه ترکیبات احتمالی این کلمات استفاده شد. از بین 500 مقاله، 18 مقاله واجد شرایط پژوهش بود و برای این مطالعه انتخاب شدند.
    یافته ها
    نتایج مطالعات مختلف بیانگر این مساله بود که تولد کودک برای مادران جایگزین و خانواده متقاضی پدیده ای استرس آور است که می تواند سبب افسردگی در مادر جایگزین شود. تفاوت عمده ای در تکامل، ابعاد روانی و اجتماعی کودکان متولد شده به روش رحم جایگزین با کودکانی طبیعی وجود نداشت. نتایج تست های شخصیتی و متغیرهای روان شناختی در بیشتر مادران جایگزین طبیعی بوده و آسیب های روان شناختی جدی در آنان مشاهده نشده بود.
    نتیجه گیری
    به طور کلی جایگزینی در اکثر مادران جایگزین تجربه ای مثبت تلقی شده است. کودکان متولد شده نیز احساس خوبی نسبت به مادر جایگزین خود داشته و به لحاظ روان شناختی، تفاوتی با کودکان طبیعی نداشته اند. البته توجه به این نکته ضروری است که تفاوت در فرهنگ کشورها، تجربیات و سیستم های حمایتی آنها، ممکن است بر پیامدهای روانی و اجتماعی در رحم جایگزین تاثیر گذار باشند.
    کلیدواژگان: پیامد اجتماعی، پیامد روانی، کودک، مادر، مادر جایگزین
  • پگاه محمودی، احسان کریمی*، مجید رضایی صفحات 87-96
    مقدمه
    ویروس پاپیلومای انسانی (HPV)، یکی از شایع ترین ویروس های منتقله از طریق تماس جنسی است. HPV نوع 16 و 18، به عنوان شایع ترین HPVهای پر خطر، باعث بروز تغییرات بدخیم و سرطان دهانه رحم می شوند. از آنجا که روش های تشخیصی رایج معایب زیادی دارند، توسعه روش های تشخیصی نوین می تواند به عنوان یک ابزار مفید با سرعت و کارایی بالا و همچنین ارزان، بسیار نوید بخش باشد. زیست حسگرهای الکتروشیمیایی به عنوان ابزاری جدید مزایایی از جمله طیف تشخیصی وسیع، ارزان بودن و ساده تر بودن تجهیزات آزمایشگاهی را دارند. مطالعه مروری حاضر با هدف ارائه یک خلاصه دقیق از پیشرفت های زیست حسگرهای الکتروشیمیایی جهت تشخیص HPV 16و 18 انجام شد.
    روش کار
    در این پژوهش، به طور سیستماتیک مقالات اصلی زبان انگلیسی و فارسی در پایگاه های PubMed، Cochrane Library، Scopus، Science Direct، Google Scholar و دو پایگاه اطلاعاتی ایران شامل SID و IranMedex از سال 2008-2003 با استفاده از کلید واژه های Mesh جستجو شدند. در این مطالعه، با استفاده از مقالات منتشر شده در پایگاه های علمی، به بررسی نقش زیست حسگرهای الکتروشیمیایی در تشخیص زودهنگام HPV نوع 16 و 18 پرداخته شد.
    یافته ها
    در مجموع 11 مطالعه مورد بررسی قرار گرفت. با تجزیه و تحلیل جدیدترین زیست حسگرهای الکتروشیمیایی برای شناسایی HPV، مشاهده گردید پلت فرم حسگر ساخته شده توسط وانگ و همکاران با پایین ترین حد تشخیص (Atto molar) 1 بود.
    نتیجه گیری
    استفاده از روش های مبنی بر زیست حسگرهای الکتروشیمیایی با توجه به دارا بودن حساسیت بالا، می توانند به عنوان یک روش مناسب مورد استفاده قرار گیرند.
