فهرست مطالب

پژوهشنامه حج و زیارت - سال سوم شماره 2 (پیاپی 6، پاییز و زمستان 1397)
  • سال سوم شماره 2 (پیاپی 6، پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/10/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • مهدی ساجدی* صفحات 7-30
    در تحقیق حاضر حکم فقهی عکس سلفی محرم با دوربین تلفن همراه و نگاه به همسر، از طریق تماس تصویری در حال احرام، بررسی شده است. نتایج حاصل از این پژوهش، که با کمک نرم افزار و در تحقیقات کتابخانه ای صورت پذیرفته، از این قرار است که صفحه نمایشگر تلفن همراه گرچه هنگام عکاسی تصویری از آنچه مقابل عدسی دوربین قرار گرفته است را نشان می دهد و کارکردی شبیه به آینه دارد از این جهت که مولفه های آینه، یعنی ثبات در کارکرد و استقلال در ارائه تصویر، را ندارد و برای نمایش تصویر از عدسی و مدارهای الکترونیکی کمک می گیرد، عرفا مصداقی از آینه محسوب نمی شود. اما از آنجا که ملاک حرمت نگاه محرم در آینه، قصد تزیین است، مقصود از نگاه به تصویر منعکس شده در صفحه نمایشگر هنگام عکاسی نباید قصد تزیین باشد. ازاینرو ثبت عکس شخصی توسط محرم با این قید، مجاز به نظر می رسد. همچنین فقها نگاه شهوی محرم به همسر را جایز نمیدانند. ازاین رو جواز نگاه محرم به همسر در تماس تصویری، به خالی بودن نگاه او از شهوت منوط است و بدون این قید، مشاهده همسر هنگام برقراری تماس تصویری مجاز نیست.
    کلیدواژگان: تماس تصویری، نگاه در آینه، محرمات احرام، استمتاع، همسر
  • نوید امساکی*، حسام الدین ربانی صفحات 31-48
    مطابق با نظر تمامی فقها امنیت شرط لازم در وجوب حج است و چنانچه بانوی حج گزار در سفر حج نسبت به جان و مال و آبروی خود خائف باشد همراهی محرم واجب است تا اطمینان خاطر وی از امنیت در سفر حج فراهم گردد. اما در مورد نقش آن در وجوب حج بر بانوان دو دیدگاه مختلف وجود دارد. برخی از فقها معتقدند همراهی محرم از مقدمات وجودی حج است؛ بر این اساس، مطالبه همراهی محرم واجب است و خوف سفر مانع از وجوب حج نیست؛ اما برخی دیگر بر این باورند که همراهی محرم از مقومات استطاعت به حساب میآید و در این صورت بدون تحقق اطمینان عقلایی نسبت به وجود امنیت در سفر حج، وجوبی بر عهده بانوی که از سایر جهات مستطیع است قرار نمی گیرد و درخواست همراهی از محرم یا فرد مورد وثوق نیز چون به تحصیل استطاعت بازگشت دارد واجب نیست. در داوری بین این دو دیدگاه به نظر می رسد حق با کسانی است که همراهی محرم را مقوم استطاعت دانسته اند، زیرا تعبیر «مخلی سربه» که در تفسیر و تبیین استطاعت در برخی ادله به کار رفته، در این مطلب ظهور دارد که زمانی حج بر عهده بانوان قرار می گیرد که مسیر از هرگونه مانع خالی بوده و مکلف اطمینان عقلایی نسبت به تحقق امنیت داشته باشد و فراهم کردن اسباب اطمینان مانند مطالبه همراهی از محرم واجب نیست، ولی اگر داوطلبانه با حج گزار همراه شود استطاعت برای مکلف حاصل می شود.
