فهرست مطالب

پژوهش های زبانی - سال دهم شماره 1 (بهار و تابستان 1398)
  • سال دهم شماره 1 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/04/01
  • تعداد عناوین: 10
|
  • مرضیه بدیعی، بتول علی نژاد*، والی رضایی صفحات 1-19
    تحقیق حاضر به ارتباط متغیرهای آکوستیکی (دامنه زیروبمی، دیرش و شیب) با نوع جمله (خبری و پرسشی) در آخرین رخداد زیروبمی جملات خبری و پرسشی بله/ خیر در چارچوب مدل شیب می پردازد. از آنجائی که مطالعات انجام شده (ماه جانی، 2003؛ سادات تهرانی، 2007؛ اسلامی، 2000؛ ماهوتیان، 1997) حاکی از تفاوت جملات پرسشی و خبری در آخرین رخداد زیروبمی است، هدف این است که مشخص شود از لحاظ ادراکی، چه پارامترهای آکوستیکی در تشخیص جملات خبری از پرسشی دخیل هستند؛ بنابراین برای رسیدن به این مهم، ابتدا در بخش تولیدی از تحلیل های آماری در رابطه با درجات متفاوتی از میزان دیرش، دامنه زیروبمی و شیب در جملات خبری و سوالی بله/ خیر و سپس در بخش ادراکی ابتدا به دست کاری متغیرهای آکوستیکی دیرش، دامنه زیروبمی و شیب پرداخته شده است و سپس از آزمون های ادراکی جهت میزان موفقیت کار استفاده شده است. در بخش تولیدی ابتدا چهل جمله پرسشی بله/ خیر و خبری معادل هم توسط پنج گویشور فارسی زبان خوانده و سپس از طریق نرم افزار پرات به تحلیل داده ها و اندازه گیری پارامترهای آکوستیکی پرداخته شد و در ادامه با تحلیل آماری و با استفاده از آزمون تی استیودنت به مقایسه میانگین متغیرهای مختلف در جملات پرسشی و خبری پرداخته ایم. نتایج نشان می دهد میانگین متغیرهای دامنه و دیرش به جز شیب، در جملات پرسشی بیش از میانگین این متغیرها در جملات خبری است. در مرحله بعد، نقاط آکوستیکی از جمله: سمت راست ترین خیز، قله پایانی، دره دوم و دره اول جملات پرسشی تحت دست کاری قرار گرفت تا به جمله خبری متناظر تبدیل شود. در بخش آزمون ادراکی میزان پرسشی و خبری بودن جمله دست کاری شده از طریق پرسشنامه مشخص گردید و معلوم شد که f0 سمت راست ترین خیز مهم ترین عامل در تشخیص جملات پرسشی از خبری است و دست کاری همه نقاط آکوستیکی به صورت هم زمان و یکجا بیشترین تاثیر را بر تعیین نوع جمله دارد.
    کلیدواژگان: جمله سوالی، جمله خبری، مدل شیب، دست کاری، آزمون ادراکی
  • مریم بردبار، ارسلان گلفام*، سحر بهرامی، حیات عامری صفحات 21-37
    این پژوهش به عدم / روراستی تعارف های زبان فارسی در دو جنس زن و مرد با استفاده از طرحواره های فرهنگی به عنوان ابزار تحلیلی می پردازد. داده های این پژوهش که از بافت های گفت وگو در تعاملات طبیعی و فیلم های ایرانی جمع آوری شده، به وسیله روش تحلیل مکالمه بررسی شده است. پژوهش گران با به کارگیری روش درون نگر 15 طرحواره  فرهنگی زیربنایی برای تعارف های زبان فارسی شناسایی کرده و مدلی ارائه داده اند. نظریه زمینه ای برای استخراج طرحواره ها از پیکره هزار تعامل تعارفی به کار گرفته شده است. بدین منظور تعارف هایی که از درون پیکره استخراج و ترانویسی شده است، بررسی شده و تعارف هایی که نیروی منظوری و کاربرد مشترک داشتند شناسایی و به عنوان طرحواره های فرهنگی خرد طبقه بندی شده اند. به هر طبقه عنوانی اختصاص داده شده و رمزگذاری اولیه صورت گرفته است. جهت اطمینان از پایایی طبقه بندی ها از دو ارزیاب دیگر استفاده شده است. سپس مفاهیمی که در فرهنگ ایرانی پایه و اساس این طرحواره های خرد تلقی می شود شناسایی و به عنوان طرحواره های فرهنگی کلان نام دهی شده است. هفت طرحواره کلان در این بررسی منظور شده روراستی تعارف ها در دو جنس از طریق پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفته است. تعارف ها و بافت های آن ها در پرسشنامه آمده و از پاسخگوها خواسته شده میزان روراستی تعارف ها را ارزیابی و به آن ها امتیاز دهند. تعارف ها به تعداد مساوی از گفتگوهای میان مردها و زن ها انتخاب شده و با طرح واره های زیربنایی مختلف بدون نظم خاصی در پرسشنامه توزیع شده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که علی رغم باور عموم به روراستی بیشتر مردها در تعارفات در مقایسه با زن ها، گرچه روراستی تعارفات زن ها به میزان جزئی بیشتر بوده اما تفاوت معناداری بین روراستی دو جنس وجود ندارد. گرچه طرحواره های خرد زیربنای (غیر) روراست ترین تعارف ها در زن ها و مردها متفاوت بوده و بازتابنده تفاوت های روان شناختی و اجتماعی آنها است، اما طرحواره های کلان زیربنایی به تبعیت از شناخت توزیعی، مشترک هست.
