فهرست مطالب

رهیافت های سیاسی و بین المللی - شماره 58 (تابستان 1398)
  • شماره 58 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/05/22
  • تعداد عناوین: 7
|
  • حمید درج*، عنایت الله یزدانی صفحات 12-36
    منطقه خلیج فارس همواره به دلایل ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک از مناطق حساس و پراهمیت جهان به شمار رفته و به قول «گراهام فولر»، این منطقه در بیضی انرژی جهان قرار گرفته است. بحرین از متحدان قدیمی ایالات متحده در منطقه به شمار می آید؛ به گونه ای که ایالات متحده همواره از بحرین به عنوان اصلی ترین متحد غیرناتویی خود یاد می کند. لذا این کشور در محاسبات نظامی و راهبردی کاخ سفید جایگاه ویژه ای دارد. با وقوع تحولات سیاسی در منطقه ی غرب آسیا، بحرین نیز تحت تاثیر این تحولات قرار گرفت. ایالات متحده به عنوان قدرتی جهانی، یکی از بازیگران تاثیرگذار درتحولات این کشور است. سرنگونی رژیم آل خلیفه در بحرین در تضاد با منافع واشنگتن و متحدان منطقه ای آن خواهد بود و به تامین اهداف و منافع منطقه ای ایران منجر خواهد شد. سوال اصلی مقاله از این قرار است: «ایالات متحده آمریکا در قبال جنبش مردمی بحرین چه استراتژی ای را اتخاذ کرده است؟» فرضیه مقاله نیز این است که «ایالات متحده، به دلیل داشتن منافع استراتژیک در بحرین و همچنین رقابت منطقه ای با ایران، با هدف گرفتن اهرم نفوذ ایران در منطقه، از شکل گیری تغییرات دموکراتیک و قدرت یابی شیعیان در بحرین ممانعت می ورزد»؛ بنابراین واشنگتن با نگاهی منفعت محور به تحولات منطقه و از جمله بحرین در تلاش است منطقه را با پول های نفتی مرتجعین عرب به انبار سلاح های غربی تبدیل کند. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و در چارچوب نظریه ی استراتژی اتحاد است.
    کلیدواژگان: آمریکا، تحولات بحرین، منافع ملی، استراتژی اتحاد، رقابت منطقه ای
  • امیر محمد حاجی یوسفی، فهیمه آزموده*، رضا خراسانی صفحات 37-58
    مقاله حاضر با هدف معرفی برخی گرایش‌های فمینیستی در کشورهای اسلامی نزد افرادی چون مرنیسی، احمد و الحبری در باب حکمرانی خوب، از منظر گفتمان نو‌گرایی اسلامی به نقد و بررسی اندیشه‌های آنها می‌پردازد. این گرایش‌ها ذیل جریان بزرگ‌تر متجددین جای می‌گیرند. به زعم آن‌ها احکام اسلامی ماهیتی تاریخی دارند و بزرگ‌ترین مانع حضور زنان در اجتماع و به تبع تنزل شاخص‌های حکمرانی خوب در کشورهای اسلامی محسوب می‌شوند. لذا معتقدند با بازتفسیر دوباره ی نص اسلامی، می‌توان شرایط مناسبی برای تغییر بسیاری از احکام اسلام ناظر بر امور زنان پیدا کرد. در همین راستا، پرسش اصلی در این مقاله این است که چه نقدهایی بر خوانش گرایش فمینیستی در کشورهای اسلامی از حکمرانی خوب وجود دارد؟ با توجه به داده‌های موجود، به نظر می‌رسد که نوع تلقی آنان از حکمرانی خوب مبتنی بر مطالعه‌ای ناقص، پیش‌داوری و بی‌توجه به بسترهای فرهنگی است. در مقاله ی پیش رو به روش گفتمانی، پس از بررسی آثار سه تن از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان در این حوزه، خوانش آنان از نگاه نوگرایان دینی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و نهایتا روند تسهیل حکمرانی خوب در ایران با توجه به ارزیابی نوگرایان دینی بیان می‌شود.
