فهرست مطالب

  • سال سی و پنجم شماره 4 (مهر و آبان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/07/01
  • تعداد عناوین: 13
|
  • میثم احمدی نسب، سعید ولی پور چهارده چریک*، محبوبه سترکی صفحات 539-550

    بیماری دیابت ملیتوس با تغییرات فیزیکی، فیزیولوژیکی و پاتولوژیکی در بافت کبد همراه است. هدف از این مطالعه بررسی اثرهای حفاظتی عصاره هیدروالکلی سرخه ولیک (Crataegus monogyna Jacq.) بر هیستوپاتولوژی و عملکرد کبد در موش های صحرایی دیابتی شده توسط استرپتوزوتوسین بود. در این مطالعه تجربی موش های صحرایی نر نژاد wistar به طور تصادفی در 6 گروه 8 تایی (8n=) شامل کنترل، دیابتی درمان نشده، دیابتی درمان شده با دوزهای 100، 200 و 400 (mg/kg) عصاره سرخه ولیک و کنترل مثبت (دیابتی درمان شده با کاپتوپریل) تقسیم شدند. پس از 3 هفته تجویز عصاره و دارو به صورت درون صفاقی، سطح سرمی آنزیم های کبدی و آلبومین تعیین گردید و نمونه بافت کبد برای بررسی های هیستوپاتولوژی تهیه شد. برای القاء دیابت mg/kg60 استرپتوزوتوسین (STZ) به صورت داخل صفاقی تزریق شد و پس از مشاهده علائم دیابت (قند خون بالای mg/dL250 و پرنوشی) تیمار توسط عصاره و دارو انجام گردید. در موش های دیابتی در مقایسه با موش های کنترل، آلبومین سرم کاهش معنی دار و میزان گلوتامیک پیروویک ترانس آمیناز (GPT) و گاما گلوتامیل ترانسفراز (GGT) سرم افزایش معنی دار نشان دادند (0.05>P). تیمار موش های دیابتی با دوزهای مختلف عصاره سرخه ولیک سبب افزایش معنی دار آلبومین سرم و کاهش معنی دار GGT سرم شد (0.05>P). در موش های دیابتی نکروز هپاتوسیت ها، تخریب کامل لبول ها و طناب های رماک و پرخونی نسبتا شدید مشاهده شد و تیمار با عصاره سرخه ولیک سبب پیشگیری از تغییرات پاتولوژیک گردید. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد عصاره سرخه ولیک می تواند سبب پیشگیری از اختلال عملکرد و آسیب بافتی کبد در موش های صحرایی دیابتی گردد.

    کلیدواژگان: سرخه ولیک (Crataegus monogyna Jacq.)، دیابت، کبد، موش صحرایی
  • مبارکه طالع زاده، احمد نظامی*، مهدی پارسا، جعفر نباتی، رضا توکل افشاری صفحات 551-564

    اهلی سازی، کاشت و تولید زراعی زیره سیاه (Bunium persicum (Boiss.) B. Fedttsch.) برای جلوگیری از کاهش ذخایر ژنتیکی آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در همین راستا آزمایشی با هدف شناسایی بستر و برنامه غذایی مناسب برای استقرار گیاهچه یک ساله زیره سیاه به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملا تصادفی در شرایط گلخانه ای با سه تکرار اجرا شد. عوامل آزمایش شامل سه بستر کوکوپیت، ماسه و خاک زراعی و پنج غلظت محلول هوگلند (صفر (بدون محلول غذایی)، 25، 50، 75 و 100 درصد) بود. نتایج نشان داد که بیشترین درصد سبز (37.67) در بستر کوکوپیت و بدون محلول غذایی حاصل شد. بیشترین شاخص بنیه گیاهچه (773) و سطح سبز (2.14 سانتی مترمربع در بوته) در بستر کوکوپیت و تغذیه با هوگلند 75% و کمترین شاخص بنیه گیاهچه (205) در بستر خاک و تغذیه با هوگلند 75% مشاهده شد. بالاترین درصد غده دهی (100) در بستر ماسه و تغذیه با محلول هوگلند 50% بدست آمد. بزرگترین غده ها از نظر وزن (76.0 میلی گرم) و حجم (79.2 میلی مترمکعب) در تیمار بستر ماسه و تغذیه با محلول غذایی هوگلند 75% بدست آمد که با تیمار بستر ماسه و تغذیه با محلول هوگلند 50% تفاوت معنی داری نداشت. به‎ طور کلی انتخاب بستر با تخلخل و ظرفیت نگهداری آب مناسب و تغذیه با محلول هوگلند حداقل 50% در رسیدن به درصد سبز و استقرار بالای گیاهچه زیره سیاه و تولید غده با اندازه مناسب می تواند موثر باشد.

    کلیدواژگان: زیره سیاه (Bunium persicum (Boiss.) B. Fedttsch.)، شاخص بنیه گیاهچه، غده، محلول غذایی، هوگلند
  • سمانه صالحی، محمود محمدی شریف*، علیرضا هادیزاده صفحات 565-576

     بررسی کارایی ترکیب های گیاهی برای کنترل آفات، یکی از پژوهش های رو به گسترش در بیشتر سیستم های کشاورزی است. در این پژوهش کارایی عصاره آبی و اتانولی چهار گیاه آقطی (Sambucus ebulus L.)، گزنه (Urtica dioica L.)، تمشک (Rubus fruticosus Boiss.) و سرخس عقابی (Pteridium aquilinum (L.) Kuhn) روی ماده های بالغ کنه تارتن دو نقطه ای (Tetranychus urticae) که یکی از مهمترین آفت های محصولات کشاورزی و گلخانه ای می باشد، بررسی شد. آزمایش ها شامل اثر کشندگی و دوام آن و اثر بازدارندگی تخم گذاری بودند. عصاره آبی تمشک اثر کشندگی روی این آفت نداشت و میزان مرگ و میر ناشی از عصاره آبی سه گیاه دیگر از 9.2 تا 49.8 درصد متغیر بود. مقدار LC50 عصاره های اتانولی آقطی، گزنه، سرخس عقابی و تمشک برای کنه های ماده بالغ به ترتیب 0.54، 0.82، 0.72 و mg/cm2 0.76 برآورد شد. در بررسی دوام کشندگی عصاره های اتانولی مشخص شد که عصاره گزنه تا 48 ساعت دوام بالایی داشت، بعد از آن به ترتیب عصاره های تمشک، آقطی و سرخس عقابی قرار گرفتند. کاهش تخم گذاری در کنه های تیمار شده با عصاره اتانولی تمشک (92.98% در بالاترین غلظت) بیش از سایر عصاره ها بود. نتایج این تحقیق نشان داد که عصاره های اتانولی کارایی مناسبی داشته و بررسی اثر کنترلی آنها در شرایط مزرعه ای، داده های کاربردی باارزشی در اختیار خواهد گذاشت.

