فهرست مطالب

زن و جامعه - سال دهم شماره 2 (تابستان 1398)
  • سال دهم شماره 2 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/18
  • تعداد عناوین: 15
|
  • اطهر دامن کشان، راضیه شیخ الاسلامی* صفحات 1-18
    هدف این پژوهش بررسی اثر تنظیم هیجان بر رضایت زناشویی از طریق نشخوار خشم در بین زنان متاهل بود. نمونه شامل  306 نفر از زنان متاهل بودند که به نحو تصادفی از بین زنان مراجعه کننده به مرکز مشاوره شهر لار انتخاب شدند.. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش مقیاس تنظیم شناختی هیجان Granefske & Kraaij, 2002)(، مقیاس نشخوار خشم (Suchodolsky & et al., 2001) و مقیاس رضایت زناشویی انریچ (Olson, 2006) بودند. برای بررسی روایی و پایایی این ابزارها از روش همسانی درونی و ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. ارزیابی الگوی پیشنهادی با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری (نرم افزار 21AMOS-) انجام گرفت. نتایج نشان داد راهبردهای سازگارانه و ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان اثر مستقیم بر رضایت زناشویی ندارند. راهبردهای سازگارانه به نحو منفی و راهبردهای ناسازگارانه به نحو مثبت نشخوار خشم را پیش بینی نمودند. از بین ابعاد نشخوار خشم، افکار انتقام جویانه و خاطرات خشم اثر منفی بر رضایت زناشویی نشان دادند. نتایج آزمون بوت استراپ نشان داد، راهبردهای سازگارانه از طریق کاهش افکار انتقام جویانه و خاطرات خشم منجر به افزایش رضایت زناشویی می شوند. راهبردهای ناسازگارانه نیز از طریق افزایش افکار انتقام جویانه و خاطرات خشم، رضایت زناشویی را کاهش می دهند. در مجموع نتایج این پژوهش نشانگر نقش واسطه ای نشخوار خشم در رابطه بین راهبردهای تنظیم هیجان و رضایت زناشویی در زنان متاهل است.
    کلیدواژگان: تنظیم هیجان، رضایت زناشویی، نشخوار خشم
  • ناهید مقیمی، حسن سلطانی* صفحات 19-38
    هدف این پژوهش، تبیین رابطه ی امنیت شغلی و مزیت های رقابتی با بهره وری کارکنان زن شاغل در شرکت هواپیمایی آسمان بوده است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع هم بستگی  است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی کارکنان زن شرکت هواپیمایی آسمان در پایگاه شیراز که تعداد آن ها  140نفر بوده، می باشد. بر اساس جدول مورگان، حجم نمونه برابر 103 نفر تعیین و پرسش نامه ها به روش نمونه گیری تصادفی ساده، بین افراد جامعه توزیع شده است. ابزار گردآوری داده ها سه پرسش نامه ی استاندارد بهره وری هرسی و گلداسمیت، امنیت شغلی نیسی و همکاران و  مزیت رقابتی حاجی زاده مبارکی بوده است که روایی و پایایی آن مورد تایید قرار گرفته است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS استفاده شد و از آزمون کلموگروف- اسمیرنوف به منظور نرمال سازی داده ها، و برای آمار استنباطی از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که بین مزیت های رقابتی و امنیت شغلی با بهره وری کارکنان، رابطه ای معنادار وجود دارد و متغیرهای امنیت شغلی و مزیت رقابتی حدود 8/6درصد از کل تغییرات بهره وری کارکنان را توجیه می کنند
    کلیدواژگان: بهره وری کارکنان، امنیت شغلی، مزیت رقابتی
  • مرتضی عباسی*، منصور سودانی، غلام رضا رجبی، رضا خجسته مهر صفحات 39-62
    پیمان شکنی و بی وفایی، نوعی اختلال و بیماری در رفتار به شمار می رود؛ زیرا با توجه به عوارض نابهنجار و نامطلوبی که به همراه دارد، آسیب ها و مشکلات مختلفی را هم برای همسر پیمان شکن و هم برای همسر آسیب دیده ایجاد می کند. هدف این پژوهش، اثربخشی درمان بین سیستمی پیمان شکنی بر اعتماد زناشویی زنان آسیب دیده از پدیده ی پیمان شکنی همسر بود. روش پژوهش آزمایشی تک موردی از نوع طرح های خط پایه چندگانه ناهمزمان بود. جامعه آماری کلیه ی زنان آسیب دیده از پیمان شکنی همسر شهر اهواز بودند که با در نظر گرفتن شرایط ورود و خروج و مصاحبه ی شفاهی و زنانی که در مقیاس اعتماد نمره ی پایین تر از 72 کسب نمودند؛ 3 زوج به صورت هدفمند انتخاب و به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت جداگانه تحت درمان بین سیستمی پیمان شکنی قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل مقیاس اعتماد در روابط بین فردی رمپل و هولمز Rempel & Holmes, 1986)) بود. داده ها با استفاده از تحلیل دیداری (رسم نمودار)، معنی داری بالینی (شاخص تغییر پایا و مقایسه هنجاری) و فرمول درصد بهبودی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته نشان داد، زنان مورد پژوهش در اعتماد زناشویی (87/34%) افزایش در مراحل درمان و (07/40%) استمرار در مراحل پیگیری نشان دادند. در بررسی مقایسه های هنجاری، یافته ها نشان داد که t به دست آمده، بزرگتر از جدول با درجه ی آزادی 31 است. لذا می توان گفت دو گروه بهنجار و آشفته در متغیر اعتماد زناشویی از نظر بالینی متفاوت نیستند. بنابراین می توان نتیجه گرفت، درمان بین سیستمی پیمان شکنی در افزایش اعتماد زناشویی زنان آسیب دیده از پیمان شکنی موثر است. لذا می توان از این درمان در جهت کاهش آلام روان شناختی زوجین آسیب دیده از پیمان شکنی و بهبود روابط زناشویی آن ها در مراکز مشاوره خصوصی و دولتی استفاده نمود.