    کلیدواژگان: روراستی، تعارف، جنسیت، زبان فارسی، رویکرد شناختی
  • فاطمه بهرامی*، صدف کلامی صفحات 39-58
    مسئله ای حائز اهمیت در صرف اضافه / ملکی در زبان کردی گویش سنندجی شرایط حاکم بر واژگونگی رابطه‏نما در این ساخت‏ها است. در گروه اسمی معرفه و دارای وابسته صفتی، واژ «=æ » برای بیان رابطه اضافه/ملکی به کار می‏رود و چنانچه اسم فاقد وابسته صفت باشد، فارغ از معرفه یا نکره بودن، رابطه اضافه/ملکی با تکواژ «=i» بازنمایی می‏شود؛ بنابراین از چهار حالت ممکن برای ساخت اضافی و دو حالت ممکن برای ساخت ملکی، تنها در یک وضعیت، واژ «=æ » ظاهر می‏شود. هم‏چنین این دو ساخت، تفاوت معنایی اندکی دارند و تنها ساخت ملکی حامل معنای تعلق است. پژوهش حاضر، با تمرکز بر مسائل‏ فوق، ساخت‏های اضافه/ملکی را در چارچوب نظریه «ساخت واژه توزیعی» بررسی کرده و با تحلیل مراحل اشتقاق، دلیل شباهت ساختاری و محدودیت‏های حاکم بر واژگونگی رابطه‏نما را در هر دو ساخت اضافه و ملکی، به صورتی واحد تبیین کرده است؛ درواقع در مراحل اشتقاق ساخت اضافی/ملکی، ارزش مشخصه‏های موجود در هسته EZ، نتیجه رقابت میان دو واژگونه «=æ » و «=i» را تعیین خواهند نمود. به این ترتیب، تنها زمانی که مشخصه‏های تعبیرناپذیر هسته EZ بتوانند به‏صورت [EZ, +MOD, +DEF] ارزش‏گذاری شوند، واژگونه «=æ » در گره مربوطه درج‏ می‎‏شود و در سه حالت ممکن دیگر، بنا بر اصل فرومشخص شدگی، واژ «=i»، در رقابت برگزیده ‏می‏شود. هم‏چنین تفاوت معنایی میان دو ساخت به مشخصه‏های صرفی متفاوت موجود در گره متمم رابطه‏نما وابسته است؛ در ساخت ملکی، هسته گروه صفتی به‏عنوان متمم EZP دارای مشخصه تعبیرناپذیر [POSS] است که الزاما باید با ادغام متمم ملکی (ضمیر یا اسم)، به‏صورت [+POSS] ارزش‏گذاری شود. وجود همین مشخصه عامل درج واژهای حامل این مشخصه در این گره و طبیعتا تمایز معنایی ساخت ملکی است؛ بنابراین تمایز معنایی دو ساخت به گره متمم EZP و نه خود گره EZ مربوط است.
    کلیدواژگان: ساخت اضافی، ساخت ملکی، تناوب واژگونگی، ساخت‏واژه توزیعی، زبان کردی، گویش سنندجی
  • امیر حسین رحیمی زنجان بر*، فاطمه بستانی، حسین زارع صفحات 59-82
    نشانه شناسی یک روش خواندن متن است که میتواند جهت خوانش متن درون رویکردهای گوناگونی به کار زبان میتواند از « گرفته شود. مهم ترین رویکرد پساساختگرا، واسازی است. اگرچه ساختگرایی مدعی است که میخواهد، با به چالش کشیدن ادعای » واسازی « ، اما در نقطه مقابل ،» انسجام، پایداری و معنا پشتیبانی کند » واسازی « . ساختگرایان، نشان دهد: زبان و متن معانی روشن خودشان را نفی میکنند و در تردید میافکنند نقد تقابل های  سلسله مراتبی ای است که ساختار تفکر غربی را تشکیل دادهاند، تقابل هایی مانند درون/بیرون، حضور/غیاب. با توجه به اینکه نشانه شناسی بررسی روابط نشانه ها و چگونگی سازوکار تولید معنا در متنبر اساس رویکرد واسازی دریدا و » مسابقه دات کام « است، پژوهش پیشرو خوانشی نشانه شناختی را از رمان نظریات روانکاوانه فروید ارائه میدهد. در واقع، این پژوهش با روش تحلیلی توصیفی و با رهیافت نظریه - نشانه شناسی واسازی به بررسی روانکاوانه شخصیتها، گفتمان ها، کنش های داستان میپردازد. در راستای اینکه هدف از نقد پساساختگرا ایجاد امکان دلالت های جدید در متن است، هدف تحلیل پساساختگرای پیشرو پاسخ به سه پرسش اساسی است: اول اینکه چه عوامل واسازیای در گفتمان ها و کنش های ناهشیار شخصیت های داستان مذکور، به مثابه نشانه روانی، موجود و ممد دگرخوانیای متباین با خوانش مسلط متن است؟ دوم، با التفاتی که دریدا به نقش روانکاوی در فرآیند واسازی داشته است، چگونه نشانه ها، در جهت دگرخوانی متن، تقابل نهاد/فراخود را در سه گانه فروید خود/ فراخود/ نهاد واسازی مینمایند؟ و سوم اینکه در متن مذکور چه نسبتی میان سه گانه نیکولایوا داستان کودک پیشاهبوطی/ کارناوالی/ پساهبوطی با واسازی دیده میشود؟ فقر پژوهشی در زمینه مطالعات نشانهشناختی ادبیات کودک و نوجوان در ایران و عدم توجه بسنده به مطالعات بین رشته ای لزوم پژوهش در این زمینه را انکارناپذیر مینماید. پژوهش پیشرو برای نخستین بار خوانشی پساساختگرا از متنی در گستره ادبیات کودک و نوجوان در ایران ارائه و نیز نخستین بار است که رابطه پساساختگرایی با خوانش روانشناختی متن را واکاوی می نماید.
