فهرست مطالب

متن شناسی ادب فارسی - سال یازدهم شماره 44 (زمستان 1398)
  • سال یازدهم شماره 44 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/07/15
  • تعداد عناوین: 9
|
  • فرزانه معینی، سعید حسام پور* صفحات 1-16
    در میان آثار کهن ادب فارسی، کلیله ودمنه یکی از متن هایی است که توجه بسیاری از بازنویسان را برانگیخته و حکایت های فراوانی از آن بازنویسی شده است. برای یافتن دلیل این توجه و پی بردن به اینکه آیا این اثر برای کودکان مناسب است، می توان از نظریه خواننده نهفته بهره برد. شناسایی خواننده نهفته در متنی کهن، یکی از معیارهای بررسی ظرفیت بازنویسی آن متن است و بازنویسان را برای انتخاب متن مناسب کودکان یاری می کند. در این مقاله،خواننده نهفته در کلیله ودمنه با استفاده از دیدگاه چمبرز شناسایی و تحلیل شده است. نگاهی فراگیر به موضوع خواننده نهفته با تکیه بر چگونگی ارتباط عناصر چهارگانه نشان می دهد سه عنصر سبک و زاویه دید و طرفداری در کلیله ودمنه، برجسته تر و در مقایسه با شکاف های گویا کامل تر است. پیرنگ ساده و خطی با توالی زمانی، جنبه های فانتزی گونه و شیوه ترکیبی روایت از ویژگی های سبکی مناسب این اثر برای بازنویسی است. نقش تعیین کننده گفت وگو با کاستن از غلبه صدای راوی، زاویه دید را برای خواننده کودک مناسب می کند. طرفداری از کودک در کلیله ودمنه با تکیه بر سهمی که در فرایند خوانش به او تعلق می یابد، با وجود شخصیت های حیوانی و شکاف های گویا و پایان خوش صورت می گیرد. شکاف های گویا و جاهای خالی نیز به گونه ای است که مخاطب امروزی هم با آن وارد تعامل می شود. در یک باهم نگری، هدف نگارش این متن این نبوده است که کودکان آن را بخوانند؛ اما توانمندی هایی در آن است که گویی مخاطبان پنهان آن دوگانه است: از یک سو بزرگ سالان در جایگاه مخاطبان اصلی و ازسوی دیگر کودکان در جایگاه مخاطبانی پنهان تر. با شناسایی ظرفیت های این متن برای کودکان، بهتر می توان به نویسندگان برای بازنویسی آن کمک کرد. میزان و چگونگی حضور عناصر چهارگانه خواننده نهفته در کلیله ودمنه به یک اندازه نیست و در مقایسه با داستان های معاصر کودک متفاوت است؛ اما نشانه هایی از توجه نویسنده به ذوق و درک و نیازهای مخاطب کم سال نیز در آن وجود دارد.
    کلیدواژگان: خواننده نهفته، کلیله ودمنه، بازنویسی، ایدن چمبرز
  • فروغ فرجام، علی اصغر میرباقری فرد*، سیده مریم روضاتیان صفحات 17-30
    می توان گفت نوع مخاطبان یک اثر و بستری که نوشته در آن نشو و نما می یابد، تعیین کننده و پردازشگر محتوایی نو و دگرگونه از مفهومی واحد است و در متنی که به اقتضای حال خوانندگان پدید می آید، تاثیر خود را نشان می دهد. این مقاله با چنین رویکردی به عوارف المعارف و دو ترجمه آن از ابومنصور اسماعیل اصفهانی و عبدالرحمن بزغش شیرازی پرداخته است. پژوهشگران در این مقاله می کوشند چهار منظر جهان بینی مترجمان، ظهور خلاقیت های آنان، تاثیر پسند و ذوق شخصی در پردازش ترجمه و تاثیر زیست بوم این دو مترجم را در جایگاه معیار سنجش برگزینند. از تطبیق رویکرد کلی دو مترجم چنین نتیجه گرفته می شود که در ترجمه عوارف از ابومنصور توجه داشتن به خوانندگان، موجب گرایش او به اختصار و نیز هنرنمایی های لفظی و آراستگی کلام شده است؛ اما عبدالرحمن در معارف العوارف نسبت به دخل و تصرف در متن، کاملا خوددارانه رفتار می کند و ترجمه ای دقیق و لفظ به لفظ ارائه می دهد. به نظر می رسد دخل و تصرف های ابومنصور در شماری از جمله ها به دگردیسی اندیشه های سهروردی انجامیده