فهرست مطالب

رخساره های رسوبی - سال دهم شماره 2 (پاییز و زمستان 1396)
  • سال دهم شماره 2 (پاییز و زمستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/07/15
  • تعداد عناوین: 8
|
  • سمیر اخزری *، حسین وزیری مقدم، علی صیرفیان صفحات 173-192
    به منظور بررسی زیست‌ چینه‌نگاری و دیرینه بوم‌شناسی سازند آسماری در برش دریس مورد مطالعه قرار گرفته است. این برش با ضخامت 460 متر در شمال غرب روستای دریس، در پهنه فارس داخلی حوضه زاگرس واقع بوده و دارای مختصات جغرافیایی "26 '32 o51 طول شرقی و "59 '41 o29 عرض شمالی است. رسوبات سازند آسماری در این برش شامل سنگ آهک‌های خاکستری و کرم متمایل به خاکستری نازک، متوسط و ضخیم لایه، توده‌ای و بعضا دولومیتی با میان‌لایه‌های نودولار و مارنی می‌باشد. بر اساس مطالعات صحرایی و با توجه به ضخامت لایه‌ها، رنگ و ویژگی‌های سنگ‌شناسی، 5 واحد سنگ‌ چینه‌ای برای برش مذکور معرفی شده است. همچنین مطالعات میکروسکپی مقاطع نازک به معرفی 19 جنس و 19 گونه از روزن‌داران کف‌زی منجر گردیده است. بر اساس پراکندگی میکروفسیل‌ها، 2 زیست‌زون تجمعی Nummulites vascus-Nummulites fichteli Assemblage Zone (Rupelian) و Archaias asmaricus-Archaias hensoni-Miogypsinoides complanatus Assemblage Zone (Chattian) شناسایی شده و سن الیگوسن (روپلین شاتین) برای سازند آسماری در برش مورد مطالعه پیشنهاد می‌شود. در این مطالعه زیست‌زون‌های سازند آسماری در برش دریس با دو برش دیگر در پهنه‌های فارس داخلی و فروافتادگی دزفول در حوضه زاگرس تطابق داده شده است. این مقایسه عمیق‌تر شدن حوضه فورلند زاگرس را از جنوب‌شرق به سمت شمال‌غرب تایید می‌نماید. با مطالعه عناصر اسکلتی و تجمع دانه‌های کربناته مشخص شد که کربنات‌های الیگوسن سازند آسماری در آب‌های نواحی حاره‌ای ته‌نشین شده است. همچنین تحلیل ریزرخساره‌ها و دیرینه بوم‌شناسی نشان می‌دهد که تجمع عناصر اسکلتی در این برش از نوع هتروزوئن (فورآلگال، رودآلگال و فورامول) می‌باشد.
    کلیدواژگان: حوضه زاگرس، فارس داخلی، سازند آسماری، الیگوسن، زیست چینه نگاری، دیرینه بوم شناسی
  • ربابه امانی، عباس قادری، لیدا خدادادی، فاطمه هادوی * صفحات 193-214
    در این مطالعه نانوفسیل‌های آهکی سازند چمن بید در برش قرونه مورد بررسی قرار گرفتند. در مجموع، 27 جنس و 49 گونه از نانوفسیل‌های آهکی در این برش شناسایی شده است که بر اساس حضور گونه‌‌های شاخص و تجمع فسیلی همراه آن‌ها، بایوزون‌های NJ9 تا NJ18 از زون‌بندی Bown et al. (1988) با محدوده زمانی باژوسین پیشین تا مرز ژوراسیک کرتاسه و بایوزون CC1 از زون‌بندی Sissingh (1977) با زمان بریازین پیشین برای این توالی پیشنهاد می‌گردد.
    کلیدواژگان: زیست چینه نگاری، نانوفسیل های آهکی، سازند چمن بید، برش قرونه، بینالود
  • محبوبه امیدوار، حسین وزیری مقدم، هرمز قلاوند، امرالله صفری * صفحات 213-234
    ردیف رسوبات کرتاسه بالایی در حوضه مغان از جمله توالی‌های چینه‌ای بااهمیت از دیدگاه اکتشاف ذخایر هیدروکربوری ‌می‌باشند که به تازگی مورد توجه قرار گرفته‌اند. در این مطالعه 498 متر از این توالی که متشکل از سنگ آهک رس‌دار با میان لایه‌هایی از سنگ‌های آذرآواری توفی و بازالتی است، در یک برش چینه شناسی کامل، در بخش جنوبی حوضه مغان (برش نصیرکندی) از دیدگاه رسوب شناسی و دیرینه شناسی بررسی شده است. مطالعات دیرینه شناختی با هدف تعیین سن نسبی این توالی در برش مذکور به شناسایی چهار بایوزون بر اساس روزن‌داران پلانکتون منجر گردیده و سن نسبی توالی کامپانین میانی پسین تا مایستریشتین پیشین به دست آمده است. مطالعات ریزرخساره شناسی در مقیاس صحرایی و میکروسکپی موجب شناسایی هفت ریزرخساره رسوبی کربناته و یک رخساره سنگی غیررسوبی (آذرین) در این توالی شده است. این ریزرخساره‌ها در طیفی از محیط‌های رسوبی متعلق به بخش‌های درونی، سراشیب و بیرونی پلاتفرم نهشته شده‌اند. بر مبنای تفسیر رخساره‌ها و کمک گرفتن از مدل‌های استاندارد و مطالعات مشابه در حوضه تتیس، مدل رسوبی این توالی از نوع شلف بدون لبه یا رمپ با بخش انتهایی شیب‌دار تفسیر گردیده است.
    کلیدواژگان: کامپانین، مایستریشتین، روزن داران پلانکتونیک، ریزرخساره ها، پلاتفرم کربناته، حوضه مغان
  • علی بهرامی * صفحات 235-252
    برش مورد مطالعه در مجاورت روستای تار (منطقه طرق) در 45 کیلومتری جنوب‌غربی شهر نطنز و 110 کیلومتری شمال‌غرب اصفهان قرار دارد. از دیدگاه ساختاری برش مورد مطالعه بخشی از پهنه سنندج سیرجان بوده که در نزدیکی محل تماس کمربند آتش‌فشانی ارومیه دختر و ایران‌ مرکزی قراردارد. در این تحقیق نهشته‌های سازند بهرام از دیدگاه زیست ‌چینه ‌نگاری فونای کنودونتی مورد بررسی قرار گرفته‌ است. سازند بهرام در برش شمال تار با ضخامت 7/207 متر از سه واحد سنگ‌شناسی مختلف تشکیل شده است. بخش پایینی عمدتا یک واحد آواری متشکل از ماسه‌ سنگ، شیل و دولومیت می‌باشد و دو بخش بالایی عمدتا کربناته هستند، اما در محتوای فسیلی با هم تفاوت دارند. بر اساس کنودونت‌های به دست آمده جمعا 26 گونه کنودونتی متعلق به 4 جنس شناسایی گردید که شامل موارد زیر است: Ancyrodella sp., Bipennatus bipennatus, Icriodus aff. difficilis, Icriodus alternatus alternatus, Icriodus brevis, Icriodus eslaensis, Icriodus excavatus, Icriodus expansus, Icriodus