فهرست مطالب

  • سال بیست و یکم شماره 3 (پیاپی 71، پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/13
  • تعداد عناوین: 16
|
  • مریم میرچناری، بهزاد عباسی، مرضیه تولائی*، لیلا آزادی، محمد حسین نصر صفحات 1-12
    واریکوسل، اختلال در وریدهای بیضه است که با اتساع و پیچش عروق شبکه پامپینی فرم یا شبکه وریدی کرماستریک شناخته می شود و می تواند موجب اختلال در اسپرماتوژنز گردد. شدت واریکوسل با کاهش پتانسیل باروری مردان مرتبط است. این مقاله مروری مکانیسم های اثر واریکوسل بر فرآیند اسپرماتوژنز و پتانسیل باروری، اتیولوژی واریکوسل، رویکردهای درمانی و نتایج آنها را مورد بحث قرار می دهد. کلیه مطالعات چاپ شده از سال 1979 تا 2018 از بانک های اطلاعاتی Science Direct،Google Scholar ،Scopus و Pubmed بر اساس کلید واژه های ناباروری، واریکوسل، واریکوسلکتومی، اسپرماتوژنز، و نتایج کلینیکی استخراج شد و از این مقاله ها، در مجموع 74 مقاله وارد مطالعه گردید. افزایش دمای بیضه، بازگشت متابولیت های سمی از کلیه یا غدد فوق کلیه (آدرنال)، هیپوکسی، اختلال هورمونی و تنش اکسایشی (Oxidative stress) از شایع ترین علل پاتوژنز واریکوسل است که می تواند باعث تغییر عملکرد طبیعی بیضه و اسپرم شود. چندین مطالعه نشان داده اند که انجام واریکوسلکتومی می تواند باعث بهبود پارامترهای اسپرم، وضعیت کروماتین، و توانایی باروری در افراد نابارور مبتلا به واریکوسل شود. احتمالا درمان واریکوسل قبل از استفاده از روش های کمک باروری، می تواند باعث افزایش شانس حاملگی طبیعی در این افراد نابارور گردد.
    کلیدواژگان: بیضه، ناباروری، واریکوسل، واریکوسلکتومی، اسپرماتوژنزیس
  • محسن جعفری* صفحات 13-23
    آتروسکلروز علت اصلی ناتوانی و مرگ و میر در سراسر جهان است. آتروسکلروز که نتیجه رسوب کلسترول در دیواره عروق کرونری است؛ علت اصلی ناتوانی و مرگ و میر در سراسر جهان محسوب می شود. انتقال معکوس کلسترول فرایندی است که طی آن کلسترول اضافی از دیواره عروق برداشت می شود و بدین ترتیب از خطر آتروسکلروز کاسته می شود. پروتئین های ناقل کاست متصل به ATP (ABC) مانند ناقل کاست A1 متصل به ATP (ABCA1)، ناقل کاست G1 متصل به ATP (ABCG1)، ناقل کاست G4 متصل به ATP (ABCG4)، ناقل کاست G5 متصل به ATP (ABCG5) و ناقل کاست G8 متصل به ATP (ABCG8) در فرایند انتقال معکوس کلسترول نقش مهمی ایفا می کنند. برای جستجوی مقالات بین سال های 1990 تا 2018 مرتبط با موضوع مقاله، کلیدواژه های تمرین، فعالیت بدنی، انتقال معکوس کلسترول، ناقلان کاست متصل به آدنوزین تری فسفات، ناقل کاست G5 متصل به آدنوزین تری فسفات (ABCG5)، ناقل کاست G8 متصل به آدنوزین تری فسفات (ABCG8)، بیماری های قلبی - عروقی و آتروسکلروز در پایگاه های اطلاعاتی Google scholar، PubMed، Elsevier، Scopus، پایگاه جهاد دانشگاهی (SID)، science direct و ProQuest مورد استفاده قرار گرفتند. در ابتدا 249 مقاله جستجو شدند که پس از مطالعه دقیق آنها، در نهایت از 84 مقاله در این مقاله مروری استفاده شد. ABCG5 و ABCG8 دو ناقل غشایی کلسترول در هپاتوسایت ها و انتروسایت ها هستند که موجب دفع کلسترول به درون صفرا و مدفوع می شوند. جهش در ژن های این دو ماده می تواند منجر به افزایش 200 برابری استرول های خون شود؛ عارضه ای که سیتواسترولمی نام دارد و پیامد آن آتروسکلروز عروق کرونری است. درباره اثر تمرینات ورزشی بر ABCG5 و ABCG8 پژوهش های محدود و یا متناقضی انجام شده است. با توجه به اهمیت ABCG5 و ABCG8 در انتقال معکوس کلسترول و پیشگیری و درمان آتروسکلروز عروق کرونری، هدف از این مقاله مروری بررسی اثر فعالیت بدنی بر پیشگیری و درمان آتروسکلروز با تمرکز بر فعالیت ژن های ABCG5 و ABCG8 بود. به طور کلی با توجه به این که عوامل رونویسی LXR/RXR مسوول تنظیم ژن های مربوط به خروج کلسترول (ABCA1, ABCG1)، انتقال کلسترول (لیپوپروتئین لیپاز، CETP)، تبدیل کلسترول به اسیدهای صفراوی (CYP7A) و متابولیسم و دفع کلسترول کلسترول به صفرا یا مجرای روده ای (ABCG5 و ABCG8) هستند؛ لذا تحریک این عوامل و نیز دیگر عوامل رونویسی (PPAR، LRH1، FXR، HNF4α و GATA4) موجب افزایش بیان ژن های ABCG5 و ABCG8 می شود. اثر ورزش بر این عوامل موضوع جدیدی است که می تواند دانش ما را نسبت به راهکارهای پیشگیری و درمان آتروسکلروز افزایش دهد.
    کلیدواژگان: آتروسکلروز، انتقال معکوس کلسترول، پروتئین ABCG5، پروتئین ABCG8، فعالیت بدنی
  • وحید آقاجانی، مرضیه نظری، رامین شعبانی* صفحات 24-33
    زمینه و هدف
    دیابت نوع دو بیماری مزمنی است که با افزایش گلوکز سرم و اختلال در عملکرد انسولین همراه است. تمرینات ورزشی و مکمل زعفران به عنوان دو عامل موثر در پیشگیری از عوارض دیابت نوع دو شناخته شده اند. این مطالعه به منظور تعیین اثر 8 هفته تمرینات هوازی و مقاومتی به همراه مصرف مکمل زعفران برگلوتاتیون پراکسیداز و مالون دی آلدهید مردان مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد.
    روش بررسی
    در این کارآزمایی بالینی 36 مرد مبتلا به دیابت نوع دو به صورت تصادفی در شش گروه شاهد، دارونما، تمرین هوازی، تمرین هوازی با مصرف مکمل، تمرین مقاومتی، تمرین مقاومتی با مصرف مکمل قرار گرفتند. تمرین هوازی با شدت 50 تا 70 درصد حداکثر ضربان قلب بیشینه و تمرین مقاومتی با شدت 65 تا 70 درصد یک تکرار بیشینه به مدت هشت هفته انجام شد. مقدار مکمل زعفران روزانه 3 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن بود. غلظت مالون دی آلدهید و گلوتاتیون پراکسیداز در پیش و پس از ناشتایی 12 ساعته اندازه گیری شد.
    یافته ها
    کاهش آماری معنی داری در سطح استراحتی مالون دی آلدهید در گروه های دارونما و تمرینات هوازی با مکمل قبل از مداخله مشاهده شد (P<0.05). پس از مداخله، سطح گلوتاتیون پراکسیداز در گروه های تمرینات هوازی با مکمل، تمرینات مقاومتی و تمرینات مقاومتی با مکمل افزایش آماری معنی داری مشاهده شد (P<0.05).
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد تمرین هوازی و مقاومتی و ترکیب آن با مصرف زعفران در کاهش تعادل پراکسیدانی و افزایش آنتی اکسیدانی روش موثری باشد.
    کلیدواژگان: دیابت نوع دو، استرس اکسیداتیو، تمرینات قدرتی، آنتی اکسیدان، مکمل زعفران
  • صالحه آخوندی، فاطمه مهرآور، امید مومن، سید بابک مجاور *، فرانک رخ تابناک صفحات 34-40
    زمینه و هدف
    کنترل درد بعد از جراحی یکی از مهم ترین مراحل ریکاوری بیماران پس از جراحی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر ترکیب اندانسترون با آپوتل در کنترل درد بعد از عمل جراحی شکستگی اندام فوقانی تحت بیهوشی عمومی انجام شد.