    کلیدواژگان: زنان، فمینیسم، جریان های فمینیستی، کشورهای اسلامی، گفتمان، حکمرانی، حکمرانی خوب
  • علی آقاجانی* صفحات 59-80
    این مقاله با نگاهی کلان در صدد بیان راهکارهای کلامی قاعده مندی رقابت‌های سیاسی بر اساس روش اجتهاد کلامی و چارچوب نظری رقابت درون رژیم است. در این جهت، پیشنهاد مقاله توجه راهبردی به اضلاع هندسه ی کلامی و ارائه ی راهکارهایی مانند کلام سیاسی اعتدالی-انفکاکی، مشارکت سیاسی حداکثری بر پایه ی مشروعیت ترکیبی الهی مردمی، بسط تکثر و آزادی سیاسی، مدارای اسلامی و تربیت سیاسی دینی است که هر یک می تواند زوایایی از قاعده مندی را پوشش دهد. ایده ی مقاله در کلام سیاسی اعتدالی انفکاکی که در میانه ی حداکثری مطلق و حداقلی سکولاریستی است، متوجه انفکاک قلمرو دین در عرصه های مختلف زیستی و ساحت های مدیریتی بر پایه ی واقعیت های متنی و فرامتنی اسلام است. در مشروعیت الهی-مردمی نیز پذیرش و رضایت اکثریت مردم در کنار اصل فقاهت جزء العله برای مشروعیت حکومت فقیه است و بدون آن اعمال اقتدار حاکمیت، شرعی نیست. از سوی دیگر، در اسلام تکثر سیاسی با رعایت قانون مندی های جامعه ی دینی مورد پذیرش است و آیات 13 سوره ی حجرات، 48 سوره ی مائده و 251 سوره ی بقره بر تکثر دلالت دارند. مدارا و تربیت سیاسی دینی نیز در تنظیم محیط و رفتار سیاسی در جامعه ی دینی موثر است.
    کلیدواژگان: قاعده مندی، رقابت سیاسی، کلام سیاسی اعتدالی-انفکاکی، تکثر سیاسی، جمهوری اسلامی
  • مرضیه کریمی*، رضا سیمبر، احمد جانسیز صفحات 81-101
    پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 باعث ایجاد تحولی عمیق و اساسی در روابط ایران و آمریکا شد. تحت تاثیر تحول یادشده، آمریکا جایگاه سابق خود به عنوان فعال‌ترین کشور در عرصه ی سیاست خارجی ایران را از دست داد. در این میان، موضوعاتی چون حقوق بشر، اشاعه ی سلاح های هسته ای، برنامه ی موشکی و سیاست منطقه ای ایران در کانون مناقشات دو طرف قرار داشته است. حقوق بشر بخش قوام یافته ی حقوق بین الملل بوده که ساختاری نهادی دارد و جزء لاینفک کنش و واکنش های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سراسر جهان است. کشورها برای ترویج و حمایت از حقوق بشر آن را پذیرفته و متعهد به حمایت از آن شده اند. برداشت و تلقی متفاوت ایالات متحده ی آمریکا و جمهوری اسلامی ایران از مقولات قدرت و هویت بر تمایزات و اختلافات دو طرف در حوزه ی مسائل حقوق بشری شکل داده است. در این ارتباط، مقاله ی حاضر درصدد پاسخ به این پرسش اصلی است که مناقشه ی حقوق بشری ایران و آمریکا در پرتو کدام سازه های نظری و تحلیلی قابل تبیین است؟ برای پاسخ به این پرسش اصلی و دستیابی به اهداف پژوهش، این جستار با استفاده از روش تحلیل گفتمان و استناد به گزاره های نظری سازه انگاری و نئورئالیسم، به دنبال بررسی تاثیرات هویت و قدرت بر رفتارهای سیاسی دو کشور است. یافته های پژوهش نشان می دهد که دو کشور در منازعه ی حقوق بشری خود به تناسب شرایط از دو محور قدرت یا هویت بهره گرفته اند.
