فهرست مطالب

روان پرستاری - سال هفتم شماره 2 (خرداد و تیر 1398)
  • سال هفتم شماره 2 (خرداد و تیر 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/07
  • تعداد عناوین: 11
|
  • نگار میری، مهدی نیری* صفحات 1-9
    مقدمه
    افسردگی پس از زایمان یکی از شایع ترین اختلال های روانی پس از زایمان است که معمولا با افسردگی و باورهای غیرمطقی همراه می باشد، لذا باید به دنبال راهکارهایی برای بهبود ویژگی های روانشناختی آنان بود. هدف پژوهش مقایسه اثربخشی روش های رفتار درمانی دیالکتیکی، دارو درمانی و ترکیب آنها بر افسردگی و باورهای غیرمنطقی در زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان بود.
    روش کار
    این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه پژوهش زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی و درمانی شهر مشهد در سال 1397 بودند. 45 نفر با روش در دسترس انتخاب و با روش تصادفی ساده به کمک قرعه کشی در سه گروه 15 نفری جایگزین شدند. گروه اول 8 جلسه 90 دقیقه ای رفتار درمانی دیالکتیک، گروه دوم روزانه 200 میلی گرم فلوواکسامین و گروه سوم ترکیبی از هر دو روش را دریافت کرد. داده ها با پرسشنامه های افسردگی و باورهای غیرمنطقی جمع آوری و با روش های تحلیل کوواریانس چندمتغیری و آزمون تعقیبی بنفرونی تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که در مرحله پیش آزمون گروه ها از نظر افسردگی و رفتار درمانی دیالکتیکی تفاوت معناداری نداشتند (05/0<p)، اما در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری داشتند (05/0>p). روش ترکیبی در مقایسه با رفتار درمانی دیالکتیکی و دارو درمانی باعث کاهش معنادار افسردگی شد، اما بین رفتار درمانی دیالکتیکی و دارو درمانی در کاهش افسردگی تفاوت معناداری وجود نداشت. همچنین رفتار درمانی دیالکتیکی و ترکیبی در مقایسه با دارو درمانی باعث کاهش معنادار باورهای غیرمنطقی شدند، اما بین رفتار درمانی دیالکتیکی و ترکیبی در کاهش باورهای غیرمنطقی تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0>p).
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج برای کاهش افسردگی زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان از روش ترکیبی و برای کاهش باورهای غیرمنطقی آنان از روش رفتار درمانی دیالکتیکی استفاده شود.
    کلیدواژگان: رفتار درمانی دیالکتیکی، دارو درمانی، باورهای غیرمنطقی، افسردگی، پس از زایمان
  • علیرضا عیوضی، مائده سرلاتی، گلاویژ محمدی، فریبا عیوضی، محمد اسماعیل پور بندبنی* صفحات 10-14
    مقدمه
    واژینیسموس از جمله اختلال جنسی است که زوجین پس از ازدواج قادر به انجام مقاربت جنسی طبیعی نیستند. این اختلال یکی از علت های ناباروری در زنان می باشد. هدف این مطالعه، بکارگیری رویکرد شناختی - رفتاری (CBT: Cognitive Behavioral Therapy) در درمان دو بیمار مبتلا به واژینیسموس با نازایی طولانی مدت بود.
    روش کار
    این مطالعه مقطعی در سال 1395 در یکی از کلنیک های تخصصی روانپزشکی انجام گرفت. دو بیمار مبتلا به واژینیسموس با نازایی طولانی مدت، یکی بعد از 6 و دیگری بعد از 7 سال نازایی، انتخاب شدند. در ابتدا بیماران براساس شرح حال خود و همچنین واکنش اجتنابی آنها به هنگام انجام معاینات به واژینیسموس تشخیص قطعی داده شدند. سپس، درمان بیماران ترکیبی از آموزش آناتومی و کارکرد اعضای تناسلی، آموزش رفتار جنسی و فیزیولوژی آن،  اصلاح هرگونه اطلاعات و شناخت نادرست در مورد عملکرد و فعالیت جنسی، تمرینات رفتاری، آموزش تکنیک  ریلکسیشن به منظور کمک به کنترل ارادی و افزایش آرمیدگی عضلات کف لگن و تصویرسازی ذهنی مربوط به عمل جنسی حین آرمیدگی، طی 8 جلسه 45 دقیقه ای انجام شد.
    یافته ها
    هر دو بیمار واژینیسموس پس از گذراندن برنامه درمانی شناختی-رفتاری بهبود یافتند و موفق به انجام عمل مقاربت شدند و بیمار اول پس از 5 ماه و بیمار دوم پس از 3 ماه از شروع درمان باردار شدند.
    نتیجه گیری
    درمان CBT همچنان روش مناسبی برای درمان بیماران واژینیسموس پیشنهاد می شود و می تواند به عنوان یک روش مداخله ای مفید، کم هزینه و غیر تهاجمی برای درمان چنین بیمارانی به کار رود.
    کلیدواژگان: واژینیسموس، نازایی، درمان شناختی-رفتاری
  • سیمین قبادزاده، حعفر حسنی*، شهرام محمدخانی، مهدی اکبری صفحات 15-22
    مقدمه
    سلامت جنسی در کیفیت زندگی مردان نقش مهمی دارد و شیوع نسبتا بالای اختلالات مرتبط با آن زندگی خانوادگی را دچار مشکلاتی نموده است. هدف از پژوهش حاضر، طراحی نسخه فارسی پرسشنامه چندوجهی سلامت جنسی و ارزیابی اعتبار آن در جامعه ایران بود.
    روش کار
    پژوهش حاضر در چارچوب طرحی توصیفی و روانسنجی مبتنی بر همبستگی انجام شده است. پرسشنامه سلامت جنسی مردان با استفاده از سوالات پرسشنامه سلامت جنسی زنان هنسل و فورتن بری (2012) طراحی شد. به گونه ای که به جای 5 سوال درد تناسلی، شش سوال مربوط به اشکال در نعوظ قرار داده شد. شرکت کنندگان پژوهش شامل 202 نفر مرد (با دامنه سنی 17 تا 57) داوطلب شهر تهران بودند که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای تعیین پایایی پرسشنامه از روش همسانی و برای ارزیابی روایی سازه از روش تحلیل عاملی تاییدی استفاده شد. همچنین برای ارزیابی روایی همگرای پرسشنامه همبستگی مقیاس با پرسشنامه ی عملکرد جنسی روزن و همکاران (2004) محاسبه شد.
