فهرست مطالب

مطالعات روانشناسی بالینی - پیاپی 34 (بهار 1398)
  • پیاپی 34 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 9
|
  • آویده نجیب زاده، حسین اسکندری*، جواد خلعتبری، ابوالفضل کرمی صفحات 1-33
    کلان روایات داستان های مشترک اجتماعی فرهنگی هستند که دارای مضامین مشترک می باشند و قابل استخراج از دل روایت های فردی افراد هستند. این داستان های کلان در اصل به منزله ی بافت برای داستان های فردی محسوب شده و مفاد مورد قبول را برای روایات فردی فراهم می آورند. روایات فرهنگی، منجمد و ثابت شده در زمان نیستند، بلکه مطابق با تاریخ و دوران تغییر می کنند. معانی فرهنگی در طول نسل ها تغییر کرده است، و این روایات چیره ای که در طول تاریخ جایگزین شده اند الهام بخش افراد در نحوه ی شکل دادن به روایات مشروح زندگی شان هستند. در پژوهش حاضر تلاش شد تا با دو روش متفاوت کمی و کیفی از طریق تحلیل داستان های فردی افراد به درونمایه های پرتکرار و مفاد مشترک آنها یعنی شکل نخستین کلان روایات دست یابیم. بدین منظور روایات 30 بزرگسال با کمک مصاحبه ی باز حول محوری متعارض جمع آوری و دو پرسشنامه شخصیت هگزاکو و جهت گیری دینی چرخشی نیز اجرا گردید. در سطح کمی، روایات با استفاده ازنظام نامه ی کدگذاری پایای مک آدامز(1999) تجزیه و تحلیل شد؛ در سطح کیفی، با بهره گیری از مدل کلان روایت مک لین و سید(2015) به بررسی روایات پرداخته شد. نتایج حاکی از وجود درونمایه های مشترک در داستان های فردی افراد است که این ویژگی ها به عنوان داستان های مشترک فرهنگی قلمداد می شوند. در بافت کلان اجتماعی فرهنگی ، کلان روایت دینی سنتی در تقابل با روایت جایگزین مدرن است و این تعارض عظیم در ساختار هویت افراد در سطح خرد، منعکس شده است. گویی افراد درحین درون اندازی مفاد این کلان روایت دینی سنتی و گفتگو با روایت جایگزین، این تعارض موجود را نیز درونی می کنند. سنت به عنوان عاملی مستقل از دین در کلان روایت حاکم اعمال نفوذ می کند.
    کلیدواژگان: کلان روایت، رهایش، هبوط، شخصیت، جهت گیری دینی، تحقیق کمی کیفی
  • محمد جواد بگیان کوله مرز*، جهانگیر کرمی، خدامراد مومنی، عادله الهی صفحات 35-63
    مقدمه
    این پژوهش باهدف اثربخشی سیستم روان درمانی تحلیل شناختی- رفتاری و یکپارچه سازی رفتاردرمانی دیالکتیکی و درمان شناختی مبتنی بر شفقت بر کاهش درد ذهنی و دشواری های تنظیم هیجانی در افراد اقدام کننده انجام شد.
    روش
    جامعه ی آماری این پژوهش را کلیه ی افراد 16 تا 40 ساله اقدام کننده به خودکشی به روش مسمومیت دارویی در فاصله ماه های مهر تا بهمن سال 1396 مراجعه کننده به بیمارستان امام خمینی (ره) شهر کرمانشاه تشکیل می دهند. نمونه آماری این پژوهش شامل 48 نفر از افراد اقدام کننده به خودکشی و داوطلب شرکت در مداخله بودند، که به روش نمونه گیری تصادفی از بین 120 نفر اقدام کننده به خودکشی انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه های آزمایش 14 جلسه سیستم روان درمانی تحلیل شناختی- رفتاری (CBASP) و یکپارچه سازی رفتاردرمانی دیالکتیکی و درمان شناختی مبتنی بر شفقت را دریافت کردند. آزمودنی های گروه های آزمایش و کنترل در مرحله پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری به پرسشنامه های درد ذهنی اورباخ و همکاران (2003) و دشواری های تنظیم هیجانی گراتز و رومر (2004) پاسخ دادند. پس از جمع آوری داده ها به منظور رعایت جوانب اخلاقی، برای اعضای گروه لیست انتظار 10 جلسه مشاوره گروهی برگزار شد.
