فهرست مطالب

پژوهش سیاست نظری - پیاپی 25 (بهار و تابستان 1398)
  • پیاپی 25 (بهار و تابستان 1398)
  • 354 صفحه، بهای روی جلد: 90,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1398/05/09
  • تعداد عناوین: 12
|
  • روح الله اسلامی، محدثه جزائی * صفحات 1-27
    سنت اندرزنامه نویسی از سنت های دیرپای ایرانی است که درباره تداوم این سنت در ایران اسلامی نمی توان تردید نمود. در این نوشتار به منظور کشف سازه ها و ساختارهای تداوم سیاست ایران شهری، «عهد اردشیر» به عنوان نماینده اندرزنامه های ایران باستان و «سیر الملوک» یا «سیاستنامه» خواجه نظام الملک به عنوان اندرزنامه شاخص ایرانی- اسلامی با استفاده از روش بینامتنیت مورد بازخوانی قرار گرفته است. بینامتنیت مدعی است که هر متنی از گذشته و اکنون جدا نیست و نمی توان به متن به عنوان یک نظام بسته و خودبسنده نگریست. هر نوشته حامل مفاهیمی از گذشته و تحت تاثیر فهم اکنون خواننده است. بر این اساس گفته ها همگی مکالمه بنیاد بوده، معنا و منطقشان وابسته به آنچه پیشتر گفته شده و نیز نحوه دریافت آتی آنها از سوی دیگران خواهد بود. در حقیقت متون بازتاب دهنده واقعیت های سیاسی- اجتماعی دوران خود هستند که به گونه ای گفت وگومند یا خودگومند در نوشته ها منعکس می شوند. نویسندگان پس از توضیح نظریه بینامتنیت و با استفاده از این روش می کوشند تا نشان دهند که سازه هایی همچون کیفیت حکمرانی و تاکید بر جنبه فره مند شاه، پیوستگی دین و سیاست، اهمیت نهاد وزارت، گماشتن جاسوس و همچنین ساختارهایی چون سیاست متافیزیکی، ساخت استبدادی و پدرسالار حکومت از یکسو بر وجود رابطه بینامتنی بین این دو متن تاکید می کند و از سوی دیگر امکان تداوم اندرزنامه نویسی را توجیه پذیر می سازد.
    کلیدواژگان: اندرزنامه نویسی، بینامتنیت، میخائیل باختین، عهد اردشیر، سیاستنامه
  • حجت زمانی راد، ابوالفضل شکوری، محمد کمالی گوکی * صفحات 29-59
    وجودشناسی و معرفت شناسی و انسان شناسی، اساس هر نوع نظریه پردازی در علوم انسانی است. هیچ نظریه ای نیست که چه آشکارا و چه ضمنی، مبتنی بر این مبانی بنیادین متافیزیکی نباشد. همچنین اندیشه سیاسی به عنوان اندیشه ای هنجاری، همواره در نسبت با زمینه و زمانه و بحران های معاصرش شکل می گیرد، این بحران ها را مورد تامل قرار می دهد و بر اساس مبانی بنیادین فلسفی خود، شرایط مطلوب خود را مبتنی بر هنجاری که مناسبات معیار را تعیین می کند، ترسیم می نماید و بر اساس آن، صورت بندی خاص خود از الگوهای اقتدار را ارائه می دهد. مقایسه نظرورزی ها در اندیشه سیاسی با یکدیگر نشان می دهد که می توان بر اساس مبانی متافیزیکی آنها و نیز هنجار پیشنهادی و راهبرد اقتدارشان، به یک دسته بندی در اندیشه سیاسی رسید. تحلیل اندیشه سیاسی بر اساس چنین فرایندی، روایتی پارادایمی از اندیشه سیاسی نام دارد. این مقاله سعی دارد که از اندیشه سیاسی افلاطون مبتنی بر همپرسه جمهوری، روایتی پارادایمی به دست دهد؛ به این معنی که با نشان دادن مبانی بنیادین متافیزیکی افلاطون و بحران های معاصرش، نسبت ایجابی و سلبی مدینه فاضله افلاطونی را با آن مبانی و بحران ها تحلیل کند. بحران اخلاقی و روند رو به انحطاط پولیس آتن در اثر جنگ های پلوپونزی و ظهور سوفیسم، بحران مرکزی افلاطون است. عالم مثل نیز در مرکز معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون قرار دارد. مدینه فاضله افلاطونی مبتنی بر حاکمیت فیلسوف- شاه که ذیل پارادایم ریاستی قرار می گیرد، تنها در نسبت با همین بحران های معاصر افلاطون و نیز بنیادهای متافیزیکی او فهم خواهد شد و ابعاد و وجوه و اوصاف خود را نشان خواهد داد.
