فهرست مطالب

  • سال نهم شماره 2 (پیاپی 31، تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/05/10
  • تعداد عناوین: 8
|
  • الهه باهنر*، طاهره نجفی، حمید حقانی صفحات 3642-3656
    مقدمه
    اختلال هوشیاری شایع ترین عارضه بعد از ضربه به سر است. از طرفی بیماران دچار کمای تروماتیک به دلیل ماهیت بیماری شان بیشتر در معرض اختلال شاخص های فیزیولوژیک قرار دارند. هدف این پژوهش، تعیین تاثیر صدای طبیعت بر سطح هوشیاری و شاخص های فیزیولوژیک بیماران دچار کمای تروماتیک بود.
    مواد و روش ها
     در این کارآزمایی بالینی با گروه کنترل، 60 بیمار دچار کمای تروماتیک در بیمارستان های شهدای هفتم تیر تهران و امام حسین (ع) شاهرود به روش مستمر در سال 1396 انتخاب شدند و به صورت بلوک تصادفی به گروه های «کنترل» و «صدای طبیعت» تخصیص یافتند. از قیم قانونی بیمار رضایت نامه کتبی دریافت شد. در گروه آزمون، صدای طبیعت برای دو هفته روزی دو بار و در هر نوبت برای 30 دقیقه پخش شد.
    سطح هوشیاری بیماران با مقیاس کمای گلاسکو در قبل، یک و دو هفته بعد از ورود به مطالعه و شاخص های فیزیولوژیک آنان از طریق مانیتور کالیبره کنار تخت در قبل، بلافاصله، 30 دقیقه و 2 ساعت بعد از پایان مداخله در روز اول مداخله بررسی و ثبت شد. داده ها با آزمون های آماری تی مستقل، کای دو، دقیق فیشر و آنالیز واریانس با اندازه های تکراری با نرم افزار SPSS نسخه 21 تحلیل شد.
    یافته ها
     میانگین تعداد بیمارانی که در گروه صدای طبیعت به هوشیاری کامل رسیدند 3 /3 ± 10 بود که در مقایسه با میانگین 6/70 ± 2 گروه کنترل اختلاف معنی دار آماری داشت (0/001p=). بلافاصله بعد از مداخله میانگین نبض، فشارخون سیستول و فشار متوسط شریانی در گروه صدای طبیعت نسبت به سایر زمان ها پایین تر بود.
    نتیجه گیری
     صدای طبیعت موجب افزایش سطح هوشیاری و کاهش زمان کما و کاهش فوری و کوتاه مدت شاخص های فیزیولوژیک بیماران شد.
    کلیدواژگان: سطح هوشیاری، شاخص های فیزیولوژیک، صدای طبیعت، کمای تروماتیک
  • شهرام علامرضایی*، بهمن میرزایی، حمید اراضی، فرهاد رحمانی نیا صفحات 3657-3667
    مقدمه
    پژوهش حاضر به منظور تعیین تاثیر مکمل دهی سیر بر پاسخ آنزیم های ALT ، AST ، CPK و LDH خون زنان غیر فعال به دنبال یک جلسه فعالیت مقاومتی فزاینده انجام شد.
    مواد و روش ها
     این پژوهش از نوع تجربی است که به صورت کارآزمایی بالینی  تصادفی انجام گرفت و در آن 20 زن غیر فعال داوطلب (میانگین سنی 2/65 ± 23/15سال، شاخص توده ی بدنی 1/25 ± 22/93کیلوگرم بر مترمربع، در دو گروه 10 نفره] گروه مکمل (مصرف روزانه دو قرص سیر 500 میلی گرمی، هر 12 ساعت یک عدد، به مدت 14 روز) و گروه دارونما(مصرف لاکتوز، دو نوبت در روز، هر 12 ساعت یک عدد) [به صورت دوسویه کور شرکت نمودند. پس از دریافت رضایت نامه کتبی، آزمودنی ها در یک جلسه فعالیت مقاومتی فزاینده حاضر شدند. شاخص های آنزیمی منتخب استرس اکسایشی در چهار مرحله (پیش از مکمل دهی، قبل، بلافاصله و 24 ساعت پس از فعالیت مقاومتی) با نمونه گیری از خون وریدی اندازه گیری شد. داده های به دست آمده از پژوهش به کمک نرم افزار spss نسخه 21 و با استفاده از آزمون های آماری تحلیل واریانس طرح تکراری به همراه آزمون تعقیبی بونفرنی و آزمون تی مستقل در سطح معنی داری 05/0، مورد بررسی قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج نشان داد، مصرف مکمل سیر به دنبال یک جلسه فعالیت مقاومتی فزاینده، باعث تغییر معنی داری در شاخص های آنزیمی ALT  (0/001p=) و AST (0/001p=) شده است، در حالی که بر آنزیم های CPK (0/08p=)  و LDH (0/48p=) تاثیرمعنی داری نداشت.