    کلیدواژگان: انتراپی تلیال، پاپیلوما ویروس انسانی نوع 16 و 18، زیست حسگر الکتروشیمیایی
  • عطیه منصوری، نسرین کمالی، معصومه جاودان مهر، مصطفی صادقی* صفحات 97-102
    مقدمه
    تومورهای رترورکتال نسبتا نادر هستند و کیست های درموئید بخشی از خانواده تومورهای رترورکتال است که معمولا خوش خیم هستند و در زنان جوان یافت می شوند. در این مطالعه، یک مورد کیست درموئید رترورکتال گزارش می شود. معرفی بیمار: بیمار خانم 25 ساله ای بود که با علائم نفخ، تهوع و استفراغ، تغییر عادات روده ای و درد لگنی به بیمارستان مهر مشهد مراجعه کرده بود. با توجه به معاینه و ارزیابی های انجام شده با لاپاراسکوپی، توده ای به ابعاد 62×74 میلی متر در خلف رحم یافت شد که بیمار تحت عمل جراحی قرار گرفت و کیست به طور کامل خارج شد. بیمار 5 روز پس از عمل ترخیص شد و در پیگیری های انجام شده، عوارضی از جراحی گزارش نشد. در یافته  پاتولوژی، کیست درموئید گزارش شد.
    نتیجه گیری
    جراحی، اصلی ترین درمان ضایعات و تومورهای رترورکتال می باشد. استفاده از یافته های تصویربرداری مانند سی تی اسکن و MRI جهت تشخیص دقیق تر ماهیت و محل ضایعه و انتخاب روش جراحی مناسب متناسب با محل توده توصیه می شود.
    کلیدواژگان: پره ساکرال، رترورکتال، کیست درموئید
|
  • Nooshin Mobaraki, Ahmad Ghazi *, Saeid Sadeghie Ahari, Jafar Mohammad Shahi, Parisa Pirozan Pages 1-10
    Introduction
    Preterm premature rupture of membranes (PPROM) is defined as the rupture of the membrane before the onset of a regular uterine contraction and prior to the 37th week of gestation, which indicates a serious perinatal problem. The purpose of this study was to evaluate the prevalence of cervical colonization by Mycoplasma hominis in patients with PPROM.
    methods
    In this case-control study, 160 pregnant women with PPROM who were within 25-37 weeks of gestation were studied at Alavi Center, Ardabil, Iran. The control group included 160 pregnant women with normal pregnancy without PROM. Cervical swabs were obtained and evaluated by polymerase chain reaction for Mycoplasma hominis. Data were analyzed using SPSS software (version 20), t-test, Chi-square and Mann-Whitney tests. P value less than 0.05 was considered significant.
    Results
    Mycoplasma hominis was detected in 17.5 % (28/160) of the patients with PPROM. In the control group, this bacteria was detected in 6.6% (10/160) of the pregnant women. The results of the odds ratio test showed that the odds ratio of Mycoplasma hominis infection in the patients with PPROM was 3.18 times more than that in the pregnant women without PPROM (95% CI: 1.4-6.8). In addition, the probabilityof developing respiratory distress syndrome in the infants of the mothers with PPROM was 3.71 times more than that in the neonates of the PPROM-free pregnant women ((95% CI: 1.9-7.12).
    Conclusion
    Our results provided evidence regarding the presence of a significant association between cervical colonization with genital mycoplasmas and PPROM.
    Keywords: PPROM, Mycoplasma hominis, PCR
  • Mahboubeh Ghorbani, Mahboubeh Tabatabaeichehr, Maryam Bagheri, Elahe Salari, Sakineh Nazari * Pages 11-17
    Introduction
    Happiness decreases during menopause periods due to mental disorders, reduced social activity, marital status and physical diseases. Saffron has joyful effect due to the presence of ingredients such as Crocin and Safranal. This study was conducted with aim to determine the effect of saffron capsule on happiness of postmenopausal women.