است؛ به گونه ای که او گاهی محوریت کلام را در دست می گیرد و نظریه های خود را جانشین متن و اندیشه های سهروردی قرار می دهد. این در حالی است که عبدالرحمن می کوشد تاحد ممکن تحریفی در اندیشه های سهروردی پدید نیاید. به نظر می رسد فضای غمبار اصفهان در زمان استیلای مغول، چندان اجازه ظهور ترجمه ای دقیق و تخصصی را به ابومنصور نمی داده است؛ به طوری که مطالب عوارف را در حد یک سوم تقلیل می دهد. ازسوی دیگر محیط به نسبت امن و آرام فارس پذیرای مفاهیم سهروردی در لایه هایی دقیق تر بوده و به عبدالرحمن مجال می داده است که تک تک عبارات عوارف را به شکلی عالمانه ترجمه کند.
    کلیدواژگان: ترجمه عوارف المعارف، معارف العوارف، بستر فرهنگی مترجم
  • محمود رضایی ارژنه* صفحات 31-46

    شبرنگ نامه از سراینده ای ناشناس و یکی از منظومه های پهلوانی مهم پس از شاهنامه است. این اثر که گویا در سده ششم سروده شده است درباره کین ستانی شبرنگ، پور دیو سپید، از رستم و ایرانیان سخن می گوید. شبرنگ پس از اینکه درمی یابد رستم پدرش را کشته است، درپی کین خواهی از ایرانیان برمی آید. او ابتدا اولاد، فرمانروای مازندران، را می کشد و چون خود فرهمند نیست، مادرش مهیار بر تخت سلطنت مازندران می نشیند. سپس بنا بر فرمان مادر برای کین خواهی، روانه ایران می شود و پس از جنگ و گریزهای بسیار با ایرانیان شکست می خورد و به توران می گریزد. مادرش مهیار نیز پس از اسارت، زن بهرام گودرز می شود. ابوالفضل خطیبی و گابریله وان دن برگ این منظومه را به تازگی به شکلی عالمانه تصحیح کرده اند. این اثر دربردارنده بن مایه های نغزی در گستره ادب حماسی است. باوجود دقت نظر تصحیح کنندگان شبرنگ نامه، به نظر می رسد در ضبط و نویسش برخی از ابیات این منظومه، کاستی ها یا لغزش هایی راه یافته است. نگارنده این پژوهش می کوشد با دیدی انتقادی و با مراجعه به نسخه بدل ها و دیگر منابع مرتبط، نویسش های پیشنهادی سازوارتری را ارائه دهد. در پایان نیز به برخی از ابهام های این منظومه اشاره می شود.

    کلیدواژگان: شبرنگ نامه، تصحیح و شرح ابیات
  • طیبه پرتوی راد* صفحات 47-62
    متون ادبی ایران به ویژه متون کهن هیچ گاه برای نمایش به نگارش درنیامده است؛ ولی برخی از آنها ظرفیت های نمایشی دارد و فیلمنامه نویسان می توانند به شیوه های مختلف از آنها اقتباس و استفاده کنند. منطق الطیر عطار یکی از منظومه های ادب عرفانی و جزو شاهکارهای ادبیات کلاسیک فارسی است که با معارف عمیق و غنی، در زمره آثار اقتباسی در گونه پویانمایی (انیمیشن) می توان به آن توجه داشت. پویانمایی روایتی از دنیای غیرممکن هاست؛ دنیایی که شگفتی مخاطب را برمی انگیزد و با حرکت و تصویر و تخیل هر امر محالی را ممکن می کند. با این توصیف، نویسنده در این مقاله می کوشد به روش توصیفی تحلیلی، عناصر ساختاری متون دراماتیک مانند ساختار نمایشی (کشمکش، گره افکنی، بحران و گره گشایی)، شخصیت پردازی، صحنه پردازی، گفت وگو و... را با رویکرد ژانری و تمرکز بر گونه انیمیشن بررسی و ظرفیت های اقتباسی منطق الطیر در این قالب را بیان کند. تحلیل عناصر یادشده نشان می دهد منطق الطیر از ساختار منسجم داستانی مطلوبی برای بیان نمایشی برخوردار است؛ همچنین با داشتن ویژگی های حرکتی و تصویری و تخیلی، متن مناسبی برای فیلم نامه انیمیشن است. وجود شخصیت های پیچیده و جذاب نمادین، تنوع رنگ و حرکت، وجود مکان و زمان های مختلف و گوناگون در سفر و... از دیگر ظرفیت هایی است که جنبه های تصویری این متن را برای اقتباس انیمیشن تقویت می کند.