    کلیدواژگان: کنه تار عنکبوتی، عصاره های گیاهی، دوام اثر کنه کشی، بازدارندگی تخم گذاری
  • وحیده پیام نور*، جمیله نظری، راضیه جعفری حاجتی صفحات 577-587

     بتولین و اسید بتولینیک یکی از مهمترین متابولیت های ضد سرطان (پوست، سینه، رحم، روده، پانکراس، مغز استخوان و غیره) و ضد ایدز می باشند که منبع اولیه تهیه آن درخت توس است. با توجه به در حال انقراض بودن این درختان در ایران، جایگزین نمودن روش های نوین کشت سلول و بافت بجای استخراج از پوست امری ضروری می باشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین میزان تاثیر نوع ریزنمونه بر مقدار بتولین و بتولینیک اسید تولید شده در کالوس های دو گونه Betula pendula و B. litwinowii در مقایسه با نمونه های گرفته شده از طبیعت بوده است. ریزنمونه برگ و پوست گونه های مذکور با هدف کالزایی در محیط کشت پایه WPM حاوی 1 میلی گرم بر لیتر BAP و 0.1 میلی گرم بر لیتر 2,4-D کشت شدند. میزان بتولین و اسید بتولینیک کالوس های سه ماهه با استفاده از تکنیک HPLC ارزیابی و با میزان موجود در ساقه های یک سانتی متری دو گونه (نمونه های گرفته شده از طبیعت) مقایسه شد. ریزنمونه پوست به مراتب موفق تر از ریزنمونه برگ در کالزایی عمل نمود و در عین حال میزان ماده موثره بیشتری نیز در آن القاء شد. میزان بتولین و اسید بتولینیک استخراجی از عصاره پوست طبیعی B. pendula به ترتیب 5.227 و 2.909 درصد و B. litwinowii به ترتیب 649/5 و 519/2 درصد بود. همچنین کالوس های حاصل از پوست B. pendula و B. litwinowi به ترتیب دارای 0.0226 و 0.016 درصد بتولین و 0.0525 و 0.057 درصد اسید بتولینیک بودند. به طور کلی ریزنمونه پوست در هر دو گونه توس، باعث القاء مقدار بیشتری ماده موثره نسبت به ریزنمونه برگی در شرایط In vitro شد.

    کلیدواژگان: بتولین، اسید بتولینیک، توس، ریزنمونه پوست، کالزایی
  • صدیقه اسمعیلی، مریم رفیعی، مهدی صیدی*، سیامک بیگی، زهرا طهماسبی، میثم محمدی، مهرداد کهزادیان صفحات 588-600

    بیماری لکه موجی ناشی از قارچ Alternaia solani یکی از مهمترین بیماری های گوجه فرنگی در ایران و سایر نقاط جهان می باشد. به منظور بررسی فعالیت ضد قارچی چند گیاه دارویی برای کنترل قارچ Alternaria solani در شرایط درون شیشه و گلخانه آزمایش هایی مجزا در قالب طرح کاملا تصادفی اجرا شد. در آزمایش اول اثر غلظت های 200، 400 و ppm600 عصاره آبی و الکلی آویشن زوفایی (Thymbra spicata L.)، آویشن کرک آلود (Thymus eriocalyx (Ronniger) Jalas)، مرزه خوزستانی (Satureja khuzistanica Jamzad) و لعل کوهستان (Oliveria decumbens Vent.) همراه با شاهد (آب مقطر) در شرایط درون شیشه مورد بررسی قرار گرفت که نتایج حکایت از مهار کامل رشد پرگنه قارچ در کلیه تیمارها داشت. در آزمایش دوم 72 ساعت پس از آلوده سازی بوته های گوجه فرنگی با عامل بیماری لکه موجی در داخل گلخانه، محلول پاشی با غلظت های 200، 400 و ppm600 عصاره های مذکور اعمال و 14 روز بعد مورد ارزیابی قرار گرفتند. در آزمایش سوم نیز اثر حفاظتی تیمارهای فوق مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج آزمایش های دوم و سوم نشان داد که با افزایش غلظت عصاره، اثر مهارکنندگی و حفاظتی تیمارها نیز افزایش یافت. همچنین، اگرچه همه تیمارها باعث کاهش درصد شدت بیماری نسبت به شاهد (آب مقطر) شدند، ولی غلظت ppm600 عصاره آویشن زوفایی، ppm600 آویشن کرک آلود و ppm400 آویشن زوفایی به ترتیب بیشترین اثر مهارکنندگی و حفاظتی بر رشد قارچ مورد مطالعه داشتند. بنابراین، استفاده از تیمارهای فوق به عنوان برنامه ای کاربردی برای کنترل بیولوژیک قارچ Alternaria solani عامل بیماری لکه موجی گوجه فرنگی توصیه می گردد.

    کلیدواژگان: فعالیت ضد قارچی، آویشن زوفایی (Thymbra spicata L.)، آویشن کرک آلود (Thymus eriocalyx (Ronniger) Jalas)، مرزه خوزستانی (Satureja khuzistanica Jamzad)، لعل کوهستان (Oliveria decumbens Vent.)
  • بهروز اسماعیل پور*، حمیده فاطمی، معصومه مرادی صفحات 601-616

     تنش خشکی به عنوان یکی از مهمترین تنش غیرزیستی نقش زیادی در کاهش عملکرد گیاهان دارویی دارد. به منظور بررسی تاثیر نیتریک اکسید بر خصوصیات مورفوفیزیولوژیک و بیوشیمیایی گیاه ریحان (Ocimum basilicum L.) توده بومی شهرری در شرایط تنش خشکی آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد. فاکتورهای مورد آزمایش شامل تنش خشکی (شاهد (آبیاری کامل) و قطع آبیاری در مرحله ابتدای گلدهی و 50% گلدهی) و محلول پاشی نیتریک اکسید به صورت سدیم نیتروپروساید در غلظت های 0.5، 1 و 2 میلی مولار بودند. در تیمار شاهد نیز گیاهان با آب مقطر اسپری برگی شدند. نتایج نشان داد با افزایش شدت تنش خشکی ارتفاع بوته، وزن خشک گیاه، کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل و کاروتنوئید و محتوای آب نسبی کاهش معنی داری یافت و میزان نشت الکترولیت، محتوای پرولین برگ و درصد اسانس افزایش یافت. محلول پاشی با نیتریک اکسید، باعث افزایش رشد گیاه ریحان در شرایط تنش خشکی شد و بیشترین بهبود رشد در اثر محلول پاشی غلظت 2 میلی مولار از نیتریک اکسید حاصل گردید. با افزایش تنش خشکی و غلظت نیتریک اکسید مقدار ترکیب های اسانس افزایش یافت. عمده ترین ترکیب های اسانس ریحان در این آزمایش شامل متیل کاویکول، لینالول، ژرانیال، ژرانیول، آلفا-پینن، بتا-پینن و میرسن بودند. به طور کلی نتایج این آزمایش نشان داد که محلول پاشی نیتریک اکسید در شرایط تنش خشکی با ایجاد تنظیم اسمزی، جلوگیری از تجزیه کلروفیل و حفظ محتوای آب برگ در بهبود رشد گیاه ریحان موثر می باشد.

