فهرست مطالب

  • پیاپی 29 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/10/05
  • تعداد عناوین: 6
|
  • محمدرضا ابوالقاسمی* صفحات 4-18
    نقاشی ایرانی را غالبا از منظر تاریخی مطالعه کرده اند. اما شکل گیری آن در یک زمینه بخصوص اجتماعی رخ داده است. در این مقاله می کوشیم نقاشی ایرانی را در این زمینه اجتماعی مطالعه کنیم. نشان خواهیم داد که زیباشناسی نقاشی ایرانی وابستگی عمیقی به این زمینه اجتماعی دارد. نقاشی ایرانی هنری است برخاسته از دربارها و نمایشگر زندگی درباریان در قالب شخصیت های حماسه های ایرانی. برخلاف روایت معمول، این زمینه اجتماعی نقش موثری در شکل گیری مضامین نقاشی ایرانی داشته است. بدین معنا که این هنر بازنمود زندگی سفارش دهندگان است تا مضامین عرفانی. شکوفایی نقاشی ایرانی در قرن هشتم هجری نسبت مستقیمی با حاکمیت ایلخانان و تیموریان دارد. این مقاله این نسبت را از منظری جامعه شناختی بررسی می کند.
    کلیدواژگان: تیموریان، جامعه، کتاب آرایی، نقاشی ایرانی
  • امیر نصری، بهاره سعید زاده* صفحات 20-42
    انقلاب مذهبی- ایدئولوژیک سال 1357 ایران موضعی دوگانه را نسبت به بدن و بازنمایی های تصویری آن پدید آورد؛ بدین ترتیب که شکافی میان بدن فیزیولوژیک و جنبه های فرهنگی بدن برقرار نمود. مطالعه این شکاف به ویژه به خاطر نقش آن در درک ویژگی ها و کارکردهای آن چه در این مقاله تحت عنوان «بدن ایدئولوژیک» مورد مطالعه قرار می گیرد، شایان توجه است. بر اساس سه گانه تصویر هانس بلتینگ و مفهوم «مدیوم» در این سه گانه، این مقاله می کوشد شکاف میان بدن طبیعی (فیزیولوژیک) و بدن فرهنگی را آن گونه که در بدن ایدئولوژیک قابل مشاهده است، در متن فرهنگ بصری ایران معاصر مورد مطالعه قرار دهد. در این مقاله نشان داده می شود که این شکاف حاصل رفتار دوگانه رسانگی تصویری (به مفهوم مطرح شده توسط بلتینگ) است؛ بدین شکل که دو حد قطبی پیوستار رسانگی، که در این مقاله رسانگی «برون زا» و «درون زا» خوانده شده اند، وارد کشمکشی می شوند. طی این کشمکش، وجه فرهنگی بدن که به بیان تصویری مخلوق رسانگی برون زا (که در این مقاله، آپاراتوس تصویرسازی ایدئولوژی شیعی است) معرفی خواهد شد، به بهای نفی و انکار و یا «(نا-)نمایی» وجه فیزیولوژیک بدن که حاصل رسانگی درون زا (که تصویرکننده یک «خود»/فرد، بدون دخالت یک «دیگری») است، بازنمایی های تجلیل آمیزی پیدا می کند. در این مقاله، این تجلیل همراه با نفی در فرهنگ بصری پسا- انقلابی ایران اساسی ترین ویژگی معرفه «بدن ایدئولوژیک» دانسته می شود؛ بدنی که بررسی مولفه ها و کارکردهای آن ناظر بر نقاشی های حوزه هنری در فاصله سال های 1358 تا 1370، موضوع مقاله ی حاضر است.
