فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 3 (مرداد و شهرویور 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/10
  • تعداد عناوین: 10
|
  • مریم قربان زاده، آزاده سارانی*، سیمین ریگی، مهدیه جان آبادی، عبدالحسین کیخاسالار، یگانه دهمرده صفحات 1-7
    مقدمه

    غریزه جنسی یکی از نیازهای اساسی انسان بوده و مفهوم رضایت زناشویی نیز اساسی ترین عامل جهت پایداری رابطه زناشویی است. روند تغییرات فعالیت جنسی در دوران بارداری، می تواند بر عملکرد جنسی و رضایت جنسی زنان باردار تاثیربگذارد؛ لذا ارائه راهکارهای مناسب می تواند رضایت زناشویی را افزایش دهد. مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر برنامه آموزش بهداشت جنسی همراه با ورزش عضلات کف لگن بر عملکرد و رضایت جنسی زنان باردار انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1396 بر روی 60 زن باردار واجد شرایط مراجعه کننده به دو مرکزبهداشتی درمانی در شهر زاهدان انجام شد. آزمودنی ها به طور تخصیص تصادفی ساده به دو گروه 30 نفره مداخله و کنترل تقسیم شدند. سپس آموزش گروهی بهداشت جنسی به مدت دو هفته و انجام ورزش کگل به مدت 6 هفته در گروه مداخله صورت گرفت. در هر دو گروه پیش آزمون و پس آزمون گرفته شد. داده ها با آزمون های توصیفی و استنباطی تی مستقل و من ویتنی در نرم افزار 16 SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت.

    یافته ها

     بین دو گروه از نظر متغیرهای فردی نظیر سن مادر، تحصیلات، وضعیت اشتغال، سن بارداری و تعداد بارداری تفاوت معنی داری وجود نداشت. یافته های مطالعه نشان داد؛ تفاوت معنی داری بین میانگین نمرات رضایت و عملکرد جنسی در مرحله بعد از مداخله بین دو گروه وجود دارد (P<0/001). این تفاوت در مرحله قبل از مداخله بین دو گروه معنی دار نبود.

    نتیجه گیری

    با توجه به تاثیر آموزش جنسی و ورزش عضلات کف لگن در رضایت و عملکرد جنسی زنان در دوران بارداری توصیه می گردد این مداخلات آموزشی ساده و بی هزینه در مراقبت های دوران بارداری به منظور ارتقاء وضعیت روانی جنسی زنان باردار لحاظ گردد.

    کلیدواژگان: بهداشت جنسی، عملکرد جنسی، عضلات کف لگن، زنان باردار، رضایت جنسی
  • ابوالفضل ره گویی، محمدعلی حسینی، پوریا رضاسلطانی، سعیده خلیلی، مسعود فلاحی خشک ناب* صفحات 8-14
    مقدمه

    افسردگی یکی از شایع ترین اختلالات روانشناختی در بیماران مبتلا به اسکلروزیس می باشد که توجه به آن در پرستاری بسیار حائز اهمیت می باشد. هدف این مطالعه تعیین تاثیر مراقبت معنوی- مذهبی بر افسردگی زنان مبتلا به ام اس مراجعه کننده به انجمن ام اس ایران در سال 1395 می باشد.

    روش کار

    مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی بوده و در آن از طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری کلیه زنان مبتلا به ام اس مراجعه کننده به انجمن ام اس ایران در نیمه اول سال 1395 بود. از طریق روش نمونه گیری مبتنی بر هدف و بر اساس معیارهای ورود 60 نفر انتخاب و به صورت تصادفی با استفاده از جدول اعداد تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. گروه مداخله در طول مدت هفت هفته، هفت جلسه 60-45 دقیقه ای (هفته ای یک جلسه) تحت مداخله مراقبت معنوی- مذهبی قرار گرفتند. نمونه ها قبل و بعد از مداخله، پرسشنامه افسردگی بک را تکمیل کردند. داده ها با نرم افزار آماری SPSS19 و با استفاده از آزمون های آماری تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که بین دو گروه مداخله و کنترل از نظر توزیع متغیرهای زمینه ای تفاوتی وجود نداشت. میانگین میزان افسردگی قبل از مداخله درگروه مداخله (13/89± 27/13) و در گروه کنترل (14/79± 28/03) بود که بعد از مداخله در گروه مداخله به (9/39 ± 18/13) و در گروه کنترل به (14/51± 26/16) رسید و این اختلاف در گروه مداخله معنی دار بود (P<0/001).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج به دست آمده می توان ذکر نمود که مراقبت های معنوی - مذهبی در کاهش میزان افسردگی زنان مبتلا به ام اس موثر است. بنابراین می توان روش به کار گرفته شده در پژوهش حاضر را به عنوان یک روش ساده، غیر تهاجمی، کم هزینه و موثر در کاهش افسردگی مبتلایان به ام اس را به پرستاران پیشنهاد نمود.

