فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 1 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • رضا کمالی*، مختار مهاجر، یدالله چاشنی دل، اسدالله تیموری صفحات 1-18
    سابقه و هدف

    بکارگیری مواد خوراکی که پروتئین بالایی دارند و در داخل کشور نیز تولید می شوند و همچنین قیمت ارزانتری نسبت به منابع دیگر پروتئین که از خارج وارد کشور می شوند می تواند برای کاهش هزینه های غذایی در پروار بندی حائز اهمیت باشد. از طرف دیگر برای رشد سریع و تعادل بین پروتئین غیر قابل تجزیه و تجزیه پذیر در شکمبه، جایگزین نمودن یک منبع پروتئینی مطلوب در جیره غذایی مهم است. از این رو،هدف از این آزمایش بررسی نقش منبع نیتروژنی در بروز پتانسیل دام و همچنین استفاده از فرآورده های فرعی بجای منابع مرسوم برای کاهش قیمت تمام شده جیره است.

    مواد و روش

    تعداد 28 راس بره نر به منظور بررسی اثر پودر ضایعات کشتارگاهی طیور در در قالب طرح کاملا تصادفی مورد بررسی قرار گرفتند. تیمارها(جیره غذایی) شامل 1- 100درصد کنجاله سویا 2- 67 درصد کنجاله سویا و 33 درصد پودر ضایعات کشتارگاهی طیور 3- 33 درصد کنجاله سویا و 67 درصد پودر ضایعات کشتارگاهی طیور 4- 100 درصد پودر ضایعات کشتارگاهی طیور 5- 67 درصد کنجاله سویا و 33 درصد پودر ضایعات کشتارگاهی طیور فراوری شده 6- 33 درصد کنجاله سویا و 67 درصد پودر ضایعات کشتارگاهی طیور فراوری شده 7-100درصد پودر ضایعات کشتارگاهی طیور فراوری شده. احتیاجات غذایی گوسفند براساس توصیه انجمن ملی تحقیقات (2007) با سطوح انرژی و پروتئین یکسان تنظیم گردید. عملکرد پروار و بازده اقتصادی، قابلیت هضم ظاهری تیمارها، فراسنجه های خونی و تجزیه لاشه در پایان دوره پروار صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان می دهد که جایگزینی سطوح کنجاله سویا با پودر ضایعات کشتارگاهی طیور بر صفات عملکرد پروار شامل مصرف ماده خشک، افزایش وزن روزانه، ضریب تبدیل غذایی و کارایی غذایی با تفاوت معنی داری نداشته است (P>0/05). آزمایش حاکی از آن است که درصد قابلیت هضم اختلاف معنی دار دارد(P<0/05). تیمار 2 با کمترین درصد قابلیت هضم (50/894)از سایر تیمارها نشان می دهد. کمترین هزینه خوراک برای یک کیلو گرم افزایش وزن نسبت به تیمار1 بترتیب به تیمار 7،6،3و 4 با 15، 7،6 و 5 درصد کاهش در هزینه خوراک برای هر کیلو گرم افزایش وزن مربوط است. نیتروژن اوره ای خون، لیپو پروتئین با چگالی بالا و لیپو پروتئین با چگالی خیلی پایین تفاوت ها معنی دار(P<0/05) و برای پروتئین تام، قند خون، کلسترول، تری گلیسرید و لیپو پروتئین با چگالی پایین معنی دار نبوده است (P>0/05). وزن لاشه،درصد وزنی گردن، راسته، دنده و دنبه تفاوت معنی دار مشاهده نگردید. اما برای درصد وزنی ران، دست، جگر و قلب تفاوت معنی دار بوده است(P<0/05).

    نتیجه گیری

    در مجموع استفاده از پودر ضایعات کشتارگاهی طیور در جیره های بره های پرواری می تواند جایگزین مناسبی برای کنجاله سویا باشد و ضمن حفظ عملکرد پروار، بازده اقتصادی مطلوبی داشته باشد.

    کلیدواژگان: ضایعات کشتارگاهی طیور، عملکرد پروار، فراسنجه خونی، اجزا لاشه
  • مهدی خجسته کی*، محمد یگانه پرست، نادر اسدزاده، محمد خاکی، علیرضا جعفری صفحات 19-32
    سابقه و هدف

    سنجش ابعاد بدن در دام های اهلی برای اندازه گیری ویژگی هایی نظیر وزن، ارزیابی تیپ و نمره بدنی حیوان استفاده می شود. در دام های اهلی مهمترین اندازه های خطی بدن شامل ارتفاع شانه، دور سینه، عمق سینه، طول بدن، استخوان پیشانی، ارتفاع کپل، فاصله بین چشم ها، طول گوش، عرض گوش و طول دم است. اغلب این اندازه ها با وزن زنده و برخی صفات تولیدی دام های اهلی ارتباط دارد. به عنوان مثال نتایج بسیاری از مطالعات نشان می دهد که دور سینه، طول بدن، عرض لگن و ارتفاع شانه مناسب ترین و مطمئن ترین ویژگی ها برای تخمین وزن زنده دام است. در مطالعات اخیر از ویژگی های تصاویر دیجیتال در شرایط خاص برای تخمین اندازه های بدنی دام های اهلی استفاده شده است. مبنای عمل این اندازه گیری ها استفاده از فن آوری یادگیری ماشین است و در حال حاضر در مورد برخی دام ها نظیر گاوهای شیری آزمایش شده است، لذا این تحقیق با هدف بررسی امکان استفاده از فن آوری ماشین بینایی به منظور تخمین ابعاد بدن شتر های یک کوهانه انجام شد.

    مواد و روش ها

    این تحقیق در سال 1395 تا 1396 روی شترهای یک کوهانه در یکی از گله های پرورش شتر در استان قم انجام شد. گله مورد مطالعه شامل 9 نفر شتر ماده بالغ یک شتر لوک بالغ و 11 نفر بچه شتر 2 تا 12 ماهه بود که در ماه های بعد و با شروع زایش ها تعداد 5 بچه شتر نوزاد در گله متولد شد. ابعاد بدن بچه شترهای موجود در گله و شترهای بالغ هر ماه یک مرتبه ثبت شد و همزمان تصاویر دیجیتال از فاصله ثابت (2 متری) از هر یک از شترها تهیه گردید. بطور کلی در این مطالعه در مجموع 203 رکورد از شترهای موجود در سنین مختلف اندازه گیری شد. هر عکس ابتدا به رایانه منتقل شد و سپس برخی ویرایش های لازم جهت بهتر شدن کیفیت عکس انجام شد. برخی خصوصیات عددی هر تصویر با استفاده از توابع تعریف شده در محیط گرافیکی نرم افزار متلب استحصال شد و در نهایت تعداد 22 خصوصیت مختلف از خصوصیات شکل شناسی از تصاویر شترها استخراج گردید. خصوصیاتی که با صفات زیست سنجی شتر ارتباط بیشتری داشتند، با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون انتخاب شدند. داده کاوی اطلاعات با هدف کشف ارتباط ریاضی بین خصوصیات استخراج شده حاصل از یک تصویر با خصوصیات مرتبط با ابعاد بدن شتر ها با استفاده از ابزار شبکه عصبی مصنوعی نرم-افزار متلب انجام شد. برای تخمین ابعاد بدن شتر ها از ابزار "تخمین مقادیر" نرم افزار متلب استفاده شد. شبکه عصبی پیش بینی شده از نوع "شبکه عصبی پیش خور" بود که با الگوریتم "پس انتشار خطا" آموزش داده شد.