    کلیدواژگان: افلاطون، معرفت شناسی، هستی شناسی، مدینه فاضله، پارادایم
  • علی صالحی فارسانی * صفحات 61-88
    هدف این مقاله، ارزیابی برآیندهای عملی انضمامی نقدهای بنیادی و تبارشناختی فوکو از مدرنیته است و دلالتی است که انگاره های فوکویی می تواند برای نظام سیاسی و کنشگری سیاسی داشته باشد. فوکو بر آن است که در دوران مدرن از قدرت و دانش استعلازدایی می شود. مسئله این است که پذیرش «استعلازدایی قدرت» چه پیامدی در نگاه ما به کنشگری سیاسی، دولت و حکومت مندی خواهد داشت. نگاه استعلازدایانه فوکو موجب می شود که وی امر سیاسی را چونان امری حاکمیتی ننگرد و با جای دادن آن در چارچوبی نامتعین که همزمان هم فرهنگی و هم سیاسی است، آن را حکومت مندی بنامد. آنگونه که در این چارچوب استعلازدایی شده، امر سیاسی حاکمیتی همراه نیست که شخص فرودست را به انجام آنچه خود در سر دارد، وادار کند. در برابر، حکومت مندی بر شیوه کردار حکومت شوندگان تاثیر می گذارد، به گونه ای که زمینه خودتغییردهی و خودسامان دهی در رفتار روزانه آنان فراهم می شود و آنان به کاری واداشته نمی شوند که نخواهند، بلکه آزادانه و از رهگذر همان فرایند سوژه شدگی یا عینیت یافتن سوژه ، سلطه بر آنان اعمال می شود. در پاسخ به این مسئله، از نظریه «مدرنیته سیاسی» موریس باربیه به عنوان یک ابزار رهنمونی برای تعریف امر سیاسی استفاده شده است و روش کاربست آن نیز «تاریخ ایده های» آرتور لاوجوی است. در نظریه «مدرنیته سیاسی»، دوگانه آزادی- سلطه در دو سطح دولت و جامعه مدنی طرح می شود، آنگونه که با برتری حق و آزادی بر سلطه با نظام سیاسی لیبرال دموکرات همخوانی می شود. فرضیه مقاله این است که باور فوکو به «برتری چیرگی» در «مدرنیته سیاسی» و لیبرال دموکراسی (به عنوان نظام سیاسی همخوان با آن) به زمینه سازی برای طرح لیبرال دموکراسی رادیکال می انجامد.
    کلیدواژگان: جایگزین مدرنیته سیاسی، سو‍ژه شدگی، لیبرال دموکراسی رادیکال، فوکو، آگونیسم
  • سمیرا غلامی، ایرج رنجبر * صفحات 89-123
    بررسی نسبت اخلاق و سیاست در اندیشه مسکویه رازی، مسئله این مقاله را تشکیل می دهد. برای پیش داوری نکردن درباره تقدم و تاخر میان اخلاق و سیاست و تبعیت یکی از دیگری، نسبت آنها برحسب نقاط تقاطع و تلاقی مفهومی به عنوان دوایری متداخل بررسی شده است. تبیین نظری چنین نسبتی ملهم از الگوی «یورگن هابرماس» در راستای بررسی نسبت اخلاق و سیاست در تاریخ اندیشه سیاسی غرب است. بر اساس این نظریه «همبستگی» اخلاق و سیاست بر محور نقاط تلاقی مفهومی قابل توضیح است، چنان که پایان یافتن چنین نقاطی به منزله آغاز «گسست» این دو عرصه محسوب می شود. با ابتنا بر این نظریه، مقاله حاضر درصدد برآمد تا به تحلیل و پردازش این مسئله بپردازد که محور تلاقی و نقاط تقاطع اخلاق و سیاست در اندیشه سیاسی مسکویه رازی چگونه قابل تببین است. با کاربست روش تحلیل کیفی در سطوح تبیین و تفسیر اطلاعات و متون موجود در این باره، تحقیق حاضر به این نتیجه منتج شد که در اندیشه سیاسی مسکویه، اخلاق و سیاست بر مدار «به زیستی و سعادت» با هم تلاقی می کنند و حصول سعادت در این جهان از مجرای زندگی در مدینه ای با کاربست بهترین شیوه های ممکن اعمال اقتدار ممکن می گردد.
