فهرست مطالب

اندیشه دینی - پیاپی 71 (تابستان 1398)
  • پیاپی 71 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • اسدالله آژیر*، آزاده الیاسی صفحات 1-22

    شناخت انسان ودرکحقیقتاو از موضوعات مهم نظام حکمت اشراقی محسوب می شود و به همین دلیل سهروردی آثارش و ازجمله داستان های رمزی اش را عمدتا زمینه ای برای فهم حقیقت و جایگاه انسان و راه رسیدن وی به کمال حقیقی قرار داده است. به عقیده ی وی، نفس نوری از انوار الهی و جوهری مجرد و روحانی، هم هویت با انوار قاهره و دارای ماهیتی یکسان با نورالانوار است که در جهان ظلمانی ماده و زندان تن گرفتار شده است. هدف حکمت، چه در قالب نظام فلسفی و چه به صورت داستان یا هر شکل دیگری باید نجات نفس و کمال آن باشد. گرچه رمزهای به کاررفته در داستان های رمزی-عرفانی شیخ اشراق را می توان در سه دسته ی کلی جهان شناسی، انسان شناسی و خداشناسی گنجاند، لیکن حجم اصلی رمزها و محوریت محتوا مربوط به انسان شناسی است. بخشی از رمزها هرچند به لحاظ شکلی با نظام فلسفه ی مشائی سازگارترند، اما معنا و مقصودی که نهایتا القا می کنند، اشراقی است. محتوای بخش دیگری از رمزها حتی با اصول فلسفی حکمه الاشراق نیز ظاهرا سازگاری ندارند. به نظر می رسد که پیش تازی روح مکاشفه گر و تخیل رمزپرداز شیخ اشراق نسبت به عقل نظام سازش، باعث شده است تا گاهی داستان های رمزی، از آثار فلسفی اش اشراقی تر باشند.

    کلیدواژگان: سهروردی، داستان های رمزی، نور مدبر، رمز، علم النفس
  • سید مهدی بیابانکی* صفحات 23-42

    مقصود از خوانش توحیدی از یک نظریه ی علمی این است که آن نظریه را در بستر یک متافیزیک توحیدی تفسیر کنیم. براین اساس لازم است نشان دهیم که نظریه های علمی واجد نوعی متافیزیک هستند که در پرتوی آن متافیزیک، امکان تفسیرهای مختلف از آن نظریه فراهم می شود. به علاوه باید نشان دهیم که متافیزیک مذکور می تواند متافیزیکی مبتنی بر یک هستی شناسی توحیدی باشد. برخی از فلاسفه چنین خوانشی از نظریه های علمی را ناممکن می دانند، چراکه ازنظر آن ها چنین تلاشی با چهار چالش اساسی مواجه است: چالش تبیینی، منطقی، روشی و علمی. هدف ما در این مقاله آن است که نشان دهیم هیچ یک از چالش های یادشده نمی توانند نشان دهند که خوانش توحیدی از نظریه های علمی ناممکن است. براین اساس می توان متافیزیک علم را مبتنی بر یک هستی شناسی توحیدی شکل داد و نظریه های علمی را در بستر چنین متافیزیکی تفسیر کرد.

    کلیدواژگان: متافیزیک، علم، نظریه های علمی، خوانش توحیدی، هستی شناسی توحیدی
  • روح الله حق شناس* صفحات 43-70

    مسئولیت اخلاقی یکی از حوزه های فلسفی با بیشترین اهمیت عملی در زندگی فردی و اجتماعی ماست. پی. اف. استراسون با تکیه بر همین وجه عملی استدلال کرد که نظریه ی فلسفی مسئولیت اخلاقی، از منازعات مربوط به اراده ی آزاد و تعین گرایی مستقل است و صرفا براساس شرایط توجیه پذیری نگرش های واکنشی مانند نکوهش و ستایش است که بناشدنی است. این مقاله میزان موفقیت رویکردهای استراسونی را که به رویکرد نگرش های واکنشی معروف اند، بررسی می کند. به این منظور، با معرفی چالش های ناظر به پیشینه نشان خواهیم داد موفقیت این رویکرد در برابر این چالش ها، تنها با محدودکردن تصویر شهودی ما از نگرش های واکنشی ممکن است. برای اثبات این ادعا ابتدا نظریه ی اسکنلن را که خودسازگارترین نماینده ی رویکرد استراسونی محسوب می شود، معرفی می کنیم و سپس ابتنای نظریه ی او به محدودیتی غیرشهودی از نگرش های واکنشی را نشان خواهیم داد و از این طریق، حدود کمینه و بیشینه ی موفقیت رویکرد استراسونی را نتیجه خواهیم گرفت.