    کلیدواژگان: منطق الطیر عطار، ادبیات، اقتباس، پویانمایی (انیمیشن)
  • علیرضا پورشبانان*، امیرحسین پورشبانان صفحات 62-78

    پویانمایی (انیمیشن) یکی از مهم ترین گونه ها یا ژانرهای تاریخ سینمای جهان است که همواره بسیاری از هنرمندان و مخاطبان به آن توجه داشته اند و آثار درخشان بسیاری در بستر آن خلق شده است. در طول شکل گیری و رشد این گونه تصویری، اقتباس از آثار ادبی یکی از زمینه هایی است که انیمیشن سازان به آن توجه داشته اند. در اقتباس برای انیمیشن به متونی با ویژگی های منطبق با نیازهای این گونه نمایشی لازم است تا بهترین کیفیت برای تحول یک متن ادبی به نسخه ای تصویری ایجاد شود؛ بنابراین نویسندگان در این مقاله می کوشند با رویکردی نوع محور و با تکیه بر ویژگی های سبکی فکری و ادبی در فرامرزنامه، به روش توصیفی تحلیلی و با تطبیق داستان ادبی با اصول و مبانی انیمیشن، به این پرسش پاسخ دهند: در فرامرزنامه و آثار مشابه حماسی، وجود و تعدد و تنوع چه ویژگی هایی باعث تقویت وجوه نمایشی و ایجاد مطلوبیت برای اقتباس در گونه انیمیشن شده است؟ با این توصیف به نظر می رسد برخی ویژگی ها این نوع آثار را برای بازگردانی در این ژانر مناسب کرده است؛ از آن جمله است: فانتزی، خیال پردازی، تعدد انواع موجودات تخیلی در بستر انواع تعارضات و کشمکش ها، بیان موجز درون مایه های مناسب در جایگاه ویژگی های سبکی فکری، وجود برخی شگردهای ادبی مانند اغراق، تشخیص، نماد و انواع توصیفات دقیق و پرجزئیات در جایگاه ویژگی های سبکی ادبی و تطابق آن با نیازهای ساختاری و محتوایی انیمیشن. همچنین می توان با نمونه یابی این ویژگی ها با ظرفیت های کم و بیش مشابه در متون حماسی ادبیات فارسی، آثار اقتباسی مناسبی تولید کرد.