    کلیدواژگان: نشانه شناسی، پساساختگرا، واسازی، دریدا، تحلیل روانکاوی، مسابقه دات کام، نقد رمان نوجوان
  • وحید صادقی* صفحات 83-104
    در یک مطالعه آزمایشگاهی درج همخوان غلت [j] و چاکنایی های [?] و [h] برای جلوگیری از التقای واکه ها را از طریق مشاهده الگوی تغییرات فرکانس و شدت انرژی سیگنال صوتی بررسی کردیم. تعدادی کلمه فارسی حاوی وندهای اشتقاقی، تصریفی یا واژه بست که شامل توالی های واکه ای V1-V2 بودند، انتخاب شدند طوری که V1 عضو پایانی ستاک (ریشه) کلمه و V2 عضو آغازی پسوند باشد. در پیشینه مطالعات فارسی چنین بحث شده است که درج همخوان در توالی های واکه ای V-V وابسته به مشخصه آوایی واکه اول است. بر این اساس با توجه به اهمیت V1 در تعیین ماهیت آوایی همخوان میانجی، کلمات طوری انتخاب شدند که شامل هر یک از شش واکه زبان فارسی، در جایگاه V1 باشند. دو نوع اندازه گیری صوتی بر روی زنجیره های آوایی هدف انجام شد؛ یکی در حوزه فرکانس (الگوی گذار فرکانس های F1 و F2 در گذار از واکه به همخوان میانجی و بالعکس) و دیگری در حوزه شدت انرژی (شدت انرژی کل و شدت انرژی فرکانس های میانی و بالا). نتایج نشان داد که درج غلت [j] در V-V باعث تغییر الگوی گذار فرکانس سازه ها می شود، ولی درج چاکنایی ها در این بافت منجر به تغییرات فرکانسی سازه ها نمی شود. این نتایج همچنین نشان داد که درج همخوان های میانجی در V-V منجر به کاهش دامنه انرژی فرکانس های میانی و بالا می شود، ولی دامنه انرژی فرکانس های پایین با درج این همخوان ها تغییر نمی کند. بر این اساس، چنین بحث کردیم که مهم ترین تغییر صوتی در گذار از واکه به همخوان میانجی و همخوان میانجی به واکه در VGV، تغییر در الگوی زمان بندی ارتعاش تاراواهاست. این تغییر، حداقل تغییر آوایی لازم برای تبدیل ساخت واجی غیرمجاز V.V به VCV است. از دیدگاه واجی، یافته های این پژوهش با نظام مشخصه بنیاد چامسکی و هله (1968) مطابقت دارد که بر اساس آن چاکنایی ها و غلت ها به طور مشترک با مشخصه های آوایی  [-vocalic] و  [-cons] نمایش داده می شوند.