    یافته ها
    نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری (MANCOVA) نشان داد که سیستم روان درمانی تحلیل شناختی- رفتاری و یکپارچه سازی رفتاردرمانی دیالکتیکی و درمان شناختی مبتنی بر شفقت بر درد ذهنی و دشواری های تنظیم هیجانی افراد اقدام کننده اثربخش هستند (001/0≥P).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج به دست آمده مبنی بر اثربخشی سیستم روان درمانی تحلیل شناختی- رفتاری و یکپارچه سازی رفتاردرمانی دیالکتیکی و درمان شناختی مبتنی بر شفقت بر کاهش مولفه های درد ذهنی و دشواری های تنظیم هیجانی افراد اقدام به خودکشی می توان از این مداخله ها در کنار درمان دارویی و دیگر درمان های مبتنی بر شواهد برای افراد اقدام کننده به خودکشی به عنوان روش های درمانی مفید و مکمل استفاده نمود.
    کلیدواژگان: روان درمانی تحلیل شناختی- رفتاری، رفتاردرمانی دیالکتیکی، درمان شناختی مبتنی بر شفقت، درد ذهنی، دشواری های تنظیم هیجانی، اقدام به خودکشی
  • معصومه پرپنجی، علی دلاور*، نور علی فرخی صفحات 65-87
    هدف
    هدف از پژوهش حاضر، طراحی الگوی جامع ارتقای سلامت روان در مدارس دخترانه شهر تهران بود.
    روش پژوهش
    روش تحقیق حاضر از نوع آمیخته (کمی- کیفی) است. جامعه آماری این پژوهش، شامل تمامی دانش آموزان مدارس دخترانه شهر تهران که در سال تحصیلی 96-97 مشغول به تحصیل بودند، است. نمونه ی این پژوهش متشکل از 150 نفر از دانش آموزان دختر شهر تهران بودند که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ایانتخاب شدند. ابزار به کار گرفته شده، پرسشنامه های سلامت عمومی، شخصیت نئو، سنجش خانواده، حمایت اجتماعی و عوامل آموزشی بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها، از ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون گام به گام و تحلیل مسیر استفاده شد.
    یافته ها
    یافته های پژوهش نشان داد که ویژگی شخصیتی (63/0) نسبت به سایر عوامل؛ روابط خانوادگی (43/0)، عوامل اجتماعی (37/0) و عوامل آموزشی (51/0) توانست واریانس بیشتری از سلامت روان در دانش آموزان را تبیین کند. روابط خانوادگی نقش تعیین کننده ای در سلامت روان دانش آموزان دارند و از میان عوامل خانوادگی، مولفه واکنش های عاطفی در خانواده با ضریب مسیر 75/0 توانست نقش مهم تری را ایفا کند. ضریب مسیر رفتار معلمان با سلامت روان دانش آموزان برابر با 59/0 و معنادار است. همچنین، ضریب مسیر کادر آموزشی مدرسه با سلامت روان دانش آموزان برابر با 51/0 و معنادار است. به عبارت دیگر، عوامل آموزشی اعم از رفتار معلمان و کادر آموزشی مدارس می توانند نقش موثری در ارتقای سلامت روان دانش آموزان داشته باشند.
    نتیجه گیری
    بر اساس یافته های به دست آمده می توان پیشنهاد کرد با برگزاری کارگاه های آموزشی و برنامه های آموزشی مرتبط برای دانش آموزان (فراهم کردن جزوات)، ضمن روشن ساختن تاثیر عوامل مختلف بر سلامت روان آن ها، جهت رفع نقص های موجود در این زمینه قدم برداشت.