    روش بررسی
    این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسوکور روی 50 بیمار (41 مرد و 9 زن) مراجعه کننده به دلیل شکستگی اندام فوقانی به مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان که تحت بیهوشی عمومی مورد عمل جراحی ارتوپدی قرار گرفتند؛ طی سال 1396 انجام گردید. بیماران به روش بلوک سازی تصادفی در دو گروه 25 نفری قرار گرفتند. بعد از پایان عمل جراحی و در مرحله ریکاوری برای هر دو گروه پمپ درد (Patient Controlled Analgesia) تعبیه شد. در گروه کنترل، پمپ درد شامل 2 گرم آپوتل و در گروه مداخله، پمپ درد شامل 2 گرم آپوتل به همراه 8 میلی گرم اندانسترون بود. مقیاس دیداری درد (VAS) برای هر دو گروه طی 24 ساعت بعد از عمل جراحی ارزیابی گردید. متغیر نمره درد بیماران در دو گروه طی سه مقطع زمانی پس از اعمال جراحی مقایسه گردید.
    یافته ها
    میانگین درد 4 ساعت پس از عمل جراحی شکستگی اندام فوقانی گروه مداخله (0.707±3.20) در مقایسه با گروه کنترل (0.569±3.64) کاهش آماری معنی داری یافت (P<0.05). میانگین درد 12 ساعت پس از عمل جراحی شکستگی اندام فوقانی گروه مداخله (0.927±1.88) در مقایسه با گروه کنترل (1.186±2.64) کاهش آماری معنی داری نشان داد (P<0.05). میانگین درد 24 ساعت پس از عمل جراحی شکستگی اندام فوقانی گروه مداخله (0.645±1.40) در مقایسه با گروه کنترل (0.997±2.08) کاهش آماری معنی داری یافت (P<0.05).
    نتیجه گیری
    تجویز آپوتل و اندانسترون در کنترل درد پس از اعمال جراحی شکستگی های اندام فوقانی موثرتر از تجویز آپوتل به تنهایی است.
    کلیدواژگان: جراحی، اندانسترون، آپوتل، استامینوفن، درد، بیهوشی عمومی
  • سارا رئیس الساداتی، عبدالجلال مرجانی، صفورا خواجه * صفحات 41-48
    زمینه و هدف
    بیماری های قلبی - عروقی و از کار افتادن قلب از مهم ترین بیماری هایی هستند که جوامع تکامل یافته را درگیر می کنند. سلول های بنیادی می توانند نقش مهمی در تیمار بیماری قلبی بازی کنند. یکی از شایع ترین ترکیبات مورد استفاده برای القا تمایز سلول های بنیادی به کاردیومیوسیت، 5-آزاسیتیدین است. محتوای محیط کشت سلولی بر مورفولوژی و کیفیت سلول های تمایز یافته موثر است. این مطالعه به منظور تعیین اثر گلوکز بر بهینه سازی پروتکل تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان انسان به سلول های شبه کاردیومیوسیت انجام شد.
    روش بررسی
    در این مطالعه تجربی سلول های بنیادی مزانشیمی در محیط تمایزی حاوی 5-آزاسیتیدین و دو غلظت از گلوکز (5 و 25 میلی مولار) طی 21 روز کشت داده شدند. در مرحله بعد RNA کل استخراج و cDNA سنتز شد. سرانجام q-PCR برای تعیین مارکرهای ویژه قلبی و تایید تمایز انجام گردید. تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی به سلول های کاردیومیوسیت با استفاده از چهار مارکر قلبی Connexin43، -cardiac actinα، TroponinT و TroponinI به روش q-PCR اندازه گیری و تایید شدند.
    یافته ها
    میزان بیان مارکرهای قلبی Connexin43، -cardiac actinα، TroponinT و TroponinI در هر دو غلظت 5 و 25 میلی مولاری گلوکز طی تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان انسان به کاردیومیوسیت متفاوت بود؛ اما این تفاوت از نظر آماری معنی دار نبود.
    نتیجه گیری
    دو غلظت 5 و 25 میلی مولاری گلوکز اثر قابل ملاحظه ای بر بیان مارکرهای قلبی Connexin43، -cardiac actinα، TroponinT و TroponinI طی تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان انسان به کاردیومیوسیت نداشتند.
    کلیدواژگان: کاردیومیوسیت، سلول های بنیادی مزانشیمی، گلوکز، 5-آزاسیتیدین، مارکرهای قلبی
  • سجاد رجبی، علی نوری*، فاطمه شهبازی صفحات 49-56
    زمینه و هدف
    نانوذرات اکسید مس با داشتن خواص منحصر به فرد، دارای کاربردهای بیولوژیک متعدد هستند. به طوری که احتمال ایجاد سمیت توسط آنها وجود دارد. این مطالعه به منظور تعیین سمیت نانوذرات اکسید مس بر محور هیپوفیز-گناد و اسپرماتوژنز در موش صحرایی نر انجام شد.
    روش بررسی
    در این مطالعه تجربی، 40 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار به 4 گروه شامل گروه کنترل و گروه های دریافت کننده غلظت های 10 ، 20 و 30 میلی گرم بر کیلوگرم نانوذرات اکسید مس در 5 مرتبه به صورت درون صفاقی، تقسیم شدند. خونگیری در دو مرحله (یک و 15 روز بعد از آخرین تزریق) انجام گردید و میزان هورمون های تستوسترون، FSH و LH با روش الایزا اندازه گیری شدند. پس از بیهوشی و تشریح موش ها در هر گروه، مقاطع بافتی بیضه تهیه و به روش هماتوکسیلین-ائوزین رنگ آمیزی شدند. وضعیت مورفولوژیک روند اسپرماتوژنز و شمارش انواع سلول ها (اسپرماتوگونی، اسپرماتوسیت و اسپرماتید) توسط میکروسکوپ نوری مورد مطالعه قرار گرفتند.
    یافته ها
     در مرحله اول خونگیری افزایش آماری معنی دار مقادیر LH و FSH به ترتیب در غلظت 10 و 30 میلی گرم برکیلوگرم مشاهده شد (P<0.05) و میزان تستوسترون و FSH در غلظت 10میلی گرم برکیلوگرم نسبت به گروه کنترل به طور معنی دار کاهش یافت (P<0.05). در مرحله دوم خونگیری، افزایش آماری معنی دار مقادیر تستوسترون و LH در همه گروه های تیمار و در غلظت های 10 و 30 میلی گرم برکیلوگرم مشاهده گردید (P<0.05). همچنین مقدار FSH در غلظت 10میلی گرم بر کیلوگرم کاهش آماری معنی داری نشان داد (P<0.05). بررسی مقاطع بافتی بیضه کاهش آماری معنی دار (P<0.05) تراکم و تعداد انواع سلول ها (اسپرماتوگونی، اسپرماتوسیت و اسپرماتید) و ناهنجاری در روند اسپرماتوژنز را به صورت وابسته به دوز نشان داد. به طوری که بیشترین اختلالات در غلظت 30 میلی گرم برکیلوگرم مشاهده گردید.
    نتیجه گیری
    احتمالا نانوذرات اکسید مس سبب ایجاد اختلال در ترشح گنادوتروپین ها و هورمون تستوسترون شده و در نهایت منجر به ایجاد اختلال در روند اسپرماتوژنوزیز می شود.
    کلیدواژگان: نانو ذرات اکسید مس، گنادوتروپین ها، تستوسترون، اسپرماتوژنز
  • گلناز میرحسینی، مریم طهرانی پور*، ناصر مهدوی صفحات 57-62
    زمینه و هدف
    مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یک بیماری نورولوژیک تخریب کننده و مزمن است که در نتیجه میلین زدایی در سیستم عصبی مرکزی ایجاد می شود. یکی از نشانه های بالینی شایع در بیماری MS، اختلالات شناختی و شایع ترین نقایص شناختی کاهش حافظه و سرعت پردازش اطلاعات است. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره هیدروالکلی ترکیبی سه گیاه خرفه،گزنه، کندر بر حافظه و تعداد سلول های ناحیه CA1 هیپوکامپ موش های صحرایی مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
    روش بررسی
    در این مطالعه تجربی 30 سر موش صحرایی نر پس از کانول گذاری در ناحیه CA1 هیپوکامپ به طور تصادفی به پنج گروه شش تایی تقسیم شدند. گروه ها شامل گروه کنترل، گروه شم (تزریق سالین)، گروه MS دریافت کننده سالین، گروه MS دریافت کننده دریافت عصاره هیدروالکلی ترکیبی (تیمار اول 200mg/kg/bw) و گروه MS دریافت عصاره هیدروالکلی ترکیبی (تیمار دوم 400mg/kg/bw) بودند. مدل MS با تزریق داخل هیپوکامپی اتیدیوم بروماید به صورت تک دوز (محلول 0.01% اتیدیوم بروماید در سالین 0.9% استریل) و در حجم 3 میکرولیتر با سرعت یک میکرولیتر در دقیقه به شکل تزریق درون بطنی ایجاد شد. عصاره هیدروالکلی ترکیبی به مدت 21 روز به شکل داخل صفاقی به عنوان تیمار تزریق شد. برای ارزیابی حافظه از تست شاتل باکس و برای بررسی دانسیته نورونی از روش دایسکتور و برای سنجش تغییرات سلولی از روش هیستوپاتولوژی استفاده گردید.