    کلیدواژگان: پرولین، کلروفیل، لینالول، متیل کاویکول، نشت الکترولیت
  • میثم محمدی، میترا اعلائی*، مهدی صیدی صفحات 617-634

    انسداد آوندها به دلیل رشد عوامل میکروبی به ویژه باکتری ها، یکی از مهمترین دلایل کاهش کیفیت و عمر گلجایی گل های بریدنی در مرحله پس از برداشت است. به منظور بررسی اثر عصاره های 1% و 2% و همچنین اسانس های ppm25 و ppm50 آویشن زوفایی (Thymbra spicata L.) و مرزه بختیاری (Satureja bachtiarica L.) بر جمعیت باکتریایی و عمر گلجایی ژربرا (Gerbera jamesoni L.) رقم Pink Elegance آزمایشی به صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملا تصادفی با سه تکرار طراحی و اجرا شد. نتایج نشان داد که تیمارهای آزمایش با کاهش جمعیت باکتری انتهای شاخه گل ها، باعث حفظ شادابی و افزایش عمر گلجایی گل ها تا سه روز (در تیمار اسانس ppm50 مرزه بختیاری) نسبت به نمونه های شاهد شدند. همچنین با افزایش غلظت اسانس و عصاره هر دو گیاه دارویی، قدرت ضدباکتریایی و عمر گلجایی افزایش یافت. نتایج پس از هشت روز نگهداری نشان داد که بیشترین عمرگلجایی (11 روز)، جذب نسبی محلول گلجایی (8.95 میلی لیتر بر گرم وزن تر در روز) و کمترین جمعیت باکتریایی انتهای شاخه مربوط به تیمار اسانس ppm50 مرزه بختیاری بود. اگرچه از نظر وزن تر نسبی، مواد جامد محلول، محتوایآنتوسیانین، نشت یونی، محتوای مالون دی آلدئید، فعالیت آنزیم های کاتالاز و فنیل آلانین آمونیالیاز با تیمار ppm50 اسانس آویشن زوفایی فاقد اختلاف معنی دار بود. بنابراین استفاده از غلظت ppm50 اسانس مرزه بختیاری و در مرتبه بعدی غلظت ppm50 آویشن زوفایی به عنوان برنامه ای کاربردی در فرایند نگهداری و بازاررسانی گل های بریدنی ژربرا توصیه می گردد.

    کلیدواژگان: پس از برداشت، جمعیت باکتریایی، ژربرا (Gerbera jamesoni L.)، عمر گلجایی
  • سعید دوازده امامی*، رامین انیکازی، علیرضا جلالی زند صفحات 635-643

    کنه واروا از مهمترین آفات کلنی های زنبور عسل در سرتاسر جهان می باشد، با تغذیه از همولنف لارو زنبور عسل و انتقال برخی ویروس ها، خسارت اقتصادی زیادی به صنعت زنبورداری جهان وارد می کند . استفاده از آفت کش های شیمیایی علیه این کنه باعث ایجاد جمعیت های مقاوم آفت شده و محصولات کندو را آلوده می نماید. میزان سمیت تدخینی غلظت های مختلف اسانس دو گونه مرزه (Satureja khuzistanica Jamzad و S. spicigera (C. koch) Boiss.) بر مرگ ومیر کنه واروا و زنبور عسل پس از جمع آوری نمونه از زنبورستان در شرایط آزمایشگاهی بررسی شد. کنه های ماده بالغ در دمای 32 درجه سلسیوس، رطوبت نسبی 50% و تاریکی به مدت 5 تا 10 ساعت با غلظت های صفر، 50، 75، 100، 150 و ppm200 اسانس در چهار تکرار تیمار و برای غلظت های 20 تا ppm1000 محاسبه شدند. براساس نتایج این آزمایش، مقادیر LC50 تعیین شده برای اسانس مرزه خوزستانی، در بازه زمانی 5 و 10 ساعت پس از شروع اسانس دهی، برای کنه واروا به ترتیب 8/149 و ppm6/78 و برای زنبور عسل کارگر 750.5 و ppm435.8 بود و غلظت های محاسبه شده برای اسانس مرزه اسپیسیژرا در همان بازه زمانی بر روی کنه واروا، به ترتیب 255.7 و ppm153.6 و برای زنبور عسل کارگر 737.6 و ppm573 تعیین شد. نتایج نشان داد اسانس مرزه خوزستانی و مرزه اسپیسیژرا هر دو با داشتن حداقل تلفات روی زنبور عسل، از قابلیت بالایی برای کنترل کنه واروا برخوردار بودند و مرزه خوزستانی مزیت بیشتری داشت. تجزیه کیفی نشان داد که میزان کارواکرول در اسانس مرزه خوزستانی 93% و میزان کارواکرول و تیمول موجود در اسانس مرزه اسپیسیژرا به ترتیب 43 و 29% بود.