    کلیدواژگان: مراقبت معنوی - مذهبی، افسردگی، مولتیپل اسکلروزیس
  • مهناز عسکری، پرویز عسگری*، علی رضا سنگانی صفحات 15-21
    مقدمه

    سالمندی دوره حساسی از زندگی بشر است که طی آن سالمندان در معرض مشکلات بسیاری از جمله بیماری های مزمن و کاهش استقلال فردی قرار می گیرند. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش معنوی، استرس ادراک شده و انعطاف پذیری کنشی با بهزیستی روان شناختی در سالمندان ساکن در مرکز سالمندی انجام شد.

    روش کار

    پژوهش حاضر مقطعی از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش سالمندان ساکن در مراکز سالمندی شهر اهواز در سال 1397 بودند که از میان آنها 320 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها با پرسشنامه های هوش معنوی کینگ (2008)، استرس ادراک شده کوهن و همکاران (1983)، انعطاف پذیری کنشی کانر و دیویدسون (2003) و بهزیستی روان شناختی ریف (2002) جمع آوری شدند. داده ها با روش های ضرایب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تحلیل شدند.

    یافته ها

     یافته ها نشان داد که هوش معنوی (0/62 = r) و انعطاف پذیری کنشی (0/67 = r) رابطه مثبت و معنی دار و استرس ادراک شده (0/38- = r) رابطه منفی و معنی دار با بهزیستی روان شناختی در سالمندان داشتند. همچنین ضرایب همبستگی چندگانه نشان داد که انعطاف پذیری کنشی (0/44 = r2) و هوش معنوی (0/53 = r2)، بهزیستی روان شناختی در سالمندان را پیش بینی کردند (0/01 > P).

    نتیجه گیری

    نتایج حاکی از اهمیت روابط هوش معنوی، استرس ادراک شده و انعطاف پذیری کنشی با بهزیستی روان شناختی در سالمندان بودند. بنابراین برای بهبود بهزیستی روان شناختی در سالمندان می توان هوش معنوی و انعطاف پذیری کنشی آنان را افزایش و استرس ادراک شده آنان را کاهش داد.

    کلیدواژگان: هوش معنوی، استرس ادراک شده، انعطاف پذیری کنشی، بهزیستی روان شناختی، سالمندان
  • عطرین نجفی، خدامراد مومنی، کامران یزدان بخش* صفحات 22-30
    مقدمه

    زلزله یکی از مخرب ترین بلایای طبیعی است که آثار روانی فراوانی بر بازماندگان و پرستارانی که با آن ها در ارتباط هستند، دارد. این مطالعه با هدف پیش بینی استرس آسیب زای ثانویه و رشد پس از سانحه جانشینی بر اساس تنظیم شناختی هیجان در پرستاران ارائه دهنده خدمات به زلزله زدگان شهر کرمانشاه انجام شد.

    روش کار

    پژوهش حاضر از نوع توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی پرستاران ارائه دهنده خدمات درمانی به زلزله زدگان شهر کرمانشاه در سال 1396 تشکیل دادند که از بین آن ها تعداد 181 پرستار به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس استرس آسیب زای ثانویه براید و همکاران (2004)، رشد پس از سانحه تدسچی و کالهون (1996) و تنظیم شناختی هیجان گرنفسکی و همکاران (2001) استفاده شد. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان و به وسیله نرم افزار SPSS نسخه 25 تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد مولفه فاجعه سازی (0/27= β و 3/11=t) و ملامت دیگران (0/21= β و 2/87=t) توان پیش بینی استرس آسیب زای ثانویه را داشت. همچنین مولفه ملامت خود (0/16= β و 2/85=t)، تمرکز مثبت (0/17= β و 2/31=t)،، تمرکز مبتنی بر برنامه ریزی (0/23= β و 2/63=t)، ارزیابی (0/35= β و 3/89=t) و دیدگاه گیری (0/13=β و 2/13=t) توان پیش بینی رشد پس از سانحه جانشینی را داشت.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج پژوهش حاضر و اهمیت پرستاران در سلامت جامعه، آموزش راهبردهای سازگارانه تنظیم شناختی هیجان برای بهبود عملکرد و بالا بردن رشد روانی پرستاران ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: استرس آسیب زای ثانویه، رشد پس از سانحه جانشینی، تنظیم شناختی هیجان، پرستاران
  • سید ولی کاظمی، کیوان کاکابرایی*، سعیده السادات حسینی صفحات 31-40
    مقدمه

    تنظیم هیجان شامل همه ی راهبردهای آگاهانه و غیرآگاهانه ای می شود که برای افزایش، حفظ و کاهش مولفه های هیجانی، رفتاری و شناختی یک پاسخ هیجانی به کار برده می شود. هدف پژوهش حاضر اثربخشی آموزش مهارت نظم جویی هیجان مبتنی بر رفتاردرمانی دیالکتیکی بر پریشانی روانشناختی و انعطاف پذیری شناختی در بیماران قلبی و عروقی بود.