    کلیدواژگان: درج همخوان، همخوان غلت [j]، چاکنایی های [?] و [h]، دامنه انرژی کل، دامنه انرژی فرکانس های میانی و بالا، الگوی واک سازی حنجره
  • سریرا کرامتی یزدی، شهلا شریفی*، علی علی زاده، عطیه کامیابی گل صفحات 105-127
    در این مقاله با هدف بررسی تولید طنز در کودکان پیش دبستانی از دیدگاه زبان شناسی، منبع دانش     ساز و کار منطقی را به عنوان مبنای نظری تحلیل برگزیده ایم. ساز و کار منطقی بعد از تقابل انگاره، مهم ترین متغیر در نظریه عمومی طنز کلامی است. ساز و کار منطقی در این نظریه، شیوه تحلیل عدم تجانس بین دو انگاره متقابل را بیان می کند. شرکت کننده های این تحقیق 100 کودک پیش دبستانی 4-6 ساله شامل 50 دختر و 50 پسر بودند که به منظور بررسی تولید طنز از آنها خواسته شد خاطره خنده داری که برای خودشان اتفاق افتاده را تعریف کنند. خاطرات کودکان، فیلم برداری و در جداولی که به این منظور طراحی و  پیاده سازی شد. دلیل خنده دار دانستن خاطره از دید کودک عدم تجانس خاطره کودک است. این عدم تجانس، بر اساس طبقه بندی وارن و مک گراو (2015) که جدیدترین شیوه تحلیل عدم تجانس است تحلیل شد. عدم تجانس در طبقه بندی وارن و مک گراو شامل چهار ساز و کار منطقی غافلگیری، غیرمعمولی بودن، برابرنهادی و تخطی است. نتیجه این تحقیق نشان داد که کودکان در بیان خاطرات طنزآمیزشان بیشتر از ساز و کار منطقی غافلگیری استفاده می کنند و ساز و کارهای منطقی غیرمعمولی بودن و تخطی بعد از ساز و کار منطقی غافلگیری پرکاربردترین ساز و کارهای منطقی در ساخت خاطرات طنز کودکان است؛ در حالی که ساز و کار منطقی برابرنهادی در تولیدات طنزآمیز کودکان بسیار کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. از نظر جنسیتی در سنین پیش دبستانی در نوع و تعداد ساز و کار های منطقی به کار رفته در تولیدات طنز دخترها با پسرها تفاوت قابل ملاحظه ای وجود ندارد. ساز و کار منطقی غافلگیری و غیرمعمولی بودن بالاترین میزان کاربرد را در تولید خاطرات خنده دار کودکان داشته است. کاربرد بیشتر این دو ساز و کار منطقی بیانگر تقابل پایه ای است که به لحاظ شناختی نیز مورد تایید است. تاکید مقاله حاضر مبنی بر استفاده از نظریه عدمتجانس در ساز و کار منطقی طنز در کودکان است و مقاله حاضر قصد دارد این فرآیند را در کودکان پیش دبستانی بین 4-6 ساله با استفاده از این نظریه به چالش بکشد.
    کلیدواژگان: طنز، نظریه عدم تجانس، تقابل انگاره، سازوکار منطقی، کودکان پیش دبستانی
  • ماندانا کلاه دوز محمدی، علی رضا قلی فامیان*، فردوس آقاگل زاده صفحات 129-140
    تقابل نوعی رابطه واژگانی- معنایی است که در قالب آن دو واژه که از بسیاری جهات مشابه هستند به معانی کاملا متضاد اشاره می کنند. در بررسی توزیع دو واژه متقابل موضوع توالی آن ها («الف» «ب» یا «ب» «الف») مطرح می شود. مطالعات انگشت شمار پیشین و مشاهدات نگارندگان در پیکره شفاهی و نوشتاری حاکی از آن است که توالی متقابل ها در اغلب موارد تابع نظمی پنهان است. جونز (2002) کوشیده است نظم مذکور را در قالب هفت اصل تبیین کند. اصول مورد نظر شامل اشتقاق ساختواژی، مثبت بودن، بزرگی، ترتیب وقوع رویدادها، جنسیت، واج شناسی و اصطلاح گرایی است. هدف از مطالعه حاضر، بررسی توالی جفت واژه های متقابل در توالی اولویت دار زبان فارسی مبتنی بر داده های پیکره ای محقق ساخته و بررسی آن در چارچوب اصول هفتگانه جونز (2002) است. نمونه های مورد استفاده در مطالعه حاضر شامل 4000 جمله دارای جفت واژه های متقابل است که گونه های نوشتاری و گفتاری زبان فارسی دهه های 40 تا 90 شمسی اعم از متون داستانی، مطبوعاتی، رادیویی، تلویزیونی و فضای مجازی را در برمی گیرد. تنوع موضوعی متون و توجه به سیر تاریخی آن ها در طول شش دهه به نگارندگان کمک می کند تا با پیکره ای متوازن و طبیعی سروکار داشته باشند و در صورت نیاز با رویکردی تاریخی و درزمانی به تحولات زبانی بپردازند. از منظر مقوله واژگانی، در تشکیل جفت واژه های متقابل، مقوله اسم بیشترین سهم را به خود اختصاص داده است و مقولات فعل، صفت، قید و ضمیر در رتبه های بعدی جای می گیرند. نتایج تحقیق نشان می دهد که بر اساس چارچوب نظری جونز حدود نیمی از جفت واژه های مورد مطالعه قابل تبیین با اصول هفتگانه هستند و اصولی همچون اصطلاح گرایی، واج شناسی، مثبت بودن و اشتقاق ساختواژی تاثیر بیشتری دارند و در مواردی تفاوت های فرهنگی و بافتی دلیل نقض برخی از اصول هستند. همچنین مشخص شد که الگوی متداول در توالی جفت واژه های متقابل الگویی است که عضو بی نشان بر عضو نشان دار پیشی می گیرد. این امر با یافته های محققان در خصوص نشان داری سازگار است.