    نتیجه گیری
     یافته های این پژوهش  بر اساس یافته های این پژوهش، به نظر می رسد، مکمل دهی سیر می تواند در کاهش آثار استرس اکسایشی ناشی از فعالیت مقاومتی فزاینده موثر باشد و به عنوان یک مکمل غذایی در فعالیت های ورزشی، برای ورزشکاران مفید واقع شود.
    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی، سیر، استرس اکسایشی، طب ورزشی
  • فاطمه حکیمی، فریده یغمایی، آرمین زارعیان، مینا موحد، پریسا جعفری، روشنک مکبری نژاد، الهام عمارت کار، حسن نامدار، مجید اصغری، مژگان تنساز، رسول چوپانی، رضا ابلخانی، لیلا شیربیگی، مهدی علیزاده، مامک هاشمی، محمود خدادوست، مرتضی مجاهدی* صفحات 3668-3682
    مقدمه
    سوءمزاج کبد یکی از مفاهیم اصلی و پایه در طب سنتی ایران است. باوجوداین، میزان اهمیت هر یک از معیارهای تشخیصی این بیماری و روش ارزیابی آن ها به روشنی مشخص نیست. هدف از این مطالعه تعیین معیارهای تشخیصی ماژور و مینور سوءمزاجات کبد در طب سنتی ایران است.
    مواد و روش ها
    این پژوهش، یک مطالعه کیفی بر اساس مدل هیبرید یا ترکیبی از مطالعات نظری و تجربی است. در مرحله نظری، پس از بررسی 11 کتاب از متون اصلی طب سنتی ایران، پایگاه های علمی معتبر با کلیدواژه های «کبد» و «مزاج» به زبان فارسی و انگلیسی جست وجو شد. سپس در مرحله تجربی، برای بررسی تجربه متخصصان طب سنتی در تشخیص سوءمزاجات کبد، با 16 متخصص طب سنتی مصاحبه نیمه ساختاریافته چهره به چهره انجام شد. داده ها به روش تحلیل محتوای قراردادی تحلیل شد. سپس ,vd an , آوریآا میزان اهمیت و اولویت تشخیصی هر یک از علائم، به روش بحث گروهی با حضور 10 تا 12 نفر از اساتید ارزیابی شد.
    یافته ها
     در این مطالعه 6 معیار ماژور و 6 معیار مینور برای سوءمزاج گرم و سرد کبد و 8 معیار ماژور و 10 معیار مینور برای سوءمزاج تر و خشک کبد تعیین شد.
    نتیجه گیری
     برخی شاخص های تشخیصی ازجمله نبض و ادرار که اهمیت بالایی در متون دارند، هنوز کاربردی نشده اند. شاخص های فنوتیپ، رنگ بدن، عطش و برخی علائم نظیر احساس خستگی و کسالت و تضر و انتفاع سیستمیک مهم ترین نقش را در تعیین سوءمزاج کبد دارند. انجام مطالعات بیشتر و اعتبارسنجی شاخص های مطرح شده و ابزارسازی جهت تعیین سوءمزاجات کبد توصیه می شود.