    کلیدواژگان: درمان بین سیستمی پیمان شکنی، اعتماد زناشویی، پیمان شکنی
  • مهدی کرمانی*، احمد رضا اصغرپور ماسوله، فاطمه آسمانی صفحات 63-86
    مطالعات مختلف موید ارزیابی تناقض آلود موقعیت زنان در نهاد خانواده ‎است که در عین ایفای نقش گسترده از سوی ایشان در عرصه های مختلف زندگی خانوادگی، عملا سهم زیادی از آن نادیده گرفته می‎شود. پژوهش حاضر، با هدف واکاوی این فرایند مبتنی بر ادراکات و تجارب زیسته ی زنان در قالبی ژرفانگر طراحی و اجرا شده‎ است. روش انجام پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریه ی زمینه‎ای بوده‎است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه‎ساختاریافته با چهارده زن متاهل خانه‎دار و شاغل مشهدی به‎دست آمده ‎است. کدگذاری و تجزیه و تحلیل متن مصاحبه ها در قالب رویکرد سه مرحله‎ای استراوس وکربین، منجر به صورت‎بندی پدیده ی مرکزی تحت عنوان «عملکرد زنان به عنوان عامل جبران کننده در اقتصاد خانوار» شد. این پدیده با مجموعه‎ای از شرایط زمینه‎ای از قبیل تجربه ی حضور در محیط‎های اجتماعی و فرهنگی مختلف و الگوی ناظر بر تقسیم کار جنسیتی، شرایط علی هم چون الگو و میزان درآمد و پس‎انداز و شرایط مداخله‎ای مانند شرایط اجتماعی اقتصادی خانواده ی پدری و ویژگی های واحد زناشویی، احاطه شده ‎بود. زنان در برابر این پدیده راهبردهایی از جمله هزینه‎کردهای خیرخواهانه، هزینه‎کردهای ضروری و  هزینه‎کردهای سرمای های  اتخاذ می‎کرده‎اند که پیامدهایی از قبیل اقتصادزدایی از روابط انسانی در خانواده و گذار کم‎ هزینه از بحران‎های اقتصادی را به دنبال داشته ‎است.
    کلیدواژگان: زنان، درآمد، پس انداز، عامل جبران کننده، اقتصاد خانوار
  • وحید آقاسی بروجنی، آذر قلی زاده*، اکبر اعتباریان صفحات 87-118
    هدف این پژوهش، شناسایی موثرترین عوامل اثرگذار بر ارتقاء فرهنگ کار برای زنان سرپرست خانوار با استفاده از تکینک (DEMATEL) است. روش پژوهش ترکیبی کیفی و کمی می باشد، بدین صورت که ابتدا از طریق روش ارزیابی انتقادی به عنوان یکی از روش های تحقیق کیفی متغیرهای مربوط به فرهنگ کار شناسایی شدند و سپس از طریق روش تحقیق کمی و تکنیک (DEMATEL) علل ارتقای فرهنگ کار اولویت بندی گردیدند. جامعه ی آماری پژوهش شامل 10 نفر از متخصصان مدیریت فرهنگی می باشد که از طریق روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. نتایج پژوهش در بخش کیفی نشان داد از مجموع 38 مقاله بررسی شده، 11 مقاله پس از ارزیابی انتقادی امتیاز بالاتر از 30 را کسب نمودند و براساس آن ها مولفه های پژوهش براساس بالاترین میزان فراوانی شامل 3 مولفه فرعی و 18 شاخص تعیین گردیدند.  هم چنین نتایج در بخش کمی براساس تحلیل (DEMATEL) نشان داد، از میان سه مولفه ی اصلی ارتقای فرهنگ کار زنان سرپرست خانوار، سیاست گذاری شغلی به عنوان اولویت اول، ارزش های فرهنگی اولویت دوم و مهارت های فردی به عنوان اولویت سوم شناسایی شدند. هم چنین به منظور تعیین اولویت در مورد هریک از شاخص های مربوط به مولفه های فرعی پژوهش نیز از تحلیل (DEMATEL) استفاده شد، که نتایج مربوط نشان داد، در مولفه ی مربوط به سیاست گذاری های شغلی از میان 6 شاخص مربوط، شاخص حامیان، بالاترین اثربخشی را در سیاست گذاری های شغلی دارد. در مورد مولفه ی هنجارهای فرهنگی، از میان 5 شاخص مربوط، اصلاح قوانین کار، بالاترین اثربخشی را در هنجارهای فرهنگی دارد و در نهایت مشخص گردید از میان 6 شاخص مربوط به مهارت های فردی، شاخص تحصیلات بالاترین میزان تاثیرگذاری را در مهارت های فردی ایفا می کند.
    کلیدواژگان: ارتقای فرهنگ کار، سیاست گذاری شغلی، ارزش های فرهنگی، مهارت های فردی
  • زهرا جهان گیر*، محمدکاظم کاوه پیش قدم صفحات 119-148
    حقوق‏ شهروندی‏ زنان به‏ عنوان یکی از اساسی ترین مفاهیم حقوقی، مجموعه ‏ای از حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی است که زنان به ‏واسطه ی عضویت در جامعه و برقراری رابطه با دولت از آن بهره ‏مند می‏شوند. در جمهوری اسلامی ایران این حقوق توسط قانون‏ اساسی، منشور حقوق‏ شهروندی و سایر قوانین و مقررات مورد حمایت قرار گرفته است. هدف این پژوهش بر مبنای نظریه‏ی حقوق‏ شهروندی تی. اچ مارشال، بررسی تطبیقی جایگاه مفهوم حقوق ‏شهروندی زنان و نیز پی بردن به حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی آنان در دو سند قانون ‏اساسی و منشور حقوق‏ شهروندی و هم‏چنین عوامل محدودکننده‏ی این مفهوم در هر دو سند حقوقی است. این پژوهش درصدد است تا با روش پژوهش توصیفی و تحلیل محتوای دو سند به صورت اسنادی و کتابخانه ‏ای اصول مربوط به حقوق زنان را استخراج نموده و پس از توصیف و تفسیر وضعیت کنونی این اصول به بیان نتایج عینی و کیفی از موقعیت بپردازد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‏دهد که مفهوم حقوق‏ شهروندی‏ زنان دارای جایگاه برتر در قانون اساسی نسبت به سند منشور حقوق شهروندی است. عامل محدودکننده ی مفهوم حقوق‏ شهروندی ‏زنان لزوم رعایت شرط مشخص شده از جمله عدم اخلال در مبانی اسلام، عدم مخالفت با اسلام در اصول و مواد هر دو سند است.