    روش کار

    پژوهش حاضر از نوع طرح های نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه بیماران قلبی و عروقی  شهر کرمانشاه در سال 1397 بودند که  از بین آن ها 30 نفر به عنوان نمونه به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند (هر گروه 15 نفر). مداخله آموزش نظم جویی هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی برای گروه آزمایش در 8 جلسه 90 دقیقه ای اجرا شد در حالی که گروه کنترل در این مدت هیچگونه مداخله ای دریافت نکرد. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21) و انعطاف پذیری شناختی (CFI) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره و به کمک نرم افزار SPSS نسخه 20 استفاده شد.

    یافته ها

    تحلیل داده ها نشان داد که بین میانگین نمره های پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری وجود دارد (0/05>P)؛  بدین معنی که آموزش نظم جویی  هیجان مبتنی بر رفتاردرمانی دیالکتیکی باعث کاهش افسردگی، اضطراب و استرس  و افزایش انعطاف پذیری شناختی گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج به دست آمده، می توان برای بهبود پریشانی روانشناختی و انعطاف پذیری شناختی بیماران قلبی از نظم جویی هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی سود جست.

    کلیدواژگان: نظم جویی هیجان، رفتار درمانی دیالکتیکی، پریشانی روانشناختی، انعطاف پذیری شناختی، بیماران قلبی و عروقی
  • مهری غفوری، مسعود حجازی*، محمدرضا شیخی صفحات 41-47
    مقدمه

    اثرات استرس برسلامت دانشجویان، به توانایی مقابله آنها بستگی دارد. دراین میان نقش منابع روان شناختی فرد در رویایی با استرس حائز اهمیت است. بر این اساس مطالعه با هدف بررسی رابطه بین راهبردهای مقابله ای با استرس تحصیلی دانشجویان کارشناسی پرستاری دانشگاه علوم پزشکی قزوین انجام شد.

    روش کار

    مطالعه حاضرتوصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشجویان کارشناسی پرستاری دانشگاه علوم پزشکی قزوین (300 نفر) تشکیل می دادند که به روش نمونه گیری در دسترس تعداد 164 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند و به پرسشنامه های مقابله با شرایط پر استرس اندلر و پارکر (1990)، استرس تحصیلی گادزلا (1991) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه ی 22) و با روش رگرسیون و ضریب همبستگی پیرسون مورد تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

     نتایج پژوهش نشان داد که تعداد بالایی از دانشجویان پرستاری دارای میزان استرس متوسطی بودند (92/7درصد). همچنین، بین راهبردهای مقابله ای با استرس تحصیلی دانشجویان پرستاری رابطه مثبت معنادار وجود داشت (P<0/01). دانشجویان در مواجهه با استرس، راهبردهای مقابله ای هیجان مدار و اجتنابی را بیشتر از راهبردهای مقابله ای مسئله مدار به کار می بردند.

    نتیجه گیری

    با عنایت به نتایج این مطالعه، به علت محدود بودن بکارگیری راهبردهای مسئله مدار در مقابله با استرس های تحصیلی در دانشجویان پرستاری، آموزش روش های مقابله ای موثر به دانشجویان پرستاری پیشنهاد می شود.

    کلیدواژگان: استرس، راهبردهای مقابله با استرس، دانشجویان پرستاری
  • فاتح سهرابی، گل نیا ساعد، نرمین عبدالهی، قباد رمضانی* صفحات 48-54
    مقدمه

    خودکشی یکی از علل شایع مرگ ومیر است و سالهای زیادی است که مورد توجه بوده است. بیماران روانپزشکی هستند و به طور معمول در هر اقدام به خودکشی معمولا یک مشکل روان پزشکی وجود دارد. هدف این مطالعه بررسی میزان اقدام به خودکشی در بیماران روانپزشکی و اینکه آیا این میزان اقدام به خودکشی با متغیرهای روان شناختی از قبیل عزت نفس، انگ بیماری روان پزشکی ارتباط دارد یا نه.

    روش کار

    به صورت یک مطالعه-توصیفی تحلیلی، 152 نفر از بیماران روان پزشکی از طبقات مختلف تشخیصی، مورد بررسی قرار گرفتند. با استفاده از مصاحبه، و سوابق پزشکی آنان، اطلاعات مربوط به خودکشی از بیماران اخذ گردید. از پرسشنامه های عزت نفس روزنبرگ، انگ، سنجش افکار خودکشی بک برای اخذ اطلاعات مربوطه استفاده شد. برای تحلیل نتایج از نسخه 20 نرم افزار SPSS و روش های آمار توصیفی و نیز آزمون های رگرسیون خطی ساده ضریب همبستگی و آزمون t استفاده شد.