    کلیدواژگان: سلامت، روان، رفتارهای خلاقانه، دانش آموزان، دختر
  • فاطمه دروه ئی، محمدرضا ذوقی پایدار*، مسیب یارمحمدی واصل، بهزاد ایمنی صفحات 89-108
    توجه به عواطف پرستاران در بیمارستان ها، علاوه بر افزایش بهزیستی پرستاران، موجب بهبود رابطه ی پرستار-بیمار شده و عملکرد بیمارستان ها را از نظر سازمانی ارتقا می دهد. بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش شفقت به خود مبتنی بر توجه آگاهی بر ابعاد کیفیت زندگی حرفه ای (استرس تروماتیک ثانوی، فرسودگی شغلی، و رضایت ناشی از شفقت) در دانشجویان پرستاری بود. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با دو گروه آزمایش و گواه بود. جامعه ی آماری این پژوهش کلیه ی دانشجویان پرستاری سال سوم و چهارم دانشگاه علوم پزشکی همدان بودند. بعد از توزیع پرسشنامه کیفیت زندگی حرفه ای (استام، 2010) بین 150 نفر، غربالگری انجام شد و از میان کسانی که دارای نمره پائین در کیفیت زندگی حرفه ای بودند و تمایل به شرکت جلسات آموزشی داشتند، 46 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. برای گروه آزمایش 8 جلسه ی 1.5 ساعته آموزش شفقت به خود مبتنی بر توجه آگاهی اجرا گردید. سپس از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد و در نهایت به دلیل افت آزمودنی داده های مربوط به 38 نفر (19 نفر گروه آزمایش و 19 نفر گروه گواه) با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تحلیل شد. یافته ها نشان داد آموزش شفقت به خود مبتنی بر توجه آگاهی بر کاهش استرس تروماتیک ثانوی (001/0> p، 76/22= F). و فرسودگی (002/0> p، 70/11= F) شغلی، و نیز افزایش رضایت ناشی از شفقت (001/0> p، 35/30= F) تاثیر معناداری داشته است. با توجه به یافته های پژوهش حاضر، می توان از آموزش شفقت به خود مبتنی بر توجه آگاهی برای کاهش موثر استرس تروماتیک ثانوی و فرسودگی شغلی و افزایش رضایت ناشی از شفقت پرستاران استفاده کرد.
    کلیدواژگان: شفقت به خود مبتنی بر توجه آگاهی، کیفیت زندگی حرفه ای، استرس آسیب ثانویه، فرسودگی، رضایت ناشی از شفقت، پرستاران
  • زهرا متقیان، امید شکری* صفحات 109-143
    پژوهش حاضر با هدف آزمون نقش واسطه ای هیجان خشم رانندگی در رابطه ویژگی های شخصیت و بیانگری خشم رانندگی انجام شد. 400 راننده به فهرست پنج عامل بزرگ (FFI، جان و استریستاوا، 1999)، فرم کوتاه مقیاس خشم رانندگی (DAS-SF، دفنباخر، آتینگ و لینچ، 1994) و فهرست بیانگری خشم رانندگی (DAEI، دفنباخر، لینچ، آتینگ و سوام، 2002) پاسخ دادند. در مطالعه همبستگی حاضر، به منظور آزمون روابط ساختاری بین منابع اطلاعاتی چندگانه در مدل مفروض از روش آماری مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که بین ویژگی روان آزرده گرایی با هیجان خشم و بیانگری غیرانطباقی خشم رانندگی، رابطه مثبت و معنادار و با بیانگری انطباقی خشم رانندگی، رابطه منفی و معنادار وجود داشت. همچنین، نتایج نشان داد که بین ویژگی های برونگردی، وظیفه شناسی، سازگاری و گشودگی با هیجان خشم رانندگی و بیانگری غیرانطباقی خشم رانندگی، رابطه منفی و معنادار و با بیانگری انطباقی خشم رانندگی، رابطه مثبت و معنادار وجود داشت. علاوه بر این، نتایج نشان داد که مدل مفروض واسطه مندی نسبی هیجان خشم رانندگی در رابطه بین ویژگی های شخصیت و بیانگری خشم رانندگی برازش مطلوبی داشت. نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که بخشی از پراکندگی مشترک بین دوایر مفهومی ویژگی های شخصیت و بیانگری انطباقی و غیرانطباقی خشم رانندگی از طریق هیجان خشم رانندگی قابل تبیین است.