    یافته ها
    میانگین تعداد نورون های ناحیه CA1 هیپوکامپ در گروه MS دریافت کننده سالین نسبت به گروه های کنترل و شم کاهش آماری معنی دار نشان داد (P<0.05). افزایش تعداد نورون ها در گروه های تیمار اول و دوم نسبت به گروه MS دریافت کننده سالین از نظر آماری معنی دار بود (P<0.05). نتایج بافت شناسی نشان دهنده اثر القای MS بر بافت و تخریب نورونی نسبت به گروه کنترل بود و اثر تزریق عصاره هیدروالکلی ترکیبی در گروه های تیمار و ایجاد نورژنز و ترمیم را در این دو گروه نشان داد. القای مولتیپل اسکلروزیس در گروه MS دریافت کننده سالین باعث اختلال در حافظه گردید که نسبت به گروه های کنترل و شم از نظر آماری معنی دار بود (P<0.05). تزریق عصاره هیدروالکلی ترکیبی در هر دو گروه تیمار موجب بهبود حافظه گردید که نسبت به گروه MS دریافت کننده سالین از نظر آماری معنی دار بود (P<0.05).
    نتیجه گیری
    عصاره هیدروالکلی ترکیبی سه گیاه خرفه، گزنه و کندر با دوزهای 200 و 400 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن به دلیل اثر ترمیم و نورون زایی می تواند در بهبودی حافظه و تخریب نورونی در بیماری مولتیپل اسکلروزیس موثر باشد.
    کلیدواژگان: مولتیپل اسکلروزیس، هیپوکامپ، نوروژنز، خرفه، کندر، گزنه، حافظه
  • رسول اسلامی*، بختیار ترتیبیان، مجتبی نجارپور صفحات 63-68
    زمینه و هدف
    تصلب چندگانه (Multiple Sclerosis: MS) رایج ترین بیماری ناتوان کننده عصبی است که باعث کاهش سرعت انتقال عصبی و در نهایت کاهش توانایی های عملکردی بیمار می شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر شش هفته تمرین مقاومتی پایین تنه بر سرعت انتقال عصبی، قدرت، تعادل و سرعت راه رفتن در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
    روش بررسی
    در این مطالعه شبه تجربی 23 مرد بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با میانگین سنی 39.45 سال و EDSS 4.37 به طور غیرتصادفی در دو گروه کنترل (10 نفر) و تمرین مقاومتی (13 نفر) قرار گرفتند. دو روز قبل و بعد از تمرین از هر دو گروه آزمون های سرعت هدایت عصبی، قدرت، تعادل و سرعت 25 فوت راه رفتن گرفته شد. تمرین مقاومتی با شدت 55درصد یک تکرار بیشینه برای شش هفته و هر هفته سه جلسه برگزار شد.
    یافته ها
    شش هفته تمرین مقاومتی پایین تنه سرعت انتقال عصبی، قدرت عضلانی، تعادل و سرعت راه رفتن در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس را به طور معنی داری در مقایسه با گروه کنترل افزایش داد (P<0.05).
    نتیجه گیری
    تمرین مقاومتی کنترل شده می تواند سرعت انتقال عصبی را در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بهبود بخشد که در نهایت نیز بهبود قابلیت های عملکردی از جمله قدرت، تعادل و سرعت راه رفتن را به دنبال دارد.
    کلیدواژگان: مولتیپل اسکلروزیس، تمرین مقاومتی، سرعت هدایت عصبی
  • هادی محمدی نیا، سید صدرالدین شجاع الدین*، ملیحه حدادنژاد صفحات 69-78
    زمینه و هدف
    کاهش کارایی عضلات پس از تمرینات ورزشی طولانی مدت، سبب افزایش احتمال آسیب پس از وقوع خستگی می شود. پیچ خوردگی (sprain) جانبی مچ پا یکی از رایج ترین صدماتی است که حین انجام فعالیت های ورزشی رخ می دهد. این مطالعه به منظور مقایسه اثر دو نوع تمرین هاپینگ و ترکیبی تعادلی - قدرتی بر تعادل ایستا، تعادل پویا و قدرت عضلات منتخب مردان فوتبالیست مبتلا به پیچ خوردگی مزمن یک طرفه مچ پا انجام گردید.
    روش بررسی
    در این مطالعه شبه تجربی 36 مرد فوتبالیست با بی ثباتی مزمن یک طرفه مچ پا به صورت غیرتصادفی در سه گروه 12 نفری شامل گروه کنترل، گروه تمرین هاپینگ و گروه تمرین ترکیبی تعادلی - قدرتی قرار گرفتند. برای جمع آوری اطلاعات دموگرافیک از چک لیست استفاده شد. برای اندازه گیری تعادل ایستا، تعادل پویا و قدرت به ترتیب از آزمون های تعادلی باس استیک و وای و قدرت سنج دستی استفاده شد.
    یافته ها
     بین تعادل ایستا و نتیجه کل تعادل پویا دو گروه تمرینی در مقایسه با گروه کنترل افزایش آماری معنی داری یافت شد (P<0.05). آزمودنی های گروه تمرین تعادلی - قدرتی در تمامی جهت های آزمون Y عملکرد بهتری نسبت به گروه تمرینی هاپینگ نشان دادند (P<0.05). مچ پا دو گروه تمرینی پس از اعمال تمرین در قدرت ابداکشن ران، اداکشن ران و اینورژن افزایش آماری معنی داری نشان داد (P<0.05). آزمودنی های گروه تمرین تعادلی - قدرتی عملکرد نسبتا بهتری در آزمون اورژن مچ پا داشتند. با این حال در سایر عوامل نظیر قدرت اکستنشن و فلکشن زانو و دورسی فلکشن و پلانتارفلکشن مچ پا تفاوت آماری معنی داری بین دو گروه مداخله مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    هر دو تمرینات تعادلی - قدرتی و هاپینگ می توانند در بهبود تعادل و قدرت مردان فوتبالیست مبتلا به پیچ خوردگی مزمن یک طرفه مچ پا اثرگذار باشند. با این حال به نظر می رسد تمرینات منتخب تعادلی - قدرتی به علت جامع بودن آن و به این دلیل که به تقویت هر یک از این عوامل به صورت مجرا تاکید دارد؛ نسبت به تمرینات هاپینگ در بهبودی سریع تر ورزشکاران با پیچ خوردگی مزمن یک طرفه مچ پا بتواند تاثیر بیشتری داشته باشد.
    کلیدواژگان: پیچ خوردگی مچ پا، قدرت، تعادل، تمرین هاپینگ، تمرین تعادلی - قدرتی، ورزش فوتبال
  • آناهیتا خدابخشی، محمدرضا فلسفی نژاد، لیلا قربانی، اکرم ثناگو* صفحات 79-87
    زمینه و هدف
    مفهوم فراشناخت با سازگاری روان شناختی رابطه نزدیکی دارد. افراد دارای باورهای سازگارانه، از سازگاری روانی - اجتماعی بیشتری برخوردار هستند. دیابت نوع دو اثرات منفی بر کیفیت زندگی بیماران دارد. این مطالعه به منظور تعیین رابطه باورهای فراشناخت و سازگاری روانشناختی با بهبود کیفیت زندگی در بیماران دیابتی نوع دو انجام شد.
    روش بررسی
    این مطالعه توصیفی از نوع همبستگی روی 60 مرد و 40 زن مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه کننده به انجمن دیابت شهر تهران در سال 1395 انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه باورهای فراشناختی ولز و کارترایت هاتون سال 2004، سازگاری بل سال 1961 و کیفیت زندگی سال 1996 استفاده شد.
    یافته ها
    رابطه مثبت و معنی داری میان باورهای فراشناختی (r=0.756) با کیفیت زندگی یافت شد (P<0.05). رابطه آماری معنی داری بین نمرات سازگاری روان شناختی (r= -0.917) با کیفیت زندگی مشاهده شد (P<0.05). همچنین نتایج زیرمقیاس های باورهای فراشناختی نشان دادند که قوی ترین پیش بینی کننده کیفیت زندگی، مولفه باور مثبت در مورد نگرانی و پس از آن مولفه های باورهایی در مورد نیاز به کنترل افکار و باور منفی در مورد کنترل ناپذیری افکار و خطر، به ترتیب نقش پیش بینی کنندگی خوبی داشتند. شدت بیماری دیابت نوع دو سبب کاهش کیفیت زندگی بیماران گردید (P<0.05).