    کلیدواژگان: زن، حقوق‏ شهروندی زنان، قانون ‏اساسی، منشور حقوق‏ شهروندی
  • آزاده نجفیان*، سعید حسام پور، فریده پورگیو صفحات 149-168
    دهه ی هشتاد دوران تغییرات اساسی در گفتمان های قدرت حاکم در ایران است. رقابت دو گفتمان اصلاح طلب و اصول گرا باعث ایجاد شکاف در هژمونی حاکم شد و این امکان را برای افراد جامعه به وجود آورد تا نگاهی نو به نقش ها و وظایف خود در جامعه بیندازند و به بازتعریف هویت فردی خویش بپردازند. یکی از گروه های اجتماعی که اثرات این تغییرات سیاسی و اجتماعی حاکم را در آن ها می توان بررسی کرد، نویسندگان زن هستند. در این مقاله 6 داستان از سه نویسنده ی زن مطرح دهه ی هشتاد (شیوا ارسطویی، زویا پیرزاد و فریبا وفی) بارویکرد تحلیل انتقادی گفتمان بررسی شده است. نتایج حاصل از این بررسی نشان می دهد که دگرگونی در گفتمان های قدرت و جنسیت حاکم در نحوه ی کاربرد زاویه ی دید، شیوه ی روایت و موضوع این داستان ها تاثیر مستقیم داشته است. استفاده از زاویه ی دید اول شخص و راوی زن نشان از صدادار شدن قشر بزرگی از جامعه دارد که تا پیش از این از رسانه ای برای صحبت از خواسته هایشان محروم بودند. زنان با پرداختن به موضوعاتی پیرامون مسائل و دغدغه های زنان طبقات مختلف جامعه و استفاده از روایت های خطی و سرراست، هم به آگاهی بخشی جامعه از شرایط و نیازهای این اقلیت جنسیتی دست می زنند و هم مخاطبان بیشتری را جذب نوشته های خود می کنند. در مقابل، همانطور که تغییر گفتمان های حاکم تاثیر مستقیمی بر آثار نویسندگان زن داشته است، آنان نیز از نوشتن به عنوان کنشی اجتماعی و ابزاری برای اعمال قدرت استفاده می کنند تا با نقد کلیشه های جنسیتی موجود، به تغییر تدریجی گفتمان های قدرت و جنسیت زمان خود بپردازند.
    کلیدواژگان: گفتمان انتقادی، قدرت، جنسیت، شیوا ارسطویی، زویا پیرزاد، فریبا وفی
  • علیرضا دربان آستانه، محمدرضا رضوانی، مجتبی قدیری معصوم، بهرام هاجری* صفحات 169-194
    تحقیق حاضر با هدف بررسی توزیع و پراکندگی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد در سطح 421 شهرستان کشور و هم بستگی آن ها با برخی از عوامل اجتماعی و اقتصادی می پردازد.روش تحقیق در این پژوهش بر اساس هدف کاربردی و بر اساس ماهیت توصیفی تحلیلی می باشد و داده های تحقیق از سالنامه ی آماری سال 1394  و سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1395 استخراج شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از متد لکه های داغ (Hot Spot) و آماره های محلی و سراسری Moran's I و LISA به عنوان رویکردهایی از ESDA استفاده شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بیشترین درصد خانوارهای با سرپرست زن تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) در جنوب شرق، شمال شرق و جنوب غرب کشور پراکنده شده اند. توزیع فضایی زنان سرپرست خانوار مورد حمایت کمیته امداد و هم بستگی آن با درصد زنان بی همسر به دلیل فوت همسر، در شهرستان های واقع در استان های سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان، کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه، گیلان، گلستان و خراسان رضوی، در زمینه ی درصد زنان بی همسر به دلیل طلاق در برخی از شهرستان های واقع در در استان های خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، هرمزگان، فارس، خراسان شمالی، گلستان و گیلان؛ هم چنین برخی از شهرستان های استان های سیستان و بلوچستان، کرمان،هرمزگان، کهگیلویه و بویراحمد،گلستان، گیلان، خراسان شمالی، و رضوی در زمینه ی نرخ روستانشینی؛ و هم چنین درصد بیکاری زنان در یک شهرستان کشور واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد از الگوی بالا بالا پیروی می کند. سایر شهرستان های کشور با توجه به مقتضیات محلی منطقه ای الگوی خاصی از هم بستگی پیروی می کنند.
    کلیدواژگان: زنان، سرپرست خانوار، کمیته امداد، تحلیل فضایی، شهرستان های کشور
  • سیده مریم حسینی، منصور حقیقتیان*، اسماعیل جهان بخش صفحات 195-216
    هدف مقاله بررسی رابطه چندگانه شدن زیست جهان های اجتماعی با بازاندیشی هویت فرهنگی زنان و دختران بر پایه دیدگاه های جامعه شناختی درباره بازاندیشی هویت، زیست جهان اجتماعی و نظریات فمنیستی است. پژوهش از روش میدانی، تکنیک پیمایش و ابزار پرسشنامه بهره گرفته است. داده های پژوهش با استفاده از نرم افزار spss و آماره های رگرسیون و ضریب همبستگی تحلیل شدند. جامعه آماری شامل زنان و دختران 49-19 ساله شهر کرج بود. بر اساس فرمول کوکران، 400 نفر به شیوه نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای از نقاط مختلف شهر کرج به صورت تصادفی انتخاب شدند. یافته ها نشان داد رابطه همبستگی زیست جهان مدرن با بازاندیشی هویت مثبت ولی رابطه همبستگی زیست جهان سنتی با بازاندیشی هویت منفی بوده است. همچنین رابطه همبستگی میان متغیر موقعیت ساختاری با بازاندیشی هویت و زیست جهان مدرن مثبت ولی با زیست جهان سنتی منفی بوده است. نتیجه تحلیل واریانس نیز معنی دار بود و نشان داد که متغیرهای مستقل توانسته اند تغییرات متغیر بازاندیشی هویت فرهنگی را تبیین کنند.