    یافته ها
    آلفای کرونباخ پرسشنامه (85/0) و مولفه های هیجانی، فیزیکی، روانی/ نگرشی و اجتماعی (65/0 تا 96/0) حاکی از همسانی درونی مناسب پرسشنامه و مولفه ها به جز خودمختاری جنسی می باشد. تحلیل عاملی تاییدی از الگوی اصلی پرسشنامه به استثنای مولفه ی خودمختاری جنسی (سوال های 10، 11 و 12)  حمایت می کند. همچنین بار عاملی برای سوال 19 (مربوط به پیشگیری از بارداری) و سوال 26 (مربوط به مولفه اضطراب جنسی) معنی دار نبود. بنابراین مولفه خودمختاری جنسی و سوال 19 و 26 از نسخه ی نهایی پرسشنامه کنار گذاشته شدند. بجز این 5 سوال، تمامی مسیرها در سطح 01/0p  معنی دار بودند. شاخص های کای اسکوئر به درجه آزادی، SRMR و CFI به ترتیب برابر 66/1، 062/0، 95/0 بدست آمد که نشان از برازش خوب مدل می باشد. همچنین همبستگی بین مولفه های پرسشنامه با سلامت جنسی کل، اعتبار خوبی را نشان داد.
    نتیجه گیری
    یافته های پژوهش حاکی از آن است که "پرسشنامه چندوجهی سلامت جنسی مردان" با 33 گویه با توجه به ویژگی هایی نظیر پایایی و روایی مناسب، نمره گذاری ساده و قابلیت استفاده توسط درمانگران و محققان ابزاری مناسب برای ارزیابی چندوجهی سلامت جنسی مردان می باشد.
    کلیدواژگان: مدل چند وجهی، سلامت جنسی، هیجانی، فیزیکی، نگرشی، روانی، اجتماعی
  • سجاد بشرپور*، مینا طاهری فرد صفحات 23-31
    مقدمه
    اضطراب بارداری با پیامدهای نامطلوب سلامتی برای مادر و نوزاد مرتبط است. با توجه به اهمیت موضوع، مطالعه حاضر با هدف پیش بینی اضطراب بارداری زنان حامله بر اساس سوگیری های شناختی و تنظیم هیجان انجام گرفت.
    روش کار
    روش این مطالعه، توصیفی-تحلیلی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی زنان حامله مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر اردبیل در سال 1396 جهت دریافت مراقبت های دوران بارداری از ماه اول تا نهم بارداری تشکیل دادند. تعداد 180 نفر از این افراد به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ایانتخاب شده و به پرسش نامه جمعیت شناختی، پرسش نامه فرم کوتاه اضطراب بارداری، مقیاس سوگیری های شناختی و مقیاس تنظیم هیجان پاسخ دادند. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه تجزیه و تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که اضطراب بارداری با سوگیری های شناختی (68/0=r؛ 01/0>P) ارتباط مثبت معنی داری دارد. هم چنین، اضطراب بارداری با مولفه های تنظیم هیجان شامل ارزیابی مجدد شناختی (75/0 - =r؛ 01/0>P) ارتباط مثبت معنی دار و با مولفه فرونشانی (49/0=r؛ 01/0>P) ارتباط منفی معنی داری دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد 50% از کل واریانس اضطراب بارداری به وسیله سوگیری های شناختی و 58% آن به وسیله تنظیم هیجان تبیین می شود.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان می دهد که سوگیری های شناختی و راهبرد تنظیم هیجان فرد از عوامل مهم پیش بینی کننده اضطراب بارداری زنان حامله است. این نتایج، از کاربرد راهبردهای شناختی و هیجانی در برنامه آموزشی و درمانی زنان حامله دارای اضطراب بارداری حمایت می کند.
    کلیدواژگان: سوگیری های توجه، خودتنظیمی، بارداری، اضطراب
  • شیوا محمودی حمیدی*، نسرین باقری صفحات 32-38
    مقدمه
    بیماری (مولتیپل اسکلروزیس) MS یک نوع بیماری مزمن و ناتوان کننده دستگاه عصبی مرکزی است، اما عاملی که شرایط را برای این بیماران بدتر می کند این است که این بیماران علائم روان شناختی زیادی را بعد از اولین تشخیص بیماری، تجربه می کنند. این پژوهش با هدف پیش بینی علائم روان شناختی در بیماران MS بر اساس امید و خودشکوفایی انجام شد.
    روش کار
    روش پژوهش حاضر توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه بیماران MS مراجع کننده به بیمارستان سینا، بیمارستان فوق تخصصی رضوی و همچنین بیماران MS مراجعه کننده به مجتمع پزشکی پارسیان در سال 1397 بود. حجم نمونه براساس جدول مورگان و کرجسی 217 نفر (93 مرد و 124 زن) برآورد، و با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش علاوه بر برگه اطلاعات جمعیت شناختی شامل سه پرسشنامه باورهای خود شکوفایی، مقیاس امید اشنایدر (1991) و چک لیست نشانه های اختلالات روانی (SCL-25) بود. داده ها از طریق آزمون های آماری همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 25 انجام گرفت.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد که متغیرهای های امید و خودشکوفایی قادر به پیش بینی معنادار علائم روان شناختی هستند و امید با مقدار بتای استاندارد 46/0- پیش بینی کننده منفی و قویتری نسبت به خودشکوفایی با مقدار بتای استاندارد 28/0- بود.
    نتیجه گیری
    نتایج این پژوهش نشان می دهد که امید و خودشکوفایی به عنوان عوامل عمومی محافظت کننده می توانند در کاهش علائم روان شناختی در بیماران MS موثر باشند. پیشنهاد می گردد که متخصصان حوزه سلامت به ویژه مشاوران و روان شناسان حوزه رفتاری و شناختی از طریق مداخلات مناسب در زمینه امید و خودشکوفایی به کاهش علائم روان شناختی بیماران MS کمک نمایند.
    کلیدواژگان: امید، بهداشت روانی، خودشکوفایی، مولتیپل اسکلروزیس
  • پیش بینی بهزیستی روان شناختی زنان با پرفشاری خون بر اساس استرس ادراک شده با نقش واسطه ای تنظیم شناختی هیجان
    اصغر جعفری*، زهرا دهقانی آرانی صفحات 39-47
    مقدمه

