فهرست مطالب

  • پیاپی 14 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/31
  • تعداد عناوین: 8
|
  • علی اکبر عنابستانی*، مهدی جوانشیری، سودابه احمدی صفحات 11-29

    امنیت در محیط های مسکونی روستایی از جمله عوامل انسانی و محیطی است که با تاثیرپذیری از برنامه ریزی و طراحی این مجموعه ها، کیفیت زندگی انسان ها را ارتقاء می بخشد. هدف از انجام این پژوهش بررسی اثرگذاری برنامه ریزی کالبدی بر امنیت ساکنین روستاهای مورد مطالعه به ویژه امنیت اجتماعی روستاییان است. پژوهش حاضر، از حیث هدف «کاربردی» و به لحاظ روش و ماهیت «توصیفی - تحلیلی» است. واحد تحلیل، خانوارهای روستایی واقع در 3 دهستان تبادکان، طوس و درزآب است که دارای طرح هادی است که از مجموع 2356 خانوار روستایی، حجم نمونه ای با فرمول کوکران با خطای 075/0 درصد، تعداد 163 خانوار با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. سنجش میزان امنیت، توسط 13 شاخص امنیت اجتماعی و 11 شاخص برنامه ریزی کالبدی صورت گرفته است. جهت تحلیل داده ها از آزمون های آماری پیرسون، آزمون تی تک نمونه ای، رگرسیون و تحلیل مسیر استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که متغیر برنامه ریزی کالبدی در سطح روستاهای نمونه با میانگین 06/2 در حد متوسط به پایین است که با توجه به نتایج آزمون  Tتک نمونه ای شاخص کیفیت ساختمان با مقدار 8.15 در برنامه ریزی های کالبدی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. متغیر امنیت اجتماعی نیز با میانگین 42/3 وضعیت متوسطی در بین روستاهای موردمطالعه داشته است و شاخص امنیت فردی با میانگین 73/2 در پایین ترین سطح قرار دارد. با توجه به نتایج همبستگی پیرسون مشخص شد بین برنامه ریزی کالبدی و احساس امنیت اجتماعی رابطه معنی دار و مستقیم (045/0) وجود دارد. نتایج حاصل از تحلیل مسیر نشان می دهد شاخص های اندازه قطعات با ضریب تاثیر 255/0 و سازگاری با ضریب تاثیر 254/0 بیشترین میزان اثر را بر احساس امنیت اجتماعی دارد.

    کلیدواژگان: برنامه ریزی کالبدی، کیفیت ساختمان، سازگاری، احساس امنیت، امنیت محیط اجتماعی. مشهد
  • محمود فال سلیمان*، جواد میکانیکی، مهشاد اقتداری صفحات 25-34
    یکی از ابتکارات قانون شوراها تعریف یک مقام اجرایی به نام دهیار در هر روستا است، که وظیفه اجرای مصوبات شورای اسلامی روستا را بر عهده دارد .دهیاران به عنوان مدیران روستایی و صاحبان منابع و اختیارات در خور توجه، در صورت داشتن انگیزه و مهارت های لازم می توانند نقش مهمی در توسعه روستایی ایفاکنند. با گذشت حدود دو دهه از فعالیت های دهیاری ها در کشور لزوم شناخت عملکرد دهیاری ها در قالب چهار شاخص کالبدی و عمرانی، زیست محیطی، اقتصادی و اجتماعی گنجانده می شود در این پژوهش هدف ارزیابی عملکرد مدیریت نوین روستایی روستاهای شهرستان عنبرآباد می باشد. مقاله حاضر حاصل یک پژوهش پیمایشی بوده، که با استفاده از نمونه گیری تصادفی تعداد40روستا و با استفاده از فرمول کوکران180 خانوار به عنوان حجم جامعه نمونه که به صورت حداکثری مقدار حجم نمونه (14520) به دست آمده  بر اساس واریانس متغیر های موجود در تحقیق (./119)  مشخص و به نسبت جمعیت و بعد خانوار در هر روستا پرسشگری انجام و سپس تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از نرم افزار  spssو مدل waspas انجام شد. نتایج نظرسنجی از مردم روستاها نشان داد که تاثیر عملکرد دهیاران بر بهبود وضعیت کالبدی و عمرانی، زیست محیطی و اجتماعی درحد متوسط و بر بهبود وضعیت اقتصادی در سطح زیاد ارزیابی شده است. همچنین نتایج مدل (waspas) نشان داد دهیاری جهادآباد، علی آباد، گرمسار و مردهک به ترتیب رتبه اول تا چهارم را به لحاظ اولویت بندی عملکرد دهیاری هایی در بین دهیاری های شهرستان عنبرآباد دارا می باشند.