obliquimarginatus, Icriodus sp. nov., Icriodus subterminus, Polygnathus aequalis, Polygnathus alatus, Polygnathus angustidiscus, Polygnathus cf. parawebbi, Polygnathus ensensis, Polygnathus linguiformis linguiformis γ1a, Polygnathus linguiformis linguiformis γ1b, Polygnathus linguiformis linguiformis γ2, Polygnathus linguiformis linguiformis γ4, Polygnathus linguiformis linguiformis, Polygnathus politus, Polygnathus pseodufoliatus, Polygnathus varcus, Polygnathus webbi, Polygnathus xylus. با بررسی زیست چینه‌نگاری کنودونت‌های شناسایی شده مجموعا سه بایو‌زون کنودونتی برای نهشته‌های سازند بهرام شامل expansus Zone، subterminus Zone و Upper falsiovalis (Frasnian)? شناسایی گردید. با توجه به مطالعه کنودونت‌های به دست آمده و بایو‌زون‌‌های شناسایی شده سن سازند بهرام در برش شمال تار از ژیوتین پسین تا فرازنین پیشین؟ پیشنهاد می‌گردد. با توجه به فراوانی گونه‌های کنودونتی Icriodus و Polygnathus در برش مورد مطالعه، رخساره زیستی غالب رخساره ایکریوتید پلی‌گناتید و محیط زیست دیرینه آن بخش کم عمق پلاتفرم کربناته پیشنهاد می‌گردد، البته برای بخش‌های پایینی بایو‌زون expansus و بخش Upper falsiovalis? رخساره زیستی تا حدودی به سمت پلی‌گناتید ایکریوتید تغییر می‌یابد که حاکی از افزایش عمق نسبی در این دو بایو‌زون می‌باشد.
    کلیدواژگان: برش شمال تار (دره ورکمر)، سازند بهرام، زیست چینه نگاری، کنودونت ها
  • مسعود حبیبی مهر، علی عابدینی * صفحات 253-272
    نهشته بوکسیت قازانجه، در فاصله 25 کیلومتری جنوب خاور مهاباد، استان آذربایجان غربی، شمال باختر ایران واقع می‌باشد. این نهشته به صورت لایه‌ها و عدسی‌های چینه‌سان، درون سنگ‌های کربناتی سازند روته به سن پرمین بالایی توسعه یافته است. مطالعات کانی‌شناسی نشان می‌دهند که کان‌سنگ‌های این نهشته حاوی کانی‌های دیاسپور، هماتیت، پیروفیلیت، کلریت، شاموزیت، روتیل، آناتاز و مسکویت ایلیت هستند. حضور بافت‌های پلیتومورفیک، میکروگرانولار، اووییدی، پیزوییدی، ماکروپیزوییدی، اسپاستوییدی، کلوفرم، گرهکی، برشی دروغین، برشی و کلاستیک دلالت بر منشا نابرجای نهشته دارد. یافته‌های کانی‌شناسی آشکار می‌کنند که این نهشته از دو رخساره اکسیدی قلیایی و احیایی اسیدی تشکیل شده‌ و در یک محیط رسوبی بینابینی وادوز فریاتیک توسعه یافته است. بررسی‌های زمین‌شیمیایی آشکار می‌نمایند که آهن‌زدایی و تخریب کائولینیت مهمترین فرآیندهای دخیل طی نهشت می‌باشند. بررسی‌ها نشان می‌دهند که درجه تمرکز عناصری نظیر V، Zr، Co، Cu، Ga، Hf، Mo، Sc، U، و Zn در رخساره اکسیدان قلیایی و تمرکز عناصری چون Ba، Cr، Ni، Pb، Rb، Sr، و Th در رخساره احیایی اسیدی بیشتر است. اختلاف در تمرکز عناصر در این دو رخساره می‌تواند به رخداد فرآیندهایی نظیر جذب سطحی، روبش توسط اکسیدهای آهن و منگنز، شدت لاتریتی‌شدن و عملکرد سنگ بستر کربناتی به عنوان سد زمین‌شیمیایی وابسته باشد.
    کلیدواژگان: بوکسیت، بافت، رخساره، کانی شناسی، محیط وادوز فریاتیک، توزیع عناصر، قازانجه، مهاباد
  • محمدرضا رحمانی، سید رضا موسوی حرمی *، مهران آرین صفحات 273-290
    در این مقاله کیفیت مخزنی سازند داریان که یکی از مخازن نفتی میدان پارس جنوبی است با مطالعه واحدهای جریانی هیدرولیکی و گونه های سنگی مخزن که از بررسی داده های تخلخل و تراوایی سه چاه SPO-1 ، SPO-2 و SPO-3 از این میدان حاصل شده و همچنین بررسی ویژگی های بافتی و دیاژنتیکی رخساره ها که حاصل مطالعه بر روی مقاطع نازک این چاه ها بوده مورد بحث قرار گرفته است. بر اساس شاخص زون جریانی (FZI)، تعداد 6 واحد جریانی هیدرولیکی (HFU) برای رخساره های مخزن بدست آمد. این واحدهای جریانی هیدرولیکی عبارتند از HFU-A، HFU-B، HFU-C، HFU-D، HFU-E و HFU-F. در یک مقایسه کلی بین واحدهای جریانی هیدرولیکی تفکیک شده در مخزن، این واحدها به چهار دسته واحدهای جریانی با کیفیت مخزنی بسیار پایین (HFU-A و HFU-B)، پایین (HFU-C) ، متوسط (HFU-D) و بالا (HFU-E و HFU-F) تقسیم می شوند که ارتباط خوبی با ویژگی های بافتی و دیاژنتیکی رخساره ها نشان می دهند. همچنین، بر اساس مطالعات انجام شده، 4 گونه سنگی تعیین گردید. گونه سنگی1 عمدتا" در برگیرنده واحدهای جریانی با کیفیت مخزنی بسیار پایین و پایین است (B, C) و واحدهای جریانی متوسط (D) و بالا (EوF) سهم کمتری در آن دارند. گونه سنگی2 از لحاظ ویژگی های مخزنی تا حدودی شبیه به گونه سنگی 1 است با این تفاوت که درصد واحدهای جریانی متوسط (D) و بالا (E) در این گونه سنگی نسبت به گونه سنگی 1 مقداری بیشتر و درصد واحدهای جریانی بسیار پایین و پایین مقداری کمتر است. گونه سنگی3 بیشتر با واحدهای جریانی بالا (E و F) و به مقدار کمتر با واحد جریانی متوسط (D) در ارتباط است. گونه سنگی4 نیز تنها با واحد جریانی بالا (F) در ارتباط است.
    کلیدواژگان: میدان پارس جنوبی، سازند داریان، کیفیت مخزنی، واحد جریانی هیدرولیکی، گونه سنگی
  • حمید رضا عجم، حسین محمدزاده *، غلام حسین کرمی، رمضان کاظمی گلیان صفحات 291-309
