فهرست مطالب

فقه و اصول - پیاپی 117 (تابستان 1398)
  • پیاپی 117 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/27
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حمید درایتی*، بلال شاکری صفحات 9-23

    نوشتار حاضر، به بررسی نظریه خطابات قانونی و ارائه تقریری جدید از آن می پردازد. نظریه خطابات قانونی، هرچند افقی تازه در تحلیل حقیقت حکم شرعی گشوده و بسیاری از اشکالات مطرح در مباحث اصولی و فقهی را بر طرف کرده است؛ اما تقریر فعلی همچنان نقص هایی دارد که در این پژوهش، تلاش کرده ایم با ارائه خوانشی جدید از آن، به رفع و اصلاح آنها بپردازیم. بر اساس تقریر جدید از نظریه خطابات قانونی، تحت عنوان احکام قانونی، اشکالات وارد بر آن رفع و میان این نظریه و نظریه رقیب یعنی خطابات شخصی سازگاری ایجاد می شود.

    کلیدواژگان: خطابات قانونی، خطابات شخصی، حکم شرعی، عدم انحلال احکام، حقیقت حکم شرعی
  • امیرحمزه سالارزائی* صفحات 25-40

    بیان و رفع نقص برخی قوانین که جنبه محاسباتی دارد با ادبیات نوین ریاضی، ضرورت عصر فناوری اطلاعات است و این گونه پژوهش ها برای برنامه نویسی در جهت تحقق قوه قضائیه الکترونیک، اجتناب ناپذیر است. مدعای ما در خصوص ماده 373 ق. م. ا با موضوع تفاضل دیه این است که این ماده برخی مصادیق جرم مرتبط را پوشش نمی دهد، نتیجه آنکه ضمن بازنویسی پیشنهادی ماده قانونی فوق الذکر، برای نخستین بار فرمولی ریاضی برای عملیاتی کردن آن ابداع گردیده است. با این رویکرد، نویسنده ضمن معرفی این ماده به بیان موارد نقص مصداقی و فراوانی آن پرداخته است. در نهایت ماده مذکورچنان اصلاح شده که همه موارد محتمل از جنسیت های مختلف شرکت کنندگان در قتل و نحوه محاسبه فاضل دیه آن ها را پوشش دهد. یافته پژوهش در بخش ارائه فرمول ریاضی در نحوه محاسبه فاضل دیه شرکت کنندگان در قتل عمد، با فراوانی های ساده تا پیچیده، چنین است.

    کلیدواژگان: فرمول ریاضی، تفاضل دیه، ماده 373 قانون مجازات، جنسیت دو طرف، اصلاح ماده
  • الهه شاه پسند* صفحات 41-63

    روایات سبب نزول از سویی با قرآن و حدیث و از سوی دیگر با تاریخ ارتباط دارند و در مورد آیات الاحکامی که دارای سبب نزول هستند، بعد فقهی نیز به این ابعاد افزوده می شود. نوع نگاه فقهای امامیه به قرائن تاریخی به طور کلی، و روایات سبب نزول به طور خاص، در چگونگی استنباط فقهی از آیات به واسطه فهم حاصل شده از این روایات موثر است. این پژوهش برای تبیین نوع نگاه فقهای امامیه به قرائن تاریخی، کاربرد روایات سبب نزول را در آثار فقهای امامیه مورد بررسی قرار می دهد. بدین منظور، تفاوت مکاتب فقهی را از یاد نبرده و کوشیده است گوناگونی نوع تعامل فقهای امامیه با روایات سبب نزول را از این طریق تبیین کند. استقرای حاصل از این بررسی نشان می دهد که روایات مروی از ائمه (ع) با شرط اثبات صحت انتساب، در زمره دلایل اصلی یک حکم فقهی مطرح شده اند. اما اسباب نزول منقول از طریق اهل سنت، بیشتر به عنوان موید برداشت های فقهی شیعه مورد استفاده بوده اند. روایات سبب نزول در آثار فقهای امامیه کاربردهای متنوعی همچون تعیین مولفه های معنایی الفاظ و استنباط احکام استحبابی از آیه داشته اند، اما زمینه چینی برای استنباط فقهی از آیات به ظاهر غیر فقهی، یکی از مهم ترین کارکردهای این اخبار است؛ چراکه بدون در نظر گرفتن این اخبار، آیه اشعار مستقیمی به مسائل فقهی نداشته است.

