فهرست مطالب

آموزه های فلسفه اسلامی - پیاپی 24 (بهار و تابستان 1398)
  • پیاپی 24 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/07/10
  • تعداد عناوین: 13
|
  • محمدعلی وطن دوست*، سید مرتضی حسینی صفحات 3-24

    یکی از مسائلی که در فلسفه اسلامی از فروعات مسئله علم خداوند دانسته شده است، علم فعلی او می باشد. در متن آیات و روایات، از این مراتب با نامهای گوناگونی مانند قضا، قدر، لوح، قلم و... یاد شده است. ملاصدرا بسان دیگر اندیشمندان اسلامی تلاش نموده است تا با رویکردی فلسفی به وجودشناسی این مفاهیم بپردازد. با جمع بندی سخنان ملاصدرا این نتیجه به دست آمده است که وی بر اساس دو اصل فلکیات بطلمیوسی و نگرش عرفانی حقیقت محمدی، دو تفسیر وجودشناختی از حقیقت لوح محفوظ و لوح محو و اثبات ارائه می دهد. نگارنده در این جستار ضمن ارائه گزارشی دقیق از دیدگاه ملاصدرا، تلاش نموده است تا با رویکردی فلسفی به تحلیل و بررسی این دیدگاه بپردازد.

    کلیدواژگان: لوح محفوظ، لوح محو و اثبات، قلم، قضا، قدر
  • سید محمد موسوی، غلامعلی مقدم* صفحات 25-44

    تحلیل امور اعتباری از مباحث مهم معرفت شناسی است. اعتبارات ماهیت، در علوم مختلف مورد توجه بوده است. برخی تعدد و تباین این اقسام را حقیقی و عده ای آن را اعتبار ذهنی قلمداد کرده اند.
    در این مقاله با روشی تحلیلی انتقادی نشان داده ایم که با تفکیک میان مقام اعتبار ذهنی و حیث حاکویت از واقع می توان دیدگاه نافیان تعدد را ناظر به تعدد حقیقی و مصداقی، و نظر قائلان به تعدد را ناظر به تعدد اعتبارات ذهنی تفسیر نمود و ادعا کرد که لابشرط مقسمی با ماهیت مهمله و لابشرط قسمی تفاوت حقیقی و واقعی نداشته، لحاظ های ذهنی است که با اغراض علمی و تعلیمی پدید آمده و بر اقسام ماهیت، چنان که برخی گمان کرده اند، نمی افزاید.

    کلیدواژگان: اعتبارات ماهیت، ماهیت مهمله، لابشرط مقسمی، تباین اقسام، وحدت اقسام
  • زهرا توکلی، مجید صادقی حسن آبادی*، جعفر شانظری صفحات 45-66

    اندیشه های قاضی سعید قمی بر مبنای نگاه فلسفی عرفانی خاص وی به مسائل بنا شده است و همین موضوع باعث شده نظریات متفاوتی نسبت به فلاسفه پیش از خود ارائه دهد. تبیین متفاوت قاضی سعید از مسئله علم که می توان گفت تا حدود زیادی در مقابل با اندیشه های ملاصدرا در باب علم است، اهمیت پرداختن به این موضوع را دوچندان می سازد.
    پژوهش حاضر که با بررسی مستقیم آثار و نظریات قاضی سعید صورت گرفته، تلاشی است برای معرفی شاخصه های اندیشه وی در مسئله علم که می تواند وجوه تمایز تفکرات قاضی سعید نسبت به سایر فلاسفه به حساب آید و باب های تازه ای را در وجودشناسی و معرفت شناسی علم به روی ما بگشاید. به اجمال می توان گفت که عمده نظریات قاضی سعید در زمینه علم مبتنی بر تفسیری است که از آیت خدا دانستن نفس در جامعیت و کلیت ارائه می دهد. او علم نفس را نه حصولی می داند، نه حضوری و استفاده از تعبیر حضوری در مورد علم نفس را مجاز می شمرد و معتقد است که علم نفس، بصر عقل بر طبایع کلیه است، بدین ترتیب حاضر بودن اشیاء برای انسان به معنای ظاهر بودن آن ها برای نفس عاقله است.