    کلیدواژگان: عقل کیهانی، عقل انسانی، سیاست، اخلاق، مسکویه
  • حمدالله اکوانی * صفحات 125-156
    نسبت نقش مولف و زمینه اجتماعی در چرخش گفتمانی اندیشه سیاسی اسلام و ایران دوره میانه اسلامی، موضوعی شایسته بررسی است. زمینه های اجتماعی قرن های سوم تا پنجم ه.ق، بسترهایی را ایجاد کرد که از درون آن، الزامات تحول اندیشه سیاسی اسلام و ایران و چرخش گفتمانی آن شکل گرفت. در واکنش به تحولات و زمینه های سیاسی جامعه اسلامی- ایرانی این دوره، سه گونه اندیشه ورزی درباره خلافت- سلطنت شاهد هستیم؛ ابوالحسن ماوردی با طرح اندیشه خلافت اسلامی به دنبال حفظ خلافت؛ امام محمد غزالی ضمن تلاش برای توجیه شرعی قدرت امرا و سلاطین به دنبال آشتی خلافت و سلطنت و در نهایت خواجه نظام الملک طوسی با نظریه شاهی از نظم خلافت-محور گذر نموده و گفتمانی جدید را صورت بندی کرده است. چنین منازعه ای در متن «سیرالملوک» قابل بازیابی است. در این متن، منازعه سه گفتمان اندیشه سیاسی قابل بازیابی است: گفتمان خلافت، گفتمان شاهی و گفتمان دینی مقاومت. این مقاله این فرض را به آزمون می گذارد که خواجه نظام الملک در متن سیر الملوک، نقش «سوژگی سیاسی» را در تحول گفتمانی از شریعت نامه به اندرزنامه بازی کرده است. او در متن سیرالملوک، از سه استراتژی زبانی برای ایفای نقش موقعیت سوژگی بهره می گیرد: «کم رنگ سازی» که از طریق آن در بازنمایی ها، خلیفه و ارکان ساختاری آن را به «حاشیه» می راند؛ «طرد» که از طریق آن، گفتمان های دینی مقاومت را در زنجیره نفی گفتمانی قرار می دهد و «برجسته سازی» که از طریق آن، گفتمان شاهی را «صورت بندی» می کند. روش تحلیل در این مقاله، تلفیقی از نظریه گفتمان «لاکلائو» و «موفه» برای سطح کلان تحلیل و رویکرد گفتمان سطح خرد «ون لوون» است.
    کلیدواژگان: چرخش گفتمانی، اندیشه سیاسی، سیاستنامه، موقعیت سوژگی، بینامتنیت
  • فیروز جعفری، عباس منوچهری، آزاده شعبانی * صفحات 157-179
    در قلمرو مطالعات علوم انسانی در دهه هشتاد میلادی، پدیده «جهانی شدن» و نیز «جامعه مدنی» در کانون توجه قرار گرفت و در این میان نسبت این دو با یکدیگر نیز در مرکز توجه و تحلیل اندیشمندان مختلف بوده است. مقوله جامعه مدنی در ایران نیز در نیمه دهه هفتاد شمسی مورد توجه قرار گرفت که مقارن با اواخر دهه 90 میلادی است. در این مقاله با استفاده از روش رئالیسم انتقادی، تاثیر جهانی شدن بر نهادهای مدنی در ایران تجزیه و تحلیل شده و نشان داده شده است که در سال های 1376-1390، تناظری میان تحول در نهادهای مدنی و جهانی شدن در ایران وجود نداشته است. رئالیسم انتقادی به این معنا که امر واقعی مورد مواجهه، یعنی نهادهای مدنی از سه سطح هستی-شناسانه، واقعیت مندی و داده ای تشکیل شده است. نهادهای عمومی (مشارکتی) به عنوان سطح هستی شناختی امر واقع، نهادهای اجتماعی به عنوان سطح واقعیت مندی امر واقع و نهادهای سیاسی به عنوان سطح داده مند امر واقع در نظر گرفته شده اند.
    کلیدواژگان: جهانی شدن، نهادهای مدنی، رئالیسم انتقادی، عدم تناظر، جامعه مدنی
  • حسن آب نیکی * صفحات 181-203
    جهانی شدن یکی از مفاهیم کلیدی در علوم سیاسی و جامعه شناسی است که توانسته خود را تبدیل به یکی از گفتمان های اصلی در ادبیات این دو حوزه علمی کند، به گونه ای که عده ای از متفکران از آن با عنوان گفتمان جهانی شدن یاد می کنند. گفتمانی که می توان نسبت خیلی از مفاهیم موجود در اندیشه سیاسی را با آن سنجید. یکی از این مفاهیم، عدالت است. عدالت با هر تعریفی که داشته باشد، نقطه آغاز بحث در باب جهانی شدن است. اینکه آیا اصولا می توان ذیل گفتمان جهانی شدن انتظار تحقق عدالت داشت یا خیر؟ یا به عبارت بهتر نسبت میان عدالت و جهانی شدن چیست؟ این مقاله برای پاسخ اندیشه ای به سوال مزبور به بررسی دیدگاه های دو نفر از متفکران حوزه جهانی شدن یعنی «آنتونی گیدنز» و «امانوئل والرشتاین» پرداخته و به این فرض رسیده که اساسا گیدنز با بینشی کانتی معتقد است که عدالت، ذاتی جهانی شدن است و در عصر مزبور تنها می توان از طریق ایجاد یک جامعه مدنی جهانی به آن دست یافت، در حالی که والرشتاین این مدعا را رد می کند و عدالت در عصر جهانی شدن را تحت الشعاع نظام سرمایه داری قرار می دهد. ضمن اینکه روش و رویکرد مورد استفاده در این مقاله، روش و رویکرد مقایسه ای است.