    یافته ها

    152 (111 مذکر (73%)، 41 نفر مونث (27%)) با میانگین سنی 32 سال و انحراف استاندارد 10 مورد بررسی قرار گرفتند. میزان شیوع اقدام به خودکشی و افکار خودکشی در آنان 6/29% بود که این میزان چندین برابر جمعیت عمومی است. بین میزان خودکشی با عزت نفس (0/242-=r) و انگ (0/463=r) همبستگی معناداری مشاهده شد.

    نتیجه گیری

    خودکشی اورژانس روان پزشکی است و پیش بینی پذیری آن اهمیت زیادی دارد. بنظرمی رسد مولفه هایی روان شناختی پدیده های تعیین کننده ای هستند. نتایج این مطالعه اهمیت انگها و عزت تفس را در میان افراد در معرض خطر نشان دادند. بنابراین در بیماران در معرض خطر باید توجه ویژه ای به این مسائل روان شناختی مبذول داشت.

    کلیدواژگان: خودکشی، عزت نفس، انگ، بیماری روان پزشکی
  • ایلناز سجادیان*، بابک تمیزی فر، زهرا قربانی صفحات 55-62
    مقدمه

    این پژوهش با هدف بررسی رابطه ی رویدادهای استرس زای زندگی، تیپ شخصیت D، فاجعه پنداری و درماندگی روانشناختی باشدت علائم در بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر انجام شد.

    روش کار

    پژوهش از نوع همبستگی بود و جامعه اماری بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر شهر اصفهان، براساس مقیاس رم III توسط پزشک برای آن ها تشخیص سندرم روده تحریک پذیر داده شد. 150 بیمار مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر مراجعه کننده به کلینیک های شهر اصفهان در پاییز 1396، به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به ابزارهای پژوهش شامل مقیاس شدت علائم گوارشی، پرسشنامه رویدادهای مهم زندگی، مقیاس تیپ شخصیت D، مقیاس فاجعه پنداری و سیاهه درماندگی روانشناختی پاسخ دادند. داده های گردآوری شده توسط نرم افزار Amos و با استفاده از رویکرد مدل سازی معادله ساختاری کوواریانس محور تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج حاکی از تاثیر رویدادهای استرس زای زندگی، فاجعه پنداری ودرماندگی روانشناختی بر شدت علائم سندرم روده تحریک پذیر بود. اما تیپ شخصیت D برشدت علائم سندرم روده تحریک پذیر اثر معنادار نشان نداد.

    نتیجه گیری

    بنابر نتایج این پژوهش، آموزش شیوه های مقابله با رویدادهای استرس زای زندگی، فاجعه پنداری و درماندگی روان شناختی می تواند شدت علائم بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر را کاهش دهد.

    کلیدواژگان: سندرم روده تحریک پذیر، رویدادهای استرس زا، تیپ شخصیت D، فاجعه پنداری، درماندگی روانشناختی
  • بهزاد ایمنی*، میترا زندیه، علی مهدیون صفحات 63-69
    مقدمه

    هوش هیجانی، توجه به احساسات و هیجانات خود و دیگران، تمایز گذاشتن بین آنها و استفاده از آنها برای هدایت افکار و اعمال خود می باشد. هوش هیجانی یکی از مولفه هایی است که می تواند بر روی صلاحیت بالینی و حرفه ای موثر باشد. این مطالعه به بررسی تاثیر هوش هیجانی بر صلاحیت بالینی دانشجویان اتاق عمل و هوشبری دانشکده پیراپزشکی همدان پرداخته است.

    روش کار

    این پژوهش مقطعی از نوع توصیفی - همبستگی بود که بر روی 54 دانشجوی اتاق عمل و هوشبری دانشکده پیراپزشکی همدان در سال 1397 انجام شد. نمونه گیری بصورت سرشماری و از کلیه دانشجویان اتاق عمل و هوشبری که کارآموزی در عرصه داشتند، انجام شد. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش شامل پرسشنامه هوش هیجانی پرستاران ایمنی و همکاران (2018) و پرسشنامه ارزیابی صلاحیت بالینی لئو (2007) و همکاران بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS 23 تجزیه و تحلیل شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های همبستگی، کروسکال والیس، آزمون کای دو و رگرسیون استفاده شد.

    یافته ها

     تحلیل داده ها نشان داد که بین هوش هیجانی و صلاحیت بالینی دانشجویان هوشبری، رابطه ی خطی مستقیم، مثبت و معناداری وجود داشت. از طرفی بین هوش هیجانی و صلاحیت بالینی دانشجویان اتاق عمل، رابطه ی خطی مستقیم، مثبت و معناداری وجود داشت. با توجه به نمره خود گزارشی هوش هیجانی دانشجویان که بین 300-60 بود، میانگین نمرات هوش هیجانی در دانشجویان هوشبری در حد خوب (87%) و در دانشجویان اتاق عمل هم در حد خوب (89%) بوده است. از طرفی با توجه به نمره خود گزارشی صلاحیت بالینی دانشجویان که بین 275-55 بود، میانگین نمرات صلاحیت بالینی در دانشجویان هوشبری در حد خوب (84%) و در دانشجویان اتاق عمل در حد خوب (86%) بوده است. ضمنا بر اساس دیگر گزارشی میانگین نمرات هوش هیجانی در دانشجویان هوشبری در حد خوب (84%) و در دانشجویان اتاق عمل نیز در حد خوب (86%) بوده است و همچنین میانگین دیگر گزارشی نمرات صلاحیت بالینی در دانشجویان هوشبری در حد خوب (82%) و در دانشجویان اتاق عمل در حد خوب (83%) بوده است.