    کلیدواژگان: زیست جهان سنتی، زیست جهان مدرن، موقعیت ساختاری، بازاندیشی، هویت فرهنگی
  • مهران سهراب زاده، محسن نیازی، اعظم نژادی، هادی افرا* صفحات 217-240
    ویژگی بازاندیشانه ی مدرنیته ی متاخر، موجب تغییر در حوزه های متعدد زندگی روزمره شده و از مهم ترین این حوزه ها مباحث مربوط به تکوین هویت و بدن است. یکی از عواملی که بستر مناسبی را برای بازاندیشی در خصوص بدن فراهم آورده، شبکه های اجتماعی مجازی هستند. بر این مبنا، هدف اصلی این مقاله، تبیین رابطه ی شبکه های اجتماعی مجازی و تصویر ذهنی زنان از بدنشان است. این مطالعه از نوع پیمایش بوده و از تکنیک پرسش نامه برای جمع آوری داده ها استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق را کلیه ی زنان 20 تا 35 سال شهر کاشان در سال 1396 تشکیل می دهند که از طریق نمونه گیری سهمیه ای و بر اساس مناطق پنج گانه شهر کاشان با حجم نمونه 340 نفر مطالعه شده اند. یافته های تحقیق و نتایج فعالیت آماری مربوطه، رابطه ی مستقیم و معنادار میزان استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی و تصویر ذهنی از بدن را در سطح اطمینان 95 درصد تایید کرده اند. در انجام تحلیل رگرسیون چند متغیره رضایت از تصویر بدن در مجموع 6 متغیر استفاده از فیس بوک، توییتر، گوگل پلاس، واتس آپ، تلگرام و ایستاگرام وارد معادله شدند که از بین متغیرهای 6 گانه ی فوق 2 متغیر فیس بوک و ایستاگرام وارد شده در معادله در سطح آلفای 0.05 معنادار تشخیص داده شده و در معادله باقی مانده اند.
    کلیدواژگان: شبکه های اجتماعی مجازی، تصویر ذهنی بدن، مدرنیته ی متاخر، زنان
  • محمد تقی کرمی قهی*، طاهره خزایی صفحات 241-262
    این پژوهش با هدف مطالعه ی چگونگی برساخت سوژه ی زنانگی در تشکل های اصولگرای زنانه به تحلیل گفتمان متن های منتشر شده توسط مرکز تحقیقات زن و خانواده وابسته به حوزه ی علمیه ی خواهران قم و شورای فرهنگی- اجتماعی زنان وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی، در بازه ی زمانی سال های 1381 تا 1389 پرداخته است. یافته ها نشان می دهد این گفتمان از سه منظر بدن، میل جنسی و نقش های جنسیتی به زنانگی نگریسته و سه تاکتیک گفتمانی محرک خواندن بدن زنانه، به رسمیت نشناختن میل جنسی زن و قداست خانواده و زن در مقام مادر و همسر را در برساخت زنانگی به کار می گیرد. این گفتمان با برساخت دوگانه ی خود و دیگری نظام سرمایه داری غرب، سوژه ی زنانگی را در قالب دو دسته ابژه مطیع و سرکش بازنمایی کرده به طوری که ابژه های مطیع، را به عنوان الگوهای مطلوب تکثیر کرده و ابژه های مقاوم را با هدف اعمال هرچه بیشتر قدرت و انقیاد سوژه ی زنانه طرد کرده و به حاشیه می راند تا در نهایت، با بازتولید ساختارهای امتیاز دهنده ی سنتی و قانونی برای مردان سرپرستی ایشان بر زنان را در سطوح خرد و کلان تداوم بخشد.
    کلیدواژگان: جنسیت، برساخت زنانگی، تحلیل گفتمان، گفتمان اصولگرا، ایران
  • مهناز جوکاری، علی عربی، علی روحانی* صفحات 263-282
    تغییر، مساله ای بنیادی در جامعه شناسی است که زنان در دوران کنونی نقش مهمی را در آن بازی می کنند. می توان گفت یکی از زمینه های اصلی نمود تغییرات، بستر ادبی جامعه است و بدین لحاظ بررسی رابطه ی بین ادبیات و جامعه و به ویژه بازنمایی متون ادبی در علوم اجتماعی سبقه ی تاریخی دارد. پژوهش حاضر با استفاده از روش کیفی و تکنیک می مه سیس[1]به دنبال پاسخ به این سوال برآمده که شخصیت و جایگاه زن در برهم کنش با زیست جهان خود چگونه در رمان های دو دوره ی قبل و بعد از انقلاب اسلامی بازنمایی شده است. بدین منظور دو رمان «سووشون» و «چراغ ها را من خاموش می کنم» را به عنوان نمونه ی مورد مطالعه انتخاب شدند. نتایج حاکی از آن بود که رمان «سووشون» بیانگر نگاه مکتب فمنیست روانکاوانه متعلق به موج دوم نظریات فمنیستی است که در آن، خانواده و روابط درونی آن به عنوان عامل اصلی وضعیت نابرابر میان زنان و مردان برجسته می شود. اما رمان «چراغ ها را من خاموش می کنم» تصویرگر زمینه های فرهنگی و ارزشی انقلاب اسلامی است که بر وجود خانواده و تفکیک نقش های زنانه و مردانه به عنوان حافظ نظم و کیان خانواده و جامعه تاکید دارد. [1] Mimesis
    کلیدواژگان: زنان، بازنمایی، سووشون، چراغ ها را من خاموش می کنم، فمنیسم، انقلاب اسلامی ایران
  • بیژن خواجه نوری*، ابراهیم مساوات صفحات 283-302
    مصرف و مصرف گرایی، مقوله ای چند بعدی است که می توان از ابعاد گوناگون به آن نگاه کرد. با وجود این که مصرف، هدف نهایی تولید است و مطلوبیت بشر را افزایش می دهد، اما روند کنونی مصرف و گسترش فزاینده ی جامعه ی مصرفی، بحران کنونی سیاره ی زمین را شدت می بخشد. میزان و نوع مصرف می تواند بیانگر مسائلی چون سبک زندگی، طبقه و حتی نوع نگرش افراد باشد و از سوی دیگر می توان با توجه به موارد یاد شده، میزان و نوع مصرف را سنجید. در این راستا، تحقیق حاضر جهت بررسی رابطه ی بین سبک زندگی و رفتار مصرف کننده در بین 383 نفر از زنان متاهل شهر شیراز، بر اساس جدول لین و با استفاده از ابزار پرسش نامه ی خودگزارشی و شیوه ی نمونه گیری خوشه ایچندمرحله ای در مناطق نه گانه ی شهر، انجام شد. روش تحقیق توصیفی و از نوع هم بستگی است. هم چنین اعتبار پرسش نامه از طریق اعتبار صوری و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ تایید گشت. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها بیانگر آن بود که ابعاد مختلف سبک زندگی، از جمله بعد فرهنگی (407/0)، شبکه های مجازی (335/0)، مدیریت بدن و مصرف آرایش (365/0)، سبک دینی (128/0-) و فعالیت های گذران اوقات فراغت (397/0) رابطه ی معنی داری با شیوه ی رفتار مصرفی پاسخگویان داشته اند. هم چنین بر اساس نتایج تحلیل رگرسیون، می توان نتیجه گرفت که 42 درصد از تغییرات متغیر وابسته، توسط متغیرهای مستقل وارد شده در معادله ی رگرسیونی،  تبیین شده است.