    دشت سملقان در پهنه کپه‌داغ قرار دارد و دارای آب ‌وهوای نیمه‌خشک می‌باشد. به دلیل اهمیت نقش رخساره‌های آبرفتی و رخساره سنگی بر کیفیت آب‌های زیرزمینی، در این مقاله ضمن بررسی تحت‌الارضی رخساره‌های آبرفتی دشت سملقان، تاثیر آن بر کیفیت منابع آب زیرزمینی مورد ارزیابی قرار گرفته ‌است. بدین منظور لاگ حفاری 15 حلقه چاه و نتایج آنالیز کیفی نمونه‌های آب 15 حلقه چاه بهره‌برداری مربوط به مناطق مختلف دشت در دو فصل تر و خشک سال 1392 مورد ارزیابی قرار گرفته ‌است. به‌کارگیری تکنیک‌های مختلف هیدروژئوشیمیایی (نمودارهای ترکیبی، شاخص‌های اشباع یونی، نمودار گیبس و...) نشان می‌دهد که فراوانی غلظت کاتیون‌ها و آنیون‌ها در نمونه‌های آب به ترتیب Na+>Mg2+>Ca2+>K+ وCl->HCO3->SO42- بوده و الگوی آب از بی‌کربناته در جنوب به کلروره در شمال دشت تغییر می‌کند. نمودارهای ترکیبی یک و دو متغییره نیز تاثیر انحلال کانی‌های تبخیری بر کاهش کیفیت آب زیرزمینی را تایید می‌کنند. به طور کلی، در دشت سملقان عوامل زمین‌شناسی و انسانی بر شیمی آب‌زیرزمینی تاثیرگزارند، اما عوامل زمین‌شناسی نقش موثرتری را دارا می‌باشند. قرارگرفتن نمونه‌های آب در منطقه واکنش آب سنگ بر روی نمودار گیبس، تاییدی بر اهمیت سازندهای منطقه (رخساره‌های آبرفتی و سنگی) در تعیین شیمی آب است. شاخص اشباع کانی‌های ژیپس، هالیت، کلسیت و دولومیت، حاکی از انحلال این کانی‌ها در منطقه است. نهشته‌های نئوژن از مهم‌ترین عوامل کاهش‌دهنده کیفیت آب زیرزمینی این آبخوان هستند. منابع آب از نظر مصارف شرب در وضعیت خوب تا نامطبوع، از نظر کشاورزی مناسب تا نامناسب و از نظر صنعتی خورنده و رسوب‌گذار است.
    کلیدواژگان: رخساره های آبرفتی، بررسی تحت الارضی، سملقان، نمودار گیبس، شاخص اشباع، نمودارهای ترکیبی
  • یعقوب نصیری *، ایرج مغفوری مقدم، مهدی صحرایی، میر امیر صلاحی، اصغر روزپیکرلرستان صفحات 310-328
    به منظور انجام مطالعات زیست‌ چینه نگاری بر اساس روزن‌داران کف‌زی بزرگ و همچنین تعیین محیط رسوبی نهشته‌های میوسن ناحیه نورآباد واقع در پهنه سنندج سیرجان، برش چینه شناسی با ضخامت 125 متر شامل سنگ‌آهک‌های نازک، متوسط تا ضخیم لایه و مارن انتخاب شد. توالی رسوبی در این برش با ناپیوستگی بر روی مجموعه افیولیتی واحد Mc قرار گرفته و مرز بالایی آن فرسایشی است. مطالعه اجتماعات روزن‌داران کف‌زی بزرگ در این پژوهش به شناسایی 18 جنس و 20 گونه متفاوت منجر شده است. گستره حضور روزن‌داران شناسایی شده گویای بایوزون تجمعی Borelis melocurdica - Borelis melo melo Assemblage Zone می‌باشد که سن بوردیگالین را نشان می‌دهد. با برداشت 100 نمونه از این برش و بررسی ریزرخساره‌ها و مشاهدات صحرایی، 10 رخساره در 4 کمربند رخساره‌ای مربوط به محیط لاگون، مجموعه رخساره‌ای حاشیه، مجموعه رخساره‌ای دامنه شیب بالایی و مجموعه رخساره‌ای دامنه شیب پایینی شناسایی گردید که در یک پلاتفرم کربناته لبه‌دار از نوع شلف نهشته شده‌اند. پیوسته بودن و قابل تعقیب بودن مرجان‌ها در مسافت‌های طولانی، دلیل محکمی بر وجود ریف‌های پیوسته می‌باشد. همچنین براساس مطالعات پتروگرافی واحدهای Tb و Ta توالی بوما و وجود ساخت‌های رسوبی مانند واحد Tc (توالی بوما) کربنات‌های دوباره نهشته شده (کلسی توربیدایت) نشان می‌دهد که توالی کربناته برش نورآباد در یک پلاتفرم کربناته لبه‌دار از نوع شلف نهشته شده‌اند.
    کلیدواژگان: زیست چینه نگاری، محیط رسوبی، روزن داران کف زی، نهشته های میوسن
|
  • Samir Akhzari *, Ali Seyrafian, Hossein Vaziri, Moghaddam Pages 173-192
    Introduction The Asmari Formation at Deris section has been studied in order to biostratigraphy and paleoecology observations. This section with the thickness of 460 m is located at northwest of Deris village, in interior Fars zone of the Zagros Basin with coordinates of E: 51° 32' 26'', N: 29° 41' 59''. The Asmari Formation deposits in this section consists of interbedded gray and cream to gray thin, medium, thick and massive limestone, with slightly dolomitic nodular and marl. Based on field studies and according to the thickness of the layers, color and lithology, 5 lithostratigraphic units have been nominated for the mentioned section. Method and Materials Using regional geological maps, the study section was identified and measured. Field observation focused on detailed description of bed-by-bed thickness, color, lithology and biotic components systematically. 450 samples from the Asmari Formation were collected. Field works were completed with the study of more than 270 thin-sections for identification of skeletal debris, fabric characteristics and microfacies interpretation. Biostratigraphy results have been determined and concluded based on Ehrenberg et al., (2007) and recent biozones introduced by Laursen et al., (2009) and van Buchem et al., (2010). Result and Discussion Biostratigraphy study based on the distribution of benthic foraminifera, led to identification of 19 genera and 19 species, accordingly two assemblage zones have been recognized and Oligocene (Rupelian-Chattian) age was introduced for the Asmari Formation in the Deris section. The suggested assemblage zones are: 1- Nummulites vascus - Nummulites fichteli Assemblage Zone (Rupelian) This collection has been deployed from the