    کلیدواژگان: ابن سینا، ابزار تشخیصی، کرایتریا، طب ایرانی، طب مکمل
  • میترا تدین، زینب طالب زاده*، سیمین منتظری، محمدحسین حقیقی زاده صفحات 3683-3693
    مقدمه
    طب فشاری یکی از روش های غیردارویی موثر در مراحل مختلف زایمان است که جهت القای زایمان نیز قابل استفاده است. هدف از این مطالعه، تعیین تاثیر طب فشاری بر شروع زایمان در حاملگی های ترم است.
    مواد و روش ها
    این کارآزمایی بالینی در بیمارستان گنجویان دزفول انجام شد. آزمودنی ها 80 زن باردار نخست زا با حاملگی نرمال 40 - 42 هفته، تک قلو، با نمره بیشاپ 4 یا کمتر و فاقد انقباضات رحمی بودند که به صورت تصادفی وارد مطالعه شدند. از نمونه ها رضایت نامه کتبی گرفته شد. در گروه مداخله، طب فشاری در نقاط 4 روده بزرگ (هوگو)، 21 صفراوی (جیانجینگ) و 6 طحالی (سانینجیائو) با تکنیک خاصی انجام شد و در گروه شاهد هیچ مداخله ای صورت نگرفت. داده ها با آمار توصیفی، آزمون کای اسکوئر، فیشر و تی تست، و آنالیز بقا (کاپلان مایر) و آزمون اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS تجزیه وتحلیل شد. P- value کمتر از %5 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
     درصد شروع زایمان در گروه مورد، 28 نفر معادل %70 بود که نسبت به گروه شاهد با 14 نفر معادل %35 افزایش معنی دار داشت (0/02p=). میانگین فاصله زمانی از انجام طب فشاری تا زایمان در گروه مورد (8/81 36/9ساعت) و در گروه شاهد (24/6  49/97ساعت) بود (0/004p=). میانگین فاصله زمانی از طب فشاری تا فاز فعال زایمان در گروه مداخله با 18/3  33/09 ساعت و در گروه شاهد با 3/24  10/44 ساعت اختلاف معنی دار داشت (4%p=). میانگین فاصله زمانی از تاریخ تقریبی زایمان تا زمان زایمان در گروه مداخله 32/6 60/72 ساعت و در گروه شاهد 41/7  85/12 ساعت بود (%6p=). میانگین طول فاز فعال، طول مدت مرحله دوم و سوم زایمان و نوع زایمان در دو گروه اختلاف آماری معنی دار نداشت (%5>p).
    نتیجه گیری
     به نظر می رسد می توان از این روش برای شروع خودبه خودی درد زایمان استفاده کرد.
    کلیدواژگان: طب فشاری، حاملگی ترم، شروع زایمان
  • حمید ذوالقدر*، پریسا صداقتی، حسن دانشمندی صفحات 3694-3706
    مقدمه
    بی تحرکی در کم توانان ذهنی باعث اختلال در عملکرد حرکتی آنان می شود. هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر هشت هفته تمرینات منتخب تعادلی - اصلاحی بر عملکرد حرکتی دانش آموزان کم توان ذهنی مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی بود.
    مواد و روش ها
    مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی تصادفی با طرح پیش آزمون - پس آزمون بود. جامعه آماری آن شامل 23 نفر از دانش آموزان پسر کم توان ذهنی آموزش پذیر مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی بود که به طور تصادفی به دو گروه 12 نفره تجربی با میانگین سنی 1/21 ± 15/75سال و 11 نفره کنترل با میانگین سنی 1/34 ± 16/73 سال تقسیم شدند. والدین دانش آموزان، رضایت نامه کتبی را تکمیل کردند. گروه تجربی هشت هفته تمرین کردند. برای ارزیابی انعطاف پذیری، سرعت راه رفتن، استقامت عضلانی، قدرت و هماهنگی عضلانی آزمودنی ها به ترتیب از آزمون های نشستن و رساندن، 50 گام راه رفتن، دراز و نشست و زمان برخاستن و نشستن استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل نتایج از آزمون آماری تی وابسته و تحلیل کوواریانس در سطح معناداری %5p= استفاده شد.