    یافته ها

    ویژگی های قطر معادل، طول محور اصلی، طول محور فرعی، جعبه محاطی، مساحت قسمت محدب، مساحت ناحیه پرشده، محیط تصویر، مساحت تصویر و تعداد نقاط سفید تصویر با ابعاد بدنی شتر ها همبستگی بالا و معنی داری داشته (P<0/05) و به عنوان ویژگی های موثر در طراحی شبکه عصبی مورد استفاده قرار گرفتند. دقت مدل ها در تخمین ابعاد بدن از روی تصاویر دیجیتال با استفاده از شبکه عصبی مصنوعی و پردازش تصویر برای طول بدن، ارتفاع شانه و ارتفاع کپل به ترتیب 0/98، 0/96 و 0/96 برآورد شد.

    نتیجه گیری

    استفاده از پردازش تصویر و شبکه عصبی مصنوعی یا سایر ابزارهای داده کاوی می تواند به عنوان یک جایگزین مناسب و دقیقی برای ارزیابی های انسانی باشد و به صرفه جویی در وقت و هزینه های مربوط به زیست سنجی دام های بزرگ بویژه شتر کمک کند.

    کلیدواژگان: شتر یک کوهانه، بیومتری، پردازش تصویر، شبکه عصبی مصنوعی
  • جواد حبیبی زاد*، محسن توحیدی، مهرداد معمار، مجید علی پور صفحات 33-46
    سابقه و هدف

    عملکرد تولیدمثلی نژادهای مختلف گوسفند در ایران پایین است و پرورش این گونه دامی از نظر اقتصادی زیاد به صرفه نیست. بنابراین باید راهکارهای اساسی و کاربردی برای افزایش عملکرد تولیدمثلی در گوسفند انجام شود. یکی از راهکارهای مناسب استفاده از برنامه های مختلف هورمون درمانی نظیر استفاده از گونادوتروپین جفت انسانی و هورمون آزادسازی گونادوتروپین ها در میش های سوپراوولاسیون شده (تخمک ریزی چندتایی) با گونادوتروپین جفت اسب سانان، است. با این وجود، نتایج مطالعات گوناگون در ارتباط با کاربرد این هورمون ها در نژادهای مختلف، متفاوت است. لذا مطالعه حاضر برای بررسی تاثیر این هورمون ها بر عملکرد تولیدمثلی گوسفندان لک و ترکی قشقایی در شرایط پرورش عشایری انجام شد.

    مواد و روش ها

    پژوهش حاضر به صورت دو آزمایش مجزا انجام شد و در هر آزمایش 75 راس میش لک و ترکی قشقایی (3 تا 4 ساله) و به-ترتیب با میانگین وزنی 2/654 و 1/959 کیلوگرم انتخاب شدند. چرخه فحلی میش ها در فصل تولیدمثلی با استفاده از اسفنج های محتوی پروژسترون برای یک دوره 14 روزه همزمان شد. آنگاه یک روز قبل از خارج نمودن اسفنج ها، به میش های لک و ترکی قشقایی به ترتیب 500 و 600 واحد بین المللی گونادوتروپین جفت اسب سانان به شکل درون ماهیچه ای تزریق شد. بعد از برداشت اسفنج، همه میش ها فحل شده و به سه گروه مختلف تیماری تقسیم شدند. گروه اول در هر آزمایش به عنوان شاهد در نظر گرفته شد و به گروه های دوم و سوم در هر آزمایش به ترتیب 500 واحد بین المللی گونادوتروپین جفت انسانی و نیم میلی لیتر هورمون آزادسازی گونادوتروپین ها تزریق شد. سپس در هر آزمایش فراسنجه هایی نظیر زمان شروع فحلی(ساعت)، نرخ بازگشت به فحلی، نرخ آبستنی، نرخ زایش، نرخ چند قلوزایی، تعداد بره های متولد شده و نرخ بره زایی اندازه گیری شد.

    یافته ها

    نتایج در میش های لک قشقایی (آزمایش اول) نشان داد که نرخ بازگشت به فحلی بین گروه های مختلف تیماری تفاوت معنی داری نداشت (0/05<P). با این وجود، از نظر عددی تعداد میش های زایمان کرده در گروه دریافت کننده گونادوتروپین جفت انسانی نسبت به دو گروه دیگر بیشتر بود. نتایج همچنین نشان داد که از لحاظ تعداد میش های یک، دو و سه قلو اختلاف معنی داری بین گروه های مختلف تیماری وجود نداشت (0/05<P) با این وجود، تعداد میش های دو و سه قلوزا در گروه دریافت کننده گونادوتروپین جفت انسانی از لحاظ عددی نسبت به دو گروه دیگر بیشتر بود و تعداد بره های متولد شده در گروه های مختلف تیماری دریافت کننده گونادوتروپین جفت انسانی، هورمون آزادسازی گونادوتروپین ها و شاهد به ترتیب 35، 29 و 27 راس بود. نتایج در میش های ترکی قشقایی (آزمایش دوم) نشان داد که نرخ بازگشت به فحلی در گروه های مختلف تیماری اختلاف معنی داری نداشت (0/05<P) با این وجود، در گروه دریافت کننده هورمون آزادسازی گونادوتروپین ها، از 25 راس آبستن، تنها 21 راس زایمان کردند در حالی که در گروه دریافت کننده گونادوتروپین جفت انسانی، همه ی 23 راس میش آبستن، زایمان کردند. نتایج همچنین نشان داد که از نظر عددی تعداد میش های دوقلوزا و همچنین میزان فکاندیتی و پرولیفیکیسی در گروه دریافت کننده گونادوتروپین جفت انسانی، نسبت به دو گروه دیگر بیشتر بود.

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج بدست آمده می توان چنین برداشت کرد که استفاده از گونادوتروپین جفت انسانی و هورمون آزادسازی گونادوتروپین ها در میش های لک و ترکی قشقایی سوپراووله شده با گونادوتروپین جفت اسب سانان سبب بهبود نرخ آبستنی، درصد میش های زایمان کرده و تعداد بره های متولد شده شد.

    کلیدواژگان: هورمون آزاد کننده گونادوتروپین ها، گونادوتروپین جفت انسانی، گونادوتروپین جفت اسب سانان، نرخ دوقلوزایی، میش لک قشقایی و میش ترکی قشقایی
  • اطهره رجایی * صفحات 47-58
    سابقه وهدف

    تغییرات فصلی در قوچ بر اندازه بیضه، تولید مایع منی، غلظت تستوسترون پلاسما و رفتارجنسی اثر می-گذارد که به طور کلی این تغییرات از بهار به پاییز افزایش می یابد. تجویز ملاتونین در زمان مناسب از سال و یا به دنبال روزهای بلند، اثر روز کوتاه طبیعی را در بالا بردن فعالیت تولید مثلی در قوچ تقلید می کند. بنابراین، هدف از انجام این تحقیق، بررسی اثرات کاشت ملاتونین و تغییرات طول شبانه روز برکیفیت وکمیت اسپرم قوچ افشاری در خارج از فصل تولید مثل می باشد.

