فهرست مطالب

خردنامه صدرا - سال بیست و چهارم شماره 96 (تابستان 1398)
  • سال بیست و چهارم شماره 96 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/07/10
  • تعداد عناوین: 9
|
  • آیت الله سیدعلی خامنه ای صفحات 11-12

    یکی از پدیده‌های بشری در تاریخ که از آن با اهمیت زیاد یاد میکنند، اختراع «خط» در هزاره‌های سوم یا پنجم ق.م در ایران، و شاید در نقاطی دیگر، میباشد. کشف و اختراع خط سبب شد که دورانهای گذشته را به دو دوره پیش از تاریخ و پس از تاریخ تقسیم کنند. اهمیت خط در این است که میراث تجربه و دانش بشر که شفاهی و سینه بسینه منتقل میشد بصورت نگارش در اوراقی محفوظ برای آیندگان و نسلهای بعد باقی میماند و از برکت خط و کتاب و کتابت و صنعت چاپ بود که دانش بشری بسرعت رشد کرد و فرهنگها را غنی ساخت و تمدنها را گسترش داد. «کتاب» یکی از دستاوردهای مهم بشر برای حراست از دانش و تجربه» خود و سپردن به نسلهای پس از خود است و تاریخ در اهمیت کتاب ‌نشان میدهد که دشمنان تمدن و دانش ایران باستان که از یونان به ایران سرازیر شده بودند، چگونه در کنار تخریب آثار ظاهری تمدن، به نابود کردن کتابهای علمی آن زمان همت گمارده و تا چه اندازه از این طریق ایران امروز را از ثروتهای کهن خود محروم ساختند. امروز گرچه پدیده و ابزارهایی رسانه‌یی که به «فضای مجازی» مشهور شده‌اند و رقیب کتاب گردیده و ارتباط اذهان بشر را با آورده‌های خود ‌که گاه بدآموزی اخلاقی و سیاسی دارد بهم می‌آمیزند و در واقع خطری برای رواج کتاب شمرده می شود و دور از دسترس عوامل و موانع حکومتی به تخریب عقاید و فرهنگ و اخلاق مردم ایران میپردازد، اما خطر دیگری نیز رشد دانش و فرهنگ و آموزش و پژوهش را دچار ضعف و فتور مینماید و مقصود اصلی از این نگارش است و آن موضوعی بظاهر ساده و کوچک بنام مسئله «کاغذ» است اما بقدری مهم و اساسی است که کمبود و گرانی آن سبب شده بسیاری از کتب مهم و مجلات مفید از نعمت چاپ محروم بمانند یا در تعدادی اندک چاپ شوند و بدست افراد کمتری برسند و بدلایلی از اینگونه، بهای کتاب نیز گران شده و بسیاری از اربابان نیاز، از خرید آن ناامید باشند و بدینصورت، سدی بزرگ میان کتاب و کتابخوان قرار گیرد، و این یک ضایعه» علمی و فرهنگی است. کاغذ در حوزه کتاب و نشریات تمدنساز، تنها یک کالا نیست که دستخوش تغییرات بازار شود و بهای آن فراز و نشیب داشته باشد بلکه موضوعی مهم و دارای موقعیت سوق‌الجیشی فرهنگی و سیاسی (استراتژیک) است، زیرا دشمن میتواند از این ناحیه، افراد این ملت را از تالیف و طبع و نشر کتاب ‌که تا حدودی تحت نظارت دولت است دور نماید و از سوی دیگر از فضاهای رسانه‌یی خود به تاثیرگذاری بر اعتقاد و اندیشه و دانش مردم ما روی آورده و به نابودی آن بپردازد. در صحنه‌یی چنین، ضروری است که به این موضوع حساس در عرصه جنگ نرم دشمن با ما، بیشتر توجه شود و سیاستی جدای از دیگر امور و مقدماتی اقتصادی برای ارزانی بهای تمام شده کتاب تدوین گردد. گرچه برخی اقدامات جزئی دولتی در جریان است اما خطر دور شدن مردم دانش‌پژوه و دانشجوی ما از کتاب، و هضم و جذب شدن آنها در ابزارها و رسانه‌های دشمن در کمین، همچنان باقی است و همتی بلند و عزمی جزم و نظارتی ویژه میطلبد.