    کلیدواژگان: سه گانه تصویر هانس بلتینگ، بدن ایدئولوژیک، فرهنگ بصری ایران معاصر، نقاشی های حوزه هنری، رسانگی برون زا و رسانگی درون زا
  • پریسا حکیم جوادی* صفحات 44-54
    پژوهش حاضر، با بهره گیری از ابزارهای خاص مطالعه  ادبی میخاییل باختین، در پی بررسی مفهوم فضا/زمان (کرونوتوپ) در فیلم «کلاغ» (1356) به کارگردانی بهرام بیضایی است. به کار گیری مفهوم کرونوتوپ در تحلیل فیلم به عنوان متن سینمایی به توسعه مفهوم آناکرونوتوپی بودن (به معنای نابه هنگامی و بی جایی به هم پیوسته) می انجامد. این مفهوم در بررسی ساز و کار خاطره در این فیلم مورد استفاده قرار گرفته است. گفته های شخصیت های اصلی فیلم نیز به عنوان ابزار برقراری ارتباط و نیز به عنوان نمونه های ظهور آناکرونوتوپی بودن مورد کاوش واقع شده اند. در پایان، با بهره گیری از طیف باختینی ارتباط (میان دو قطب گفته های مونولوگی و گفته های دارای پایان گشوده)، مسئله برقراری ارتباط با عموم (یا صرفا فردی دیگر) در روایت این فیلم و نسبت آن با مفهوم آناکرونوتوپی بودن مورد بحث قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: آناکرونوتوپی بودن، بهرام بیضایی، خاطره، فیلم کلاغ، کرونوتوپ
  • گلناز سرکارفرشی* صفحات 56-71
    با مشاهده دقیق فیلم های جنگ ایران و عراق در جامعه ایرانی متوجه می شویم که ژانرهای آن ها طی تطور این جامعه تغییر کرده اند. بدین ترتیب قواعد مبتنی بر طبقه بندی که تا کنون برای شناختن ژانر در نظریه های فیلم در دسترس بوده اند زیر سوال می روند و لزوم پردازش مفهومی تازه از ژانر مطرح می شود. این امر را می توان با کمک نظریه سیستم های اجتماعی نیکلاس لومان محقق ساخت. این نظریه روش طبقه بندی را طرد کرده و به جای آن به جدایش کارکردی روی می آورد و بعلاوه کمک می کند تا سینمای ایران را در بستر اجتماعی اش بررسی کنیم. در این مقاله با نگاهی به کارکرد فیلم در جامعه به عنوان یکی از رسانه های ارتباط جمعی و با مکان یابی مفاهیم حافظه، واقعیت، هویت و ژانر در نظریه لومان الگویی بخصوص در روند تغییر ژانرهای بالا خواهیم یافت که توسط مراحل طور جامعه ایرانی نقطه گذاری می شود. بدین منظور از روش تحقیق کیفی، تحلیلی و انتقادی بهره خواهیم گرفت.
    کلیدواژگان: جنگ ایران و عراق، حافظه، ژانر سینمایی، فیلم جنگی، نظریه سیستم های اجتماعی، هویت
  • مریم یزدان پناه*، فاطمه کاتب، ابوالقاسم دادور، منصور حسامی صفحات 72-83
    ژرراژنت هر نوع رابطه میان یک متن با متن دیگر را ترامتنیت نامید و آن را به پنج دسته شامل بینامتنیت، پیرامتنیت، فرامتنیت، سر متنیت و بیش متنیت تقسیم کرد. در این مقاله با استفاده از نظریه ترامتنیت ژرار ژنت و به خصوص با تاکید بر بخش بیش متنیت به مطالعه موردی چهار اثر از آثار آیدین آغداشلو، نقاش معاصر ایرانی پرداخته شده است. این چهار اثر متعلق به مجموعه شرقی ها و چهار پرتره از فتح علی شاه قاجار می باشند. تحقیق حاضر براساس روش اسنادی و به شیوه تطبیقی- تحلیلی انجام شده است. هدف پژوهش، ارزیابی دلایلی است که نظریه ترامتنیت ژرار ژنت را به شیوه مناسبی برای نقد آثار آغداشلو تبدیل کرده است. بررسی پنج دسته از روابط ترامتنی در چهار اثر مورد نظر به خصوص با تاکید بر بخش بیش متنیت ژنتی هدف دیگر پژوهش است. نتایج یافته ها حاکی از آن است که آثار آغداشلو نمونه کاملی از آثار دارای روابط ترامتنی است.