    مواد و روش ها

    دوازده راس قوچ افشاری (6 قوچ بالغ و 6 قوچ یک ساله) به طور تصادفی به سه گروه آزمایشی اختصاص داده شدند: در گروه شاهد، حیوانات به مدت 60 روز از اوایل اردیبهشت تا اوایل تیرماه در معرض طول روز و شب طبیعی (16 ساعت روشنایی، 8 ساعت تاریکی) قرار گرفتند. در گروه ملاتونین، حیوانات با رژیم نوری گروه شاهد + دو ایمپلنت ملاتونین (هرکدام حاوی 18میلی گرم ملاتونین) تیمار شدند. در گروه سوم (رژیم نوری)، حیوانات در معرض 8 ساعت روشنایی و 16 ساعت تاریکی قرار گرفتند. ابعاد بیضه قوچ ها پنج بار با فاصله دو هفته اندازه گیری شد و نمونه منی یک بار در هفته جمع آوری گردید. فراسنجه های کمی و کیفی منی با کمک سیستم کاسا اندازه گیری شد. همچنین، برای اندازه گیری غلظت تستوسترن، نمونه خون از تمام قوچ ها در روز 0، 18، 30، 41 و50 پس از کاشت ملاتونین و اجرای دوره نوری گرفته شد. برای اندازه گیری غلظت ملاتونین پلاسما، نمونه خون از تمام قوچ ها در روز 30، 41 و 50 پس از کاشت ملاتونین و اجرای دوره نوری گرفته شد.

    یافته ها

    حرکت پیش رونده اسپرم در گروه رژیم نوری (0/16±4/71) و تیمار ملاتونین (0/16±4/41) نسبت به گروه شاهد (0/16±4/06) افزایش یافت (0/01=P). علاوه بر این، غلظت اسپرم در گروه ملاتونین (اسپرم/میلی لیتر 0/25±5/32) نسبت به گروه های شاهد (اسپرم/میلی 0/25±4/17) و رژیم نوری (اسپرم/میلی لیتر25/0±12/4) به صورت معنی داری افزایش یافت (0/002=P). غلظت ملاتونین پلاسمای خون در گروه ملاتونین نسبت به گروه دوره نوری و شاهد در روزهای مختلف نمونه گیری افزایش یافت. غلظت تستوسترون پلاسما در روزهای مختلف نمونه گیری تحت تاثیر کاشت ملاتونین یا دوره نوری قرار نگرفت (0/05=P).

    نتیجه گیری

    در مجموع، کاشت ملاتونین غلظت اسپرم و حرکت پیش رونده اسپرم قوچ های افشاری را افزایش داد در صورتیکه که اثری بر سایر فراسنجه های اسپرم نداشت. اجرای رژیم نوری موجب افزایش حرکت پیش رونده اسپرم گردید. کاشت ملاتونین و اجرای رژیم نوری اثری بر محیط و طول بیضه نداشتند. کاشت ملاتونین، غلظت ملاتونین پلاسما را افزایش داد در صورتیکه اجرای دوره نوری اثری بر غلظت ملاتونین پلاسما نداشت.

    کلیدواژگان: قوچ افشاری، ملاتونین، رژیم نوری، تستوسترون، کیفیت اسپرم
  • کمال ارجاعی*، اکبر تقی زاده، علی حسین خانی، حمید محمدزاده، مهدی گنج صفحات 59-76
    سابقه و هدف

    نشاسته جو در مقایسه با ذرت، با سرعت بیشتری در شکمبه تجزیه می گردد بنابراین استفاده از سطوح بالای دانه جو در جیره گاوهای شیرده می تواند سبب ایجاد تجمع اسیدهای چرب فرار و در نهایت سبب اسیدوز گردد. در سال های اخیر استفاده از اسیدهای آلی در کاهش سرعت تجزیه نشاسته دانه جو به صورت غلتک زده خشک در شکمبه موثر بوده است. استفاده از دانه های روغنی در جیره گاوهای شیرده سبب تولید شیری با پروفیل مطلوب اسیدهای چرب در تغذیه انسان می گردد. از این رو در این تحقیق اثر فراوری دانه جو توسط اسید لاکتیک و منابع مختلف چربی جیره و اثر متقابل بین آن ها بر عملکرد، ترکیب اسیدهای چرب شیر و تولید پروتئین میکروبی در گاوهای شیرده مورد بررسی قرار گرفت.

    مواد و روش ها

    به منظور بررسی اثر فراوری دانه جو آسیاب شده توسط اسید لاکتیک و منابع مختلف چربی جیره بر عملکرد، ترکیب اسیدهای چرب شیر و تولید پروتئین میکروبی تعداد 12 راس گاو هلشتاین اوایل شیردهی به صورت آرایش فاکتوریل 2×2 در قالب طرح مربع لاتین 4×4 تکرار شده انتخاب و استفاده شد. دانه جو آسیاب شده به نسبت مساوی وزن به حجم در آب (دانه جو + آب) و یا در محلول 1 درصد اسید لاکتیک (دانه جو + اسید لاکتیک) به مدت 48 ساعت قبل از اضافه کردن به جیره خیسانده شد. دانه-های کتان و سویا به صورت اکستروده به عنوان منابع چربی جیره استفاده شد. بر این اساس تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از: 1) ترکیب دانه جو + آب با دانه کتان اکستروده 2) دانه جو + آب با دانه سویای اکستروده 3) دانه جو + اسید لاکتیک با دانه کتان اکستروده و 4) دانه جو + اسید لاکتیک با دانه سویای اکستروده.

    یافته ها

    ماده خشک مصرفی و تولید شیر به صورت معنی دار تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. درصد چربی و تولید روزانه چربی شیر در گاوهای مصرف کننده دانه جو+ اسید لاکتیک نسبت به گاوهای مصرف کننده دانه جو + آب بیشتر بود. درصد چربی شیر در گاوهای مصرف کننده سویای اکستروده نسبت به گروه مصرف کننده دانه کتان اکستروده کمتر بود. غلظت کل اسیدهای چرب امگا-3 و کل اسیدهای چرب امگا-6 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده دانه کتان اکستروده نسبت به گاوهای مصرف کننده سویای اکستروده به ترتیب بیشتر و کمتر بود. نسبت اسیدهای چرب امگا-6 به امگا-3 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده کتان اکستروده نسبت به سویا کمتر بود. غلظت اسید لینولئیک مزدوج شیر و سنتز پروتئین میکروبی تحت تاثیر فراوری دانه جو، منابع چربی جیره و اثر متقابل بین آن ها قرار نگرفت.