  • مرتضی حسین زاده*، سحر کاوندی، محسن جاهد صفحات 13-30

    اثبات معاد جسمانی بعنوان یکی از مسائل فلسفی، همواره در بین فیلسوفان اسلامی مورد توجه بوده است. ملاصدرا در نظام فلسفی خود با بکار گرفتن اصول معادشناختی، به اثبات جسمانیت معاد و نیز تبیین حالات بعد از معاد پرداخته است. کشف انسجام بین اصول معادشناختی و همچنین انسجام بین نتایج آنها، به تبیین بهتر نظریه معاد جسمانی ملاصدرا می انجامد. این پژوهش، با تمرکز بر اصول معادشناختی و استخراج مبانی آنها، به بررسی انسجام درونی و بیرونی این اصول و نتایج آنها پرداخته و اثبات میکند که اصول معادشناختی با یکدیگر و نیز برخی از نتایج نسبت به هم، انسجامی قوی (رابطه ایجادی) دارند، گرچه برخی دیگر از نتایج نسبت به یکدیگر دارای انسجامی ضعیفند. همچنین برخی از مبانی که در مسیر اثبات معاد جسمانی نقشی بنیادین دارند مانند اتحاد عاقل و معقول، جسمانیهالحدوث و روحانیه البقا بودن نفس و بساطت وجود بصراحت جزو اصول اثباتی معاد ذکر نشده اند. عدم تفکیک اصول هستی شناختی و انسان شناختی و عدم رعایت تقدم و تاخر در چینش اصول نیز میتواند از کاستیهای مسیر اثباتی این نظریه مهم فلسفی، از سوی ملاصدرا بشمار آید.

    کلیدواژگان: انسجام، اصول معادشناختی، نتایج اصول، معاد جسمانی، ملاصدرا
  • نرگس موحدی*، مرضیه اخلاقی، زهره اسماعیلی، علیرضا پارسا صفحات 31-40

    مراحل صدور فعل نزد فیلسوفان مسلمان به دو مرحله «مبادی ادراکی» و «مبادی تحریکی» تقسیم میشود. تحلیلهای ناظر به جایگاه قوه خیال در مبادی ادراکی فعل، از سنخ مباحث شناخت شناسیند که تاثیر قوای ادراکی و بویژه قوه خیال را در مبادی علمی صدور فعل بررسی میکنند. مسئله اصلی در این پژوهش، تبیین چگونگی تاثیرگذاری قوه خیال در مراحل صدور فعل است. رهیافتهای بدست آمده، مطابق دیدگاه صدرالمتالهین، نشان میدهد که اولا، قوه خیال در مبادی ادراکی، تصویرسازی و تصدیق فعل، جایگاه مهمی دارد و ثانیا، منابع موثر در تصویرسازیهای قوه خیال عبارتند از مدرکات حواس پنجگانه، تمثلات وجودی انسان و حتی فراتر از آن، ذات انسان، بطوری که با تغییر و کنترل و همچنین تعالی این منابع، میتوان نتایج مثبت تربیتی را در رفتار انسان بدست آورد. ثالثا، با توجه به تحلیل مراحل فعل، «نیت» را میتوان مطابق با مرحله تصور و تصدیق در فرآیند صدور فعل دانست که با توجه به فرادیدگاه ملاصدرا، مبنی بر صدوری بودن ادراک در مرتبه خیال، بطور مستقیم بر نفس اثر میگذارد.