    کلیدواژگان: کنه واروا، زنبورعسل ایرانی، اسانس مرزه، کنترل آفات
  • فاطمه سلیمی*، محمد فتاحی، جواد حمزه ئی صفحات 644-664

    در این تحقیق، اثر زمان (10، 15، 20، 25 و 30 دقیقه) و دمای امواج فراصوت (35، 45، 55، 65 و 75 درجه سانتی گراد)، نسبت اتانول به آب (20، 35، 50، 65 و 80 درصد) و نسبت ماده خشک به حلال (5:1، 10:1، 15:1، 20:1 و 25:1 میلی گرم بر میلی لیتر) بر ویژگی های فنول و فلاونوئید کل و ظرفیت آنتی اکسیدانی عصاره هیدروالکلی حاصل از گیاه کرفس (Apium graveolens L.) بررسی شد. استخراج عصاره از بخش هوایی کرفس، با روش عصاره گیری هیدروالکلی به کمک امواج فراصوت با بهره گیری از روش سطح پاسخ انجام گردید و صفات فنول کل، فلاونوئید کل و ظرفیت آنتی اکسیدانی به دو روش DPPH و FRAP اندازه گیری و ارزیابی گردید. براساس نتایج، اعمال زمان 10 دقیقه امواج فراصوت، 55 درجه سانتی گراد دمای امواج فراصوت، نسبت اتانول به آب 80% و نسبت ماده خشک به حلال 5:1 بهترین تیمار بود. در شرایط بهینه، مقدار فنول و فلاونوئید کل به ترتیب 471.12 میلی گرم گالیک اسید در یک گرم ماده خشک و 187.70 میلی گرم کوئرستین در یک گرم ماده خشک و میزان فعالیت آنتی اکسیدانی عصاره به روش DPPH و FRAP به ترتیب 68.48% و 4210.4 میکرومولار Fe+2 در 50 میکرولیتر عصاره بدست آمد. در کل، R2-Adjusted R2 و P-value بالا در برازش مدل ها، بیانگر ایده آل بودن مدل های سطح پاسخ (RSM) ترسیم شده است. به عبارت دیگر، بالا بودن این پارامترها نشانگر وجود همبستگی بالای بین مقادیر مشاهده شده و مقادیر پیش بینی شده می باشد.

    کلیدواژگان: امواج فراصوت، روش RSM، عصاره، فعالیت آنتی اکسیدانی، فلاونوئید، فنول، گیاه دارویی
  • بابک بحرینی نژاد*، بهلول عباس زاده، فاطمه سفیدکن، زهرا جابرالانصار صفحات 665-676

    دو گونه پونه سای برافراشته (Nepeta assurgens Hausskn. & Bornm.) و پونه سای تاج کرکی (N. eremokosmos Rech.) از گونه های دارویی انحصاری ایران می باشند. این مطالعه در راستای بررسی صفات رویشی، عملکرد اندام هوایی، میزان اسانس و ترکیب های اسانس و ارزیابی روابط بین آنها در دو گونه مذکور در شرایط مزرعه ای انجام شد. آزمایش در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار، طی سال های 1396 و 1397 اجرا گردید. نتایج نشان داد که وزن تر و خشک اندام هوایی در گونه برافراشته (به ترتیب 11353 و 2351 کیلوگرم در هکتار) به طور قابل ملاحظه ای بیشتر از گونه تاج کرکی (به ترتیب 2638 و 527 کیلوگرم در هکتار) بود. متوسط درصد اسانس در گونه برافراشته و تاج کرکی به ترتیب 1.60% و 0.64% و عملکرد اسانس به ترتیب 20.16 و 2.21 کیلوگرم در هکتار بود. آنالیز ترکیب های اسانس بیانگر آن بود که مجموع ایزومرهای نپتالاکتون در گونه برافراشته به طور متوسط 78.6% و در گونه تاج کرکی 62.8% بود. آنالیز همبستگی بین صفات نشان داد که وزن خشک برگ، وزن تر و خشک کل و قطر بزرگ بوته بیشترین همبستگی را با عملکرد اسانس داشتند. آنالیز رگرسیون گام به گام بیانگر آن بود که تغییرات عملکرد اسانس عمدتا توسط وزن خشک برگ، درصد اسانس، وزن تر کل، تعداد ساقه و میزان تاج پوشش توجیه می شد. به طور کلی با توجه به نتایج بدست آمده برتری گونه پونه سای برافراشته نسبت به گونه تاج کرکی قابل ملاحظه بود و می توان آن را به عنوان یک گونه ارزشمند برای تولید با مقاصد دارویی توصیه نمود.

    کلیدواژگان: گیاهان دارویی، پونه سا (Nepeta)، عملکرد، اسانس، نپتالاکتون
  • قاسم اقلیما، عزیزاله خیری*، محسن ثانی خانی، جواد هادیان، میترا اعلایی صفحات 677-690

    شیرین بیان (Glycyrrhiza glabra L.) یکی از قدیمی ترین و مهمترین گیاهان دارویی تیره Fabaceae است که از 4000 سال پیش برای درمان بسیاری از بیماری ها استفاده می شده است. این مطالعه برای ارزیابی و تشخیص منابع تنوع ژنتیکی و فنوتیپی در 22 جمعیت مختلف شیرین بیان در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه زنجان از سال 1395 تا 1397 اجرا شد. صفات مورفولوژیکی و عملکردی شامل ارتفاع بوته، عرض بوته، طول برگ، عرض برگ، تعداد برگچه، طول برگچه، عرض برگچه، تعداد شاخه جانبی، قطر ساقه اصلی، وزن تر اندام هوایی، وزن تر ریشه، وزن خشک اندام هوایی و وزن خشک ریشه، نسبت ریشه به اندام هوایی، عملکرد اندام هوایی در مترمربع و عملکرد ریشه در مترمربع اندازه گیری شد. در این مطالعه، دو متغیر کانونیکی معنی دار بودند و متغیر کانونیکی اول شامل صفات ارتفاع بوته، عرض بوته، قطر ساقه اصلی، طول برگ، تعداد برگچه و متغیر کانونیکی دوم شامل صفات وزن تر اندام هوایی، وزن تر ریشه، وزن خشک اندام هوایی، وزن خشک ریشه، عملکرد ریشه و عملکرد اندام هوایی بود که بیشترین نقش را در تفکیک جمعیت ها داشت. متغیرهای کانونیکی برای گروه بندی جمعیت ها به چهار گروه اصلی تقسیم و مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج تجزیه تابع تشخیص کانونیکی تفکیک جمعیت ها را به گروه های مشابه توسط تجزیه خوشه ایتایید نمود. روش تجزیه تشخیص کانونیکی در ارزیابی تنوع ژنتیکی و شناسایی صفات شاخص، قابلیت خوبی نشان داد.