base of the section to the thickness of 66 m and consists of Nummulites vascus, Nummulites fichteli, Nummulites sp., Operculina sp., Amphistegina sp., Heterostegina sp., Elphidium sp.1, Elphidium sp.14, Dendritina rangi, Planorbulina sp., Neorotalia viennoti, Haplophragmium slingeri, Nephrolepidina tournoueri, Nephrolepidina sp., Sphaerogypsina sp., Eulepidina sp., Subterranophyllum thomasi, corralinacean algae, miliolids and textularids. Based on strontium isotope study by Ehrenberg et al. (2007), because of the presence of Nummulites spp. this assemblage indicates the Rupelian stage. On the other part, it is equivalent to the assemblage zone number two of Laursen et al., (2009) (Nummulites vascus - Nummulites fichteli Assemblage Zone) and van Buchem et al., (2010). The age is Rupelian stage. 2- Archaias asmaricus - Archaias hensoni - Miogypsinoides complanatus Assemblage Zone (Chattian) This association is introduced for the thickness of 66-460 m and consists of Operculina sp., Amphistegina sp., Heterostegina sp., Elphidium sp.1, Elphidium sp.14, Dendritina rangi, Planorbulina sp., Neorotalia viennoti, Haplophragmium slingeri, Sphaerogypsina sp., Eulepidina sp., Nephrolepidina tournoueri, Nephrolepidina sp., Reussella sp., Valvulinid sp., Borelis cf. pygmaea, Triloculina trigonula, Triloculina cf. tricarinata, Pyrgo sp., Archaias asmaricus, Archaias operculiniformis, Archaias sp., Peneroplis thomasi, Peneroplis evolutus, Peneroplis sp., Austrotrillina howchini, Austrotrillina sp., Meandropsina iranica, Discorbis sp., Ditrupa sp., Spirolina sp., Spiroloculina sp., Bigenerina sp., Miogypsinoides cf. complanatus, Subterranophyllum thomasi, corralinacean algae, miliolids and textularids. It is equivalent to the assemblage number four of Laursen et al., (2009) (Archaias asmaricus - Archaias hensoni - Miogypsinoides complanatus Assemblage Zone) and van Buchem et al., (2010). So, it is considered as Chattian in age. In this study, the Asmari Formation biozones of Deris section also have been correlated with two other sections in the Internal Fars zone and Dezful Embayment zone of Zagros Basin. This comparison confirms that the foreland basin of Zagros becomes deeper in SE to NW protraction. Some ecological factors such as sedimentary basin substrate, depth and hydrostatic pressure, water energy, temperature, turbidity and light influence the distribution and frequency of organisms specially benthic foraminifera (Hottinger, 1983; Romero et al., 2002; Bassi et al., 2007; Flugel, 2010). By study of skeletal elements and accumulation of carbonate grains, it was found that the Oligocene Asmari Formation carbonates have been deposited in the waters of the tropics. Moreover, detailed analysis of microfacies and paleoecology shows that the association of skeletal debris is heterozoan (foralgal, rodalgal and foramol) in this section.
    Keywords: Zagros Basin, Interior Fars, Asmari Formation, Oligocene, biostratigraphy, paleoecology
  • Robabeh Amani, Abbas Ghaderi, Lida Khodadadi, Fatemeh Hadavi * Pages 193-214
    Introdaction
    In this research, Calcareous Nannofossils of the Chamanbid Formation in Ghoroneh section have been studied. The Ghoroneh stratigraphic section with 750 meters thickness is located at the Binalud Mountains, about 43 kilometers far in northwestward direction from Neyshabour city.
    Materials and Methods
    In this study, 64 samples from Chamanbid Formation have been studied. Samples were prepared following a standard smear slide method (Bown, 1999). Calcareous nannofossils nomenclature follows the taxonomic schemes of Perch-Nielson (1985). In general, 27 genera and 49 species of the calcareous nannofossils have been recognized in this section.
    Discussion
    Calcareous nannofossils recorded in the Mesozoic strata are believed to be an appropriate means for biostratigraphic studies. Abbreviations used in this study are the FO (first occurrence) and the LO (last occurrences). Based on the zone maker of index taxa and their accociated assemblages, biozones NJ9-NJ18 from biozonation scheme of Bown et al. (1988) with the age of Early Bajocian to Jurassic-Cretaceous boundary and CC1 zone from Sissingh (1977) belongs to Early Berriasian, have been suggested for the studied sequence and the biozones are as follows:
    Watznaueria britannica Zone: The first nannofossil unit recorded in this study is the NJ9 zone.This bio zone is recorded from the FO Watznaueria britannica to the FO of Stephanolithion speciosum. The age of this zone is Lower Bajocian.