    کلیدواژگان: توسعه روستایی، مدیریت روستایی، ارزیابی، دهیاری ها، شهرستان عنبرآباد
  • محمدحسین سرایی*، شهاب الدین حج فروش صفحات 35-50
    با توجه به تاکید روزافزون رویه و عمل برنامه ریزی در سطح بین المللی به توسعه اجتماعات محلی به منظور کاهش فقر، در نظام برنامه ریزی کشور ، نه تنها به توسعه اجتماعات محلی توجهی نشده است، بلکه برنامه ریزان و تصمیم سازان نیز درباره نوع و ویژگی های محلاتی که علاقه بیشتری در توسعه فعالیت های اجتماع محور دارند، اطلاعات کمتری دارند. بنابراین، می توان بیان کرد که مشارکت اهالی محلات شهر یزد درگذشته در امور مرتبط با محیط سکونت آن ها، نوعی توانمندسازی آنها در قالب یک مهارت به منظور بر عهده گرفتن مسئولیت بیشتر بوده که این امر، زمینه ای برای تقویت حیات اجتماعی و تقویت عملکردهای محله ای بوده است؛ اما به دلیل مشکلات ناشی از توسعه فیزیکی شهر یزد در چهل سال اخیر و درپی آن مهاجرت ساکنان بومی از محلات بافت قدیم طبیعتا تعاملات قوی اجتماعی گذشته و حس همبستگی آن زمان به هیچ وجه نمی تواند ضمانت اجرایی برای زمان های آتی باشد. بنابراین، درک درست این مفهوم در ارتباط با توسعه محله ای شهر یزد می تواند بسیار مهم تلقی شود. این پژوهش باهدف ظرفیت سازی بر زمینه ها و بنیادهای توسعه پایدار و همچنین ارزیابی ابزار موثر یا مانع موثر ظرفیت سازی در شهر یزد با توجه به دو معرف کلان و عمومی فقر و فضا- مکان جغرافیایی انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه سرپرستان خانوار شهر یزد است و نمونه گیری به روش تصادفی ساده و با حجم نمونه 500 نفر صورت گرفته است. نتایج پژوهش استنباط شده از آزمون تی تک نمونه ای، نشان داده است که در هر چهار ظرفیت پژوهش (ظرفیت سازی کالبدی- محیطی، ظرفیت سازی اقتصادی، ظرفیت سازی اجتماعی- فرهنگی، ظرفیت سازی سیاسی)، با توجه به سطح معناداری به دست آمده که کوچک تر از 05/0 است و میانگین ظرفیت سازی ها در شهر یزد با میانگین متفاوت است زیرا سطوح بالا و پایین اختلاف ها کمتر از صفر است. بنابراین، میانگین ظرفیت سازی ها در توسعه پایدار شهر یزد و ابعاد آن تاثیر مثبت و معنی داری دارند. درمجموع نتیجه گرفته شد که بین مکانیسم ایجاد و برنامه ریزی توسعه پایدار شهری و ظرفیت های محله ای در شهر یزد رابطه معناداری وجود دارد. در ادامه، راهکارهایی جهت گرایش شهروندان به توسعه محله ای در دستیابی به توسعه پایدار شهری راهبری شده است.