    کلیدواژگان: شیرین بیان (Glycyrrhiza glabra L.)، تنوع ژنتیکی، تجزیه تشخیص کانونیکی، تجزیه خوشه ای
  • معصومه درافشان، مهدی سلطانی حویزه*، وحید شریعتی صفحات 691-702

     توالی یابی RNA در حال حاضر یک انتخاب موثر و پرسرعت برای مطالعه ترانسکریپتوم گونه های گیاهی غیر مدل است که برای شناسایی شبکه های ژنی و الگوهای بیان ژن های تولیدکننده متابولیت های ثانویه در اندام های مختلف گیاهان استفاده می شود. اصلی ترین ترکیب ها در بافت های میوه و برگ گیاه دارویی هندوانه ابوجهل (Citrullus colocynthis (L.) Schrad.) را ترپنوئیدها، فلاونوئیدها و آلکالوئیدها تشکیل می دهند. در این مطالعه، ترانسکریپتوم میوه گیاه هندوانه ابوجهل با استفاده از تکنیک توالی یابی RNA، بن سازه Iluumina HiSeq2500 اجرا گردید. بعد از کنترل کیفیت با استفاده از نرم افزارهای FastQC و Trimmomatic تعداد 21، 952 و 885 خوانش دارای کیفیت بالا تولید شد و با استفاده از برنامه Evidential-gene به صورت نوپدید یکپارچه سازی شد که منتهی به تولید 55 و 311 تک ژن دارای N50 برابر 927 جفت باز گردید. توالی تک ژن های یکپارچه شده در پایگاه KAAS بارگذاری شد. در مجموع 13، 657 تک ژن تفسیر شد که این تعداد در 134 مسیر زیستی قرار گرفتند. مسیر "اسکلت ترپنوئید" با تعداد 93 تک ژن از پرتعدادترین مسیرهای شناسایی شده از میان 1، 552 تک ژن مسیر بیوسنتز متابولیت ثانویه بود. با بررسی تک ژن های مرتبط با مسیر بیوسنتزی اسکلت ترپنوئید، 29 شناسه ژنی (K) شناسایی شد که تمام ژن های دو مسیر اصلی بیوسنتزی اسکلت ترپنوئیدی: مسیر سیتوزولی موالونیک اسید (MVA) و پلاستیدی متیل-ارتریتول-فسفات (MEP) از ابتدای مسیر تا تولید ایزوپنیل دی فسفات (IPP) را شامل می شود. شناسایی ژن های مسیر بیوسنتزی اسکلت ترپنوئید امکان تحقق توسعه تجاری محصول گیاه دارویی که پایه ای برای پژوهش های آینده مربوط به شناسایی مسیرهای بیوسنتزی سایر متابولیت های اختصاصی، مهندسی متابولیت، اصلاح مولکولی و به نژادی گیاهان دارویی است را فراهم می کند.

    کلیدواژگان: گیاه دارویی، توالی یابی نسل آینده، ترانسکریپتوم، یکپارچه سازی نوپدید، پایگاه اطلاعاتی
  • فاطمه حیدری*، فرید شکاری، بابک عندلیبی، جلال صبا صفحات 703-715

     به منظور بررسی اثر تنظیم کننده های رشد بر عملکرد و صفات زراعی زعفران (Crocus sativus L.)، آزمایشی در قالب بلوک های کامل تصادفی در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه زنجان اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل پرایم بنه ها با جیبرلیک اسید (250، 500 و 750 میکرو مولار)، سالیسیلیک اسید (700، 1400 و 2100 میکرومولار)، پاکلوبوترازول (50، 100 و 150 میکرومولار) و کلرمکوات کلراید (500، 1000 و 1500 میکرومولار)، هیدروپرایم (آب مقطر) و یک تیمار بدون استفاده از تنظیم کننده های رشد (شاهد) بودند. در بین تیمارهای بکار برده شده تاثیر جیبرلیک اسید مشهودتر از سایر تنظیم کننده های رشد بود، به طوری که بیشترین میزان عملکرد خشک گل و کلاله در تیمار با جیبرلیک اسید و به ویژه در تیمار 500 میکرو مولار جیبرلیک اسید مشاهده شد. کمترین عملکرد گل و کلاله مربوط به تیمار بنه ها با دو تنظیم کننده کلرومکوات کلراید و پاکلوبوترازول بودند. از سوی دیگر، کاربرد کلرمکوات کلراید و پاکلوبوترازول موجب گردید تا میزان رنگیزه های کلروفیل در مقایسه با دیگر تیمارها افزایش پیدا کند. در مقابل، استفاده از جیبرلیک اسید و سالیسیلیک اسید موجب کاهش کلروفیل شد. تیمار هیدروپرایم اختلاف معنی داری با شاهد نشان نداد. تیمار بنه ها با سالیسیلیک اسید موجب افزایش سافرانال (عطر) و کروسین (رنگ) کلاله های تولید گردید. بیشترین اثر روی پیکروکروسین (طعم) در تیمار با کلرمکوات کلراید حاصل شد.

    کلیدواژگان: زعفران (Crocus sativus L.)، پاکلوبوترازول، جیبرلیک اسید، سالیسیلیک اسید، کلرومکوات کلراید
|
  • M. Ahmadinasab, S. Valipour Chahardah Cheric *, M. Setorki Pages 539-550

    Diabetes mellitus is associated with physical, physiological, and pathological changes in the liver tissue. The aim of this study was to investigate the protective effects of hydroalcoholic extract of Crataegus monogyna Jacq. on histopathology and liver function in streptozotocin (STZ)-induced diabetic rats. In this experimental study, Wistar male rats were randomly divided into six groups of eight including control, diabetic, diabetic treated with 100, 200, and 400 (mg/kg) doses of C. monogyna extract and positive control (diabetic treated with captopril). Diabetes was induced by intra-peritoneal injection of a single-dose of STZ (60 mg/kg). After observation of the diabetes symptoms (blood glucose level above 250 mg/dL and polydipsia), treatments were done using extract and drug. After three weeks of treatment with extract and drug intra-peritoneally, the serum level of liver enzymes and albumin was determined and liver tissue samples were prepared for histopathologic examination. In diabetic rats, there was a significant decrease in serum albumin and a significant increase in serum glutamic-pyruvic transaminase (GPT) and gamma glutamyltransferase (GGT) in comparison with healthy rats (P<0.05). Treatment of diabetic rats with different doses of C. monogyna extract increased albumin and decreased GGT in serum significantly (P<0.05). In diabetic rats, hepatocytes necrosis, complete destruction of the liver lobules and Remak bundles and hyperemia were observed, and the treatment with C. monogyna extract prevented the pathologic changes. The results of this study showed that C. monogyna extract can prevent liver tissue degradation and its dysfunction in diabetic rats.