    کلیدواژگان: سبک زندگی، شبکه های مجازی، سبک دینی، مصرف، رفتار مصرف کننده، زنان، شیراز
  • حسین افلاکی فرد، مهرداد ایزدپناه* صفحات 303-318
    از جمله گروه های اجتماعی آسیب‏پذیر در جامعه ، زنان سرپرست خانواده می باشند که به دلیل نداشتن یا ضعف سرپرست مرد،زندگی اجتماعی آنان با چالش‏هایی روبه روست. در شرایط متحول زندگی امروزی، کیفیت زندگی ، شادکامی و رفاه اجتماعی این قشر، مساله ی مهمی می باشد . از همین رو، مطالعه ی کیفیت زندگی  و شادکامی آن ها می تواند گامی مهم در مسیر شناخت نیازهای آن ها و سیاست گذاری اجتماعی- حمایتی باشد. این پژوهش، با هدف مقایسه ی کیفیت زندگی و شادکامی مادران سرپرست خانواده و غیر سرپرست شهرستان جهرم انجام شد. روش پژوهش از نوع علی - مقایسه ای بوده است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی مادران سرپرست خانواده و مادران غیرسرپرست ساکن شهر جهرم بود که گروه نمونه، متشکل از 100 نفر (تعداد 50 مادر سرپرست خانواده و 50 مادر غیرسرپرست خانواده) با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و با دو پرسش نامه، کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی و پرسش نامه ی شادکامی آکسفورد مورد سنجش قرار گرفتند. داده های گردآوری شده در دو سطح آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و استنباطی (تحلیل مانوا) مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین کیفیت زندگی و شادکامی مادران سرپرست خانواده و ماداران غیر سرپرست تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین کیفیت زندگی و شادکامی مادران سرپرست خانواده نسبت به ماداران غیر سرپرست خانواده پایین تر است. بین ابعاد کیفیت زندگی کاری و ابعاد شادکامی در مادران سرپرست خانواده و ماداران غیر سرپرست تفاوت معناداری وجود دارد.
    کلیدواژگان: کیفیت زندگی، شادکامی، مادران سرپرست و غیر سرپرست خانواده
  • سیده زهرا شمسی پاپکیاده*، سید محمد شبیری صفحات 319-334
    آگاه سازی و آموزش جامعه در رابطه با ارزش و اهمیت محیط زیست برای ادامه ی حیات بشر امری مهم است. مقاله ی حاضر، نتیجه ی پژوهش کاربردی و روش توصیفی- پیمایشی با هدف عوامل اجتماعی و اقتصادی موثر بر آگاهی زیست محیطی زنان است. نمونه گیری به صورت تصادفی طبقه ای در شهر تهران انجام گرفت که براساس فرمول منطقی کوکران، 390 نفر برای حجم نمونه تعیین شد. پرسش نامه ابزار اصلی جمع آوری داده ها تعیین شد. پایایی پرسش نامه با روش آلفای کرونباخ 82/0 به دست آمد. تجزیه و تحلیل آماری داده های پژوهش از نرم افزار SPSS و آزمون های آماری تحلیل همبستگی پیرسون و اسپیرمن، یومان ویتنی استفاده گردیده است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که میزان آگاهی زنان از مسائل زیست محیطی در حد زیاد می باشد. نتایج دیگر پژوهش عدم معنادار بودن رابطه ی بین وضعیت تاهل و بعد خانوار با میزان آگاهی های زیست محیطی زنان می باشد. از طرف دیگر بین عوامل اجتماعی و اقتصادی با آگاهی زیست محیطی زنان رابطه ی معناداری در سطح 99 درصد و در برخی مولفه ها 95 درصد وجود دارد. بنابراین می توان نتیجه گرفت، برای افزایش آگاهی های زیست محیطی زنان باید زمینه های تعامل، مشارکت، آموزش را در همه ی سطوح، به ویژه در مورد مدیریت طراحی، اجرا و ارزیابی طرح های مربوط به محیط زیست فراهم کرد.