    کلیدواژگان: آیدین آغداشلو، بیش متنیت، ترامتنیت، ژرار ژنت، فتح علی شاه قاجار
  • زهرا آخوندی، رضا افهمی* صفحات 84-103
    شانس با مفهوم گسترده خود، به عاملی مهم در پیونددهندگی علم و هنر در قرن بیستم بدل شد؛ به طوری که شاهد انعکاس پارادایم های نوین علمی مبتنی بر آن، به نمایندگی هنری پوانکاره، بر هنر، به ویژه مارسل دوشان، هستیم، که خود بر افراد دیگری نظیر جان کیج، سردمدار موسیقی شانس، تاثیر گذاشته است. ازاین رو، هدف پژوهش حاضر تبیین تمایزات و تشابهات مفهوم شانس در آثار دوشان و کیج و تاثیرات پوانکاره بر آن ها می باشد، که در این راستا از روش توصیفی و منابع کتابخانه ای بهره گرفته است. یافته ها نشانگر یکسانی دیدگاه کیج و دوشان به مفاهیم زیبایی شناسی بی تفاوتی، طبیعت موقتی و قراردادی، اهمیت بخشی به فضاهای ادراکی و عدم وجود بی نهایت واقعی می باشد که حاصل تاثیر اندیشه های پوانکاره بر روی هر دوی آن ها بوده و به «شانس سیستماتیک» یا «شانس مطلق» تعبیر می شود. وجوه افتراق شان نیز در ریشه های علمی دوشان (اندیشه های پوانکاره) و عرفانی کیج (ذن بودیسم) نهفته است. ازاین رو، تاثیر اندیشه های پوانکاره بر کیج به دو دوره پیش از مرگ دوشان (تئوری آشوب، توپولوژی، هندسه غیراقلیدسی و فضاهای ان-بعدی) و پس از آن (تحت الشعاع قرارگرفتن اندیشه پوانکاره با ذن، پراجنا و ساتوری) قابل تقسیم است، که در نهایت به حل شدگی اندیشه پوانکاره در ذن منتهی می گردد.
    کلیدواژگان: جان کیج، ذن، شانس، مارسل دوشان، هنری پوانکاره
|
  • Mohamadreza Abolghassemi* Pages 4-18
    Persian painting has usually been studied from historical point of views. But its formation is rooted in a specific social context. In this study, we will try to contextualize it and we will show that this social context has a crucial role regarding its aesthetic. Persian painting is an art of royal courts and it represents the life of princes combined with Persian epic legendes. This social context and its impact on the Persian painting will be studied here, showing that ordinary life of royal families is the central theme of these paintings and not, as it is said usually, the sprituality of mystical realms. The formation of the Persian painting in the 14th century is typically related to the Persian cultur ruled by the Mongols and Timûrids who tried to legitimize their kingdom by supporting the arts and particularly painting. That is why the art of painting flourished in Persia during their dynasties.
    Keywords: Persian painting, Society, Timurids, Illustration
  • Amir Nasri, Bahareh Saeedzadeh* Pages 20-42
    The 1979 religious ideological revolution of Iran brought about a double stance towards the body and its pictorial representations, as to drawing a schism between the physiological and the cultural aspects of the body. Studying this schism is important particularly due to its significance in figuring out the features and functions of what in this article will be called “the ideological body”. Based on Hans Belting’s image trilogy and his concept of the “medium” in it, the present paper aims to investigate the schism between the natural and the cultural body as observable in the ideological body in the context of the Iranian contemporary visual culture. It is shown that this schism appears to be emanating from a dual behavior of pictorial mediality (as introduced by Belting), where the two bipolar limits of the mediality continuum herewithin called the “exogenous” vs. “endogenous” mediality come into a conflict. Through this conflict, the cultural [aspect of the] body which in pictorial terms will be defined to be chiefly the creation of exogenous mediality (i. e., the Shiite ideology’s image-making apparatus) receives glorified representations at the cost of the denial and negation or “(non-)presentation” of the physiological [aspect of the] body produced mainly by the endogenous mediality (i. e., the immediate imaging of a “self”/ an individual without the intrusion of any “other”). This schismatic bodily glorification through negation in the post-revolutionary Iranian visual culture is shown to be the most fundamental definitive characteristic of “the ideological body” the features and functions of which will be investigated in this paper in view of the paintings of the School of Islamic Art and Thought (Hozeh Honari (1979-1992)).