    Keywords: Crataegus monogyna Jacq, diabetes, liver, rat
  • M. Talezade, A. Nezami *, M. Parsa, J. Nabati, R. Tavakkol Afshari Pages 551-564

    Domestication, cultivation and crop production of Bunium persicum (Boiss.) B. Fedttsch. are important to preserve genetic resources of the species. In this regard, in order to identify the proper medium and nutrient solution for the seedling establishment of B. persicum, a factorial experiment in a completely randomized design was carried out under greenhouse conditions with three replications. Experimental factors consisted of culture medium at three levels of cocopeat, sand and soil, and Hoagland solution in five concentrations of 0, 25, 50, 75, and 100%. The results showed that the highest seedling emergence percentage (37.7) was observed in cocopeat without Hoagland solution. The highest seedling vigor index (773) and also green area of seedling (2.14 cm2/plant) and the lowest seedling vigor index (205) were observed in cocopeat and soil media (both with 75% Hoagland solution), respectively. Maximum tuberization percentage (100) was recorded in the sand with 50% Hoagland solution. The highest tuber weight (76.0 mg) and volume (79.2 mm3) were obtained in the sand with 75% Hoagland solution without any significant difference with the results of sand with 50% Hoagland solution treatment. Generally, the results of this study indicated that using a medium with suitable porosity and water holding capacity and also irrigation with at least 50% Hoagland solution can improve seedling emergence percentage, seedling establishment, and production of tuber with appropriate size in B. persicum.

    Keywords: Bunium persicum B. Fedttsch, Seedling vigor index, Tuber, Nutrient solution, Hoagland
  • S. Salehi, M. Mohammadi Sharif *, A. Hadizadeh Pages 565-576

    The study of the plant compounds efficacy for pest control is one of the expanding researches in most agricultural systems. In this research, the efficacy of aqueous and ethanolic extracts of four plants including dwarf elder (Sambucus ebulus L.), common nettle (Urtica dioica L.), blackberry (Rubus fructicosus Boiss.) and eagle fern (Pteridium aquilinum (L.) Kuhn) was assessed against the adult female of Tetranychus urticae, one of the most important pests of crops and greenhouse plants. The acaricidal effect of the extracts and their long-lasting effectiveness were studied as well as their oviposition deterrent effect. Two experiments included the long-lasting effectiveness (with the concentrations of 0.5, 1 and 1.5 mg/cm2) and oviposition deterrent effect (with the concentrations of 0.4, 0.7 and 1 mg/cm2). The study of extracts was conducted in a completely randomized design. The aqueous extract of blackberry did not have any acaricidal effect on the pest, and this effect varied from 9.2 to 49.8 % for other aqueous extracts. The LC50 values for ethanolic extracts of dwarf elder, common nettle, blackberry, and eagle fern against the adult females of the pest were obtained to be 0.54, 0.82, 0.76 and 0.72 mg/cm2, respectively. The study of long-lasting acaricide effectiveness of the ethanolic extracts showed that the common nettle extract had high long-lasting effectiveness of 48 hours, after which the extracts of blackberry, dwarf elder, and eagle fern were respectively placed. The blackberry ethanolic extract had the highest oviposition inhibitory effect in comparison with other extracts (94% at 1 mg/cm2). The results demonstrated the appropriate efficacy of the ethanolic extracts to control T. urticae pest in comparison with the aqueous ones, and accordingly, evaluating their control capacity under field conditions will provide some practical valuable data. Amongst the ethanolic extracts, dwarf elder displayed the most acaricidal effect.

    Keywords: Tetranychus urticae, Plant extracts, acaricide persistence, Oviposition deterrence
  • V. Payamnoor *, J. Nazari, R. Jafari Hajati Pages 577-587

    Betulin and betulinic acid are from the most important anticancer and anti-HIV metabolites, and the birch species (Betula spp.) bark is considered as the primary source of these metabolites. Due to the extinction of these tree species in Iran, it is necessary to replace the metabolites extraction from the birch bark with modern methods such as cell and tissue culture to produce the metabolites. The aim of this study was to determine the effect of explant type on the amount of betulin and betulinic acid produced in calli of two birch species B. pendula and B. litwinowii under in vitro conditions compared to the amount of metabolites extracted from the tree bark. Bark and leaf explants of two mentioned species were cultured in WPM medium containing 1 mg/L BAP and 0.1 mg/L 2,4-D for callogenesis. The amount of betulin and betulinic acid in three-month calli was measured using the HPLC technique and compared with the amount of these metabolites in one-centimeter stem bark samples taken from nature. The bark explant was more successful in callogenesis, and calli derived from this explant had more active ingredients. The amount of betulin and betulinic acid from the extract of bark sample taken from nature was respectively obtained to be 5.23 and 2.91 percent for B. pendula, and 5.65 and 2.52 percent for B. litwinowii. Moreover, calli derived from the bark explant of B. pendula and B. litwinowii contained 0.023 and 0.016 percent of betulin and 0.053 and 0.057 percent of betulinic acid, respectively. Generally, the results indicated that the bark explant was more capable of callogenesis and secondary metabolite induction than the leaf explant in both birch species under in vitro conditions.

    Keywords: betulin, Betulinic acid, Birch, Bark explant, Callogenesis
  • S. Esmaili, M. Rafiei, M. Saidi *, S. Beigi, Z. Tahmasebi, M. Mohammadi, M. Kohzadian Pages 588-600

    Tomato early blight disease, caused by Alternaia solani fungus, is one of the most important diseases of tomato in the world, and also in Iran. In order to investigate the antifungal activity of some medicinal plants to control this fungus, separate experiments were conducted in a completely randomized design under in vitro and greenhouse conditions. In the first experiment, the effect of concentrations of 200, 400 and 600 ppm of hydro-alcoholic extract (70% methanol and 30% water) of Thymbra spicata L., Thymus eriocalyx (Ronniger) Jalas, Satureja khuzistanica Jamzad and Oliveria decumbents Vent. with the negative (distilled water) and positive (Daconil, 3 g l-1) controls on the growth of A. solani fungus was studied under in vitro conditions. The results of the first experiment indicated complete inhibiting of fungal colony growth in all treatments. In the second experiment, 72 hours after contamination of tomato plants with A. solani fungus in an isolated greenhouse, contaminated plants were sprayed with the above-mentioned treatments and monitored for the disease symptoms 14 days later. In the third experiment, the protective effect of the above-mentioned treatments was studied. The results of the second and third experiments showed that with an increase in the extract concentration, the inhibitory and protective effects of the treatments increased. Although all treatments reduced the disease severity compared to the control, the concentrations of 600 ppm of T. spicata, 600 ppm of T. eriocalyx and 400 ppm of T. spicata, respectively had the most effective inhibitory and protective effects on the growth of fungus studied. Therefore, the use of the above treatments is recommended as a practical method for biological control of A. solani.