    کلیدواژگان: ظرفیت ، محله، توسعه پایدار، همبودگی، شهر یزد
  • محمدحسن یزدانی*، سحر حسن پور، رضا هاشمی معصوم آباد صفحات 51-66
    در مقوله مسکن، تهیه طرح و برنامه های توسعه با توجه به ابعاد اجتماعی و کالبدی مسکن می تواند از شکاف و نابرابری در رفاه سکونتی ساکنان و رشد بی برنامه شهر جلوگیری کند. بر این اساس، این پژوهش با هدف تحلیل فضایی ابعاد اجتماعی و کالبدی مسکن، تناسب بین عرضه و تقاضای مسکن و ارتباط کمبود مسکن با گسترش افقی در شهر اهواز انجام شده است. نوع پژوهش «کاربردی- توسعه ای» و روش انجام آن «توصیفی- تحلیلی» است. گردآوری داده ها با روش کتابخانه ای- اسنادی صورت گرفت. از 20 شاخص اجتماعی و کالبدی برای سطح بندی مناطق شهر اهواز استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های رتبه بندی مافوق و مادون (SIR)، هولدرن، آنتروپی شانون و ضریب همبستگی پیرسون و همچنین نرم افزار Visual PROMETHEE استفاده شده است. نتایج حاصل از یافته ها نشان داد که در شاخص های اجتماعی و کالبدی، مناطق 2، 3، 4 و 8 در وضعیت مطلوبی قرار دارند. اما مناطق 1، 6 و 7 در شرایط مناسبی از لحاظ شاخص های اجتماعی و کالبدی نیستند. این امر بیانگر عدم تعادل توزیع مسکن مناسب در شهر اهواز است. ضریب همبستگی پیرسون با میزان sig دو طرفه 501/0 نشان دهنده عدم تناسب عرضه و تقاضای مسکن در این شهر است. همچنین، حاصل روش های هولدرن و آنتروپی شانون نمایانگر توسعه مساحت مسکونی از سال 1385 تا 1390 است، ولی این توسعه بدون توجه به تقاضای مسکن در مناطقی صورت گرفته است که مساله کمبود مسکن در آنها شدید نبوده است. این امر نشانگر رشد ناپایدار شهر اهواز در بخش مسکن است.
    کلیدواژگان: تحلیل فضایی، بعد اجتماعی، بعد کالبدی، مسکن، شهر اهواز
  • حسن فریدون زاده*، گلناز کشاورز، فهیمه یاری صفحات 67-78
    هدف از این پژوهش ارائه الگویی به منظور حفظ ابعاد فرهنگی و هویتی شهرهای قومیتی در فرایند توسعه است. الگویی که بر اساس آن بتوان به استخراج معیار و مولفه هایی هویتی جهت زیبایی شناسی منظر دست یافت. چنانچه زیبایی شناسی منتج از نشان فرهنگی در زیبایی شناسی توسعه منظر شهر اعمال شود، ابعاد فرهنگی و قومیتی شهر حفظ شده و به این ترتیب هر شهر به نمونه ای بی نظیر و با جاذبه های منحصر به فرد تبدیل خواهد شد. منظر می تواند غنی ترین سند تاریخی هر شهر باشد و ساختار فرهنگی آن را نمایش دهد. بخش عظیمی از نشانه های شهری کارکرد فرهنگی دارند. نشان فرهنگی قومی از زیر مجموعه های نشانه شناسی شهری است که می تواند داستان فرهنگی یک قومیت را در یک شهر به مخاطبان عرضه کند. عدم مدیریت و برنامه ریزی کدهای فرهنگی شهرها در غالب نشان سازیهای فرهنگی متاثر از جغرافیا و قومیت، سبب گسیختگی پیام های فرهنگی منظرین شده است. چگونگی حفظ هویت فرهنگی مناظر شهری با توجه به خصوصیات قومیتی، پرسش اصلی این تحقیق را در بر می گیرد که آیا می توان از طریق زیبایی شناسی نشان فرهنگی، هویت و منظر فرهنگی شهرها را حفظ کرد. روش تحقیق این پژوهش، توصیفی- استنتاجی است که نشان فرهنگی در نمونه موردی شهر بلوچ نشین را بررسی می کند. براساس مطالعه اسنادی (کتابخانه ای) و مشاهده، مفاهیم و ارجاعات مورد نیاز این تحقیق گردآوری شده است و با استفاده از روش استنتاج میزان صحت فرضیه مطرح شده مورد بررسی قرار گرفته است. در مطالعه موردی تطبیق زیبایی شناسی نشان فرهنگی شهرهایی متاثر از قومیت بلوچ با منظر فرهنگی آن ها مورد توجه قرار گرفت و تلاش برای حفظ هویت فرهنگی شهرهای منطقه بلوچستان به دلیل هویت قومی غنی رایج در آن ها، طی روند توسعه شهرنشینی دلیل این انتخاب بوده است. یافته های پژوهش نشان داد که مولفه های زیبایی شناسی بصری نهفته در صنایع دستی قوم بلوچ در قالب رنگ های گرم از طیف نارنجی و قرمز شنگرف، فرم های هندسی با گوشه های تیز و بیشتر فرم مثلث، بافت متراکم و پرکار، انتزاع کامل و دوری از فیگوراتیسم تجلی یافته است که می توان این مولفه ها را به لحاظ رنگ، فرم، بافت و همچنین میزان انتزاع یا رئال در عناصر بصری معماری و شهرسازی شهرهای اقوام بلوچ ایران جستجو کرد.