    نتیجه گیری
    باورهای فراشناختی و سازگاری می تواند کیفیت زندگی بیماران دیابتی را تحت تاثیر قرار دهد.
    کلیدواژگان: کیفیت زندگی، فراشناخت، سازگاری، دیابت نوع دو
  • نسیمه محمودی، مریم پیمانی*، سید مرتضی جوادی راد صفحات 88-93
    زمینه و هدف
    آرتریت روماتوئید (rheumatoid arthritis: RA) شایع ترین بیماری التهابی سیستمیک مفاصل است. محصول ژن FOXP3 عاملی است که در روند بیماری فعال شده و در سینوویوم مفاصل ملتهب تجمع می یابند و در نتیجه سبب تداوم التهاب و در نهایت آسیب بافتی می گردند. با توجه به نقش چندشکلی های ناحیه پروموتری در بیان ژن ها، این مطالعه به منظور تعیین چندشکلی تک نوکلئوتیدی (rs2232365) C924T در پروموتر ژن FOXP3 با خطر ابتلا به آرتریت روماتوئید انجام شد.
    روش بررسی
    در این مطالعه مورد - شاهدی به منظور بررسی ارتباط چندشکلی rs2232365 ژن FOXP3 با خطر ابتلا به روماتیسم مفصلی، 77 فرد بیمار و 67 فرد سالم بررسی شدند. ژنوتیپ افراد برای چندشکلی rs2232365 با روش PCR-RFLP تعیین شد.
    یافته ها
    بیشترین فراوانی ژنوتیپی مربوط به ژنوتیپ CC با فراوانی 89 درصد در دو جمعیت سالم و بیمار بود و تفاوتی در فراوانی ژنوتیپی و آللی در دو جمعیت سالم و بیمار مشاهده نگردید. ژنوتیپ های مختلف این چندشکلی با خطر ابتلا به بروز بیماری RA ارتباط آماری معنی داری نداشت. در حالی که با سطح عامل CCP ارتباط آماری معنی داری داشت و ژنوتیپ CC با پیشرفت بیماری RA از طریق اقزایش دادن سطح CCP در ارتباط بود (P<0.05).
    نتیجه گیری
    این مطالعه نشان داد که بین پلی مورفیسم rs2232365 در پروموتر ژن FOXP3 با بروز بیماری آرتریت روماتوئید در جمعیت ایرانی ارتباطی وجود ندارد.
    کلیدواژگان: آرتریت روماتوئید، چندشکلی تک نوکلئوتیدی، rs2232365، ژن FOXP3
  • فهیمه میرزاعلی، امیررضا احمدی نیا*، غلام رضا روشن دل صفحات 94-100
    زمینه و هدف
    تحلیل لثه سبب افزایش حساسیت دندانی، پوسیدگی سرویکالی و مشکلات زیبایی می شود. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی تحلیل لثه با رعایت مناسب بهداشت دهان در دانشجویان دندانپزشکی انجام شد.
    روش بررسی
    این مطالعه توصیفی - تحلیلی به روش مقطعی روی 214 دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی گلستان در سال های 97-1396 انجام شد. پس از اخذ اطلاعات دموگرافیک، معاینات شامل تعیین شاخص ساده شده بهداشت دهان، شاخص لثه، تحلیل لثه، عرض لثه کراتینیزه، چسبندگی فرنوم، آسیب ناشی از مسواک، قرار گیری نامناسب در قوس دندانی، بیماری پریودنتال مخرب و عوامل یاتروژنیک انجام شد.
    یافته ها
     فراوانی تحلیل لثه 23.8% تعیین شد. تحلیل لثه کلاس 1 و 2 به ترتیب 84.62% و 15.38% مشاهده گردید و هیچ کدام از آزمودنی ها تحلیل لثه کلاس 3 و 4 نداشتند. بین عوامل اتیولوژیک آسیب ناشی از مسواک در 35.41% از افراد دارای تحلیل لثه به عنوان عامل اصلی یافت شد (P<0.05). عوامل اصلی شامل درمان های ارتودنسی (12.5%)، بیماری پریودنتال مخرب (10.41%) و فرنوم نابجا (6.25%) تعیین شدند. عوامل مستعد کننده شامل مالپوزیشن دندانی (20.83%) و کمبود لثه کراتینیزه (14.58%) تعیین شدند.
    نتیجه گیری
     آسیب ناشی از مسواک و مالپوزیشن دندانی مهم ترین عوامل مستعد کننده در تحلیل لثه دانشجویان تعیین شدند.
    کلیدواژگان: فراوانی، تحلیل لثه، عوامل خطر، عوامل مستعد کننده
  • خدیجه عاشورپور، احمد حیدری، آی سن قرنجیک، الهام مبشری، سمیرا عشقی نیا* صفحات 101-106
    زمینه و هدف
    از دیرباز انتخاب جنسیت فرزندان به دلایل متعدد مورد توجه جوامع بشری بوده است. برخی مطالعات، تاثیر رژیم غذایی حوالی بارداری مادر را بر تغییر نسبت جنسیتی نشان می دهند. با توجه این که در طول ماه رمضان، رژیم غذایی زنان دستخوش تغییر اساسی می گردد و پژوهش های پیرامون ارتباط روزه داری مادر بر جنسیت جنین اندک و نتایج آن ضد و نقیض است؛ این مطالعه به منظور تعیین ارتباط روزه داری مادر در مرحله فولیکولی آخرین قاعدگی با جنسیت نوزاد انجام شد.
    روش بررسی
    این مطالعه توصیفی- تحلیلی روی 139 زن باردار مراجعه کننده به درمانگاه مامایی بیمارستان شهید صیاد شیرازی یا مراکز بهداشتی درمانی شهر گرگان به دلیل انجام مراقبت های دوران بارداری انجام شد که شروع آخرین دوره قاعدگی قبل از بارداری آنها در ماه رمضان سال های 1395 لغایت 1396 بود. ابزار جمع آوری اطلاعات چک لیستی شامل مشخصات دموگرافیک مادر باردار، تاریخ آخرین قاعدگی، سن بارداری، تعداد بارداری و تعداد روزهای روزه داری بودند.
    یافته ها
    86 نفر (62 درصد) از مادران باردار روزه دار و 53 نفر (38 درصد) غیرروزه دار بودند. فراوانی نوزادان متولد شده از مادران باردار روزه دار 43 نوزاد پسر و 43 نوزاد دختر و در مادران غیرروزه دار 35 نوزاد پسر و 18 نوزاد دختر تعیین گردید. فراوانی جنسیت پسر نسبت به جنسیت دختر در مادران غیرروزه دار بیشتر بود؛ ولی این تفاوت از نظر آماری معنی دار نبود. در بررسی اثرات همزمان متغیرها بر جنسیت نوزاد، هیچ کدام از متغیرهای مورد بررسی با جنسیت نوزاد ارتباط آماری معنی داری نشان ندادند. متغیرهایی مانند تعداد بارداری (P= 0.051) و روزه داری مادر (P= 0.083) به ترتیب با نسبت شانس 0.706 و 0.705 شانس پسرزایی را حدود 30 درصد کاهش دادند که البته از لحاظ آماری معنی دار نبودند.
    نتیجه گیری
     جنسیت نوزاد با روزه داری مادر در مرحله فولیکولی آخرین قاعدگی ارتباطی نشان نداد.
    کلیدواژگان: روزه داری، جنسیت نوزاد، زن باردار، آخرین قاعدگی
  • معصومه ملاباقری*، امین معظمی صفحات 107-112
    زمینه و هدف
    عفونت های بیمارستانی چالش بزرگ سیستم بهداشتی و درمانی است و به عنوان یکی از عوامل مخاطره انگیز در بیماران بستری شناخته شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر ضدمیکروبی لباس های نانوذرات نقره کارکنان پرستار بر باکتری های گرم مثبت انجام شد.
    روش بررسی
    این مطالعه توصیفی - تحلیلی به روش مقطعی روی روپوش 200 پرستار در دو بیمارستان شهرستان سیرجان در استان کرمان انجام شد. ابتدا فعالیت ضدمیکروبی پارچه های نانوذرات نقره روی باکتری استافیلوکوک اورئوس با بررسی OD (برابر 0.325) محیط کشت تایید گردید. نمونه گیری از روپوش پرستاران در هر بخش در دو حالت قبل و بعد از استفاده از روپوش های نانوذرات نقره با استفاده از سواب استریل مرطوب به عمل آمد. نمونه های حاصله کشت داده شدند و کلنی های تشکیل شده بررسی شدند. از تست بیوشیمیایی برای شناسایی باکتری های جدا شده استفاده گردید.