    Stephanolithion speciosum Zone: The second nannofossil unit recorded in this study is the NJ10 zone. This biozone is recorded from the FO Stephanolithion speciosum to the FO of Pseudoconus enigma. The age of this zone is Lower Bajocian to Upper Bajocian.

    Pseudoconus enigma Zone (NJ11(: This zone spans the interval from the FO of Pseudoconus enigma to the FO of Ansulasphaera helvetica. The age of this zone is Upper Bajocian to Upper Bathonian

    Ansulasphaera helvetica Zone )NJ12(: This zone spans the interval from the FO of Ansulasphaera helvetica to the FO of Stephanolithion bigotii bigotii. The age of this zone is Upper Bathonian to Callovian.

    Stephanolithion bigotii bigotii Zone )NJ13(: This zone spans the interval from the FO of Stephanolithion bigotii bigotii to the FO of Stephanolithion bigotii maximum. The age of this zone is Callovian.

    Stephanolithion bigotii maximum Zone: The NJ14 zone spans the interval from the FO of Stephanolithion bigotii maximum to the LO of Stephanolithion bigotii maximum. The age of this zone is Callovian to Lower Oxfordian.

    Cyclagelosphaera margerelii Zone )NJ15(: This zone spans the interval from the LO of Stephanolithion bigotii maximum to the FO of Stephanolithion brevispinus. The age of this zone is Lower Oxfordian  to Upper Kimmeridgian.

    Stephanolithion brevispinus Zone (Nj16): This zone spans the interval from the FO of Stephanolithion brevispinus to the FO of Stephanolithion atmetos. The age of this zone is Upper Kimmeridgian to Lower Volgian.

    Stephanolithion atmetos Zone (NJ17): This zone spans the interval from the FO of Stephanolithion atmetos to the LO of Stephanolithion atmetos. The age of this zone is Lower Volgian to Middle Volgian.

    Watznaueria fossacincta Zone: The NJ18 zone spans the interval from the LO of Stephanolithion atmetos  to ?. The age of this zone is Middle Volgian to Jurassic/Cretaceous boundary.
    Conclusion
    The detail study of Chamanbid Formation at the Binalud Mountains, based on calcareous nannofossils, enables the subdivision of the studied deposits into biozones NJ9-NJ18 from biozonation scheme of Bown et al. (1988) with the age of Early Bajocian to Jurassic-Cretaceous boundary and CC1 zone from Sissingh (1977) belongs to early Berriasian, have been suggested for the studied sequence.
    Keywords: Jurassic, Calcareous Nannofossils, Chamanbid Formation, Ghoroneh section, Binalud
  • Mahboobeh Omidvar, Hossein Vaziri, Moghaddam, Hormoz Ghalavand, Amrollah Safari * Pages 213-234
    Introduction
    The Moghan area (N38º 30’ to 39º 42’ and E46º 39’ to 48º 10’), as a part of the Kura sedimentary-structural Basin, is located in the NW Iran. The geological and structural history of this area is related directly to its location in northern part of the Talysh-Lesser Caucasus folded and thrusted belt. It is positioned at the collisional zone between the Eurasia and Africa-Arabian continental plates. The convergence is active today, at an estimated rate of 20-30 mm per year.

    The area is included in the world’s largest continental collision zone, the Alpine-Himalayan belt, and is marked by intense compression and faulting. The Moghan sedimentary Basin is part of the Para-Tethys Basin that formed in a back-arc and volcanic belt developed from southern France, in the Mediterranean to western China. Tectonic deformations during the Neogene favored the subdivision of Para-Tethys in three major subdomains namely the western, central and eastern Para-Tethys.

    This study focuses on the Upper Cretaceous carbonate sequences of the Moghan area, considered as one of the most important intervals in view of their potential as reservoir rocks. Here, facies analysis and paleo-environmental reconstruction of these sequences are presented for the first time in eight surface sections across the study area.
    Materials and Methods
    This study is based on the stratigraphic and petrographic analysis of Upper Cretaceous sedimentary sequences in Nasir Kandi surface section in the Moghan area, NW Iran. A total of 498 meters of sedimentary thickness were studied and logged. Macroscopic field-features descriptions combined with the results of microscopic studies have been used for facies analysis, paleoenvironmental reconstruction and biozonation. In total, 161 hand specimens were collected for subsequent studies. Sampling intervals were generally between 1 to 3 meters.
    Discussion
    Upper Cretaceous paleogeographic maps from the eastern part of the Para-Tethys Basin indicate that the Moghan area was located at 30-35º paleolatitude in northern hemisphere. During this time, sea-level was at one of its higher levels in geological history and carbonate platforms developed on continental margins all around the Tethyan realm (Miller et al., 2004). Shallow- to deep marine carbonates were deposited in such platforms in a tectonically active back-arc basin simultaneously to volcanic activity and siliciclastic influx. Based on it paleolatitude location, a temperate to cool subtropical paleoclimatic condition could be considered for this area. This interpretation is also supported by our observations, especially regarding the grain association (skeletal and non-skeletal) of the studied sequences.