    کلیدواژگان: قومیت، منظر شهری، زیبایی شناسی، نشان فرهنگی، بلوچ
  • ریحانه سلطانی مقدس* صفحات 79-94
    تغییر کاربری در سکونتگاهای روستایی پیراشهری بسیار وسیع بوده است. به صورتی که گسترش شهرنشینی تحولات بسیاری را در سکونتگاه های روستایی شکل داده است که از جمله آنها می توان به پیامدهای کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی اشاره نمود. مهمترین پیامد تغییر کاربری اراضی ، تبدیل اراضی کشاورزی به مسکونی است که سبب کاهش قدرت تولیدی سکونتگاه های روستایی می شود. این بررسی در شهرستان قرچک صورت گرفته و 4 روستا به عنوان روستاهای مورد مطالعه انتخاب شدند . از کل جمعیت مورد مطالعه ،240 نفر به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند.روش تحقیق مبتنی بر روش کمی و کیفی است که داده های پژوهش با روش های کتابخانه ای و میدانی جمع آوری شده اند. همچنین روش ارزیابی و تایید ارتباط گویه ها مبتنی بر روش تحلیل عاملی است. براساس تحلیل یافته ها، شاخص های سنجش هر یک از مقیاس های مورد استفاده در سطح اطمینان 5% مقدار آماره t-value بزرگتر از 96/1 می باشد که نشان می دهد همبستگی گویه های پژوهش معنادار است. میانگین دیدگاه روستاییان در رابطه با تاثیر تغییر کاربری بر بعد زیست محیطی61/3 ، بعد کالبدی59/3 و بعد اجتماعی 421/3 است.همچنین میانگین دیدگاه روستاییان در بعد اقتصادی 58/3 با مقدار معناداری 0001/0 حاصل شده که معنادار است . مقدار آماره t نیز 246/11 بدست آمده که از مقدار بحرانی 96/1 بزرگتر است و ارتباط گویه های آزمون تایید می شود.بنابراین می توان نتیجه گرفت که افزایش کاربری مسکونی به علت جذب جمعیت، تاثیرات اجتماعی از قبیل :تفاوتهای اجتماعی ، پیامدهای اقتصادی از جمله افزایش مشاغل واسطه گری و بورس بازی زمین، تاثیرات زیست محیطی را در قالب کاهش فضای سبز و کشاورزی به همراه داشته است.
    کلیدواژگان: تغییر کاربری، بازتاب های مکانی فضایی، مهاجرت، محیط زیست
  • مصطفی طالشی، شاه بختی رستمی*، اسماعیل علی اکبری، حمیدرضا وجدانی صفحات 95-110
    بروز تغییر و تحول پوشش و کاربری اراضی بویژه در فضای سرزمینی و منطقه ای درپی بهره برداری بی رویه و دخالت افسارگسیخته فعالیت های انساتی است .چگونگی نوع و میزان مداخلات انسانی از طریق تحلیل رویکردهای نظری متفاوت موثر بر نظام های بهره برداری همچون رویکرد اکولوژی سیاسی قابل ردیابی است .در دو دهه اخیر روند تحول نظام کاربری اراضی در نواحی روستایی کشور و ناحیه پژوهش همدان از آهنگ سریعی برخوردار بوده است. یکی از جلوه های بارز این تحول در نظام کاربری اراضی،گسترش ساخت و سازهای کالبدی در اراضی زراعی،باغی و مرتعی پیرامون سکونتگاه های روستایی در عرصه های منابع طبیعی بصورت گونه های همچون ویلا سازی خانه های دوم،گسترش و توسعه خانه های روستایی و دخل و تصرف در اراضی مرتعی است.در این پژوهش، پایش و تحول نظام کاربری اراضی در دو مقطع زمانی 1998 میلادی(1377 خورشیدی) تا2017 میلادی(1396 خورشیدی) در کاربری های همچون کشاورزی، مرتع، ساخت و سازهای کالبدی،بایرو منابع آبی با بهره گیری از تصاویرماهواره ای لندست در پهنه های روستایی پیرامون شهر همدان انجام شده است.