    کلیدواژگان: عوامل اجتماعی، عوامل اقتصادی، آگاهی زیست محیطی، زنان
|
  • Athar Damankeshan, Razieh Sheikhoslami * Pages 1-18
    The purpose of this research was examining the effect of emotional regulation on marital satisfaction through anger rumination among married women in city of Lar. The sample included 306 married women who were selected randomly from women referring to Lar city counselling center. The instruments used in this study were the Cognitive Emotion Regulation Scale (Granefske & Kraaij, 2002), Anger Rumination Scale (Suchodolsky, & et al., 2001), and Enrich's Marital Satisfaction Scale (Olson, 2006). To assess the validity and reliability of these tools, internal consistency and Cronbach's alpha coefficient were used. The proposed model was evaluated using structural equation model (AMOS-21 software). Results.showed adaptive and maladaptive strategies of cognitive emotion regulation haven’t direct effect on marital satisfaction. Adaptive strategies negatively and maladaptive strategies positively predicted anger rumination. Memories of anger and Revenge Thoughts (from anger rumination components) showed negative effect on marital satisfaction. Results of   Bootstrap test indicated that adaptive strategies result to increase marital satisfaction through decrease memories of anger and revenge Thoughts. Also, maladaptive strategies result to decrease marital satisfaction through increase memories of anger and revenge Thoughts. In sum, results of this research show the mediating role of anger rumination in the relationship between emotional regulation and marital satisfaction among married women.
    Keywords: anger rumination, emotional regulation, marital satisfaction
  • Nahid Moghimi, Hassan Soltani * Pages 19-38
    The purpose of this study was to explain the relationship between job security and competitive advantage with the productivity of female employees employed in the airline company Aseman. This research is applied in terms of purpose and in terms of nature and descriptive method of correlation type. The statistical population of this research includes all female employees of Aseman Air Company in Shiraz base, which number is 140 people. According to Morgan's table, the sample size is 103, and the questionnaires are distributed randomly among the people of the community. The data gathering tool was Hirsi and Goldsmith's standard productivity questionnaires, Nissi and colleagues' job security, and Hadjizadeh Mobaraki's competitive advantage. The validity and reliability of the questionnaire were confirmed. SPSS software was used to analyze the data. Kolmogorov-Smirnov test was used to normalize the data, and for inferential statistics, Pearson correlation coefficient and regression were used. The results of the research showed that there is a significant relationship between job satisfaction and job security and occupational safety and competitive advantage of about 6.8 percent of total employee productivity changes.
    Keywords: Employee productivity, Job security, Competitive advantage
  • Morteza Abbasi *, Mansour Sodani, Gholamreza Rajabi, Reza Khojastehmehr Pages 39-62
    Infidelity and unfaithfulness are a behavior disorder and disease, because due to complications and disadvantage associated with it, it causes varies injury and problems for both injured and betray partner. The aim of present study was to examine the effectiveness of intersystem approach to treating infidelity on women's trust affected by male infidelity. Research method was single case experimental sorts of non-concurrent multiple baseline designs. Study population were all Ahvaz women affected by male infidelity that with considering the conditions of entry and exit and verbal interview and women who scored a lower than 72 in trust scale, 3 couple selected by targeted sampling method and were treated separately by intersystem approach to treating infidelity, for 8 sessions of 90 minutes. Research tool was Rempel and Holmes trust in interpersonal relations scale (1986). Data were analyzed by visual analysis (chart drawing), clinical definition (the Change Index Permanent and the Comparison of Normality) and the percentage of recovery Formula. Findings indicate that women in marital trust showed (%87/34) improvement in the treatment process and (%07/40) continued in the follow-up process. In Comparison of Normality, findings showed that the t value is larger than quantity of table with 33 degree of freedom (df). So it can be stated that the two normal and abnormal groups in the variable of marriage trust clinically are not different from each other’s. Therefore, conclude that the intersystem approach to treating infidelity able to increase couple trust of Women's affected by male infidelity. So, this treatment can be used to reduce the psychological suffering of couple affected by infidelity and improve their marital relationship in private and public counseling centers.
    Keywords: intersystem approach to treating infidelity, couple trust, infidelity
  • Mahdi Kermani *, Ahmadreza Asgharpourmasouleh, Fatemeh Asemani Pages 63-86
    Various studies confirm the contradictory assessment of the position of women in the family, which, in spite of their broad role in various areas of family life, In practice, much of them is ignored. The purpose of this study was to analyze this process based on women's perceptions and experiences. The method of doing research is qualitative and based on the grounded theory. The data were obtained through semi-structured interviews with 14 married women (Includes employed and housewives) in Mashhad. Coding and analyzing the text of the interviews in the form of Strauss and Corbin's three-step approach led to the formulation of a central phenomenon entitled "Women's Performance as a Compensating Agent in the Household Economy". This phenomenon is characterized by a set of underlying conditions such as the experience of attending different social and cultural environments and the model of gender division, the causal conditions such as the pattern and amount of income and savings, interventional conditions such as social conditions Economic paternal family and features of the marriage unit were surrounded. Women have taken strategies against such phenomena, including benevolent costs, essential costs and financial costs, which would have consequences such as the economics of human-family relations and the low-cost transition from economic crisis.
    Keywords: Women, Income, Savings, Compensation, Household Economy
  • Vahid Aghasi Broojeni, Azar Gholizadeh *, Akbar Etebariyan Pages 87-118
    The family pressures of female headed households on the one hand and the cultural problems of working in fair pay. having healthy and healthy conditions. learning opportunities and the use of new skills. the balance between work and life. welfare facilities. and other related problems. That women's households have a lower quality of life. The purpose of this research is Identify Most Effective Factors on promotion of work culture for women heads of households using the technique DEMATEL The statistical population of the study included 10 cultural management specialists who were selected through targeted sampling method. The results of the research in the qualitative section showed that from the total of 38 articles reviewed. 11 articles after the critical evaluation scored more than 30 points and based on them. the components of the research were determined based on the highest frequency of 3 sub-components and 18 indicators. Also. the results in the quantitative section. based on DEMATEL analysis. revealed that among the three main components of promoting the work culture of female headed households. job placement as the first priority. cultural values of the second priority and individual skills were identified as the third priority. As well as to determine the priority of each indicator related to the factors of research and analysis DEMATEL was used. the results showed that factors related to policy work from 6 index. the index of supporter's highest effectiveness in policy-making job has it. Regarding the component of cultural norms. among the five relevant indicators. labor law reform has the highest effectiveness in cultural norms. Finally, among the six indicators of individual skills. the index of education has the highest impact on individual skills.