    افراد با پرفشاری خون، معمولا استرس بالایی دارند که بهزیستی ‌روان‌شناختی آنان را کاهش می‌دهد. با توجه به راهبردهای تنظیم‌هیجان، تاثیر استرس بر بهزیستی ‌روان‌شناختی متفاوت است. پژوهش حاضر به منظور پیش‌بینی بهزیستی ‌روان‌شناختی زنان با پرفشاری خون بر اساس استرس ادراک‌‌شده با نقش واسطه‌ای تنظیم‌هیجان انجام شد.

    روش کار

    روش ‌پژوهش همبستگی بود. جامعه‌آماری زنان با پرفشاری خون بودند (بیش از 90/140)  که به مرکز بهداشت شهر آران و بیدگل در کاشان مراجعه کردند. با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی‌ساده 120 شرکت‌کننده انتخاب شدند و پرسشنامه‌های بهزیستی ‌روان‌شناختی ریف (1980)، استرس ادراک ‌شده کوهن (1983) و تنظیم‌‌شناختی هیجان گارنفسکی و همکاران (2001) را تکمیل کردند. داده‌ها با آزمون‌های ضریب ‌همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری به شیوه سلسله مراتبی تحلیل شدند.
     

    یافته ها

    بین استرس ادراک ‌شده، راهبردهای‌ منفی تنظیم‌ هیجان و بهزیستی ‌روان‌شناختی رابطه معکوس و معنادار و بین راهبردهای مثبت تنظیم ‌هیجان و بهزیستی‌ روان‌شناختی رابطه مستقیم و معنادار وجود دارد (01/0P<). نتایج تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد  که راهبردهای مثبت و منفی تنظیم‌ هیجان در رابطه بین استرس‌ و بهزیستی روان‌شناختی نقش واسطه‌ای جزئی دارند (01/0P<).
    نتیجه‌گیری: راهبردهای مثبت و منفی تنظیم‌هیجان بر نقش استرس در پیش‌بینی بهزیستی‌روان‌شناختی زنان با پرفشاری خون تاثیر دارد اما این تاثیر کامل نیست. به منظور ارتقاء بهزیستی ‌روان‌شناختی زنان با پرفشاری خون، علاوه بر توجه به استرس، لازم است زمینه به کارگیری راهبردهای مثبت تنظیم هیجانی نیز فراهم شود.
     