    کلیدواژگان: حج، بانوان، امنیت، استطاعت، مقدمه وجودی
  • رضا عندلیبی*، زهرا عشقی صفحات 49-78
    یکی از مباحث اختلافی در احکام عمره، میزان معتبر در فاصله بین دو عمره مفرده است، که از اختلاف روایات نشات گرفته است. «لزوم فاصله یک ساله»، «لزوم فاصله یک ماهه»، «لزوم فاصله ده روزه» و «عدم لزوم فاصله»، چهار نظریه ای است که فقها با استناد به ادله فقهی بدان قائل شده اند. از بررسی ادله، مشخص می شود که اکثر قریب به اتفاق فقهای امامیه، از ادله نظریه اول (یک سال) اعراض کرده اند و از سوی دیگر روایات اثبات کننده نظریه سوم (ده روز) از نظر سندی ضعیف هستند. از این رو، قطعا انجام یک بار عمره در هر ماه مشروع بوده و پژوهش به بررسی مشروعیت انجام عمره مجدد در کمتر از یک ماه اختصاص می یابد. نتیجه جمع بین ادله نظریه دوم (یک ماه) و نظریه چهارم (عدم فاصله)، این است که فاصله خاصی برای انجام عمره مجدد معتبر نیست و بیان زمان های مختلف (ده روز، یک ماه و یک سال) در روایات، در واقع بیان مراتب فضیلت عمره هاست. بدین معنا که هر چقدر فاصله زمانی بین دو عمره بیشتر شود، انجام عمره مجدد موکدتر خواهد بود. بنابراین زائر بیت الله الحرام می تواند به هر تعداد که بخواهد از طرف خود یا دیگران عمره به جا آورد.
    کلیدواژگان: عمره مفرده، عمره مجدد، فاصله بین دو عمره، مشروعیت، استحباب
  • روزبه برکت رضایی* صفحات 79-108
    محاذات میقات، مسافتی عرفی -از راست و چپ- است که در امتداد و هم راستای میقات قرار داشته باشد؛ به گونه ای که اگر از آن مکان به طرف مقصد -مکه- حرکت شود میقات پشت قرار گیرد. حج گزاران و عمره گزارانی که به هر دلیل به یکی از میقات های منصوص پنج گانه نروند، حتی در صورت توانایی نیز لزومی به رجوع به مواقیت نداشته و می توانند از محاذات، که محیط بر حرم هستند، احرام ببندند. به استناد صحیح عبدالله بن سنان جواز احرام از میقات مسجدشجره ثابت است؛ و حکم جواز احرام از محاذات به سایر میقات ها نیز سرایت می کند. اصل عدم وجوب رفتن به میقات دیگر و اختصاص مواقیت منصوص، برای افرادی که از آنجا عبور می کنند -و نه تمامی مکلفین- موید نظریه جواز احرام از محاذات است. در تشخیص فرایند حکم احرام از محاذات مواقیت، شناخت موقعیت جغرافیایی محاذات و شعاع آن ضروری است. در این پژوهش کتابخانه ای با کمک از نقشه های برخط و ماهواره ای، بر اساس فرضیه مقبول محیط میقاتی، فاصله بین تمامی میقات ها، دقیقا اندازه گیری شده، و برای نخستین بار ملاک در تحقق محاذات عرفی را نصف بزرگ ترین ضلع این محیط معرفی کرده ایم؛ یعنی حد فاصل میقات جحفه تا میقات یلملم -که بیشترین فاصله بین دو میقات را از آن خود کرده اند- را معیار قرار داده و نصف آن را ملاک در فاصله با میقات در تحقق محاذات عرفی معرفی کرده ایم.