    کلیدواژگان: ویژگی های شخصیت، هیجان خشم رانندگی، بیانگری خشم رانندگی، مدل اثرات واسطه ای، رانندگی تهاجمی
  • ندا قاسمی، میترا گودرزی، فیروزه غضنفری* صفحات 145-166
    هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر نظم جویی شناختی هیجان، مهارت های ذهن آگاهی و آمادگی برای تجربه شرم و گناه افراد مبتلا اختلال اضطراب افسردگی مختلط بود. طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه افراد مبتلا به اختلال اضطراب افسردگی مختلط شهر اصفهان بودند. حجم نمونه شامل 24 نفر از افراد مبتلا به اختلال اضطراب افسردگی مختلط مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان بودند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به شیوه تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش مقیاس تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2002)، مقیاس پنج عاملی ذهن آگاهی و مقیاس عاطفه خود آگاه-3 (تانگنی، 1989) بودند. گروه آزمایش تحت مداخله درمان متمرکز بر شفقت 8 جلسه ای به شیوه جلسات هفتگی یک ساعته قرار گرفت و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که بین راهبردهای نظم جویی شناختی هیجان، مهارت های ذهن آگاهی و آمادگی برای تجربه شرم و گناه گروه آزمایش و کنترل در مرحله پس آزمون تفاوت معنی داری وجود دارد. افراد گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در مرحله پس آزمون نمرات کمتری در تجربه شرم و گناه و نمرات بیشتری در مهارت های ذهن آگاهی کسب کردند. همچنین آموزش شفقت به خود باعث بهبود تنظیم شناختی هیجان افراد گروه آزمایش شد. بر اساس یافته ها می توان گفت که درمان مبتنی بر شفقت می تواند به عنوان گزینه درمانی مناسبی جهت بهبود مهارت های ذهن آگاهی، تنظیم شناختی هیجان و آمادگی برای تجربه شرم و گناه افراد مبتلا به اختلال اضطراب افسردگی مختلط به کار رود.
    کلیدواژگان: اختلال اضطراب افسردگی مختلط، درمان مبتنی بر شفقت، ذهن آگاهی، شرم، گناه، نظم جویی شناختی هیجان
  • حسن انصاری*، مسعود جان بزرگی، صدیقه حسینی سمنانی، سید محمد غروی راد، سید کاظم رسول زاده طباطبایی صفحات 167-196
    این پژوهش با هدف ارائه الگوی درمان شناختی- رفتاری با رویکرد اسلامی در درمان اختلال وسواس- بی اختیاری و بررسی میزان اثربخشی آن در مقایسه با درمان شناختی- رفتاری آبرامویتز انجام شده است. در این مقاله از دو روش کیفی و کمی استفاده شد. بخش اول پژوهش (تهیه بسته درمان شناختی-رفتاری با رویکرد اسلامی)، به روش کیفی و با استفاده از تحلیل منابع دینی انجام شد . بخش کمی پژوهش از نوع شبه آزمایشی شامل سه گروه شناختی- رفتاری با رویکرد اسلامی، شناختی- رفتاری آبرامویتز و گروه گواه بود که 12 نفر در هر گروه بررسی شدند. از بین افراد مراجعه کننده به مراکز مشاوره با شکایت وسواس،36 نفر به روش نمونه گیری در دسترس موردمطالعه قرار گرفتند. در این پژوهش از آزمون های تحلیل کواریانس(تک و چندمتغیری) و شاخص معناداری بالینی استفاده شد. یافته ها نشان داد درمان مذهبی بر شدت اختلال وسواس- بی اختیاری و اغلب نشانه های آن موثر است و وسواس ها را بیشتر از درمان شناختی- رفتاری آبرامویتز کاهش می دهد. در گروه درمان مذهبی،10 نفر و در گروه شناختی- رفتاری آبرامویتز، 6 نفر در کاهش شدت وسواس به سطح معناداری بالینی رسیدند و در گروه گواه هیچکدام از افراد به این سطح نرسیدند. نتایج این تحقیق نشان می دهد الگوی درمان شناختی- رفتاری با رویکرد اسلامی، با تاثیر بر معنادهی های نادرست مذهبی- اخلاقی(احساس گناه مرضی) می تواند بر شدت و نشانه های وسواس- بی اختیاری موثر باشد بنابراین مکمل درمان شناختی- رفتاری آبرامویتز در درمان وسواس- بی اختیاری است.