    Faunal and floral association of this formation (including rudists, other bivalves, echinoderms, benthic and planktonic foraminifera, red algae and bryozoan) represents a foraminiferal-mollusk (foramol) or bryozoan-mollusk (bryomol) association (Coffey and Read, 2007; Einsele, 2013). These communities live in temperate and cold waters and also at deeper settings in comparison to the tropical chlorozoan association (Lees, 1975; Flügel, 2013).

    In Nasir Kandi section in westernmost part of the Moghan area, deep-marine pelagic facies are the dominant. Therefore, it seems that the shallow inner parts of the Upper Cretaceous platform were located in the central parts of Moghan area. This shallow platform turns into deep marine settings with a steep slope and without any remarkable marginal barrier, to the southeast and southwest.  Accordingly, biostratigraphic analysis of these facies, based on planktonic foraminifera resulted in recognition of four biozones: Globotruncana ventricosa Zone (middle to late Campanian), Globotruncanella havanensis Zone (late Campanian), Globotruncana aegyptiaca Zone (latest Campanian) and Gansserina gansseri Zone (latest Campanian to early Maastrichtian).
    Acknowledgment
    We are grateful to the National Iranian Oil Company- Exploration Directorate for financial support and data preparation. The University of Isfahan and the Pars Petro Zagros (PPZ) Company are thanked for the provision of facilities for this research. Journal editor and anonymous reviewers are acknowledged for their kind helps.
    Keywords: Campanian, Maastrichtian, planktonic foraminifera, microfacies, carbonate platform, Moghan basin
  • Ali Bahrami * Pages 235-252
    Introduction
    The Iranian Plate is regarded as a marginal fragment of Gondwana, which has been separated from Gondwanan-Arabian plate during the Late Paleozoic or Early Mesozoic (Early Triassic) and has been connected with the Eurasian Turan plate at the end of Middle Triassic time (Berberian and King, 1981; Soffel and Förster, 1984; Weddige, 1984a; Scotese, 2001). Tectonically, Iran is subdivided into several structural zones that have been affected with numerous folds, faults and recurrences, so that respectively each zone has different geological characteristics with exclusive sedimentological features and fossil contents (Stocklin, 1968; Wendt et al., 2005). The studied section is located at the vicinity of Tar village (Tarq area), about 45 km southwest of Natanz city, 110 km northeast of Isfahan. The area structurally belongs to the Sanandaj-Sirjan Metamorphic belt at the contact area between Uromiyeh-Dokhtar volcanic belt and Central Iran Microplate. The project conducted the biostratigraphy of the Middle - Upper Devonian deposits based on conodont fauna to establish the precise age of the Bahram Formation in the studied profile. Bahram Formation in the studied section is composed of 3 separate units with different lithological characters and different fossil contents. The first clastic unit is an alternation of dolomites, sandstones and minor shale interbeds with rare fossils, disconformable overlaid Padeha Formation. The second and Third units are mainly carbonate with several fossiliferous horizons. Zahedi (1973), Adhamian (2003), Ghobadipour et al. (2013) and Bahrami et al. (2015) studied the Devonian deposits in the central Iran area, and they all reported pre-Permian erosional disconformity (Hercynian phase). Wendt et al. (2002; 2005) and Berberian and King (1981) also reported the same phase from the other localities where Paleozoic rocks are exposed in Iran. Sharland et al. (2001) and Ruban et al. (2007) believed Per-Permian erosional corresponds to the deformation and uplifts of contemporaneous to the Neothetian rifting in the Middle Permian time.
    Materials and Methods
    Forthy –six samples collected for systematically conodont studies and processed with conventional acetic/formic acid. Besides, a few samples, that were prolific, let us to stablish the conodont zonation for the studied interval.
    Discussion
    Based on revealed data out of conodont studies, 26 conodont species belong to 4 genera were identified: Icriodus. obliquimarginatus, I. subterminus, I. brevis, I. expansus, I.excavatus, I. eslaensis, I. alternatus alternatus, I. sp. nov, I. aff. difficilis, Polygnathus. varcus, P. cf. parawebbi, P. ensensis, P. linguiformis linguiformis, P. linguiformis linguiformis γ1a, P. linguiformis linguiformis γ1b, P. linguiformis linguiformis γ2, P. linguiformis linguiformis γ4, P. pseodufoliatus, P. alatus, P. angustidiscus, P. webbi, P. politus, Polygnathus xylus, P. aequalis, Ancyrodella sp., and Bipennatus bipennatus. Three conodont zones were discriminated as follow: expansus Zone, subterminus Zone, Upper falsiovalis (Frasnian)?. The conodont biostratigraphy proves the Late Givetian to Early Frasnian? age for the deposits of the Bahram Formation in North Tar section. Icriodids and Polygnathids dominated between the studied conodont fauna yielded Icrodid-Polygnathid biofacies to the studied interval, although in the upper expansus zone and Lower Frasnian? interval of the section indicates more or less the Polygnathid-Icriodid biofacies, the privilege of the deeper condition than the subterminus part of the section. The CAI (color alteration index) of the conodonts were close to 4/5-5 shows high temperature after burial process that indicator of no gas and oil potential in the area. 
    Acknowledgement
    This article is extracted from a research project No. 910712 entitled "Biostratigraphy of Devonian rocks (Bahram Formation) in the North-tar section (Southwest Natanz) based on conodonts". The Project financially and logistically supported by the Vice chancellor for Research and Technology office at University of Isfahan which deeply appreciated. The author also thanks to Dr. Vachik Hairapetian (Islamic Azad University Khorasgan Branch) for his valuable guidance in determination of the vertebrate micro-remains.
    Keywords: North Tar section (Varcamar valley), Bahram Formation, biostratigraphy, conodonts
  • Masoud Habibi Mehr, Ali Abedini * Pages 253-272
    Introduction

    Important known bauxite deposits in Iran, which occur in the so called Irano-Himalayan belt, are spatially distributed in four regions, namely (1) the northwest of Iran (e.g. Bukan, Shahindezh), (2) the Zagros heights, (3) the Alborz Mountain Range and (4) the central plateau of Iran. They are restricted to Permian, Permo-Triassic, Triassic, Triassic-Jurassic, and Middle Cretaceous (Cenomanian–Turonian) in ages (Abedini & Calagari, 2014).