    کلیدواژگان: حقوق بشر، ایران، آمریکا، قدرت، هویت
  • محسن بیگی*، جهانگیر معینی علمداری صفحات 102-123
    امروزه نظریه ی شناسایی به مثابه پارادیمی نو و در عین حال بالغ در ساحت فلسفه و علوم اجتماعی غربی بسط و تکوین پیدا کرده است. در مقاله ی حاضر، به مبانی و اصول فکری اکسل هونت، فیلسوف سیاسی آلمانی که در سال های اخیر نقش عمده ای در بسط و تحول نظریه ی شناسایی داشته است، می پردازیم. هونت با بازتفسیر نظریه ی انتقادی و تلاش برای رفع موانعی که این نظریه از آغاز با آن دست به گریبان بوده، مفهوم «به رسمیت شناخته شدن» یا «شناسایی» را پایه و اساس هنجاری منازعه ی اجتماعی قرار داده است. او از این طریق کوشیده با ارائه ی درک جدیدی از مفهوم «هویت»، از نسل اول نظریه ی انتقادی یعنی آدورنو، هورکهایمر و مارکوزه که بر دیالتیک منفی تاکید داشتند و نسل دوم که به سردمداری هابرماس بر کنش ارتباطی در چارچوب عام نگری و بیناذهنیت تاکید دارند، فراگذرد و بر اساس نظریه ی شناسایی، چشم انداز تجارب اخلاقی سوژه ها را در تعاملات بیناذهنی بررسی کند. پرسش اصلی مقاله ی حاضر این است که چگونه اکسل هونت با ارائه ی تمهیداتی در چارچوب نظریه ی شناسایی با رویکردی انتقادی، در مباحث رادیکالیسم معاصر تحول ایجاد می کند؟ در پاسخ به این پرسش، فرضیه ی زیر مطرح می شود: هونت با مربوط کردن سه حوزه ی هویت ساز یعنی عشق و دوستی با روابط مبتنی بر حقوق و همبستگی، به دیدگاه جامعی درباره ی شناسایی رسیده است و این دستاورد را مبنای یک تحلیل فراطبقاتی در رادیکالیسم معاصر و نقد دیدگاه های راست کیش قرار داده است. اهمیت موضوعی مقاله ی حاضر بررسی یکی از روندهای در حال رشد در رادیکالیسم معاصر است.
    کلیدواژگان: شناسایی، عشق، همبستگی، هویت، عزت نفس، نظریه ی انتقادی، بیناذهنیت
  • سیدعلی محمودی* صفحات 124-145
    گرانیگاه نظریه ی جان رالز درباره عدالت، نحوه ی گزینش دو اصل عدالت به‌گونه‌ای است که طرف‌های گفتگو، میزان بروز خطا در انتخاب‌های خود را به حداقل ممکن کاهش دهند. رالز بر پایه ی اصول نظری در انتخاب عقلانی بر مدار تقدم حق بر خیر، اصول برنامه ی عقلانی برای انتخاب خیر، به ویژه عقلانیت سنجش‌گرانه و نیز گزینش قراردادگرایی که برخلاف رویکردهای غایت‌گرا و شهودگرا انتخاب‌ها را در قلمرو حق محدود می کند می‌کوشد راه انتخاب عقلانی را هموار سازد. بدین سان، اشخاص عاقل، آزاد و برابر از رهگذر گفتگوی متاملانه با خود و با هم ترازان خود، حول محور عدالت به گزینش عقلانی می‌پردازند. در پژوهش حاضر، روش تحلیل مفهومی و ارزیابی انتقادی بر پایه ی فلسفه ی تحلیلی به‌کار گرفته شده است. بحث اساسی در این مقاله آن است که عقلانیت سنجش‌گرانه ی رالز چگونه و از چه راهی به توافق میان شهروندان می‌انجامد. یافته‌های این پژوهش، پس‌از سنجش ظرفیت‌های اصول یادشده و خاصه عقلانیت سنجش‌گرانه در عرصه ی رسیدن به انتخاب، دست یابی شهروندان به توافق از رهگذر گفتگو در جهت حل و فصل مسائل کلان اجتماعی و سیاسی است. نظریه ی منطقی و به‌سامان رالز در این زمینه، به مثابه پشتوانه ی ستبر فلسفی، ظرفیت‌ها و امکانات انجام گفتگوی موثر و سرانجام نیل به توافق‌های بنیادین جمعی را درحد امکان افزایش می‌دهد.