    یافته ها
    بیشترین نوع پاتوژن گرم مثبت جدا شده از روپوش های معمولی مربوط به استافیلوکوک اپیدرمیس (43درصد) و کمترین نوع پاتوژن جدا شده مربوط به استرپتوکوک (یک درصد) بود. بعد از استفاده از روپوش های نانوذرات نقره میزان بار میکروبی لباس ها به صفر رسید.
    نتیجه گیری
     نتایج این مطالعه نشان داد باکتری های گرم مثبت روپوش کارکنان پرستار بعد از تماس با نانوذرات نقره از بین می روند.
    کلیدواژگان: نانوذره نقره، باکتری گرم مثبت، روپوش، ضدمیکروبی، پرستار
  • سمیه غلام فرخانی، سحر عرب، الهام خوری* صفحات 113-119
    زمینه و هدف
    سوء استفاده جنسی از کودکان، مشکلی بسیار جدی در سراسر جهان است که اثرات منفی گسترده و گاه ترمیم ناپذیری برای قربانی، خانواده و جامعه به همراه دارد. بخش قابل توجهی از قربانیان، تجربه سوء استفاده جنسی را در سنین کمتر از 7 سال گزارش کرده اند. این مطالعه به منظور تعیین دانش و نگرش کودکان پیش دبستانی دختر در زمینه پیشگیری از سوء استفاده جنسی در شهر گرگان طی سال 1395 انجام شد.
    روش بررسی
    این مطالعه توصیفی روی 56 دختر پیش دبستانی با میانگین سنی 3.87±76.13 ماه (6.34 سال) به روش نمونه گیری تصادفی منظم از بین پرونده های خانوار واجد دختر سنین پیش دبستانی در دو مرکز بهداشت شهر گرگان طی سال 1395 انجام شد. دانش و نگرش کودکان در زمینه پیشگیری از سوء استفاده جنسی، با استفاده از نسخه فارسی پرسشنامه 12 سوالی امنیت فردی و با روش مصاحبه تعیین گردید.
    یافته ها
    از بین 56 کودک مورد مطالعه، تنها 9 کودک (16 درصد) هر سه منطقه خصوصی بدن را می شناختند و از این بین نیز تنها 2 کودک (3.5%) نام صحیح هر سه منطقه را بلد بودند. 80 درصد از کودکان معتقد بودند؛ اگر فرد مجرم از آنها بخواهد که لمس قسمت خصوصی بدنشان به صورت یک راز باقی بماند؛ نباید به فردی اطلاع دهند. 48 درصد از آنان واکنش های اجتنابی مناسبی را هنگام لمس نامناسب، انتخاب نکردند. 43 درصد از کودکان قسمت های خصوصی بدن خود را دوست نداشتند و موارد لمس مناسب نیز از جانب اکثر کودکان مجاز دانسته نشد.
    نتیجه گیری
    اکثر کودکان پیش دبستانی، دانش و نگرش مناسبی در مورد پیشگیری از سوء استفاده جنسی نداشتند که نشان از کاستی هایی در آموزش های پیشگیری به آنان در سطوح مختلف جامعه دارد.
    کلیدواژگان: پیشگیری، سوء استفاده جنسی از کودکان، پرسشنامه ایمنی فردی
  • پرستو احسانی*، فاطمه فراهانی، نگار دایی زاده، ملیکا امیا، معین صالح، مینا ابراهیمی راد، کرم الله طولابی صفحات 120-128
    زمینه و هدف
    عفونت های مختلف در سیستم مجاری صفراوی و تشکیل سنگ از عوامل انسداد جریان صفرا در آن ارگان استریل است. این مطالعه به منظور شناسایی باکتری های موجود در صفرای بیماران مبتلا به مشکلات صفراوی و بررسی تولید بیوفیلم در جدایه های شایع انجام شد.
    روش بررسی
    این مطالعه توصیفی آزمایشگاهی روی 35 نمونه (سنگ و بافت صفرا) جمع آوری شده در شرایط استریل (به روش لاپاراسکوپی) از بخش جراحی بیمارستان امام خمینی تهران طی شش ماه اول سال 1395 انجام شد. نوع سنگ ها به کمک روش های شیمیایی و نوع میکروب ها با استفاده از آزمایشات بیوشیمیایی و مولکولی تعیین شدند. برای جستجوی باکتری ها در نمونه های منفی، DNA از بافت کیسه صفرا تخلیص شد و با استفاده از پرایمرهای 1492R وF 27 برای تکثیر قطعه ای از ژن 16SrRNA الگو قرار گرفت. نوع باکتری در نمونه های مثبت به کمک بانک اطلاعاتی NCBI تعیین شد. شایع ترین جدایه از لحاظ شدت تولید بیوفیلم به کمک روش میکرو تیترپلیت و ژن های درگیر این فنوتیپ Ag43(Flu) و CsgF به روش PCR مورد بررسی قرار گرفت. مقاومت آنتی بیوتیکی آنها با استفاده از روش دیسک دیفیوژن تعیین گردید.
    یافته ها
    تعداد 13 نمونه دارای انواع باکتری شامل 3 جدایه کلبسیلا، 4 جدایه اشریشیا کلی، یک جدایه انتروباکتر، 2 جدایه استافیلوکوکوس اورئوس، 2 جدایه انتروکوک و یک جدایه استرپتوکوکوس بودند. از 23 مورد نمونه صفرا، در 65.7% موارد بااستفاده از روش کشت میکروبیولوژیک، باکتری جدا نگردید؛ ولی هفت باکتری شامل شش سویه کلبسیلا و یک انتروکوک با استفاده از تکثیر 16SrRNA و تعیین ترادف شناسایی شدند. بنابراین، در مجموع گونه کلبسیلا (47.36%) بیشترین سهم را در عفونت های کیسه صفرا نشان داد. ترکیبات کلسترولی و بیلی روبینی در 98درصد نمونه های حاوی سنگ دیده شد. با وجود آن که وفور کلبسیلا در عفونت های کیسه صفرا (47.36%) بیش از بقیه باکتری ها بود. بیشترین باکتری قابل کشت اشریشیا کلی بود. کلیه اشریشیا کلی های مورد بررسی دارای ژن های عامل ایجاد بیوفیلم بودند؛ ولی شدت تشکیل بیوفیلم در دو مورد از آنها قوی و در دو مورد دیگر متوسط بود. این باکتری ها نسبت به اکثر آنتی بیوتیک ها حساس بودند و به تتراسیکلین، سیپروفلوکسازین و سفتی زیدیم مقاومت های متفاوتی را نشان دادند و به تتراسیکلین مقاوم تر بودند.
    نتیجه گیری
     باکتری های غیرقابل کشت سهم مهمی در عفونت های کیسه صفرا دارند. توانایی بالای ایجاد بیوفیلم در باکتری های شایع جداشده هشداری برای مداقه در تجویز آنتی بیوتیک ها برای از بین بردن این بیوفیلم های عفونی در عفونت های کیسه صفرا را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: سنگ صفراوی، آنتروباکتریاسه، بیوفیلم، Polymerase Chain Reaction
|
  • Maryam Mirchenari, Behzad Abbasi, Marziyeh Tavalaee*, Leila Azadi, Mohammad, Hossein Nasr Pages 1-12
    Varicocele is a deficiency of the testicular veins which is recognized by elongation and tortuosity of the pampiniform or cremasteric venous plexus and can lead to impaired spermatogenesis. Varicocele intensity is associated with the reduction of male fertility potential. This review article discusses the effects of varicocele on spermatogenesis process and fertility potential, etiology of varicocele, therapeutic approaches, and the result of treatment. All the published papers from 1975 to 2018 from databases bank such as Science Direct, Google Scholar, Scopus, and PubMed with keywords; infertility, varicocele, varicocelectomy, spermatogenesis, clinical outcome were collected and within these papers, only 74 papers were included for this study. Increased of testicular temperature, backflow of toxic metabolites from the kidney or adrenal glands, hypoxia, hormonal disturbances and oxidative stress are the most prevalent pathogenic cause of varicocele that they can alter testis and sperm functions. Several studies show that varicocelectomy can improve sperm parameters, chromatin statue and fertility potential in infertile men with varicocele. Possibly, treatment of varicocele before assisted reproduction technologies could increase the chance of spontaneous pregnancy in these infertile men.