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های این مطالعه توصیه می شود مدیران و اعضا هیات علمی گروه های اتاق عمل و هوشبری نسبت به آموزش مهارتهای هوش هیجانی به دانشجویان جهت افزایش صلاحیت بالینی اقدام نمایند، تا دانشجویان از صلاحیت حرفه ای و بالینی بیشتری در مراقبت از بیماران برخوردار باشند.

    کلیدواژگان: صلاحیت بالینی، هوش هیجانی، اتاق عمل، هوشبری
  • علی رضا سنگانی*، نگین خوش وقت، لیلاسادات عزیزی، مونا ابولقاسم زاده صفحات 70-77
    مقدمه

    رفتارهای وسواسی در شرایط گوناگون می تواند تجربه های احساسی متفاوتی را سبب گردد، بنابراین این پژوهش با هدف بررسی مدل وسواس با احساس گناه با نقش واسطه گری خودشفقت ورزی در پرستاران زن بیمارستان های دولتی شهر گرگان انجام شد.

    روش کار

    پژوهش توصیفی از نوع همبستگی مبتنی بر روش مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش حاضر را تمامی 568 پرستار زن شهر گرگان در بیمارستان های دولتی بودند. در این پژوهش برای تعیین حجم نمونه با توجه به تعداد متغیرهای مشاهده شده و تخصیص ضریب 20 برای هر متغیر مشاهده شده 340 نفر به عنوان حجم نمونه به روش دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل، پرسشنامه احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، پرسشنامه وسواس فکری عملی هاجسون و راچمن (1977) و پرسشنامه خودشفقت ورزی ریس و همکاران (2011) بودند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار 24SPSS و 23Amos استفاده شد.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد روابط معنا داری بین علائم وسواس پرستاران و خودشفقت ورزی با احساس گناه وجود داشت و مدل پژوهش تایید شد و به طور کلی 57 درصد از احساس گناه توسط علائم وسواس پرستاران و خودشفقت ورزی قابل تبیین می باشد. همچنین متغیرهای علائم وسواس پرستاران و خودشفقت ورزی بر احساس گناه اثر مستقیم معنادار دارند و مسیر غیر مستقیم علائم وسواس پرستاران با میانجی گری خودشفقت ورزی بر احساس گناه تایید گردیده شد.

    نتیجه گیری

     نتایج این پژوهش بر ضرورت نقش رفتارهای وسواسی پرستاران بر تجربه احساس گناه تاکید نمود که می تواند دلالت های کاربردی برای درمان گران و مشاوران در جهت کاهش احساس گناه با توجه به در نظر گرفتن ابعاد خودشفقت ورزی در پرستاران ارایه دهد.

    کلیدواژگان: وسواس، خودشفقت ورزی، احساس گناه
|
  • Maryam Ghorbanzadeh, Azadeh Sarani*, Abdolhossien Kaikhasalar, Simin Rigi, Mahdiye Janabadi, Yegane Dahmarde Pages 1-7
    Introduction

    Sexual instinct is one of the basic needs of man and the concept of marital satisfaction is also the most important factor for the stability of marital relationship. The trend of changes in sexual activity during pregnancy can affect sexual function and sexual satisfaction of pregnant women; therefore, providing appropriate strategies can increase marital satisfaction. This study was performed with the aim to determine the effect of the educational program of sexual health with pelvic floor muscle exercises on sexual satisfaction and performance of pregnant women.

    Methods

    This clinical trial study was conducted on 60 eligible pregnant women referred to two health centers in Zahedan in 2018. Subjects were randomly divided into two groups of 30 intervention and control groups. Group training for sexual health was done for two weeks and exercise for 6 weeks in the intervention group. In both groups, pretest and posttest were taken. Data were analyzed by descriptive and inferential tests of Chi-square, t-test, and independent t-test in SPSS 16 software.

    Results

    There was no significant difference between two groups in terms of individual variables such as mother's age, education, employment status, gestational age, number of pregnancies. Findings showed that there was a significant difference between the mean of satisfaction score and sexual function at the post-intervention stage between the two groups (P < 0.001). This difference was not significant between the two groups before the intervention.

    Conclusions

    Regarding the effect of sexual training and kegel exercise on sexual satisfaction and sexual function during pregnancy, it is recommended that these simple educational interventions should be considered in order to improve the psychological and sexual status of pregnant women.