    کلیدواژگان: درمان شناختی- رفتاری آبرامویتز، درمان شناختی- رفتاری با رویکرد اسلامی، OCD، احساس گناه مرضی، درمان وسواس
  • زینب خانجانی، محمدعلی نظری، پریا آب روانی* صفحات 197-226
    طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، سکته مغزی مجموعه ای از علایم کلینیکی است که به طور ناگهانی ایجاد می شوند و هیچ علت واضحی جز منشا عروقی ندارند. نقص در حافظه کاری از متداول ترین پدیده ها بعد از آسیب مغزی می باشد. توجه و کارکرد اجرایی حل مسئله رابطه تنگاتنگی با حافظه کاری دارند. توانبخشی شناختی یک برنامه مداخلات شناختی است که در جهت بازسازی نقایص شناختی طراحی شده است.هدف پژوهش حاضر اثر توانبخشی شناختی را بر حافظه کاری، توجه و کارکرد اجرایی حل مسئله در افراد بزرگسال دچار سکته مغزی، مورد بررسی قرار داد. 20 بیمار به صورت مساوی در دو گروه کنترل و آزمایشی قرار گرفتند. برنامه توانبخشی، طی5 هفته و5 روزهفته و به مدت 30-40 دقیقه به صورت کامپیوتری اجرا شد. متغیر های پژوهش توسط آزمون حافظه کاری وکسلر، آزمون حافظه کاری فضایی N-back، برنامه توجه انتخابی و پراکنده، آزمون مرتب کردن کارت های ویسکانسین قبل و بعد از برنامه توانبخشی اندازه گیری شدند. بهبود معنی داری در حافظه کاری شنیداری و دیداری و توجه انتخابی مشاهده شد. این بهبودی ممکن است در نتیجه تغییرات در سازماندهی عصبی در پاسخ به آسیب رخ دهد. برنامه توانبخشی شناختی باعث یادگرفتن مجدد اعمال ذهنی و بر اساس انعطاف پذیری مغزی باعث بهبود حافظه کاری و توجه انتخابی بیماران شده است. به نظر می‏رسد عدم بهبود مشاهده شده در توجه پراکنده و حل مسئله ناشی از عدم هماهنگی و پرادزش موازی در مناطق مختلف مغزی به علت بافت انفارکت شده می‏باشد.
    کلیدواژگان: توانبخشی شناختی، حافظه کاری، توجه، کارکردهای اجرایی، سکته مغزی
  • منصوره نیکوگفتار، علیرضا سنگانی* صفحات 227-246
    پژوهش حاضر با هدف بررسی مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و رویکرد ایماگوتراپی زوجین بر انعطاف پذیری کنشی زنان متاهل انجام گرفت. روش پژوهش حاضر شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل زنان متاهل مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر گرگان در سال 1397 بود. در این پژوهش از روش نمونه گیری غیراحتمالی داوطلبانه و گمارش تصادفی استفاده شد. پس از انتخاب حجم نمونه و گمارش آنها در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل، گروه های آزمایش مداخلات آموزشی را طی سه ماه به صورت هفته ای یک جلسه 90 دقیقه ای دریافت نمودند. پرسشنامه های مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه تعارض زناشویی براتی و ثنایی (1375) و مقیاس انعطاف پذیری کنشی (کانر و دیویدسون، 2003) بود. داده های جمع آوری شده توسط تحلیل کواریانس با بهره گیری از نرم افزار SPSS23 تجزیه وتحلیل شد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و ایماگوتراپی بر انعطاف پذیری کنشی زنان متاهل مراجعه کننده به مراکز مشاوره موثر بوده است(p<0/001). همچنین بین اثربخشی آموزش درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و ایماگوتراپی بر انعطاف پذیری کنشی زنان متاهل مراجعه کننده به مراکز مشاوره تفاوت معنادار مشاهده نشد(P>0.05). بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و ایماگوتراپی دارای اثربخشی مشابهی بر انعطاف پذیری کنشی زنان دارای تعارضات زناشویی بوده و می توان از این دو روش جهت بهبود انعطاف پذیری کنشی این زنان استفاده کرد.
    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، تصویرسازی ارتباطی، انعطاف پذیری کنشی، زنان، مشکلات زناشویی
|
  • Avideh Najibzadeh, Hossien Skandari *, Javad Khalatbari, Abolfazl Karami Pages 1-33
    Master Narratives are shared, sociocultural stories that contain common concepts within a specific culture and could be elicited from the personal narratives. These massive societal structures are originally the context of personal narratives as they offer appropriate material for personal narratives. The cultural narratives are not frozen and fixed in time; they modify and transform through history. Cultural meanings have been altered down the generations and the dominant narratives have inspired individuals in making their life narrative accounts. This study aims to reach the repetitive themes and the common contents of individuals’ personal narratives by analyzing them with quantitative and qualitative methods. To do so we conducted an open interview to collect the life narratives of 30 adults around the potentially conflictual identity issue of religious and sexual development. Participants also answered the HEXACO personality inventory and the Circumplex Religious Orientation Inventory (CROI). In the quantitative part, we analyzed the narratives conducting McAdams’ (1999) reliable coding schemes. In the qualitative part, the master narrative model proposed by Syed and McLean (2015) was used for the analysis. Results illustrated common repetitive themes in life narrative accounts which are considered as common societal stories. Within the massive sociocultural context, the Religious Traditional Master Narrative is in contrast with the Modern Alternative Narrative and this enormous conflict has been reflected in individuals’ identity structure. Individuals internalize this conflict while internalizing the religious traditional master narrative and negotiating with the modern alternative one. In addition, Tradition has been identified as an autonomous factor which functions independently from the religion within the cultural context of Iran.