    نتیجه گیری

    نتیجه کلی این تحقیق نشان می دهد که عملکرد گاوهای هلشتاین شیرده تحت تاثیر مصرف دانه جو فراوری شده توسط اسید لاکتیک و منابع چربی جیره شامل دانه های کتان و سویای اکستروده قرار نگرفت. مصرف دانه جو فراوری شده توسط اسید لاکتیک سبب افزایش درصد و تولید چربی شیر گاوهای شیرده شد. غلظت اسیدهای چرب امگا -3 و امگا-6 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده کتان اکستروده نسبت به سویای اکستروده به ترتیب بیشتر و کمتر بود. در مقابل فرضیات تحقیق، غلظت اسید لینولئیک مزدوج و سنتز پروتئین میکروبی تحت تاثیر فراوری دانه جو، منابع چربی جیره و اثر متقابل بین آن ها قرار نگرفت.

    کلیدواژگان: دانه جو، اسید لاکتیک، کتان اکستروده، سویای اکستروده، گاوهای هلشتاین شیرده
  • نگین یعقوبی، حمید محمدزاده*، اکبر تقی زاده، حسین جان محمدی صفحات 77-90
    سابقه و هدف

    تامین مواد غذایی در یک دوره پرواربندی یکی از بالاترین هزینه های مربوط به پرورش می باشد به طوری که 65 تا 70 درصد هزینه های مربوط به پرورش دام در ارتباط با مساله تغذیه است. ایجاد مقاومت در عوامل بیماری زا در زمان استفاده از آنتی بیوتیک ها به عنوان ترکیبات محرک رشد و نیز امکان باقی ماندن آنتی بیوتیک ها در محصولات تولیدی، از معایبی است که استفاده از آنتی بیوتیک ها را در تغذیه دام و طیور محدود کرده است. در سالیان اخیر تمایل به استفاده از متابولیت های ثانویه گیاهی به عنوان راهکاری برای بهبود عملکرد دام و طیور افزایش یافته است. این مطالعه به منظور بررسی اثرات استفاده از پودر گیاه داروئی تجاری بیوهربال بر قابلیت هضم مواد مغذی، فراسنجه های خونی و فراسنجه های تولید گاز در گوساله های پرواری هلشتاین انجام گرفت.

    مواد و روش ها

    تعداد 10 راس گوساله نر هلشتاین با میانگین وزن 30±310 کیلوگرم به صورت تصادفی به 2 گروه آزمایشی 5 راسی تقسیم شده و هر گروه به یکی از جیره های آزمایشی اختصاص یافت به طوری که به گروه اول، بیوهربال به میزان 20 گرم در روز برای هر حیوان داده شد و به گروه دیگر بیوهربال داده نشد. جیره روزانه طی سه وعده و در حد اشتها و بصورت خوراک کاملا مخلوط در اختیار گوساله ها قرار گرفت. آزمایش در 3 دوره 30 روزه انجام شد. قبل از شروع آزمایش یک دوره 14 روزه به منظور عادت دهی گوساله ها به جیره های غذایی در نظر گرفته شد. گوساله ها هر دو هفته یکبار و قبل از وعده صبح وزن کشی شدند. در هفته پایانی هر دوره نمونه مدفوع هر گوساله بصورت روزانه قبل از وعده صبح از طریق رکتوم جمع آوری و در فریزر نگهداری شد. همچنین در آخرین روز هر دوره و قبل از وعده صبح نمونه خون بصورت ناشتا از سیاهرگ دمی گرفته و پلاسما جداسازی و در فریزر برای انجام آزمایش نگهداری شد. از خوراک گروه های آزمایشی به-صورت هفتگی نمونه تهیه شد و در فریزر نگهداری شد. در پایان آزمایش نمونه های خوراک و مدفوع در آون با دمای60 درجه سانتی گراد خشک و سپس با آسیاب پودر شدند. تجزیه تحلیل آماری با استفاده از نرم افزارهای SAS و رویه mixed انجام شد.

    یافته ها

    قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی در گروه بیوهربال بیشتر از گروه شاهد بود (P<0/01). افزایش وزن روزانه از لحاظ عددی در گروه بیوهربال (1/78 کیلوگرم) بیشتر از گروه شاهد (1/35 کیلوگرم) بوده و تمایل به معنی دار شدن داشت. مصرف خوراک در گروه بیوهربال (11/54کیلوگرم در روز) بیشتر از گروه شاهد (10/81کیلوگرم در روز) بود (P<0/05). ضریب تبدیل در گروه بیوهربال (6/50) کمتر از گروه شاهد (8/02) بود (P<0/05). غلظت گلوکز، تری گلیسرید و کلسترول خون بین گروه ها اختلاف معنی داری نداشت. بین تیمار شاهد و تیمار دارای بیوهربال از نظر پتانسیل تولید گاز جیره هادر آزمون تولید گاز اختلاف معنی داری وجود داشت (P<0/01) به طوری که بیشترین مقدار تولید گاز مربوط به تیمار بیوهربال (174/89میلی لیتر) و کمترین مقدار مربوط به تیمار شاهد (149/33میلی لیتر) بود. نتیجه گیری کلی: نتایج تحقیق بیانگر آن است که مکمل گیاهی بیوهربال می تواند موجب بهبود قابلیت هضم، خوراک مصرفی، تخمیر شکمبه ای، ضریب تبدیل و افزایش وزن گوساله های پرواری هلشتاین شود.

    کلیدواژگان: آنتی بیوتیک، بیوهربال، گشنیز، نعناع فلفلی، زیره سبز
  • امین الله پورملک شاهی، فرشید فتاح نیا*، هوشنگ جعفری، آرش آذرفر، صیف علی ورمقانی، گل ناز تاسلی صفحات 91-104
    سابقه و هدف

    اسیدهای لینولئیک کونژوگه شامل مخلوطی از ایزومرهای اسید لینولئیک می باشد. افزودن مکمل اسید لینولئیک کونژوگه به جیره حیوانات نشخوارکننده بر متابولیسم بدن آنها اثر دارد. اسید لینولئیک کونژوگه فواید بیولوژیکی فراوانی از جمله کاهش ابقای چربی و افزایش گوشت لخم و بازدهی استفاده از خوراک در دام های مختلف دارد. از طرفی نشخوارکنندگان با سرعت رشد بالا به مقادیر کافی اسیدهای آمینه ضروری قابل دسترس در روده کوچک نیاز دارند. با توجه به این که اطلاعاتی در مورد پاسخ نشخوارکنندگان در حال رشد به اثر متقابل مکمل پروتئین غیر قابل تجزیه و اسید لینولئیک کونژوگه محافظت شده در شکمبه وجود ندارد، لذا این پژوهش با هدف مطالعه اثر متقابل سطح پروتئین غیر قابل تجزیه در شکمبه و اسید لینولئیک کونژوگه محافظت شده در شکمبه بر عملکرد، جمعیت پروتوزوا و تولید گاز بزغاله های در حال رشد انجام شد.