    یافته ها
     بین انعطاف پذیری (%1p=)، سرعت راه رفتن (0/006p=)، استقامت عضلانی (%1p=) و قدرت و هماهنگی عضلانی (%1p=) در دو گروه تجربی و کنترل تفاوت معنادار مشاهده شد.
    نتیجه گیری
     هشت هفته تمرینات منتخب تعادلی - اصلاحی می تواند عملکرد حرکتی دانش آموزان کم توان ذهنی مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی را بهبود بخشد؛ بنابراین به مربیان و معلمان ورزش توصیه می شود از این تمرینات جهت بهبود عملکرد حرکتی دانش آموزان کم توان ذهنی استفاده کنند.
    کلیدواژگان: عملکرد حرکتی، کم توان ذهنی، اختلال هماهنگی رشدی، تمرینات تعادلی-اصلاحی
  • اعظم ملک حسینی*، مریم سعیدی، زینب علیزاده، سینا عبدی، سیاوش عبدی، ناصر سعیدی صفحات 3707-3717
    مقدمه
    خارش یکی از شایع ترین مشکلات بیماران مبتلا به نارسایی کلیوی است. شصت تا هشتاد درصد بیماران دیالیزی از خارش شکایت دارند و درمان های متفاوتی برای آن توصیه شده است. یک گروه از این درمان ها، گیاهان دارویی هستند. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر ژل آلوئه ورا بر خارش بیماران تحت همودیالیز انجام شد.
    مواد و روش ها
    این کارآزمایی بالینی، روی 60 بیمار همودیالیزی مبتلا به خارش اورمیک متوسط و شدید در بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی اراک انجام شد. از بیماران رضایت نامه کتبی دریافت شد. سپس به طور تصادفی به دو گروه 30 نفری تقسیم شدند. گروه مداخله دو بار در روز به مدت یک ماه با ژل آلوئه ورا تحت درمان قرار گرفتند. گروه کنترل تحت هیچ درمانی قرار نگرفت. بیماران هر دو گروه روزانه دو بار خارش خود را با مقیاس دیداری خارش ثبت کردند. نتایج قبل و بعد از درمان با هم مقایسه شد. داده ها با آزمون تی زوجی و تی مستقل در نرم افزار spss نسخه 17 تجزیه وتحلیل شد.
    یافته ها
     متوسط خارش قبل و بعد از مصرف دارو در گروه دریافت کننده ژل آلوئه ورا به ترتیب 1/73  5/53 و 1/12  2/03 (0/001p=) و در گروه کنترل به ترتیب 1/03 ± 96/ 5و 75 /0 ± 5/9 (0/423p=) بود.
    نتیجه گیری
    با توجه به اینکه بسیاری از داروهای مورد استفاده برای درمان خارش بیماران دیالیزی گران هستند و باعث مشکلاتی نظیر آلرژی و مقاومت دارویی می شوند توصیه می شود این بیماران جهت کنترل خارش خود از ژل آلوئه ورا استفاده کنند.
    کلیدواژگان: بیماران همودیالیزی، خارش، ژل آلوئه ورا
  • محمد افشار*، پژمان اسپینانی صفحات 3718-3729
    مقدمه
    اضطراب آشکار ازجمله مشکلات روان شناختی شایع در بین بیماران سرطانی است. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر تجسم هدایت شده بر اضطراب آشکار بیماران مبتلا به سرطان انجام شد.
    مواد و روش ها
     پژوهش حاضر یک کارآزمایی بالینی تصادفی است که در بخش سرطان بیمارستان شهید بهشتی کاشان در سال 1397 انجام شد. آزمودنی ها شامل 70 بیمار سرطانی بود. نمونه ها به طور تصادفی انتخاب و به دو گروه 35 نفری مداخله و کنترل تقسیم شدند. از نمونه ها رضایت آگاهانه کتبی گرفته شد، آزمودنی ها پرسش نامه های دموگرافیک و اضطراب آشکار اشپیل برگر را تکمیل کردند. گروه مداخله، 8 جلسه، هر هفته دو بار به مدت چهار هفته تحت آموزش تجسم هدایت شده قرار گرفتند و مجددا پرسش نامه اضطراب آشکار را تکمیل کردند. داده ها با آزمون های مجذور خی دو،  تی تست و تحلیل کوواریانس آنووا در نسخه 16 نرم افزار SPSS تجزیه وتحلیل شد.