روش شناسی  به شیوه توصیفی_ تحلیلی با رویکرد کاربردی و بهره گیری از الگوی تحقیق کمی و کیفی است. در بخش پژوهش کمی با استفاده از الگوهای پایش کاربری اراضی و سایر روش های تحلیل کمی در سامانه های اطلاعات مکانی و روشA''WOT   برای تحلیل محتوی کمی و در بخش کیفی با ارزیابی مشارکتی و تشکیل کارگروه های محلی با مشارکت بهره برداران و کارشناسان محلی عوامل تبینی تحول در نظام کاربری اراضی مورد تحلیل قرار گرفته است. در بازشناسی به نتایج تحقیق، اثر عوامل شیب، بارش، حاصلخیزی خاک و تحولات جمعیت روستایی در تغییرو تحول کاربری اراضی از نفش آفرینی کمتری برخوردار است. در حالیکه نتایج این تحقیق نشان می دهد که برخلاف ادعای معمول، فقرا کمتر از ثروتمندان در تصرف زمین و تغییر کاربری اراضی نقش داشته اند. میزان فاصله از شهر همدان و بزرگراه های منتهی به آن در تغییرات پوشش اراضی تاثیر داشته است؛ همچنین نتایج حاکی از آن است که عوامل انسانی، به ویژه عوامل سیاسی، روابط قدرت و ثروت مهمترین عوامل در بروز تحول و تغییرات کاربری و پوشش اراضی موثربوده است.
    کلیدواژگان: تغییرات کاربری و پوشش اراضی، همدان، اکولوژی سیاسی، روش های مشارکتی، روشA''WOT
  • مریم رستم پیشه، سید محمدرضا نصیر سلامی*، سعید تیزقلم زنوزی صفحات 111-132
    اقامتگاه های بوم گردی با دارا بودن اصول و ضوابط متعدد و سازگاری با شرایط محیط مناطق بکر طبیعی و مناطق روستایی، از عناصر مهم خدمات گردشگری و به ویژه، بوم گردی محسوب می شوند. یکی از مهم ترین ضوابط و اصول این اقامتگاه ها، اصول معماری آن ها است. استان گیلان جاذبه های بوم گردی متعددی دارد و مکان مناسبی برای احداث این نوع از اقامتگاه ها است. با توجه روند رو به رشد ورود گردشگران به منطقه، توجه به معماری اقامتگاه های بوم گردی در جهت رونق بوم گردی، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. هدف این پژوهش بررسی تطبیقی معماری اقامتگاه های بوم گردی تلارخانه بردبار و دیلمای گشت در استان گیلان به ویژه با تاکید بر ساختار کالبدی این اقامتگاه ها و ویژگی های مرتبط با آن ها است. داده های لازم بر اساس شاخص های معماری که دربرگیرنده شاخص های ساختار کالبدی و فیزیکی اقامتگاه، شاخص های آمایشی، زیبایی شناسی و محیطی است، از طریق مطالعات نظری و میدانی گردآوری شده و از طریق روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی، به شیوه کیفی تجزیه وتحلیل شده است. نتایج نشان داد که اقامتگاه تلارخانه از نظر ساختار معماری در سطح بالاتر و استاندارد بهتری قرار دارد و معماری آن نسبت به معماری روستا بسیار متفاوت است و این میزان تفاوت و درجه معماری در اقامتگاه دیلمای گشت کمتر است. اگرچه مدیریت خانوادگی و تلاش در جهت اعمال برخی از هنرها و فرهنگ بومی در هر دو اقامتگاه دیده می شود، اما میزان تشابه معماری اقامتگاه دیلمای گشت با روستا بیشتر است. درعین حال، کمبود سرمایه و هزینه بالای معماری سنتی و انگیزه و علاقه مردم به توسعه اقامتگاه برای هر دو اقامتگاه صدق می کند، اما نتیجه نهایی پژوهش برای اقامتگاه دیلمای گشت، بهبود و برای اقامتگاه تلارخانه، ارتقا است.