    مواد و روش ها

    از 32 راس بزغاله نر و ماده کردی با میانگین وزن بدن 1/08 ± 13/06کیلوگرم و سن چهار ماه به صورت آزمایش فاکتوریل 2 × 2 در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی استفاده شد. دوره پرواربندی 100 روز بود که 20 روز آن برای عادت دهی بزغاله ها به شرایط آزمایش و جیره های غذایی اختصاص داده شد. دام های آزمایشی با جیره های غذایی کاملا مخلوط حاوی 15 درصد پروتئین خام و 4/2 مگاکالری انرژی قابل متابولیسم در کیلوگرم ماده خشک سه بار در روز تغذیه شدند. پروتئین غیرقابل تجزیه در شکمبه نمونه های مواد خوراکی با روش کیسه های نایلونی و با استفاده از دو راس قوچ دارای فیستولای شکمبه‎ای اندازه گیری شد. جیره های آزمایشی دارای دو سطح 25 و 35 درصد پروتئین غیر قابل تجزیه در شکمبه با یا بدون 5/1 درصد اسید لینولئیک کونژوگه محافظت شده در شکمبه بود. مصرف خوراک، افزایش وزن روزانه، بازده استفاده از خوراک، جمعیت پروتوزوآ و فراسنجه های تولید گاز اندازه گیری شد. برای شمارش جمعیت و شناسایی گونه های پروتوزوآ، در روز 70 آزمایش نمونه های مایع شکمبه سه ساعت پس از مصرف وعده صبح جیره ها با استفاده از لوله مری جمع آوری شد. برای آزمون تولید گاز از مایع شکمبه دو راس قوچ دارای فیستولای شکمبه استفاده شد که در سطح نگهداری تغذیه شدند. نمونه مایع شکمبه قبل از خوراک نوبت صبح جمع آوری شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد بزغاله های تغذیه شده با جیره حاوی 35 درصد پروتئین غیر قابل تجزیه در شکمبه و مکمل اسید لینولئیک کونژوگه محافظت شده در شکمبه بیشترین افزایش وزن روزانه (112/72گرم در روز) و بازده استفاده از خوراک (0/21) و کمترین ماده خشک مصرفی (564/72گرم در روز) را داشتند. جمعیت کل پروتوزوآ مایع شکمبه بزغاله ها تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار نگرفت. جیره حاوی 25 درصد پروتئین غیرقابل تجزیه در شکمبه و بدون مکمل اسید لینولئیک کونژوگه محافظت شده در شکمبه دارای بیشترین تولید بالقوه گاز (497/76میلی لیتر در گرم ماده آلی) و حداکثر میزان تولید گاز (11/80میلی لیتر در گرم ماده آلی در ساعت) بود. جیره حاوی 35 درصد پروتئین غیرقابل تجزیه در شکمبه و مکمل اسید لینولئیک کونژوگه محافظت شده در شکمبه دارای بیشترین نیمه عمر مجانب تولید گاز (35/69ساعت) و کمترین زمان رسیدن به حداکثر گاز تولیدی (5/27 ساعت) بود.

    نتیجه گیری کلی

    به طور کلی، تغذیه جیره حاوی 35 درصد پروتئین غیرقابل تجزیه در شکمبه و 5/1 درصد اسید لینولئیک کونژوگه محافظت شده در شکمبه باعث بهبود عملکرد بزغاله های در حال رشد شد.

    کلیدواژگان: اسید لینولئیک کونژوگه، عملکرد، پروتئین، پروتوزوآ
  • یوسف نادری * صفحات 105-120
    سابقه و هدف

    گزینش ژنومی چالشی امید بخش برای کشف رموز ژنتیکی صفات کمی و کیفی به ‌منظور بهبود رشد ژنتیکی و صحت پیش ‌بینی ژنومی در اصلاح دام می‌باشد .در این پژوهش، عملکرد روش‌های ‌Boosting و بیز A در برآورد ارزش‌های اصلاحی ژنومی صفات آستانه‌ای دودویی و پیوسته در تراکم مختلف نشانگری با استفاده از معماری‌های مختلف ژنومی مورد بررسی قرار گرفت.

    مواد و روش‌ها

     داده‌های ژنومی از طریق نرم افزار QMSim با سطوح متفاوت وراثت ‌پذیری (0/1 و 0/3)، سطوح مختلف LD (کم و زیاد)، تراکم‌های متفاوت جایگاه‌های صفات کمی (150 و 450) و تراکم مختلف نشانگری (K10 و k 50) برای تعداد 30 کروموزم شبیه ‌سازی شدند. جهت ایجاد فنوتیپ آستانه‌ای دودویی در مجموعه مرجع، افراد هر نسل بر اساس فنوتیپ پیوسته در خروجی QMSim رتبه‌ بندی شدند، سپس فنوتیپ آستانه‌ای افراد، وابسته به میانگین جمعیت شبیه ‌سازی ‌شده به ترتیب کد صفر (پایین‌تر از میانگین صفت) و کد یک (بالاتر از میانگین صفت) در نظرگرفته شد. در نهایت، ارزش‌های اصلاحی ژنومی با استفاده از روش‌های Boosting و بیز A محاسبه و جهت ارزیابی صحت ژنومی صفات آستانه‌ای و پیوسته، مورد استفاده قرار گرفتند.

    نتایج

    روش Boosting دامنه گسترده‌ای از صحت ژنومی در مقایسه با روش‌ بیز A با تغییرات تراکم نشانگرها نشان داد. روش Boosting در مقایسه با روش بیز آستانه‌ای A به ترتیب افزایشی 6/3 و 7/3 درصدی در صحت ژنومی صفات آستانه‌ای برای تراکم‌های نشانگری k10 و k50 نشان داد. عملکرد بیز A برای صفات با توزیع فنوتیپی پیوسته به طور قابل توجهی بیشتر از روش Boosting بود، خصوصا هنگامی که سناریوهای با تراکم نشانگری پایین استفاده شدند. ساختار معماری ژنومی از جمله وراثت ‌پذیری، تعداد QTL و LD از فاکتورهای موثر بر صحت ژنومی روش های بیز و Boosting بودند. در این راستا نقش وراثت‌ پذیری بر عملکرد هریک از این روش‌ها مشهودتر بود. در مجموع، صحت‌های ژنومی روش بیز برای نوسانات تعداد QTL و روش Boosting برای نوسانات سطوح LD، حساسیت بیشتری نشان دادند. در تراکم بالای نشانگرها و برای صفات با فنوتیپ آستانه‌ای، بیشترین و کمترین میزان صحت ژنومی به ترتیب برای روش Boosting (598/0) و بیز آستانه‌ای A (0/510) هنگامی بود که تعداد بالای QTL وجود داشت. برای صفات پیوسته، بیشترین و کمترین میزان صحت ژنومی به ترتیب برای روش بیز A (0/702) و Boosting (0/569) در تعداد QTL پایین مشاهده شد. اثر مثبت افزایش LD بر صحت ژنومی روش‌های Boosting و بیز Aدر سناریوهای با تراکم نشانگر پایین نسبت به سناریوهای با تراکم نشانگری بالا مشهودتر بود.

    نتیجه‌گیری

     روند کلی نتایج این تحقیق نشان داد که روش Boosting در ارزیابی ژنومی صفات آستانه‌ای و روش بیز A در ارزیابی صفات پیوسته بهترین عملکرد را نشان می‌دهند.