    کلیدواژگان: حج، احرام، میقات، محاذاات، مسجد شجره
  • نعمت الله صفری فروشانی، عمار ابوطالبی* صفحات 109-136
    اهل سنت همواره قبری خارج از بقیع را به عنوان مدفن فاطمه بنت اسد(علی ها السلام)معرفی کرده اند. درحالیکه شیعیان همیشه او را در قبه اهلبیت(علیهم السلام) زیارت کرده اند و این یعنی دو مکان، یکی خارج از بقیع و دیگری ابتدای بقیع به عنوان مدفن او شناخته شده است. گزاره های تاریخی از قرن سوم نشان می دهد، قبر ایشان در ابتدای بقیع امروزی است. اما از نیمه دوم قرن ششم برای اولین بار قبه ای در انتهای بقیع به عنوان مزار بنت اسد رویت و گزارش شده است. بررسی و جمع بندی گزاره های تاریخی نشان می دهد پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) همه کسانی را که در عهد ایشان وفات یافته اند، جایی در ابتدای بقیع امروزی دفن کرده اند و با توجه به علاقه وافر پیامبر به فاطمه بنت اسد، نم یتوان پذیرفت او از این قاعده مستثنا شده باشد. اگر این موارد را به گزارش های مبتنی بر دفن امام حسن (علیه السلام) و عباس بن عبدالمطلب در کنار ایشان بیفزاییم، نتیجه این خواهد بود که قبر او در بقعه اهل بیت(علیهم السلام) است. این نوشتار درصدد است با پژوهشی روشمند و با استفاده از منابع اصیل، مدفن این بانو را مشخص کند
    کلیدواژگان: فاطمه بنت اسد، مزار فاطمه بنت اسد، بقیع، سفرنامه های حج
  • هادی غیاثی* صفحات 137-168
    در فرهنگ شیعی، زیارت به مثابه «نهاد» مورد مطالعه قرار گرفته است؛ یعنی زیارت مجموعه ای از معانی، دانش ها و تلویحا دستورهایی است که اندیشه و عمل زائر را در زندگی اجتماعی در راستای هدفی متعالی تنظیم می کند. ولی متاسفانه ظرفیت های این نهاد، مانند بیشتر نهادهایی که دستاورد تمدنی ایران اسلامی محسوب می شوند، مورد غفلت واقع شدهاست. زیارت به مثابه واقعیتی اجتماعی و نهادی زندگی ساز می تواند از ابعاد گوناگون مطالعه شود. از منظر تمدنی، زیارت حرکتی پویا به شمار می آید که آثار مادی و معنوی بسیاری، پیرامون آن شکل می گیرد. ابعاد تمدنی این حرکت را می توان در سطوح مختلف تبیین کرد. مسئله این پژوهش، شناسایی ابعاد تمدنی نهاد زیارت است. روش گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای و تحلیل آنها مبتنی بر روش تحلیل مضمون صورت گرفته است. بر اساس نتایج این پژوهش، چهار بعد اصلی و فراگیری که از تحلیل مضمون منابع کتبی مرتبط به دست آمده است عبارتاند از: «بعد مردمی،» «نظامات اجتماعی،» «هویت تمدنی» و «بعد تاریخی- جغرافیایی». بر اساس یافته های این پژوهش، قدرت نرم، تعارف میان فرهنگی و پویایی اجتماعی، مولفه های مهم بعد مردمی، آثار مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، مولفه های کلیدی بعد نظامات اجتماعی، قدرت تولید، احاطه و تعمیق معنا، حس تعلق به امت اسلامی و غایات تمدنی مشترک از مهمترین مولفه های بعد هویت تمدنی، و بسط تاریخی آیین زیارت در گستره پهناور جغرافیای فرهنگی جهان اسلام، مهمترین مولفه تاریخیجغرافیایی نهاد زیارت به شمار می آیند
    کلیدواژگان: تمدن، زیارت، مولفه های مردمی، نظامات اجتماعی، بعد هویتی، بعد تاریخی-جغرافیایی
|
  • Mehdi Sajedi * Pages 7-30
    The present study investigated the jurisprudential ruling of taking a self-portrait photo by the muḥrim with a cell phone camera and looking at the spouse while making a video call at the state of Iḥrām. The results of this library research conducted with the help of software suggest that although the mobile display screen is capable of displaying a picture of what is in front of the camera’s lens and has a similar function to a mirror, because it does not have a mirror’s components i.e., stability in the function and independence in providing the image and it uses lens and electronic circuits to display the image, it is not practically an example of a mirror. However, since the criterion of the respect of the muḥrim’s lookin the mirror is to be looked desirable, the purpose of looking at the image reflected on the screen during photography should not be desirability. Therefore, it is permissible to take a self-portrait photo by the muḥrim with this restriction. Also, the jurists do not allow the muḥrim’s lustful look at the spouse. Therefore, the permission of the muḥrim’s look at the spouse in a video call depends on a look without any lust; otherwise, looking at the spouse during the video call is not permitted.