    Keywords: : Master Narrative, redemption, Contamination, personality, religious orientation, Mixed Methods Research
  • Mohammadjavad Bagean Koulemarz *, Jahangir Karami, Khodamorad Momeni, Adele Elahi Pages 35-63
    Introduction
    The purpose of this study was to The Effectiveness of Cognitive Behavioral Analysis System of Psychotherapy (CBASP) and Integration of Dialectical Behavior Therapy and Cognitive Therapy Based on Compassionate-mind on Reduction Mental Pain and Dificulty Emotion Regulation People attempted suicide.
    Methods
    The sample consisted of 48 suicide attempters and volunteers participated in the intervention, who were randomly selected from among 120 suicidal attempts and randomly assigned to two groups of experimental and control. The experimental groups received 14 mentioned treatment Cognitive Behavioral Analysis System of Psychotherapy (CBASP) and Dialectical Behavior Therapy and Cognitive Therapy Based on Compassionate-mind sessions. The subjects of the experimental and control groups in the pretest, posttest and follow-up stages completed the Orbach & Mikulincer Mental Pain Scale (OMMP) (2003) and Dificulty Emotion Regulation Scale Gratz and Roemer (2004). After collecting data and In order to follow the ethical considerations, for the group members of waiting list, 10 group counseling sessions were held.
    Results
    The results of multivariate covariance analysis (MANCOVA) showed that the Cognitive Behavioral Analysis System of Psychotherapy (CBASP) and Integration of Dialectical Behavior Therapy and Cognitive Therapy Based on Compassionate-mind are effective on the Mental Pain, and Dificulty Emotion Regulation on those People attempted suicide (P ≤ 0.001).
    Conclusion
    According to the results obtained on effectiveness of the Cognitive Behavioral Analysis System of Psychotherapy (CBASP) and Integration of Dialectical Behavior Therapy and Cognitive Therapy Based on Compassionate-mind on reducing the components of mental pain and Dificulty Emotion Regulation, can be used along with the Medical treatment and other evidenced based treatments for people attempted suicide as a useful and complementary therapeutic method.
    Keywords: Cognitive Behavioral Analysis of Psychotherap, dialectical behavior therapy, Cognitive Therapy Based on Compassionate-mindMental Pain, Dificulty Emotion Regulation, People attempted suicide
  • Masoomeh Parpanji, Ali Delavar *, Noorali Farrokhi Pages 65-87
    The purpose of this study was to design a comprehensive mental health promotion model in girls' schools in Tehran.
    Method
    The research method is a mixed (quantitative-qualitative) method. The statistical population of this study included all students of Tehran girls' schools who were studying in the academic year of 96-97. The sample consisted of 150 female students in Tehran who were selected by cluster random sampling method. The instruments used included General Health Questionnaire, Neo Characteristics, Family Valuation, Social Support, and Economic and Educational Factors. Pearson correlation coefficient and regression analysis were used to analyze the data. The findings showed that personality trait (0.63) was more than other factors, family relationships (0.43), social factors (0.37), and educational factors (0.51) could explain the variance of mental health in students. Family relationships play a decisive role in mental health of students. Among family factors, the component of emotional reactions in the family with a coefficient of 0.75 was able to play a more important role. There is a significant relationship between educational achievement and students' health at the level of 0.001. The coefficient of behavior of teachers with mental health of students is equal to 0.59 and significant. Also, the coefficient of school staffing path with mental health of students is equal to 0.51 and significant. educational factors such as the behavior of teachers and school staff can play an effective role in improving mental health of students. Also, out of a variety of personality traits, the extraversion feature is able to predict mental health of students with a coefficient of 0.46, as compared to other characteristics. B it can be suggested by holding workshops and related educational programs for students (providing leaflets), while clarifying the effect of different factors on their mental health, to address the deficiencies in walked this field.