    کلیدواژگان: علم، نفس، عقل، قاضی سعید قمی
  • محمدحسین کیانی*، فاطمه خفری صفحات 67-84

    دیدگاه سهروردی و تیلیخ در باب علم الهی را می توان از جهاتی مورد تطبیق قرار داد. در این تطبیق، دو وجه قرابت و دو وجه تمایز به دست می آید. وجه قرابت ها از این قرارند: نخست، هر دو قائل به معنایی واحد از ذات الهی هستند. دوم، هر دو به ضرورت علم به ذات اعتقاد داشته و خداوند را فی ذاته عالم می دانند. این علم نیز اعم از علم به خود و علم به اشیاست. وجوه تمایز نیز به این شرح است: نخست، رویکرد و مبنای آن دو نسبت به خداوند و نسبت علم الهی به اشیا متفاوت است؛ با این توضیح که در اندیشه تیلیخ، صرف الوجودی مستلزم عدم موجودیت خداوند است و اینکه بر این اساس، نسبت علم به خدا را باید نمادین دانسته و معنای جدیدی از آن به دست داد؛ اما در اندیشه سهروردی، خداوند دارای کمالات عینی بوده و موجود است؛ ضمن آنکه خداوند به منزله علهالعلل، علم حقیقی به تمام اشیا دارد. دوم، علم به کثرات در اندیشه تیلیخ به معنای آگاهی از گذشته، حال و آینده آن ها نیست؛ اما از نگاه سهروردی، خداوند به مبادی اشیا عالم بوده و بر مبنای اضافه اشراقیه، به علم حضوری از گذشته، حال و آینده اشیا آگاه است.

    کلیدواژگان: علم به خود، علم به اشیا، صور علمی، زبان نمادین، اضافه اشراقیه
  • بهزاد پروازمنش*، حسین غفاری صفحات 85-108

    در میان نظریات متنوع حرکت از انکار تا اثبات مطلق، گام ماندگار و معتدل، نظریه «قوه» ارسطو بود. وی ماده نخستین را نیز جوهری می دانست که تنها حامل قوه و در کنار جوهر صوری، جسم را تشکیل می دهد. فلسفه اسلامی براهینی بر این مطلب اقامه کرد. گاه این برهان ها آن چنان نقد شده اند که به انکار اندیشه «قوه» انجامیده است. این نوشتار بر آن است تا ضمن جداسازی و دفاع از انسجام اندیشه قوه ارسطویی با حکمت مشاء با بررسی نقدهای وارد بر برهان «فصل و وصل»، ظرفیت بالای آن را برای پذیرش ویرایشی صدرایی در میان براهین اثبات هیولا نشان دهد. اهمیت موضوع در تثبیت جایگاه حکمت مشاء در یکی از مهم ترین آموزه های فلسفی، یعنی «قوه و فعل» است که از سویی زمینه ساز تبیین قلمرو حرکت جوهری و از سویی در تبیین فلسفی برخی از مهم ترین آموزه های دینی که به سعادت ابدی انسان مربوط است، مانند «تکامل برزخی» موثر است.

    کلیدواژگان: ماده نخستین، برهان فصل و وصل، حکمت مشاء، انسجام درونی
  • علی ارشد ریاحی، مجید صادقی حسن آبادی، ربابه جلیلی بهابادی* صفحات 109-128

    در میان براهین اثبات وجود خداوند، برهانی به نام «برهان صدیقین» وجود دارد که بر اساس مبانی حکما، برهانی اسد و اخصر  یعنی محکم ترین وکوتاه ترین راه برای اثبات خداوند است و در آن از غیر خداوند بر او استدلال نمی شود. ملاصدرا تقریری از برهان صدیقین بر مبنای اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود و امکان فقری موجودات اقامه کرده است و مدعی است که برهان او شرایط برهان صدیقین را دارد. اما تفسیرهای متعددی از برهان او ارائه شده و نقدهای مختلفی به آن وارد کرده اند از جمله اینکه این برهان بر خلاف ادعا، دارای مقدمات متعددی است. این مقاله تلاش کرده با بررسی و تحلیل برهان ملاصدرا بر اساس دو رویکرد او، یعنی وحدت تشکیکی وجود و وحدت شخصی وجود، این برهان را ارزیابی کند. این بررسی نشان می دهد که برهان صدیقین ملاصدرا بر مبنای رویکرد وحدت شخصی وجود به برهان مشروط یادشده نزدیک تر است. اما در این صورت برهان با اشکالات دیگری مواجه خواهد شد.