    کلیدواژگان: صفات آستانه ای، صحت ژنومی، وراثت پذیری، یادگیری ماشین، عدم تعادل پیوستگی
|
  • Yadollah Chashnidel, Mokhtar Mohajer, Assadollah Tymuri Pages 1-18
    BACKGROUND AND OBJECTIVE

    The use of high protein foods that are produced in the country as well as a cheaper price than other sources of protein imported from abroad can be important to reduce the cost of food intake. On the other hand, it is important to replace a good protein source for fast growth and balance between in degradable and degradable protein in the rumen. Hence, the purpose of this experiment is to investigate the role of nitrogen source in the occurrence of livestock potential, as well as the use of sub-products instead of conventional sources to reduce the cost of diet.

    Materials and Methods

    A total of 28 male lambs were evaluated to the effect of poultry by product meal in a completely randomized design. Treatments include 1- 100% soybean meal 2- 67% soybean meal and 33% poultry by product meal, 3- 33% soybean meal and 67% poultry by product meal, 4- 100% poultry by product meal, 5- 67% meal Soybeans and 33% of poultry by product meal processed whit Microwave heating, 6-33% of soybean meal and 67% of poultry by product meal processed whit Microwave heating, 7-100% of poultry by product meal processed whit Microwave heating. Sheep food requirements were adjusted according to the recommendation of the National Research Council (2007) with the same levels of energy and protein. growing performance and economic efficiency, apparent digestibility of treatments, blood parameters and carcass analysis at the end of fattening period.

    Results

    The results showed that the replacement of soybean meal levels with poultry by product meal was not significantly different in terms of feed performance, including dry matter intake, daily gain, feed conversion ratio and food efficiency (P> 0.05). The result showed that there was a significant difference in digestibility percentage (P <0.05). Treatment of 2 showed the lowest digestibility (%50.9894) of other treatments. The lowest feed costs per kilogram of weight gain compared to treatment 1 were respectively 7.6.3 and 4, respectively, with 15, 7.6 and 5 percent reduction in feed costs per kilogram of weight gain. Blood urea nitrogen, high density lipoprotein and very low density lipoprotein were significant difference (P <0.05), but for total protein, blood glucose, cholesterol, triglyceride and low protein density lipoprotein were no significant difference (P > 0.05). There was no significant difference between carcass weight, weight percentage of neck, loin, breast and fat tail. However, there was a significant difference for weight percent of leg, hand, liver and heart (P <0.05).

    Conclusion

    In general, the use of poultry by product meal in ration of lambs can be a good alternative to soybean meal, while maintaining the performance yield, has a good economic return.

    Keywords: poultry by product meal, Performance, carcass characteristics, blood metabolites
  • Mahdi Khojastehkey *, Mohammad Yeganehparast, Nader Asadzadeh, Mohammad Khaki, Alireza Jafari Pages 19-32
    Background and Objectives

    Measuring the body dimensions in livestock is usually useful to predict the weight, grade and body score of animals. The shoulder height, chest circumference, chest depth, body length, forehead bone size, rump height, distance between eyes, ear length, and tail length are the most important body linear measurements in the livestock. Most of these dimensions are related to the live weight and some important traits of domestic animals. For example, the results of many studies indicated that the chest circumference, body length, pelvic width and shoulder height are the most appropriate and reliable parameters for estimating live weight of the animals. In recent studies, features of digital images have been used, in certain circumstances, to estimate body dimensions of domestic animals. The base of these measurements is the machine learning technology, and currently was tested on some livestock, such as dairy cattle. Therefore, this research was conducted to investigate the possibility of using machine vision technology in order to estimate body dimensions of one-humped camel.

    Materials and methods

    This research was conducted on one-humped camel in a privative camel breeding herd at Qom province. The studied herd originally consisted of 9 adult mature camels, one an adult luck and 11 pedigree camels from 2 to 12 months old of age. In the following months, five baby camels were born in the herd. The body dimensions of all camels were monthly recorded, and in the same time, digital images were captured from camels regarding a constant distance (2 meters). In this study, a total of 203 biometric records of camels at different ages were measured. Each photo was first transferred to a computer, and some edits were made to improve it's quality. Twenty two morphological features from each image were extracted using defined functions of graphical user interface of MATLAB. The characteristics that were more relevant to the biometric measurement of camels were selected using Pearson correlation coefficient by SPSS software. The data mining process with the aim of discovering mathematical relationship between extracted features of digital images and body dimensions of camels was done using a feed forward neural network which was trained by the "back propagation algorithm" in MATLAB software.

    Results

    Some extracted features including equivalent diameter, major axis length, minor axis length, bounding box, convex area, filled area, area ,perimeter and the number of non zero points in digital images had high and significant correlation (P<0.01) with body dimensions of camels. These features were used as effective input to design the artificial neural network. Accuracy of the artificial neural network models to estimate body length, shoulder height, and hip height of one-humped camels were 0.98, 0.96 and 0.96, respectively.

    Conclusion

    The use of image processing and artificial neural network or other data mining tools can be considered as an appropriate and accurate alternative to human assessments, and help to save the time and expense associated with the biometry of large livestock, especially camels.

    Keywords: Camel, Biometric, Image processing, Artificial neural network
  • Mohsen Tohidi, Mehrdad Meamar, Majid Alipoor Pages 33-46
    Background and objectives

    Reproductive performance of different sheep races is low in Iran and breeding of this domestic animal is not really economic. So it should be found essential and practical solutions for increasing reproductive performance of sheep. One of the suitable solutions is hormonetrapy such as using human Chorionic Gonadotropine (hCG) and Gonadotropin Releasing Hormone (GnRH) in superovulated ewes with equine Chorionic Gonadotropin (eCG), but, the results of different studies in hormonetrapy if different races are not similar. Therefore the present study was conducted to investigate the effect of these hormones on reproductive performance of Lake and Torki-Ghashghaei in rural breeding condition.

    Materials and methods

    This study was conducted in two separated experiments. In the first experiment 75 Lake-Ghashghaei ewes (3-4 years old with the mean weights of 542.6 kgs) and in the second experiment 75 Torki-Ghashghaei ewes (3-4 years old with the mean weights of 591.9 kgs) were used. The estrous cycle of ewes in breeding season was synchronized with progesterone sponges for a 14 days period. Then, one day before removing the sponges 500 and 600 IU of equine Chorionic Gonadotropin were injected intramuscularly to Lake-Ghashghaei and Torki-Ghashghaei ewes respectively. After removing the sponges all the ewes became cycled and divided into three different treatment groups. The first group in each experiment was assumed as control and the second and third groups received 500 IU human Chorionic Gonadotropine and 0.5 ml Gonadotropin Releasing Hormone respectively. Then, in each experiment parameters such as the time of estrus start (hour), rate of return to estrus, parturition rate, rate of multiple births number of lambs and rate of lambing were evaluated.