    کلیدواژگان: فرامرزنامه، ادبیات حماسی، ویژگی های سبکی، انیمیشن، اقتباس
  • محمود رنجبر* صفحات 79-93
    نفثه المصدور از مهم ترین کتاب های تاریخ ادبیات ایران است که مرز بین تاریخ و ادبیات را به هم نزدیک کرده است. نزدیکی تاریخ و ادبیات یکی از پایه های اساسی تاریخ گرایی نو به شمار می رود. در این رویکرد، تاریخ، به منزله متن روایی، تفسیرها و تاویل های نهفته ای دارد که کمک می کند متن در محدوده انسداد و فروبستگی قطعیت برساخته نماند. شیوه زیدری نسوی در نگارش رنجنامه نفثه المصدور گفت وگویی بین کلیت متن و خرده روایت هایی است که به سبب غلبه گفتمانی قدرت و ساخت های فکری، به حاشیه رانده شده یا پوشیده مانده است. زیدری به سبب تربیت در فضای فکری اشعری و دستگاه دیوانی خوارزمشاهیان، برخی وجوه خرده روایت های تاریخی را در کتاب خود ذکر نکرده یا آنها را به حاشیه رانده است. این خرده روایت ها از خلال حذف ها، گزینش ها، دوگانه گویی، پوشیده گویی و لاپوشانی به شیوه تفسیر انتقادی تاریخ گرایی نو بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد متن یادشده به شکلی پیچیده با شرایط اجتماعی و مادی دوران پیدایی خود ارتباط دارد. زیدری با بیان هرج و مرج پدیدآمده در دستگاه سلطان در رویارویی برخی اطرافیان بیان می دارد که حاکمان خرد نواحی به دنبال برساخت قدرت و سرانجام جدال به شیوه های سرکوبگرانه و مسامحه آمیز برای «اراده معطوف» به حقیقت خودند. در چنین شرایطی تنازع برای بقا از صدر حاکمیت تا مردم عادی با خیانت، «جانی به نانی» و «نفسی به فلسی» فروختن رواج می یابد.
    کلیدواژگان: تاریخ گرایی نو، نفثه المصدور، زیدری نسوی، گفتمان، قدرت
  • مهدی دهرامی* صفحات 95-112
    به ابوالموید بلخی کتابی با عنوان عجایب الدنیا منسوب است که برخی به قطعیت، آن را از وی دانسته و معتقدند در قرن هفتم دخل و تصرفاتی در آن ایجاد شده است. ابوالموید صاحب شاهنامه ای منثور بوده که بخشی از آن به داستان گرشاسب اختصاص داشته و بخش اخیر، منبع اسدی طوسی در نظم گرشاسب نامه نیز بوده است. این مقاله با توجه به تاریخ سیستان و برخی عجایب نامه های کهن دیگر به مقایسه عجایب الدنیا و منظومه گرشاسب نامه اسدی طوسی پرداخته است و سعی دارد نشان دهد آیا ابوالموید صاحب کتابی مستقل با موضوع عجایب سرزمین های مختلف بوده است و چه مشابهت هایی میان بخشی از عجایب مندرج در گرشاسب نامه اسدی و عجایب الدنیا که از منبعی واحد استفاده کرده اند، دیده می شود؟ از 90 داستان شگفت مندرج در منظومه اسدی طوسی 27 مورد در عجایب الدنیا نیز وجود دارد که برخی از آنها در جزیی ترین توصیفات و تصاویر، واژگان و ترکیبات و اسامی اشخاص مشابه اند و نشان دهنده منبع یکسان آنهاست. نظر به دخل و تصرف نکردن اسدی طوسی در درج عجایب در منظومه خود و بهره نگرفتن از منابع مختلف، مشابهت تام برخی شگفتی ها در این دو اثر، ذکرنشدن نزدیک به 60 پدیده شگفت منظومه اسدی در عجایب الدنیا، اشاره صاحب تاریخ سیستان به وجود عجایب در کتاب گرشاسب ابوالموید و دلایل دیگر می توان نتیجه گرفت ابوالموید بلخی کتابی مستقل با عنوان عجایب الدنیا نداشته، بلکه برخی عجایب را گردآورده و در بخشی از داستان گرشاسب و سفرهای او گنجانده است. کتاب عجایب بر و بحر که نام آن در تاریخ سیستان مذکور است از بشر مقسم است که در قرون بعد به عجایب الدنیا مشهور شده است. ابن محدث تبریزی که در قرن هفتم کتابی در زمینه عجایب تدوین کرده، چندین پدیده شگفت را از کتاب گرشاسب ابوالموید و اثر بشر مقسم اخذ و عجایب الدنیای موجود را تالیف کرده است.