    Keywords: Sexual Health, Sexual Behavior, Pelvic Floor, Pregnant Women, Sexual Satisfaction
  • Saeideh Khalilisenobari, Masoud Faiiahi, Abolfazl Rahgoy, Mohammadali Hosseini, Pouria Rezasoltani* Pages 8-14
    Introduction

    Depression is one of the most common psychiatric disorders in patients with multiple sclerosis, which according to it is very important in nursing. This study aimed to determine of Spiritual-religion Care on Depression in Women with Multiple Sclerosis referred to the MS Society of Iran is in 2016.

    Methods

    This study is semi-experimental study that in that Pretest-posttest plan with control group was used. All of the women with MS, who referred to MS Society of Iran in first 6 months of 1395, were our statistical research community. 60 patients were selected Based on inclusion criteria and purposive sampling method and randomly divided into two groups of experimental and control by using a table of random numbers. Experimental groups were performed intervention include Spiritual-religion Care during seven weeks, seven sessions of 45-60 minutes (weekly one session). Patient filled Beck Depression inventory before and after intervention. Data were analyzed using SPSS 19 software and Statistical tests.

    Results

    Results showed that no different between two groups of intervention and control about demographic characteristics. The mean depression Score was 27.13±13.89 in intervention group, and 28.03±14.79 in the control group before intervention, which respectively reached to 18.13±9.39 and 26.16±14.51 after implementation of the intervention and this difference was Significant in intervention group (P≤0.001).

    Conclusions

    According to the results we can say that Spiritual-religion Care is effective in reducing depression in women with Ms. so it can be applied method of this study as a simple, non-invasive, low-cost and effective in reducing depression in MS patient to nurses suggests.

    Keywords: Spiritual-religion Care, Depression, Multiple Sclerosis
  • Mahnaz Askary, Parviz Asgary*, Alireza Sangani Pages 15-21
    Introduction

    Elderly is a sensitive period in human life which elderly people is exposed to many problems including chronic diseases and reduced individual autonomy. Present research aimed to investigate relationship of spiritual intelligence, perceived stress and flexibility of action with psychological well-being in the elderly living in the center of aging.

    Methods

    Present research was a cross-sectional from correlation type. Research population was elderly living in the centers of aging of Ahvaz city in 2018 year that from them 320 people was selected by available sampling method. Data were collected by questionnaires of King's Spiritual Intelligence (2008), perceived stress Cohen et al. (1983), and flexibility of action of Connor and Davidson (2003) and Reif's psychological well-being (2002). Data were analyzed by Pearson correlation coefficients and multiple regression methods.

    Results

    The findings showed that there was a significant positive correlation between spiritual intelligence (r = 0.62) and flexibility of action (r = 0.76) and significant negative correlation between perceived stress (r=-0.38) with psychological well-being in the elderly. Also, multiple correlation coefficients showed that flexibility of action (r2 = 0.44) and spiritual intelligence (r2=0.53) predicted psychological well-being in the elderly (P < 0.01).

    Conclusions

    The results indicate the importance relationships spiritual intelligence, perceived stress and flexibility of action with psychological well-being in the elderly. Therefore, in order to improve psychological well-being in elderly, can be increased their spiritual intelligence and flexibility of action and decrease their perceived stress.

    Keywords: Spiritual Intelligence, Perceived Stress, Flexibility of Action, Psychological Well-being, Elderly
  • Etrin Najafi, Kamran Yazdanbakhsh*, Khodamorad Momeni Pages 22-30
    Introduction

    The earthquake is a natural disaster that has many psychological effects on the survivors and nurses that are associated with them. The purpose of this study was to predict secondary traumatic stress and post-traumatic growth based on cognitive emotion regulation in nurses providing services to earthquake victims in Kermanshah.

    Methods

    The present study is a descriptive-correlational study. The population includes all nurses providing health care services to earthquake victims in Kermanshah city in 2017. Among them, 181 nurses were selected by available sampling method. To collect the data, the secondary traumatic stress scale (Bried et al. 2004), post traumatic growth (Tedsi and Calhoun 1996) and cognitive emotion regulation (Gennowski et al. 2001) were used. Data were analyzed by Pearson correlation coefficient and simultaneous regression and using SPSS software version 25.

    Results

    The results showed that catastrophizing (β = 0.27, t = 3.11), and other-blame (β = 0.21, t = 2.87) could predict secondary traumatic stress. Also, self-blame (β = 0.16, t = 2.85), positive focus (β = 0.17, t = 2.31), focus on planning (β = 0.23, t = 2.63) the evaluation (β = 0.35, t3 = 3.89) and putting into perspective (β = 0.33, t = 2.13) could predict vicarious post traumatic growth.

    Conclusions

    Regarding to these results and the importance of nurses in community health, training adaptive strategies for cognitive emotion regulation is necessary for improving the performance and enhancing nursing mental health.