    کلیدواژگان: ملاصدرا، برهان صدیقین، وحدت تشکیکی وجود، وحدت شخصی وجود، واجب الوجود
  • سید محمد منافیان* صفحات 129-150

    شناخت دقیق و شفاف مقصود و معنای اصطلاح هایی که فیلسوفان به کار می برند، یکی از گام های اساسی در شناخت نظریه ها و فهم متون فلسفی است که راه غلتیدن در مغالطه اشتراک لفظ را سد می کند. میرداماد در شمار فلاسفه ای است که از یک سو، واژه های جدیدی را به مجموعه اصطلاحات فلسفه اسلامی افزوده و از دیگرسو، برخی واژه های قدیمی و پرکاربرد فلسفه را در معانی جدیدی به کار گرفته است. «ماهیت» یکی از واژه های مهم در اندیشه میرداماد است که بدون شناخت مقصود میرداماد از کاربردهای آن، نمی توان درک و توصیف درستی از نظام فلسفی میرداماد ارائه کرد. در نظر میرداماد، مقصود از «ماهیت»، «ما به الشیء هو هو» است. لذا ماهیت، ملاک این همانی شیء است و هر آنچه در حمل اولی بر یک شیء منطبق می شود، همان ماهیت آن را شکل می دهد. مقام ذات ماهیت، مرتبه تقدیر و فرض است و هنگامی که ماهیت فعلیت دارد، بدون هیچ تغییر و تبدلی، از مرتبه تقدیری خارج شده و حقیقی یا متقرر گردیده است. معنای مصدری وجود، تنها از مرتبه تقرر ماهیت انتزاع می شود.

    کلیدواژگان: ماهیت، ماهیت تقدیری، ماهیت تحقیقی، تقرر، حمل اولی ذاتی، میرداماد
  • سیداحمد حسینی سنگ چال*، محمد سعیدی مهر صفحات 151-172

    شیخ اشراق از مدافعان اعتباریت وجود به حساب می آید. سه استدلالی که او برای اثبات این نکته به کار می گیرد، بر پایه دوگانه بساطت یا ترکب مشتق استوار است. صدرالمتالهین با ارائه تحلیلی نو از ترکب مشتق و جداسازی مرز خصوصیات مفهومی از ویژگی های مصداقی، خود را از همه اشکالات سهروردی می رهاند. مظفر سعی دارد با مبنی قرار دادن بساطت مشتق به استدلال سهروردی اشکال کند؛ اما جدا از اشکالات عدیده ای که بر نظریه بساطت مشتق وارد است، سهروردی در فرض بساطت مشتق نیز اشکالاتی را بر تحقق خارجی وجود وارد نموده که باید به آن ها پاسخ گفت. علامه طباطبایی اصل استدلال سهروردی را غلط می شمرد و در نتیجه هر گونه تلاش برای پاسخ گویی به آن را تایید نوعی استدلال اشتباه در سنت فلسفی می انگارد. استدلال مزبور و هر گونه استدلال زبان بنیاد ما را به ورطه خلط حقیقت و اعتبار خواهد انداخت و به کلی نمی توان از مباحث اعتباری، تعهدات متافیزیکی انتظار داشت.

    کلیدواژگان: اعتباریت وجود، بساطت مشتق، استدلال زبان بنیاد، سهروردی، صدرالمتالهین، مظفر، علامه طباطبایی
  • سیدمسعود عمرانی* صفحات 173-196

    یکی از عمیق ترین مباحث معرفت شناسی، بحث اسماءالله می باشد که ریشه و اساس بحث توحید و خداشناسی است و در دعای عرفه امام حسینu به بهترین شکل تبیین و ترسیم شده است. این مقاله در صدد تبیین دیدگاه حضرت سیدالشهداu درباره کیفیت اتصاف اسماء حق تعالی در دعای عرفه است. از آنجا که مضامین دعای عرفه همخوانی بیشتری با مباحث عرفان نظری دارد، ابتدا مباحث عرفان نظری را پیرامون اسماء خدا و تقسیمات آن بیان نموده و سپس مطالبی را که سنخیت بیشتری با فقرات دعای عرفه دارد، مشخص نموده و در انتها انواع و اقسام اسماءالله (اسم جامع، امهات الاسماء، اسماء ذات، صفات و افعال، اسماء جلالیه و جمالیه و اسماء ثبوتیه و سلبیه) در دعای عرفه با رویکرد عرفانی مورد واکاوی قرار می گیرد.