    Keywords: video call, looking in the mirror, requirements of Iḥrām, enjoyment, spouse
  • Navid Emsaki *, Hesam Rabbani Pages 31-48
    According to all jurisprudents, security is a necessary condition in performing the Hajj; and if a female hajj performer fears her life, property, and honor during the Hajj journey, then companionship of a maḥramwill be obligatory in order to ensure her security in the Hajj journey. But there are two different perspectives on the role of the obligation of Hajj to women. Some jurists believe that the companionship of a maḥramis one of the existential preconditions of the Hajj. Accordingly, the demand for the companionship of a maḥramis obligatory and the fear of travel does not preclude the necessity of pilgrimage. Others, however, believe that the companionship of a maḥram is a precondition of istiṭāʿa;and in this case, without realizing the rational certainty of the security of the Hajj journey, the lady is not obliged to go the Hajj while she has the istiṭāʿa in other respects; and a request for the companionship of a maḥram or a reliable person is not obligatory as it depends on the achievement of istiṭāʿa. In judging between these two points of view, it seems those are rightful who find the companionship of a maḥram as a dependent of istiṭāʿa because the interpretation of the term “mukhallā sarbuhu”, which is used in the interpretation and explanation of istiṭāʿa insome reasons, reveals that the Hajj is obligatory to a woman when she feels no danger in the route of the journey and the obligated person would be certain rationally about the security, and it is not obligatory to provide certainty such as the demand for the companionship of a maḥram. However, if a maḥram is a volunteer toaccompany the Hajj performer, the obligated person will achieve istiṭāʿa.
    Keywords: hajj, Women, Security, istiṭāʿa, existential precondition
  • Reza Andalibi *, Zahra Eshghi Pages 49-78
    One of the controversial issues in the Umrah rulings is the valid interval between the two performances of Umrah al-Mufrada which is due to the differences in narratives. “The necessity of a one-year interval”, “the necessity of a one-month interval”, “the necessity of a ten-day interval” and “the unnecessary interval” are the four theories that jurists point out based on jurisprudential evidence. The examination of the evidence makes it clear that most of Imamiyyah jurists reject the arguments of the first theory (a one-year interval). On the other hand, the proofs of the third theory (a ten-day interval) are weak in terms of the relevant documents. Therefore, it is surely legitimate to carry out the Umrah once a month and the research is to investigate the legitimacy of conducting the Umrah for the second time in less than a month. The resultant of the arguments of the second theory (a one- month interval) and the fourth theory (unnecessary interval) is that a certain interval is not valid to conduct the Umrah for the second time; and the expression of different times (ten days, one month, and one year) in the traditions is, in fact, the expression of the virtues of conducting the Umrah. That is, the longer interval between two performances of Umrah, the more intense one can conduct the Umrah. Therefore, the pilgrim of the Bayt al-Allah al- ḥarām is permitted to conduct the Umrah as much as he wishes on behalf of himself or others.