    کلیدواژگان: مسئولیت اخلاقی، نگرش های واکنشی، اراده ی آزاد، پی اف. استراسون، تی. ام .اسکنلن
  • مطهره شکویی پورعالی نام*، محمد کیوانفر صفحات 71-92

    الوین پلنتینگا درباره ی رابطه ی علم و دین دو رویکرد کلی دارد: تدافعی و تهاجمی. در رویکرد اول سعی می کند نشان دهد تعارض عمیق و جدی ای میان علم و دین وجود ندارد. اما در رویکرد دوم می کوشد که نشان دهد برخلاف نظر مشهور، میان علم و طبیعت باوری تعارض عمیقی وجود دارد. او استدلالی را با عنوان «استدلال تکاملی علیه طبیعت باوری» مطرح می کند. ایده ی اصلی استدلال او این است که احتمال اعتمادپذیربودن قوای شناختی انسان، با پذیرش توامان طبیعت باوری و نظریه ی تکامل، اندک است و این شامل همه ی باورهایی می شود که قوای شناختی انسان تولید می کند، ازجمله باور به طبیعت باوری؛ لذا پذیرش هم زمان طبیعت باوری و نظریه ی تکامل معقول نیست، درحالی که این مشکل در پذیرش هم زمان خداباوری و نظریه ی تکامل وجود ندارد. استدلال پلنتینگا با واکنش ها و انتقادهای فراوانی مواجه شده است. ارنست سوسا با نوشتن دو نقد، از جمله ی این منتقدان است. او با ارجاع به دکارت و تمایزگذاشتن میان معرفت تاملی و غیرتاملی، اشکال پلنتینگا را اساسا ناظر به حوزه ی معرفت تاملی و نه غیرتاملی می داند و آن را نادرست تلقی می کند. ازنظر سوسا، از این جهت وضعیت خداباوری و طبیعت باوری یکسان است. در مقابل، پلنتینگا مشکل اصلی را در معرفت تاملی می داند و معتقد است خداباوری از این جهت بر طبیعت باوری ترجیح دارد؛ چراکه طبیعت باوری برخلاف خداباوری، با ناقض مواجه است.

    کلیدواژگان: علم و دین، طبیعت باوری، نظریه ی تکامل، معرفت تاملی، الوین پلنتینگا، ارنست سوسا
  • محمدباقر عباسی، علی رحیمی* صفحات 93-114

    پیش از ملاصدرا معقولات به اولی و ثانوی تقسیم می شد. هرچند در سخنان فارابی و ابن سینا به تمایز میان معقولات ثانی منطقی و فلسفی توجه شده بود، ولی اصطلاح «معقول ثانی فلسفی» جعل نشده بود. ملاصدرا علاوه بر جعل این اصطلاح، این بحث را توسعه داد و آن را تکامل بخشید. صدرالدین محمد دشتکی که از بزرگان مکتب فلسفی شیراز است، نظر منحصربه فردی در این بحث اختیار کرده است. این نوشتار برای اولین بار، به صورت تفصیلی دیدگاه ایشان درخصوص معقولات ثانیه را با تکیه بر نسخ خطی حاشیه ی قدیم وی بر شرح تجرید قوشچی بررسی کرده است. معناشناسی معقولات ثانیه، انقسام معقولات به اشتقاقی و غیراشتقاقی، اتحاد خارجی قسمی از معقولات با موضوعات خود، نحوه ی عروض و اتصاف خارجی و ذهنی، ازجمله ی این بررسی هاست. علاوه بر این، گزارشی که ملاصدرا از دیدگاه دشتکی ارائه کرده است، با استناد به سخنان خود دشتکی تایید شده است. شاخصه ی اصلی تفکر ایشان در این بحث آن است که مصادیق مفاهیم فلسفی را به مفاهیم مشتق و غیرمشتق تقسیم کرده و قائل به خارجیت معقولاتی اشتقاقی چون موجود و ممکن، به نحو اتحاد با موضوعاتشان شده است، درحالی که معقولاتی غیراشتقاقی چون وجود و امکان را اعتباری قلمداد کرده است.