    کلیدواژگان: قوه خیال، فعل، تربیت، صدرالمتالهین
  • لیلا پوراکبر، عین الله خادمی* صفحات 41-58

    مسئله محوری مقاله حاضر، تحلیل معنای قیامت و ارتباط آن با مرگ ارادی از دیدگاه ملاصدراست. قیامت پنج قسم دارد که دو قسم قیامت صغرا و کبرای انفسی، از مراتب مرگ ارادی است. قیامت در نوع انفسی آن، تحولات وجودی نفس است که در مراحل مختلف مرگ ارادی رخ میدهد؛ مرتبه ابتدایی آن موسوم به قیامت صغرای انفسی و مرتبه نهایی آن، قیامت کبرای انفسی نامیده میشود. ملاصدرا با استفاده از مبانی متافیزیکیش همچون اصالت وجود، وحدت تشکیکی، تشخص وجود، حرکت وجودی، جسمانیهالحدوث و روحانیه البقاء، و اتحاد عاقل و معقول، به تحلیل اقسام قیامت میپردازد. او طی مراحل سلوک عملی را برای تحقق قیامت صغرای انفسی لازم میداند. قیامت کبرای انفسی در نظر ملاصدرا دستیابی به مقام فناست. مقام فنا در دو نظام وحدت تشکیکی و وحدت شخصی وجود، قابل واکاوی است. در نظام وحدت تشکیکی وجود، نفس در حرکت وجودی اشتدادی با گذر از مراتب حسی، خیالی و عقلی، به مقام عندیت و پس از آن به مقام تمکین بعد از تلوین یا بقاء بعد از فنا نائل میشود. در نظام وحدت شخصی وجود، هستی انسان عین ربط به هستی خداوند بوده، حق تعالی را متجلی در حقایق میبیند. در این مقام، فرد مظهر اسماء جمالی و جلالی حق گشته، به فعلیت تمام اسماء نائل میگردد. سالکی که قیامت کبرایش در دنیا محقق شده، همه اقسام فنا را تجربه میکند.

    کلیدواژگان: قیامت، مرگ ارادی، تحول وجودی، فنا، ملاصدرا
  • فاطمه عابدینی*، علی ارشدریاحی، محمود زراعت پیشه صفحات 59-70

    در علومی نظیر منطق، اصول فقه و فلسفه، در باب مشتق و حقیقت اجزاء تشکیل دهنده آن، دو نظریه اصلی مطرح شده است: ترکب مفهومی مشتق و بساطت آن. انتخاب هر یک از این دو رای، تفاسیر متفاوتی را از مسائل فلسفی بدست میدهد، لذا فلاسفه، همچون سایر اندیشمندان علوم دینی، در گزینش یکی از این دو رای، نهایت دقت را بکار برده اند. در میان این دیدگاه ها، سید سند نظر متفاوتی ارائه کرده و به مجمل بودن مشتق معتقد است. او بر این باور است که مشتق، بالقوه (نه بالفعل) از سه جزء ترکیب شده است. بررسی آراء ملاصدرا نشان میدهد که نظریه یی که با نام سید سند در آثار ملاصدرا رد شده، با آنچه در بیانات خود سید سند یافت میشود، انطباق ندارد. او بیشتر به نظر رقیب سید سند، یعنی محقق دوانی، گرایش دارد.

    کلیدواژگان: مشتق، ترکب، بساطت، سید سند، ملاصدرا، دوانی
  • اکبر پور مرضیه، حسن مرادی*، محمود صیدی صفحات 71-82

    موضوع این مقاله ضعف اراده یا شکاف بین نظر و عمل است و مسئله آن، چگونگی تحلیل وجودی این مسئله بر اساس نظریه وحدت تشکیکی وجود. در تحلیل ماهوی، مبادی فعل ارادی دارای ترتب علی و زمانیند اما در تحلیل وجودی، آنها مراتب حقیقت واحد وجودند. با این تفسیر، علم و عمل وجوه یک حقیقتند که وقتی از ذات نشئت میگیرد، در مرحله یی نام علم به خود میگیرد و در مرحله یی دیگر، نام اراده یا شوق. در نتیجه، علم و عمل ارادی دو رشته بهم متصل هستند که ریشه واحدی در ذات انسان دارند؛ ریشه یی از سنخ محبت و ابتهاج. در دید ماهوی، ضعف اراده را باید در ضعف اعضای زنجیره علی قبل از آن، مثل تصور فعل و تصدیق به فایده آن، جستجو نمود. اما در دید وجودی، ضعف عمل ارادی در رابطه مستقیم با ضعف وجودی انسان و ضعف علم مساوق با آن است. تفاوت نگاه وجودی با نگاه ماهوی در اینست که نگاه وجودی عمل ارادی را در انتهای یک زنجیره از مبادی و جدای از علم نمیداند بلکه عمل یکی از ظهورات حقیقتی وجودی و مساوق با علم است.