    Keywords: Work Cultural. Employment Policy. Cultural Values. Interpersonal Skills. Technique DEMATEL
  • Zahra Jahangir *, Mohammad Kazem Kaveh Pishghadam Pages 119-148
    Women's citizenship rights as one of the most fundamental legal concepts, are a collection of civil, political, and social rights that women benefit through membership in the community and establishing relationships with the state. In the Islamic Republic of Iran, these rights are protected by the Constitution, the charter on citizens’ rights and other laws and regulations. This research aims are based on the theory of citizenship rights t. H. Marshall, a comparative study of the status of the concept of women's citizenship rights and the recognition of their civil, political and social rights in both the constitution and civil rights charter, as well as the limiting factors of this concept in both legal documents. This research aims to extract the principles of women's citizenship rights through descriptive research and analysis of the contents of the two documents in a documentation and library form, it expresses the objective and qualitative results of the situation. The results of this study show that the concept of women's citizenship rights has a higher status in the constitution than the charter on citizens’ rights. the factor limiting the Concept of Women's Citizenship Rights the need for observance of the specified conditions, including the non-disturbance of the principles of Islam, non-opposition to Islam, etc. that are principles in both documents.
    Keywords: Women, Women's citizenship rights, Constitution, Charter on Citizens’ Rights
  • Azadeh Najafian *, Saeed Hessampour, Farideh Pourgiv Pages 149-168
    The years 2000-2010 made a period of fundamental changes in the dominant discourses of power in Iran. The rivalry between the two discourses of reformationsim and conservatism created a gap in the ruling hegemony and brought about the possibility for Iranian citizens to rethink their rules and functions in the society and to redefine their individual identities. One of the social groups among which the effects of these political and social changes can be observed is that of female writers. This study takes on to study six stories by three eminent female writers of the 2000s decade (Shiva Arastoui, Zoya Pirzad, and Fariba Vafi) with a critical discourse analysis approach. As the main result, this study demonstrates that the transformation of the ruling discourses of power and gender has had a direct effect on the points of view, narrative styles, and subjects of these stories. Employing the first-person point of view, and a female narrator indicates that women have gained a voice significantly more powerful than the past. Addressing issues regarding the problems and concerns of women from various social classes and using straightforward, linear narratives, female writers create a social awareness of the needs and situations of this minoritized gender and also attract a wider audience. On the other hand, as the change of the ruling discourses has had a direct effect on the works of female writers, the latter have, in turn, used writing as a social act and a means for applying their power in order to gradually change the discourses of power and gender through a critique of the existing gender stereotypes
    Keywords: CDA, Power, Gender, Arastoui, Pirzad, Vafi
  • Alireza Astane, Mohammadreza Rezvane, Mojtaba Ghadiri, Bahram Hajari * Pages 169-194
    The present study investigates the distribution of women headed households under the auspices of the rescue Emam Khomeini Committee at the 421 cities of the country and examines their correlation with some social and economic factors. The research method in such a research are applied and descriptive-analytical. The data of the research have been extracted from the statistical journal of 2015 and the general census of population and housing in 2016. Such a research is used the Hot Spot method and the local and global Moran's I and LISA statistics as ESDA approaches to analyze the data. Findings indicate that the highest percentage of studied women in such a research case are distributed mostly in south east, northeast, and southwest of the country. The spatial distribution of female headed households supported by the Relief Committee and its correlation with the percentage of homeless women due to husband's death is the high - high pattern in the provinces of the provinces of Sistan and Baluchestan, Kerman, Hormozgan, Kohgiluyeh and Boyerahmad, Kermanshah, Gilan, Golestan and Khorasan Razavi. Such a pattern is true about the percentage of homeless women due to divorce in some cities located in the provinces of South Khorasan, Sistan and Baluchestan, Hormozgan, Fars, North Khorasan, Golestan and Gilan; and also in the case of villager rate in some cities of Sistan and Baluchestan, Kerman, Hormozgan, Kohgiluyeh and Boyer Ahmad, Golestan, Gilan, North Khorasan, and Razavi. the percentage of unemployed women in the Kohgiluyeh and Boyerahmad follow from high-high pattern, too. Other cities in the country follow a specific pattern of solidarity, according to local regional requirements.
    Keywords: Female, headed households, Relief Committee, Spatial analysis, Counties
  • Seyedeh Maryam Hosseini, Mansour Haghighatian *, Esmail Jahanbakhsh Pages 195-216
    The purpose of the article is to examine the relationship between multiplicity of social life worlds and reflexivity in women and girls’ cultural identitybased on sociological views about reflexive identity, social life world and feminist theories . Field method, survey technique, and questionnaire instrument have been used in this study . Data were analyzed using SPSS software and regression statistics and correlation coefficient . The statistical population consisted of women and girls aged 19 - 49 in Karaj . According to Cochran formula , 400 people were randomly selected through cluster sampling and in several stages from different parts of Karaj . The findings showed that the correlation between modern life world and reflexive identity was positive but the correlation between traditional life world and reflexive identity was negative . Also the result of the correlation between the structural position variable with reflexive identity and modern life world was positive but it was negative with traditional life world variable. The result of analysis of variance was also significant and showed that the independent variables are able to explain changes in the variable of reflexive cultural identity .
    Keywords: Traditional life world, Modern life world, Structural Position Reflexivity, Cultural Identity
  • Mehran Sohrab Zade, Mohsen Niazi, Azam Nejadi, Hadi Afra * Pages 217-240
    The rethinking feature of late modernity has changed the various areas of everyday life, and the most important of these areas are the issues of the development of identity and body. One of the factors that has provided a good platform for rethinking about the body are virtual social networks. Based on this, the main purpose of this paper is to explain the relationship between virtual networks and women's mental image of their bodies. This study is a social survey type and a questionnaire technique was used to collect data. The statistical population of the study consisted of all women aged 20 to 35 years old in Kashan in 1396 which are studied through quota sampling and are based on five regions of Kashan with a sample size of 340. The findings of the research and the results of the relevant statistical activity confirmed the direct and significant relationship between the use of virtual social networks and mental image of the body at 95% confidence level. In the multivariate regression analysis, body image satisfaction in a total of 6 variables was included in the equation using Facebook, Twitter, Google+ Plus, What’s up, Telegram and Instagram. Among the six variables mentioned above, the two facebook and instagram variables entered in the equation are significant at the alpha level of 0.05 and remain in the equation.