    کلیدواژگان: انتخاب عقلانی، تقدم حق بر خیر، عقلانیت سنجش گرانه، قراردادگرایی، نظریه ی عدالت
  • محمود مقدس* صفحات 146-169
    شکل‌گیری بسیاری از نهادهای مدرن در عصر پهلوی اول امری اتفاقی نبود، چراکه به بیان فوکویی، برآمده از یک عقلانیت سیاسی خاص و با هدف تغییر زیست-سیاست ایرانی صورت می‌گرفت. سوال اصلی پژوهش حاضر از این قرار است که «حکومت پهلوی اول چرا و چگونه زیست-سیاست ایرانی را شکل داد؟» در پاسخ به سوال مذکور و با مدد از نظریه ی حکومت‌مندی فوکو به عنوان رهیافت نظری پژوهش، این فرضیه به آزمون گذاشته می‌شود که رضاشاه از طریق ایجاد و تکوین نهادهایی چون ارتش یک پارچه، ثبت احوال و بهداشت به‌عنوان تکنیک‌های حکمرانی که برآمده از عقلانیت سیاسی خاصی به نام «مدرنیسم» بود، کوشید با تربیت ابژه‌- شهروندانی به هنجار رابطه ی قدرت را نهادینه کرده و به تغییر زیست-سیاست ایران دست بزند. اهمیت مسئله ی مورد بحث در فهم فلسفه ی پشت اقدامات حکومت‌ها و نحوه ی کاربست فنونی است که آن‌ها را در دست یابی به اهداف شان یاری می‌رساند. لذا آشکارکردن سازوکارها و مناسبات اعمال سلطه در طول تاریخ و درک تفاوت‌های موجود میان حکومت‌ها از این منظر، از جمله دستاورهای نظری تحقیق است. مطالعه ی اسناد و مکتوبات دوره ی مربوطه با نگاهی تبارشناسانه که بر میکروفیزیک قدرت یعنی سطوح خرد اعمال سلطه ی حکومت در جامعه تاکید دارد، روش پژوهش نوشتار حاضر را شکل می‌دهد.
    کلیدواژگان: ایران، رضاشاه، حکومت مندی، زیست-سیاست، مدرنیسم
|
  • Hamid Dorj*, Enayatollah Yazdani Pages 12-36
    The Persian Gulf region has always been considered as one of the world›s most sensitive areas because of its geopolitical, geostrategic, and geo-economic significance. According to Graham Fuller, this region is located in the global energy oval. Bahrain is one of the United States› oldest allies in the region, so that Bahrain was designated by the United States as a “major non-NATO ally”. Therefore, the country has a special position in the military and strategic calculations of the White House. With the advent of political developments in the West Asia region, Bahrain was also affected by these developments. The United States, as a global power, is one of the most influential players in developments occurring in the country. The overthrow of the Al Qalifa regime in Bahrain will be in conflict with the interests of Washington and its regional allies and will contribute to the achievement of Iran’s regional interests. The main question addressed in this study is: What strategy has the United States adopted towards the Bahraini popular movement? The hypothesis developed in this paper states that due to its strategic interests in Bahrain as well as regional competition with Iran, the United States prevents the formation of democratic changes and the empowerment of Shi›a in Bahrain by targeting Iran›s influence in the region. Therefore, with an interest-based look at the developments in the region including Bahrain, Washington is trying to turn the region into the warehouse of western weapons through Arab reactionary nations’ oil revenues. This paper employs a descriptive-analytic methodology within the framework of the theory of alliance strategy.