    کلیدواژگان: اراده، فعل ارادی، ابتهاج، ضعف اراده، حکمت متعالیه، ملاصدرا
  • حمید ملکی*، یحیی کبیر صفحات 83-98

    در مسئله علم الهی، عمده بحث و نزاع در مورد علم واجب تعالی به ماسواست. نوشتار حاضر درصدد پاسخگویی به این پرسش است که چه الگویی در تبیین علم الهی میتواند علاوه بر اثبات تمامی مراتب علم برای خداوند، با واجب الوجود بودن حق تعالی منافات نداشته باشد؟ در راستای پاسخ به این پرسش، بوعلی سینا به ارائه الگویی با محوریت صور مرتسمه میپردازد که نتیجه آن اثبات علم حصولی به ماسوا برای خداوند است. در تبیین نحوه فاعلیت الهی، ابن سینا دوباره سراغ علم الهی میرود و با طرح فاعلیت بالعنایه، خلق موجودات را نتیجه علم فعلی خداوند نسبت به عالم و رضایت او به نظام احسن میداند. اما در اندیشه شیخ اشراق این الگوی سینوی به چالش کشیده شد. شیخ شهید عقیده داشت تبیین ابن سینا، علاوه بر نقض بساطت ذات حق تعالی، تنها قوه یی صرف را برای خداوند اثبات میکند. صدرالمتالهین، در مقام قضاوت، اشکالاتی را به هر دو رای وارد میکند و بر اساس قاعده بسیط الحقیقه، تبیینی متعالی درباره مسئله ارائه میکند که نه اشکال ذهنی بودن صور مرتسمه سینوی را دارد و نه همچون تبیین اشراقی، قاصر در اثبات علم پیش از ایجاد، برای خداوند است. او اثبات میکند که تمامی وجودات و علوم در وجود خداوند و علم او به ذاتش مستهلکند.

    کلیدواژگان: علم عنایی، صور مرتسمه، اضافه اشراقیه، بسیط الحقیقه، ابن سینا، سهروردی، ملاصدرا
  • سیداحمد غفاری قره باغ * صفحات 99-110

    ملاصدرا در آثار مختلفش، نسبت به پذیرش صورتهای مادی بمثابه مرتبه یی از مراتب علم الهی، مواجهه و مواضع متفاوتی داشته است؛ گاه تصریح به پذیرش کرده، گاه اصلا موضعگیری نمیکند و گاه آن را انکار میکند. نوشتار حاضر درصدد است راه حلی برای شناخت دیدگاه نهایی ملاصدرا از میان موضعگیریهای متفاوت وی، بدست آورد. در این راستا، تعابیر متنوع ملاصدرا درباره علم حضرت حق به مادیات و توجیهاتی که برای هر یک از آنها ارائه شده، بررسی شده است. در یک توجیه علت این تفاوت و تنوع، تطور رای ملاصدرا از علم اشراقی الهی به علم متعالی دانسته شده و در دیگری، تفکیک وعاء دهر و وعاء زمان. مقاله حاضر نشان میدهد که هر دو توجیه نارسا است و تنها راه حل قابل پذیرش برای تبیین دیدگاه نهایی صدرالمتالهین در علم به مادیات، نسبیت تقسیم موجود به مجرد و مادی است. این راه حل، متناسب با دو رویکرد بنیادینی است که ملاصدرا نسبت به تلازم تشکیک در وجود و کمالات آن، و همچنین هویت عین الربطی ممکنات اتخاذ نموده است.