    Keywords: Testis, Infertility, Varicocele, Varicocelectomy, Spermatogenesis
  • Mohsen Jafari* Pages 13-23
    Atherosclerosis which is the result of cholesterol deposit in coronary arteries is the main cause of morbidity and mortality, worldwide. Reverse cholesterol transport (RCT) is a process that causes efflux of excess cholesterol in vessels layers and reduces the risk of atherosclerosis. Adenosine triphosphate (ATP) binding cassette transporters G5 and G8 (ABCG5 and ABCG8) are two membrane cholesterol transporters in hepatocytes and enterocytes that transport cholesterol into the bile and feces. Considering importance of ABCG5 and ABCG8 in RCT and prevention and treatment of coronary atherosclerosis, the aim of this review article was to study the ABCG5 and ABCG8 functions, the role of them in heart stroke prevention and the effects of exercise trainings on genes expression of these two substances. Atherosclerosis, exercise, physical activity, RCT, ABCG5 and ABCG8 were used keywords for searching of related articles between years 1990 to 2018 in google scholar, PubMed, Elsevier, Scopus, SID, science direct and ProQuest databases. 294 articles were found and after precise reading of them, 84 articles were selected for this review article. Overall, considering role of transcription factors LXR/RXR are responsible for regulation of genes involved in cholesterol efflux (ABCA1, ABCG1), cholesterol transport (lipoprotein lipase, CETP), cholesterol transformation to bile acids (CYP7A) and metabolism and excretion of cholesterol into bile or gut lumen, stimulation of them induces elevation of ABCG5 and ABCG8 genes expression. The effect of exercise on these factors is a novel subject that may increase our knowledge to prevention and treatment of atherosclerosis.
    Keywords: Atherosclerosis, Reverse cholesterol transport, ABCG5, ABCG8, Physical activity
  • Vahid Aghajani, Marzieh Nazari, Ramin Shabani* Pages 24-33
    Background and Objective
    Type 2 diabetes is a chronic disease that associated with increased serum glucose and insulin function impairment. Exercise training and saffron supplement are known as two effective factors in the prevention of the complications of type 2 diabetes. The present study aimed to evaluate the impact of eight weeks of aerobic and resistance training with the consumption of saffron aqueous extract on malondialdehyde and glutathione peroxidase in men with type 2 diabetes.
    Methods
    In this clinical trial study, 36 men suffering from type 2 diabetes were randomly assigned into six groups: placebo, aerobic training, aerobic training with supplement consumption, resistance training, and resistance training with supplement consumption. Aerobic training was performed at 50-70% of maximal heart rate, and the resistance training was performed at 65-70% of the maximum replication for eight weeks. The saffron supplement was consumed at the dosage of 3 mg day-1. The concentration of malondialdehyde and glutathione peroxidase was measured before and after the trial after the 12-hour fasting period.
    Results
    Level of malondialdehyde significantly reduced in placebo and aerobic training with supplement prior to intervention (P<0.05). Level of glutathione peroxidase were significantly increased in aerobic training with supplement (P<0.05), resistance training (P<0.05) and resistance training with supplement (P<0.05) groups after intervention.
    Conclusion
    Aerobic and resistance training and their supplementation with saffron consumption can be regarded as an effective method to improve the peroxidase and antioxidant balance.
    Keywords: Diabetes mellitus, Oxidative stress, Strength training, Antioxidants, Saffron supplement
  • Salehe Akhondi, Fatemeh Mehravar, Faranak Rokhtabnak, Omid Momen, Seyed Babak Mojaveraghili* Pages 34-40
    Background and Objective
    Control of postoperative pain is one of the most important stages in the recovery of patients after surgery. This study was done to compare the effectiveness of combined Ondansetron and Apotel on the post-operative pain after surgery of upper limb fractures.
    Methods
    This double blind clinical trial study was done on 50 individual (41 male and 9 female) with upper limb fractures referring to 5 Azar hospital in Gorgan northern Iran during 2017. Patients were assigned (block randomization) into control and intervention groups. After the end of operation in the recovery phase, both groups received pain PCA (Patient Controlled Analgesia). In control group, the pain pump consisted of 2 grams of Apotel and in the intervention group; the pain pump consisted of 2 grams Apotel and 8 mg of ondansetron. Visual Analogue Score (VAS) was evaluated in both groups after surgery for 24 hours. Pain score of patients compared in the 2 groups during the 3 time intervals after surgery.
    Results
    4 hours after upper limb fracture surgery, the mean pain was significantly decreased in the intervention group (3.20±0.707) compared to control group (3.64±0.569) (P<0.05). 12 hours after upper limb fracture surgery The Mean pain, in the intervention group (1.88±0.927) was significantly reduced in compare to control group (2.64±1.186) (P<0.05). 24 hours after upper limb fracture surgery, The Mean pain was significantly reduced in the intervention group (1.40±0.645) in compare to control group (2.08±0.997) (P<0.05).
    Conclusion
    This study showed that administration of compination of Apotele and Ondansetron in post-operative pain of upper limb fractures is effective than apotele alone.
    Keywords: Surgery, Upper limb fractures, Ondansetron, Apotel, Acetaminophen, Pain, General anaesthesia
  • Sara Raisolsadati, Abdoljalal Marjani, Safoura Khaje* Pages 41-48
    Background and Objective
    Cardiovascular diseases and heart failure are major diseases in developed countries. Stem cells showed specific features to play an important role in heart disease treatment. One of the most common compounds has been used to induce differentiation of stem cells into cardiomyocyte is 5-Azacytidine. Medium contents of cell culture such as different glucose concentrations also influence on morphology and function of final differentiated cells. This study was done to evaluate the effect of glucose on improvement of BM-MSC differentiation into cardiomyocyte - like cells.
    Methods
    In this experimental study, effect of two different glucose concentrations (5 and 25mM) on the mesenchymal stem cells differentiation (MSCs) to cardiomyocytes during 21 days was evaluated. Bone marrow MSCs (BM MSCs) seeded in differentiation medium which treated with 5-aza and 5 & 25mM glucose concentrations. In next step, total RNA was extracted and cDNA synthesis was carried out. Finally, quantitative polymerase chain reaction (Q-PCR) was done to determine level of cardiac-specific markers during differentiation process including Connexin43, α-cardiac actin, TroponinT and TroponinI.
    Results
    Level of cardiac-specific markers during differentiation of mesenchymal stem cells to cardiomyocyte including Connexin43, α-cardiac actin, TroponinT and TroponinI in 5 and 25 mM of glucose concentration was diferent, but this diference was not significant.
    Conclusion
    Our results showed that two concentrations of glucose (5, 25mM) have no remarkable effect on the expression of cardiac markers during differentiation of bone marrow mesenchymal stem cells to cardiomyocyte.
    Keywords: Cardiomyocyte, Mesenchymal stem cell, Glucose, 5-Azacytidine, Cardiac-specific markers
  • Sajjad Rajabi, Ali Noori*, Fatemeh Shahbazi Pages 49-56
    Background and Objective
    Copper oxide nanoparticles with unique properties have numerous biological applications with probably toxicity. This study was conducted to determine the toxicity of copper oxide nanoparticles on the pituitary-gonadal axis and spermatogenesis in male rats.
    Methods
    In this experimental study, 40 male Wistar rats were randomly allocated into 4 groups including control group and three intervention  groups which receiving the cancentration of 10, 20 and 30 mg/kg of copper oxide nanoparticles 5 times intra-peritoneally, respectively. Blood sampling was collected first day and 15 days after the last injection. Level of testosterone, FSH and LH were measured by ELISA method. After anesthesia and dissection of mice in each group, tissue sections of testis were prepared and stained with hematoxylin-eosin. Morphological status of spermatogenesis process and counting of types of cells (spermatogonium, spermatocyte and spermatid) were studied by optical microscope.
    Results
    In the first day of blood collection, a significant increase in LH and FSH level was observed at concentrations of 10 and 30 mg/kg, respectively. Also, Testosterone and FSH level decreased significantly reduced at 10 mg/kg/bw concentration compared to control (P<0.05). In 15 days after of the last injection, level of testosterone (P<0.05) and LH (P<0. 05) significantly increased in concentrations of 10 and 30 mg/kg/bw respectively. Also, there was a significant reduction in level of FSH in the concentration of 10 mg/kg/bw (P<0.05). The examination of testis tissue sections showed a significant decrease (P<0.05) in density and number of cell types (spermatogonium, spermatocyte and spermatid) and anomalies in the spermatogenesis process, in a dose-dependent manner. The most disturbances was seen at a concentration of 30 mg/kg/bw of copper oxide nanoparticles.
    Conclusion
    Copper oxide nanoparticles may interfere with the secretion of gonadotropins and testosterone and ultimately lead to a disruption of the spermatogenesis process.