    Results

    The results in the first experiment (Lake-Ghashghaei ewes) indicated that the rate of return to estrus did not have significant differences among various treatment groups but the number of delivered ewes in human Chorionic Gonadotropine group was numerically more than other groups. The results also indicated that the number of single, twin and triple births' ewes was not significantly different among various treatment groups but the number of twin and triple births' ewes in human Chorionic Gonadotropine group was numerically more than other groups. The results in the second experiment (Torki-Ghashghaei ewes) indicated that the number of twin births' ewes fecundity and prolificacy rates were numerically more in human Chorionic Gonadotropine group compared with other groups. The results also indicated that the fecundity difference among different treatment groups had tendency to significantly (P=0.06) and this characteristic was higher in group receiving hCG, compared to other groups.

    Conclusion

    According to the obtained results, it can be suggested that using human Chorionic Gonadotropine (500 IU) in superovulated Lake-Ghashghaei and Torki-Ghashghaei ewes with equine Chorionic Gonadotropin (500 and 600 IU, respectively) caused improvement the number of born lambs and fecundity rate.

    Keywords: Gonadotropin Releasing Hormone, human Chorionic Gonadotropine, equine Chorionic Gonadotropin, Twining rate, Lake-Ghashghaei, Torki-Ghashghaei ewes
  • Athareh Rajaei * Pages 47-58
    Target and background

    It is well known that rams show a marked seasonal variation in many reproductive aspects, including testicular size, semen production, plasma testosterone concentration and sexual behavior –characteristics that generally increase from spring to autumn. These changes are mainly regulated by photoperiod with long days being inhibitory and short days being stimulatory. The administration of melatonin at the appropriate time of the year, or following a treatment of long days can mimic the stimulatory effect of natural short days in advancing the period of maximum reproductive activity in the ram. The objective of this study was, therefore, to determine whether treating rams with melatonin and photoperiod in mid-spring increased testicular and semen concentration parameters. The aim of present study was to investigate the effects of melatonin and changes in photoperiod regimen on semen characteristics of Afshari rams out of the breeding season.

    Material and methods

    Twelve rams were randomly allocated into three groups: In control group rams were exposed to natural day photoperiod. In Melatonin group rams were treated as the same as control group plus two 18 mg of melatonin implants one in the area under the skin of the left ear and another in the area below the right ear. In photoperiod regimen group rams were managed as the same as group 1 and 2 until 4 pm (8 hours light) and thereafter were kept in dark stall until 8 am. Plasma melatonin and testosterone concentrations were measured by commercial kits. Testicle dimensions were measured five times during experiment and semen samples were taken 2 days a week for 8 weeks.The data were analyzed in a randomized complete block design.

    Results

    The results showed that photoperiod regimen increased semen wave motion motility in compare to control group (P= 0.01). In addition, sperm concentration in melatonin treatment group (5.32±0.25) significantly increased in compare to control group (4.12±0.25) and photoperiod regimen group (4.15±0.25) (P=0.002). Plasma melatonin concentration in melatonin treatment group increased in compare to photoperiod regimen group and control group on different sampling days (P= 0.05). Plasma testosterone concentration was not affected significantly in experimental groups on different sampling days following melatonin or photoperiod treatments (P= 0.05).

    Conclusion

    In general, melatonin implants increased sperm concentration, and Photoperiod increased Progressive velocity of Afshari rams, but did not effect on other sperm parameters. melatonin implants increased plasma melatonin concentration but photoperiod did not effect on plasma melatonin concentration.

    Keywords: : Afshari ram, melatonin, photoperiod regimen, testosterone, sperm parameters
  • Kamal Erjaei *, Akbar Taghizadeh, Ali Hosseinkhani, Hamid Mohammadzadeh, Mahdi Ganj Pages 59-76
    Background and objectives

    Compared to corn, barley starch is rapidly degraded in the rumen, leading to an accumulation of VFA and eventually resulting in acidosis. Recently, the use of organic acids has been effective in reducing of barley (as dry roll) starch degradation in the rumen. Oilseeds can be used in lactating cow diet and can produce milk with a more favorable fatty acid profile for human nutrition. Therefore, the objectives of this study were to evaluate the effects of ground barley grain treated with lactic acid (LA), dietary fat sources and their interaction on performance, milk fatty acid profile and microbial protein synthesis in early lactating Holstein cows.

    Materials and methods

    To evaluate the effects of barley treatment and dietary fat sources on performance, ruminal and blood parameters twelve multiparous Holstein cows in early lactation were used in a replicated 4×4 Latin square design with a 2×2 factorial arrangement of treatments. Ground barley steeped in water (Barley-W) or in 1 % LA solution (Barley-LA) in equal quantity (wt/vol) for 48 h before adding to the TMR. Dietary fat source were extruded flaxseed (EF) and extruded soybean (ES). Accordingly, experimental treatments were: 1) barley treated with water (Barley-W) + extruded flaxseed (EF), 2) barley treated with water (Barley-W) + extruded soybean (ES), 3) barley treated with LA (Barley-LA) + extruded flaxseed (EF), 4) barley treated with LA (Barley-LA) + extruded soybean (ES).

    Results

    Dry matter intake and milk yield were not affected by experimental treatments. Milk fat content and milk fat yield were greater in cows fed Barley-LA compared to cows fed Barley-W. More milk fat content was produced by cows fed ES compared to EF. Concentrations of Σ n-3 and Σ n-6 were greater and lower Σ n-6 respectively in milk from cows fed EF compared with those fed ES. The ratio Σ n-6/Σ n-3 was lower in milk from cows fed EF compared with those fed ES. The barley grain treatment and dietary fat source had no effects on milk concentration of C18:2c9t11 (CLA) and microbial protein synthesis, and their interactions between these factors were not significant.

    Conclusion

    In conclusion, treating ground barley grain with LA and the use of EF and ES as dietary fat sources did not influence the performance of early-lactation Holstein cows. Milk fat content and milk fat yield were greater in cows fed Barley-LA compared to those fed Barley-W. Concentrations of Σ n-3 and Σ n-6 were greater and lower Σ n-6 respectively in milk from cows fed EF compared with those fed ES. Contrary to our hypothesis, milk concentration of C18:2c9t11 (CLA) and microbial protein synthesis were not affected by barley treated with LA, dietary fat sources and Interaction between them.

    Keywords: barley, lactic acid, extruded flaxseed, extruded soybean, Holstein dairy cow
  • Negin Yaghubi, Akbar Taghizadeh, Hossein Janmohammadi Pages 77-90
    Background and objectives

    About 65 to 70 percent of total cost of livestock breeding is related to nutritional issues. Sometimes antibiotics are used as feed additives to prevent the growth of intestinal pathogens, reduce metabolic abnormalities, stimulating growth and improving feed conversion efficiency in farm animals. The creation of resistance in pathogens and the possibility of antibiotics remaining in products are the main disadvantages of antibiotics usage in livestock and poultry nutrition as a growth stimulator. The tendency to use secondary plant metabolites has increased as a way to improve livestock and poultry performance. This study was carried out to determine the effect of using Bioherbal plant powder on digestibility, blood parameters and gas production parameters in Holstein fattening calves.