    The Gazanjeh area is located about 25 km southeast of Bukan city, south of West-Azarbaidjan Province, NW Iran. The stratigraphical gap emerged during the Late Permian is manifested by the development of a bauxite horizon in this area. The propose of the present study is to indentify the texture, mineralogical types, controlling factors of distribution and mobilization of major, minor, and trace elements in residual facies, paleo-geographical conditions, sedimentary environment of formation and development of the bauxite deposit in the Gazanjeh area.

    Material and Methods

    In this study, a profle perpendicular to the strike of bauxitic layers was selected and 16 systematic and

    representative samples with varying intervals (80-150 cm) were collected. Laboratory works began with preparation of thin and /or polished sections from all 16 samples and their examination under microscope. For the identification of mineralogical phases in the bauxites, 8 samples from a selective section were chosen for X-ray diffraction (XRD) analyses.  XRD analyses were carried out using diffractometer model D-5000 SIEMENS in Geological Survey of Iran (Tehran). The chemical compositions of the bauxites (#16) were determined at the Kansaran Binaloud Company, Tehran, Iran. The values of major and minor elements were determined by X-ray fluorescence (XRF). Rare Trace element contents were determined by inductively coupled plasma mass spectrometry (ICP-MS). Loss on ignition (LOI) was determined by weight loss of 1 g sample after heating at 1000 °C for 60 min.