    کلیدواژگان: پرفشاری خون، استرس، تنظیم هیجان، سلامت روانی
  • سلمان زارعی*، خدیجه فولادوند صفحات 48-55
    مقدمه
    رابطه بین تنیدگی ادراک شده و سازگاری زناشویی تا حدودی از حمایت نظری و تجربی کافی برخوردار است، اما درباره مکانیسم های تعدیل کننده این رابطه مطالعات اندکی وجود دارد. لذا، پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش تعدیل کنندگی خود تمایزیافتگی در رابطه بین تنیدگی ادراک شده با سازگاری زناشویی در پرستاران متاهل بود.
    روش کار
    پژوهش حاضر توصیفی و نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش پرستاران متاهل شاغل در بیمارستان های دولتی شهر تهران در سال 1397 بود که از بین آنها تعداد 150 نفر با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل؛ پرسشنامه خودتمایزیافتگی (DSI)، مقیاس سازگاری زناشویی (DAS) و مقیاس تنیدگی ادراک شده (PSS) بود. داده های جمع آوری شده با استفاده از همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله مراتبی تعدیلی تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد بین تنیدگی ادارک شده و سازگاری زناشویی رابطه منفی معنی داری (001/0 P<، 69/0- =β) و بین خودتمایز یافتگی با سازگاری زناشویی رابطه مثبت معنی داری (001/0 P<، 26/0 =β) وجود دارد همچنین، یافته های تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی تعدیلی، نقش تعدیل گر خودتمایزیافتگی در رابطه بین تنیدگی ادارک شده و سازگاری زناشویی را مورد تایید قرار داد (001/0 P<، 18/0- =β).
    نتیجه گیری
    مطالعه حاضر بر نقش تعدیل کننده خودتمایزیافتگی به عنوان یک مکانیسم مهم در رابطه بین تنیدگی ادراک شده با سازگاری زناشویی تاکید دارد. بنابراین، گسترش و توسعه خودتمایزیافتگی در پرستارن متاهل می تواند روش خوبی برای حمایت از آنها در مواجهه با ناملایمات زندگی زناشویی باشد.
    کلیدواژگان: خود تمایزیافتگی، تنیدگی ادراک شده، سازگاری زناشویی
  • خدامراد مومنی، فرناز رادمهر*، امیر سنجابی صفحات 56-64
    مقدمه
    سالمندی دوره بسیار مهمی از زندگی است که اضطراب مرگ یک ویژگی مشترک سالمندان می باشد لذا شناسایی عواملی که در این دوران بر اضطراب مرگ تاثیرگذار است، حائز اهمیت است. بنابراین؛ هدف پژوهش حاضر بررسی نقش همجوشی شناختی، حمایت اجتماعی و ادراک پیری در پیش بینی اضطراب مرگ سالمندان بود.
    روش کار
    روش پژوهش حاضر توصیفی- تحلیلی می باشد. جامعه آماری کلیه سالمندان بازنشسته شهر کرمانشاه در سال 1396 بود که تعداد 199 نفر (75 نفر زن و 124 نفر مرد) به عنوان حجم نمونه و به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ایانتخاب گردید. داده ها با استفاده از آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون چندگانه به روش گام به گام و t گروه های مستقل در نرم افزار SPSS 22 مورد تحلیل گردید.
    یافته ها
    نتایج نشان داد بین همجوشی شناختی، حمایت اجتماعی و ادراک پیری با اضطراب مرگ در سالمندان زن مرد رابطه معنادار وجود دارد. همچنین نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون چندگانه گام به گام نیز نشان داد در بین سالمندان زن، متغیرهای همجوشی شناختی و ادراک پیری با هم 9/38 درصد و در بین سالمندان مرد همجوشی شناختی و ادراک پیری با هم 14 درصد اضطراب مرگ را پیش بینی نمودند. ولی حمایت اجتماعی قادر به پیش بینی اضطراب مرگ سالمندان زن و مرد نبود. از سویی دیگر نتایج t مستقل نشان داد که همجوشی شناختی و اضطراب مرگ در بین سالمندان زن و مرد تفاوت معناداری وجود دارد به طوری که همجوشی شناختی (05/0P<) و اضطراب مرگ (01/0P<) در بین سالمندان زن بیشتر از مرد است ولی از نظر متغیرهای حمایت اجتماعی و ادراک پیری در بین آن ها، تفاوت معناداری مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج به دست آمده در این پژوهش و با توجه به مساله بالا بودن اضطراب مرگ در سالمندان که از عوامل موثر در سلامت روان سالمندان است، لذا با به کارگیری راهبردهای کاهش اضطراب می توان سلامت روان را در سالمندان افزایش داد.
    کلیدواژگان: اضطراب مرگ، همجوشی شناختی، حمایت اجتماعی، ادراک پیری، سالمندان
  • زینب خداپرست، مسعود فلاحی خشک ناب*، ابوالفضل ره گوی، بهروز کاوه ئی صفحات 65-73
    مقدمه
    بسیاری از مردم با مشکلات روحی و روانی به دنبال کمک حرفه ای نیستند، اما استفاده آنها از سایر منابع کمکی نیز نامشخص است. این پژوهش با هدف تعیین مسیر مراجعه مبتلایان به اختلالات روان پزشکی در استان گیلان انجام شد.
    روش
    در این مطالعه توصیفی تحلیلی مقطعی، 308 بیمار روانی، که در بازه زمانی دی تا اسفند 1395 به بخش اورژانس بیمارستان اعصاب و روان شفا رشت که تنها بیمارستان روان پزشکی استان گیلان می باشد، مراجعه نموده بودند مورد بررسی قرار گرفتند. برای جمع آوری اطلاعات، از یک پرسشنامه محقق ساخته که با استفاده از مصاحبه تکمیل می شد، استفاده گردید. سوالات راجع به ویژگی های جمعیت شناختی -اجتماعی بیمار، تشخیص روان پزشکی، چگونگی شروع بیماری، سن شروع بیماری روان پزشکی، منبع ارجاع، اولین روش درمانی به کار گرفته شده توسط بیماران روانی و علل مراجعه به درمانگران غیر کادر درمان بود. پس از جمع آوری اطلاعات با استفاده از نرم افزار SPSS 20، داده ها با استفاده از جداول توزیع فراوانی و آزمونهای مجذور کای و فیشر تجزیه و تحلیل شد.
    یافته ها
    متوسط سنی پاسخ دهندگان ((38/4 ± 12/9؛ (حداقل  5سال و حداکثر 75 سال) بود. 75 نفر (4/24درصد) از واحدهای مورد پژوهش، زن بودند. منبع اصلی ارجاع در بیماران، خانواده ها 264 نفر (7/85 درصد) و مراجع قضایی 31 نفر (1/10 درصد) بود. اولین روش درمانی به کار گرفته شده توسط واحدهای مورد پژوهش، نذر کردن (8/33 درصد)، درمانگران سنتی و دعا درمانگران (2/39 درصد) و کادر درمان (9/26) بود. دلیل اصلی مراجعه به درمانگران غیر کادر درمان، توصیه دوستان و آشنایان (8/43 درصد)، باور به علت جسمی برای بیماری (2/14 درصد) و ترس از انگ (14 درصد) بود. بین سن بیمار، چگونگی شروع بیماری روان پزشکی (شروع ناگهانی یا تدریجی)، سن شروع بیماری روان پزشکی، محل سکونت، وضعیت شغلی و سطح درآمد با اولین روش درمانی به کار گرفته شده رابطه معناداری مشاهده شد (در همه موارد 05 >0  P). اما در موارد جنسیت، تاهل، قومیت، تشخیص روان پزشکی، سطح تحصیلات با اولین روش درمانی به کار گرفته شده، رابطه معناداری مشاهده نشد (در همه موارد 0/05 <P).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج به دست آمده، تعداد زیادی از بیماران روانی ترجیح می دهند که در ابتدا به درمانگران غیر کادر درمان (مثل درمانگران سنتی و دعا درمانگران) مراجعه نمایند که این موضوع به ویژه در مناطق روستایی، با درآمد پایین تر و سن بالاتر در زمان شروع بیماری و همچنین کسانی که شروعی تدریجی از بیماری را تجربه کرده اند، است و این موضوع به احتمال زیاد به دلیل در دسترس بودن، اعتقاد به این که بیماری های روانی توسط قدرت های ماوراء الطبیعه ایجاد شده است، باورهای فرهنگی دیگر و انگ بیماری روانی است.
    کلیدواژگان: اختلالات روان پزشکی، درمانگران غیر کادر درمان، مسیر مراجعه، منبع ارجاع
  • تدوین مدل علی بین ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی، معنویت و خودکارآمدی درد با میانجیگری خوش بینی و سرسختی روان شناختی در بیماران مبتلا به سرطان
    حامد خضرلو، مریم اکبری*، هوشنگ جدیدی، بهزاد سینایی صفحات 74-82
    مقدمه

    با توجه به شیوع آسیب های روان‌شناختی در بیماران سرطان، برخی از مطالعات حاکی از نقش سازه های روانشناختی در سازش با بیماری سرطان است. لذا پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل ارتباط بین عوامل روانی اجتماعی و خودکارآمدی درد با میانجیگری خوش بینی و سرسختی روان شناختی در بیماران مبتلا به سرطان شهر ارومیه انجام شد.