    Methods
    This double-blind, randmized clinical trial study was performed on 67 postmenopausal women in the Imam Reza Women's Clinic in Bojnourd from 2015 to 2017. The subjects were randomly divided into two groups of intervention (30 mg capsule saffron) and control (30 mg placebo capsules). The subjects completed demographic questionnaire, midwifery and Oxford Happiness Inventory before using capsule and 4 weeks after consumption of capsule. Data were analyzed with SPSS software (version 16) and Chi-square, independent t-test and paired T-test. P
    Results
    The mean scores of happiness in saffron group were 45.5 ± 12.9 before consumption and 51.4 ± 12.8 after consumption. The results of paired t-test showed that happiness increased (p<0.001), but in control group, no change was found in happiness before and after the intervention (p = 0.347).
    Conclusion
    Saffron has joyful property. Since happiness decreases during menopause, saffron is recommended to be used as a supplement in menopause.
    Keywords: Happiness, Menopause, Saffron
  • Leila Alizadeh *, Leili Salehi, Zahra Mehraban, Mani Ramzi Pages 18-24
    Introduction
    Prescribing routine Iron supplementation during pregnancy has been done regardless of their need for many years. Considering the possibility of adverse pregnancy outcomes with unnecessary consumption of iron supplementation in pregnant women, this study was performed with aim to assess the effect of iron supplementation in pregnant women with high hemoglobin on neonatal jaundice.
    Methods
    This double-blind controlled randomized clinical trial was performed on 140 nonsmoker healthy pregnant women with gestational age of 14-18weeks and singleton pregnancy with Hb > 13.2 g/dL and ferritin > 15 μg/l in Ardabil during 2016-17. Mothers were randomly assigned to 50 mg ferrous sulfate and placebo groups from 20th weeks of pregnancy. Also, 24 hour after delivery, the neonates were assessed in terms of bilirubin level (by photometric method using BT3500 device) and jaundice. Data were analyzed by SPSS software (version 16) and independent t-test, Chi-square, and exact fisher test. P < 0.05 was considered statisti cally significant.
    Results
    There was significant difference between two groups in Hb (P = 0.03) and ferritin (P = 0.04) levels after the intervention, but no significant difference was found between two groups in the incidence of anemia (Hb<11 g/dl) (P < 0.001). In addition, the incidence of neonatal jaundice was more in interventional group than placebo (P=0.005). The incidence of neonatal jaundice was associated with first-trimester ferritin (P=0.01).
    Conclusion
    Iron supplementation in pregnant women with Hb > 13.2 g/dl is associated with increased risk of neonatal jaundice; therefore, routine prescribing of iron supplementation should be done with caution in pregnancy.
    Keywords: Ferrous sulfate, Hemoglobin, Neonatal Jaundice, pregnancy
  • Fatemeh Ranjkesh, Zahra Mehri, Maryam Mafi, Mohammad Habibi, Farnoosh Moafi * Pages 25-35
    Introduction
    Childbirth is a physiologic but stressful event in women's life. Anxiety during labor can affect pregnancy outcomes and causes pain and fear of childbirth. So, reduction of anxiety during labor was strictly recommended in various studies. Acupressure, against pharmacological methods, is a simple and cost-effective method which is limitedly investigated in childbirth. This study was performed with aim to investigate the effects of acupressure at LI4, He7, SP6 and Neima points on anxiety during labor in nulliparous women.