    کلیدواژگان: عجایب نامه، عجایب الدنیا، اسدی طوسی، گرشاسب نامه، ابوالموید بلخی
  • امیر سلطان محمدی*، سید منصور سادات ابراهیمی صفحات 113-133
    خاقانی شاعری است که اگر او خیال انگیزترین شاعر زبان فارسی نامیده شود، گزافه نیست. توجه نکردن به لایه های عمیق ساختاری و معنایی شعر او باعث می شود هم از مقصود و معنای منظور او در شعر دور شویم و هم لطافت های شعری او را درنیابیم. خاقانی در سرایش اشعارش از انواع علوم مرسوم در عهدش بهره برده و این یکی از دلایل لایه مند بودن اشعار اوست. در یکی از قصاید دشوار خاقانی در مدح شروانشاه، چند بیت وجود دارد که در شروح خاقانی پژوهان، مقصود شاعر به درستی گزارش نشده است. علت این برداشت های نادرست، گاهی درنیافتن درست ترکیبات موجود در ابیات است؛ مانند «پل شکستن»، «چنگ جره»، «عقد جمان» و «ردیف»، «زبرقان»، «پر کرکسان چرخ» و گاهی توجه نداشتن به ارتباط اجزای بیت و ارائه شرح ناقص از ابیات است. در این مقاله با هدف ادا کردن حق شعر خاقانی به شکلی نیکو، سعی می شود افزون بر ذکر معنای درست ابیات، به نکات مهم زیبایی شناسی ای پرداخته شود که فهم آنها نیز در گرو توجه به گستردگی اطلاعات خاقانی است.
    کلیدواژگان: خاقانی، دیوان خاقانی، شرح، نقد شروح
  • ابراهیم ابراهیم تبار* صفحات 135-151
    قصاید خاقانی یکی از دشواریاب ترین قصاید موجود در زبان و ادب فارسی است که پژوهش های بسیاری درباره شرح ابیات و لغات و... آن انجام شده است؛ اما همچنان در دیوان اشعارش، به نسبت با دیگر دیوان های شاعران فارسی گوی، نکات مبهمی وجود دارد که خواننده در فهم آن با مشکل روبه رو می شود؛ ازجمله این ابیات دشوار می توان به بیت زیر از قصیده ترسائیه اشاره کرد: «به تثلیث بروج و ماه و انجم   به تربیع و به تسدیس ثلاثا» برپایه نظریه منجمان و شارحان، تثلیث و تربیع به ترتیب سعد و نحس فلک است؛ چگونه ممکن است شاعر برای شفاعت و رهایی از زندان، ممدوح خود را به نحوست فلک قسم داده باشد. شروح بسیاری بر این بیت نوشته شده است؛ اما همچنان مفهوم آن در هاله ای از ابهام قرار دارد. این نوشته درپی یافتن پاسخ به این پرسش است که مقصود خاقانی از ذکر تربیع و تثلیث چیست. براساس یافته های پژوهش، دو واژه تثلیث و تربیع در معنی رایج آن یعنی اصطلاح نجومی به کار رفته و به دیدگاه کلامی خاقانی اصلا توجهی نشده است. در این مقاله سعی شده است با بهره گیری از منابع کلامی مسیحی و برپایه نظریه های یونگ، تاویل جدیدی از واژه تربیع ارائه شود که به نظر شاعر نزدیک تر باشد. نویسنده در این تحقیق نشان می دهد مریم در نزد گروهی از مسیحیت از جایگاه ویژه ای برخوردار است و در جایگاه عامل چهارم (تربیع) پرستش می شود؛ از این رو شاعر این نکته را دریافته است و ممدوح را به حضرت مریم قسم می دهد تا در نزد شاه شروان از او شفاعت کند. در این مقاله به روش تحلیلی توصیفی تلاش می شود تا با نگاهی تازه، بیت نامبرده بررسی شود.