    Keywords: Hans Belting’s image trilogy, ideological body, Iranian contemporaryvisual culture, Hozeh Honari paintings, exogenous vs. endogenous mediality
  • Parisa Hakim Javadi* Pages 44-54
    This study is concerned with the use of specific tools from Mikhail Bakhtin’s comprehensive literary work in order to investigate the notion of time/space in Bahram Beyzaie’s 1979 movie, The Crow. Employing the Bakhtinian notion of chronotope in the analysis of the movie as a cinematic text proves helpful in developing the notion of anachronotopicity, which is then utilized to investigate the workings of memory in the movie. The main characters’ utterances, as means of communication and as other manifestations of anachronotopicity, are also explored. Finally, the issue of communicating with a public (or simply another person) in the narrative of the movie is discussed through the Bakhtinian spectrum of communication between monological and open-ended utterances and its relation with the introduced notion of anachronotopicity.
    Keywords: chronotope, anachronotopicity, memory, The Crow, Bahram Beyzaie
  • Golnaz Sarkar Farshi* Pages 56-71
    A close observation of Iran-Iraq war films in the Iranian society reveals that their genres have shifted in the course of the society’s evolution. This questions the category-based principles of genre we have known so far in literature concerning film theory and necessitates a new conceptualization of genre, which can be realized with the aid of Niklas Luhmann’s social systems theory. This theory abandons categorization in favor of functional differentiation and helps us observe Iranian war movies in their societal context. By taking a close look at the function of film in the society as one of the mass media, and through locating the concepts of memory, reality, identity and genre in Luhmann’s theory, I shall find a pattern in the mentioned genre shift which is in turn punctuated by the Iranian society’s different stages of evolution. To do so, I shall rely on a qualitative, analytical and critical method.
    Keywords: film genre, identity, Iran-Iraq war, Niklas Luhmann, social systems theory, war film
  • Maryam Yazdanpanah*, Fatemeh Kateb, Abolghasem Dadvar, Mansour Hessami Pages 72-83
    Gérard Genette named any relationship between one text and other texts “Transtextuality” and divided it into five categories; including intertextuality, paratextuality, metatextuality, architextuality and hypertextuality. We have conducted a case study of four paintings of the Iranian contemporary painter, Aydin Aghdashloo by using the theory of “transtextuality”. These four artworks belong to “the Orientals” series and they depict the Qajar king, Fath Ali Shah. The completion of subject matter and data used in this essay is extracted from library, record and thesis materials and the conduction of the theme is comparative and analytical. The aim of the essay is to evaluate the reasons, which made the theory of “transtextuality” an appropriate critical method for artworks of Aghdashloo. The other aim is to study the five categories of “transtextual” relationship in these four paintings, by focusing on “hypertextuality”. The findings show that the artworks of Aghdashloo are a perfect example of transtextual relations.
    Keywords: transtextuality, hypertextuality, Gérard Genette, Aydin Aghdashloo, the Qajar king, Fath Ali shah
  • Zahra Akhondi, Reza Afhami* Pages 84-103
    Chance is a broad concept which has become an important factor in linking science and art in the twentieth century. Simultaneously, concept emerged as a new scientific paradigm in Arts by Henry Poincaré and especially Marcel Duchamp, who has affected many artists such as John Cage, one of aleatoric music pioneers .This paper investigates the differences and similarities of the chance concept in the art of Duchamp and Cage and Poincaré’s effects on them, that in this regard, employs a descriptive method and relies on library resources.
    Results show that the viewpoint of Cage and Duchamp is the same in the indifference aesthetics, the provisional and the conventional nature, the importance of audience’s perceptual spaces ,and the non-existence of real infinity which is the result of the influence of the Poincaré’s thoughts on both of them and is interpreted as ‘systemic chance’ or ‘absolute chance.’ Their difference also lies on Duchamp’s scientific origins (Poincaré’s thoughts) and Cage’s spiritual origins )Zen Buddhism). Hence ,the influence of Poincaré’s thoughts on Cage can be divided into two periods :before Duchamp’s death (Chaos theory, Topology, Non-Euclidean geometry, and N-dimensional spaces )and after that( eclipse Poincaré’s Thoughts with Zen, Prajña, and Satori, )which ultimately ends up solving Poincaré thought in Zen.
    Keywords: Chance, Henri Poincare, Zen, Marcel Duchamp, John Cage