    کلیدواژگان: گفتمان، جهانی شدن، عدالت، جامعه مدنی جهانی، نظام سرمایه داری
  • خسرو قبادی * صفحات 205-223
    در ادبیات موجود هر چند پژوهش هایی درباره نهادهای مدنی و یا درباره کارآمدی دولت در اختیارند، پژوهش مستقلی که به نقش نهادهای مدنی بر کارآمدی دولت در ایران تمرکز نموده باشد، در اختیار نیست. برای تعیین این نقش، نیاز به ملاک و معیارهایی است. دولت ها در جهان امروز از طریق سه نوع کارکرد (قضایی، تقنینی و اجرایی) و قواهای سه گانه (قوه قضاییه، قوه مقننه و قوه مجریه) شناخته می شوند. از این رو در این مطالعه هم برای ارزیابی هر یک از قوای سه گانه یادشده، شاخص های جداگانه تعیین شد و هم بر اساس نظرسنجی از کارشناسان نسبت به اولویت بندی این شاخص ها متناسب با نظام جمهوری اسلامی ایران، اقدام صورت پذیرفته است. ماهیت تحقیق پژوهش حاضر، توصیفی- تحلیلی است و از روش های کیفی و کمی برای تعیین نقش نهادهای مدنی بر کارآمدی دولت و ترتب آنها بهره جسته است. از جمله نتایج پژوهش حاضر آن است که بالاترین اولویت در شاخص ها مربوط به حوزه اجرا و نقش نهادهای مدنی در شفافیت قوه مجریه است و کمترین اولویت مربوط میزان سهم نهادهای مدنی در گزینش و تعیین نمایندگان قوه قضاییه در امور مربوطه است. همچنین در مجموع از نظر صاحب نظران، بیشترین نقش نهادهای مدنی در حوزه اجرا و قوه مجریه است که این نشان از ظرفیت موثر نهادهای مدنی به قوه مجربه دارد و کمترین نقش مربوط به حوزه قضاست که نیاز به آسیب شناسی جدی دارد.
    کلیدواژگان: نهادهای مدنی، کارآمدی دولت، تقنین، اجرا، قضا
  • طیبه محمدی کیا * صفحات 225-247
    نوشتار حاضر درصدد توضیح چاره اندیشی های پایانی «غزالی» برای بحران زمینه و زمانه خویش برآمده است. طرح ریزی آرمان شهری معطوف به سعادت، که ناشی از خوانشی باطنی گرایانه از دین است و بر پایه سیاست اصلاحی و اخلاق مدارا بنا شده است، پاسخ غزالی به دشواره روزگارش است؛ پاسخی که لابه لای اندیشه هایی پیچیده و چندلایه مطرح می گردد. اندیشه هایی که ذیل دگرگونی معرفتی این حکیم ممتاز از دریچه دل و از زاویه همدلی جمعی عرضه شده است. وی این شهر مطلوب و جامعه آرمانی را ذیل بذل توجه به حضور و تاثیر دین، سیاست و اخلاق در جامعه به شیوه ای ترسیم می نماید که دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی اعضای جامعه/ شهر را سبب شود. در تقریر این مسئله، نکته مهمی که در این نوشتار موضوع توجه جدی قرار می گیرد، آن است که برای غزالی دستیابی به این آرمان شهر فارغ از راه کار «اصلاح» امکان پذیر نیست. این اصلاح متوجه آن دسته از پیرایه های تاریخی است که به دین و شریعت افزوده شده است و آنگونه که غزالی توضیح می دهد، ذیل درکی باطن گرایانه می توان نسبت به شناسایی و زدایش آنها همت گماشت. به این ترتیب و به صورت خلاصه می توان گفت که غزالی، شهر آرمانی خود را ذیل توجه به سه گانه «دین، سیاست و اخلاق» و در بستر اصلاح بنا می نماید.