    Methods
    This randomized clinical trial was conducted on 130 mothers who were hospitalized in delivery wards of Qazvin Razi hospital in 2018. They were randomly assigned to intervention and control groups. In the intervention group, stimulation of SP6 and Neima points was started in cervical dilatation of 4 cm and continued for 30 minutes, then in cervical dilatation of 8 cm, stimulation of LI4 and H7 continued by TENS until the end of delivery. Control group received routine obstetrics cares. Spielberger’s State-Trait Anxiety Inventory (STAI) was completed at the time of admission to delivery room and one hour after delivery. Data was analyzed by SPSS software (version 24) and Chi-square, independent t-test, Paired t-test. P
    Results
    Acupressure had a significant influence on mean score of state anxiety in experimental (33.7 ± 9.5) compared to control group (40.1 ± 9.9) (P = 0.001). Difference in mean score of trait anxiety in experimental (35.5 ± 8.2) compared to control group (39.08 ± 7.7) was statically significant (p=0.04).
    Conclusion
    Stimulation of LI4, H7, SP6 and Neima points is effective in decreasing state and trait anxiety in nulliparous women and is recommended as one of the methods for treatment of anxiety in pregnancy and childbirth.
    Keywords: Acupressure, Anxiety, Childbirth, Nulliparous
  • Mahta Abbasi Fashami, Sepideh Hajian *, Maryam Afrakhteh, Mehdi Khabaz Khoob Pages 36-43
    Introduction
    Gestational diabetes mellitus (GDM) is the most common metabolic disorder in pregnancy. According to maternal-fetal complications of GDM, recognizing the related factors is crucial. There is evidence of association between some red blood cell indices such as hemoglobin and gestational diabetes. This study was performed with aimed to determine the relationship between level of red blood cells indices and risk of GDM occurrence.
    Methods
    This case-control study was performed on 190 pregnant women with and without GDM referred to the prenatal care clinic of Tajrish Shohada hospital from October 2017 to March 2018. GDM screening tests was done by oral glucose tolerance test)OGTT) with 75-gr glucose and complete blood cell count measurement in gestational age of 24-28. Data was analyzed using SPSS software (version 16) and independent t-test, Mann-Whitney, Correlation, and logistic regression. P
    Results
    Except than mean cellular weight (p= 0.06), other red blood cell indices (including red blood cell, hemoglobin, hematocrit, mean corpuscular volume and mean corposcular hemoglobin) were associated with increased risk of gestational diabetes mellitus occurrence (p<0.05). According to Receiver Operating Characteristic (ROC) curve for significant variables and determination of sensitivity and specificity of cut points, the area under the curve was greater for hematocrit than other variables. 
    Conclusion
    Elevated hematocrit level among all red blood cell indices in second trimester had the strongest association with increased risk of GDM occurrence. This important issue requires special attention to hematocrit levels when administrating iron supplements in pregnancy.
    Keywords: Case-control study, Gestational Diabetes Mellitus, red blood corpuscles
  • Fatemeh Sadat Rahnemaie, Maryam Afrakhteh, Malihe Nasiri, Farid Zayeri, Mohammadreza Vafa, Giti Ozgoli * Pages 44-53
    Introduction
    Some studies have shown the relationship between vitamin D3 deficiency, with primary dysmenorrhea and associated systemic symptoms. However, the relationship between pain severity and serum vitamin D level is not known. Therefore, this study was performed with aim to investigate the relationship between the severity of primary dysmenorrhea and associated systemic symptoms with serum levels of vitamin D.
    Methods
    This cross-sectional study was performed on 143 students with primary dysmenorrhea in dormitories of Shahid Beheshti University of Medical Sciences in 2018. Data related to menstruation cycle and severity of primary dysmenorrhea were collected using demographic questionnaire, menstrual status and pain index. The serum level of 25-hydroxyvitamin D3 was determined by LIASON device, by Chemiluiminescence method and was analyzed in DiaSorin kit. Data were analyzed by SPSS software (version 24) and Mann-Whitney test and independent t-test. P
    Results
    No significant relationship was found between the mean score of primary dysmenorrhea and serum vitamin D levels (P>0.05). There was a significant relationship between severity of headache, fatigue, nausea and vomiting with serum vitamin D levels (P <0.001), but this relationship was not found with severity of diarrhea (P>0.05).