    Keywords: Copper oxide nanoparticles, Gonadotropins, Testosterone, Spermatogenesis
  • Golnaz Mirhosseini, Maryam Tehranipour*, Naser Mahdavi Pages 57-62
    Background and Objective
    Multiple Sclerosis (MS) is a neurologic necrotic and chronic illness that causes by demyelination in CNS. One of the common clinical symptoms in MS is cognitive disorders. The most common cognitive defects in patients with MS are reduction of memory and information processing rate hippocampus functions in brain are memory and learning. This study was done to determine the function mechanism of memory discover by study on hippocampus. Nowadays tendency of herbal therapy is increased because of drug's side effects. This study's purpose that is from experimental typ effect of compaind extract of Portulaca olerace, Urtica dioica and Boswellia serrata on memory and number of neurons in CA1 area of hippocampus in induced multiple sclerosis rats.
    Methods
    In this experimental study 30 male adult rats were randomly allocated into control group, sham group (salin injection), (MS + salin) group, (MS + mixture extract, dose of 200 mg/kg), (MS + mixture extract, dose of 400 mg/kg). MS model was induced by intra hippocampal injection a single dose of ethidium bromide (0.01% ethidium bromide sulotion in 0.9% salin) and in 3 microlitre volume with 1 microlitre in minute rate intraperitoneally. Compaind extract of Portulaca olerace, Urtica dioica and Boswellia serrata were injected as the treatment for 21 days. The shuttle box test was used for evaluation of memory. Dissector method was used for neural density in CA1 of hippocampus. Histopathology method was used for evaluation of the alteration of cells.
    Results
    Neural density in MS induced group was singnificantly reduced in comparison with control and sham groups (P<0.05). Neural density was singnificantly increased in treatment groups in comparison with MS induced group (P<0.05). Histological results showed that induction of MS caused the disrution of neuron cells in compare to controls, but intraperitonal injection of compaind extract cause neurogenesis in tertment groups. Memory in MS induced group was singnificantly reduced in comparison with control and sham groups (P<0.05), but memory was singnificantly increased in treatment groups in comparison with MS induced group (P<0.05).
    Conclusion
    Compaind extract of Portulaca olerace, Urtica dioica and Boswellia serrata with dosages of 200 and 400 mg/kg/bw due to neurogenesis and amilioration can effective in memory recovery and neural necrosis in MS disease.
    Keywords: Multiple Sclerosis, Hippocampus, Neurogenesis, Portulaca olerace, Urtica dioica, Boswellia serrata, Memory
  • Rasoul Eslami*, Bakhtyar Tartibian, Mojtaba Najarpour Pages 63-68
    Background and Objective
    Multiple sclerosis (MS) is the most common disabling neurological disease which leads to nerve conduction velocity (NCV) reduction and finally reduction of functional abilities. This study was executed to determine the effect of six weeks resistance training on NCV, strength, balance and walking speed in Multiple Sclerosis patients.
    Methods
    In this quasi-experimental study, 23 MS patients were nonrandomly divided to control (n=10) and resistance training (n=13) groups. Two days before and after training program, NCV, strength, balance and 25 foot walking tests was executed. Resistance training protocol was included tree sessions per week for six weeks and intensity of training was 55% of 1RM.
    Results
    Six weeks of lower body resistance training significantly increased nerve conduction velocity (NCV) (P<0.05), strength (P<0.05), balance (P<0.05) and walking speed (P<0.05) in MS patients.
    Conclusion
    Controlled resistance training can improve Multiple Sclerosis patient’s nerve conduction velocity which finally can lead to improve functional abilities, such as strength, balance and walking speed.
    Keywords: Multiple Sclerosis, Resistance training, Nerve conduction velocity
  • Seyed Sadradin Shojaedin*, Malihe Hadadnezhad, Hadi Mohammadinia Pages 69-78
    Background and Objective
    Reducion of efficiency of the muscles after long duration training increases the probability of injury after the occurrence of fatigue. Sprain lateral ankle is one of the most common injuries occurs during sport activities. This study was done to compare the effect of two types of hopping and combined balance - strength training on the balance of static and dynamic balance and strength of selected muscles in soccer men with unilateral chronic ankle instability.
    Methods
    In this quasi-experimental study 36 soccer men with unilateral chronic ankle instability non-randomly divided into the three groups including: control, hopping and combined balance - strength training groups. Check list was used to collect demographic information, for the measurement the balance of the static, dynamic balance and strength respectively of the tests bass stick and Y balance and manual muscle test were used.
    Results
    There was significant increasd of the balance of the static and the total result of dynamic balance in the two training groups in compare to controls (P<0.05). The subjects of the group trianing balance - strength in the all directions of the test Y performance were better than training hopping group (P<0.05). After training, the strength of abduction, adduction and inversion of ankle significantly increased in the two training groups in compare to controls (P<0.05). According to invertion test the ankle of subjects in balance - strength training group had beter function in compare to training hopping group (P<0.05). However, other factors such as strength, extension and flexion of the knee and dorsi and plantar flexion of the ankle were not significant between the two intervention groups.
    Conclusion
    Both the balance - strength and hopping training can be effective in improving the balance and strength soccer men with chronic ankle instability unilateral. However, it seems the training selected balance - strength training due to the comprehensive nature of it and the reason as to strengthen each of these factors for conduit and have a greater effect on athletes with chronic ankle instability to have faster recovery.
    Keywords: Ankle sprain, Strength, Balance, Training hopping, Training balance – strength, Soccer player
  • Mohammad Reza Falsafinejad, Akram Sanagoo*, Anahita Khodabakhshi, Leila Ghorbani Pages 79-87
    Background and Objective
    There is a corolation between meta-cognitive beliefs and psychological adaptability. The subjects with adaptability beliefs have more soci-psyclogical adaptability. Diabetes has a negative impact on the quality of life. Therefore, this study was done to determine the relationship between meta-cognitive beliefs and adaptability with quality of life in type 2 of diabetic patients.
    Methods
    This descriptive correlation study was done on 100 type 2 diabetic patients (60 males, 40 females) whom refered to association of diabetes center in Tehran, Iran during 2016. They were selected by network sampling method. Data collection was done by Wales and Cartwright Hatton (2004) Meta-cognitive beliefs, Bell's (1961) adjustment and ware and quality of life (1996) questionnaires.
    Results
    There was a positive and significant relationship between metacognitive beliefs (r=0.756) with quality of life (P<0.05). In addition, there was a significant relationship between adaptability (r=-0.917) with quality of life (P<0.05). The results of sub-scales of metacognitive beliefs showed that the strongest predictor of adjustment and quality of life is the component of positive beliefs about worry, and then the components beliefs about superstition, punishment and responsibility associated with worry and beliefs about uncontrollability of worrying and about the dangers of failing to control worrying, respectively, had a good predictor role.the severity of diabetes significantly reduced the qulity of life (P<0.05).
    Conclusion
    Metacognitive beliefs and compatibility can affect the quality of life in diabetic patients.
    Keywords: Quality of life, Metacognitive, Adjustment, Type 2 diabetes
  • Nasimeh Mahmoodi, Maryam Peymani*, Seyed Morteza Javadirad Pages 88-93
    Background and Objective
    Rheumatoid arthritis (RA) is the most common systemic inflammatory disease. The FOXP3 gene is an agent that activates during the course of the disease and accumulates in the sinus arthritis of the inflamed joints, resulting in persistent inflammation and ultimately tissue damage. Regarding the role of polymorphism in promoter regions in gene expression, this study was conducted to determine the association of rs2232365 polymorphism in promoter of FOXP3 gene with the incidence of rheumatoid arthritis in Iranian population.
    Methods
    In this case-control study, in order to investigate the relationship between FOXP3 gene rs2232365 polymorphism and rheumatoid arthritis, 77 patients and 67 healthy subjects were evaluated. The genotype of individuals for polymorphism rs2232365 was determined by PCR-RFLP method.
    Results
    The highest genotypic frequency was related to CC genotype with 89% frequency in two healthy and diseased populations and no difference was observed in genotypic and allelic abundance in healthy and patient populations. Different genotypes of this polymorphism did not have a significant relation with the risk of RA, while it had a significant correlation with the level of CCP factor and CC genotype was associated with the progression of RA disease by increasing the level of CCP (P<0.05).
    Conclusion
    This study showed that there is no correlation between polymorphism rs2232365 in promoter of FOXP3 gene with Rheumatoid arthritis in Iranian population.
    Keywords: Rheumatoid arthritis, Polymorphism, rs2232365, FOXP3 gene, Iran
  • Fahimeh Mirzaali, Amirreza Ahmadinia*, Gholamreza Roshandel Pages 94-100
    Background and Objective
    Gingival recession is a common disease leads to esthetic problems, increased sensitivity of teeth and root caries. This study was done to determine the prevalence of gingival recession in dental students with high level of oral hygiene.