    کلیدواژگان: امام محمد غزالی، آرمان شهر، باطن گرایی، اصلاح، اخلاق
  • سید علی اصغر باقری نژاد، محمد عابدی اردکانی * صفحات 249-283
    در قرن بیستم، دولت هایی شکل گرفتند که با صفت «توتالیتر» شناخته می-شوند. آنها گروه گسترده ای اعم از محافظه کاران و راست گرایان تندمزاج فاشیست و چپ گرایان رادیکال کمونیست را در برمی گیرند. ماهیت و سبک رفتاری این دولت ها در آموزه ها یا خط مشی های آنها تجلی می یابد که کم و بیش ریشه در گذشته دارد. از این رو برخی از متفکران از جمله کارل پوپر و شوپنهاور مدعی اند که یکی از فیلسوفانی که ردپای اندیشه او را می توان در این آموزه ها به خوبی مشاهده کرد، هگل است. اکنون هدف اصلی این مقاله آن است که با انطباق مهم ترین ویژگی های نظریه دولت هگل با آموزه های دولت های توتالیتاریستی قرن بیستم، عمدتا از جناح و نوع نازی یا فاشیستی آن در آلمان و ایتالیای بین دو جنگ جهانی، میزان صحت این ادعا روشن و آشکار شود. به همین دلیل، پرسش اصلی پژوهش حاضر نیز چنین است: «آیا هگل درباره دولت مورد نظر خود به گونه ای نظریه پردازی کرده و به مضامینی اشاره نموده است که با آموزه های حکومت های توتالیتر قرن بیستمی انطباق دارد؟». یافته های پژوهش نشان می دهد که هر چند در لابه لای افکار و اندیشه های هگل درباره دولت و ویژگی های آن و هدف و غایتی که دولت به دنبال آن است، مضامینی یافت می شود که مورد کج فهمی یا سوءاستفاده دولت های توتالیتر قرن بیستم واقع شده، در مجموع با آموزه های این دولت ها به کلی متفاوت است و البته با موازین و قواعد دموکراسی یا لیبرالیسم نیز همسویی کامل ندارد. این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی با رویکرد اسنادی- تاریخی است و جمع آوری داد ه های مناسب برای تحلیل نیز به شیوه کتابخانه ای انجام شده است.
    کلیدواژگان: هگل، توتالیتاریسم، دولت، جنگ، روح
  • عبدالرسول حسنی فر، حمزه عالمی چراغعلی * صفحات 285-314
    جان رالز در کتاب «لیبرالیسم سیاسی»، برداشتی سیاسی از عدالت ارائه می کند و معتقد است که این برداشت با مختصاتی که برایش تعریف می کند، پایایی لازم برای نظریه عدالت به مثابه انصاف را فراهم می کند. برداشت سیاسی رالز از عدالت که گاهی از آن به عنوان «عدالت سیاسی» یاد می کند، شرایط موجود در وضعیت آغازین کتاب «نظریه ای درباره عدالت» را دگرگون می کند، تا پایایی عدالت به مثابه انصاف را تضمین کند، ولی این امر خود مولد برخی تناقض هاست. این مقاله با تحلیلی از عدالت سیاسی رالز، سعی دارد نسبت آن را با وضعیت آغازین بررسی کند. نتیجه بررسی نشان می دهد که عدالت سیاسی رالز از مبانی ای برخوردار است که وضعیت آغازین را با تناقضاتی مواجه می کند، به طوری که حتی حذف وضعیت آغازین در لیبرالیسم سیاسی، مشکل خاصی را ایجاد نمی کند.
    کلیدواژگان: عدالت سیاسی، وضعیت آغازین، لیبرالیسم سیاسی، عدالت به مثابه انصاف، جان رالز
  • علی رنجبرکی * صفحات 315-342
    سرمایه گذاری مولد اقتصادی، یکی از متغیرهای اصلی اقتصاد کلان است و ایجاد شرایط مناسب برای شکل گیری و رشد آن از الزامات ضروری برای دستیابی به اهداف اقتصادی کشور، رفع مسائل و مشکلات اقتصادی و افزایش قدرت سیاسی و اقتصادی نظام جمهوری اسلامی ایران است. در این پژوهش تلاش شده که با رویکرد اقتصاد نهادگرایی «هاجسن»، موانع و مشکلات کلان موجود در نظام سیاسی و ساختار حاکمیتی در فرآیند شکل گیری سرمایه گذاری مولد توسط بخش خصوصی تبیین و تحلیل شود. در رویکرد نظری هاجسن، وجود دوگانه ها و تضادها عامل و محرک شکل گیری تکامل اجتماعی و تغییرات اقتصادی است و شرایط نهادی و محیطی موجود جامعه نشان می دهد که این دوگانه ها موجب پیشرفت و یا پسرفت جامعه می شود. در این مطالعه به بررسی چهار تضاد نهادی ترجیح برنامه های کوتاه مدت بر برنامه های بلندمدت، وجود تضادها و برخوردها در ساختار بوروکراسی و حاکمیتی، تصمیم سازی ارزشی - ایدئولوژیک و رقابت مخرب بخش بازرگانی با بخش صنعت پرداخته شده است و نقش و تاثیر آنها در شکل نگرفتن سرمایه گذاری مولد اقتصادی تبیین شده است. بررسی تضادهای شکل گرفته در عرصه سیاسی و ساختار حاکمیتی اقتصاد ایران نشان می دهد که فضای سرمایه گذاری مولد اقتصادی در اقتصاد ایران نامناسب است و تداوم این امر به تداوم رکود اقتصادی می انجامد.