    کلیدواژگان: معماری، ساختار کالبدی، اقامتگاه بوم گردی، تلارخانه بردبار، دیلمای گشت
|
  • Aliakbar Anabestani *, Mahdi Javanshiri, Soudabeh Ahmadi Pages 11-29

    The security of rural residential areas as a common factor between human and environmental arenas is a necessity for promoting life quality of people. This factor is affected by the way that rural residential areas are designed and planned. The present study is aimed to evaluate the effects of physical planning on security of rural residents in a rural area of Mashhad county, emphasizing their social security. Based on aim, the present study is an applied research and based on method and nature, it is a descriptive-analytical one. The unit of analysis is rural households of three rural districts namely Tabadkan, Tous, and Darzab which have been targeted for the rural conducted plans. Of 2356 rural households in the study area, 163 households were selected as sample by simple random sampling based on Cochran formula with an error equals to 0.075. To measure the security rate, 13 social indicators and 11 physical planning indices are applied. Some statistical tests were used for data analysis including Pearson Statistical Test, Single-sample T-test, Regression and Path Analysis. The results indicated that the mean of physical planning variable in sample villages was 2.06 which is a moderated figure tending to lower places of ranking. Based on the single sample T-test, the index of building quality with an amount of 8.15 was more considerable. The mean of social security variable was 3.42 which indicated a moderate situation for the studied villages. The lowest place of ranking was belonged to individual security with a mean of 2.73. Based on Pearson correlation results it was marked that there is a direct and significant relationship between physical planning and social security perception with a figure of 0.045. Also, the results of Path analysis indicated that the size of parcels with an effect coefficient of 0.255 and compatibility with an effect coefficient of 0.254 have had the highest impact on social security perception.

    Keywords: Physical Planning, Construction Quality, Compatibility, Security Perception, Security of Social Environment, Mashhad
  • Mahmood Falsolayman *, Javad Mikaniki, Mahshad Eghtedari Pages 25-34
    One of the initiatives of the councils act is appointing an executive officer called "Dehyar" in each village. Dehyar is responsible for implementing decisions taken by the Islamic council of the village. Dehyars as the rural mangers enjoy much power and resources. They would certainly play an important role in rural development if they have enough motivation and skills. After two decades of implementation, it is necessary to recognize and evaluate the functions of Dehyars in terms of physical-developmental, environmental, social and economic indicators. As a survey, the present study aimed to evaluate the performance of modern rural management in AnbarAbad county. The sample included 40 randomly selected villages and 180 households selected by Cochran formula of 14520 households. The required questionnaires were completed based on existing variances of the research (0.119), population proportion, and household dimension of each village. Data analysis was done using SPSS software and Waspas model. The results of the polls indicated that the effects of Dehyar performance on improving the physical-developmental, environmental, and social conditions of the villages are moderate and it is high for the economic condition. Also, results of the Waspas model indicated that Dehyars of Jahad-abad, Ali-abad, Garmsar and Mardehek villages are ranked from first to fourth, respectively, in terms of having the best performance in compare to the other villages of Anabar-abad city.
    Keywords: Rural Development, Rural Management, Evaluation, Dehayari, AnbarAbad County
  • Mohammad Hossein Saraei *, Shahabadin Hajforoush Pages 35-50
    Despite the increasing internationally emphasis on planning and practice in developing local communities for poverty alleviation, the planning system of Iran has not only paied enough attention to the development of local communities and the mechanisms that such communities can deal with poverty, but also planners and decision makers have little information about the types and characteristics of those neighborhoods that are more interested in developing community-based activities. The participation of Yazd city folks in improving their residential environment in the past was a kind of empowerment in form of a skill by which they were prepared to take some greater social responsibilities. It was a ground for strengthening social life and strengthening local functions. But due to the problems caused by physical expansion of Yazd city in the last 40 years and migration of indigenous inhabitants from the old texture neighborhoods of city, there is no way to apply the past social interactions and the sense of previous solidarity in the future. Therefore, the proper understanding of this concept in relation to the development of Yazd city can be considered very important. The present study aims to build a capacity on the bases of sustainable development and to assess the effective factors or effective barriers of building capacity in Yazd city regarding two reagents of general poverty and space-location geographic. The statistical population of the present study includes all household heads of Yazd city, of them 500 people were selected as a sample using a simple random method. The inferential results derived from one-sample T-test indicated that in all four research capacity elements (physical-environmental, economic, socio-cultural, and political) with a significance level less than 0.05, the mean figure of capacity building in Yazd city was different from the expected one. It means that the upper and lower levels of the differences are less than zero. Therefore, it was showed that the average capacity building in sustainable development of Yazd city and its dimensions has a positive and significant effect. As a conclusion, it was confirmed that there is a meaningful relationship between the mechanism of establishment and planning of urban sustainable development and local capacities in Yazd city. Finally, some strategies are proposed to encourage the residents towards the local development of neighborhoods in order to approach the urban sustainable development.