    Keywords: United States, Bahraini Developments, National Interests, Alliance Strategy, Regional Competition
  • Amir mohammad Haj yousefi, Fahimeh Azmoudeh*, Reza Khorasani Pages 37-58
    The present article first examines the views of Islamic feminists such as Mernissi, Ahmad and Al-Hibri on good governance, and then examines their ideas from the perspective of the official Islam. Islamic feminism is part of the current course of modernism in the Islamic world. In their view, Islamic laws that prevent the presence of women in the community have a historical nature. From the Islamic feminists› perspective, Islamic laws have degraded the indicators of good governance in Islamic countries, so they believe that by re-interpreting the Islamic text, conditions can be found for changing many Islamic laws regarding women›s affairs. For this reason, we are trying to review and critique the concept of Islamic feminism of good governance. According to this study, their perception of good governance suggests a lack of attention to cultural grounds .Using discourse analysis methodology, this article tries to review the works of the three of the most prominent theorists in this field from the official Islamist viewpoint. Ultimately, the process of facilitating good governance in Iran is expressed in the light of the official Islam.
    Keywords: Islamic Feminism, Feminist Currents, Discourse, Governance, Good Governance
  • Ali Aghajani* Pages 59-80
    The systematic nature of political competitions is regarded as one of the challenges of political systems, especially the religion-based political system. This paper aims at presenting theological approaches founded on theological jurisprudence and the theoretical framework of competition within the regime. To achieve this, the article suggests strategic focus on the vertices of theological geometry and proposes solutions such as the moderate and diverse political theology, the maximum political participation based on the divine-communal legitimacy, and the development of plurality and political freedom, Islamic broadmindedness, and religious political education, each of which can cover some aspects of such systems. The focus of article on the moderate and diverse political theology which includes an extreme end of absolute nature and on the other end a secularist minimum explains the separation of religion in various biological fields and areas of management based on the textual and metaphysical facts of Islam; in this respect, apart from the obligatory rulings, in Islamic view, a significant part of human life is separate from religious obligations and is distinguishable; there are generalities in all fields; in some areas generalities exist with some details. In the divine and public legitimacy the acceptance and satisfaction of the majority of the people is regarded as the judicial principle of “part of cause “for the legitimacy of judicial authority and government without which such authority cannot be considered legitimate and cannot be exercised. On the other hand, in Islam, political plurality is accepted in accordance with the laws of the religious community. And the verses 13 of Hijab Sura, 48 of Ma›edeh Surah, and 251 of Baqarah imply pluralism. Religious and political tolerance also contributes to systematizing the environment and political behavior of the religious community.
    Keywords: Being Systematic, Political Competition, Politics, Moderate, Diverse Political Theology, Political Pluralism
  • Marzieh Karimi*, Reza Simbar, Ahmad Jansiz Pages 81-101
    The victory of the Islamic Revolution of Iran in 1979 led to a profound and fundamental transformation in the relations between Iran and the United States. Under the Influence of the transformation, the United States lost its former position as the most active country in Iran›s foreign policy. Meanwhile, issues such as the human rights, the proliferation of nuclear weapons, the missile programs and regional policy of Iran have been at the heart of the conflicts of both sides. Human rights are an integral part of international law, which has an institutional structure and is an integral part of political, economic, social, and cultural action and reactions around the world. Countries have accepted it for the promotion and protection of human rights and committed to support that. Different perceptions of the United States and the Islamic Republic of Iran have shaped the categories of power and identity on the differences and disagreements between the two sides in the field of human rights issues. Regarding to this, the present article seeks to answer the main question that the human rights disputed between Iran and the United States can be explained in the light of theoretical and analytical structures. To answer this main question and achieve the research goals, this quest seeks to study the effects of identity and power for the political behaviors of the two countries using the discourse analysis method and referring to the constructive theoretical propositions and neorealism. The Findings show that in their human rights conflict the two countries have used two aspects of power or identity in accordance with the conditions.