    کلیدواژگان: علم الهی، مادی، مجرد، صدرالمتالهین
|
  • morteza hossein zade*, sahar kavandi, mohsen jahed Pages 13-30

    Demonstration of corporeal resurrection, as a philosophical problem, has always attracted the attention of Islamic philosophers. Through employing eschatological principles, Mulla Sadra has tried to demonstrate corporeal resurrection and explain the post-resurrection states in his own philosophical school. Discovering the coherence among eschatological principles and their consequences results in a more desirable clarification of Mulla Sadra’s theory of corporeal resurrection. While concentrating on eschatological principles and inferring their theoretical foundations, this study investigates the internal and external coherence of such principles and their consequences and proves that all eschatological principles and some of their consequences bear strong coherence (creating relation) in relation to each other, although some other consequences possess a weaker coherence. Moreover, some of the principles which play a fundamental role in the process of demonstrating corporeal resurrection, such as the union of the intellect and intelligible, corporeal origination and spiritual subsistence of the soul, and simplicity of being, have not been explicitly referred to as affirmative principles of resurrection. Not distinguishing among ontological and anthropological principles and not observing any priority or posteriority in setting the principles could count as the defects of Mulla Sadra’s demonstration of this important philosophical theory.

  • narges movahedi* Pages 31-40

    The emanation of acts, according to Muslim philosophers, occurs at two stages: “perceptive principles” and “provoking principles”. The analyses of the place of the faculty of imagination in the perceptive principles of act are of the type of epistemological discussions which explore the effects of perceptive faculties, particularly the faculty of imagination, on the scientific principles of the emanation of acts. The main purpose of this study is to explain how the faculty of imagination affects the emanation of acts at its different stages of emanation. The approaches supporting Mulla Sadra’s views indicate that, firstly, this faculty holds an important place in the development of the principles underlying the perception, visualization, and affirmation of acts. Secondly, they argue that the effective sources of the visualizations of the faculty of imagination include the perceptions of the five-fold senses, ontological representations of Man, and, even beyond them, Man’s essence, so that, through the change, control, and transcendence of such sources, some positive educational outcomes arise in relation to human behavior. Thirdly, given the analysis of the stages of the emanation of act, “intention” can be considered compatible with the stage of concept and judgement in the process of emanation of act, which, considering Mulla Sadra’s meta-approach (stating that perception is emanated at the level of imagination) can directly affect the soul.

  • einolahe khademi* Pages 41-58

    The present paper provides an analysis of the meaning of resurrection and its relationship with voluntary death in Mulla Sadra’s view. Resurrection is of five types, two types of which, the Lesser and Greater Soulish Resurrections, are among the stages of voluntary death. The soulish type of resurrection involves the ontological changes of the soul which occur at different stages of voluntary death. Its initial stage is called the Lesser Soulish Resurrection, and its final stage is called the Greater Soulish Resurrection. Through benefitting from his fundamental metaphysical principles, such as the principiality of existence, graded unity of being, individuation of being, ontological motion, corporeal origination and spiritual subsistence of the soul, and the union of the intellect and intelligible, Mulla Sadra analyzes the different types of resurrection. He believes that going through the stages of practical mystic journey is necessary for the realization of the Lesser Soulish Resurrection. In his view, the Greater Soulish Resurrection means attaining the station of mortality. This station can be analyzed within the two systems of the graded unity and individual unity of being. In the system of the graded unity of being, in the course of the graded ontological motion, the soul reaches the station of approximation to God after going through the stages of sensation, imagination, and intellection. Later it reaches the station of fixity after change or survival after annihilation. Within the system of the individual unity of being, Man’s being is the same as relation to God’s being, and they see Almighty Truth manifested in truths. At this station, the individual becomes the manifestation of the names describing the beauty and glory of the Truth and reflects all these names in their acts. In fact, a wayfarer whose Greater Resurrection has been actualized in the world experiences all kinds of annihilation.