    کلیدواژگان: خاقانی، قصیده ترسائیه، تربیع، تثلیث، مریم، عیسی
|
  • Farzane Moeini, Saeid Hessampour * Pages 1-16
    In the corpus of Persian Classical literature, Kalīla wa Dimna is one of the texts which have drawn a vast amount of interest on re-writers’ side and many of its tales have been re-written. The reason for this appeal, as well as an answer to the question whether or not this text is a proper fit for children can be sought with resort to the theory of ‘implied reader’. Recognizing the implied reader of a classical text can serve as a criterion for re-writing that text and aid re-writers to pick the proper text to re-write for children. This article figures out the implied reader in Kalīla wa Dimna using Aidan Chambers’s theory along with an analytical-descriptive method. A comprehensive look at the implied reader in Kalīla wa Dimna with an emphasis on the relationship between the four elements of this theory proves that the three elements of ‘style’, (with regard to new questions posed about it), ‘partiality’ (considering the absence of the child character) and ‘point of view’ (with an emphasis on the decisive role of ‘dialogue’) in Kalīla wa Dimna are more salient and more fulfilled compared to ‘empty space’. An all-encompassing view could tell that although the amount and the quality of the presence of the four elements of the implied reader are not equal and similar, but differ from modern children’s fictions, still there are signs of the writer’s attention to the taste, comprehension, and needs of the low-aged reader that provide the text with qualifications for being rewritten. Mindful of the elements that show the implied reader of a text is a child, they can maintain and enhance these elements to make their rewritings more successful. Keywords: Implied Reader; Kalīla wa Dimna; Re-writing; Aidan Chambers
    Keywords: Implied Reader, Kalīla wa Dimna, Re-writing, Aidan Chambers
  • Forough Farjam, Ali Asghar Mirbagherifard *, Maryam Rozatian Pages 17-30
    A work’s intended audience and the context from which it springs and in which it develops can determine and generate a new and altered content for certain concepts which are unitary at the origin. This influence becomes evident when a target text ends up being clearly attuned to the readers’ needs and concerns. Taking such influences into account, the present paper examines Suhriwardī’s ʿAwārif al-Maʿārif and two of its translations by Abū Manṡūr Ismāʿīl Iṡfahānī and ʿAbd al-Raḥman Buzğuš Šīrāzī. The author has chosen four criteria – the translators’ world view, the nature of their imagery, the influence of their personal convictions on their work, and the impact of their lifeworld – as yardsticks for assessing the two works. The comparison reveals that in Abū Manṡūr’s translation of the ʿAwārif his paying attention to the readers’ likes and dislikes makes him inclined to succinctness and leads him to exhibit his eloquence, whereas ʿAbd al-Raḥman, in his Maʿārif al-ʿAwārif forbears to meddle with the text in favour of a more literal rendition. It appears that Abū Manṡūr’s interference results in an alteration of Suhriwardī’s thought in a number of ways and that the translator in some places seizes control of the meaning replacing Suhriwardī’s statements and thoughts with his own theories. ʿAbd al-Raḥman, on the other hand, is striving, as far as possible, not to distort Suhriwardī’s thinking. It appears that the gloomy atmosphere of Isfahan during the reign of the Mongols prevented Abū Manṡūr from providing an exact and specialist translation, whereas the relatively safe and calm environment of the Fars province, where ʿAbd al-Raḥman lived and worked, proved conducive to a deeper understanding of Suhriwardī’s concepts and enabled him to give an accurate and scientific rendition of every single expression of the ʿAwārif.
    Keywords: translation of ʿAwārif al-Maʿārif, Maʿārif al-ʿAwārif, cultural context of the translator
  • Mahmoud Rezaei Dasht * Pages 31-46

    Shabrangname is one of the most important epic works from unknown poet after Shahnameh, which is probably written in the sixth century. It is about the revenge of Shabrang, the boy of white DIV, from the Rustam and Iranians. Shabrang, when he was informed of the death of his father by Rostam, is seeking revenge on Iranians. At first, he kills Owlad, the ruler of Mazandaran and since he is not self-sufficient, his mother Mahyar will sit on the throne of Mazandaran. Then, according to the order of the mother, he will go to Iran to retaliate, and after many wars and escapes, he will be defeated with Iranians, and will flee to Turan, and his mother, Mahyar, after being captured, will be the wife of Bahram Goodarz. This work, which AbolFazl Khatibi and Gabrielle van den Berg have recently corrected wisely, include interesting subjects in the epic literary range. Despite the careful consideration of the correctors, it seems that there are some shortcomings or omissions in the recording and writing of some of the verses in this work that the author has tried to offer a more precise recording of such distortions with a critical view, by referring to the version of the alternatives and other related resources. In the end, some of the vagueness of this work is also mentioned.