    کلیدواژگان: امام حسین، دعای عرفه، اسماءالله، تقسیمات اسماء حق تعالی، عرفان نظری
  • محمدرضا ارشادی نیا* صفحات 197-218

    تمام رویش و جنبش توحیدگرایان بر اساس این محور دوران دارد. متکلمان اسلامی در پردازش های کلامی، مرحله به مرحله از توحید ذات و صفات و افعال الهی بحث نموده و مقاصد کلامی را بر آن استوار نموده اند. حکمای اسلامی با مبانی و روش متفاوت، مبحث توحید را واکاوی کرده و با نوآوری، مطالب ژرفی به یادگار نهاده اند. در نگاه نافذ آنان، مغز توحید اخلاص است و اخلاص در سراسر کنش و واکنش موحدان باید نمایان باشد. توحید افعالی عنوانی است که همه بار معنایی این مقصود را در خود دارد. حکمای اسلامی با این عنوان، در صدد هستند نسبت آثار و افعال را به واجب و ممکن، به نسبت طولی حقیقی نه موازی یا مجازی، به هر یک از دو طرف تبیین کنند. در این میان حکمای متعالی با توجه به معیارهای توحیدی برگرفته از آموزگاران وحی، از نسبت طولی نیز فراتر رفته و با معیار «امر بین الامرین» و نظر به توحید وجودی، موضع بدیع پدید آورده اند. در همین راستا، حکیم آقاعلی مدرس دغدغه خود را درباره توحید با بیان هنرمندانه و متعالی در رساله فی التوحید به یادگار گذاشته است. وی مضاف بر بدایع الحکم که مفصل به تبیین مبانی توحید وجود می پردازد، در این رساله مختصر، عنان بحث را ماهرانه به بیان مبانی منتهی به توحید افعالی می سپارد. در این رهگذر توحید عامی و خاصی و اخصی در قلم زرنگار او، هر یک جایگاه خاص خود را می یابد تا اوج و حضیض به هم درنیامیزد. واکاوی مدققانه در مواضع توحیدی وی، مضاف بر زدودن اتهام شبهه آمیز مخالفت با توحید وجود به او، به تصور متعالی از آموزه توحید کمک شایان خواهد کرد.

    کلیدواژگان: آقاعلی مدرس، توحید افعالی، توحید وجود، امر بین الامرین
  • حسن مرادی* صفحات 219-236

    غایتمندی فاعل یا یک شیء، یکی از مهم ترین مباحث فلسفی و کلامی است که از شاخص ترین فروعات آن، مسئله غایت داشتن افعال الهی است. فخر رازی استدلال های متعددی در ابطال غایت داشتن خداوند اقامه می نماید که در سه دسته بیان می شوند. در دسته اول، غایتمندی خدا با برخی از اوصاف او مانند کمال یا قدرت مطلق بودن و حادث بودن فعل ناسازگار است و در دسته دوم، با برخی از اوصاف انسان مانند محدود بودن دایره سوٴال، متناهی بودن در فهم و مجبور بودن. دسته سوم نیز غایتمندی را موجب ایجاد پارادوکس می دانند.
    در پژوهش حاضر در ضمن نقد هر یک از برهان ها، این نتیجه حاصل شد که در بیشتر استدلال ها، نظریه معتزله در مورد غایتمندی زائد بر ذات ابطال شده است، نه غایتمندی ذاتی؛ آن گونه که فلاسفه ای مانند ابن سینا مطرح کرده اند

    کلیدواژگان: خداوند، غایتمندی، فخر رازی، انسان، خلقت
  • احمد شه گلی* صفحات 237-256