    کلیدواژگان: معقولات ثانیه ی منطقی، معقولات ثانیه ی فلسفی، عروض، اتصاف، معقولات اشتقاقی، معقولات غیراشتقاقی
  • سید محمدحسین میردامادی، محمد بیدهندی*، مجید صادقی صفحات 115-134

    این مقاله تبیین و تحلیل تاثیر اصول تاسیسی ملاصدرا بر معنای متن است. در حکمت صدرایی، معنای متن و تاویلات آن، به گونه ای از مبانی و اندیشه های صدرا متاثر است که معانی تاویلی در آن، صرفا بر این اساس، منطقی و توجیه پذیر است؛ در مکتب صدرا، معنا که از مواجهه ی انسان با هستی شکل می گیرد، نفس الامری دارد که انسان موید به کشف وحیانی، آن را بیان و نام گذاری می کند و از قابلیت های آن برای معرفی حقایق عوالم مختلف استفاده می کند. مبانی و اندیشه های صدرا، ازجمله اصالت وجود، تشکیک وجود، قاعده ی بسیط الحقیقه، اندیشه های صدرا درباره ی علم النفس، حرکت جوهری و اعیان ثابته، هریک به نحوی بر منطق معنی از عالم حس یا عالم خیال و عقل موثر است و پشتوانه های هستی شناختی تاویل متن را به خوبی تبیین می کند. در این مقاله، تاثیر مبانی و آرای صدرا بر معنای متن استنباط شده و همراه با نمونه هایی از متونی آمده است که صدرا از آن ها معانی خاصی را استخراج کرده یا تطبیق صورت داده است. این مقاله که با روش توصیفی - تحلیلی همراه با تطبیق بر تفاسیر (تاویل های) صدرا تالیف شده است، قابلیت فلسفه ی صدرایی در توسعه ی معانی حاصل از متن را نشان می دهد و منطق تاویلات او را از زاویه ی یادشده بیان می کند.

    کلیدواژگان: منطق تاویل، معنای متن، حکمت متعالیه، اصالت وجود
  • عیسی نجم آبادی، مهدی دهباشی* صفحات 135-150

    علم در حکمت صدرا چیزی جز حضور چیزی نزد موجود درک کننده نیست. کامل ترین مصداق حضور ازنظر این مکتب، علم حضوری انسان به خود است که در آن، عالم و معلوم وحدت دارند. بنابراین ازنظر حکمت صدرا، معرفت به خود، در فلسفه جایگاه رفیعی دارد، اما آنچه در حکمت متعالیه، علم حضوری به نفس خوانده می شود، ازنظر کانت علم حضوری نیست، بلکه این علم گونه ای از علم تجربی ماست که با واسطه ی صورت ذهنی که کانت به آن پدیدار می گوید، حاصل آمده است، اما کانت غیر از این من تجربی، به من استعلایی ای قائل است که این من نمی تواند شیء فی نفسه ای محسوب شود که در کانون دید تجربی انسان قرار می گیرد؛ بنابراین وی شناخت از خود را نه حصولی می داند و نه حضوری. در این مقاله بررسی می شود که چرا ملاصدرا خود استعلایی را متعلق معرفت می داند و کانت نمی داند. این مساله، ذیل این مساله ی عام تر واقع است که آیا من درک کننده ، خود، متعلق معرفت است یا نه؟ در این نوشتار نشان خواهیم داد که علم به خود، برخلاف تلقی کانت، جز با نگرش وجودی تبیین پذیر نیست؛ چراکه ادراک حضوری، نحوه ای از حضور در وجود و برای وجود است.