    روش کار

    این پژوهش، به‌صورت معادلات ساختاری انجام شد. نمونه شامل 250 بیمار مبتلا به سرطان شهر ارومیه در سال 1397 بود.این بیماران به پرسشنامه های ذهن آگاهی بائر (2006)، حمایت اجتماعی زیمت (1988)، معنویت پارسیان و دونیتیگ (2009)، خوش بینی شی یر و کارور (1994)، سرسختی روانشناختی کوباسا و همکاران (1982) و خودکارآمدی درد نیکلاس (1989) پاسخ دادند.  سپس با استفاده از نرم افزار لیزرل و معادلات ساختاری سهم برازش آنها محاسبه شد.
    یافته‌ها: ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی و معنویت به شیوه مثبت قادر به پیش بینی خودکارامدی درد؛ و همچنین، متغیرهای ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی و معنویت به شیوه مثبت قادر به پیش بینی خوش بینی و سرسختی روانشناختی و در نهایت خوش بینی و سرسختی روانشناختی قادر به پیش بینی مثبت خودکارآمدی درد هستند. متغیرهای ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی و معنویت به همراه خوش بینی و سرسختی روانشناختی به طور همزمان قادر به تبیین 3/57 درصد از واریانس خودکارآمدی درد و همچنین، متغیرهای ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی و معنویت بطور هم‌زمان قادر به تبیین 32 درصد از واریانس خوش بینی و 9/21 درصد از تغییرات سرسختی روانشناختی می‌باشند.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج به‌دست‌آمده مدل نظری ارتباط بین عوامل روانی- اجتماعی و خودکارآمدی درد بامیانجیگری خوش بینی و سرسختی روانشناختی بیماران سرطانی تایید می گردد.
     
     