    بحث مبادی عمل، یکی از اصلی ترین مسائل حوزه نظر و عمل است. فارابی و ملاصدرا در ضمن برخی از مباحث فلسفی به این موضوع پرداخته اند. فارابی و ملاصدرا در تبیین فرایند عمل معتقدند که افعال انسان به لحاظ مراحل و فرایند پیدایش، دارای یک سری مبادی است. این مبادی در یک نگاه کلی از بعید به قریب عبارت اند از: قوای مدرکه، قوه شوقیه، اراده و قوه عامله. قوای مدرکه، مبادی بعید و قوه شوقیه و اراده، مبدا متوسط، و قوه عامله، مبدا قریب فعالیت عملی انسان هستند. رابطه این سه قوا با یکدیگر به صورت ترتیبی و طولی است؛ به این صورت که قوه مدرکه سبب تحریک قوه شوقیه، و قوه شوقیه سبب اراده، و اراده عامل قوه عامله است. عمل نیز به عنوان یکی از افعال انسان، از مرحله نظر و معرفت تا مرحله عمل و عینیت، مراحل مذکور را می گذراند. با این حال، این دو حکیم در برخی از آراء در این زمینه تفاوت دارند.
    در این پژوهش ضمن تبیین دیدگاه هر یک از این دو حکیم، به تحلیل و مقایسه آراء آن ها پرداخته می شود.

    کلیدواژگان: مبادی عمل، عمل، انسان، فارابی، ملاصدرا
  • صفحات 257-265
|
  • Muhammad Ali Vatandoost, Sayyed Murteza Husseini Shahrudi Pages 3-24

    One of the issues which has believed that it is of branches of the issue of the knowledge of God is His active knowledge. In the verses of the holy Quran and hadiths, these hierarchies are mentioned such as the divine decree (qaḍā) and the predestination (qadar), pen (qalam), etc. Mullā Ṣadrā like other islamic scholars has tried to study these concepts with the philosophical approach to ontology. The outcomings of Mullā Ṣadrā's speeches are he claifies two ontological interpretations of the reality of the preserved tablet (al-lauh al-mahfuz),the tablet of effacement (al-lauh al-mahw) and affirmation (al-lauh alithbat) according to two principles of the ptolemaic heavens and gnostic notion of al-haqiqat al-Muhammadiyah (the Muhammadan reality). The author has attempted to analyze and study this attitude with analytic approach meanwhile presenting an accurate report of Mullā Ṣadrā's look.

    Keywords: The preserved tablet (al-lauh al-mahfuz), The tablet of effacement(al-lauh al-mahw), affirmation (al-lauh al-ithbat), Pen (qalam), Divinedecree (qaḍā), the predestination (qadar)
  • Sayyed Muhammad musawy, Gholam Ali Moghaddam Pages 25-44

    Separation between mental conceptions and analysis them, is an important issue, concerning about the nature consideration. Some Islamic scholars accept the actual plurality of it, but other believe to intellectual and subjective multiplicity of them. In this paper, in critical-analytical method, we have shown that the distinction between this conceptions is merely intellectual and subjective, our view can reduce the conflict between supporters and opponents of the multiplicity of this credits, plurality of this conceptions in mind has scientific and educational purposes and can not prove real divergence between them abroad. Keywords:

    Keywords: Quiddity conceptions, Nonsense nature, Divisible unconditioned nature, Multiplicity of types, Union of types
  • Zahra Tavakoli, Majid Sadeqi Hasanabadi, Jafar Shanazari Pages 45-66

    The thoughts of Qazi Sa'id Qomi based on his particular gnosticphilosophical look have been made. This issue has made him declare different theories in comparison to prior philosophers. The different clarification of Qazi Sa'id Qomi of science matter that it can be said it is in some great extent in opposition to Mullā Ṣadrā's thoughts on science gets the importance of studying this subject be multiplied. The present note which has been formed with direct examination of Qazi Sa'id's works and attitudes is an attempt to define the features of his thoughts in science issue which it can be counted the distinctive aspects of Qazi Sa'id's attitudes to other philosophers and opens new gates in the ontology and epistemology of science. Briefly, it should be mentioned that the majority of Qazi Sa'id's attitudes to science based on the explanation of believing in soul (nafs) in the comprehensiveness and uni versality being God's sign. He believes that ilm al-nafs (science of the soul) is neither presential knowledge (al-'ilm al-huduri) nor conceptual knowledge (al-'ilm al-husuli) and using the expression “huduri” for ilm al-nafs (science of the soul), he counts a figurative expression. He believes that for ilm al-nafs (science of the soul -self-) is the intellect vision on the universal (al-kullī) natures (al-ṭabīʿa) of things, therefore, presence (ḥūḍūr) of objects before man meaning their unveiling for the intellectual soul (nafs).