    کلیدواژگان: علم(ادراک)، وجود، علم حضوری، علم حصولی، من استعلایی
|
  • Asadollah Azhir *, Azadeh Elyasi Pages 1-22

    Knowing human nature is one of the most important elements in Suhravardi's philosophy and therefore, his works, especially his symbolical and metaphorical narratives, are grounds for understanding human essence. According to his view, human soul is an illuminous substance, equal to transcendental spirits and even to God. The goal of the philosophy must be to save the soul and to help man release himself from the darkness of the body and the prison of this world. Symbols used in Sheikh al-Ishraq's mystic-philosophical narratives can be categorized in cosmological, theological and anthropological categories. The anthropological symbols are the main both in frequency and in goal. Although some symbols are formally peripatetic, but the meanings he derives are illuminous (Ishraqi). The implications of some other symbols don’t fit seemingly to the principles of his masterpiece Hikmat al-Ishraq. It can be due to his creative and inspired imagination which precedes his systemizing reason.

    Keywords: Suhravadi, symbolical narratives, philosophical psychology, Illuminous soul
  • Sayyed Mahdi Biabanaki * Pages 23-42

    The meaning of the monotheistic reading from a scientific theory is to interpret that theory in the context of a monotheistic metaphysics. Accordingly, it is necessary to show that scientific theories have a kind of metaphysics, in the light of which metaphysics, the possibility of different interpretations of that theory is provided. In addition, we must show that the metaphysics can be metaphysics based on a monotheistic ontology. Some philosophers believe that monotheistic reading from scientific theories is impossible, because they believe that such an effort faces four fundamental challenges: an explanatory, logical, methodological, and scientific challenge. My goal in this paper is to show that none of the above-mentioned challenges can show that monotheistic reading from scientific theories is impossible. Accordingly, it is possible to base the metaphysics of science on a monotheistic ontology and interpret scientific theories in the context of such metaphysics.

    Keywords: Metaphysics, Science, Scientific Theories, Monotheistic Reading, Monotheistic Ontology
  • Roohoolah Haghshenas * Pages 43-70

    Moral responsibility is one of the most philosophical subjects with practical significance. Based on this practical significance, P. F. Strawson argued that we can, and we should, ground our theory of moral responsibility on the reactive attitudes like blame and praise free-will-debate freely. In this paper, we study Strawsonian approaches that are known as reactive attitudes approach. For this, we propose “history challenges” for this approach. Then we argue that this approach can be successful against these challenges only by grounding a limited notion of moral responsibility on a limited list of reactive attitudes as Scanlon did. We argue that although Scanlon’s theory is not intuitive, it has the virtue of self-consistence. We also show that there are two levels of responsibility that Scanlon’s “two forms of responsibility” better describes it than the popular Attributability-Accountability distinction. We also show the significance of this limited, but successful, case of reactive attitudes approach.

    Keywords: Moral responsibility, Reactive attitudes, Free will, P. F. Strawson, T. M. Scanlon
  • Motahareh Shohouei Pour Ali Nam *, Mohammad Keivanfar Pages 71-92

    Alvin Plantinga, on the relationship between science and religion, has two general approaches: defensive and aggressive. In the first approach, he tries to show that there is no deep-seated conflict between science and religion. But in the second approach, it seeks to show that, contrary to popular opinion, there is a profound conflict between science and naturalism. He puts forward an argument called "evolutionary argument against naturalism." The main idea of his argument is that the probability of the reliability of the cognitive capacity of man with the acceptance of the combination of naturalism and the theory of evolution is low, and this includes all beliefs produced by the cognitive capacity of man, including the very belief in naturalism. Therefore, the simultaneous acceptance of naturalism and the theory of evolution is not reasonable , While this problem does not exist in the simultaneous acceptance of theism and evolutionary theory. Plantinga's argument has come up with many reactions and criticisms. Ernest Sosa has written two criticisms. By referring to Descartes and distinguishing between non-reflective and reflectivel knowledge; By referring to Descartes and distinguishing between non-formal and informal knowledge, he considers Plantinga to be essentially concerned with reflective knowledge and considers it to be incorrect; in Sosa's view, the status of theism and naturalism is the same. Plantinga, on the other hand, sees the main problem in reflctive knowledge, and believes that theism is better than naturalism, because naturalism is confronted with a defeater.