    Discussion
    Since the rocks are fine-grained, identifcation of minerals in the bauxite ores under a microscope was not possible.Terefore, petrographic examinations were principally focused on textural features of the ores. Considering the mode of distribution of texture-forming components and matrix, various kinds of textures such as pelitomorphic, microgranular, ooidic, pisoidic, macro-pisodic, spastoidic, colloform, nodular, pseudo-breccia, breccia, and clastic identified within the ores. These textures show allogenic origin for deposit (Bardossy, 1982). The pelitomorphic and colloformic textures imply an indirect bauxitization and weak draining processes during the evolution of this deposit. The development of hematitic nodules in the ores can be attributed to factors such as variation in water activity in pedogenic environments and/or climatic fluctuations (Mongelli, 2002). The XRD analyses show that the minerals including diaspore, hematite, pyrophyllite, chlorite, chamosite, rutile, anatase, and muscovite-illite are the main mineral phase of the phreatic.Trivariate plot of SiO2-(Al2O3+TiO2)-Fe2O3 (Balsubramaniam et al., 1984) denotes that three distinct mineralogical types can be differentiated within the horizon, namely (1) laterite, (2) ferruginous laterite, and (3) siliceous bauxite. Also, plotting the Kanigorgeh data on trivariate diagram SiO2-Al2O3-Fe2O3 (Schellmann, 1982) attests to the formation of the above ores under moderate to intense lateritization conditions. Trivariate plot of SiO2-Al2O3-Fe2O3 (Meshram & Randive, 2011) reveal that deferritization-ferritization mechanisms and destruction of kaolinite were the most important processes involving during development of ores in this deposit. Comparison of the range of stability fields of major constituent minerals of the bauxite ores with the pH and Eh variations of natural environments (Temur & Kansun, 2006) show that this deposit formed two facies, (1) oxidant-basic and (2) reduction-acidic. Geochemical investigations indicate that the degree of concentration of elements such as V, Zr, Co, Cu, Ga, Hf, Mo, Sc, U, and Zn in oxidant-basic facies and concentration of elements such as Ba, Cr, Ni, Pb, Rb, Sr, and Th in reduction-acidic facies is great. Difference in concentration of elements in these two facies can be associated with occurrence of processes such as adsoption by clays, scavening by hematite and manganese oxides, lateritization intensity, function of carbonates bedrock as geochemical barrier, and chemistry of meteoritic waters (Braun et al., 1990; Mordberg, 1996; Schwertmann & Pfab, 1996; Marques et al., 2004; Fernandez-Caliani & Cantano, 2010; Ndjigui et al., 2013; Abedini & Calagari, 2014).
    Keywords: Bauxite, texture, facies, mineralogy, vadose-phreatic environment, elemental distribution, Gazanjeh, Mahabad
  • Mohammad Reza Rahmani, Seyed Reza Mousavi Harami *, Mehran Arian Pages 273-290
    Dariyan formation which is one of the oil reservoirs in the south pars field, has been studied in wells SPO-1, SPO-2, SPO-3 from this field. Six hydraulic flow units (HFU) were identified by flow zone indicator (FZI) for reservoir facies, including HFU-A, HFU-B, HFU-C, HFU-D, HFU-E and HFU-F. Comparison between these hydraulic flow units indicate HFU-A and HFU-B with very Low reservoir quality, HFU-C with low reservoir quality, HFU-D with medium reservoir quality and HFU-E and HFU-F with high reservoir quality which reveal good correspond with facies texture and diagenetic specifications. Also, based on studies, four rock types were identified. Rock type 1 includes flow unites mostly with very low reservoir quality (B, C), and flow unites with medium (D) and flow unites with high reservoir quality (E, F) are lesser. Rock type 2 is nearly semblable to rock type 1 albeit, flow unites with medium (D) and high (E) reservoir quality are more and flow unites with very low and low reservoir quality are less than rock type 1. Rock type 3 is more liaise to flow unites with high reservoir quality (E, F) and less with medium reservoir quality (D). Rock type 4 is only related with flow unite with high reservoir quality (F).
    Keywords: South Pars Field, Dariyan Formation, reservoir quality, hydraulic flow unit, rock type
  • Hamid Reza Ajam, Hossein Mohammadzadeh *, Qolam Hossein Karami, Ramazan Kazemi Gelian Pages 291-309
    Introduction
    Generally, the groundwater chemistry depends on many factors, including the quality of the recharged water, the hydrogeological‏ conditions, water-rock interactions‏, human activities etc‏ (Kumar et al., 2012). According to these processes, the chemical composition of groundwater varies with respect to space and time and the concentrations of chemical species increase in groundwater flow path (Sharif et al., 2007; Suma et al., 2014;  Rattan et al., 2005)‏. The water-rock interaction and the types of chemical reactions (dissolution, precipitation, ion exchange processes, redox etc.), which effected on groundwater quality, usually is determined in the discharge point. Based on chemical composition, the quality of groundwater‏ is classified to drinking, industrial, and agricultural categories (Elgano and Kannan, 2007, Subramani et al., 2005). Assessing the quality of groundwater and surface water resources, especially in areas related to groundwater for drinking, is very important. Rocky and alluvial facies have different effects on the quality of water resources (Clark, 2015). Sedimentary rocks and minerals, especially minerals in evaporite formations‏ damage the water quality (Jagadeshan et al., 201; Ozman et al., 2011; Redwan et al., 2016; Choi et al., 2013). The most important aim of this paper is to investigate the subsurface alluvial deposits and geological formations (rocky and alluvial facies) and their effect on the chemical characteristics of water and the water quality for various uses (drinking, agriculture, and industry) in Samalqan plain.
    Materials and Methods
    The collected drilling‏ data of 15 exploitation wells from North Khorasan Regional Water Company, has been used for the purposes of this study. Sampling from deep wells in different parts of the plains has been done to assess the water quality in both wet and dry seasons in Year 1392-93. Arc GIS (10.1), PHREEQC 2.6, Aq.QA, Excel, and RockWorks14 software's were used to generate required maps and diagrams.
    Discussion
    Using the available‏ drilling logs information in both AA' and BB' directions, the geological layers of sediments were investigated in the Samalqan plain. Based on dfistribution of coarse sediments in the North East of the plain (in AA' cross section), the water table depth increases from the northeast to the southwest. As drilling logs show, the geological facies changes in this direction and it shift from gravel in the southwest to muddy and sandy in central part of the plain and finally to gravelly in the northeastern parts of the plain. In BB' trend, along the east - west and north of the plain, the Tirgan Formation facies and the Neogene sediments have an important role in the quality of water resources. The drilling logs in this direction indicate that the gravelly sandy and muddy facies is visible and it changes from muddy to sandy and gravely from East to West. Due to the proximity to facies changing to the limestone of Tirgan Formation, the electrical conductivity (EC) of water shows minimum values in the southern part of the plain. The abundance of cations and anions facies are like Na+ >Mg2+ > Ca2+>K+‏ ‏ and Cl- > HCO3- >SO42-, respectively. According to the Pie chart in both dry and wet seasons, the concentration of bicarbonate is reduced however, the concentrations of sodium, chloride, and sulfate are increase from south to the north of the plain, which is due to the existence of Neogene sediments in the eastern part of the plain and to the lack of aquifer recharge from northern part of the plain. The groundwater equipotential map show that the direction of groundwater flow is toward northern (the output of the catchment) and the type of‏ groundwater changes from bicarbonate to chlorine in this direction. Saturation indexes of minerals indicate more dissolution of halite and gypsum with respect to‏ calcite and dolomite in Samalqan plain. Samalqan water resources have good to unpleasant quality for drinking, and its water is appropriate to un- appropriate in terms of agricultural usages and it is corrosive sedimentational in industry point of view.
    Acknowledgement
    We need to appreciate the efforts of Dr. Mohammad Vahidinia, Dr. Asadullah Mahbuobi and Dr. Mohammad Khanehbad, from Ferdowsi University of Mashhad, Mr. Davarpanah, head of Ashkhane water affairs, Mr Karimi, head of Ashkhaneh water affairs archives, Mrs. Bakhshabadi, secretary of water resources studies of North Khorasan Regional Water, Mr. Bahrami and Mr. Moniri, East Abkav company, Mr. Abyari, digger of Yazd Abgune company. As well as we thanks the efforts of Mr. Moheghi, Mr. Sohrabi, Mr. Asemani,Mr. Eskandari, Mr. Shadmehr, Mrs Zandvakili and Mrs Valizadeh.
    Keywords: Alluvium facies, Underground investigation, Samalqan, Gibbs plot, Saturation Index, Composition diagram
  • Yaghub Nasiri *, Iraj Maghfori Moghadam, Mahdi Sahraee, Mir Amir Salahi, Asghar Roozpeykar Pages 310-328
    Introduction
    Considering that detail paleontological and sedimentological studies have not been carried out on the northern Nourabad area, this study is based on measured stratigraphic section of the Haft- Cheshme to evaluate and analyize the parameters such as biostratigraphy and sedimentary environments of Miocene deposits, inorder to gain the new information about the geology of the area. In this study, large benthic foraminifers used to identify the biozones and determine the age of these deposits. On the other hand, in order to obtain new information on the formation of these deposits, the study of sedimentary environment was also discussed.
    Materials and methods
    For detail study of these deposits, sampling were done at 1 meter interval. A total of 100 samples were collected from a thickness of 127 meters. The sedimentary facies are named based on Flugel (2010) classification. Also, in the designation of carbonate facies, Dunham (1962) and Ambry and Klovan (1971) have been used for the classification of carbonate facies.
    Discussion of Results and Conclusions
    The lower boundary of Miocene deposits in this section is sharp with Mc unit of ophiolitic complex and the upper boundary is erosional. Based on the studies of the larger benthic foraminifera assemblages, 18 genera and 20 species were identified which represent the Borelis melocurdica- B. melo melo assemblage zone and suggest a Burdigalian age. Also based on the field observations, petrographic studies and textural characteristics as well as the abundance and distribution of foraminiferal fauna and other components, 14 carbonate microfacies have been identified. These carbonate microfacies were deposited in 5 facies belts including lower slope facies, upper slope facies, margin facies, platform-margin sand shoals and lagoon. The existence of coral barrier reefs, intraclasts, aggregate grains and the sudden facies changes and also the absence of vast areas of intertidal flat represent that this sequence deposited on a rimmed carbonate platform.  Also based on the petrographic studies of Bouma Ta and Tb divisions and the existence of the sedimentary structures such as Bouma Ta division (re-deposited carbonates, calciturbidites), the studied section has been deposited on a rimmed carbonate shelf.
    Keywords: Miocene deposit, biostratigraphy, depositional environment, bentic foraminifera