    Keywords: Knowledge, Soul (nafs), Qazi Sa'id Qomi
  • M. Hussein Kiani, Fatimeh Khafri Pages 67-84

    he perspective of Suhrawardi and Paul Tillich can be compared about the divine science from different aspects. In this comparison, there are two aspects of the similarities and two aspects of differences. The aspects of relationships are: at first, both believe in sole meaning of Divine essence (dhat). Both believe in the necessity of the science to essence (dhat), both believe in the necessity of knowledge (the known) in essence (bi dhat) and believe that God by Its Own Essence is knower. This knowledge is also whether knowledge of Himself and of things. The differential aspects are: at first, their approach and base relating to God and God's knowledge of things is dissimilar; meaning, in Tillich's thought, the absolute (pure) Being requires God being non-existent and based on it, the knowledge of God should be thought symbolic and a new meaning for it should be imagined. But in Suhrawardi's thought, God has and existent extramental perfection and is existent. Meanwhile, God as the cause of causes ('illat al-'illal) has real knowledge to all things. secodly; the knowledge of pluralities in Tillich's thought does not mean the knowledge to past, present and future but from the view of Suhrawardi, God has been the knower of the origins of things and based on an ‘illuminationist relation’ (al-idafa al-ishraqiyya) He is awareof past, present and future of things by presential knowledge ('ilm huduri).

    Keywords: Self-knowledge, Knowledge of things, Scientific forms, Symboliclanguage, ‘Illuminationist relation’ (al-idafa al-ishraqiyya)
  • Behzad Parvazmanesh, Hussein Ghafari Pages 85-108

    Among the various opinions about the motion (harakat) from denial to absolute approval, the persistent step and reasonable is the opinion of potentiality (quwwa) and actuality (fi'l) of Aristotle. He believes that the prime matter is also substance (jawhar) which it only contains potential and beside bodily substance forms body' (jism). The Islamic philosophy has expressed some proofs for this issue. Sometimes, these evidences have been severely criticized that it has caused the denial of the thought of potentiality. Meanwhile defending and differentiating between the consistency of the thought of Aristotelian quwwa and the peripatetic philosophy (mashā' hikmat) and with studying the critiques on the demonstration of the disjunction “al-fasl” and conjunction “al-wasl”, this note attempts to show its high capacity for accepting the Sadrian's editing among the proofs for proving matter (hayula). The importance of the issue is for stabilizing the position of the peripatetic philosophy (mashā' hikmat) in one of the most important philosophical doctrines meaning potentiality (quwwa) and actuality (fi'l) that from one side, it is a ground for interpretation of the realm of the substantial motion (al-harakat al-jawhariyya; also translated as transubstantiation or trans-substantial motion) and from the other side, it is influential in the philosophical interpretation of some religious teachings which are related to human's everlasting fortune like intermediate (barzakh) perfection.

    Keywords: The prime matter, The demonstration of the disjunction “al-fasl”and conjunction “al-wasl”, The peripatetic philosophy (mashā' hikmat), Inwardconsistency
  • Ali Arshad Riahi, Majid Sadeqi Hasanabadi, Robabeh Jalili Behabadi Pages 109-128

    Burhan al-Siddiqin, the Proof of the Veracious is an argument among other arguments for proving the existence of God. According to the principles of hukama (Islamic philosophers), this demonstration is ‘the firmest and most concise proof’ (burhan-e asadd akhsar) ones for proving the existence of God and in this proof it is not argued by other than God for proving God. Mullā Ṣadrā has advanced an exposition of Burhan al-Siddiqin based on the primacy of existence (asalat al-wujud), graded unity of being (wahdat-i tashkiki-i wujud) and possibly ontological poverty (faqr) of the existent things and he claims that his demonstration has the provisions of Burhan al-Siddiqin but different Explanations of his demonstration have been put forward and different critiques have been provided such as this proof contrary to its claim has several preliminaries. This paper is going to study and analyze Mullā Ṣadrā's Burhan according to two approaches means graded unity of being (wahdat-i tashkiki-i wujud) and the individual unity of the existence (al-wahdat al-shakhsi wujud) evaluates this proof. This examination shows that Mullā Ṣadrā's Burhan al-Siddiqin based on the approach of the individual unity of the existence is closer to the mentioned conditioned demonstration. But in this case, the demonstration faces other problems.