    Keywords: mental, Health, creative, behaviors, girl students
  • Fatemeh Darvehi, Mohamadreza Zoghi Paidar *, Mosayeb Yarmohammadi Vasel, Behzad Imani Pages 89-108
    Paying attention to the nurse’s affects at hospitals can cause development in well-being in addition to enhancement of patient-nurse relationship. It also increase the job performance. Current study aimed to explore the effect of Mindful Self-Compassion (MSC) training on aspects of professional quality of life in nursing students. A quasi-experimental research method was adopted using a pretest-posttest with control group design. Research participants included 46 nursing student in medical science university of Hamedan. After contribution of professional quality of life questionnaires (Stamm,2010) among 150 people, 46 people who got medium or less score in professional quality of life questionnaire and were tendency to attend 8 session training class, placed in experiment and control group randomly. Experiment group was trained MSC in 8 sessions and each session was 1.5 hour. After that post-test was contributed in both groups. At last Analyze of Covariance was used for data analysis of 38 people because sample group had a decrease. Results showed that MSC training had significant effect on decrease of secondary traumatic stress (F=22/76, p<0/001) and burnout (F=11/70, P<0/002), and also on increase of compassion satisfaction (F=30.35, P<0.001). According to results of current study, MSC training can be used for decrease of secondary traumatic stress and burnout and increase of compassion satisfaction in nursing students.
    Keywords: Mindful Self-Compassion, professional quality of life, secondary traumatic stress, Burnout, compassion satisfaction, Nurses
  • Zahra Mottaghian, Omid Shokri * Pages 109-143
    The present study examined the mediationg role of driving anger on the relationship between personality traits and aggressive driving behaviors among drivers. In this correlational study, 400 drivirs responded to the Five Factor Inventory (FFI, John & Srivastava, 1999), the Driving Anger Scale (DAS; Deffenbacher, Oetting, & Lynch, 1994) and the Driving Anger Expression Inventory (DAEI; Deffenbacher, Lynch, Oetting & Swaim, 2002). Results showed that there is a positive significant correlation between neurotism with anger emotion and non-adaptive expression of driving anger and there is negative significant correlation between neurotism with adaptive expression of anger driving. Results also indicated that there is a negative significant correlation between extraversion, conscensciesness, agreeableness and openness to expriences with anger emotion and non-adaptive expression of driving anger and positive significant correlation with adaptive expression of driving anger. Results showed that the partially mediated model of driving anger on the relationship between personality traits and anger expression had acceptable fit to data. In sum, these finding show that the part of available variance in aggressive driving behaviors in the context of prediction by personality traits, accounted for driving anger emotion.
    Keywords: Personality traits, driving anger, aggressive driving behaviors, mediating effects model, Driving
  • Neda Ghasemi, Mitra Goudarzi, Firoozeh Ghazanfari * Pages 145-166
    The purpose of this study was to investigate the Effectiveness of compassion-based therapy on cognitive emotion regulation, shame and guilt-proneness and mindfulness components in patients with mixed anxiety- depression disorder. The present study was a semi-experimental pre-test and post-test with control group. The statistical population of the study included all patients with mixed anxiety- depression disorder in Isfahan. The sample size of the study consisted of 24 people with mixed anxiety- depression disorder, who were selected by purposeful sampling method. They were randomly divided into two groups experimental and control. They were evaluated with cognitive emotional regulation strategy scales, Five Facet Mindfulness Questionnaire (FFMQ) and Self-Conscious Affect (TOSCA) Questionnaire. The experimental group received group compassion-based therapy intervention for 2 months (8 sessions of 90 minutes) while the control group received no training at all. The results of covariance analysis showed that there was a significant difference between the scores of cognitive emotional regulation strategy, shame-proneness and guilt-proneness and mindfulness skills in the experimental and control groups in the post-test. Experimental group, in comparison with the control group, received less scores in shame and guilt and more scores in Mindfulness skills. The results showed that group compassion-based therapy of cognitive emotion regulation strategies was effective. Based on the findings, compassion-based therapy can be used as a suitable treatment option to improve the Mindfulness skills, cognitive-emotional regulation, and preparation for the experience of shame and guilt of people with mixed anxiety- depression disorder.