    Keywords: Umrah of al-Mufradh, repeating Umrah, the interval between two performances of Umrah, Legitimacy, Istiḥbab (no-obligation)
  • Rozbeh Barekat Rezaee * Pages 79-108
    Mohāzāt of miqatmeans the common distances- from the left and right- located along and in alignment with miqat so that if one moves from that location to the destination-Mecca, miqat would be behind him. The performers of the Hajj and Umrah, who for any reason do not go to one of the five determined miqats, do not need to return to the miqats despite their ability, and they can be in the state of Iḥrām from mohāzāt which are around the shrine. According to ʿAbdallāh ibn Sīnān, the permission of putting on the Iḥrām in Majid al-Shajarah is fixed and the permission of the Iḥrām extends from mohāzāt to other miqats. The principle of non-obligation to go to another miqat and the allocation of the confirmed miqats for those who pass through - and not for all obliged ones- confirms the permission of putting on the Iḥrām from mohāzātIn identifying the process of the ruling of putting on the Iḥrām from the mohāzāt of the miqats, it is necessary to understand the geographical location of the mohāzāt and their radius. In this library research, the distance between all the miqats was accurately measured with the help of online and satellite maps and based on the accepted hypothesis of the miqat environment. For the first time, the criterion for the realization of the common mohāzāt was introduced as half of the largest side of the environment. In other words, the distance between miqat Juhfah up to miqat yalamlam- which is the longest distance between two miqats – is the criterion, and half of that distance is the criterion for the distance with miqat to observe the common mohāzāt.
    Keywords: Iḥrām, Miqat, mohāzāt, Majid al-Shajarah
  • Nemat Safari, Ammar Abotalebi * Pages 109-136
    Sunnis have always introduced the grave of Fatima Bint Asad out of the al-Baqīʿ cemetery. While Shiites always visited her in the qiblah of Ahl al-Bayt. It means these two places, one out of al-Baqīʿ and the other at the entrance of al-Baqīʿ, are known as her burial place. The historical evidence of the third century reveals that her grave is at the entrance of the current al-Baqīʿ. But in the second half of the sixth century, for the first time, a dome was observed and reported at the end of al-Baqīʿ as the grave of Fatima Bint Asad. The summing up and analysis of the historical propositions reveal that the Great Prophet (S) buried all those who passed away in his time somewhere at the beginning of the current al-Baqīʿ, and given the Prophet’s great affection to Fatima Bint Asad, one cannot accept that she was excluded from this rule. If these cases are added to reports based on the burial of Imam Hasan and Abbas ibn Abdul Muttalib beside her, then the result will be that her grave is in the Ahl al-Bayt’s graveyard. This article aims to identify the grave of the Lady with methodical research using original sources.
    Keywords: Fatima Bint Asad, Fatima Bint Asad’s grave, al-Baqīʿ, Hajj travelogues
  • Hadi Ghiasi * Pages 137-168
    In Shiite culture, pilgrimage has been studied as a “rite”; that is, pilgrimage is a set of meanings, knowledge, and implicit instructions that regulate the pilgrim’s thoughts and practices in the social life for a transcendental purpose. Unfortunately, however, the capacities of this rite, such as most of the rites that are considered as the civilization achievements of Islamic Iran, have been neglected. Pilgrimage as a social reality and a life-making rite can be studied in a variety of dimensions. From the perspective of civilization, pilgrimage is a dynamic movement with many material and spiritual effects around it. The civilization dimensions of this movement can be explained at various levels. The purpose of the present research is to identify the civilization dimensions of the pilgrimage rite. The method of data collection is library-based and its analysis is based on content analysis. According to the results of the present research, the four main dimensions summed up from the content analysis of the relevant written references are: “public dimension”, “social systems dimension”, “civilization identity dimension” and “historical-geographical dimension”. According to the findings of this research, soft power, intercultural communication and social dynamics, important components of public dimension, different economic, political and cultural effects, key components of social systems dimension, generation power, knowledge and deepening of meaning, sense of belonging to the Islamic Ummah, and the common civilization goals are the most important components of the dimension of civilization identity. Also, the historical expansion of pilgrimage rite in the vast range of cultural geography of the Muslim world is the most important historical-geographical component of the rite of pilgrimage.
    Keywords: Civilization, Pilgrimage, popular components, social systems, identity dimension, historical-geographical dimension