    کلیدواژگان: روایات سبب نزول، قرائن تاریخی، فقه امامیه، استنباط فقهی، مکاتب فقهی
  • عادل شریفی*، حسین صابری، حسین ناصری مقدم صفحات 65-86

    اجماع یکی از چالشی ترین ادله فقهی نزد علمای شیعه است و هریک از فقهای بزرگ، موضع خاصی در قبال آن در پیش گرفته است. از جمله فقیهان نامداری که به فراوانی استفاده از اجماع در استنادات فقهی خویش معروف شده، محقق اردبیلی (م 993 ق) است. با مطالعه فقه ایشان آشکار می گردد که در حوزه استنادات فقهی، فقط اجماع مدرکی را دارای حجیت دانسته است. البته استدلال هایی نیز وجود دارد که نشانگر تفاوت میان استنادات فقهی و مبانی نظری ایشان در خصوص اجماع است؛ بدین نحو که در استنادات فقهی، همه اجماعات منقول مدرکی را حجت دانسته اما در مبنای نظری، تحصیل اجماع را تنها در زمان حضور و زمان های نزدیک به آن ممکن دانسته است.

    کلیدواژگان: محقق اردبیلی، اجماع، اجماع منقول، اجماع مدرکی
  • سید جعفر علوی* صفحات 87-107

    «عزت نفس» احساس ارزشمندی شخص نسبت به خود است. حفظ عزت نفس و پرهیز از تذلیل نفس که در دانش تعلیم و تربیت و اخلاق، بحثی مهم و اثرگذار به شمار می رود، در دانش فقه نیز مورد توجه قرار گرفته و زیر بنای احکام فراوانی واقع شده و ردپای آشکاری در فتاوای فقهی یافته است و این در حالی است که بحث از عزت نفس به صورت مستقل و منسجم در کتب فقهی معنون نشده است. نویسنده در این پژوهش بنیادی، با روش توصیفی کتابخانه ای، از میان متون فقهی پنج دلیل مرتبط به بحث را اصطیاد کرده و به بررسی دلالی آن پرداخته است. برخی از این ادله از قبیل دو قاعده نفی حرج و ضرر به عنوان ثانوی، منجر به صدور احکام مرتبط با عزت نفس می شوند؛ و بعضی نیز مانند ادله حرمت اذلال نفس و ذلت پذیری بیانگر حکم اولیه اند؛. بدین ترتیب باید اذعان کرد گستره و تنوع احکام مرتبط با عزت نفس، بیانگر نقش پررنگ و تاثیرگذار عزت نفس در احکام فقهی است. و می تواند در صدور احکام فقهی بیش از این به عنوان یک متغیر، در نظر گرفته شود.

    کلیدواژگان: عزت نفس، ذلت، اذلال، منت، شان، مروت
  • سیده سعیده لطیفی، ابوالفضل علیشاهی قلعه جوقی *، فاطمه قدرتی، عبدالله بهمن پوری صفحات 109-127

    یکی از مباحث مهم باب تعارض در علم اصول انقلاب نسبت است و آن زمانی است که در میان بیش از دو دلیل، تعارض مستقر پدید آید. پس از تخصیص یا تقیید دو دلیل، نسبت یکی از آن دو با دلیل سوم ملاحظه می شود که به وسیله آن دلیل سوم، نسبت آن ها از تعارض مستقر به تعارض غیر مستقر، تبدیل می گردد. در این پژوهش سعی شده از رهگذر تحلیل حجیت انقلاب نسبت، آن دسته از تعارض ادله که تعارض بین بیش از دو دلیل است و منجر به اجرای انقلاب نسبت می گردد، مورد بررسی واقع شود. به علاوه با توجه به صور مختلف انقلاب نسبت (مطابق آرای فقهای متاخر و معاصر)، ادله مخالفان و موافقان انقلاب نسبت و هم چنین نمونه هایی از موارد اجرای انقلاب نسبت در احادیث، تحلیل و در نهایت، نشان داده می شود که انقلاب نسبت در مواردی حجیت دارد و در مواردی فاقد حجیت است.