    یافته ها
     نتایج آزمون تحلیل کوواریانس آنووا نشان داد بین گروه ها در پس آزمون در مقایسه با پیش آزمون تفاوت معنی دار وجود داشت. میانگین نمرات گروه تجسم هدایت شده در متغیر اضطراب آشکار در پس آزمون نسبت به گروه کنترل به ترتیب  (6/82 ± 54/ 17) و (6/45 ± 41/67) بود که نشان دهنده کاهش معنی دار آن است (0/001p=).
    نتیجه گیری
     تجسم هدایت شده می تواند به طور معناداری علائم اضطراب را در بیماران سرطانی کاهش دهد لذا به نظر می رسد استفاده از روش های طب مکمل، جایگزین مناسبی برای پیشگیری از عوارض داروهای شیمایی باشد.
    کلیدواژگان: اضطراب آشکار، تجسم هدایت شده، سرطان، درمان مکمل، کارآزمایی بالینی
  • کژال مسعودی، مهناز شهنازی، لیلا عبدلی نجمی*، عزیزه فرشباف خلیلی، فریبا اسمعیلی صفحات 3730-3743
    مقدمه
    آسیب دیدگی نوک پستان از شایع ترین مشکلات دوران شیردهی است که منجر به قطع زودرس شیردهی می شود. این مطالعه با هدف مقایسه تاثیر نعناع بر درمان آسیب دیدگی نوک پستان مادران شیرده انجام شد.
    مواد و روش ها
     این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی دو سو کور بود که در سال 1394 - 1393 انجام شد. آزمودنی ها 84 مادر شیرده واجد شرایط مراجعه کننده به مراکز بهداشتی - درمانی و بیمارستان کودکان شهر سنندج بودند. از نمونه ها رضایت نامه آگاهانه اخذ شد. شرکت کنندگان به روش تصادفی به دو گروه «درمان با کرم نعناع» و «درمان با کرم مرطوب کننده بر پایه آب (دارونما)» تقسیم شدند. روش صحیح شیردهی و نحوه استعمال دارو به هر دو گروه، آموزش داده شد. درد نیپل با مقیاس استور و میزان تروما با مقیاس چامپیون سنجیده شد. داده ها با آزمون های آماری مجذور کای، تست دقیق فیشر، تی مستقل و زوجی من ویتنی و ویلکاکسون تجزیه وتحلیل شد.
    یافته ها
     امتیاز درد و ترومای پستان در قبل از مداخله در دو گروه تفاوت آماری معنادار نداشت؛ اما در نوبت های بعدی شامل روز سوم (0/001>p) هفتم (0/001>p) و چهاردهم (0/001>p) اختلاف آماری معنادار یافت؛ به طوری که کاهش آن در گروه نعناع، معنادار بود (0/05>p).

    نتیجه گیری
     با توجه به تاثیر نعناع در کاهش درد و ترومای نوک پستان می توان از این داروی ایمن جهت درمان و پیشگیری از تشدید مشکلات شیردهی استفاده کرد.
    کلیدواژگان: درمان، کرم نعناع، ترومای نیپل، درد نیپل، تغذیه با شیر مادر
|
  • Tahereh Najafi Ghezeljeh*, Elahe Bahonar, Hamid Haghani Pages 3642-3656
    Introduction
    Disorders of consciousness are the most common complications after head injury. Patients with traumatic coma, due to their nature, are more likely to show impaired physiological indices. This study aimed to investigate the effect of listening to nature sounds on the level of consciousness and physiological indices in patients with traumatic coma.