    Keywords: Secondary Traumatic Stress, Post Traumatic Growth, Cognitive Emotion Regulation, Nurses
  • Vali Kazemi Rezaei, Keyvan Kakabraee*, Saeedeh Sadat Hosseini Pages 31-40
    Introduction

    Emotion regulation involves all conscious and unconscious strategies that are used to increase, maintain and reduce the emotional, behavioral, and cognitive components of an emotional response. The purpose of the present study was to investigate the effectiveness of teaching discipline-based emotional discipline based on dialectical behavioral therapy on psychological distress and cognitive flexibility in cardiovascular patients.

    Methods

    The present study is a semi-experimental design with pre-test and post-test with control group. The statistical population of the study consisted of all cardiovascular patients in Kermanshah in 2018. Among them, 30 subjects were selected through available sampling method and randomly assigned to two groups of experimental and control (each group was 15). Intervention of teaching skill Emotion Regulation Based on dialectical behavioral therapy for the experimental group was performed in 8 sessions of 90 minutes, while the control group did not receive any interventions during this period. Depression, Anxiety and Stress Questionnaire (DASS-21) and Cognitive Flexibility Questionnaire (CFI) were used to collect information. To analyze the data, multivariate analysis of covariance was performed using SPSS software version 20. 

    Results

    Data analysis showed that there is a significant difference between the mean scores of the pre-test and post-test of the experimental and control groups (P<0/05); that is, the discipline-based excitement education based on dialectical behavioral therapy reduces depression, anxiety and stress and increases the cognitive flexibility of the experimental group Compared to the control group.

    Conclusion

    According to the results, it is possible to use the emotional ordering based on dialectical behavior therapy to improve the psychological distress and cognitive flexibility of heart patients.

    Keywords: Emotion Regulation, dialectical behavioral therapy, Psychological Distress, Cognitive Flexibility, Cardiovascular Patients
  • Ehri Ghafoori, Masoud Hejazi*, Mohammad Reza Sheikhi Pages 41-47
    Introduction

    Stress effects on students’ health depend on their coping abilities. Here, the role of psychological sources to cope stress is crucial. This study sought to investigate the relationship of coping strategies to academic stress in nursing students of Qazvin university od medical sciences.

    Methods

    This descriptive study had a correlational design. The statistical population included all bachelor nursing students of Qazvin University of medical sciences (300 subjects) from whom 164 ones were selected through availability sampling method to answer Endler and Parker's Coping Inventory for Stressful Situations (1990) and Gadzella's Student-Life Stress Inventory (1991). Data were analyzed by SPSS software V. 22 using regression and Pearson’s correlation.

    Results

    Most of nursing students had average academic stress (92.7%). Also, there was significant positive correlation between coping strategies and academic stress of nursing students (P<0.01). Furthermore, students used emotional and avoidance coping strategies more than problem-oriented coping strategies.

    Conclusions

    Since applying problem-oriented coping strategies to cope with academic stress is shown to be limited among nursing students, instruction of effective coping strategies to nursing students is suggested.

    Keywords: Stress, Stress Coping Strategies, Nursing Students
  • Fateh Sohrabi, Glonia Saed, Narmin Abdollahi, Ghobad Ramezani* Pages 48-54
    Introduction

    Suicide is one of the major causes of mortality which have being in the scope of attention for many years. In this realm, psychiatric patients are the major groups which noticed. It’s almost said that, in any suicidal action, we can find a psychiatric problem. So, the purpose of this study is to investigate the rate of suicidal thoughts and its relationship with psychological factors psychiatric patients such as self-esteem and stigma of mental illness.

    Methods

    As an analytic-descriptive study, among all patients who meet the inclusion criteria, those who admit informed consent (152 participant), complete questionnaires and other needed information. Other necessary data were gives from the psychiatric documentations of patients. Measures include: Beck scale for suicidal ideation, Rosenberg’s self-esteem Scale, and Stigma scale. Statistical analyses such as Pearson’s Correlation Coefficient, independent T test, and Simple Linear Regression were used for analyzing the data through the 20th version of SPSS software.

    Results

    The sample size was 152 patients (111 males, 73% & 41 female 27%) with mean ages of 32 years and its SD was 10. The prevalence of suicidal thoughts was 29/6% which was so much more than normal population. There was a significant correlation between suicidal ideation with stigma and self-esteem.

    Conclusions

    Suicide is a psychiatric urgency and its predictability is very important matter. Psychological phenomenon are counted as determinant factors. Results of this study showed the importance of stigma and self-esteem among in-danger subjects. So it proposed to paid specific attention to psychological such parameters.

    Keywords: Suicide, Self-esteem, Stigma, Psychiatric Disorder
  • Zahra Ghorbani Bajgirani, Ilnaz Sajjadian*, Babak Tamizifar Pages 55-62
    Introduction

    The purpose of this study was to investigate the relationship between stressful life events-type personality, catastrophizing and psychological distress with symptoms severity in patients with Irritable Bowel Syndrome.