    Keywords: Antifungal activity, Thymbra Spicata L, Thymus eriocalyx (Ronniger) Jalas, Satureja khuzistanica Jamzad, Oliveria decumbents Vent
  • B. Esmaielpour *, H. Fatemi, M. Moradi Pages 601-616

    Drought stress, as one of the most important abiotic stresses, plays an important role in decreasing the yield of medicinal plants. In order to investigate the effect of nitric oxide on morphophysiological and biochemical characteristics of basil (Ocimum basilicum L.), the native population "Shahre-ray", a factorial experiment was conducted in a completely randomized design under drought stress conditions with three replications in the research greenhouse of Mohaghegh Ardabili University in 2017. Experimental factors included drought stress at three levels of complete irrigation (drip irrigation at three-day intervals throughout the growing season) and complete stop of irrigation at early flowering stage (60 days after planting at 10-12 leaf stage) and 50% flowering (75 days after planting at 14-15 leaf stage) and nitric oxide spray with sodium nitroprusside at four concentration levels of zero (leaf spray with distilled water), 0.5, 1, and 2 mM. The foliar application was carried out from the eight-leaf stage of the plant, with intervals of two weeks to four times. Results showed that stopping irrigation at both mentioned growth stages significantly reduced plant height, plant dry weight, chlorophylls a and b, total chlorophyll, carotenoid, and relative water content, and significantly increased electrolyte leakage rate, leaf proline content, and essential oil percentage. Foliar application of 2 mM nitric oxide significantly increased plant growth under irrigation interruption, especially at 50% flowering. Increasing the concentration of nitric oxide produced the highest essential oil percentage (1.4%) at the early flowering stage under irrigation interruption conditions and significantly increased the content of essential oil components including methyl chavicol, linalool, geranial, geraniol, α-pinene, β-pinene, and myrcene. In general, the results showed that foliar application of nitric oxide at 50% flowering stage under irrigation interruption improved the growth of basil and increased the percentage and components of essential oil via osmotic adjustment, preventing chlorophyll degradation and maintenance of leaf water content.

    Keywords: Proline, chlorophyll, linalool, methyl-chavicol, electrolyte leakage
  • M. Mohammadi, M. Aelaei *, M. Saidi Pages 617-634

    The vascular obstruction due to the growth of microbial agents, especially bacteria, is one of the most important reasons for reducing the quality and vase life of cut flowers in the postharvest stage. In order to investigate the effect of extract (1 and 2 %) and essential oil (EO) (25 and 50 ppm) of Thymbra spicata L. and Satureja bachtiarica L. on bacterial population and vase life of cut flower Gerbera jamesonii L. var. Pink Elegance, this experiment was designed as a factorial based on a completely randomized design with three replications. The results showed that the experimental treatments, by reducing the bacterial population at the end of flower branch, maintained the quality and increased the vase life of flowers (up to three days in treatment with 50 ppm of S. bachtiarica EO, compared with the control samples. Also, the antibacterial activity and vase life of cut flowers increased by increasing the concentration of EO and extract of both medicinal plants. After eight days of storage, the results showed that the maximum vase life (11 days), relative absorption of vase solution (8.95 ml/g FW per day), and the lowest bacterial population of the end of the flower branch were related to 50 ppm of S. bachtiarica EO treatment. However, in terms of relative fresh weight, total soluble solids, anthocyanin content, ion leakage, malondialdehyde content, and the activity of catalase, and phenylalanine ammonia lyase enzymes, there was no significant difference between two treatments of 50 ppm EO from medicinal plants T. spicata L. and S. bachtiarica L. Therefore, the use of 50 ppm EO of S. bachtiarica, and in the second rank of T. spicata, is recommended as a practical method in the process of postharvest and marketing of gerbera cut flowers.

    Keywords: Post-harvest, Bacterial population, Gerbera jamesoni L, Vase life
  • S. Davazdahemami *, R. Onikazi, A.R. Jalalizand Pages 635-643

    Varroa destructor (VD) tick is one of the most important pests of honey bee colonies around the world, causing a lot of economic damage to the beekeeping industry in the world by feeding on bee larva and transferring some viruses. The use of chemical pesticides against this tick creates resistant populations and infects hive products. In this study, the level of repellent toxicity of different essential oil (EO) concentrations of Satureja khuzistanica Jamzad and S. spicigera (C. koch) Boiss., on the mortality of VD tick and honey bee (HB) was evaluated under laboratory conditions. Mature female ticks were treated with different EO concentrations including 0, 50, 75, 100, 150 and 200 ppm (at 32 °C, 50% relative humidity and darkness) for 5 and 10 hours, in four replicates, and after determining the equation of concentration vs. VD mortality, LC50 was calculated for concentrations of 20 to 1000 ppm. According to the results, the amount of LC50 at 5 and 10 hours after EO treatment was respectively determined as: for S. khuzistanica EO, 149.8 and 78.6 ppm for VD tick and 750.5 and 435.8 ppm for HB, and for S. Spicigera EO, 255.7 and 153.6 ppm for VD tick and 737.6 and 573 ppm for HB, indicating the more sensitivity of ticks in comparison with honey bees to applied EOs. The results showed that the EO of both species, especially S. khuzistanica, with the least mortality on HB, has a high potential for controlling VD tick. The main component(s) of essential oils was obtained as carvacrol (93%) in S. khuzistanica and carvacrol and thymol (43% and 29%, respectively) in S. spicigera based on qualitative analysis.

    Keywords: Varroa destractor, Iranian honey bee, savory essential oil, pest controlling
  • F. Salimi *, M. Fattahi, J. Hamzei Pages 644-664

    In this research, the effect of time (10, 15, 20, 25 and 30 min) and temperature (35, 45, 55, 65 and 75 oC) of ultrasonic waves, ethanol to water ratio (20, 35, 50, 65 and 80%) of extracting solvent and dry matter to solvent ratio (1:5, 1:10, 1:15, 1:20 and 1:25 mg/ml) was investigated on total phenol and flavonoids and antioxidant capacity (in two methods of DPPH and FRAP) of hydroalcoholic extract of celery (Apium graveolens L.) aerial parts by using the response surface method. Based on the results, ultrasound for 10 min at 55 °C, ethanol to water ratio of 80%, and dry matter to solvent ratio of 1:5 were considered as the best treatment. The highest amount of total phenol (471.1 mg GAE/g DW) and flavonoid (187.7 mg quercetin/gDW) content, and antioxidant activity of the extract was obtained under optimized conditions using DPPH (68.5%) and FRAP (4210.4 μM Fe+2/50 μl extract). In general, the high values of adjusted R2 and P-value in fitting models indicated that the drawn models of response surface were ideal. In other words, the high amounts of these parameters indicate the existence of a correlation between the observed values and the predicted ones.