    Methods
    60 patients with traumatic coma admitted to the Intensive Care Units (ICUs) of Shohaday-e-Haft-e-Tir Hospital in the city of Tehran, Iran, and Imam Hossein Hospital in the city of Shahroud, Iran, were randomly selected in 2017 to participate in this randomized clinical trial. They were randomly assigned to two groups of control and intervention through randomized block method. The patients in the intervention group listened to nature sounds twice a day (each time for 30 minutes) for two weeks. The level of consciousness of the patients was measured and evaluated using Glasgow Coma scale before and one and two weeks after the intervention. Also, the physiological indices of the patients were examined and recorded immediately, 30 minutes and 2 hours after the intervention on the first day of the intervention. The data were analyzed using SPSS 21 and through independent t-test, repeated measures analysis of variance, Fisher and Chi-squared tests.
    Results
    The number of the patients reaching complete consciousness in the intervention group was more than that in the control group (p=0.001). In the intervention group, immediately after the intervention, the mean pulse, systolic blood pressure and mean arterial pressure were lower than other times.
    Conclusion
    According to these results, listening to nature sounds increased the level of consciousness of the patients, decreased the duration of coma and caused an immediate and short-term decrease in physiological indices.
    Keywords: Level of Consciousness, Physiological Indices, Nature Sounds, Traumatic Coma
  • Shahram Gholamrezaeii*, Bahman Mirzaei, Hamid Arazi, Farhad Rahmaninia Pages 3657-3667
    Introduction
    This study aimed to investigate the effect of garlic supplementation on oxidative stress markers (AST, ALT, LDH, and CPK) following progressive resistance exercise.
    Methods
    This research was a double-blind clinical trial with repeated measures. After obtaining informed consent, 20 sedentary females participated in this study (age: 23.15±2.65 years, BMI: 22.93±1.25 kg.m2). They were then randomly assigned to two groups of garlic supplementation (N=10) and placebo (N=10).
    After 14 consecutive days of supplementation (500 mg garlic or lactose every 12 hours a day), all the participants performed a progressive resistance exercise protocol. The changes in oxidative stress markers were measured in four phases (before supplementation and before, immediately after and 24 hours after the resistance exercise protocol). The data were analyzed by repeated measures analysis of variance with Bonferroni post hoc test and independent t- test at significance level of P≤0.05.
    Results
    The results showed that the garlic supplementation after resistance exercise significantly decreased some of oxidative stress markers, that is, ALT (p=0.001) and AST (p=0.001). However, other markers (LDH, CPK) did not change significantly.
    Conclusion
    The results of this study showed that the garlic supplementation leads to a decrease in some of oxidative stress markers. Therefore, garlic supplementation may be able to reduce the oxidative stress following the progressive resistance exercise.
    Keywords: Resistance Exercise, Garlic, Oxidative Stress, Sport Medicine
  • Fatemeh Hakimi, Farideh Yaghmaei, Armin Zareiyan, Mina Movahhed, Parisa Jafari, Roshanak Mokaberi Nejad, Elham Emaratkar, Hasan Namdar, Majid Asghari, Mojgan Tansaz, Rasool Choopani, Reza Ilkhani, Leila Shirbaigi, Mahdi Alizadeh, Mamak Hashemi, Mahmood Khodadoost, Mortaza Mojahedi* Pages 3668-3682
    Introduction
    Liver dystemperament is one of the main concepts of Iranian Traditional Medicine. However, the significance of its diagnostic criteria is not clear. The purpose of this study is to determine the major and minor diagnostic criteria of liver dystemperament in Iranian Traditional Medicine.
    Methods
    This study is a qualitative study based on a hybrid model or a combination of theoretical and empirical studies. At the theoretical stage, 11 books of the main texts of Iranian Traditional Medicine were reviewed and scientific databases were searched by the keywords "liver" and "temperament" (mizaj) in Persian and English. Then, in order to examine the diagnostic method and the importance of each of the criteria, a semi-structured face-to-face interview was conducted with 16 traditional medicine specialists. The data were analyzed through conventional content analysis. Then, the significance and diagnostic priority of each of the symptoms were assessed through a discussion group featuring 10-12 professors.
    Results
    In this study, six major criteria and six minor criteria were identified for hot and cold dystemperament and eight major and ten minor criteria were identified for wet and dry liver dystemperament.