    Conclusion
    There is no significant relationship between severity of primary dysmenorrhea and serum vitamin D levels, but significant relationship was found with severity of headache, fatigue, nausea and vomiting. Performing larger studies in a non-homogeneous society is suggested for closer evaluation of this relationship.
    Keywords: Cholecalciferol, Dysmenorrhea, Menstrual pain, Pain, Vitamin D
  • Maryam Monazzami, Sedigheh Yousefzadeh *, Malihe Afiat, Habibollah Esmaeili Pages 54-62
    Introduction
    Lactation self-efficacy can be the strongest predictor of quality and duration of breastfeeding. This study was performed with aim to determine the effect of Ginger compression for treatment of breast engorgement on lactation self-efficacy.
    Methods
    This clinical trial study was performed in 2018 on 76 lactating women with breast engorgement in Mashhad. The subjects were randomly assigned to two groups of Ginger warm compression and conventional care. The mothers of intervention group were treated with Ginger compression, three times daily for two days. The study tools included standard index of breast engorgement severity, standard dentist's self-efficacy questionnaire and demographic characteristics form. Data were analyzed by SPSS software (version 22) and Mann-Whitney, independent T-test, Chi-square and variance analysis. P
    Results
    There was no significant difference between two groups in mean scores of self-efficacy before the intervention (p = 0.320). After the intervention, mean score of self-efficacy was significantly higher in the intervention group than the control group (p <0.001).
    Conclusion
    Ginger compression faster improves the symptoms of breast engorgement and consequently, significantly increases lactation self-efficacy score compared to conventional care.
    Keywords: breast engorgement, ginger, Lactation Self-efficacy
  • Masuomeh Darvishi, Mehdi Ranjbaran, Zinat Jourabchi *, Hadi Jafarimanesh Pages 63-72
    Introduction
    One of the methods of reducing labor pain is continuous support for pregnant women during labor and delivery. Women's satisfaction from labor experience in terms of care providers, policy-makers of health-care system is considered as one of the important indicators in the quality of mother care. According to controversial results of the studies and lack of evidence which compare the effect of professional and non-professional presence on labor, this study was performed with aim to compare the effect of presence of midwife and non-midwife companion on labor pain, duration of delivery and amount of oxytocin use in primiparous women.
    Methods
    This randomized clinical trial study was performed on 120 primiparous women including three groups of midwives, non-midwife and control group in 2017-2018. The outcome of the study included numerical scale of pain, duration of delivery stages and the amount of oxytocin drops. Data analysis was done using SPSS software (version 20) and Chi-square test, one-way ANOVA and repeated measures analysis of variance. P
    Results
    At the beginning of active phase, pain score in midwife companions group was 2.56 ± 1.83, in non-midwife companions group was 4.03 ± 2.46 and in control group was 4.03 ± 2.46, which showed statistically significant difference (P = 0.014). The effect of time (P <0.001) was significant, but the effect of group (P = 0.386) and the interaction between time and group (P = 0.538) were not statistically significant. According to the results of one-way ANOVA, the least length of delivery in both stages was related to midwife group (P <0.05). Also, midwife companions group had used less oxytocin compared with other groups (P = 0.004).  
    Conclusion
    The presence of a midwife companion beside mothers is a non-invasive and effective intervention in creating physical and mental relaxation during labor and delivery.
    Keywords: Labor pain, Labor support, Midwife companion, Non-midwife companion, Oxytocin
  • Mitra Savabi, Esfahani, Hadis Sourinejad, Elham Adib Moghaddam *, Zahra Mohebbi Pages 73-86
    Introduction
    One of the new assisted reproductive techniques is surrogacy, and the rate of using this technique is rising. However, the psychological and social consequences of this technique have not been thoroughly investigated. Therefore, this review study was performed with aim to investigate these outcomes following surrogacy in surrogate mother and child.