    کلیدواژگان: سرمایه گذاری، تضادهای نهادی، عوامل سیاسی و حاکمیتی، رویکرد نظری هاجسن، اقتصاد ایران
|
  • mohadese jazaee *, roh allah eslami Pages 1-27
    The “Mirror of Prince’s genre” is one of the long-standing Iranian traditions, and unquestionably one that extended into the Islamic era. In this article, we examine the continuation of the structures of the Iranshahri concept, with the method of intertextuality, within the ancient Iranian text of “The Era of Ardeshir’’ and ‘‘Siyar-al-muluk’’ of Nizam al-Mulk. Intertextuality claims that no text is separate from the past and no text can be viewed as a closed and self-contained system. In other words, each text gains meaning by concepts of the past and influences the understanding of the reader. According to this fact, all fundamental meanings and their logic is dependent on what has already been said. The texts reflect the political realities of society in their own way as reflected in dialogues or monologues. After explaining the theory of intertextuality, the authors show how structures such as the quality of governance and the emphasis on the Farah of Shah, the coherence of religion and politics, the importance of the ministry's institution, and the establishment of spies, and structures such as the methaphysical politics, despotism and patriarchal government stress on the relation of intertextuality between these two texts and make justifiable the possibility of countinuing The Mirror of Princes.
    Keywords: The Mirror of Princes, Intertextuality, Mikhail Bakhtin, The Era of Ardeshir, Siyar-al-muluk
  • Abolfazl Shakoori, Mohammad Kamali Goki *, Hojat Zamani rad Pages 29-59
    Ontology, epistemology and anthropology are considered as the basis for any theory in the humanities, as there is no theory, explicit or implicit, that is not based on these basic metaphysical principles. Also, the political thought as a normative concept, always arises in relation to the context and the time and its contemporary crisis, reflecting these crises and based on the fundamental philosophical foundations, determine its favorable conditions that derived from normative criteria and articulates, its specific formations from patterns of authority. Comparing ideas in political thought with each other that can be based on their metaphysical principles and norms, is considered to be a category of political thought. According to such a process of political theory, political thought is a paradigmatic narrative. This article seeks to provide a the Paradigmatic Narrative from political thought of Plato, based on the Republic's dialogue. And by demonstrating the metaphysical fundamentals of his contemporary crisis, analysis the positive and negative ratio of plato's utopia with those crisis and fundamentals. The moral crisis and the decline of Athens in the Peloponnesian War and the emergence of sophists, remains the central crisis of Plato. The idea world is located in the center of Plato's epistemology and ontology. The Platonic utopia is based on the philosopher-king rule, that was following the presidential paradigm, only will be understood through Plato’s contemporary crisis and his methaphysical foundations.
    Keywords: Plato, Epistemology, Ontology, Utopia, Narrative paradigm, Political thought
  • Ali Salehifarsani * Pages 61-88
    The goal of this article is an evaluation of concrete effect of Foucault’s fundamental and genealogical criticism of modernity, and examining Foucault’s ideas that signify the political system and agency. Foucault believes in the de-transcendentalization of power and knowledge in modern era. The problem is the effect of acceptance of de-transcendentalization of power on political agency, state and governmentality. Foucault’s de-transcendental view does not consider the political as something that is related to sovereignty, and by placing it in an undeterministic framework that is simultaneously cultural and political, he calls it governmentality. Sovereignty doesn't exist in a de-transcendental framework as it may make a person inferior to do something that he wants himself. In contrast, governmentality effects on the practice of ruled, as this is context of self-changing and self-regulating in their everyday behaviors. However, they are not made to do a work that they do not like, but power exercises freely and through the objectification of the subject over them. In response to this problem, Morris Barbie's theory of political modernity, applied as heuristic device for definition of the political and method of application is Arthur Lovejoy's history of ideas. The theory of political modernity prompts dichotomy of freedom-subjugation in two dimensions of state and civil society, in so that correspond with liberal democracy system through priority of subjugation. Hypothesis of this article is that Foucault’s belif that political modernity and liberal democracy system prompts the priority of subjugation and it leads to radical liberal democracy.