    Keywords: Mullā Ṣadrā, Burhan al-Siddiqin, Graded unity of being(wahdat-i tashkiki-i wujud), Individual unity of the existence (al-wahdat alshakhsiwujud), The unity of being (wahdat al-wujud)
  • Sayyed Muhammad Manafian Pages 129-150

    The deliberate and explicit cognition of intention and the meaning of terms which have been applied by philosophers is one of the basic steps in cognizing theories and perceiving philosophical texts. It prevents to move towards the paralogism of homonyms. Mīr Dāmād is of the philosophers who has added new terms to the collection of Islamic philosophy terms from one side and from the other side, he has used some old and all-purpose terms in new meanings. Quiddity (måhiyyah) is one of these important terms in Mīr Dāmād's thought. It is impossible to be declared a true understanding and description of Mīr Dāmād's philosophical system without knowing the purpose of Mīr Dāmād in applying it. In the view of Mīr Dāmād, the meaning of quiddity is that by which something is what it is (må bihi huwa huwa). Therefore, quiddity is the criterion of the identity of a thing and everything in primary prediction (haml awwali) being applicable to a thing forms its own quiddity (måhiyyah).The position of the essence of mahiyyah is the level of hypothesis and presumption and when it has actual quiddity without any change and conversion, it leaves the hypothetical level and turns to real and fixation. The infinitive sense of wujud is taken solely from the level of reality of quiddity.

    Keywords: Quiddity (måhiyyah), The hypothetical quiddity, The realquiddity, Fixation, Essential primary prediction (haml awwali dhati), MīrDāmād
  • Sayyed Ahmad Husseini Sang Chal, Muhammad Saeidi Mehr Pages 151-172

    Shaykh Ishraq is the upholder of the mentally Posited (i'tibàri) of existence (wujud). He represents three arguments to prove this issue according to the binary of simplicity (bisatat) or the combination of derivation. Sadr al-Muta'allihin with presenting a new analysis of the combination (tarakob) of derivation (moshtaq) and separating the boundary of the conceptual specifications from existential characteristics freed himself from all Suhrawardi's difficulties. Muzaffar tries to base the simplicity (bisatat) of derivation to answer Suhrawardi's proof but far from many problems which deal with the theory of simplicity (bisatat) of derivation, on the supposition of simplicity (bisatat) of derivation, Suhrawardi has found out problems for the external realization of Being (Wujud) which should be answered. Allameh Tabataba'i believes that the origin of Suhrawardi's evidence is wrong and therefore, any attempt to answer it is approving a kind of wrong proof in philosophical tradition. The mentioned argument and every argument of language foundation makes us involve in intermingling reality with mental consideration and in general it is not expected metaphysic matter of the mentally posited issues.

    Keywords: The mentally posited (i'tibàri) of Existence (Wujud), Thesimplicity (bisatat) of derivation, Suhrawardi, Sadr al-Muta'allihin, AllamehTabataba'i
  • Sayyed Masoud Emrani Pages 173-196

    One of the deepest subjects in the epistemology is the subject of the names of Allah Almighty that it is the root and base of Tawhid (the Oneness of God) and knowledge of God. It is mentioned and interpreted by Du'a Arafeh of Imam Hussein (p.b.u.h) in a best form. This article attempts to present the opinion of Imam Hussein (p.b.u.h) about the quality of the characterization of the names of Allah Almighty in Du'a Arafeh. Because the content of Du'a Arafeh has more congruence with the issues of the theoretical gnosis (Irfan). At first, it has declared the subjects of the theoretical gnosis about the names of Allah Almighty and its types and then it has determined subjects which have more congruity with the parts of Du'a Arafeh. At the end, types and kinds of the names of Allah Almighty (the allcomprehensive name, the most famous and most frequent names, names relate to His essence -asma' al-dhat-, names relate to His attributes -asma' al-sifat-, names relate to actions -asma' al-af'al-, the names of beauty -Jamāl-, the names of majesty -jalāl-, the affirmative -thubutiyya- names and the negative -salbiyya- names and it has been studied with a gnostic approach in Du'a Arafeh.