    Keywords: Capacity Building, Local, Sustainable Development, Coexistence, Yazd City
  • Mohamad Hasan Yazdani *, Sahar Hassanpour, Reza Hashemi Masoomabad Pages 51-66
    In housing category, preparation of plans and programs for social and physical dimensions of housing can prevent gaps and inequalities of resident’s well-being and the city’s unplanned growth. Accordingly, the aims of the present study are: the spatial analysis of social and physical dimensions of housing, showing the imbalance proportion of supply and demand for housing, and showing the relationship of housing shortage with horizontal expansion of Ahwaz city. Based on type the present study is an "applied-developmental" and based on method it is a "descriptive-analytical" research. Required data was collected using a library-documentary method. A total number of 20 social and physical indicators were applied for leveling the regions of Ahwaz city. Data analysis was done based on several methods such as; Superiority and Inferiority Ranking (SIR), Holdren, Shannon's Entropy, Pearson Correlation Coefficients, and Visual PROMETHEE software. Findings of the present study indicated that regions 2, 3, 4 and 8 are in a favorable situation in terms of social and physical indicators, whereas, regions 1, 6 and 7 possess a different social and physical situation. It shows an imbalance distribution of affordable housing across the city of Ahwaz. The Pearson correlation coefficient with a sig of two-sided 0.501 confirmed the imbalance supply and demand of housing in Ahwaz. Also, the results of Holdren and Shannon’s entropy methods represented an unplanned expansion of residential areas during 2006 to 2011, but such development was not coincident with housing demand and has taken place in regions where housing shortages have not been severe. This can be considered as an indicator of unsustainable growth of Ahvaz city in the housing sector.
    Keywords: Spatial Analysis, Social Dimension, Physical Dimension, Housing, Ahwaz City
  • Hassan Feridonzadeh *, Golnaz Keshavarz, Fahimeh Yari Pages 67-78
    The present study is aimed to provide a model based on which one can maintain the cultural dimension and identity during urban development. A model based on which, one can derive the criteria and identity components for landscape aesthetics. If the aesthetics resulting from the cultural symbol in the aesthetics of the city’s landscape development is applied, the city’s cultural and ethnic dimensions are preserved, thus making each city a unique example with unique attractions. The landscape can be the richest historical document of every city showing its cultural structure. A large part of urban symbols has cultural function. The ethnic cultural symbol is a subset of urban semiotics that can provide the cultural story of an ethnicity in a city to the audience. The lack of management and planning of cultural codes of cities in the form of cultural markings influenced by geography and ethnicity have led to the breakdown of the cultural messages of the landscapes. How to preserve the cultural identity of urban landscapes with regard to ethnic characteristics is the main question of this research that. In other words, can the identity and cultural landscape of the cities be maintained through cultural aesthetics of the symbol? The methodology of this research is qualitative that examines the cultural symbol in the case of Baluch-resident city. Based on a documentary and observation method, required concepts and references were collected and the validity of the proposed hypothesis was examined using the method of inference. For the case study of the adaptation of aesthetics of the cultural symbol, the cities affected by the Baluch ethnicity with their cultural landscape were taken into consideration. The main reason for this choice was: making an effort to preserve the cultural identity of cities in Baluchestan region due to their rich and prevalent ethnic identity during their urbanization development. The findings of the present study showed that the visual aesthetics components hidden in the Baluch folk handicrafts are manifested in the form of warm colors; from the wonderful orange to the red spectrum, geometric forms with sharp edges and mostly triangular forms, dense and prolific texture, complete abstraction and evasion from figuratism. Such components can be sought in terms of color, form, texture, as well as the amount of abstraction or realism in the visual elements of the architecture and urbanization of the Baluchistan cities in Iran
    Keywords: Ethnicity, Urban Landscape, Aesthetics, Cultural Ssymbol, Baluch
  • Reyhaneh Soltanimoghadas * Pages 79-94
    There has recently occurred a massive change of land use in rural settlements in the hinterland of cities. The expansion of urbanization has induced considerable changes in rural settlements with some physical, social, economic and environmental consequences. One of the most important consequences of land use change is the conversion of agricultural land into residential applications, which has reduced the production capacity of rural settlements. The present study was carried out in Qarchak county and 4 villages were selected as the case study. Of total population of the study area, 240 cases were selected as the sample. The research method drew on both quantitative and qualitative approaches and the data was collected using documentary and field surveys. Also, the relationship between items was evaluated using factor analysis method. According to the findings, the measurement indices of each scale used at a confidence interval of 5% had a t-value of more than 1.96, indicating a significant correlation between research items. The mean villagers' views about the effect of land use change were as follows: environmental dimension (3.61), physical dimension (3.99), social dimension (3.421) and economic dimension (58.3) all obtained at a significant level of 0.0001. The estimated t-value (246.11) was larger than the critical value of 1.96, which confirmed the relationship between test items. Therefore, it can be concluded that expanded residential use, due to population absorption and its associated social impacts such as social differences and economic consequences like increased intermediary businesses and land deals have induced environmental impacts in terms of reduced green space and agricultural lands.