    کلیدواژگان: انقلاب نسبت، حجیت، تعارض ادله
  • سید مهدی مرویان *، عباس علی سلطانی صفحات 129-144

    مجازاتی که فقها برای سب و شتم پیامبر و امامان با استناد به روایات بیان کرده اند وجوب قتل شخص دشنام دهنده و مهدورالدم بودن اوست. به رغم این معنا در سیره عملی حضرات معصومان موارد گوناگونی وجود دارد که ایشان با شخص دشنام دهنده به رفق و مدارا برخورد کرده و اصحاب خود را از اینکه مجازات قتل را اجرا کنند بازداشته اند. این جستار در مقام رفع تعارض پیش گفته، مستندات روایی مجازات قتل دشنام دهنده را تحلیل و بررسی کرده و چنین نتیجه گرفته که قدر متیقن از ادله مورد اشاره، وجوب قتل دشنام دهنده ای است که مقام رسالت پیامبر را هدف قرار داده است. در فرض تسری مورد روایات به دشنام دهنده امامان، مجازات قتل مربوط به معاندان و نواصبی است که از سر علم و آگاهی شخصیت حقوقی و جایگاه امامت امام را مورد هتک قرار دهند. بنابراین میان حکم شرعی مجازات شخص ساب و سیره عملی امامان معصوم در برخورد اخلاقی کریمانه با افرادی که از روی جهل به ایشان توهین کرده و از سر جهل با شخص حقیقی آنان در خصومت واقع شده اند، تعارضی وجود ندارد.

    کلیدواژگان: سب النبی، س ب الائمه، مجازات سب، قتل، شخصیت حقوقی
  • امیر مهاجر * صفحات 145-167

    موضوع نوشتار حاضر احترام مالی کافر بی طرف است. به باور مشهور فقیهان، انسان در یک تقسیم کلان به مسلمان و غیر مسلمان تقسیم شده است. غیر مسلمان فقط در صورت معاهد یا ذمی بودن از جرگه حربیان خارج و  جان و مال وی محترم است. در مقابل برخی برآنند که کافر بی طرف (کافر حیادی) در عرض کافر معاهد و ذمی حرمت جانی و مالی دارد و کسی حق تعرض به وی را ندارد. تحقیق حاضر در راستای تاکید بر دیدگاه اخیر، نخست در صدد است با بازخوانی و تقریب دلایل دیدگاه مشهور و در مواردی مستندسازی آن با مهم ترین دلایل احتمالی این دیدگاه، خوانشی علمی از این دیدگاه ارائه نماید. در ادامه نویسنده می کوشد تا با نقد این دلایل، نشان دهد که نمی توان با استناد به آنها، امر خطیری همچون عدم حرمت مال دیگری را اثبات کرد. نتیجه اینکه احترام مالی کافر بی طرف به لحاظ اطلاقات ادله ثابت است و دلیلی بر تخصیص یا تقیید آن ها وجود ندارد؛ بلکه، به برخی دلایل می توان اشاره کرد که خواستار مواجهه از سر نیکی و عدالت با کافر بی طرف است.

    کلیدواژگان: اخذ مال کافر، سرقت از کفار، حرمت جان کافر، دار الحیاد. حربی، حیادی
|
  • Hamid Derayati* Pages 9-23

    The present paper discusses the legal addresses theory and offers a new reading thereof. The legal addresses theory, despite opening up a new horizon to analyze the reality of religious ruling and resolving many problems raised in the field of Usul al-Fiqh and Islamic Jurisprudence, the current reading still has deficiencies which the authors have attempted to resolve in this paper through offering a new reading thereof. Based on the new reading of the legal addresses theory, titled legal rulings, the problems concerning it have been resolved and it is reconciled with the rival theory i.e. the individual addresses.