    کلیدواژگان: توالی تقابل، اصول توالی، نشان داری، پیکره، گفتمان محاوره ای و نوشتاری
  • ابراهیم مرادی*، عباس علی آهنگر، غلام حسین کریمی دوستان صفحات 141-160
    در نظریه نحو ذره بنیاد، گره های پایانی، حاوی مولفه های نحوی- معنایی و کوچک تر از تکواژ هستند. بیشتر تکواژها در چندین گره پایانی پخش می شوند؛ بنابراین، تکواژها در درختچه ها بازتاب می یابند و نه در یک گره پایانی. هر گره پایانی حاوی یک مولفه خاص است. این مولفه ها در یک سلسله مراتب جهانی به نام توالی نقش ها چیده می شوند و از اصل یک ویژگی واژنحوی-یک مولفه-یک هسته پیروی می کنند. در این نظریه مانند رویکرد کارتوگرافیک، جهانی بودن ساخت های نحوی و چینش ثابت شاخص هسته متمم پذیرفته می شود. همچنین، واژگان حاوی درختچه هایی است که اطلاعات مفهومی و واجی را در خود دارد. در این راستا، در این نظریه،کوچک ترین صورت یک مدخل واژگانی چنین است: اطلاعات واجی، درخت نحوی، اطلاعات مفهومی . به علاوه، بازنمون عملیاتی است که درخت های ساخته شده از رهگذر نحو را با درختچه های ذخیره شده در درون مدخل های واژگانی پیوند می دهد. این نوشتار ساختار نحوی معنایی چند حرف اضافه ساده زبان کردی (سورانی) را به شیوه تحلیلی بر پایه نحو ذره بنیاد می کاود. از آنجا که پیچیدگی ساختواژی نشان دهنده پیچیدگی نحوی است و در شماری از زبان ها رابطه بین تکواژها و هسته های نحوی/مولفه های معنایی نماینده آنها یک رابطه یک به یک است، در ساخت نحوی زیرین همه زبان ها باید این رابطه وجود داشته باشد.  بررسی داده های پژوهش حاضر طبق اصل بازتاب بیکر و اصل یکنواختی چامسکی نشان می دهد که اگرچه حروف اضافه ساده زبان کردی همگی یک تکواژی هستند، همگی، به جز  حروف اضافه l{(در، مکان نما) که یک مولفه دارد(مکان)، بیش از یک مولفه معنایی دارند، یعنی، بین مولفه های معنایی/هسته های نحوی و ساختواژه آنها رابطه یک به یک وجود ندارد. حرف اضافه bO: (به، مقصدنما) دو مولفه مکان و مقصد، حرف اضافه l{(از، مبدانما) سه مولفه مکان، مبدا و مقصد، حرف اضافه  b{r{w(به سوی) مولفه های مکان، مقصد و اندازه و حرف اضافه ta (تا) سه مولفه مکان، مقصد و بست دارد. حرف اضافه w{/b{(به، با) در حالت ابزاری دارای مولفه های ابزار، به ای، اضافه، مفعولی و فاعلی و در حالت به ای دربردارنده مولفه های به ای، اضافه، مفعولی و فاعلی است. بعلاوه، پژوهش کنونی شیوه چینش مولفه های این حروف اضافه و دلایل همانندی l{و w{را نیز به دست می دهد.
    کلیدواژگان: نحو ذره بنیاد، حرف اضافه (مکان نما-حرکت نما)، مولفه نحوی- معنایی، زبان کردی
  • مینو نساجیان، راضیه شجاعی، محمد بحرانی* صفحات 161-182
  • چیا شیخ محمدی، ناهید یاراحمد زهی*، امیر محمدیان صفحات 183-202
    پژوهش حاضر که در حوزه کاربردشناسی و جامعه شناسی زبان انجام شده، به بررسی و تحلیل نوع و تعداد راهبردهای بیان تقاضا در زبان کردی-گویش مکری- با در نظر گرفتن تاثیر یا عدم تاثیر عوامل اجتماعی نظیر جنسیت کاربر زبانی و سطح قدرت مخاطب می پردازد. بدین منظور، جهت گردآوری داده ها، پرسش نامه آزمون تکمیل گفتمان حاوی 12 موقعیت میان 130 نفر از گویشوران کردزبان (زن و مرد به تعداد مساوی با محدوده سنی بین 25 تا 35 سال و حداقل سطح سواد کارشناسی) بومی شهرستان مهاباد واقع در جنوب استان آذربایجان غربی توزیع گردید. علاوه بر پرسش نامه از روش مشاهده مستقیم (حدودا 7 ساعت ضبط مکالمه روزمره در موقعیت های مختلف اما کاملا طبیعی و غیر تصادفی) استفاده شد تا بتوان داده هایی معتبر به لحاظ آماری جمع آوری نمود. الگوی درک کنش های گفتاری بین فرهنگی بلوم-کولکا، هاوس و کاسپر (1989) به عنوان چارچوب نظری اصلی پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. در کنار این الگو، از راهبردهای ادب براون و لوینسون (1987) نیز به عنوان ابزاری کمکی بهره گرفته شد. نتایج پژوهش نشان داد که تفاوت بین زن و مرد در انتخاب نوع راهبردهای بیان تقاضا معنادار است و سطح قدرت مخاطب بر روی انتخاب راهبردها تاثیر معنادار می گذاشته و نیز انتخاب راهبردها در هر دو جنس فارغ از تفاوت آنها در سطح قدرت نیست. در رابطه با راهکارهای حمایتی از «وجهه مثبت و منفی» در نظریه ادب زبانی براون و لوینسون (1987) باید گفت که نتایج این پژوهش در زمینه تمایل به ارتباط و تعامل افراد با یکدیگر به عنوان اعضای یک گروه واحد با مفهوم وجهه مثبت سازگار است. همچنین، یافته های این پژوهش متضمن این نکته است که زبان شناسان در مقام برنامه ریزان آموزشی، می بایست به تبیین تفاوت های جامعه شناختی زبان در امر تدریس زبان کردی به غیر کردزبانان بپردازند تا از مشکلات و نقایص احتمالی در ارتباطات و تعاملات فردی این زبان آموزان با افراد کردزبان کاسته شود.