    Methods

    This research was a correlational study and the population were consisted of patients with Irritable Bowel Syndrome in Isfahan who were diagnosed with Irritable Bowel Syndrome based on the Rome III scale. This study utilized a convenience sample of 150 patients with Irritable Bowel Syndrome referring to Isfahan clinics in autumn 2017. Patients responded to gastrointestinal symptoms severity scale, important life events questionnaire, D-type personality scale, catastrophizing scale, and psychological distress inventory. The collected data was analyzed by Amos software using the covariance based structural equation modeling.

    Results

    The effect of stressful life events, catastrophizing and psychological distress on the severity of symptoms of Irritable Bowel Syndrome were significant but personality type D did not show significant effect on the severity of symptoms of Irritable Bowel Syndrome.

    Conclusions

    According to the results of this study, the teaching of coping with stressful events catastrophizing and psychological distress can reduce the severity of symptoms in patients with IBS.

    Keywords: Irritable Bowel Syndrome, Stressful Life Events, Type D Personality, Catastrophizing, Psychological Distress
  • Behzad Imani*, Mitra Zandyeh, Ali Mahdiyoun Pages 63-69
    Introduction

    Emotional intelligence, paying attention to your feelings and emotions and others, differentiating between them and using them to guide your thoughts and actions. Emotional intelligence is one of the components that can affect clinical and professional competence. The aim of this study was to investigate the effect of emotional intelligence on clinical competence of operating room and anesthesia students of Hamadan Paramedical School.

    Methods

    This cross-sectional study was a descriptive - correlational study conducted on 54 students of the Operative and Anesthesia Room of Hamadan Paramedical School in 1397. Sampling was done as a census and from all the students of the operating and anesthetic room with an apprenticeship. The data gathering tool in this study was Emotional Inventory of Imani et.al (2018) and the Competency Assessment Questionnaire liu et.al (2007) and colleagues. Data were analyzed using SPSS23 software. Correlation tests, Kruskal-Wallis, Chi-square and regression tests were used to analyze the data.

    Results

    Data analysis showed that there was a direct, positive, and significant linear relationship between emotional intelligence and clinical competence of anesthetic students. On the other hand, there was a direct, positive, and significant linear relationship between the emotional intelligence and the clinical competence of the operating room students. According to self-report score of emotional intelligence among students ranging from 300-60, the mean score of emotional intelligence in good anesthetic students (87%) and in the students of the operating room was also good (89%). On the other hand, according to the self-report score, the clinical competence of the students was between 255 and 275, the average clinical competency scores in the students of anesthesia were good (84%) and in the operating room students at a good level (86%). Meanwhile, according to another report, the average score of emotional intelligence in good anesthesia students (84%) and in the operating room students was also good (86%), and another average score of clinical competence in anesthetized students was good (82%) And in the operating room students at a good rate (83%).

    Conclusions

    Based on the findings of this study, it is recommended that faculty members and faculty members in the operating and anesthetic groups, in addition to teaching emotional intelligence skills, take students to increase their clinical competence, so that students have more professional and clinical competence in caring for Patients.

    Keywords: Clinical Competency, Emotional Intelligence, Operating Room, Anesthesia
  • Alireza Sangani*, Negin Khoshvaght, Nahidsadat Azizi, Mona Abolghasemzadeh Pages 70-77
    Introduction

    Obsessive-compulsive behaviors in different conditions can lead to different emotional experiences. Therefore, this research was conducted with the aim of investigating the modeling of obsession with guilty feelings with mediating role of self-compassion in female nurses in Gorgan public hospitals.

    Methods

    A descriptive study was a correlation type based on the structural equation modeling method. The research population was all 568 nurses of Gorgan women in governmental hospitals. In this study, 340 nurses were selected as the sample size by available method to determine the sample size according to the number of observed variables and the allocation of coefficient 20 for each variable observed. Data collection tools consisted of Kugler and Jones guilty questionnaires [1992], Hodgson & Rachman & Rachman Obsessive-Compulsive Inventory [1977] and Raes and et al self-compassion Questionnaire [2011]. For analysis of data, SPSS24 and Amos23 software were used.

    Results

    Findings showed that there was a significant relationship between the symptoms of obsessive-compulsive disorder and self-compassion with guilt and the research model was confirmed. Overall, 57% of the feelings of guilty were explained by the symptoms of nurses' obsessive-compulsive disorder and self-compassion syndrome. Also, the variables of nurse’s obsessive-compulsive symptoms and self-compassion had a direct effect on the feeling of guilt. The indirect pathway of nurses' obsessive-compulsive symptoms was confirmed by self-compassion on guilty feelings.

    Conclusions

    The results of this study emphasized the necessity of the role of nurses' obsessive behaviors on the experience of guilty feelings, which can provide implications for therapists and counselors in reducing guilty feelings considering the dimensions of self-meditation in nurses.

    Keywords: Obsessive-compulsive Disorder, Self-compassion, Guilt