    Methods
    This descriptive-analytic study was performed on 214 dental students of Golestan University of Medical Sciences, Gorgan, Iran during 2017-2018. After collecting demographic information, clinical examination including Oral Hygiene Index (OHI) and Gingival Index (GI), Severity of gingival recession, width of keratinized gingival, attachment of frenulum, toothbrush trauma, tooth malpositions, periodontal diseases and other iatrogenic factors was measured.
    Results
    Prevalence of gingival recession was 23.8% .Class 1 and 2 of gingival recession was 84.62 % and 15.38%, respectively. Class 3 and 4 of gingival recession did not observe in any subjects. Toothbrush trauma was the most etiologic factor in 35.4% of dental students suffering of gingival recession (P<0.05). Also, dental malposition with 20.83%, loss of keratinized gingival with 14.58%, orthodontics procedures with 12.5%, periodontal diseases with 10.4% were the other factors in gingival recession.
    Conclusion
    Toothbrush trauma and dental malposition are the most important etiologic factors in dentistry students suffering from gingival recession.
    Keywords: Prevalence, Gingival recession, Toothbrush trauma, Dental malposition, Predisposing factors, Dentistry students, Iran
  • Khadijeh Ashourpour, Ahmad Heidari, Isen Gharanjik, Elham Mobasheri, Samira Eshghinia* Pages 101-106
    Background and Objective
    For many reasons, having children with the desired gender has long been a concern for human societies. Some studies have shown the effect of a maternal diet pregnancy on gender ratios. Considering that during the holy month of Ramadan, women's diet is undergoing a major change, and studies about the association of such diet change, especially the mother's fasting, on the gender of the fetus are rare and the results have contradictory; the present study, was conducted, to investigate the relationship of mother's fasting in the follicular phase of the last menstrual cycle and gender of newborn.
    Methods
    This descriptive - analytical study was conducted on 139 pregnant women who had started their last menstrual period before their pregnancy during Ramadan and referred to midwifery clinic of Sayyad Shirazi hospital or health centers in Gorgan city for prenatal care in 2016 and 2017. The data collection tool was a checklist containing the demographic characteristics of the pregnant mother, date of the last menstruation, gestational age, number of pregnancy and days of mother fasting.
    Results
    86 pregnant women (62 %) were fasting and 53 non-fasting (38%). Frequency of newborn's gender in pregnant women who were fasting was 43 boys and 43 girls and in non-fasting women were 35 and 18, respectively. The frequency of boys in non-fasting mothers was higher than girls but this difference was not significant. In analysis of simultaneous effects of variables on baby's gender, none of the variables were statistically significant with the newborn's gender. Variables such as the number of pregnancies (P=0.051) and maternal fasting (P=0.083) non significantly reduced the ratio of boy born to 30%.
    Conclusion
    There is no relationship between gender of babies and mother's fasting in the follicular phase of the last menstrual cycle.
    Keywords: Fasting, Gender of baby, Pregnancy, Last menstrual cycle
  • Masoumeh Molabagheri*, Amin Moazami Pages 107-112
    Background and Objective
    Nosocomial infection is a major challenge in health care system. In fact, it is regarded as one of the risk factors in hospitalized patients. The aim of this study was to determine the antibacterial effect of silver nanoparticles (AgNPs) nursing gowns on geram – positive bacterial.
    Methods
    This descriptive and analytical study was done on 200 nurses gowns were surveyed in two hospitals of Sirjan city in Kerman Province cenral area of Iran. At first, the antimicrobial activity of silver nano fabrics on Staphylococcus aureus bacteria was confirmed by examining the optical density OD (0.325) medium. Sampling was gathered into the two modes, before using nano gowns and after using nano gowns by using wet sterile swabs. The samples collected were cultured and the formations of colonies were examined and biochemical tests were used to identify isolated bacterial.
    Results
    The most commonly isolated gram- positive bacterial from normal gowns were Staphylococcus epidermidis (43%) and the lowest pathogen was Streptococcus (1%). In these hospitals, after using nano silver gowns, the amount of microbial load on the clothes were determind zero.
    Conclusion
    This study showed that gram- positive bacterials of nursing gowns after contact with silver nanoparticles were eliminated.
    Keywords: Silver nanoparticle, Gram- positive bacterial, Gown, Antibacterial, Nurse
  • Somayeh Gholamfarkhani, Sahar Arab, Elham Khoori* Pages 113-119
    Background and Objective
    Child Sexual Abuse (CSA) is a very serious problem all over the world with widespread and often unrecoverable negative consequences for victim, family and the society. Significant proportion of victims reported abused sexually when they were younger than 7 years. This study was done to evaluate the knowledge and attitude of pre-school girls about sexual abuse prevention in Gorgan during 2016.
    Methods
    In this descriptive study, 56 pre-school girls with mean age of 76.13±3.87 months (6.34 years), who were chosen through systematic random sampling, among the files of the households with
    a pre-school age girl from two health centers in Gorgan, north of Iran during 2016. The Personal Safety Questionnaire- Persian version (PSQ-P) including 12 questions was used to test children’s sexual abuse prevention knowledge and attitude by interview method.
    Results
    Out of  the 56 children studied, only 9 children (16%) knew all three private parts and of these, only 2 children (3.5%) knew the correct name for all three parts. 80% of children believed that if the perpetrator would ask them to keep touching the private parts as a secret, they should not inform another person. 48% of them did not choose appropriate avoidance responses during inappropriate touching of private parts. 43% of them reported that they do not like their private parts and the appropriate touch of the private parts was not allowed by most children too.
    Conclusion
    Most pre-school girl children had no proper knowledge and attitude about the sexual abuse prevention, indicating highlights shortcomings in prevention educations at different levels of society.
    Keywords: Child Sexual Abuse (CSA), Prevention, Personal Safety Questionnaire (PSQ)
  • Parastoo Ehsani*, Fateme Farahany, Negar Daeizadeh, Melika Amya, Moein Saleh, Mina Ebrahimi, Rad, Karamollah Toolabi Pages 120-128
    Background and Objective
    Various infections and the formation of stones could be the cause for bile duct obstruction of that sterile organ. Determination of pathogenesis factors and the bacteria involved in infections are important in the prevention of disease, and cares needed following surgery. This study was done to determine the bacteria in the gallbladder of patients with cholelithiasis and evaluation of pathogenic factors of the prevalent isolated bacteria.
    Methods
    In this descriptive laboratory study, 35 samples of gallbladder tissues which contained gallstones were collected under sterile conditions in “Department of General Surgery of Imam Khomeini Hospital”, Tehran, Iran during 2016. The stone types were analyzed and decomposed by chemical procedures, and the bacteria existed in the tissues were also identified using biochemical experiments. The tissues with negative results in microbiological studies were looked for any contaminating bacteria, applying the DNA extracted from gallbladder tissue as a template using F27 and R1492 as the primers for PCR (Polymerase Chain Reaction) amplification of 16SrRNA gene. Those with the positive results of microbiological tests were subjected to the DNA sequencing following gel purification and blasted against the NCBI gene database. The most frequently isolated bacteria were studied according to the intensity of biofilm formation, using the microtitre plate method. CsgF and Ag43 (Flu), the genes involved in the induction of such phenotype were also analyzed in this study. The antibiotic resistance assay of the isolates was performed using disc diffusion procedure.
    Results
    Thirteen out of thirty five samples of post-surgery gallbladder tissues were found to be infected by different bacteria, including: Klebsiella (3 cases), Escherichia coli (4 cases), Enterobacter (1 case), Staphylococcus aureus (2 cases), Enterococci (2 cases), and Streptococcus (1 case). In 23 out of 35 samples (65.7%), no bacteria could be isolated using microbiological methods. However, in seven out of 23 samples, the amplified 16SrRNA had an indication of Klebsiella (6 cases) and Enterococcus (1 case) isolates. Therefore, the most prevalent genus in gallbladder infections was Klebsiella (47.36%). Chemical analysis showed that the highly frequent compound of gallstones (98%) were of cholesterol and bilirubin. Escherichia coli with fourcases were the highest culture growing isolated bacteria, in all of which, the biofilm formation genes were present. In the two out of four Escherichia coli isolates the intensity of biofilm formation was high. Although, in the remaining two isolates was medium. While, they were found to be sensitive to the most of the antibiotics, they showed resistance to Tetracycline, Ciprofloxacin and Ceftazidime in different ranges.
    Conclusion
    The present study provided evidence that non-cultural bacteria are hihly present in gallbladder infections. The high potential of the commonly isolated bacteria in biofilm formation should be taken as a warning to follow the precise protocol of antibiotic prescription for treatment of gallbladder infections.
    Keywords: Choelitiasis, Entrobacteriace, Biofilm, Polymerase Chain Reaction