    Keywords: Virtual social networks, mental image of the body, late modernity, Women
  • Mohammad Taghi Karami Ghahi *, Tahereh Khazaei Pages 241-262
    In this article, we examined how femininity is constructed in some Osoolgara (conservative) discourses in Iran. Hence, we tried to study two main conservative organizations such as the Women's Studies & Research Center, which is affiliate to Hozeye Elmiye (Seminary), and Social and Cultural Council for Women. In doing so, based on discourse analysis, we focused on these two association’s statements and legislations in which we traced the process of feminine subjectivity formation. So, we paid attention to discursive mechanisms and tactics which are implicitly used in these materials. All in all, the results show that, women’s representation centered on four axes: body, sexual desire, gender roles and cultural invasion. In addition, women are the subject of four discursive tactics namely considering female body as hysteric body, degradation or disrespect of women sexual desire, sanctifying the family and women’s roles in family as a mother or wife, and rejection of the idea of western instrumental approach to the women. Accordingly, by identifying discursive tactics, we contend that, the dominant discourse of these two associations prioritize women’s traditional roles which reinforce masculine domination.
    Keywords: Gender, Femininity Construction, Osoolgra Discourse (Conservative), Discourse Analysis, Iran
  • Mahnaz Jokari, Ali Arabi, Ali Ruhani * Pages 263-282
    Changing is a crucial issue in sociology. Nowadays women have important role in changing world. It can be said that change appear in the literature context of society and for this reason, the study of literature and society and especially text representations in social sciences have a historical record. In this research, by qualitative method and mimesis technique, we are trying to answer this question that how women personality in interaction with their life world, represented in novels before and after revolution. For this purpose, two novels of “Suvashun” and “I turn the lamps off” have elected as a sample. The results show that Suvashun novel represents psychiatric feminist perspective belongs to the second wave of feminist theories in which family and its internal relations represented as the main factor leading to unequal condition between women and men. But I turn the lamps off, illustrates cultural values of the Islamic revolution that highlighted family and separating of a feminine and masculine role as a preserver of discipline and integration of family and society.
    Keywords: Women, Representation, Suvashun, I turn the lamps off, Feminism, Islamic Revolution of Iran
  • Bijan Khajenoori *, Ebrahim Mosavat Pages 283-302
    Consumption and consumerism, is a multidimensional concept that can be looked at it from different aspects. Although, consumption is Final aim of production, but current process of consumption and increasing extension of consumer society, Intensify the crisis of the earth. Rate and kind of consumption can represent issues such as life style, class and attitude, and in the other hand we can measure rate and kind of  consumption by mentioned cases. In this way,  in this study data needed have been taken applying self-report questionnaires, and the Multiple-stage Cluster sampling technique between 383 married women of Shiraz city. The research method is descriptive and correlational. Also the validity was confirmed by formal validity and reliability by Cronbach's alpha coefficient. The results of the analysis of data show that different dimension of life style, such as cultural dimension (0.407), virtual networks (0.335), body management and make up consumption (0.365), religious style (-0.128) and Leisure activities (0.397) have significant relationship with consumer behavior. Also, based on regression analysis results, we can conclude that 42% of the dependent variable changes will be explained, by considering inserted variables into the regression model.
    Keywords: Life style, Virtual networks, Religious style, Consumption, Consumer behavior, Women, shiraz
  • Hossein Aflakifard, Mehrdad Izadpanah * Pages 303-318
    Among the vulnerable social groups in the community, women are the head of the family who face challenges due to the lack of or poor supervision of the husband and their social life. In today's changing conditions, the quality of life, happiness, and social well-being of this cortex are an important issue. Hence, studying the quality of life and their happiness can be an important step in identifying their needs and socio-advocacy policy. The aim of this study was to compare the quality of life and happiness of mothers of the family head and unmarried mothers in Jahrom city. The research method was causal-comparative. The statistical population of this study included all mothers of head of household and non-guardian mothers living in Jahrom city. A sample group of 100 people (50 female head of household and 50 non-family members) were selected using purposeful sampling and assessed by two World Health Organization Quality of Life Questionnaires and Oxford Happiness Questionnaire. The collected data were analyzed at two levels of descriptive statistics (mean and standard deviation) and inferential (variance analysis). The results showed that there is a significant difference between the quality of life and happiness of the mothers of the head of the family and non-nursing mothers and the average quality of life and happiness of the head of household mothers is lower than non-nursing mothers. The dimensions of the quality of work life and dimensions of happiness in supervised mothers There is a significant difference between the family and non-guarded mothers...
    Keywords: quality of life, happiness, mother-headed, non-headed households
  • Seyedeh Zahra Shamsi Papkiade *, Seyed Mohammad Shobeiri Pages 319-334
    Informing and educating the community about the value and importance of the environment is important for the survival of human civilization. This article is the result of applied research and descriptive survey method aimed at social and economic factors affecting women's environmental awareness. Sampling was stratified random sampling in Tehran. The sample size was determined based on logical formula Cochrane 390 people. The main tool for data collection was appointed Questionnaire. Reliability using Cronbach's alpha was 82.0. Statistical analysis software data SPSS, and Pearson and Spearman correlation analysis test, U Mann–Whitney tests were used. The findings suggest that women's awareness of environmental issues is too high. The lack of meaningful research results between marital status and household size women's Environmental Awareness. Between social and economic factors significantly correlated with environmental awareness at 99% of women and 95 per cent in some areas there. So we can conclude to increase environmental awareness women have areas of interaction, participation, education at all levels, especially in the management of the design, implementation and evaluation of plans relating to the environment provided.
    Keywords: social factors, Economic factors, Environmental awareness, Women