    Keywords: Foucault, Radical liberal democracy, Objectification of the subject, Agonism
  • Iraj Ranjbar *, Samira Gholami Pages 89-123
    The study of the relationship of ethics and politics in the thought of Miskawayh Razi forms the problem of this paper, which seeks to prevent any prejudice in the case of priority and Late between the ethics and politics, and their compliance. Their relationship has been investigated in terms of points of conceptual Intersection and Confluence as intermittent circles. A theoretical explanation of such a relation is based on Jürgen Habermas’s model in order to examine the relation of ethics and politics in the history of Western political thought. Based on this theory, the “solidarity” of ethics and politics on the axis of the points of conceptual Intersection and Confluence can be explained, as the ending of such points is considered to be the beginning of the “breakup” of these two arenas. Based on this theory, the present article seeks to analyze and process the problem that how can be explained the axis of intersection and the points of Confluence of ethics and politics in Miskawayh Razi’s political thought. Using the methods of qualitative analysis in the explanation and interpretation of the information and texts available in this regard, the present study concluded that in Miskawayh Razi’s political thought the ethics and politics on the circuit of “well-being and happiness” have confluence, and the achievement of prosperity in this world can be made possible through life in a city, with the use of the best possible ways of exercising power in the city.
    Keywords: Cosmic Wisdom, Human Wisdom, Politics, Ethics, Miskawayh
  • Hamdolah akvani * Pages 125-156
    The relation between author and social context in discourse turn of Iranian and Islamic political thought is a matter of great concern. The social contexts of 7th to 9th centuries created new condition which in turn paved the ground for change and development of Iranian and Islamic political philosophy and its discursive turn. In response to this change and political contexts of Iranian-Islamic society, emerged three schools of thought among the thinkers of this period. Al-Mawardi and introducing of caliphate system, Al-Ghazali with Islamic justification of authority of the Kings in order to reconcile between caliphate and kingship and, finally, Nizam al-Mulk by Siyasatnama (The Book of Government) who tried to pass the caliphate system and articulate a new discourse. Relying on the Iranian tradition of Ideal King, Nizam al-Mulk tries to justify kingship with an expedient approach. Such a conflict is distinguishable in Siyasatnama. Within this book, there is a conflict between three discourses: caliphate, kingship and religious discourse of resistance. This paper is going to verify the hypothesis that Nizam al-Mulk has played the role of “poiltical subjective” in the discursive transformation from writing Shariatnama (Islamic laws) to Andarzname (Book of advice). He uses three lingual strategies in order to play subjective situation role: to omit caliphate discourse by “concealing” it, and highlight the kingship discourse by excluding other discourses of resistance that are traceable in the book. The methodology of the article is a combination of Laclau and Mouffe discourse theory and micro-level approach of Van leeuwen discourse Analysis.
    Keywords: Discursive Turn, Political Thought, Siyasat-nama, Subjective Situation, Discourse Analysis
  • Azadeh Shabani *, Firooz Jafari, Abbas Manoochehri Pages 157-179
    In the field of social sciences and humanities in the 1980s, the phenomenon of “globalization” as well as “civil society” were in the spotlight. Meanwhile, the ratio of these two together has been at the center of attention and analysis of various scholars. The concept of civil society in Iran was considered in the mid-seventies (the late 1990s). In this article, using the method of critical realism, the effect of globalization on civil institutions in Iran has been analyzed and it has been shown that between 1997 and 2011 there was no relation between the transformation of civil institutions and globalization in Iran. Critical Realism means that the real, that is, civil institutions, consists of three levels ontological, actuality and factual. Public institutions (participatory) are regarded as the ontological level of the real, social institutions as the actuality level of the real and political institutions as the factual level of the real.
    Keywords: Globalization, Civil Institutions, Critical Realism, Lack of Correspondence, Civil Society
  • Hasan Abniki * Pages 181-203
    Globalization is one of the key concepts in political science and sociology, which has become one of the major discourses in the literature of these two areas of social sciences. Many thinkers referred to it as the “Discourse of Globalization,” which is a discourse that can measure the proportion of many concepts in political thought in relation to it. One of these concepts is justice. Justice, with any definition, is the starting point for discussing globalization. Is it possible, in principle, to expect justice to be realized under the globalization discourse? In other words, what is the relation between justice and globalization? To answer the question, this paper addresses the views of the two thinkers of the globalization era, Anthony Giddens and Emmanuel Wallerstein. Essentially, I argue that Giddens believes in the Kantian assumption that justice is inherent in globalization, and only with the creation of a civil society in the current era, societies can attain globalization. On the other hand, Wallerstein rejected this claim and placed justice in the age of globalization under the overshoot of the capitalist system.