    Methods
    In this review study, to find the related articles between1990-2018, Persian databases of SID and Magiran and English databases of Pubmed, Scopus, Elsevier, Wiley online library, Web Of Science, and Google Scholar search engine were searched. To access all articles in Persian and English, the Persian keywords including: surrogate mother, mother-child relationship, mother-fetus relationship, relationship, psychological outcome, social outcome and English keywords including Surrogate mother, surrogacy, Maternal -Fetal relationships, mother-child relationships, surrogates' family, bonding, attachment, psychology outcome, social outcome, with all possible combinations of these words were used. From 500 articles, 18 articles were eligible for research and were selected for this study.
    Results
    The results of various studies indicated that the birth of the child for surrogate mothers and applicant’s family is a stressful phenomenon that can lead to depression in surrogate mother. There was no significant difference between children born as surrogacy and normal children in terms of evolution, psychological and social dimensions. The results of personality tests and psychological variables were normal in most surrogate mothers and no serious psychological harms were observed.
    Conclusion
    In general, surrogacy is considered to be a positive experience in most mothers. Born children also have a good feeling to their surrogate mothers and have no psychological differences with normal children. Of course, it's important to note that differences in the culture of the countries, their experiences and supportive systems may affect psychological and social consequences of surrogacy.
    Keywords: Child, Mother, Social outcome, Psychological outcome, Surrogate Mother
  • Pegah Mahmoudi, Ehsan Karimi *, Majid Rezaei Pages 87-96
    Introduction
    Human papillomavirus (HPV) is one of the most prevalent sexually transmitted viruses. HPV types 16 and 18, as the most common high-risk HPVs, cause malignant changes and cervical cancer. Since common diagnostic methods have many disadvantages, the development of novel diagnostic methods can be very promising as a useful tool with high speed and efficiency, as well as cost-effective. Electrochemical biosensors as new tools have advantages such as a wide range of diagnostics, low cost and simple laboratory equipment. This review study was performed with aim to present a summary of the development of electrochemical biosensors to diagnose HPV types 16 and 18.
    Methods
    In this study, English and Persian articles were searched in scientific databases of Pubmed, Cochrane Library, Scopus, Science Direct, Goggle Scholar and two Iranian databases of SID and IranMedex using Mesh keywords from 2003 to 2008. In this study, we investigated the role of electrochemical biosensors in early diagnosis of HPV type 16 and 18 by using the published articles in scientific literature.
    Results
    A total of 11 articles were studied. By analyzing the newest electrochemical biosensors for diagnosis of HPV, we observed that the sensor platform developed by Wang et al. showed the lowest detection limit (1 Atto molar).
    Conclusion
    The electrochemical biosensor with high sensitivity can be used as a suitable method.
    Keywords: Electrochemical Biosensor, Human Papillomavirus Type 16, 18, Intra-epithelial
  • Atiyeh Mansouri, Nasrin Kamali, Masoumeh Javdan Mehr, Mostafa Sadeghi * Pages 97-102
    Introduction
    Retrorectal tumors are relatively rare. Dermoid cysts are of the family of retrorectal tumors which are usually benign and found in young women. In this study, a case of retrorectal dermoid cyst is reported.
    Case presentation
    The patient was a 25-year-old woman who had referred to Mashhad Mehr hospital with symptoms of nausea, vomiting, flatulence and change in bowel movements and pelvic pain. The physical examinations by laparoscopy revealed a mass measuring 74×62 in posterior uterus. The patient underwent surgery and the cyst was completely excised. The patient discharged after five days and no postoperative complications were reported in the follow up. Pathological results reported dermoid cyst.
    Conclusion
    Surgery is the main treatment of retrorectal lesions and tumors. The use of imaging results such as MRI and CT-scan is recommended for more precise diagnosis of the nature and location of the lesion and to select the best surgery approach appropriate to the location of the mass.
    Keywords: Dermoid cyst, Presacral, Retrorectal