    Keywords: legal addresses, individual addresses, religious ruling, non-dissolution of rulings, reality of religious ruling
  • Amir Hamzeh Salar Zaei* Pages 25-40

    Description and fixing the defects of some laws which have computational aspects by new mathematical literature, is an essential of the information technology age and such studies are unavoidable for programming in order to realize the electronic judiciary. The author's claim about article 393 of the Islamic Penal Code with difference of blood money topic is that this article does not cover certain instances of the related crime. Therefore, in addition to recommendation of a new version of the above said article, for the first time a mathematical formula has been devised to make it operational. With this approach, the author, while introducing the above said article, has explained the cases of deficiencies and their frequency. Finally, the article has been amended so that it encompasses all probable instances related to the sexes of those participating in the murder and the way the difference of blood money is calculated are covered. The result of this study in the section of offering a mathematical formula to calculate the difference of blood money of those participating in the murder, with simple to complex frequencies, is as follows

    Keywords: mathematical formula, blood money difference, article 373 of the penal code, sex of the parties, amendment of article
  • Elaheh Shah Pasand Pages 41-63

    The hadiths concerning the cause of revelation are related from one aspect to Quran and hadith and from another to history. As far as the verses declaring religious commands which have causes of revelation are concerned, the jurisprudential aspect is added to the above said aspects. The Imamia jurists' attitude to historical evidences in general and to hadiths concerning causes of revelation specifically, affects how verses are inferred from the jurisprudential aspect through the understanding obtained from these hadiths.  In this paper, in order to explain the Imamia jurists' attitude to historical evidences, the function of hadiths concerning causes of revelation in Imamia jurists' works is investigated. For this purpose, the authors have borne in mind the difference of jurisprudential schools and attempted, in this way, to explain the diversity of ways Imamia jurists have treated hadiths concerning causes of revelation. The induction obtained from this investigation shows that the hadiths narrated from Imams, provided that the validity of their attribution is proved, have been cited among the main proofs of a jurisprudential ruling. On the other hand, the causes of revelation quoted by Sunnis have been mostly used as endorsing the jurisprudential inferences by Shiite. The hadiths concerning causes of revelation have a variety of functions in the Imamia jurists' works such as determining the conceptual components of words and inference jurisprudential rulings from the verse. However, providing the ground for jurisprudential inference from the verses apparently non- jurisprudential is one of the most important functions of these hadiths; since, without taking these hadiths into consideration, the verse has not directly referred to jurisprudential issues.

    Keywords: hadiths concerning causes of revelation, historical evidences, Imamia Jurisprudence, jurisprudential inference, jurisprudential schools
  • Adel Sharifi* Pages 65-86

    Idjmā‘(Consensus) is among the most challenging Jurisprudential proofs in the eyes of Shiite scholars and each of the great jurists has adopted a specific approach to it. A well-known Shiite jurist famous for frequent use of Idjmā‘in his jurisprudential citations is Mohaghegh Ardabili (1572 A.D). The study of his jurisprudence reveals that in the area of jurisprudential citations, he has considered that Idjmā‘ madraki (consensus whose sources are known) has authority. However, there are arguments which indicate the difference between his jurisprudential citations and his theoretical bases concerning  Idjmā‘. In other words, in the field of jurisprudential citations, he has considered that all instances of Idjmā‘manghul madraki (quoted consensus whose sources are known) are of authority but according to his theoretical bases, reaching Idjmā‘ is possible only in the age of appearance and the times near it.