    Keywords: Human Rights, Iran, the United State, Power, Identity
  • Mohsen Beigi*, Jahaangir Moeini Alamdari Pages 102-123
    Nowadays, the Theory of Recognition emerges as a new discourse, at the same time has been grown up in the field of Western philosophy and social sciences. In the present article, the fundamentals and intellectual principles of Axel Honneth’s thought – a German political philosopher who has an important role in the expansion of recognition theory – are studied. Honneth considered the concept of “recognition” as the basis of social conflict by re-interpreting the critical theory and aiming at eliminating the barriers that this theory has been struggling with at the beginning. He presented a new understanding of the concept of “identity” to pass the first generation of critical theory presented by Adorno, Horkheimer, and Marcuse, who all emphasized on negative dialectic and the second generation that emphasized on the communicative action in the universalism framework and Intersubjectivity to evaluate the perspective of the ethical experiences of subjects in interpersonal interactions based on recognition theory. The main question raised in the present study is “How does Axel Honneth evolve in contemporary radical issues by introducing measures in the framework of recognition theory with the critical approach?” In response to this question, the following hypothesis is proposed: Honneth has come up with a comprehensive view of recognition by relating three areas of identificators, namely, love and friendship with rights-based relationships and solidarity. He deduced this achievement as the basis of an infraclass analysis of contemporary radicalism and a critique of the orthodox view. The aim of the present study was to examine one of the growing trends in contemporary radicalism.
    Keywords: Recognition, Love, Solidarity, Identity, Self Esteem, Critical Theory, intersubjectivity
  • Seyed Ali Mahmoudi, * Pages 124-145
    The foundation of John Rawls’ theory of justice is how to choose two principles of justice in a manner that the parties of dialogue reduce the level of their mistakes at least possible in their choices. Biased upon the theoretical principles in rational choices, deliberative rationality in particular, and also choosing constructivism- contrary to teleological and intuitional approaches which circumscribe options in the realm of right- Rawls makes an attempt to open path to a rational choice. Hence, rational, free and equal persons, choose the principles of justice through a considered dialogue with each other, and also with their yokefellows. In this research, I have used the methodology of conceptual analysis and critical evaluation on the basis of analytical philosophy. In this article, the core of the argument is that how and in which manner, Rawls’ deliberative rationality ends to an agreement among citizens. After the assessment of above-mentioned principle, the deliberative rationality in particular to attain a choice, the outcome of the research is access of citizens to agreement through thoughtful dialogue in order to solve macro social and political problems. In this regard, Rawls’ logical and well-organized theory as a strong philosophical support, increases the capacities and possibilities of effective dialogue, and eventually possible achievement to common fundamental agreements.
    Keywords: Contract Theory, Deliberative Rationality, Priority of Right over Good, Rational Choice, Theory of Justice
  • Mahmoud Moghadas* Pages 146-169
    The formation of many modern institutions in the first Pahlavi era was not accidental, but, as it was expressed by Foucault, was derived from a particular political rationality with the aim of changing Iranians’ bio-politics. The article tries to answer “why and how did Reza Shah change the bi-politics?” and with the help of Foucaultian idea of Governmentality as the theoretical approach of research, this hypothesis is tested that, by constructing normal objects through the development of institutions such as the Unified Armed Forces, Civil Registration, and Hygiene as the techniques of governance emerged from a particular political rationality called “modernism,” the government tried to institutionalize the power relationship with in order to change Iranians’ bio-politics. The importance of the issue is to understand the philosophy behind the actions of governments and how to use the techniques that help them achieve their goals. Therefore, revealing the mechanisms and relationships of exercising domination and understanding the differences between governments in this regard are among the theoretical achievements of the research. Study of the documents and literature of the relevant period with a genealogical look that emphasizes on the of government’s micro-physics of power forms the method of the paper.
    Keywords: Iran, Reza Shah, Governmentality, Bio-politics, Modernism