    کلیدواژگان: کاربردشناسی، جامعه شناسی زبان، آزمون تکمیل گفتمان، کنش گفتاری تقاضا، ادب، جنسیت، قدرت
|
  • Marziyeh Badiee, Batool Alinezhad *, Vali Rezai Pages 1-19
    This paper investigates intonational characteristics of yes/no questions in contrast to statements in Persian. Based on Tilt model, acoustic variables including duration, pitch amplitude and tilt are compared between these two sentence types. Since studies (Eslami, 2000; Mahjani, 2003; Mahootiyan, 1997; Sadat Tehrani, 2007) have shown the difference between yes/no question and statement is in the last intonational event, the goal is to determine which acoustic parameters are conceptually important in identifying the type of the sentence. To achieve this, at first, in the production stage, we used statistical analyses in relation to different levels of duration, pitch amplitude and tilt in questions and statements. Then, in the perception stage, first, we manipulated   acoustic variables (duration, pitch amplitude and tilt), then perceptual tests were used to measure the success of work. In the production stage, 40 yes/no questions and their corresponding and statements were read by five Persian speakers, and then through Praat software, the data were analyzed and the acoustic parameters measured. In the next step, by means of Student's t- test, we compared the mean of different variables in the questions and statements. The results of our statistical analyses showed that the average of duration and pitch amplitude except tilt variable were higher in final peak in questions. In the next stage, we manipulated the target points, including: edge f0, final peak, rightmost valley and penultimate valley in order to change the question to statement. Perceptual salience of these acoustic cues was investigated through questionnaire identification tests. The perception tests indicate that only the utterance-final edge F0 is a strong perceptual cue to make a distinction between question and statement. And simoltaneovs manipulation of all target points showed greatest effect on identifying the type of sentence.
    Keywords: Question, Statement, Tilt Model, Amplitude, Manipulation, Perception Test
  • Maryam Bordbar, Arsalan Golfam *, Sahar Bahrami, Hayat Ameri Pages 21-37
    This paper deals with the sincerity of Persian language Ta’arofs across genders. The sincerity is evaluated by means of cultural schemas. Data that is gathered from different conversational contexts and Iranian films is analyzed by conversation analysis method. Using emic approach, the researchers identify fifteen underlying cultural schemas for Persian Ta’arofs and represent a model. To fulfill this aim, the Ta’arofs with similar illocutionary forces are identified and classified as cultural micro-schemas. Each class is given a title and the first encoding is done. To make sure about the validity of the classifications two inter-raters are employed. Then the concepts which are considered as the basis for these micro-schemas in Iranian culture are identified and labeled as macro-schemas. The Ta’arofs are evaluated in questionnaires in terms of sincerity they are associated with across genders. Ta’arofs and their contexts are presented in the questionnaire and the subjects are asked to evaluate the sincerity of Ta’arofs. Ta’arofs are chosen from both genders’ conversations equivalently and distributed in the questionnaire with different cultural schemas. The evaluation of data demonstrates that despite the common belief that men’s Ta’arofs are more sincere than women’s, there wasn’t any significant difference between their degrees of sincerity. Moreover, considering that the most and the least sincere Ta’arofs belong to women, we can say that the range of sincerity of Ta’arofs is wider in women than in men. The underlying micro-schemas of the most sincere Ta’arofs in women and men are respectively sympathy (Hamdeli) and compliment (Tahsin); and, the underlying micro-schemas of the least sincere Ta’arofs are respectively hospitality (Mehmannavazi) and Shekastehnafsi in women and men. Although the underlying micro-schemas of the most (in) sincere Ta’arofs are different in the two genders and reflect social and psychological differences between them, the underlying macro-schemas obey the notion of distributive cognition.