    Keywords: Mixed anxiety- depression disorder compassion-based therapy, Mindfulness, Shame, guilt, cognitive emotion regulation
  • Hassan Ansari *, Masood Janbozorgi, Sedigheh Hossaini Semnani, Seied Mohammad Gharavi Rad, Seyyed Kazem Rasoulzadeh Tabataba&Amp, Rsquo, I Pages 167-196
    This study aimed to present an islamic approach of CBT in the treatment of OCD and its effectiveness compared with Abramowitz cognitive-behavioral therapy. Qualitative and quantitative methods were used in this research. The first part of the study (an islamic approach of CBT) was qualitative method of analysis using islamic resources. The quantitative research was quasi-experimental pretest-posttest Includes three groups Cognitive-behavioral Islamic, Cognitive-Behavioral Abramovitz and the control group. Twelve people in each group were examined. Among the people who referred to counseling centers with obsessive complaints, 36 patients were studied by available sampling method. In this study, the mancova and clinical significance index was performed. The results showed Religious therapy is effective in the severity of obsessive-compulsive disorder and most of its symptoms and reduces obsessions beyond Abramovitz's cognitive-behavioral therapy. clinical significance index was positive in 10 patients in the experimental group, In 6 patients in the comparison group and no one in the control group. The results showed that the pattern of cognitive-behavioral therapy Affecting the false religious-moral meanings (pathologic guilt) Reduces severity and symptoms of obsessive-compulsive disorder and so, in the treatment of obsessive compulsive disorder, it completes the cognitive-behavioral therapy of Abramovitz.
    Keywords: Abramowitz cognitive behavioral therapy, An Islamic Approach to Cognitive-Behavioral Therapy, pathologic guilt, OCD, OCD treatment
  • Zeynab Khanjani, Mohammad Ali Nazari, Parya Abravani * Pages 197-226
    According to the World Health Organization, stroke is a series of sudden clinical symptoms. And it has no obvious cause other than vascular origin. Defective working memory is one of the most commonly occurring phenomena after brain damage. Attention and executive function (problem solving) are closely related to working memory. Cognitive Rehabilitation is a cognitive intervention program designed to rehabilitate cognitive deficiencies. The present study examined the effect of cognitive rehabilitation on spatial / verbal working memory, selective and divided attention, and problem solving in adults with stroke. 20 patients were equally divided into experimental and control groups. Cognitive rehabilitation computer program was performed 5 weeks and 5 days a week, and for 30-40 minutes. The research variables were measured by Wechsler's working memory test, N-back spatial working memory test, selective and divided attention program, Wisconsin sorting card test before and after the rehabilitation program. Significant improvement was observed in auditory and visual working memory and selective attention. This recovery may be due to changes in neural organization in response to injury. The cognitive rehabilitation program makes to re-learn mental acts and is based on brain flexibility that improves working memory and selective attention of patients. It seems that the lack of improvement observed in divided attention and problem solving is due to the lack of coordination and parallel processing in different regions of the brain due to infarct tissues.
    Keywords: Cognitive Rehabilitation, Working memory, attention, executive functions, Stroke
  • Mansoureh Nikoogoftar, Alireza Sangani * Pages 227-246
    The purpose of this study was to compare the efficacy of acceptance and commitment therapy and the approach of marital amateur therapy on married women's resiliency. The research method was quasi-experimental with pre-test-post-test design with control group. The statistical population of the present study included married women referred to counseling centers of Gorgan in 1397. In this research, random volunteer random sampling was used. After selecting the sample size and assigning them to the two experimental groups and one control group, the experimental groups received educational interventions in a three-month weekly, one 90-minute session. The questionnaires used in this study included Barati and Snyay Marital Conflict Questionnaire (1375) and resiliency Scale (Connor & Davidson, 2003). The collected data were analyzed by Covariance Analysis using SPSS23 software. The results of data analysis showed that acceptance and commitment therapy and empowerment therapy were effective on the resiliency of married women referring to counseling centers (p <0.001). Also, there was no significant difference between the effectiveness of treatment-based therapy based on acceptance and commitment and empowerment therapy on the marital support of married women referring to counseling centers (P> 0.05). Based on the findings of this study, it can be concluded that acceptance and commitment therapy and imaging therapy has similar effects on the resiliency of women with marital conflicts and these two methods can be used to improve the resiliency women.
    Keywords: Acceptance, Commitment therapy, Imago Therapy, Resilience, women, marital problems