    Keywords: Land Use Change, Spatial Consequences, Migration, Environment
  • Mostafa Taleshi, Shahbakhti Rostami *, Esmail Aliakbari, Hamidreza Vejdani Pages 95-110
    The uncontrolled human activities and overuses of land and resources are the main causes of land use changes in a regional scale. The political ecology as a theoretical approach can be applied to shed a light on the quality and rate of human interventions and their impacts on land use system. The process of land use change in rural areas of Iran as well as Hamedan county has experienced a fast track. A prominent example of such changes is the expansion of construction in agricultural, garden and pasture lands around the rural settlements in forms of villas, second homes and rural houses extensions. The present study tracks the changes of land use in agricultural lands, pastures, constructions, barren lands and water bodies in peripheral villages of Hamedan city using Landsat imagery during 1998-2017. The applied method to the present study is a descriptive-analytical with an applicable approach which uses both quantitative and qualitative patterns of research. GIS was used for quantitative analysis and creating map layers. For qualitative analysis, the emphasis was on participatory approaches. Then, the obtained data and information were combined, categorized, and ranked using A’WOT method. The results of the study showed that some factors such as: slope, rainfall, soil fertility and rural population changes did not have a significant effect on land use change. Also, contrary to claims, it was indicated that poorer groups of the society are less affective actors of land grabbing and land use changes than the rich groups. Distance from Hamedan city and its surrounding highways have had a significant effect on land cover changes. According to the results of the present research, human factors, especially political factors, power and wealth relations were the most important factors of land use and land cover changes in the study area.
    Keywords: Land Cover, Land Use Changes, Hamedan, Political Ecology, Participatory Method, A''WOT Method
  • Maryam Rostampisheh, Seyed Mohammadreza Nasir Salam *, Said Tizghalam Zonouzi Pages 111-132
    Those eco-tourism resorts that are principally built and are compatible to virgin rural environments are considered as the important elements of tourism services especially eco-tourism. One of the most important principles of such resorts is their architectural criteria. There are many eco-tourism attractions in Guilan province which is a suitable place for establishing eco-tourism resorts. The growing number of tourists in the study area necessitates enough attention to the architecture of such resorts. The aim of present study is to do an architectural comparative evaluation of two eco-tourism resorts namely Telarkhaneh Bordbar and Deylmay Gasht with special attention to their physical structure and related attributes. Required data was collected based on architectural parameters including physical structure, planning, atheistic and environmental indices through theoretical study and field observations. A qualitative method through deductive analysis was applied to assess the data. The results indicated that in compare to Deylmay Gasht, Telarkhaneh Bordbar resort is standing on a higher level of architectural structure and its construction is more different from native buildings. There exist family management and presentation of local culture and native arts in both resorts, but the architectural similarity with local buildings is more observable in Deylmay Gasht resort. Meanwhile, the lack of capital and high cost of traditional architecture apply to both resorts. Also, local people are interested in development and promotion of both resorts. The final result of the present study recommends betterment for Deylemay Gasht resort and improvement for Telarkhaneh Bordbar resort.
    Keywords: Architecture, physical structure, eco-tourism resort, Telarkhaneh Bordbar, Deylmay Gasht