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی، معنویت، خوش بینی، سرسختی روانشناختی، خودکارآمدی درد، سرطان
  • ترانه تقوی لاریجانی*، فاطمه نوغانی، سارا داننده فرد صفحات 83-89
    مقدمه
    تاب آوری یکی از مهمترین عواملی است که هنگام رویارویی با تنشهای شدید، منجر به موفقیت انسان در برابر حوادث و اتفاقات می شود و توجه و ارتقای آن در مراقبان بیماران روان بسیار حائز اهمیت است. هدف این مطالعه تعیین تاثیر آموزش گروهی روانشناختی خانواده بر تاب آوری خانواده های بیماران اسکیزوفرنی مراجعه کننده به بیمارستان روزبه تهران در سال 1396 می باشد.
    روش کار
    مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی بوده و در آن از طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری کلیه افراد خانواده های بیماران اسکیزوفرنی مراجعه کننده به بیمارستان روزبه تهران در نیمه ی دوم سال 1396بود. از طریق روش نمونه گیری مبتنی بر هدف و بر اساس معیارهای ورود 100 نفر انتخاب و به صورت تصادفی با استفاده از جدول اعداد تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. گروه مداخله به مدت شش جلسه 90 الی 120 دقیقه ای به صورت هفته ای یک روز تحت مداخله ی آموزش روانشناختی خانواده قرار گرفتند. نمونه ها قبل و 8 هفته بعد از مداخله، پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون را تکمیل کردند. داده ها با نرم افزار آماری SPSS 19 و با استفاده از آزمون های آماری کای اسکوئر، دقیق فیشر، تی مستقل و زوجی و تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که بین دو گروه مداخله و کنترل از نظر توزیع متغیرهای زمینه ای تفاوتی وجود نداشت. میانگین میزان تاب آوری قبل از مداخله درگروه مداخله (92/9 ± 8/38) و در گروه شاهد (47/6 ± 06/38) بود که بعد از مداخله در گروه مداخله به (41/7 ± 76/44) و در گروه شاهد به (10/7 ± 52/38) رسید و این اختلاف در گروه مداخله معنی دار بود (001/0P<).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج به دست آمده می توان گفت که آموزش روانشناختی خانواده به روش گروهی بر تاب آوری خانواده های بیماران اسکیزوفرنی موثر است. بنابراین می توان روش به کار گرفته شده در پژوهش حاضر را به عنوان یک روش ساده، غیر تهاجمی، کم هزینه و موثر در ارتقای تاب آوری خانواده بیماران را به پرستاران پیشنهاد نمود.
    کلیدواژگان: روانشناختی خانواده، آموزش، تاب آوری، اسکیزوفرنی
|
  • Negar Miri, Mahdi Nayyeri* Pages 1-9
    Introduction
    Postpartum depression is one of the most common postpartum mental disorders which usually associated with depression and irrational beliefs, so we should seek solutions to improve their psychological characteristics. The aim of research was comparison the effectiveness of dialectical behavior therapy, drug therapy and their combination methods on depression and irrational beliefs in women with postpartum depression.
    Methods
    This study was a semi-experimental with a pre-test and post-test design. Research population was women with postpartum depression that referring to health and care centers of Mashhad city in 2018 year. 45 people selected by available sampling method and simple random method with lottery assigned to three groups of 15 people. The first group received 8 sessions of 90 minutes of dialectical behavior therapy, the second group received 200 mg Fluoxamine per day and the third group received a combination of both methods. Data collected with the questionnaires of depression and irrational beliefs and were analyzed by multivariate analysis of covariance and Bonferroni post hoc test methods.
    Results
    The findings showed that there was no significant difference between groups in depression and irrational beliefs (p>0/05), but there was significant difference in the post-test stage (p<0/05). The combined method in compared with the dialectical behavior therapy and drug therapy led to significant reduce the depression, but there was no significant difference between the dialectical behavior therapy and drug therapy in reducing depression. Also, dialectical behavior therapy and combined in compared with drug therapy led to significant reduce the irrational beliefs, but there was no significant difference between the dialectical behavior therapy and combined in reducing irrational beliefs (p<0/05).
    Conclusions
    Regarded to results to reduce depression of women with postpartum depression used from combined method and to reduce their irrational beliefs used from dialectical behavior therapy method.
    Keywords: Dialectical Behavior Therapy, Drug Therapy, Irrational Beliefs, Depression, Postpartum
  • Alireza Eivazi, Maedeh Sarlati, Golavizg Mohammadi, Fariba Eivazi, Mohammad Esmaeilpour, Bandboni* Pages 10-14
    Introduction
    Vaginismus is a sexual dysfunction in which couples are not able to have a normal intercourse. This disorder is one of the causes of infertility in women. The aim of this study is to successfully treat vaginismus disorder using Cognitive-Behavioral Therapy (CBT).
    Methods
    This cross-sectional study was conducted at a psychiatry clinic. Two patients diagnosed with vaginismus and long term infertility, one with 6 years and the other with 7 years infertility, were chosen. The treatment, which was performed in 8 sessions lasting 45 minutes each, consisted of anatomical and functional teaching of genital organs, correction of misconceptions about sexual activity, and teachings about relaxation and mental imaging of sexual activity.
    Results
    After the successful completion of training, both patients were able to have satisfactory intercourse. One of the patients became pregnant after 5 months and pregnancy occurred in the other one after 3 months.
    Conclusions
    CBT is still an appropriate method to treat Vaginismus and can be employed as a helpful, cost-effective, and non-invasive interventional therapy.
    Keywords: Vaginismus, Infertility, Cognitive Behavioral Therapy
  • Simin Ghobadzadeh, Jafar Hasani*, Shahram Mohammadkhani, Mehdi Akbari Pages 15-22
    Introduction
    Sexual health plays an important role in men's quality of life, and a relatively high prevalence of related disorders, causes problems in family life. The aim of the present study was to design a multidimensional Persian version of Sexual Health questionnaire and to assess its reliability and validity in the Iranian society.
    Method
    The present study was conducted within the framework of descriptive and correlation based psychometric design. The men's sexual health questionnaire was designed using questions from the Hensel and Fortenberry (2012) Women's Sexual Health Questionnaire. In order to that instead of 5 genital pain questions, was placed six questions related to erectile dysfunction. The participants included 202 men (the age range of 17 to 57) in Tehran who were selected by available sampling method. To determine the reliability of the questionnaire, the equivalence method was used and the validity was evaluated by confirmatory factor analysis. Also, for assessing the convergent and divergent validity, the correlation of the scale was evaluated with Rosen et al (2004) Sex Function Questionnaire.
    Result
    Cronbach’s alphas for the whole questionnaire (0/85) and for the Emotional, Physical, Mental/Attitudinal, Social domain (the range 0.65 to 0.96), suggested good inner consistency of the questionnaire and domains except for Sexual Autonomy. Confirmatory factor analysis supported the original pattern of questionnaire and all indicators except Sexual autonomy (10,11,12, questions). Also, factor loading was not significant for questions 19 (related to Fertility control) and 26 (related to Sexual anxiety). Therefore, Sexual autonomy variable and questions 19 and 26 excluded from the final version of the questionnaire. Except these 5 questions all paths was significant at P <0.01 level. The chi-square indices to degree of freedom, SRMR and CFI, were respectively 1.66, 0.062, and 0.95, which indicate good fit of the model. Finally, correlation patterns between dimensions of the questionnaire with Total sexual health questionnaire indicated good validity of the scale.
    Conclusion
    The result of this study indicate that the "multidimensional Persian version of Sexual Health questionnaire" with 33 items, due to features such as proper reliability and validity, simple scoring and usability by therapists and researchers is an appropriate tool for multidimensional assessment of men sexual health.
    Keywords: multidimensional model, sexual health, Emotional, Physical, Mental, attitudinal, Social
  • Sajjad Basharpoor*, Mina Taheri Fard Pages 23-31
    Introduction
    pregnancy anxiety is associated with adverse health outcomes for the mother and the infant. Considering the importance of this issue, the present study aimed to predict pregnancy anxiety in pregnant women based on cognitive bias and emotion regulation.
    Methods
    This study was a descriptive from correlational type. The statistical population of this study was all pregnant women referred to Ardabil health care centers in 2017 to receive prenatal care from the 1st to the 9th month of pregnancy. A total of 180 individuals were selected by stratified randomly sampling method. All of them completed the demographic questionnaire, pregnancy anxiety-short form questionnaire, cognitive bias scale and emotional regulation scale. Data were analyzed with using SPSS-22 and by Pearson correlation coefficient and multiple regression analysis.
    Results
    The findings showed that pregnancy anxiety has positive relationship with cognitive biases (P<0/01; r=0/68). Also, pregnancy anxiety has negative relationship with cognitive reappraisal (P<0/01; r= -0/75) and positive relationship with expressive suppression (P<0/01; r= 0/49) as a components of emotion regulation. The results of regression analysis also indicated that 50% of the total variance of pregnancy anxiety is explained by cognitive bias and 58% of it explained by emotion regulation.
    Conclusion
    The results showed that cognitive biases and emotional regulation strategy are important predictors of pregnancy anxiety. Therefore counselors and therapists should pay attention to the symptoms of women with pregnancy anxiety and based on them, design and implement cognitive and emotional strategies in their curriculum to reduce pregnancy anxiety.
    Keywords: Attentional Bias, Self regulation, Pregnancy, Anxiety
  • Shiva Mahmoudi Hamidi*, Nasrin Bagheri Pages 32-38
    Introduction
    Multiple Sclerosis is a chronic and debilitating disorder of the central nervous system, but the factor that worsens the conditions for these patients is that they experience a lot of psychological symptoms after the first diagnosis. This study aimed to predict psychological symptoms in Multiple Sclerosis (MS) patients based on hope and self-actualization.
    Methods
    The present study was a descriptive correlational study. The statistical population of this study included all MS patients referring to Sina Hospital and Razavi Specialized Hospital, and also MS patients referring to Parsian Medical Complex in 2018. The sample size was calculated based on Morgan's and Krejcie table estimates 217 people (93 males and 124 females), and were selected by available sampling method. The research instrument In addition to the demographic questionnaire and was including three questionnaires of Beliefs Questionnaire self-actualization, Snyder's hope scale (1991), and Symptom Chek List – 25- Revised (SCL-25). Data were analyzed using Pearson correlation test and regression analysis using SPSS software version 25.
    Results
    Findings showed that hope and self-efficacy variables could predict meaningful psychological symptoms and hope with beta -0.46 was stronger predictor than self-actualization with standard beta -0.28.
    Conclusions
    The results of this study indicate that hope and self-actualization as general protective factors can be effective in reducing the psychological symptoms in MS patients. It is suggested that health professionals, especially counselors and psychologists in the field of behavioral and cognitive, help to reduce the psychological symptoms of MS patients through appropriate interventions in the field of hope and self-actualization.
    Keywords: Hope, Multiple Sclerosis, Mental Health, Self-actualization
  • Predicting psychological wellbeing of women with hypertension based on Perceived stress with mediating role cognitive emotional regulation
    Asghar Jafari *, Zahra Deghani Arani Pages 39-47
    Introduction