    Conclusion
    This study is the first study to assess the importance of symptoms from the viewpoint of traditional medicine specialists and can be considered as an important step forward in integrating the methods of traditional Iranian medicine in terms of diagnosis and treatment. Further studies, as well as validation of the proposed diagnostic indicators and tools for liver dystemperament, are recommended.
    Keywords: Ibn Sina, Diagnostic Tools, Criteria, Iranian Medicine, Complementary Medicine
  • Zeinab Talebzadeh, Mitra Tadayon*, Simin Montazeri, Mohammad Hossein Haghighi Zadeh Pages 3683-3693
    Introduction
    Acupressure is one of the natural methods of labor induction but limited study has been done to evaluate its effectiveness. The aim of this study was to determine the effectiveness of acupressure for the initiation of labor.
    Methods
    A randomized clinical trial was carried out at the Ganjavian hospital Dezful-Iran 2010. Eighty nulliparous women with uncomplicated pregnancy, singleton fetus at 40-42 weeks,bishop score  4, without uterine contraction were randomized to acupressure group versus usual medical care(control group). In acupressure group recieve acupressure with special technique at Large Intestine.4 (Hego), Gall Bladder.21(Jianjing) and Spleen.6(Sanynjiao)points. Acupressure to delivery interval, acupressure to active phase interval, Estimate Date of Confinement to delivery time interval and Mean duration of active phase, second and third stages of labor were evaluated in each group. The data were analyzed using the descriptive static, t-test, chi square, fisher test, Kaplan Mayer and Repeated Measure test.
    Results
    Compared to controls, women in the acupressure group tended to be more likely for labor initiation (70% vs. 35%, p=0.002). There was a significant difference among groups about acupressure to delivery interval (p=0.004) and acupressure to active phase interval (p=0.04). Estimate Date of Confinement to delivery time interval was not significant (p=0.06). Mean duration of active phase, second and third stages of labor and mode of delivery was not different in two groups (p0.05).
    Conclusion
    Acupressure increase spontaneous labor and it can reduce delivery time interval.
    Keywords: Acupressure, Labor, Term pregnancy
  • Hamid Zolghadr*, Parisa Sedaghati, Hassan Daneshmandi Pages 3694-3706
    Introduction
    Inactivity in the people with intellectual disability leads to their impaired motor function. Therefore, the purpose of this study was to investigate the effect of eight weeks of selected corrective-balanced training on motor function of the intellectually disabled students with developmental coordination disorder.
    Methods
    This study was a randomized clinical trial with pretest-posttest design. The statistical population of this study included 23 educable intellectually disabled boy student with developmental coordination disorder. They were randomly assigned to two groups of experimental (N=12, average age: 15.75 ± 1. 21 years) and control (N=12, average age: 16.73 ± 1.34 years). Written informed consent forms were obtained from the parents of the students. The experimental group performed the training for eight weeks. In order to assess the flexibility, gait speed, muscular endurance, muscle strength and coordination of the participants, sit and reach, 50-foot walking, sit ups, and timed chair rising tests were used. To analyze the results of this study, dependent-t test and covariance analysis were used at significance level of p≤0.05.
    Results
    The results of this study showed a significant difference the two groups in terms of flexibility (p = 0.01), gait speed (p = 0.006), muscular endurance (p = 0.01), muscle strength and coordination (p = 0.01).
    Conclusion
    The results of this study showed that eight weeks of corrective-balanced training can improve motor function in intellectually disabled students with developmental coordination disorder. Therefore, sports trainers and teachers are advised to use these exercises to improve the motor function of intellectually disabled students.
    Keywords: motor performance, intellectual disability, developmental coordination disorder, correction-balanced training
  • Azam Malekhoseini*, Maryam Saeedi, Zanab Alizadeh, Sina Abdi, Siyavsh Abdi, Naser Saeedi Pages 3707-3717
    Introduction
    Pruritus is one of the most common problems in patients with kidney failure. 60-80% of dialysis patients complain of itchy skin for which different therapies have been recommended. Medicinal plants compose a group of these therapies. This study aimed to evaluate the effect of aloe Vera gel on pruritus in hemodialysis patients.