    Keywords: Sincerity, Ta&#039, arof, gender, Persian Language, Cognitive approach
  • Fatemeh Bahrami *, Sadaf Kalami Pages 39-58
    Conditions governing Ezafe/possessive marker allomorphy in Sanandaji Kurdish are of vital importance. There are four possible cases for the head noun of Ezafe construction; i.e. it can be definite and accompanied by an adjective; definite without any adjective complement; and indefinite with or without an adjective complement. Also, there are two possible cases for the head noun of possessive constructions; i.e. it is always definite, but it may be accompanied by an adjective complement or not. Amongst them, there is just one case with an evident case marker «=æ»:  A definite noun phrase accompanied by an adjective reflects the Ezafe/possessive relation by linker «=æ», otherwise «=i» inserts. Hence, the rationale behind the aforementioned morpho-syntactic conditions is a challenging issue in Ezafe/possessive constructions. Furthermore the distinctive interpretation of the two constructions; is not to be disregarded just the possessive construction bears the meaning of possession. The present paper aims at investigating Ezafe/possessive constructions from a Distributed Morphology view and provides an analysis of their derivations which explains the structural similarities and constraints determining the alternation of case marking. It is supposed, the value of features in «Ez» determines the winner of the competition between «=æ» and «=i». Accordingly, when uninterpretable features in node Ez are valued as [Ez, +MOD, +DEF], «=æ» inserts into the node, and in other three cases, based on the under-specification principle «=i» inserts. Also, the difference in morphological features of the Complement of EzP nodes is responsible for the distinctive meaning of Ez- and Possessive constructions. In possessive constructions, the head of the adjective phrase, as a complement of EzP, contains an uninterpretable feature [POSS] which must be satisfied by merging EzP node with a possessive complement. Therefore the difference is related to the complement of EzP not the Ez node itself.
    Keywords: Allomorph Alternation, Distributed Morphology, Genitive, Ezafe Construction, Possessive Construction, Sanandaji Kurdish
  • Amir Hossein Rahimi Zanjanbar *, Fateme Bostani, Hossein Zare Pages 59-82
  • Vahid Sadeghi * Pages 83-104
    The present paper is an experimental study that addresses the insertion of the palatal glide [j] and glottal consonants [h] and [?] to prevent vowel hiatus in Persian. Data included Persian words involving the sound sequence V1-V2 where V1 was the last sound of the root and V2 was the beginning vowel of a suffix (either derivational, inflectional or enclitic). In the previous literature it has been assumed that the insertion of a consonant in VI-V2 sequences in Persian is sensitive to the phonetic specification of the first vowel. Thus, words were selected such that V1 was any of the six vowels of the Persian sound system. Acoustic analyses of the data included measurement of variation of the first and second formant frequencies as wells as variation of energy in the FFT spectra (overall intensity and intensity in the higher frequency bands). Results suggested that while the insertion of [j] changes the frequency of the first two formants F1 and F2, the insertion of the glottal consonants fails to trigger frequency changes in the spectra. The results further suggested that the intensity of higher formant frequencies is more highly to reduce due to the insertion of mediating consonants than overall intensity or the intensity of lower formant frequencies. The results were interpreted to suggest that variation in phonation type is the most noticeable acoustic change that occurs when the glide [j] or the glottal consonants [h] and [?] is inserted in V-V. This change is the least phonetic change that is required to reform vowel hiatus in Persian by turning the ungrammatical sequence V-V to the grammatical VCV one. From the phonological point of view, the findings presented in this research are in line with Chomsky and Halle's (1968) model of phonetic features in which glides and glottal consonants are represented by the same features [-vocalic] and [-cons].
    Keywords: Epenthesis, Palatal Glide [j], Glottal Consonants [h]-[?], Overall Intensity, Intensity of Higher Formant Frequencies, Phonation Type
  • Sarira Keramati Yazdi, Shahla Sharifi *, Ali Alizadeh, Atiye Kamyabi Gol Pages 105-127
    The objective of the present paper is to investigate the production of humor in pre-school children in linguistics point of view on the basis of Logical Mechanism Knowledge Resource. Logical mechanisms, along with and after Script Opposition, is the second most important variable in the General Theory of Verbal Humor. In this theory, Logical Mechanism accounts for the incongruity between two script oppositions. Participants in the present paper are 100 pre-school 4-6 years old children (50 girls and 50 boys), who were asked to tell a funny memory that happened to themselves. The children’s memories were video recorded and transcribed in special tables. The reason for a memory to be considered funny from children’s point of view is the incongruity of children’s memory. This incongruity was investigated on the basis of Warren and McGraw (2015) which is the most recent method of analysis for incongruity. In Warren and McGraw’s classification, the incongruity includes four logical mechanisms: surprise, atypicality, juxtaposition and violation. The results of the present investigation revealed that the participants used logical mechanism of surprise more than the other logical mechanisms. Logical mechanisms of atypicality and violation after logical mechanism of surprise are the most frequent logical mechanisms in children’s humorous memory constructions, while the logical mechanism of juxtaposition was the least functional in children’s humor productions. Regarding gender differences, it can be concluded that in pre-school children there was no meaningful difference in the types and numbers of humor productions between males and females. It was also revealed that logical mechanisms of surprise and atypicality had the highest frequency in children’s humor productions. The more frequent use of these two logical mechanisms showed a basic oppositon which is approvable in cognitive theories.