    People with hypertension, usually have high stress. For this reason, reduce their psychological wellbeing. According to emotional regulation strategies, differ the effect of stress on psychological wellbeing. Present study aimed to predict psychological wellbeing of women with hypertension based on Perceived stress with mediating role cognitive emotional regulation.

    Methods

    Methodology was correlation. Population was women with hypertension (equal or upper>140.90) referring to health center of Aran and Bidgol in Kashan in 2018. 120 participants selected by simple random sampling and completed questionnaires of Ryff, s (1980) psychological wellbeing, Cohen, s (1983) Perceived stress and Garenfeski, et al, s (2001) cognitive emotional regulation. Data were analyzed by tests of Pearson’s correlation and hierarchy regression.

    Results

    There is a negative and significant relationship between Perceived stress, negative strategies of emotional regulation and psychological wellbeing and a positive and significant relationship between positive strategies of emotional regulation and psychological wellbeing (P<0.01). The results of hierarchy regression showed that positive and negative strategies of emotional regulation partially and significantly mediate on the relationship between Perceived stress and psychological wellbeing (P<0.01).

    Conclusions

    Positive and negative strategies of emotional regulation effect the role of Perceived stress on psychological wellbeing of women with hypertension, but this effect is not complete. In order to promote psychological wellbeing of women with hypertension, it may be useful to pay attention to Perceived stress and encourage women with hypertension to use positive strategies of emotional regulation.
     
     

    Keywords: Hypertension, Stress, Emotional Regulation, Mental Health
  • Salman Zarei*, Khadijeh Fooladvand Pages 48-55
    Introduction
    The association between perceived stress and marital adjustment has received both theoretical and empirical support. However, less is known about the moderating mechanisms in this relationship. The aim of the present study was to explore the moderating effect self- differentiation in the relationship between perceived stress and marital adjustment in married nurses.
    Methods
    In this descriptive – correlational study, from female married nurses’ population working in hospitals of Tehran, 150 people were selected via purposeful sampling method and were tested by Perceived Stress Scale (PSS), Dyadic Adjustment Scale (DAS) and Differentiation of Self Inventory (DSI). Then, collected data were analyzed using Pearson correlation and hierarchical linear modeling.
    Results
    Results showed that there is a negative significant relationship between perceived stress and marital adjustment (β= -0.69, P<0.001) and there is a positive significant relationship between self-differentiation and marital adjustment (β= 0.26, P<0.001). Also, result of hierarchical linear modeling confirmed the moderating role of self-differentiation in the relationship between perceived stress and marital adjustment (β= -0.18, P<0.001).
    Conclusions
    The present study highlights the moderating role of self-differentiation as an underlying mechanism perceived stress and marital adjustment. Therefore; developing self-differentiation in married Nurses could be a good way to protect them in the face of adversity in marital life.
    Keywords: Self- Differentiation, Perceived Stress, Marital Adjustment
  • Khodamorad Momeni, Farnaz Radmehr*, Amir Sanjabi Pages 56-64
    Introduction
    Elderly is a very important stage in life, and death anxiety is a common feature of the elderly, so it is important to identify the factors that affect death anxiety during this period. Therefore, purpose of this study was to investigate the role cognitive fusion, social support and perception of aging in prediction death anxiety in elderly.
    Methods
    This is a cross-sectional study that statistical population consisted of all the elderly in Kermanshah in 2017. The total population of 199 people (75 women and 124 men) as sample size were selected. The collected data were analyzed using Pearson correlation coefficient, enter regression analysis, stepwise method and T test with SPSS22. Independent groups were analyzed.
    Results
    The results showed that there is a significant relationship between cognitive fusion, social support and perception of aging with death anxiety in elderly women and men was observed. The results of stepwise stepwise regression analysis showed that among female elderly, cognitive fusion and perceived aging variables were 38.9%, and among the elderly, cognitive fusion and perceived aging, 14% had anxiety before death they made it. But social support was not able to predict death anxiety. On the other hand, independent t-test showed that there is a significant difference between cognitive fusion and death anxiety in the elderly between men and women, as cognitive fusion (P < 0.05) and death anxiety (P < 0.01) among elderly women of man, but there was no significant difference in terms of social support and aging perception among them.
    Conclusions
    Based on the results of this study and considering the high death rate anxiety in the elderly, which is one of the effective factors in the mental health of the elderly, using mental anxiety strategies, mental health can be increased in the elderly.
    Keywords: Death Anxiety, Cognitive Fusion, Social Support, Ageing Self, Elderly
  • Zeinab Khodaparast, Masoud Fallahi, Khoshknab*, Abolfazl Rahgoi, Behroz Kavehei Pages 65-73
    Introduction
    Many people with mental health problems do not seek professional help but their use of other sources of help is unclear. This study conducted to determine the referral pathways in mental patients in Gilan, Iran.
    Methods
    In this cross sectional study, 308 mental patient's psychiatric patients who referred to the emergency department of Shafa educational – remedial Hospital located in Rasht, Iran (Only psychiatric hospital in Gilan province), were enrolled during the period January to March 2017. In the current study, as data collecting tools, a researcher-made questionnaire was employed. The questionnaire was completed during an interview. The questions were about socio-demographic characteristics of patients, psychiatric diagnosis, and the onset of the disease, age of onset of psychiatric patients, referral source, the first treatment method employed by the mentally ill, reasons for referring to non-medical staff. Collected data were analyzed using frequency tables as well Fisher's exact and Chi-square analyses.  All statistical analyses were conducted using the software package SPSS 20.0(SPSS Inc., Chicago, Illinois).
    Results
    The mean age of the respondents 38.4 years (SD±12/9 years; Min: 5, Max: 75 years). Seventy-five (24/4%) respondents were female. The main reported information sources on the help sought were family 264 (85/7%) and Jurisdictions 31 (10/1%). First therapeutic approach employed by respondents were avow (33/8%), followed by traditional and faith healer (39/2%) and only 26/9% of them was medical team. The main reasons for the treatment options employed were recommendations from friends and relatives (46.3%), belief in a physical cause for the psychiatric disorder (14.2%), and fear of stigma (14%).  Manner of the psychiatric disorder onset (gradually or sudden onset), age of patient, age at onset of psychiatric disorder, place of residence and income were significantly associated with the first employed approach (all P value were less than 0.05). But, others including gender, marital status, educational level, nationality and occupation status had not a significant effect on the first employed approach (all P value were more than 0/05).
    Conclusion
    According to our results, a large number of psychiatric patients prefer to visit non-medical practitioners (e.g. traditional and faith healers) at first, especially in rural areas residence, lower- income and older age at onset as well those who experienced gradual onset of disease. Non-medical practitioners had more likely to be approached first because of locally availability, belief that mental illness are caused by supernatural powers and other prevalent cultural belief and the stigma attached to mental illness.
    Keywords: : Mental disorders, non-medical staff, referral pathways, referral source
  • Compilation of the Relationship between Psychosocial Factors and Self-Efficacy of Pain by Mediating Optimism and Psychological Hardiness in Cancer Patients
    Hamed Kazlou, Maryam Akbari *, Hoshang Jasisi, Bahzad Senaei Pages 74-82
    Introduction