    Materials and Methods

    Ten male Holstein fattening bull-claves with average weight of 310±30 Kg divided into two groups and randomly were allocated to one of the experimental treatments. Animal on Bioherbal group are received basal diet plus 20g of Bioherbal per day. Daily rations were offered to calves during three meals adlibitum rations. Calves were weighed every two weeks before the morning feeding. At the end of each experimental period, fecal sample was collected from each calf through a rectum and stored in a freezer. At the last day of each period, the blood sample was taken from the jugular vein and the plasma isolated and kept in the freezer for further analysis. At the end of the experiment, the feed or fecal samples were dried in an oven at 60 ° C for 48 hours, and milled for further analysis for chemical composition and nutrients digestibility. Statistical analysis for data were done with the proc mixed of SAS software.

    Results

    The digestibility of dry matter, organic matter, neutral detergent insoluble fiber (NDF) and acid detergent insoluble fibers (ADF) was greater in Bioherbal group when compared with control group (P<0.01). Daily weight gain was numerically higher in the Bioherbal group (1.78 Kg) than the control group (1.35 Kg), but no significant difference was observed (P=0.06). Feed intake in the Bioherbal group (11.54 Kg) was significantly higher than the control group (10.81 Kg) (P <0.05). Conversion coefficient in Bioherbal group (6.50) was lower than control group (8.02) (P<0.05). Blood glucose, triglyceride and cholesterol concentration didn’t show any meaningful variance between groups (p>0.05). There was a significant difference between control and Bioherbal treatment in terms of gas production (P <0.01). The highest amount of gas production was related to Bioherbal treatment and the lowest amount was related to control ones.

    Conclusion

    The results of this study indicate that the Bioherbal plant supplement improves the digestibility of nutrients, dry matter intake, feed conversion and weight gain of Holstein fattening calves.

    Keywords: Antibiotic, Bioherbal, Coriandrum sativum, Cuminum cyminum, Mentha piperita
  • Aminolah Pormalekshahi, Farshid Fatahnia *, Hoshang Jafari, Arash Azarfar, Saifali Varmaghani, Golnaz Taasoli Pages 91-104
    Background and objectives

    Conjugated linoleic acids contain a mixture of linoleic acid isomers. Dietary conjugated linoleic acid supplementation to ruminant diet affect their metabolism. Conjugated linoleic acid have many beneficial biological properties including the reduction in fat deposition and increasing lean tissue and feed efficiency in various animals. On the other hand, fast growing ruminants require sufficient amounts of essential amino acid in the small intestine. There is no information regarding response of growing ruminant to the interaction of rumen undegradable protein and rumen protected conjugated linoleic acid, hence this experiment was aimed to study the interaction of rumen undegradable protein and rumen protected conjugated linoleic acid on performance, protozoa population and in vitro gas production in growing goat kids.

    Materials and methods

    Thirty-two Kurdish male and female kids (average body weight 13.06 ± 1.08 kg; 4 months age) were used in a randomized block design with a 2 × 2 factorial arrangement. The fattening period lasted for 100 days including a 20-d of adaptation. Animals were fed total mixed rations three times a day. All experimental diets contain 15% crude protein and 2.4 Mcal ME/kg DM. Rumen undegradable protein of feeds was measured by in situ method using two rumen fistulated rams. Experimental diets contain 25 and 35 percent of rumen undegradable protein without or with 1.5 percent of rumen protected conjugated linoleic acid. Dry matter intake, average daily gain, feed efficiency, protozoa population and in vitro gas production parameters were measured. For total protozoa populations counting and genera differentiation, samples of rumen liquor were collected three hours after morning meal by stomach tube on day 70 of experiment. Rumen liquor samples were taken from two rumen fistulated rams which were fed on maintenance level. These rumen samples were collected before morning meal.

    Results

    The results showed that kids fed diet containing 35 percent rumen undegradable protein supplemented with rumen protected conjugated linoleic acid had the greatest average daily gain (112.72 g/day), feed efficiency (0.21) and the lowest dry matter intake (564.72 g/day). Ruminal fluid total protozoa population did not affected by dietary treatments. Diet containing 25 percent rumen undegradable protein without conjugated linoleic acid supplementation had the highest potential gas production (497.76 ml/g OM) and maximum gas production (11.80 ml/g OM) per hour. Diet containing 35 percent rumen undegradable protein with conjugated linoleic acid supplementation had the greatest gas production half life (35.69 h) and the lowest time to reach maximum gas ptoduction (5.27 h).

    Conclusion

    Overally, diet containing 35 percent rumen undegradable protein and 1.5 percent rumen protected conjugated linoleic acid supplementation improved growing goat kids performance.

    Keywords: Conjugated linoleic acid, Performance, Protein, Protozoa
  • Yousef Naderi* Pages 105-120
    Background and objectives

    Genomic selection is a promising challenge for discovering genetic variants influencing quantitative and threshold traits for improving the genetic gain and accuracy of genomic prediction in animal breeding. In this study, performance of Boosting and Bayes A methods was investigated to evaluate genomic breeding values for binary threshold and quantitative traits in different marker densities using different genomic architectures.

    Materials and methods

    Genomic data were simulated by QMSim software to reflect variations in heritability (h2 = 0.1 and 0.3), linkage disequilibrium (LD=low and high), number of QTL (QTL=150 and 450) and marker densities (10k and 50k) for 30 chromosomes. To create discrete threshold phenotypes in training set, individuals per generation were ranked ascending order according continuous phenotypes of QMSim output. Afterwards, depending on average simulated population, the threshold phenotype of individuals was define was code 0 (higher than average trait) and code 1 (lower than average trait). Eventually, genomic estimated breeding values were calculated using Bayes A and Boosting methods to evaluate accuracy of genomic prediction for threshold and continue traits.

    Results

    Comparing to Bayes A method, Boosting algorithm was showed a wide range of genomic accuracy to changes marker density. Comparing to threshold Bayes A method, Boosting algorithm demonstrated an increase of 6.3 and 7.3 percentage on genomic accuracy of threshold traits when 10k and 50k SNPs panels were used, respectively. For traits with continue phenotypic distribution, performance of Bayes A was much more than Boosting, especially when the sparse panels were used. The structure of genomic architecture including heritability, number of QTL and LD were the most important factors affecting the accuracy of genomic prediction using Bayes A and Boosting methods. In this way, impact of heritability on performance of each of these models was more evident. Overall, genomic accuracies of Bayes A and Boosting methods showed more sensitive to QTL and LD fluctuations, respectively. For threshold traits with high density marker panels, the highest and lowest of genomic accuracy were obtained using Boosting (0.598) and Bayes A (0.510) methods, respectively, when the data set containing a lot of QTL was applied. For continue traits, the highest and lowest of genomic accuracy were obtained using Bayes A (0.702) and Boosting (0.569) methods, respectively, when the data set containing a few of QTL was used. the positive effect of increase LD on accuracies of genomic prediction of Boosting and Bayes A for the sparse panels was much more noticeable than high density panels.

    Conclusion

    The general trend of the present results indicated that Boosting and Bayes A methods showed their best performance for threshold and continue traits, respectively.

    Keywords: Threshold traits, Genomic accuracy, Heritability, Machine learning, Linkage disequilibrium