    Keywords: Mhaghegh Ardabili, Idjmā‘, Idjmā‘ manghul, Idjmā‘ madraki
  • Sayyed Jafar Alavi* Pages 87-107

    Self-esteem is to feel worthy about oneself. Maintaining self-esteem and avoiding self-humiliation which is considered as an important and effective issue in the knowledge of education and ethics has been taken into consideration in Islamic jurisprudence and underlies many rulings and has an obvious footprint in fatwas; however this issue has not been discussed independently and coherently in the jurisprudential books. The author, in this fundamental study, through descriptive-library method, has extracted from the jurisprudential texts, five reasons concerning the above said issue and discussed their denotation. Some of these reasons such as Nafye Haraj and Zarar in the form of secondary rulings lead to the issuance of rulings related to self-esteem and some others including the proofs of prohibition of self- humiliation indicate the primary ruling. Therefore, it should be admitted that the scope and variety of rulings related to self-esteem imply the significant and effective role of self-esteem on jurisprudential rulings and may be considered as a variable in issuing more rulings.

    Keywords: self-esteem, indignity, humiliation, condescension, dignity, manliness
  • Sayyedeh Saeideh Lotfi, Abalfazl Ali Shahi Ghale Jughi *, Fatemeh Ghodrati, Abd Allah Bahman Pouri Pages 109-127

    One of the significant topics of contradiction of proofs in the science of Usul Al-Fiqh is the change of relation i.e. where established contradiction occurs among more than two proofs. After two proofs are restricted (takhsis) or qualified (taqhyid), the relation of one of them to the third proof is observed and by the third proof, their relation is converted from stable contradiction into unstable contradiction. Through analyzing the authority of change of relation, the authors have attempted to study those contradictions of proofs which consist of contradiction among more than two proofs and lead to the application of change of relation. In addition, given the different instances of change of relation (according to the opinions of later and earlier jurists), the arguments of opponents and advocators of change of relation as well as instances of application of change of relation in hadiths are analyzed and finally, it is indicated that change of relation is of authority in a number of cases while it lacks authority in others.

    Keywords: change of relation, authority, contradiction of proofs
  • Sayyed Mahdi Marvian Pages 129-144

    The penalty for blasphemy against the holy Prophet and the Infallibles prescribed by the Shiite Jurists based on the hadiths is the obligation of killing the blasphemer and that his blood may be shed with impunity. Nonetheless, there are a variety of cases in the infallibles' practical conduct where they have treated the blasphemer nobly and with tolerance and prevented their companions from executing the death penalty. The authors, with a view to resolve the above said contradiction, have reviewed and analyzed the hadiths underlying the death penalty for the blasphemer and concluded that up to the certainty of the referred proofs is the obligation of killing the blasphemer who has targeted the holy Prophet’s prophethood position. In case the subject matter of hadiths is extended to those who blaspheme the Imams, the death penalty concerns the rancorous persons and blasphemers who knowingly and intentionally insult the Imam's legal personality and Imama position. Therefore, there is no conflict between the religious ruling of punishing the blasphemer and the Infallibles' practical conduct in the form of treating morally and generously those who unknowingly insult them and, out of ignorance, were hostiles to their individual personality.

    Keywords: Blasphemy against the holy Prophet, blasphemy against the Imams, blasphemy punishment, death penalty, legal personality
  • Amir Mohajer* Pages 145-167

    The subject of this study is the sanctity of neutral unbeliever’s property. The famous opinion among Islamic jurists is that from a macro perspective, human is divided into Muslim and non-Muslim. Non-Muslim is not considered hostile unbeliever and his life and property are respected only if he is a contracting party or tributary. On the opposite, a number of Islamic jurists believe that the life and property of neutral unbeliever (hayadi unbeliever) are respected the same as contracting and tributary unbelievers and no one may invade them. In order to emphasize on the latter opinion, the present study, firstly aims at analyzing it scientifically by reconsidering and approximating the famous opinion arguments and in some cases documenting it with the most important probable arguments of this opinion. Then, the author, through criticizing these arguments, attempts to show that one may not, relying on all of them, prove a significant issue like non-sanctity another’s property. The conclusion is that not only the sanctity of the neutral unbeliever’s property is proved because of the absoluteness of the proofs and the lack of evidence concerning their restriction or qualification; but also some proofs may be invoked which demand to  treat the neutral unbeliever with justice and goodness.

    Keywords: Taking the unbeliever's property, theft from unbeliever, sanctity of unbelievers life, neutral territory, hostile, neutral