    Keywords: Shabrang Nameh, Correction, Explanation
  • Tayebe Partovirad * Pages 47-62
    Persian literary texts, especially the classical ones, have never been written for the purpose of animation display. Nevertheless, some of these texts have dramatic capacities which enables screenwriters to adapt them via various techniques and methods. Attar’s Manteq-o Teyr is regarded as one of the significant mystic poems as well as a classical masterpiece of Persian literature that can be adapted in the genre of animation due to its rich and profound didactic instructions. Animation is a narrative of the impossible world, hence it is not only capable of igniting audience’s surprise and wonder but also capable of depicting the impossible as possible by employing motion, picture and imagination. Applying descriptive-analytical method, the present study aims to analyze dramatic meta-structural elements including dramatic structure (conflict, complication, crisis, and resolution), characterization, setting, dialogue and, etc. based on generic approach and focusing on the type of animation to reveal adaptive capacities of Attar’s Manteq-o Teyr. Consequently, the analysis of the foresaid elements indicated that Attar’s Manteq-o Teyr due to the coherent structures of the tales appropriate for theatrical expression along with the features like motion, picture, and imagination can be regarded as a suitable text for animation script. Furthermore, the presence of complex and symbolic characters, variation in color and motion, as well as, multiple settings and various time of the journey are included among the capacities that enhance the visual features of this text for animation adaptation.
    Keywords: Attar’s Manteq-o-Teyr, Literature, adaptation, animation
  • Alireza Pourshabanan *, Amirhossein Pourshabanan Pages 62-78

    Animation is one of the most important genres in the history of cinema in the world, which has always been of interest to many artists and audiences, and has created many brilliant works in its context. One of the main areas of animation is the adaptation of literary works during the formation and development of this type of image. In adaptation for animation, texts with characteristics that fit the needs of this demo are needed to create the best quality of the transformation of a literary text into an image. Therefore, in the forthcoming article, the goal is to answer this question with a type-oriented approach and reliance on the intellectual and literary style in the transborder, in a transcript and similar epic works, the existence , The multiplicity and variety of features that enhance the drama and create the utility for adaptation in the animation genre. With this description, fantasy, imagination, the variety of imaginative beings in the context of a variety of conflicts and conflicts, and succinct expressions of the proper themes, seem to be the features of the style of thought and the existence of some literary arts Such an exaggeration, recognition, symbol, and a variety of detailed descriptions as well as features of literary style and its adaptation to the structural and content requirements of animation, make these types of works suitable for restoration in this genre, and can be identified by sampling this feature With similar or less similar capacities in the Persian epic texts of Persian literature, produced appropriate adaptations.

    Keywords: Epic literature, lightweight features, animation, adaptation
  • Mahmoud Ranjbar * Pages 79-93
    Nafthat ol-Masdur is one of the most important books in the history of Iranian literature that brings together the borders between history and literature. The affinity of history and literature is one of the basic foundations of new historicism. In this approach, history as a narrative text has interpretations that help to keep the text intact in the context of the blockade and the cessation of certainty. Zaidari Nasavi's method in the writing of Nafthat ol-Masdur is a dialogue between the whole of the text and the narratives that have been marginalized or obscured due to the overcoming of the power discourse and intellectual constructs. Zaidari did not mention or exclude some of the aspects of historical narratives in his book because of his education in the Ash'arite intellectual space and the court of Khwarazmian dynasty. These narratives have been investigated through the ways of critique of historicism via deletions, selections, duplications, implication, and coverings. The findings indicate that the mentioned text is related, in a complex way, to the social and material conditions of its age. In an expression of the chaos in the Sultan's system, Zaidari states in the face of some of the surrounding people that the sub-rulers of the regions are seeking to build power and ultimately the controversy in an oppressive and neglected way for their ‘will to the truth’. In such a situation, the struggle for survival from the top of the sovereignty to ordinary people prevails with betrayal, ‘Life to bread’ and ‘Feast to Fleece’.