    Keywords: Discourse, Globalization, Justice, Global civil society, Capitalist system
  • Khosro gHobadi * Pages 205-223
    This research examines the role of civil institutions on the efficiency of state in different domains and with different qualities. To examine this for judicial, legislative and, executive powers separately, different indexes are suggested and are prioritized based on the opinioins of excperts. This research is descriptive-explanatory in its nature and uses both quantitive and qualitive methods in a composition that will be explained in the paper. According to the results, the highest priority is related to the executive system and to the role social institutions have in increasing the transparency of the executive power. On the contrary, the lowest priority is for the role social institutions have in how the representatives of judicial system are chosen for its different tasks. The latter is something that calls for more investigations.
    Keywords: Civil Institutions, The Effectiveness of the State, Legislative, Executive, Judicial
  • Tayebeh Mohammadikia * Pages 225-247
    The article explains Ghazali's solutions about the crises of his time. He designs a utopia based on happiness that is from an esoteric reading of religion. The city is based on a policy of reform and tolerance morality. Ghazali makes his ideal society based on triples of religion, ethics and politics. He expresses the goal of creating this society is the achievement of the members of society to the happiness in the hereafter. This goal is seen in the works of Muslim scholars. We can say that happiness in the hereafter is a common goal among Muslim scholars and Ghazali also writes his vision within this tradition. He poses the reform as an effective way to solve the emerging crises in religion, society and politics, and with an emphasis on religious reform, propose an ideal society.
    Keywords: Imam Mohammad Ghazali, Utopia, Esoteric Reading, Reform, Ethics
  • Mohammad Abedi Ardakani *, seyyed ali asghar baghrinejad Pages 249-283
    Some states were established, in the twentieth century, which are characterized by the title of “Totalitarian”. They consist of a wide range including conservatives, fascist radical right-wingers and communist radical left-wingers. The nature and behavioral style of these governments are manifest in their doctrines or policies which are more or less rooted in the past. Hence, some thinkers like Karl Popper and Schopenhauer contain that Hegel was one of the philosophers whose trace of thought can be seen in these doctrines. Now, the main purpose of this article is to clarify the validity of this claim by adapting the most important features of Hegel's theory of state with the doctrines of the totalitarian states of the twentieth century, mainly from Nazi or fascist type in Germany and Italy between the two world wars. For this reason, the main question of the present study is: “has Hegel theorized about his desired state in a way that is consistent with the doctrines of the twentieth-century totalitarian states?” The findings of this study suggest that, although it is possible that notions may be found in Hegel's thoughts that are misunderstood or misused by totalitarian states, but overall, what Hegel has proposed about the state and its features is entirely different from the doctrines of the totalitarian states of the twentieth century. This study is descriptive-analytic with a documentary-historical approach and collecting the appropriate data for analysis is done in a library-based way.
    Keywords: Hegel, Totalitarianism, State, War, Nation, Soul
  • hamze alemi *, Abdolrasol Hasani far Pages 285-314
    John Rawls offers a political definition of justice in the book “Political Liberalism” and believes that this definition, with the properties that he expresses for that, provides the necessary stability for the theory of justice as fairness. Political definition of justice that sometimes Rawls mentions as “Political justice”, changes the conditions of “Original Position” that is mentioned in the book “A Theory of Justice” guarantees the stability justice as fairness, but this action results in some contradictions. By reading Rawls' political justice, this article attempts to study the relationship between “Political justice” and the “Original Position”. The result of this study shows that Rawls' “political justice” have foundations that faces “Original Position” with contradictions, in such a way that removal of “Original Position” in “political liberalism” does not produce the problem.
    Keywords: Political justice, Original Position, Political Liberalism, justice as fairness, John Rawls
  • Ali Ranjbaraki * Pages 315-342
    Productive investment is one of the main variables of macroeconomics. Creating favorable conditions for formation and growth of productive investment is one of the essential requirements for the achievement of the country's economic goals, to fix issues and economic problems and increasing the political and economic power of the Islamic Republic of Iran. In this study, using Hodgson's institutional approach, the main problems and obstacles in the political system and governance structure in the process of formation of productive investment by the private sector is identified and analyzed. In Hodgson's theoretical approach, the existence of dichotomies and contradictions is the factor for the formation of social evolution and economic change. The institutional and environmental conditions of community indicates that these dualities lead to the development or rebound of the community. In this study, four institutional contradictions in Iranian economy have been investigated. These are the preference for short-term programs on long-term plans, the existence of contradictions in the structure of bureaucracy and sovereignty, the value-ideological decision-making and the destructive competition of the commercial sector with the industry sector. Then, their role and influence on economic productive investment are investigated. The study of the contradictions formed in political background and governance structure of the Iranian economy shows that the investment climate in the Iranian economy is inadequate and this has led to the continued economic downturn.
    Keywords: Investment, Institutional Dualisms, Political, Governmental Factors, Hodgson's Institutional Approach