    Keywords: Humor, Incongruity Theory, Script Opposition, Logical Mechanism, Pre-school Children
  • Mandana Kolahdouz Mohamadi, Ali Reza Gholi Famian * Pages 129-140
    Antonymy is a kind of lexical-semantic relationship between two words that are similar in many aspects out imply opposite meanings. The few previous studies as well as the authors’ initial study on the oral and written corpus reveal that antonyms’ sequence is subject to a hidden regularity. In the study of antonyms’ distribution, their sequence, i.e. A-B or B-A  is considered.  Earlier studies and observations of writers regarding oral and written corpus indicates a hidden order in the sequence of antonymous pairs. Jones (2002) attempts to reveal this order in light of seven rules, i.e., morphological derivation, positivity, magnitude, chronology, gender, phonology and idiomaticity. In this study, we investigated the sequence of antonymous pairs in a researcher made Persian corpus. The detected and extracted samples include 4000 sentences taken from written and oral genres produced since 1970s to 2010s in Iranian mass media. The texts include journalistic, narrative and scientific texts as well as oral files extracted from movies, TV, and radio programs. To consider radical changes in Persian language, texts exchanged in virtual space such as facebook messages are also taken into account.  The diversity of subject and historical order of the texts would help up to work on a natural, well-balanced corpus, and would provide us a platform for a diachronic approach. The samples are collected randomly. As far as the part of speech is concerned, in forming antonymous pairs, the category of nouns tops followed respectively by verbs, adjectives, adverbs and pronouns. The findings indicate that the framework introduced in Jones (2002) could explain almost half of the sequences attested in the corpus. Rules of idiomaticity, phonology, positivity, morphological derivation are more effective and in some cases the cultural and contextual differences may explain the sequence. It was also revealed that the unmarked member mostly precedes the marked one. This finding is consistent with previous studies conducted on markedness.
    Keywords: Antonym Sequence, Sequence Rules, Markedness, Corpus, Oral, Written Discourse
  • Ebrahim Moradi *, Abbas Ali Ahangar, Gholamhosain Karimi Doustan Pages 141-160
    In Nanosyntax theory, terminal nodes contain syntactico-semantic features which are smaller than morphemes. Most of the morphemes are spread over several terminal nodes. Therefore, morphemes project on subtrees rather than the terminal nodes. Each terminal node comprises one specific feature. The features are arranged in a universal hierarchy namely functional sequence and follow the principle one morphosyntactic property-one feature-one head. In this theory, following cartographic approach, the universality of underlying syntactic structures and the fixed order Determiner-Head-Complement are adopted. Also, the lexicon encompasses subtrees which contain conceptual and phonological information. In this regard, a lexical entry will be minimally of the form: . In addition, Spell-out is an operation through which the derived syntactic trees are linked with saved subtrees in the lexical entries in lexicon. This article analytically studies the syntax and semantics of some Kurdish simple prepositions based on nanosyntax. As morphological complexity mirrors the syntactic complexity and in some languages the relationship between the morphemes and the syntactic head/semantic features representing them is one to one, this relationship should be induced in the underlying syntactic structure of all languages. Studying the present research data according to Baker’s mirror principle and Chomsky’s uniformity principle shows that though simple prepositions in Kurdish are monomorphic, all of them, except for the preposition l{ (at) with one feature (Place), include more than one feature, that is, there is no one to one relation between their syntactic head/semantic features and their morphology. The preposition bO:  (to) contains Place and Goal, the preposition l{ (from) contains Place, Goal and Source, the preposition b{r{w (towards) includes Place, Goal and Scale and the preposition  ta (till) is made up of Place, Goal and Bound features. The preposition w{/b{ (by, to) as an instrumental preposition contains instrument, dative, genitive, accusative and nominative features  and when denoting dative, it includes dative, genitive, accusative and nominative features. The present study also presents the feature arrangements of these prepositions and the reasons of syncretism in l{ and w{, as well.
    Keywords: Nanosyntax, Preposition (Locative-Path), Syntactico-semantic feature, Kurdish language
  • Minoo Nassajian, Razieh Shojaei, Mohammad Bahrani * Pages 161-182
  • Chiya Sheykhmohammadi, Nahid Yarahmadzehi *, Amir Mohamadian Pages 183-202
    This research, conducted in the field of pragmatics and sociolinguistics, aims at the describing and analyzing the type and number of request strategies in Kurdish, Mokri dialect, regarding the effectiveness or non-effectiveness of social factors as the gender of user and the power of addressee. To this end, for data collection, a revised version of Discourse Completion Test (DCT) including 12 situations was distributed among 130 (65 males and 65 females) Mokri Kurdish speakers in Mahabad city located in the southern of West Azabayejan province. They were in the age range of 25 to 35, holding at least a bachelor degree. Besides the questionaire, direct observation consisting of 7 hours of everyday normal conversations in various situations and different contexts was employed to collect more natural and reliable data. As the main theoretical framework for the present study, Cross-Cultural Speech Act Realization Project (CCSARP) coding scheme used by Blum-Kulka, House and Kasper (1989) was employed and Brown and Levinson’s (1987) politeness theory was used as the peripheral framework. Results of the research showed a significant difference across genders in selection of the type of request strategis and the power of addressee had a significant effect on choosing the strategies. It was also shown that power and gender had an interactive effect on the selection of these strategies. According to supporting strategies of the "negative and positive faces" in Brown and Levinson’s (1987) theory, it was found that Kurdish people as the members of one cooperative group mostly employed positive face saving acts in their communications and interactions. The research findings indicate that it is about time for linguists as educational planners to consider these sociolinguistic differences in teaching Kurdish language to non-Kurdish people in order to prevent any probable mishaps in their communications and interactions with Kurdish speakers.
    Keywords: Pragmatics, Sociolinguistics, Discourse Completion Test (DCT), Request Speech Act, Politeness, gender, Power