    Keywords: Imam Hussein (p.b.u.h), Du'a Arafeh, Types, kinds of thenames of Allah Almighty, Theoretical gnosis
  • Muhammad Reza Ershadinia Pages 197-218

    The insight based on Tawhid (Unity of Allah) and believing in Tawhid is the fruitful core of the action and reaction of the monotheists. All monotheists' growth and movement will pivot based on this axis. Scholastic theologians of Islam (mutakallimun) in the theological procedures have gradually argued Tawhid in essence (dhat) and attributes and God's acts and have strengthened the theological purposes by it. Islamic philosophers have analyzed Tawhid issue with different bases and methods and with innovation have left deep matters. In their powerful look, the essence of Tawhid is sincerity (al-ikhlas) and it should be revealed in all actions and reactions of the monotheists. The Unity of acts (Tawhid afa'ali) is the title which contains this meaning. Islamic philosophers with this title are going to determine the proportion of the effects and acts to contingency (mumkin) and a necessity (wajib) in relation to real longitudinal not latitudinal or figurative relating to both parties. Among this, muta'li philosophers with considering Tawhid criterion obtained from the revelation prophets have transcended the longitudinal ratio and with the criterion of a mediating position between determinism -fatalism- and absolute free will (al-amr bain alamrain) and with observing Unity of Being (Tawhid wujudi) have established a new position. In this regard, Hakim Aqa Ali has stated his concern about Tawhid in Resale-E-Tawhidiyeh with the high and ingenious statement. In addition to the book “Badayi' al-Hekam” which he has written about the principles of the Unity of Being (Tawhid wujud) in details, in this brief paper, he has skillfully studied the principles which are leaded to the Unity of acts (Tawhid afa'ali). Through this, every of the general Tawhid, special Tawhid and more special (particular) Tawhid has a special position for him not to be mingled together the lowest with highest. The deliberate analysis in his Tawhid attitudes in addition to remove the accusation of his opposition to the Unity of being (Tawhid wujud) help to get high understanding of Tawhid teaching.

    Keywords: Aqa Ali Modarres, The Unity of acts (Tawhid afa'ali), The Unityof Being (Tawhid wujud), A mediating position between determinism -fatalismandabsolute free will (al-amr bain al-amrain)
  • Hasan Moradi Pages 219-236

    he teleology of an agent or a thing is one of the most important theological (kalami) and philosophical issues that one of its most preeminent branches is the purpose of the divine acts (afa'al). Fakhr al-Din al-Razi has propounded several arguments for the voidance of God's purposing that they are stated in three categories. In the first group, God's purpose is inconsistency with some of His attributes such as perfection or being the absolute power and act being temporally created and in the second group, it is incompatible with human attributes such as the boundary of asking question, limitation in understanding and being under obligation. The third group, it is believed that purposiveness establishes paradox. In this paper, meanwhile criticizing every argument, on the whole it is obtained that more arguments has invalidated the Muʿtazila's opinion about the purposing extraneous to the divine essence not essential purposiveness as philosopher like Ibn Sina (Avicenna) has put forward.

    Keywords: God Almighty, Purposiveness, Fakhr al-Din al-Razi, Man, Creation
  • Ahmad Shahgoli Pages 237-256

    he issue of the origins of practice is one of the most principle subject in the area of the theory and practice. Mullā Ṣadrā and Fārābī have studied this issue among some philosophical issues. They in determination of the process of practice believe that man's acts have some origins in respect to stages and the process of creation. These origins in a short look from remote to proximate are: imaginative potential (quwwa al-khayal), the faculty of yearning (shawq) -appetite-, voluntary and practical faculty of the soul (quwwa ‘amaliyya). Imaginative potential (quwwa al-khayal) “the remote principles” and the faculty of yearning (shawq) -appetite-, voluntary “intermediate principle” and the practical faculty of the soul (quwwa ‘amaliyya) “proximate principle” are of human practical activities. The relation between these three potentials is hierarchical and longitudinal. The imaginative potential (quwwa alkhayal) arouses the faculty of yearning (shawq) -appetite- and the faculty of yearning (shawq) causes voluntary and voluntary is the agent of the practical faculty of the soul (quwwa ‘amaliyya). Practice as one of human deeds from the stage of idea and knowledge (maʿrifa) to the stage of practice and objectivity passes the aforementioned stages. These two philosophers have some different attitude to this field. Meanwhile presenting both philosophers opinions, it analyses and compares them.

    Keywords: The origins of practice, Act or action, Human being, Fārābī, Mullā Ṣadrā