    Keywords: Ultrasound, response surface methodology, Extract, Antioxidant activity, flavonoid, phenol, Medicinal plants
  • B. Bahreininejad *, B. Abaszadeh, F. Sefidkon, Z. Jaberalansar Pages 665-676

    Two species of Nepeta assurgens Hausskn. & Bornm. and N. eremokosmos Rech., are endemic medicinal plants to Iran. This study was conducted to investigate the vegetative traits, aerial parts yield, the quantity and quality of essential oil, as well as evaluating the relationships between these traits in mentioned species under field conditions in Isfahan. The experiment was carried out in a randomized complete block design with three replications over 2017 and 2018. Results showed that the fresh and dry weight of aerial parts in N. assurgens (11353 and 2351 kg ha-1, respectively) was remarkably higher than that of N. eremokosmos (2638 and 527 kg ha-1, respectively). The average content and yield of essential oil in N. assurgens and N. eremokosmos was 1.60 and 0.64%, and 20.16 and 2.21 kg ha-1, respectively. Based on qualitative analysis of essential oil, the total amount of nepetalactone isomers (4aα, 7α, 7aα-nepetalactone, 4aα, 7α, 7aβ-nepetalactone, 4aα, 7β, 7aα-nepetalactone) in N. assurgens and N. eremokosmos was 78.6 and 62.8% on average, respectively. Correlation analysis showed that leaf dry weight, total fresh and dry weight, and large diameter of the plant had the highest correlation with essential oil yield. Stepwise regression analysis indicated that essential oil yield changes were mainly explained by leaf dry weight, essential oil content, total fresh weight, the number of stems and the amount of plant crown cover. In general, according to the results, the superiority of the N. assurgens species was significant and could be recommended as a valuable and high potential yielding plant for pharmaceutical purposes.

    Keywords: Medicinal plants, Nepeta, yield, essential oil, nepetalactone
  • Gh. Eghlima, A. Kheiry *, Mohsen Sanikhani, Javad Hadian, M. Aelaei Pages 677-690

    Licorice (Glycyrrhiza glabra L.) is one of the oldest and most important medicinal plants in Fabaceae, used for curing many diseases since 4000 years ago. This study was conducted to evaluate the genetic diversity of 22 different licorice populations based on morphological and yield traits at the research field of the Faculty of Agriculture, Zanjan University, during 2016 to 2018. Morphological and yield traits including plant height and width, leaf length and width, number, length and width of leaflets, number of lateral branches, main stem diameter, aerial parts fresh and dry weight, root fresh and dry weight, root to aerial parts ratio and aerial parts and root yields (per m2) were measured. Canonical discriminant (CDA) and cluster (CA) analyses were used to group the populations. In CDA, the first two canonical variables were significant. The first canonical variable included plant height and width, main stem diameter, leaf length and the number of leaflets, and the second one included aerial parts fresh and dry weight, root fresh and dry weight, root and aerial parts yields. The second canonical variable had the greatest role in population separation and grouping. Canonical variables divided populations into four main groups and confirmed CA clustering results. In general, the results indicated the good potential of canonical discriminant analysis in evaluating the genetic diversity and identifying the index traits in licorice.

    Keywords: licorice (Glycyrrhiza glabra L.), Genetic variation, Canonical Discriminant Analysis, cluster analysis
  • M. Dorafshan, M. Soltani Howyzeh *, V. Shariati Pages 691-702

    Nowadays, RNA sequencing is an effective and fast choice to study the transcripts of non-model plant species used to identify gene networks and patterns of gene expression producing secondary metabolites in different plant organs. Terpenoids, flavonoids, and alkaloids are the main compounds in fruits and leaves of Citrullus colocynthis (L.) Schrad. In this study, the transcriptome of C. colocynthis fruit was performed using RNA-Seq technique, Iluumina HiSeq2500 platform. After quality control using FastQC and Trimmomatic software, 21,952,885 high-quality reads were produced and the de novo assembly with the Evidential-gene program resulted in the production of 55,311unigenes with an N50 equal to 927 base pairs. The sequence of assembled unigenes was loaded on the KAAS database. A total of 13,657 unigenes were annotated, matched into 134 biosynthetic pathways. The "terpenoid backbone" biosynthetic pathway with 93 unigenes was one of the most numerous identified pathways among 1,552 unigenes of secondary metabolites biosynthetic pathway. By examining the unigenes associated with the biosynthetic pathway of the terpenoid backbone, 29 gene identifiers (K number) of the pathway were detected, which contained all identified genes of the two main biosynthetic pathways, Mevalonic Acid (MVA) and Methylerythritol Phosphate (MEP) pathways, from the beginning of the path to the production of isoprenyl diphosphate (IPP). Identification of the genes in the biosynthetic pathway of the terpenoid backbone makes it possible to realize the commercial development of the medicinal plant products, providing the basis for further research on the identification of biosynthetic pathways of other specific metabolites, metabolite engineering, molecular breeding, and medical plants breeding.

    Keywords: medicinal plant, Next Generation Sequencing, Transcriptome, De novo assembly, database
  • F. Heidari *, F. Shekari, B. Andalibi, J. Saba Pages 703-715

    In order to investigate the effects of growth regulators on yield and agronomical characteristics of saffron (Crocus sativus L.), an experiment was conducted in a randomized complete block design in the research greenhouse of Faculty of Agriculture, University of Zanjan. Experimental treatments included corms priming with gibberellic acid (GA) (250, 500 and 750μM), salicylic acid (SA) (700, 1400 and 2100μM), paclobutrazol (PBZ) (50, 100 and 150μM), chlormequat chloride (CCC) (500, 1000 and 1500 μM), hydropriming (HP) (distilled water), and control (treatment without any growth regulator). Among the treatments, the effect of GA was more pronounced than other growth regulators, so that the highest dry yield of flower and stigma was observed in GA treatment, especially at 500-μM level. CCC and PBZ caused the lowest flower and stigma yield and the highest amount of chlorophyll pigments compared to other treatments. In contrast, the use of GA and SA reduced the chlorophyll content. HP treatment did not show any significant difference with control. SA treatment increased safranal (perfume) and crocin (color) of the stigmas. The highest effect on picrocrocin (flavor) was obtained in CCC treatment.

    Keywords: saffron (Crocus sativus L.), Paclobutrazol, Gibberellic acid, salicylic acid, Chlormequat Chloride