  • fatemeh abedi* Pages 59-70

    In some disciplines such as logic, usul al-fiqh, and philosophy, there are two main theories regarding the derivative and the truth of its component parts: conceptual superimposition of the derivative and its simplicity. Each of these two theories provides a different interpretation of philosophical problems. Hence, similar to other thinkers in the field of religious sciences, philosophers have exercised extreme care in choosing one of these stances. Among the related approaches, Sayyid Sanad has provided a different view and believes in the limitedness of the derivative. He maintains that this concept potentially (not actually) consists of three components. A study of Mulla Sadra’s views indicates that the theory which has been rejected in the name of Sayyid Sanad in Mulla Sadra’s works is not compatible with what we find in the words of Sayyid Sanad himself. Mulla Sadra is mainly interested in the view of Sayyid Sanad’s rival, that is, Muhaqqiq Dawani.

  • hassan moradi* Pages 71-82

    This paper focuses on the weakness of will or the distance between theory and practice. Thus it tries to explore the quality of the ontological analysis of this problem based on the theory of the graded unity of being. In a quiddative analysis, the principles of willful act enjoy causal and temporal sequence; however, in an ontological analysis, they are the levels of the single truth of being. Accordingly, knowledge and act are the different aspects of a single truth which, upon being originated in essence, is called knowledge at one stage and will or desire at another stage. As a result, knowledge and voluntary act are two ends of the same continuum which has a single root in human essence; a root of the type of love and bliss. In a quiddative approach, weakness of will is rooted in the weakness of the components of the causal chain preceding it, such as the concept of act and affirmation of its advantages. Nevertheless, in an ontological approach, the weakness of voluntary act is directly related to Man’s ontological weakness and the weakness of the knowledge which is commensurate with it. The ontological view differs from the quiddative view in that it does not consider voluntary act to be at the end of a chain of basic principles in separation from knowledge. Rather, it views act as one of the manifestations of an ontological truth which is commensurate with knowledge.

  • hamid maleki* Pages 83-98

    Most of the debates on the topic of divine knowledge target Almighty Necessary’s knowledge of what is other than Him. This paper aims to provide an answer to the question of which model of explaining the divine knowledge could not only demonstrate all levels of knowledge for God but also be compatible with His being the Necessary Being. In order to provide an answer to this question, Ibn Sina provides a model with imprinted forms at its center and, in this way, demonstrates God’s acquired knowledge of what is other than Himself. To explain the quality of divine agency, Ibn Sina once more focuses on divine knowledge and, through posing the idea of agency through fore-knowledge, maintains that, the creation of existents is the result of God’s active knowledge of the world and His satisfaction with the best order. However, Suhrawardi challenges the Sinan model in his philosophy. He believes that Ibn Sina’s explanation not only contradicts the simplicity of the essence of Almighty Truth but is also limited to the demonstration of a single faculty for God. Nevertheless, Mulla Sadra criticizes both of them and, based on the principle of simple truth, presents a transcendent explanation regarding the issue which neither suffers from the problem of the subjectivity of the Sinan imprinted forms nor, similar to Suhrawardi’s explanation, is incapable of proving God’s fore-knowledge. He demonstrates that all existents and types of knowledge are included in God’s existence and His knowledge of His Essence.

  • syed ahmad ghafari ghare bagh* Pages 99-110

    Mulla Sadra has adopted different standpoints regarding the acceptance of material forms as a level of divine knowledge in his various works. He has sometimes explicitly agreed with this idea, sometimes remained neutral, and sometimes denied it. This paper is intended to shed some light on Mulla Sadra’s final view in this regard based on his different standpoints in his works. In doing so, the author has investigated his various descriptions of God’s knowledge of material things and his justifications and arguments for each of them. One of the justifications for such a variety of ideas is rooted in his shift from the divine Ishraqi knowledge to transcendent knowledge, while another one sees the root of this diversity in separating the receptacles of perpetual duration and time from each other. Here, the author demonstrates that both of the justifications are defective and argues that the only acceptable explanation for Mulla Sadra’s final view of the knowledge of material things is the relative nature of the division of beings into material and immaterial ones. This solution conforms to the two fundamental approaches which Mulla Sadra has adopted regarding the necessity of gradation in existence and its perfections as well as the same-as-relation identity of possible things.