    Due to the prevalence of psychological damage in cancer patients, some studies indicate the role of psychological structures in compromising cancer. The purpose of this study was to develop a model for the relationship between psychosocial factors and self-efficacy of pain by mediating optimism and psychological hardiness in patients with cancer in Urmia.

    Methods

    This study was carried out as structural equations. The sample consisted of 250 cancer patients in Urmia in 2018. These patients included Bauer Mindfulness Questionnaire (2006), Social Support for Zimt (1988), Parsian Spirituality and Donitigg (2009), Optimism by Shiyer and Carver (1994) , Psychological hardiness Kobasa et al. (1982) and self-efficacy of Nicholas's pain (1989). Then, using the LISREL software and their structural equations, their fitting proportions were calculated.

    Results

    Mindfulness, social support and spirituality were positively predictive of the self-efficacy of pain; as well as the variables of mindfulness, social support and spirituality in a positive manner Able to predict optimism and psychological hardiness, and ultimately optimism and psychological hardiness, are able to predict positive self-efficacy of pain. The variables of mindfulness, social support and spirituality along with optimism and psychological hardiness simultaneously were able to explain 57.3 percent of the variance of self-efficacy in two. Also, the variables of mindfulness, social support and spirituality can simultaneously explain 32 percent of the variance of optimism and 21.9% of psychological hardiness changes.

    Conclusions

    According to the results of the theoretical model, the relationship between psychosocial factors and the self-efficacy of pain-induced pain is confirmed by the optimism and psychological hardiness of cancer patients.
     
     

    Keywords: Mindfulness, Social Support, Spirituality, Optimism, Psychological Hardiness, Pain Self-Efficacy, Cancer
  • Taraneh Taghavilarijani*, Fatemeh Noghani, Sara Danandehfard Pages 83-89
    Introduction
    Resilience is one of the most important factors that can lead to human success when it comes to severe tensions. It is very important to pay attention and to improve it in caregivers of mental patients. This study aimed to determine of Family psychological group training on Resilience of the families of schizophrenic patients referred to the Roozbeh hospital of Tehran in 2018.
    Methods
    This study is Semi-experimental study that Pretest-posttest plan with control group was used. All of the families of schizophrenic patients, who referred to the Roozbeh hospital were our statistical research community. 100 patients were selected Based on inclusion criteria and purposive sampling method and randomly divided into two groups of experimental and control by using a table of random numbers. Experimental groups were performed intervention include Family psychological group training during six 90-120 minutes sessions, Weekly one day. Patient filled Conner and Davidson questionnaire (CD-RISC) before and 8 week after intervention. SPSS statistical software SPSS19 data using chi-square, Fisher's exact test, and independent t-test and paired T was performed.
    Results
    Results showed that no different between two groups of intervention and control about demographic characteristics. The mean resiliency Score was 38.8±9.92 in intervention group, and 38.06±6.47 in the control group before intervention, which respectively reached to 44.76±7.41 and 38.52±7.10 after implementation of the intervention and this difference was Significant in intervention group (P≤0.001).
    Conclusions
    According to the results we can say that Family psychological group training is effective in improving resiliency in families of schizophrenic patients. So it can be applied method of this study as a simple, non-invasive, low-cost and effective in improving resiliency in families of schizophrenic patients in nurses suggests.
    Keywords: Family psychological, training, Resiliency, Schizophrenia