    Methods
    This clinical trial was conducted on 60 hemodialysis patients with moderate and severe uremic pruritus in the hospitals affiliated to Arak University of Medical Sciences. The written consent forms were obtained from the patients. The participants were then randomly divided into two groups of 30. The intervention group was treated with Aloe Vera gel twice a day for one month. The control group did not receive any treatment. The patients in both groups recorded their itching twice a day through a visual analog scale. The data before and after the treatment were compared. The data were analyzed by paired t-test and independent t-test through SPSS 17.
    Results
    The mean pruritus before and after the intervention in the group treated by Aloe Vera gel was 5.53 ± 1.73 and 2.03 ± 1.12, respectively (p = 0.001). In the control group, it was 5.96 ± 1.03 and 5.9 ± 0.75 (p = 0.423).
    Conclusion
    Since many drugs used to treat pruritus in dialysis patients are expensive and cause problems such as allergies and drug resistance, it is recommended that these patients use Aloe Vera gel to control their itchy skin condition.
    Keywords: Hemodialysis patients, itching, Aloe Vera gel
  • Mohammad Afshar*, Pegman Aspnani Pages 3718-3729
    Introduction
    State anxiety is one of the common psychological problems among cancer patients. The aim of this study was to determine the effect of guided imagery on the state anxiety of cancer patients.
    Methods
    This randomized, clinical trial study was conducted on 70 cancer patients who were randomly selected from the patients in the cancer ward of Shahid Beheshti Hospital in Kashan in 2019. The participants were assigned to two 35-member groups of intervention and control, filling demographic questionnaires and The State-Trait Anxiety Inventory (STAI). Then, the intervention group received 8 sessions of guided imagery, twice a week for four weeks and again filled out the anxiety inventory. The data were analyzed through SPSS 16 using Chi-square, t-test and ANOVA. and ANCOVA.
    Results
    The results of ANCOVA test showed that there is a significant difference between the groups in the post-test compared to the pre-test. The mean scores of the imagery group in the state anxiety variables significantly decreased in the post-test (54.17±6.82) compared to those in the control group (41.67±6.45). (p<0.001).
    Conclusion
    The results of this study showed that guided imagery can significantly reduce the anxiety symptoms in cancer patients, which can be useful in caring cancer patients while decreasing treatment cost.
    Keywords: Anxiety, Guided Imaging, Cancer, Complementary treatment, clinical trial study
  • Kazal Masaodi, Mahnaz Shahnazi, Lila Abdoli Najmi*, Azize Fashbaf, Fariba Esmaeli Pages 3730-3743
    Introduction
    Traumatic nipple is among the most common problems of the breastfeeding women which leads to early cessation of breastfeeding. This study aimed to investigate the effect of the peppermint cream on traumatic nipples of breastfeeding women.
    Methodes: This double-blind randomized clinical trial was carried out on 84 breastfeeding mothers who had referred to the health centers and Children’s Hospital of the city of Sanandaj, Iran in 2014. The selected participants were randomly assigned to two groups of peppermint cream and placebo (liquid-based moisturizing cream). After obtaining the written informed consents, both groups were trained for proper method of breastfeeding and drug use. Nipple pain was measured using the Store scale while nipple trauma through the Champion scale. The data were analyzed through the Chi-square, Fisher's exact test, independent t- test, Mann-Whitney and Wilcoxon tests.
    Results
    The results showed that the mean scores of nipple pain and nipple trauma were significantly lower in the peppermint cream group compared to those in control group. This safe cream can be used to solve this big problem with breastfeeding. In the peppermint cream group, the mean scores of nipple pain and nipple trauma at third (p<0.001), seventh (p<0.001), and fourteenth (p<0.001) days of the intervention were significantly lower than those in the control group. The mean scores of nipple pain and nipple trauma were significantly lower after the four time periods of intervention in peppermint cream group compared to before the intervention (p<0.05).
    Conclusion
    The result of Mann-Whitney test showed that the mean scores of nipple pain and nipple trauma were not significantly different between the two groups prior to the intervention.
    Keywords: Peppermint, Nipple trauma, Nipple pain, Breastfeeding