    Keywords: New Historicism, Nafthat ol-Masdur, Zaidari Nasavi, Discourse, Power
  • Mahdi Dehrami * Pages 95-112
    A great deal of Garshasbname of Asadi is about the strange stories of Gershab in India. He is a viewer or a listener in it. The source of Asadi Tusi has been Abu Almoayed's Book of Garshasb. Another book attributed to Abu al-Moayed titled Ajayb aldonya. Some believe that it was changed the seventh century. This paper, by comparing Ajaybaldonya and Asadi's poetry, proves this hypothesis: Balkhi did not have an independent book titled Ajayeb aldonya, but he collected some wonders and included in the Book of Garshasb and his travels. Another person who has written a book on wonders in the seventh century has taken several wonderful stories from Book of Garshasb. Asadi has not changed his source and has not used various sources. The book of Asadi has 90 strange stories, with 27 of them in Ajayoldonya. 27 of which have been repeated in Ajay Boldia. Some of them are Similar to one another in detail, descriptions and images, vocabulary, and combinations. These similarities are to such an extent that researchers can, in some cases, use Grashasb name to correct Ajayen aldonya . Bolmoayed is one of the first people entered strange stories in the epic and national works.
    Keywords: Ajayabname, Ajayeb aldonya, Asadi Tusi, Garshaspname, Abu almoayed Balkhi
  • AMIR SOLTANMOHAMADI *, Mansoor Sadat Ebrahimi Pages 113-133
    Khaghani Shervani is a poet who is not exaggerating if he is considered the most fanciful poet of Persian language. Failure to take into account the deep levels of his poetry in terms of structure and meaning makes us primarily aware of his meaning and purpose. And secondly, we would not understand the delicacy of the poetry that he desired. Khaghani's use of a variety of common sciences in his time is one of the reasons for his poetry's complexity. In one of Khāqani's idols, in the exhortation of Shervanshah, there are several poems written in the descriptions of Khaghani's poetry that have not been accurately stated. The reason for these misconceptions is that researchers do not receive the correct meaning of the combinations, such as Breaking Bridge, Change Jore, Eghde Joman, Row, Zebreghan, and High Curtain and do not pay attention to the components of poetry, so present an incomplete description of the poetry. In this article, we have tried to mention the meaning of the verses, along with aesthetic points in Khaghani's poetry which are important in understanding his poem.
    Keywords: Khaghani, Khaghani’s Collection, Description, Criticizing Descriptions
  • Ebrahim Ebrahimtabar * Pages 135-151
    Khaghani Odes are the most difficult ones in the Persian language and literature, although significant research has been done on the explanation of couplets, vocabulary, etc., the reader of Khaghani poems sometimes faces difficulty in understanding some ambiguous points in comparison with other poems of Persian poetry. Among the difficult couplets, we can refer to the verse in Tarsa'ieh Ode ‘to the Trinity of the asterism and the Moon, stars and to the Anthology of the Church and to the sextet of the Third’. According to astronomers and commentators, the Trinity is lucky and Quaternity is mischievous; how can the poet swear his promised person to the mischievous heaven for the intercession and releasing from prison? Considering the fact that many interpretations have already been written about this couplet, its meaning is still ambiguous. This research seeks to answer the question that: what was Khaghani's purpose of mentioning the Quaternityand the Trinity? According to the research findings, the two terms ‘Quaternity and Trinity’ were used in their common meanings, namely the astronomical terms, and Khaghani's theological point of view has not been paid attention at all. In the present study, a new interpretation of the term ‘Quaternity’, which is closer to the poet’s opinion is presented by using Christian theological sources and Jung's theory.  The findings of the research indicate that Mary has a special position in a group of Christianity and is being worshiped as the fourth element (Quaternity); hence the poet understands this point and swears to Mary to intercede him in the presence of Shah Sharwan. This study attempts to investigate the above-mentioned couplet through a descriptive-analytical method.
    Keywords: Khaghani, Tarsa'ieh Ode (Ode of Christianity), Quaternity, Trinity, Mary, Jesus