    Keywords: science & religion, naturalism, theory of evolution, Alvin Plantinga, Ernest Sosa
  • Mohammadbagher Abbasi, Ali Rahimi * Pages 93-114

    Before Mulla Sadra, the intelligibles were divided into the primary intelligible and the secondary intelligible . He developed this argument and divided the secondary intelligible into logical secondary intelligible and philosophical secondary intelligible. This essay explains the views of Sadruddin Muhammad Dashtaki on secondary intelligible in detail for the first time, relying on the manuscript of his old commentary of Qushchi's commentary. The semantics of secondary intelligible, the devision of derivative and non-derivative intelligibles and the external union of the intelligibles with its (their) own subjects and external qualification or qualification in mind are included in this review. In addition, Mulla Sadra's report has been documented in terms of Dashtaki's statements. The division of philosophical intelligibles into derivative and non-derivative and the belief in the external of first division and the nonconcret of the second, is the most important characteristic of his view and of the specific attribute of his theory.

    Keywords: Logical secondary intelligibles, Philosophical secondary intelligibles Qualification, Derivative
  • S. Mohammad Hosain Mirdamadi, Mohammad Bidhindi *, Majed Sadighi Pages 115-134

    The meaning of the text and interpretations of meaning in Sadra's school is influenced by his thoughts and principles. Accordingly, interpretive meanings are justified in his wisdom. In the school of Sadra, the meaning of man's exposure to being is a form of self-expression that man expresses and names in identifying the revelation and uses its capabilities to introduce the facts of different realms. Slowly The foundations and thoughts of Sadrà, including the originality of existence, the formulation of existence, the rule of the Supreme Leader, Sadra's thoughts on the science of affairs, the essential movement and the fixed prophets are somehow effective in the logic of the meaning of the world of sense or the world of imagination and reason, and The ontological support for the interpretation of the text is well explained. In this article, the influence of Sadra's bases and opinions on the meaning of the text has been deduced and comes from some of the texts Sadra has extracted or adapted from certain meanings. This article highlights the ability of Sadra's philosophy to develop the meanings of the text. The data and logic of his interpretations are from the above point.

    Keywords: principle of transcendence, meaning of transcendence, Mulla Sadra
  • Isa Najmabadi, Mahdi Dehbashi * Pages 135-150

    Knowledge in Sadra’ philosophy, is merely presence of something near Percipient. The most perfect sense of “presence” under this school, is intuitive knowledge of human being about “self” within which knowing and known have unity. Hence, From Sadra’s view, “knowledge” of “self” has a very high rank position in philosophy. However, what is described as " intuitive knowledge to self" in transcendental wisdom, From Kant’s view is not intuitive knowledge ; but this knowledge is also a kind of our empirical knowledge where is obtained through mediation of “subjective form” which is called “appearance” by Kant. But Kant believes that other than this “empirical ego” assigned to “transcendental ego” He believes that it cannot, as Nomenon, be placed in the center of the human experiential vision. Therefor, he neither believes knowledge of self as an acquired knowledge nor as intuitive one. In this article, we explains this problem of why Mulla Sadra considers intuitive cognition of self. This problem is embedded within a more general problem : Whether that ego which comprehends itself belongs to knowledge ? In this paper, we will show that the “knowledge” of “self”, unlike Kant's conception, cannot be explained except by the existential attitude, because intuitive perception is a kind of presence in existence and for existence.

    Keywords: Knowledge (perception), existence, intuitive knowledge, acquired knowledge, Transcendental ego